شعر «صبح روز سه‌شنبه» سروده ناصر دوستی در وصف حسینیه اعظم زنجان

شعر «صبح روز سه‌شنبه» سروده ناصر دوستی در وصف حسینیه اعظم زنجان
شعر نماهنگ «صبح روز سه‌شنبه» از تولیدات حوزه هنری زنجان؛ سروده ناصر دوستی، از آثار آیینی و حماسی در وصف حسینیه اعظم زنجان است که با زبانی سرشار از احساس، خاطره و ارادت، به روایت حال‌وهوای این مکان مقدس و پیوند آن با روزهای تلخ جنگ و بمباران می‌پردازد.
پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۳
کد خبر :  ۳۵۴۸۰۵

در این سروده، شاعر با بهره‌گیری از تصاویر عاطفی، ارجاع به نوحه‌ها و مرثیه‌های آذری، و یادآوری خاطرات کودکی و فضای معنوی حسینیه اعظم، اثری ماندگار و تأثیرگذار خلق کرده است.

 السّلام ای تمام باور شهر

آه ای جلوه گاهِ خاطره‌ها

هر دم از اشتیاق می‌چرخند

رو به سمتت تمام پنجره‌ها

 

غرق آرامشم کنار تو من

لحظه‌ی با تو بودنم زیباست

قد کشیدم در این حرمخانه

این برایم فراتر از رویاست

 

السّلام ای حرم، «حُسینیّه»

دسته‌ات بی‌نظیر و شورانگیز

ایستادم دمی کنار تو من

شدم از عطر کربلا لبریز

 

بخشی از خاطرات کودکی‌ام

مانده در کوچه‌های باریکت

کوچه در کوچه می‌دویدم من

می‌شدم دور و گاه نزدیکت

 

مادرم می‌گرفت دست مرا

در همان کودکی در این کوچه

گوشه‌ی چادُرش که دستم بود

یادم اُفتاد در همین کوچه ...

 

ظرف یک لحظه گُم شدم، که مرا

 کرد وقتی که مادرم پیدا

گفت این گوشواره نذر حرم

این یکی نذر حضرت زهرا

 

نه در آن کوچه حادثه رُخ داد 

نه کسی راه را به مادر بست!

چادر مادرم نه خاکی شد!

نه زمین خورد و گوشواره شکست!

 

اشک افشان رسید «حاج اصغر»

گفت از داغ سرخ لاله به من

بعد با سوز ناب آذری‌اش

روضه‌ای خواند از سه ساله به من

 

 «غسّاله سویی توکدو ایسلاندی قرا تئللر...»

 

 «حاج مهدی» هم از زبان رباب

 نوحه‌ای خواند بین هروله‌های

یاد طفل سه روزه اُفتاد و

آه از این جنون حرمله‌ها

 

 «الهی گئتدی اصغریم شفق قارالدی گلمدی

قالیب ئورکده اللریم  شفق قارالدی گلمدی»

 

لحظه در لحظه  می‌رسد بر گوش

نوحه‌ی ناب از این در و دیوار

نوحه‌ی «حاج مرتضی» را من

زیر لب گاه می‌کنم تکرار

 

 «ای شمع حرمخانه قوربانین اولوم عباس قوربانین اولوم عباس

جانلار سنه پروانه قوربانین اولوم عباس قوربانین اولوم عباس» ...

 

صبح روز سه‌شنبه وقت اذان

ذکر  «اَمّن یجیب» پیچید و

کوچه در کوچه‌ی «حُسینیّه»

ناگهان عطر سیب پیچید و

 

صبح روز سه‌شنبه وقت اذان

گُنبدت در میان گرد و غبار

کوچه‌ها در غبار غلتیدند

کوچه‌ها را نمانده بود قرار

 

صبح روز سه‌شنبه وقت اذان

وَ اِذا زلزِلت... دلم لرزید

دل هوایی شد و گُریزی زد

چند بیتی به روضه گودال...

 

روضه‌خوان حَرم رسید از راه

چشم تر را به سمت من چرخاند

از دل آهی کشید «حاج جواد»

روضه قتلگاه بر من خواند:

 

 «دولانیر علی قیزی مقتلی قان ابچینده بیر بدن آختاریر_ باجی قارداشا کفن آختاریر»

 

صبح روز سه‌شنبه وقت سحر

دم گرفت و اُتاق شد تکیه

پنجره گُر گرفت و رفت از هوش

روضه در روضه گریه در گریه

 

آه! آتش گرفته بود دلم!

پُشت در داشت خیمه‌ها می‌سوخت

بود انگار ظهر عاشورا

باز هم داشت خیمه‌ها می‌سوخت

 

تشنه بودم سحر، رسید از راه

ماه تشنه سه جُرعه آبم داد

آه ماه قبیله شد بی دست

ناگهان مشک بر زمین افتاد 

 

نوحه خوان حرم رسید از راه

زد گُریزی به حضرت سقّا

با همان لحن ناب و شورانگیز

نوحه‌ای خواند «حاج علی زیبا»

 

 «یا قمرِ بنی هاشم ابوالفضل...

قانلی بیابانیذه پبکاره باخ

مرکبین اوستونده علمداره باخ

ایله تماشا سردار هنگه

گلدی ابوالفضل میدان جنگه»...

 

روضه خوانت رسید از راه و

روضه‌ای از امام عطشان خواند

«حاج یوسف شبیری» آمد و بعد

روضه‌ای ناب از شهیدان خواند

 

 «لای لای ای جبهه لربن یورقونو ای خسته جوانلار

لای لای اروند کناربنده قیزیل قانه باتانلار

خوش یاتین یاخشی یاتیبسیز

یاخچی دنیانی آتیبسیز»

 

صبح روز سه‌شنبه وقت سحر

تار و پود وجود من لرزید

چشم‌هایم شبیه ابر بهار

چشمه در چشمه در حرم بارید

 

صبح روز سه‌شنبه وقت سحر

تن گلدسته‌های تو لرزید

واذا زلزلت... صدای اذان

کوچه پس کوچه‌های تو لرزید

 

السّلام ای حریم امن بهشت

زخم خوردی تو در همین رُخداد

پرچم تو ولی نمی‌افتد

دشمن تو ولی به خاک اُفتاد

 

ای که داری درون سینه خود

نوحه‌ی شاعران نامی را

پرچم گُنبدت تداعی کرد

در دلم نوحه «کلامی» را

 

«یئل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

کاخ نامردان یاتار یاتماز حسینون پرچمی»

 

آه در وصف این شکوه تو من

چه بگویم هنوز هم ماندم

خیره بر سردَرِ تو شد چشمم

باز شعر کتیبه را خواندم

ارسال نظر