وقتی آسمان، پیش از زمین، پای انقلاب ایستاد

وقتی آسمان، پیش از زمین، پای انقلاب ایستاد
روایت خلبانانی که از بهمن ۵۷ تا دشت‌های سوزان خوزستان، مسئولیت را رها نکردند
دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۹
کد خبر :  ۳۵۴۳۴۱

فضای حوزه هنری، در آن صبح زمستانی، آرام و کم‌هیاهو بود؛ اما با ورود چهره‌هایی از نسل پرواز، سکوت راهروها معنای دیگری پیدا کرد. امیر سرتیپ خلبان جلال آرام، امیر، سرتیپ خلبان عباس رمضانی و سرهنگ جلیل دهقان همراه همراهانشان با همان متانت و وقاری که سال‌ها پیش در آسمان‌های ملتهب جنوب و غرب کشور شناخته می‌شد، وارد ساختمان شدند. گام‌ها آرام بود، نگاه‌ها عمیق و سلام‌ها صمیمی. کارکنان حوزه هنری، یکی‌یکی به استقبال آمدند؛ دست‌هایی فشرده شد و احوال‌پرسی‌ها کوتاه اما پر از احترام بود. در این دیدار، نه نشانی از تشریفات رسمی دیده می‌شد و نه فاصله‌ای میان میزبان و مهمان؛ همه‌چیز رنگ خاطره داشت، رنگ مسئولیت، و بوی سال‌هایی که آسمان ایران هر روز شاهد پرواز مرگ و زندگی بود.

اتاق گفت‌وگو ساده بود؛ دیوارها بی‌ادعا، اما سنگینی روایت‌هایی که قرار بود در آن شنیده شود، فضا را از پیش پر کرده بود. این‌جا قرار نبود تنها از هواپیما و عملیات سخن گفته شود؛ سخن از پیوند نیروی هوایی با مردم بود، از روزهایی که اعتماد، سرمایه‌ای کمیاب بود و جان، ارزان‌تر از همیشه در طبق اخلاص گذاشته می‌شد.

۱۹ بهمن؛ افتخاری که مردم ثبت کردند

امیر سرتیپ جلال آرام، سخن را از ۱۹ بهمن آغاز می‌کند؛ روزی که به گفته او، نه با دستورالعمل و بخشنامه، بلکه با حضور مردم در حافظه تاریخی کشور ماندگار شد.

او تأکید می‌کند که ارزش هر نیروی نظامی، نه در نام و تجهیزات، بلکه در نحوه انجام وظیفه در لحظه‌های سرنوشت‌ساز معنا پیدا می‌کند؛ جایی که مردم، عملکرد یک نیرو را قضاوت می‌کنند.

از نگاه او، نیروی هوایی در بهمن ۵۷، فقط یک یگان نظامی نبود؛ بلکه نماد انتخاب ارتش بود. انتخابی میان انفعال و مسئولیت، میان تردید و ایستادن.

ارتشی زیر فشار، کشوری در التهاب

سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹، سال‌هایی آکنده از بی‌ثباتی بود. کشور هنوز از شوک انقلاب خارج نشده بود و ساختارهای جدید، به‌طور کامل شکل نگرفته بودند. در این میان، ارتش، به‌ویژه نیروی هوایی، آماج تردید و فشار قرار داشت.

تلاش‌هایی جدی برای تضعیف ارتش صورت گرفت؛ از القای بی‌اعتمادی تا طراحی کودتا.

با این حال، همان ارتشی که برخی تصور می‌کردند در حال فروپاشی است، خیلی زود وارد سخت‌ترین آزمون خود شد: جنگ تحمیلی.

جنگ؛ آزمون ایستادگی

امیر آرام، جنگ را نه صرفاً یک درگیری نظامی، بلکه آزمون ایستادگی ملت ایران توصیف می‌کند.

در آغاز جنگ، بسیاری از نیروهای تازه‌تأسیس، یا هنوز سازمان نیافته بودند یا درگیر بحران‌های داخلی نظیر کردستان بودند. بار اصلی دفاع، بر دوش ارتشی بود که با کمتر از ظرفیت واقعی خود می‌جنگید. در چنین شرایطی، نقش نیروی هوایی، محوری و تعیین‌کننده شد.

تغییر مأموریت؛ از عمق دشمن تا خط مقدم

مأموریت کلاسیک نیروی هوایی، بمباران عمق خاک دشمن است؛ اما شرایط جنگ، قواعد را تغییر داد.

خلبانان نیروی هوایی، به‌جای مأموریت‌های بلندبرد، وارد نبرد مستقیم با ستون‌های زرهی عراق در دشت‌های خوزستان شدند. هواپیماها، در ارتفاع پایین، همان نقشی را ایفا کردند که روی زمین، بر عهده نیروهای ضدزره بود. این تغییر مأموریت، سرنوشت‌ساز شد.

در روز نهم جنگ، تانک‌های عراقی که قصد عبور از رودخانه کرخه و تجزیه خوزستان را داشتند ـ استانی که صدام از آن با عنوان «عربستان» یاد می‌کرد ـ متوقف شدند و به‌جای پیشروی، در خاک ایران زمین‌گیر شدند.

بهای سنگین آسمان

این ایستادگی، هزینه‌ای سنگین داشت.

در شش ماه نخست جنگ، بیش از ۱۵۰ خلبان به شهادت رسیدند. امیر آرام یادآوری می‌کند که هر خلبان، حاصل سال‌ها آموزش تخصصی و سرمایه‌گذاری عظیم بود؛ از دست دادن آن‌ها، هم ضایعه انسانی بود و هم خسارتی بزرگ به توان عملیاتی کشور.

اما در آن روزها، منطق دفاع روشن بود: خاک، مقدم بر همه‌چیز است.

ناوگانی تنها، انسان‌هایی متکی به خود

در آغاز جنگ، نیروی هوایی ایران در آستانه بلوغ کامل قرار داشت. برنامه تحویل ۳۰۰ فروند F-16 و ۸ فروند آواکس (AWACS) لغو شد؛ تجهیزاتی که بعدها به کشورهای دیگر منطقه تحویل داده شد.

همچنین قرار بود ایران ۱۶ فروند F-4G مجهز به موشک‌های رادارزن دریافت کند که هرگز محقق نشد.

تحریم‌ها، کامل و ناگهانی بود. مستشاران رفتند و پشتیبانی قطع شد.

اما نیروی هوایی از پا نیفتاد. پرسنل فنی و مهندسان، با خلاقیت و دانش بومی، هواپیماها را عملیاتی نگه داشتند و حتی توانستند نمونه‌هایی جدید بسازند تا این نیرو «حرفی برای گفتن» داشته باشد.

بازگشت به بهمن ۵۷؛ مأموریت مشهد

در میانه این روایت جنگی، امیر سرتیپ عباس رمضانی، زمان را به عقب برمی‌گرداند؛ به بهمن ۱۳۵۷.

او از مأموریتی می‌گوید که در ۱۳ بهمن، به او و چند نفر دیگر واگذار شد: تحویل گرفتن پایگاه هوایی مشهد؛ پایگاهی حساس به دلیل نزدیکی به مرزهای شرقی و موقعیت ژئوپلیتیک ویژه.

 فضا، آکنده از ابهام بود. افسران، در لباس نظامی، در دل انقلابی حرکت می‌کردند که هنوز هیچ تضمینی برای فردای آن وجود نداشت.

بعد از ۱۹ بهمن؛ تغییر نگاه مردم

رمضانی می‌گوید پس از دیدار همافران با امام خمینی(ره) در ۱۹ بهمن، نگاه مردم به نیروی هوایی به‌طور محسوسی تغییر کرد.

در مشهد، این تغییر، ملموس بود. مردم با دیدن خلبانان، محبت می‌کردند، پول آب و خوراکی را نمی‌پذیرفتند. این رفتار، برای نظامیانی که آموزش سخت‌گیرانه درباره بیت‌المال دیده بودند، هم دلگرم‌کننده بود و هم سنگین.

صبح ۲۲ بهمن؛ خیابان ایستاد

صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، رمضانی و همراهانش، با لباس آبی نیروی هوایی وارد شهر مشهد شدند.

خودرو در بلوار اصلی، میان جمعیتی انبوه متوقف شد. با دیدن لباس‌ها، صداها بلند شد«نیروی هوایی...»

جمعیت، خودبه‌خود راه باز کرد. خودرو دیگر پیش نمی‌رفت؛ احساسات، مسیر را بسته بود.

اشک پشت عینک خلبانی

مردم به خودرو نزدیک شدند. دست‌ها فشرده می‌شد، اشک‌ها جاری بود.

رمضانی می‌گوید با وجود سال‌ها آموزش پروازی، کنترل احساسات سخت شده بود. اشک، دید را پشت عینک خلبانی مختل کرد. برای جلوگیری از آسیب، عینک را برداشت و در جیب گذاشت.

برخی مردم، حتی به بدنه خودرو و پوتین‌های آن دست می‌کشیدند و می‌بوسیدند؛ صحنه‌هایی که برای یک نظامی، فراموش‌نشدنی است.

بر دوش مردم، تا جایگاه

چند نفر، خلبانان را از خودرو پایین آوردند و بر دوش گرفتند.

در میان شعار، صلوات و اشک، آن‌ها را به سمت جایگاهی بردند که آیت‌الله واعظ طبسی در آن حضور داشت.

برای رمضانی، این صحنه، فقط استقبال نبود؛ تجلی پیوند ارتش و مردم بود؛ پیوندی که بعدها، در سال‌های جنگ، معنای خود را نشان داد.

مأموریت تعطیل نمی‌شود

با وجود این استقبال کم‌نظیر، خلبانان به وظیفه خود بازگشتند.

شرق کشور، نیازمند حفاظت هوایی بود. آن‌ها به مردم قول دادند برای ناهار بازگردند، اما مأموریت، اجازه توقف نمی‌داد. آسمان، تعطیل‌بردار نبود.

احتیاط در تصویر، اطمینان به کلام

رمضانی به نکته‌ای ظریف اشاره می‌کند: ترس از ثبت تصویر.

فضا هنوز تثبیت نشده بود و آینده نامعلوم. خلبانان در عکس‌های جمعی، محتاط می‌ایستادند؛ نگران فردایی که شاید همه‌چیز تغییر کند.

اما یک چیز، اطمینان‌بخش بود: کاریزمای امام خمینی(ره)

کلامی که گفته می‌شد، اجرا می‌شد. پیش از آن‌که جنگ آغاز شود

امیر رمضانی تأکید می‌کند که نیروی هوایی، پیش از آن‌که در آسمان بجنگد، در تثبیت انقلاب نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرد.

اگر آن روزها، این نیرو از هم می‌پاشید، مسیر تاریخ می‌توانست طور دیگری رقم بخورد.

روایت، در همین نقطه متوقف می‌شود؛ در سکوت حوزه هنری. بیرون، آسمان آرام است، اما این آرامش، یادآور روزهایی است که آسمان ایران، زودتر از زمین، تصمیم گرفت.

ارسال نظر