روایت کربلا از دیدگاه حاج حمید صدری؛

زمانی که ایمان از نقشه‌ها مهم‌تر بود

زمانی که ایمان از نقشه‌ها مهم‌تر بود
جلسه خاطره‌گویی «مسیر مهتابی» در یکی از بعدازظهرهای زمستانی، با حضور رزمندگان غواص عملیات‌های کربلای ۴ و ۵ در حوزه هنری زنجان برگزار شد.
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۳۱
کد خبر :  ۳۵۴۲۰۴

میان جمع، مردی با چهره آفتاب‌سوخته و نگاهی آرام نشسته بود؛ حمید صدری، غواص دریا‌دلی که سال‌ها پیش، در سرمای زمستان‌ شلمچه، بخشی از سخت‌ترین عملیات‌های جنگ را از نزدیک تجربه کرده بود.

صدری در روایت خود، نه با شعار، بلکه با هوای سرد گذشته سخن گفت؛ روزهایی که سرمای آب و اضطراب دستور، معنای ایمان را از نو می‌نوشت.

شب‌هایی که نفس به یخ بدل می‌شد

صدری از تمرین‌هایی گفت که در سرمای نفس‌گیر زمستان جنوب انجام می‌شد؛ تمرین‌هایی که جسم و روح را هم‌زمان به آزمون می‌کشید.

او آرام و شمرده گفت: «اگر بخواهید سختی را درک کنید، باید آن را تنفس کنید. ما در آبی تمرین می‌کردیم که یخ به استخوان می‌نشست. لباس خیس، دست‌های بی‌رمق، و تمرین‌هایی که تا نیمه‌شب ادامه داشت بخشی از سختی‌هایی بود که مرغابیان امام زمان تجربه می‌کردند.»

حاضرین، بی‌صدا گوش می‌دادند؛ تنها صدای مرور خاطره بود که گرمایی از رزم‌های فراموش‌نشدنی را در فضا پخش می‌کرد.

شکست تاکتیکی، نه روحی

او از  روزهای بعد از عملیات کربلای ۴ گفت؛ روزهایی که اردوگاه در سکوتی غلیظ فرو رفته بود.

«عملیات موفق نبود»، صدری بی‌پیرایه گفت، «اما شکست روحی در کار نبود. ذهن همه، دنبال برنامه بعدی بود. عملیات بعد باید در جایی تازه انجام می‌شد، هرچند هنوز کسی نمی‌دانست کجا.»

در ادامه توضیح داد که نیروها، مدتی در مسیرهای آزمایشی جابه‌جا می‌شدند و تیم‌های اطلاعاتی، هفته‌ها در خاک دشمن می‌ماندند تا همان گذرگاه‌های حیاتی را پیدا کنند؛ کاری که «ماه‌ها صبر و سکوت» می‌طلبید.

شلمچه: دشت آتش و تردید

روایت، به شلمچه رسید. مکانی که بعدها یکی از سرنوشت‌سازترین صحنه‌های نبرد شد.

در جلسه‌ای که صدری آن را به یاد داشت، صدای فرماندهان در چادر می‌پیچید و سایه چراغ فانوس بر چهره‌ها بازی می‌کرد.

یکی از حاضران با لحنی پر از تردید تکرار می‌کرد: « شلمچه خطرناکه؛ اینجا خطرناکه، اینجا عملیات نمی‌شه کرد...»

صدری گفت که لحظه پاسخ فرمانده را هرگز فراموش نکرده است: «امام (ره) فرموده، باید از همان‌جا عملیات کنید.» به گفته او، آن جمله شبیه آبی بود که بر آتش تردید ریخته شود.

آماده‌سازی زیر سایه سکوت

پس از انتخاب منطقه، دستور آماده‌سازی صادر شد. آموزش‌ها شبانه انجام می‌شد و مسیرها را تنها افراد شناسایی‌شده می‌دانستند.

زمان محدود بود؛ دیگر مجال آزمون و خطا نبود.

صدری با مکث گفت: «وسایل اضافی را تحویل می‌دادیم. فقط آنهایی که زنده می‌ماندند، می‌توانستند کوله خود را پس بگیرند. و اگر کسی نبود که آن را پس بگیرد وسایل را برای خانواده‌ها ارسال میکردند»

فضای سالن، در این لحظه ساکت شد. یکی از حاضران آهسته گفت: «ایمان از نقشه‌ها مهم‌تر بود.»

برای حمید صدری، کربلا‌های ۴ و ۵ تنها نبرد نبودند؛ تجربه‌ای از مرزی میان یقین و تردید بودند.

گفت‌وگوی آن بعدازظهر بیشتر شبیه شهادتی آرام بود از نسلی که «به جای اینکه از مرگ بترسد، از نداشتن ایمان بیم داشت».

ارسال نظر