زنجان
← همه اخبار
و می دانم که می بخشد... / فهیمه زندی

و می دانم که می بخشد... / فهیمه زندی

۲۵ بهمن ۱۳۹۳کد خبر: 33357۳

از برگزیده اشعار نخستین جشنواره قرآنی (گناهان زبانی)

چو آن مستِ سراپا خفته در جهل و چو آن دوزخ نشینِ حجله ی بهتان؛ زبان در کام می دارم سخن در سینه ی متروک، همی دارم و لیکن کس به عجز و لابه ام یا آن صدای خفته در مردابِ افکارم، ندارد گوش که من با این زبانِ خدعه و نیرنگ و تزویرم گنه کردم... گنه کارم...
شدم مهجور و کفرانِ همه انعامِ رب کردم و کس را مرهمِ روحِ گنه کارم نمی یابم؛ در این زندانِ تلخی که ز اعمالِ بد و منکر، ز زنجیرِ خطا و شر، قفس کردم برای خود. زبانم در قمار بازی رندان به فریادِ دروغ و طعن و نفرین و به فرمانِ شیاطین باخت.
شدم مبعوثِ یک دشنام،که بر یارانِ دیروزم روا کردم. چه دانم؟ او که همراهِ بهارِ عمر من بود و ز افکارم گذر می کرد، که او را  و قلبِ بی گناهش را بیازرد آن زبانِ تلخِ در کامم.
منم در جهلِ خود خفته منم بر منبرِ گناهانم سر افکنده. زدم بر دوستان تهمت فریبِ خویشتن خوردم به سودای سرابِ خنده ای یا رب، خطا رفتم ندانستم که دامانم؛ به یک فتنه به یک تهمت به یک ننگ و دروغ و حیله و تزویر، شود عاصی و بدکردار.
چه کردم من ؟نمی دانم فدای یک طمع گشتم. طمع بر حرمتِ این مردمان بردم بر آنان مُهرِ کفر و ارتداد و شرک، ببستم من به هتکِ حرمتِ معصومانه ی مردم،کمر بستم. زبانم را چو نیشِ عقرب و مارانِ صحرایی به خلوتگاهِ فکر و قلبِ معصومانه ی آنها، براندم من.
چه کردم من؟ پشیمانم ندامت از نگاهِ سرکشم، همچون تگرگِ دشنه می بارد. شدم اغواگر شیطان تظاهر با زبانِ بی زبانی یا تظاهر با زبانِ خفته در مکرم، بر این دنیا روا کردم. خدا را من صدا کردم: و گشتم منکرِ آیاتِ قرآن و رسولِ نازل از سویش. زبان در کامِ خوبانِ خدایم ، جز به مهرِ او نمی گردد فلک بر گردِ معصومان، چونان خورشیدِ نور افشان می گردد. و لیکن این زبان من، در کامِ بیمارم، گنه کارانه می گردد.
ندا ای جاهلانِ عاصی و سرکش: ندا ای رهروانِ ابلیس و شیاطینِ زر و تزویر: زبان را طعمه ی آتش چرا کردید؟ زبان را زخمیِ افکارِ دژخیمان چرا کردید؟ اگر در خود به ایمانی یقین دارید؛ اگردر بزمِ کردارِ وقیحِ خود عزادارید؛ و در حسرت "چرا کردم؟"؛ ندامت سر دهید از جان.
و لیکن؛  ندامت را چه سود اینک؟ گنه ها کرده اید با آن زبانِ خام گنه کارید... کنه کارید... به درگاهِ خدای خود کنید توبه بریزید اشکِ بی پایان: که لعنت بر زبان بی زبانم باد. ببخشایید ای مردم که گاهی بر شما تهمت و گاه کفر و خطا بستم. ببخشایید روحم را، که جانم در قفس می پوسد  و روحم باز، به نفرین شمایان می شود، مفلوک و گاه عریان. خدایم ناجیم گردد؛ ببخشاید همه تن را، زبانم را ،گناهان و خطایم را و می دانم که می بخشد و می دانم که می بخشد....
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/FPBS37J

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir