زنجان
← همه اخبار
هنر آسمانی (وجود شناسی متعالیه و هنر وجودی) بخش 1

هنر آسمانی (وجود شناسی متعالیه و هنر وجودی) بخش 1

۱۹ دی ۱۳۹۳کد خبر: 33264۳

نظام حکمت صدرایی مبتنی بر دو اصل مهم "اصالت وجود" و "وحدت تشکیکی وجود" است. برای فهم دیدگاه این نظام درباره هنر باید به سراغ این دو اصل رفت و از ورای آنها به هنر نگریست. در ابتدا هنر بر اساس اصیل بودن وجود و اعتباری بودن ماهیتی که ظهور آن وجود است، بررسی می شود و سپس از تشکیکی بودن وجود، تشکیکی بودن هنر نتیجه گرفته می شود. تقسیم وجود به ثابت و سیال و نگاه وجودی داشتن به قوس نزول و صعود از دیگر ابتکارات حکمت متعالیه است که در بحث حاضر مورد توجه قرار گرفته است و بر اساس آنها به معرفی هنر سیال و تأ

الف ) اصالت وجود و تعریف وجودی هنر  ملاصدرا با قبول " اصالت وجود " و اعتقاد به تقدم وجود بر ماهیت، ترکیب وجود و ماهیت در اشیاء را نفی می کند. آنچه در خارج است و حقیقت اشیاء را تشکیل می دهد و دارای آثار است وجودات آنهاست و ماهیات، فقط ظهورات آن وجودات می باشند. ماهیت، به این معنا فقط دارای وجودی تبعی می شود و از وجود حقیقی و اصیل محروم است. برای فهم بهتر این امر می توان وجود را به نوری تشبیه کرد که از دستگاه اسلاید یا آپارات خارج می شود و ماهیات، همانند تصاویری هستند که بر پرده مقابل نقش می بندند. ذهن انسان شبیه آن پرده است و تصاویر موجود در آن توسط وجودات خاصی که با آنها مواجه می شویم، حاصل می شود.  با قبول اصالت وجود، تمام موجودات جهان، دارای پیوستگی می شوند در حالی که نظریه اصالت ماهیت، جهانی را عرضه می کند که در آن، موجودات متباین، راهی برای ارتباط با هم ندارند و این مسئله بر تمام حوزه های فلسفه و الهیات تأثیر دارد زیرا شناخت موجودی که مباین با من است یا غیر ممکن است یا به غایت دشوار می باشد. بر اساس اصالت وجود ، اموری چون " صورت بخشی " ، " صنع " ، " خلق " از امور ماهوی و بنابر این " ظهور وجود " خواهند بود زیرا بر اساس تعالیم ابن سینا، نشانه هر امر ماهوی، امکان ذاتی آن است و نشانه امکان ذاتی اشیاء، همان حادث شدن آنهاست. بنابر این هر گونه ظهوری، صنع یا خلق نامیده می شود که می توان به آن، هنر نیز گفت و فرقی نمی کند که عامل ظهور چه چیزی باشد. این معنا از هنر، معنایی بسیار فراگیر است و به تبع کثرت مراتب وجود یا کثرت در یک مرتبه دارای مراتب وجود و معانی متکثر خواهد بود.
ب ) وحدت تشکیکی وجود و مراتب هنر  اگر اصالت وجود را قبول کنیم آنگاه در مورد کثرت یا وحدت آن و نیز مشکک یا حقیقی بودن کثرت آن، نظرات مختلفی ممکن است ارایه شود. (1)- اگر همانند مشأء، موجودات را دارای وجودهای متباین بدانیم آنگاه وجود را امری با کثرت حقیقی دانسته ایم و " تشکیک مفهومی " وجود مطرح خواهد شد. در این نظریه، وجود، مفهوم مشترکی است که از حقایق و مصادیق متفاوت و دارای تباین ذاتی انتزاع می شود اما وقتی در ذهن می خواهیم این مفهوم را بر مفهوم هر یک از مصادیق حمل کنیم به یکسان بر آنها حمل نمی شود. برای مثال جوهر در گرفتن محمول وجود، بر اعراض تقدم دارد. اگر موجودات را هم متباین، هم صرف الربط به واجب الوجود بدانیم، آنگاه به " کثرت تشکیکی وجود " می رسیم.  (2)- اگر همانند سهروردی، جهان را متشکل از انواری قوی و ضعیف بدانیم آنگاه به " کثرت تشکیکی انوار " معتقد شده ایم. برای مثال، چراغ هایی با توان متفاوت را تصور کنید که از یک منبع انرژی می گیرند اما نورهای متفاوتی دارند.  (3)- اگر وجود را حقیقتی ساری، واحد و دارای مراتب بدانیم، بطوریکه در عین کثرت، وحدت دارد و در عین وحدت، کثرت و " ما به الاشتراک " به " ما به الامتیاز " بر گردد، آنگاه وجود را امری دارای " وحدت تشکیکی " دانسته ایم. برای مثال، چراغی را در نظر بگیرید که نور آن، با زیاد شدن فاصله از مبدأ ضعیف و ضعیف تر می شود.  (4)- اگر وجود را حقیقتی واحد و شخصی بدانیم و سایر اشیاء را فقط ظهورات آن بدانیم و فقط این ظهورات را دارای مراتب بدانیم آنگاه معتقد به " کثرت تشکیکی در مظاهر" خواهیم بود. برای مثال، چراغی را در نظر بگیرید که نور آن در آینه های متفاوتی منعکس می شود و هر آینه به اندازه بزرگی و مقدار جلای خود آن نور را منعکس می کند. (5)- اگر همه مظاهر، به مظهر واحدی برگردند آنگاه به " وحدت تشکیکی در مظاهر" خواهیم رسید. برای مثال، چراغی را در نظر بگیرید که نور آن در ابتدا، فقط توسط یک آینه منعکس می شود و سپس از طریق آن در سایر آینه ها منعکس خواهد شد. ملاصدرا در ابتدا و برای تعلیم و بحث، نظریه سوم رامطرح می کند و وجود را دارای سه مرتبه می داند:  (الف) مرتبه " وجود صرف " که هیچ قیدی ندارد و همان " هویة غیبیة " و " ذات احدیه " است.  (ب) مرتبه " وجودهای مفید " که همان عقول ، نفوس، افلاک، عناصر و مرکبات هستند.  (ج) مرتبه " وجود منبسط " که قید آن، اطلاق است. این لایه که عمیقتر از وجودات خاصه است و آنرا " عماء "، " مرتبة الجمع "، " حقیقة الحقایق " و " حضره احدیه " می نامند. همانند وجودات خاصه، اصالت و حقیقت دارد و دارای " وحدت حقه ظلیه " می باشد، وحدتی غیر عددی که شامل تمام کثرات ناشی از وجودات خاصه می گردد. بنابر این در عین کثرت، وحدت و در عین وحدت، کثرت وجود دارد. برای مثال، نور سفیدی را در نظر بگیرید که می تواند در یک منشور به هفت رنگ تجزیه شود. این نور در عین حال که همه آن رنگها است و همه را در بر دارد، یک نور است. مثال بهتر، معنی کلمه است که در عین وحدت، تمام حروف، اسمها و فعلها نیز هست. او در انتها و به طریقه اولیاء و عرفا که اهل کشف و یقین هستند، به " وحدت شخصی " معتقد شده و تمام موجودات را مراتب پرتوهای آن نور حقیقی و تجلیات وجود قیومی الهی می داند. ملاصدرا به نظر پنجم می رسد چون " وجود منبسط امکانی" در این دیدگاه، اولین مظهر خواهد بود و موجب وحدت ظاهر می شود، و باید توجه کرد که این نظریه با نظریه چهارم که مربوط به ابن عربی و شارحان اوست. تفاوت ظریفی دارد که مربوط به همان وحدت یا کثرت در مظاهر است. ملاک تشکیک، این است که " ما به الاشتراک " به " ما به الاختلاف " برگردد و این ملاک، هم در حالتی وجود دارد که وجود بر اثر تنزل، دارای مراتب شدید و ضعیف می شود، هم دریک مرتبه، که ماهیات، منبعث از وجود می شوند. به حالت اول، تشکیک طولی می گویند که بین تمام علتهای وجودی ( و نه مُعِدّه ) برقرار است و به حالت دوم، تشکیک عرضی گفته می شود که در یک مرتبه و بین موجودات آن مرتبه برقرار است. برای مثال، هم وجه اشتراک بین دو موجود حسی و خیالی در وجود آن دو است، هم تفاوت آنها به شدت و ضعف وجود آنها بر می گردد. اشتراک موجودات یک مرتبه نیز در وجود است و تفاوت آنها، بواسطه حدود و قیودی است که در خود وجود و بواسطه خودش ایجاد می شود. وقتی وجود را اصیل بدانیم، نمی توانیم ماهیات را همچون قالبهایی فرض کنیم که موجب تکثر وجود می شوند، بلکه ماهیات یا عوارض، خود، حاصل ظهور وجودند.  بر اساس نظریه تشکیک طولی و عرضی در وجود، باید ماهیات نیز دارای تشکیک باشند زیرا وقتی واقعیت، مراتب داشته باشد، ظهور آن نیز به تبع، دارای مراتب خواهد بود. برای مثال، انسان در مرتبه مادی و حسی با انسان در مراتب مثالی، عقلی و الاهی، ماهیت مشترکی دارد اما ماهیتی که دارای هسته و پوسته های بسیار است. هسته در تمام مراتب وجود دارد اما پوسته ها تفاوت دارند. بنابر این نمی توان اشکال کرد و گفت که یک ماهیت نمی تواند دارای لوازم متفاوت باشد. پوسته اول ماهیت انسانی در دنیا، دارای لوازمی چون زمان و مکان است اما لزومی ندارد هسته آن دارای این لازمه باشد. نکته قابل توجه در تشکیک طولی یا عرضی، این است که مراتب تشکیکی بی نهایت هستند و تقسیم آن به عالم حس، مثال و عقل، فقط از باب ناتوانی در تسمیه همه مراتب و شاید هم بی فایده بودن آن است. نکته دیگر این که هر مرتبه طولی باید مرتبه ای بالاتر از خود داشته باشد اما لازم نیست هر مرتبه پایین بطور مستقیم از بالاترین مرتبه تنزل کرده باشد و برای مثال، لزومی ندارد آنچه انسان اختراع می کند دارای مرتبه عقلی یا الاهی باشد. ساختار عالم وجود به ساختار نظریه موجی هویگنس در مورد نور، بسیار شبیه است. در این نظریه، نور بصورت موجی از منبع آن گسترش می یابد و در هر موجی، تمام نقاط، بصورت منبع جدیدی عمل می کنند و امواجی را ساطع می کنند. در نظریه تشکیکی وجود، نیز هر مرتبه از وجود، منبعی برای ظهور دیگر مراتب است. برای مثال انسان در مرتبه خیالی خود می تواند اشکال بسیاری را تولید کند که بطور مستقیم، منشأیی در عالم عقل ندارند. با توجه به این نکته، مثل عقلی نداشتن امور ساخت بشر، توجیه معقولی خواهد داشت . آیا هنر نیز می تواند دارای مراتب طولی و عرضی باشد؟ اگر نظریه " وحدت تشکیکی در وجود " را قبول کنیم، تمام مخلوقات یک طبقه را می توان هنر و صنع مرتبه بالاتر دانست زیرا می توان به هر مرتبه، " وجود " و در نتیجه فاعلیت در ظهور را نسبت داد. بنابر این، عالم حسی، هنر و صنع عالم مثالی، عالم مثالی، هنر عالم عقلی، عالم عقل، هنر عالم اسماء و صفات و عالم اسماء و صفات، هنر ذات الاهی می باشد. اما اگر تشکیک در ظهورات باشد، خدا فاعل تمام ظهورات و تنها هنرمند جهان خواهد بود.  در نظام حکمت صدرایی و بر اساس تشکیک طولی، هر اندازه که هنرمند از مراتب وجودی بالاتری برخوردار باشد، اثر هنری او نیز دارای مراتب خواهد شد. پایین ترین حالت، مربوط به هنرمندی است که فقط دارای دو مرتبه حس و خیال است. بنابر این، آن چه در عالم محسوس وجود دارد، و مصنوع حیوانات یا انسان های مانده در حد خیال است، هنر و صنع یک وجود تخیلی است . برای مثال، آنچه یک انسان یا یک حیوان می سازد، ابتدا در قوه تخیل وجود می یابد و سپس بواسطه حرکاتی که توسط بدن انجام می شود ، در عالم ماده ،ظهور می کند و حتی خود بدن و حرکات آن، ظهوری از مرتبه خیال و تحت سیطره آن می باشند. اگر هنرمند دارای مرتبه عقلی نیز باشد، منشأ اثر هنری او در مرتبه بالاتری قرار دارد و این موجب می شود که خود اثر هنری نیز دارای مراتب باشد. نکته مهم این است که هر اثر هنری بالاتر، دارای مراتب پایین تر نیز می باشد اما عکس آن ممکن نیست. هر امر عقلی، به نحوی در مراتب حس و خیال ظهور می کند اما همانطور که در قبل تذکر داده شد، لزومی ندارد هر امر حسی، ریشه در عالم عقل داشته باشد. بنابر این، بر اساس تشکیک طولی، هنر نیز دارای مراتب می شود اما آیا هنر دارای تشکیک عرضی نیز خواهد بود. برای پاسخ به این سوال باید به تفکیک بین اثر هنری و فاعل آن توجه کرد. اثر هنری می تواند دارای تشکیک عرضی باشد اما فاعل آن خیر زیرا فاعلیت و خلق فقط بین دو مرتبه از وجود، معنا دارد. فاعل اثر هنری باید " علیت ایجادی " داشته باشد و علیت ایجادی بین دو موجود در یک مرتبه رخ نمی دهد. یک موجود، در مرتبه حسی نمی تواند موجود حسی دیگری را بیافزایند. برای مثال، یک خطاط، فقط خالق صورت خط است و نه ماده آن. او ابتدا صورتی را در ذهن خود می آفریند و سپس حرکاتی را در بدن خود می آفریند تا بتواند در مواد خارجی، حرکتی را ایجاد کند. به این وسیله، مرتبه خیالی او، فاعل حرکات بدنش در مرتبه حسی و به تبع آن، فاعل صورت خط است. بر خلاف فاعل، اثر هنری می تواند دارای تشکیک عرضی باشد. برای مثال، وقتی یک خطاط، آثار بسیاری را در مرتبه حسی ایجاد می کند، تکثر بین آن آثار، ناشی از تشکیک عرضی در وجود است. بر اساس تشکیکی بودن اثر هنری، می توان ملاکی برای ارزیابی ارزش آن ارایه کرد. مصنوعات هر مرتبه از عالم هستی نسبت به مرتبه پایین تر آن، از ارزش بیشتری برخوردار هستند. اگر مصنوعات یک مرتبه از عالم را نسبت به یکدیگر بسنجیم، آن که دارای عمق بیشتری است و منشأ آن مرتبه بالاتری می باشد، ارزش بیشتری خواهد داشت. برای مثال اگر یک اثر هنری در مرتبه حسی را دارای صورت و محتوا بدانیم، ارزش محتوای آن به بالاتر بودن مرتبه منشأ آن است و ارزش صورت آن به میزان تنوع و خلاقیت است. اگر یک شاعر، معانی عمیق عرفانی را ابتدا در خیال و سپس در کلام خود ظهور دهد آن شعر از حیث محتوا، بالاتر از شعری است که شاعر آن فقط احساسات خیالی خود را بروز داده است. ارزش این اشعار از حیث صورت، بستگی به میزان خلاقیت و تنوع موجود در آهنگ یا کلمات و ترکیبات آنها دارد. بنابر این، ارزش محتوایی اثر هنری به مراتب تشکیکی آن بستگی دارد و ارزش صوری آن به تشکیک عرضی آن مربوط می شود. علت اینکه نسخهای یک اثر هنری، مثل یک بشقاب چینی با نقشهای زیبا، بعد از تکثیر صنعتی آن، دارای ارزش هنری کمتری است همین تکراری بودن در صورت و در مرتبه عرضی است .
ج ) حرکت جوهری و هنر سیال  از نظر ملاصدرا وجود یا ثابت است یا سیال و حرکت، نحوه وجود سیال است و لذا " تجددالامر " است و نه " الامر المتجدد ". بنابراین، حرکت، عارض بر جسم نمی شود بلکه از عوارض تحلیلی آن است و بعبارت دیگر، حرکت جوهری از لواحق جسم نیست بلکه از مبادی آن و در واقع، فصل جسم می باشد. وجود سیال دو وجهه دارد؛ از یک جهت همانند زمان، وجودی پخش و گسترده دارد و از طرف دیگر دارای وحدت اتصالی است و متشخص می باشد و لذا بقای آن عین فنای آن است. او دو دلیل برای حرکت جوهری مطرح می کند:  (1) در اعراض حرکت وجود دارد و چون عرض معلول جوهر و صرف الربط به علتش است باید در جوهر نیز حرکت وجود داشته باشد.  (2) موجودات مادی دارای سه بعد مکانی و یک بعد زمانی می باشند. کشش مکانی جسم، سه بعد مکانی را بوجود می آورد و کشش زمانی، بعد چهارم را و اگر این بعد زمانی نبود نمی توانستیم جسم را با مقیاس زمان اندازه گیری نماییم. این بعد چهارم، نشان دهنده وجود حرکتی عمیق در جوهر جسم و در جهت زمان می باشد زیرا هر موجود زمانی تدریجی الحصول است. علت سیال بودن عالم ماده این است که بطور ذاتی، ظرفیت پذیرش و ظهور یکباره و کامل یک موجود خیالی و مثالی را ندارد. برای مثال، وقتی یک طرح داستانی به ذهن یک کارگردان سینما می رسد او باید برای نوشتن آن داستان بصورت فیلمنامه، وقت زیادی را صرف کند و برای تبدیل آن فیلمنامه به فیلم، به وقت بسیار بیشتری هم نیاز دارد. طرح ذهنی، خیلی سریعتر از طرح نوشتاری شکل می گیرد و طرح نوشتاری را خیلی سریعتر از اجرای عملی آن می توان تحقق بخشید. نظام عالم نیز بسیار شبیه به این عمل می کند. تمام مراحل زندگی یک موجود حسی، در مرتبه عالم مثال موجود است و آن موجود مثالی یکپارچه، به تدریج در عالم ماده ظهور می کند. هر اثر هنری در عالم حسی نیز چنین وضعی دارد و دارای وجود سیال و حرکت جوهری است. ابتدا آن صورت خیالی یکپارچه به تدریج و توسط هنرمند در عالم ماده ظهور می کند و سپس این صورت حسی تا زمانی که عوامل محیطی اجازه دهند، در عالم حس باقی می ماند. هر امر حسی، دارای حرکت جوهری است اما ممکن است در ظاهر حسی آن، تغییر سریعی دیده نشود. می توان سیال بودن یا نبود اثر هنری را، ملاک ارزش آن دانست. البته این ملاک، به همان ملاک قبلی که مربوط به درجات وجودی بود، بر می گردد زیرا موجودات ثابت دارای درجه وجودی بالاتری هستند.
د ) قوس نزول و صعود و تأویل متعالیه  بر اساس اصالت و تشکیک وجود، هر مرتبه ای علت مرتبه پایین ترین است و بر اساس قاعده امکان اشرف، از وجود مراتب پایین می توان به وجود مراتب بالا پی برد. بنابراین وجود باید از واجب الوجود، که غیر متناهی در کمال و فعالیت است تنزیل کند تا به پایین تر مرتبه، که هیولای اولی است و در امکان و قوه بی نهایت می باشد، برسد تا به این ترتیب قوس نزول ایجاد شود. از طرف دیگر، بر اساس قاعده امکان اخس، می توان از وجود مرتبه اشرف پی برد که وجود در سیر صعودی خود بدون هیچ گونه طفره ای به سوی مبدأ خود بر می گردد و قوس صعود ایجاد می شود. بنابراین، مبدأ اعلی بخاطر سعه وجودی اش هم اول است هم آخر. او فاعل و غایت تمام موجودات است و با وحدتی غیر عددی، جامع تمام کثرات می باشد. در ابتدا، تمام موجودات از او تنزل کرده و در انتها، تمام انیّات بسوی او صعود می کنند.  توجه به این نکته، بسیار مهم است که عالم هستی همواره تمام مراتب را دارد. نباید چنین تصور کرد که زمانی فقط خدا بوده و بعد عالم هستی از او تنزل می کند و سپس بساط عالم جمع می شود و دوباره، فقط خدا می ماند زیرا اگر چنین چیزی رخ دهد، جریان فیض الاهی قطع می شود و اسماء حسنای او ظاهر نمی شوند. ترتّب عوالم، یک ترتّب وجودی و ذاتی است و نه ترتّبی مکانی و زمانی و بنابراین، قوس نزول و صعود امری ابدی و ازلی است. قوس نزول و صعود اموری منطبق بر هم می باشند و چنین نیست که عالم هستی دو قسمت داشته باشد که در یکی فقط بتوان تنزل کرد و در دیگری صعود . عالم هستی، آسانسوری یگانه است با این ویژگی که از هر طبقه ای که سوار آن شوید و پایین بیایید، فقط دوباره، به همان طبقه می توانید برگردید. اگر انسان از مرتبه عالم اسماء و صفات باشد، می تواند به آن مرتبه هم صعود کند. اگر حیوانات از مرتبه ای از مراتب عالم مثال باشند، می توانند به همان مرتبه صعود کنند. به نظر می رسد قوس صعود امری معرفتی است. معنای این سخن، آن است که موجودی که برای مثال، از عالم خیال به عالم حس تنزل کرده است و دارای دو مرتبه وجودی می باشد می تواند علاوه بر مرتبه حسی، متوجه مرتبه خیالی خود نیز شود . اگر موجودی، مراتب بیشتری داشته باشد، هر قدر که بیشتر متوجه مراتب بالاتر خود شود، بیشتر قوس صعود را طی کرده است. قرآن مجید در تشبیهی زیبا در سوره مطففین، موجود چند مرتبه ای مثل انسان را همانند کتاب دانسته است. اسم کتاب مرقوم و نوشته شده فجّار، سجّین است و اسم کتاب مرقوم و نوشته شده ابرار، علیّین می باشد. کتاب ابرار، توسط مقرّبون مشاهده می شود و این نشان می دهد که آنها به مراتب بالا و عالی وجود خود رسیده اند اما اسم کتاب فجار که سجّین است شاید اشاره به زندانی بودن آنها در مراتب پایین باشد. علت رنج و عذاب بودن این سجّین همان نرفتن به جایگاه اصلی است. این افراد، با اینکه توانایی صعود به علیین و رسیدن به مقام خلیفه اللهی را داشتند خود را در شهوات و تعلقات دنیا زندانی کردند و بزرگترین عذاب، رنج حاصل از این حسرت است . در مورد آثار هنری نیز می توان قوس نزول و صعود را مطرح کرد. ایجاد یک اثر هنری، مربوط به قوس نزول است و فهم آن مربوط به قوس صعود. در قبل، گفته شد که وقتی هنرمندی یک اثر هنری را خلق می کند در واقع، مرتبه بالاتر هستی او در مرتبه پایین تر ظهور می کند. حال می گوییم وقتی یک مخاطب، این اثر هنری را ببیند به مراتب بالاتر آن اثر صعود می کند و میزان صعود او بستگی به مراتب اثر هنری و مراتب خود مخاطب دارد. این تنزل و صعود در هر تعلیم و تعلمی رخ می دهد. وقتی استاد، ملکه علمی خود را تفصیل و تنزل داده و به عالم الفاظ و حس می آورد، اولین مرحله آموزش، انجام شده است و وقتی دانشجو این الفاظ را می فهمد و صعود می کند دومین مرحله انجام می شود . بنا بر این، در حکمت متعالیه، باطن عالم ماده، عالم مثال و باطن آن عالم عقل و باطن عالم عقل، عالم اسماء و صفات و باطن اسماء، ذات حق متعال می باشد. این دیدگاه باعث می شود که معنایی عمیق از تأویل ارایه شود زیرا، انسان و جهان دارای مراتب هستند و هر چه انسان به مراتب بالاتر هستی برود، از مراتب بالاتری از جهان مطلع می شود و به همین خاطر می توان این نوع تأویل که انتقال از ظاهر به باطن است را تأویل متعالیه نامید. با توجه به این معنا از تأویل، اگر قرآن تجلی خدا و اثر هنری او باشد، دارای بی نهایت مرتبه خواهد بود و تنها مخاطب واقعی آن، موجودی است که بسوی بی نهایت درجه وجودی، در حال سیر باشد و موجودی می تواند آنرا بطور کامل درک کند که آنرا به طریق لدنی از خود خدا تلقی کرده باشد. " و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم ".
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/4LHMJCX

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir