زنجان
← همه اخبار

همراه با گروه تفحص شهدا/ زهرا دانشور
۱۵ آبان ۱۳۹۳کد خبر: 33111۴
چون شلمچه برای عراق خیلی حساس بود، بدترین نیروهایشان عبدالامیررا مسئول گروه سی نفره ی عراقی ها گذاشته بودند. دهان عبدالامیر همیشه بوی متعفن مشروب و چشم هایش ورم کرده و قرمز بود. ما باید هفت هشت کیلومتر در خاک عراق می رفتیم تا به سه راه شهادت برسیم و مشغول کار تفحص شویم.
در مسیر زیارت عاشورا می خواندیم که او ممنوع کرده بود. هنگامی که شهیدی پیدا می کردیم می بوسیدیمش و با او درد و دل می کردیم او می گفت حرام است. عبدالامیر با سر نیزه جمجمه ی شهدا را بالا می آورد و حرف های توهین آمیز می زد. یک روز بیش از اندازه به یک شهید توهین کرد وقتی توی خاک خودمان آمدیم، از شدت ناراحتی من و مجید شروع به گریه کردیم یاد عملیات کربلای پنج افتادیم که قرار بود رمز عملیات "لا حول و لا قوه الا به الله العلی العظیم" باشد اما شهید حاج حسین خرازی گفت: "ما درد کربلای چهار را کشیدیم پس بیایید رمز عملیات را "یا زهرا" بگذاریم. نام بی بی کلید قفل های بسته است ".به مجید گفتم: بیا به حضرت زهرا متوسل شویم تا شر این فاسد از سرمان کم شود یا یک بلایی سرش بیاید..
فردای آن روز مثل همیشه ساعت هفت به خاک عراق وارد شدیم. عجیب بود آن روز برای اولین بار عبدالامیر بوی مشروب نمی داد. گفت: امروز می خواهم شما را جای خوبی ببرم، به ساترالملک "خاکریز مرگ" به حرف هایش توجهی نکردیم. اصرار کرد، قسم خورد گفت: حاجی والله قسم اینجا خودم آدم کشتم.
به مجید پازوکی گفتم: تا ساعت دو کار می کنیم و از دو تا چهار هم به جایی می رویم که عبدالامیر گفت. آن جایی که عبدالامیر می گفت یک خاکریز بلند بود. نخستین بیل را که زدیم یک شهید پیدا شد. پیکر سالم بود. یک کارت شناسایی عکس دار و یک مسواک تاشو داخل جیبش بود. با مسواک خودش خاک صورتش را کنار زدم، عکس با صورتش مطابقت داشت. راحت می شد فهمید که تازه محاسنش در آمده است و هنوز هفده سال نداشت.
مشغول کار خودمان بودیم که متوجه شدیم که عبدالامیر به صورت تشهد نماز، دو زانو نشسته و به کف پای شهید دست می کشد و به صورت خود می مالد. سرش داد کشیدم که "حرام عبدالامیر تو که می گفتی حرام است!"
گفت: "نه این از اولیا است"
از آن روز به بعد عبدالامیر با ما زیارت عاشورا می خواند.
الهم الرزقنا شهادة فی سبیلک
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/88NADC5
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir
