زنجان
← همه اخبار

زبانشناسی انتقادی/ نویسنده: راجر فالر /مترجم: فرهاد ساسانی
۲۲ شهریور ۱۳۹۳کد خبر: 32960۶
اصطلاح «زبانشناسی انتقادی» را، در مفهوم کنونی آن ـ نخستین بار در سال 1979، فالر، هاج(Hodge)، کرس(Kress) و ترو(Trew) و گروهی از همکاران وقتِ دانشگاه آنگلیای شرقی(East Anglia)، به عنوان تیتر فصل مجمل و فهرستوارِ پایانیِ کتاب زبان و تسلط (Language and Control) به کار بردند. اکنون روز به روز تعداد بیشتری از دانشمندان علوم اجتماعی ـ بهویژه جامعهشناسان، دانشمندان علوم سیاسی، دانشجویان علوم رسانهها و جامعهشناسان زبان ـ از این اصطلاح برای معرفی آثار تحلیلیِ خود در باب متون واقعی، از نوعی که در این
زبانشناسی انتقادی کاربردی است جامعهمدارانه از تحلیلی زبانشناختی که عمدتاً از مفاهیم و روشهای مرتبط با زبانشناسی «سازگانی ـ نقشگرای» (systemic-functional) م.ا.گ.هلیدی(M.A.K. Halliday) استفاده میکند. ادعای اصلیاش این است که تمام کاربردهای زبانی دربرگیرندهی الگوهای اعتقادی یا ساختارهایی استدلالی (discursire) است که واسطهی بازنماییهای جهان در زبان است؛ یعنی کاربردهای متفاوت (مانند گوناگونیهای جامعهشناختی زبان یا انتخابهای واژگانی و یا تعابیر نحوی گوناگون) دربرگیرندهی ایدئولوژیهای مختلفی است که از وضعیتها و اهداف مختلف آنها ناشی میشود. بر این اساس زبان مثل یک فعالیت اجتماعی عمل میکند: آنچنان که زبانشناسی سنتی ادعا میکند، نه واسطهی شفافی است برای برقراری ارتباط دوبارهی جهانی عینی و نه بازتابی است از یک ساخت اجتماعی پایدار، بلکه برداشتهایی را از واقعیت ارائه میکند و در نتیجه به عنوان بخشِ همیشه فعالِ فرآیندهای اجتماعی عمل میکند.
زبانشناسی انتقادی بر این باور است که تحلیلی که از ابزار زبانیِ مناسبی استفاده میکند و به بافتهای اجتماعی و تاریخی مربوطه اشاره مینماید، میتواند ایدئولوژی را، که معمولاً به واسطهی عادی شدن گفتمان ناپیداست، برای بررسی متجلی سازد. به این ترتیب، زبانشناسی انتقادی میتواند فرآیندهای سیاسی و اجتماعی را متبلور سازد. افراد مختلفی که با گفتمان سروکار دارند از زبانشناسی انتقادی استقبال کردهاند، چون شیوههای تحلیلی ـ یا در واقع ابزار ساده ـ اش این آشکارسازی را نویدبخش کرده است.
ولی باید اذعان کرد که این مدل بحث برانگیز بوده است. منتقدانی از دانشکدههای زبانشناسی از آن انتقاد کردهاند، زیرا برخی از مبانی اصلی تثبیت شدهی مکاتب مطرح این رشته را مورد تردید قرار داده است. افراد دیگری، از جمله کسانی که خود از اهداف این طرح طرفداری میکنند، نیز از این مدل انتقاد کردهاند، چراکه به اعتقاد آنها این مدل از مفاهیم ناخوشایند و بغرنجی چون «ایدئولوژی» و «نقش»(function) استفاده میکند و هنوز در مرحلهی تبیین آنها قرار دارد. برخی از محافل دیگر نیز، که دلیلشان تا این حد منطقی نیست، با زبانشناسی انتقادی مخالفت میورزند، زیرا به کاربرندگان آن در انگیزههای سوسیالیستی خود تردید روا نداشته و بیچون و چرا گفتمانهای مطرحی چون اقتدارگرایی(authoritarianism) سرمایهداری و نظامیگری را در معرض نقد زبانی قرار دادهاند.
توجه داشته باشید واژههای «انتقادی» و «نقد» لزوماً دارای باری منفی عیب و ایرادگرفتن، که گویی کاربرد رایج آنها را مختلف کرده است، نیستند: «همیشه انتقاد میکنی... چرا که یک بار هم که شده نمیخواهی سازنده باشی؟» زبانشناسی انتقادی صرفاً زبان شناسیای است که میکوشد رابطهی میان اندیشهها و شرایط اجتماعی ممکن آنها را بشناسد(رک کانرتون 1976،«مقدمه»).
اگر بگوییم زبانشناسی انتقادی «کاربردی از تحلیل زبانشناختی» است، ویژگی بسیار سطحی آن را ارائه کردهایم. در اینجا لازم است دو ویژگی دیگر را اضافه کنیم؛ نخست این که زبانشناسی انتقادی شیوهی تأویلی(هرمنوتیکی) خودکاری نیست که بتوان بر اساس آن ساختار زبانی (مثلاً صیغهی مجهول) را تشخیص داد و بر مبنای آن به تعبیری اجتماعی یا اعتقادی(ایدئولوژیک) رسید. هیچ رابطهی ثابتی بین ساختار متنی و معانی آن وجود ندارد: معانی اجتماعی هم به بافتهایی بستگی دارد که ساختار متنی در آن قرار میگیرد و هم به مقاصدی که ساختار متنی برای رسیدن به آنها به کار رفته است. ساختار مجهول در نوشتهی علمی یا در عناوین روزنامه، نقشهای گفتمانی کاملاً متفاوتی دارد (و در هر یک، بهویژه در عناوین روزنامه، نقشهای متنوعی را ایفاء میکند). در واقع، زبانشناسی انتقادی بدون داشتن شمّ و فهمی غنی و صحیح از بافت، نقش و روابط اجتماعی مربوطه، نمیتواند هیچگاه برداشتی از معناهای استدلالی(discursive) پارهای از زبان به دست آورد. لذا این تحلیل تا جایی موجه خواهد بود که این نوع شناختبافتی، شناختی صریح و مستند باشد. لازم است یادآور شویم زبانشناسی انتقادی رشتهای است تاریخی که باید از استناد و استدلال محکمی برخوردار باشد. باید پذیرفت در کارهای اولیهی انجام گرفته بر اساس این مدل، توجه چندانی به این ضروریات تاریخی نشده است و صرفاً انواعی از متنهای آشنای معاصر برگزیده شده و برای صحه گذاشتن بر تفسیر پیشنهادی، بر شمّ تحلیلگرا و خوانندهی آن تکیه شده است.
دومین دلیل برای این که چرا لازم است «کاربرد تحلیل زبانشناختی» تبیین شود، این است که هیچ کدام از الگوهای تحلیل زبانشناختی قادر به انجام این کار نخواهد بود: تنها، مدلی با مفروضات و شیوههایی بسیار خاص است که میتواند اساس زبانشناسی انتقادی قرار گیرد. این ملاحظات شاید با توجه به تنوع و تکثر روشهای زبانشناسی انتقادی عجیب باشد. پیروان زبانشناسی انتقادی با اعتقاد درست به این که هر عنصری از ساختار زبان، از واج گرفته تا طرحوارهی(schema) معنایی، میتواند تعبیری ایدئولوژیک داشته باشد، خوشحال بودهاند که توانستهاند «وجهیت»(modality) را از هلیدی، «گشتار» را از چامسکی، «کنش گفتاری»(speech act) را از سیرل و این همه را در جریان یک نوع تحلیل قرض بگیرند. مسأله این است که مدلهای مختلفی برای توصیف جنبههای مختلف ساختار زبانی مناسب است، و کاری است عبث اگر بر یافتههای همکاران دیگری که در چارچوبهای دیگر کار میکنند، دست رد بزنیم.
با اینحال، باید متوجه باشیم هر واژهای فنی (فرازبانی) برگرفته از جای دیگری که در زبانشناسی انتقادی به کار میرود، باید بر حسب مفروضات به کاربرندهی آن تعبیر شود، نه بر حسب مفروضات منبع اصلی از زبانشناسی انتقادی، به عنوان مثال به خاطر استفاده از «گشتار» در بررسی متون ایراد گرفتهاند، چرا که دستور گشتاری ـ زایشی مبتنی بر اصولی است که با اصول دستور سازگانی ـ نقشی که منبع اصلی روش زبانشناسی انتقادی است، قرابتی ندارد. لازم نیست از روابطی نحوی چون رابطهی بین دوجملهی «آموزگاران قرارداد پرداخت را نپذیرفتند» و «قرارداد پرداخت توسط آموزگاران پذیرفته شد» سخن بگوییم؛ شاید بهتر باشد در ارتباط با چنین الگوهایی از اصطلاح گشتار استفاده نکنیم، ولی همچنان ناگزیر بحث ما از یافتههایی که دستور گشتاری ـ زایشی در بررسی ساختهای مختلف به دست آورده است بهرمند خواهد شد. با این وجود، مفهوم گشتار در زبانشناسی انتقادی با مفهوم آن در دستور گشتاری ـ زایشی فرق میکند: مفهوم گشتار در زبانشناسی انتقادی رابطهی گوناگونی بین دو ساخت نحوی، رابطهای که باید برحسب ویژگی گفتمان و بافتها و مقاصد آنها شناخته شود. به همین ترتیب، لازم است هرگاه اصطلاحات دیگری از مدلهای دیگری به غیر از دستور نقشگرا قرض گرفته میشود، جرح و تعدیل شود و از نو تعریف گردد.
حال برخی از مفروضات زبانشناسی انتقادی را در ذیل مرور میکنیم، واضح است این مدل عمدتاً از زبانشناسی «نقشگرای» مایکل.ا.ک. هلیدی الهام میگیرد. این مدل انتقادی اساساً هم از نظر سنت و هم از نظر وضعیت کنونی آن، از چند جهت با شاخهی اصلی زبانشناسی فرق دارد. از منابع فکری دیگر زبانشناسی انتقادی که در سالهای اخیر به واسطهی تلاش اندیشمندان برای افزایش بار زبانشناسی این مدل اهمیت بیشتری پیدا کرده است، میتوان از نظریههای ساختارگرایی، پساساختارگرایی و روانکاوی فرانسوی به خاطر توضیحاتشان در مورد گفتمان، مفهوم بینامتنی و سوژه (فاعل شناسا) نام برد. (رک کرس 1985؛تیردگلاد 1986)
رویکرد نقشگرا: هلیدی (42: 197) ادعا میکند صورت خاصی که نظام دستوری زبان به خود میگیرد، کاملاً با نیازهای اجتماعی و شخصیای که باید زبان برطرف کند مرتبط است. این درست نقطهی مقابل این گفتهی چامسکی است که صورت زبانی انتخابی است اتفاقی از میان امکانات ساختاری جهانی که به طور ارثی در هر کودکی وجود داشته و در اختیارش قرار دارد. البته این احتمال وجود دارد چیزی که زبان بشری به حساب میآید، از نظر صوری دارای محدودیت باشد که چامسکی پیشنهاد میکند و ممکن است برخی از ساختارها به دلایل زیستشناختی جهانی باشند. برای مثال، نظریهی معنیشناسی طبیعی در این باره استدلال موجهی ارائه میکند، به این معنا که چون سرخ، دایره و بالا در تمام زبانهایی که تاکنون بررسی شدهاند، یا در قالب واژه درآمدهاند و یا به راحتی میتوان آنها را از طریق واژههایی ساختگی فراگرفت زیرا نمایانگر ویژگیهای زیستی و طبیعی بشر مانند تشخیص رنگ، شکل هندسی، حالت عمودی و… هستند. ولی چنین توضیحاتی تنها میتواند بخش کوچکی از واژههای زبان را تبیین کند. اگر به کلمات دیگری مثل ایدز، ساواک، عیار، بسیج و تودهای فکر کنیم، بیدرنگ درمییابیم برای این که بتوانیم حرف قابل توجهی دربارهی این واژهها بزنیم، باید به ریشه و کاربرد اجتماعی آنها رجوع کنیم.
زیستشناختی جهانی حاکم بر ساختارهای ممکن هلیدی نظریهی نقشگرایی را با پیشنهاد سه «فرانقش» به جزئیات زبان نزدیکتر میکند؛ نقش اندیشگانی(ideational)، بینافردی و متنی، نقش اندیشگانی برای نظریهی زبانشناسی انتقادی مهم است. این نقش به مفاهیم سنتی زبان بازمیگردد، چون هلیدی اظهار میکند این نقش دربارهی بازنمایی محتواست. نقص عجزآور نظریههای بازنمایی متعارف این بوده است که فرض میکردهاند «محتوا»، یعنی دنیایی که دربارهاش سخن میگویند، واقعیت عینی ثابتی است که به طور خنثی از طریق واسطهی شفاف زبان ارائه میشود. اما هلیدی ـ که به وورف اشاره میکند ـ تصدیق مینماید زبان «ساختار را در اختیار تجربه قرار میدهد». بخش اندیشگانی از طریق ساز و کارهایی ساختاری مانند مقولهبندی واژهها، حالت متعدی یا لازم، و عطف و همپایگی، شبکهی ساختمندی به وجود میآورد که به واسطهی آنها جهانبینی گویشور (یعنی جهانبینی جامعه، متن و یا گونهی زبانی) را انتقال میدهد. ساختار اندیشگانی با ساختار اجتماعی ارتباطی دیالکتیک و متقابل دارد، چنان که هر دو این را نشان میدهند و بر آن تأثیر میگذارند. این عنصر دستوری تاکنون پیش از همه، نظر زبانشناسان انتقادی را بر خود جلب کرده است؛ یعنی کسانی که در این عنصر، کلید زبانشناختی درک این تعبیر را یافتهاند که متن، تحت تأثیر فشارهای اجتماعی، تفسیری واسطهای و ناقص از واقعیت عینی مورد ادعای خود ارائه میکند. پس ساختار اندیشگانی، در درون زبان، نه ساختاری است خودمختار (برای مثال، مثل ساختاری که واژگان در زبانشناسی زایشی داراست)، و نه بازتابی است از پیش تعیین شده از واقعیت ثابت، بلکه برداشتی است اختیاری و متغیر از جهانی که میتوان آن را فقط در ارتباط با بافتها و مقاصد اجتماعی شناخت. زبانشناسی انتقادی هنوز در مرحلهی تبیین ماهیت این مفهوم و روابط بافتی آن قرار دارد. به تعبیری، معانی پیش از زبان وجود دارند، اما زبان برترین روش برای تجسم یافتن و بکارگیری آنهاست. به واژهی «ایدز» (AIDS) فکر کنید: این سرواژه عنوانی است برای یک نوع بیماری که پیش از ساختن این عنوان وجود داشته است (نشانگان نقص دستگاه ایمنی که توسط نوعی ویروس از راه خون، منی و مایع مهبل سرایت میکند و به همین خاطر به راحتی هنگام مجامعت انتقال مییابد و دستگاه دفاعی بدن را ضعیف میکند). این سرواژه که در دههی 1980 سر زبانها افتاد و همواره در اخبار شنیده میشود، ابزاری شده است برای گسترش آگاهی عمومی و در کانون گفتمانهای اخلاقی، آموزشی و منابع پزشکی قرار گرفته است. ایدز نهتنها نام نوعی بیماری در برخی از افراد است، بلکه به واسطهی زبان، مفهومی است در درون جامعه و بخشی است از دیدگاه و داوری ما نسبت به وضعیت کنونیمان. تعبیر هلیدی از زبان به عنوان از نشانهشناسی اجتماعی (رک هلیدی 1987) ـ و همزمان به عنوان معانی برگرفته از اجتماع و مؤثر در اجتماع ـ از راههای شناخت این روابط است. برای مثال، منتقدان زبانشناس و نشانهشناسان متأخر استرالیایی، مانند تردگلد و تیبولت این مدل را بررسی کرده و دریافتهاند مدل انتقادی اولیه از زبان با دقتی زیاد به ساختار زبانی پرداخته است، پژوهشگران دانشگاه آنگلیای شرقی، یعنی مؤلفان کتاب زبان و تسلط و همدستانشان، اصطلاح «ایدئولوژی» را باب کردند (رک کرس و هاج 1971، یا مقالات ترو در زبان و تسلط، چراکه او محتاطانه از «نظریه یا ایدئولوژی» صحبت میکند و مفهوم فوکویی گفتمان را در ذهن دارد). اصطلاح ایدئولوژی معانی و تعابیر گمراهکنندهی بسیاری دارد که مجال طرح مفصل آنها در اینجا نیست، ولی دست کم لازم است بگوییم باید معنای مثبت آن را در نظر گرفت، نه معنای منفی آن را. منظور زبانشناسان انتقادی از ایدئولوژی، مجموعهای از اندیشهها یا باورهایی نیستکه نادرست باشد یا به «آگاهی تحریف شدهای» اشاره کند، و در نتیجه از نظر سیاسی نامطلوب باشد، بلکه بیشتر تعاریفی است خنثی که به شیوههای ادارهی زندگی مردم مربوط میشود و آنها را توجیه مینماید: «مجموعهای از شیوههای بازنمایی ارتباط آنها با شرایط هستیشان» (بلسی42: 1980). در تلاش برای شناخت ماهیت اجتماعی معانی، این تعبیر را با کاربرد کرس از واژهی کارآمدتر «گفتمان» (به پیروی از فوکو) مقایسه کنید. گفتمان مجموعهی سازمانیافته و نظاممندی است از عباراتی که معانی و ارزشهای یک نهاد را به لفظ در میآورد. فراتر اینکه چیزی را که امکان گفتن آن باشد و یا امکان گفتن آن نباشد... با توجه به حوزهی فرعی یا اصلی مورد نظر آن نهاد تعریف، توصیف و محدود میکند (کرس 7ـ6: 1985). یکی از اولویتهای زبانشناسی انتقادی این است که بر سر برخی از شیوههای تحلیل یا بازنمایی صوری این «مجموعه عبارات» به توافق برسند. مدلهای موجود را میتوان در تحلیل گفتمان، ساختارگرایی و روانشناسی پیدا کرد: برای مثال، «گزارههای عمومی» لباو و فانشل، «تضمنهای متعارف»(implicatures conventional) گراس، «رمزگان ارجاعی» بارت، و نویدبخشتر از همه، انواع مختلفی از «طرحوارهها» (schemate)، همچون «چارچوبهای»(frames) مینسکی که در روانشناسی شناختی مطرح شده است. منظور از عنوان کتاب کرس(1985)، که ممکن است با توجه به پیش ذهنیت ما سنگین و بغرنج به نظر رسد، این است که اصل دیگری از زبانشناسی انتقادی را یادآور شود: نباید بگذاریم «زبان» و «جامعه» را به عنوان دو جوهر مجزا بینگارند. چنانکه از عناوین دوپارهی کتابهایی چون زبان و جامعه( society and language)، زبان و بافت اجتماعی(Languag and social context) پیداست، گفتمان نهاد زبانشناسی ما را ملزم میکند آنها را جدا بینگاریم، جامعهشناسی متعارف(لباو، تردگلد) «زبان» و «جامعه» را دو پدیدهی مستقل ارائه میکند که میتوان آنها را جداگانه توصیف و تبیین کرد؛ میتوان دید گوناگونیهای زبانی(مثلاً این که اتباع با دوگانهسازی در زبان فارسی، مانند «پول مول»، «کتاب، متاب» در کدام واژهها و با چه بسامدی رخ میدهد) با گوناگونیهای جامعه(مثلاً طبقهبندی اقتصادی ـ اجتماعی، جنس و سن) همربطی دارند. ولی همربطی، همچون «بازتاب» توضیح خوبی برای این ارتباط نیست. باید گوناگونی جامعهشناختی زبان را نقشمند دانست و نه صرفاً اتفاقی؛ چنین چیزی را میتوان در مطالعات خود لباو و تردگلد نیز مشاهده کرد. برای مثال، تصحیح افراطی و تصحیح تفریطی صرفاً وضعیت افراد را منعکس نمیکند، بلکه بیانگر قصد آنها برای استفاده از زبان جهت تغییر وضعیت خود است. در چنین مواردی زبان را میتوان در فرآیندهای اجتماعی دخیل دانست. زبانشناسی انتقادی دیدگاهی از زبان را به کار میبرد که این «مداخله» را اصلی عمومی میانگارد. زبان فعالیتی اجتماعی است، یعنی یکی از سازوکارهایی که از طریق آن جامعه خود را باز میآفریند و خود را منظم میکند. از اینرو، زبان «درون» جامعه است و نه در «کنار» آن. هدف زبانشناسی انتقادی این است که این فرآیندهای دیالکتیک و متقابل را هم به عنوان شناختی فطری و در کنار آن تعریفی مجدد از زبانشناسی مطرح کند و هم آنها تحلیلی عملی یعنی برداشتی دقیق از گفتمان در قالب تاریخ بینگارد.
پی نوشت: 1. مثلاً در گفتار غیررسمی فارسی معیار، واکهی /u/ به جای /a/ درجههای پایانی واژهها پیش از همخوان خیشومی /n/ تلفظ میشود: «نون» به جای «نان». اما برخی طبقات اجتماعی، معمولاً متوسط پایین، در این کار افراط میورزند و یا برعکس در گونهی رسمی، واژههایی مثل «صابون» را که اصالتاً دارای /u/ در این جایگاه هستند، «صابان» تلفظ میکنند. 2. Acquired Immune Deficience Syndrome منابع: 1. مدرسی یحیی/ درآمدی بر جامعهشناسی زبان/ تهران/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی/1368 2. Belsey, C., Critical Practice, London: Methuen(1980). 3. Chilton, P. (ed), Language and the Nuclear Arms Debade: Nulespeak Today, London & Dover, NH: Franes Printer (1985). 4.Connerton, P.(ed), Critical Sociology, Harmondsworth: Penguin(1976). 5. Downes, W., Language and Socirty, London: Fontana(1984). 6. Fowler, R.; Hodge, R.; Kress, G.; & Trew, T., Language and Control, London: Routedge & Kegan Paul(1979). 7. Hallidey, M.A.K, "Language and Language Funetion", in J. Lyone (ed), New Horizons in Linguistics, Harmondsworth: Penguin(1970). 8. Hallidey, M.A.K., Language and Social semiotic, London: Edward Arnold (1978). 9. Kress, G. & Hodge, R., Language as Ideology, London: Routledge & Kegan Poul(1979). 10. Labov, W. & Fanshel, D., Theropuetic Doscaurse: Psychotheraphy as Conversation, New York: Academic Press(1977). 11. Treadgold, T., "Semiotics - Ideology - Language", in T. Threadgold; E.A. Grosz; G. Kress; & M.A.K. Halliday (eds), Semiotics Ideology, Language (Sydney Studies in Socirty and cutture, 3), Sydney; Sydney Association for studies in Society and Culture (1986), pp.15-60
رویکرد نقشگرا: هلیدی (42: 197) ادعا میکند صورت خاصی که نظام دستوری زبان به خود میگیرد، کاملاً با نیازهای اجتماعی و شخصیای که باید زبان برطرف کند مرتبط است. این درست نقطهی مقابل این گفتهی چامسکی است که صورت زبانی انتخابی است اتفاقی از میان امکانات ساختاری جهانی که به طور ارثی در هر کودکی وجود داشته و در اختیارش قرار دارد. البته این احتمال وجود دارد چیزی که زبان بشری به حساب میآید، از نظر صوری دارای محدودیت باشد که چامسکی پیشنهاد میکند و ممکن است برخی از ساختارها به دلایل زیستشناختی جهانی باشند. برای مثال، نظریهی معنیشناسی طبیعی در این باره استدلال موجهی ارائه میکند، به این معنا که چون سرخ، دایره و بالا در تمام زبانهایی که تاکنون بررسی شدهاند، یا در قالب واژه درآمدهاند و یا به راحتی میتوان آنها را از طریق واژههایی ساختگی فراگرفت زیرا نمایانگر ویژگیهای زیستی و طبیعی بشر مانند تشخیص رنگ، شکل هندسی، حالت عمودی و… هستند. ولی چنین توضیحاتی تنها میتواند بخش کوچکی از واژههای زبان را تبیین کند. اگر به کلمات دیگری مثل ایدز، ساواک، عیار، بسیج و تودهای فکر کنیم، بیدرنگ درمییابیم برای این که بتوانیم حرف قابل توجهی دربارهی این واژهها بزنیم، باید به ریشه و کاربرد اجتماعی آنها رجوع کنیم.
زیستشناختی جهانی حاکم بر ساختارهای ممکن هلیدی نظریهی نقشگرایی را با پیشنهاد سه «فرانقش» به جزئیات زبان نزدیکتر میکند؛ نقش اندیشگانی(ideational)، بینافردی و متنی، نقش اندیشگانی برای نظریهی زبانشناسی انتقادی مهم است. این نقش به مفاهیم سنتی زبان بازمیگردد، چون هلیدی اظهار میکند این نقش دربارهی بازنمایی محتواست. نقص عجزآور نظریههای بازنمایی متعارف این بوده است که فرض میکردهاند «محتوا»، یعنی دنیایی که دربارهاش سخن میگویند، واقعیت عینی ثابتی است که به طور خنثی از طریق واسطهی شفاف زبان ارائه میشود. اما هلیدی ـ که به وورف اشاره میکند ـ تصدیق مینماید زبان «ساختار را در اختیار تجربه قرار میدهد». بخش اندیشگانی از طریق ساز و کارهایی ساختاری مانند مقولهبندی واژهها، حالت متعدی یا لازم، و عطف و همپایگی، شبکهی ساختمندی به وجود میآورد که به واسطهی آنها جهانبینی گویشور (یعنی جهانبینی جامعه، متن و یا گونهی زبانی) را انتقال میدهد. ساختار اندیشگانی با ساختار اجتماعی ارتباطی دیالکتیک و متقابل دارد، چنان که هر دو این را نشان میدهند و بر آن تأثیر میگذارند. این عنصر دستوری تاکنون پیش از همه، نظر زبانشناسان انتقادی را بر خود جلب کرده است؛ یعنی کسانی که در این عنصر، کلید زبانشناختی درک این تعبیر را یافتهاند که متن، تحت تأثیر فشارهای اجتماعی، تفسیری واسطهای و ناقص از واقعیت عینی مورد ادعای خود ارائه میکند. پس ساختار اندیشگانی، در درون زبان، نه ساختاری است خودمختار (برای مثال، مثل ساختاری که واژگان در زبانشناسی زایشی داراست)، و نه بازتابی است از پیش تعیین شده از واقعیت ثابت، بلکه برداشتی است اختیاری و متغیر از جهانی که میتوان آن را فقط در ارتباط با بافتها و مقاصد اجتماعی شناخت. زبانشناسی انتقادی هنوز در مرحلهی تبیین ماهیت این مفهوم و روابط بافتی آن قرار دارد. به تعبیری، معانی پیش از زبان وجود دارند، اما زبان برترین روش برای تجسم یافتن و بکارگیری آنهاست. به واژهی «ایدز» (AIDS) فکر کنید: این سرواژه عنوانی است برای یک نوع بیماری که پیش از ساختن این عنوان وجود داشته است (نشانگان نقص دستگاه ایمنی که توسط نوعی ویروس از راه خون، منی و مایع مهبل سرایت میکند و به همین خاطر به راحتی هنگام مجامعت انتقال مییابد و دستگاه دفاعی بدن را ضعیف میکند). این سرواژه که در دههی 1980 سر زبانها افتاد و همواره در اخبار شنیده میشود، ابزاری شده است برای گسترش آگاهی عمومی و در کانون گفتمانهای اخلاقی، آموزشی و منابع پزشکی قرار گرفته است. ایدز نهتنها نام نوعی بیماری در برخی از افراد است، بلکه به واسطهی زبان، مفهومی است در درون جامعه و بخشی است از دیدگاه و داوری ما نسبت به وضعیت کنونیمان. تعبیر هلیدی از زبان به عنوان از نشانهشناسی اجتماعی (رک هلیدی 1987) ـ و همزمان به عنوان معانی برگرفته از اجتماع و مؤثر در اجتماع ـ از راههای شناخت این روابط است. برای مثال، منتقدان زبانشناس و نشانهشناسان متأخر استرالیایی، مانند تردگلد و تیبولت این مدل را بررسی کرده و دریافتهاند مدل انتقادی اولیه از زبان با دقتی زیاد به ساختار زبانی پرداخته است، پژوهشگران دانشگاه آنگلیای شرقی، یعنی مؤلفان کتاب زبان و تسلط و همدستانشان، اصطلاح «ایدئولوژی» را باب کردند (رک کرس و هاج 1971، یا مقالات ترو در زبان و تسلط، چراکه او محتاطانه از «نظریه یا ایدئولوژی» صحبت میکند و مفهوم فوکویی گفتمان را در ذهن دارد). اصطلاح ایدئولوژی معانی و تعابیر گمراهکنندهی بسیاری دارد که مجال طرح مفصل آنها در اینجا نیست، ولی دست کم لازم است بگوییم باید معنای مثبت آن را در نظر گرفت، نه معنای منفی آن را. منظور زبانشناسان انتقادی از ایدئولوژی، مجموعهای از اندیشهها یا باورهایی نیستکه نادرست باشد یا به «آگاهی تحریف شدهای» اشاره کند، و در نتیجه از نظر سیاسی نامطلوب باشد، بلکه بیشتر تعاریفی است خنثی که به شیوههای ادارهی زندگی مردم مربوط میشود و آنها را توجیه مینماید: «مجموعهای از شیوههای بازنمایی ارتباط آنها با شرایط هستیشان» (بلسی42: 1980). در تلاش برای شناخت ماهیت اجتماعی معانی، این تعبیر را با کاربرد کرس از واژهی کارآمدتر «گفتمان» (به پیروی از فوکو) مقایسه کنید. گفتمان مجموعهی سازمانیافته و نظاممندی است از عباراتی که معانی و ارزشهای یک نهاد را به لفظ در میآورد. فراتر اینکه چیزی را که امکان گفتن آن باشد و یا امکان گفتن آن نباشد... با توجه به حوزهی فرعی یا اصلی مورد نظر آن نهاد تعریف، توصیف و محدود میکند (کرس 7ـ6: 1985). یکی از اولویتهای زبانشناسی انتقادی این است که بر سر برخی از شیوههای تحلیل یا بازنمایی صوری این «مجموعه عبارات» به توافق برسند. مدلهای موجود را میتوان در تحلیل گفتمان، ساختارگرایی و روانشناسی پیدا کرد: برای مثال، «گزارههای عمومی» لباو و فانشل، «تضمنهای متعارف»(implicatures conventional) گراس، «رمزگان ارجاعی» بارت، و نویدبخشتر از همه، انواع مختلفی از «طرحوارهها» (schemate)، همچون «چارچوبهای»(frames) مینسکی که در روانشناسی شناختی مطرح شده است. منظور از عنوان کتاب کرس(1985)، که ممکن است با توجه به پیش ذهنیت ما سنگین و بغرنج به نظر رسد، این است که اصل دیگری از زبانشناسی انتقادی را یادآور شود: نباید بگذاریم «زبان» و «جامعه» را به عنوان دو جوهر مجزا بینگارند. چنانکه از عناوین دوپارهی کتابهایی چون زبان و جامعه( society and language)، زبان و بافت اجتماعی(Languag and social context) پیداست، گفتمان نهاد زبانشناسی ما را ملزم میکند آنها را جدا بینگاریم، جامعهشناسی متعارف(لباو، تردگلد) «زبان» و «جامعه» را دو پدیدهی مستقل ارائه میکند که میتوان آنها را جداگانه توصیف و تبیین کرد؛ میتوان دید گوناگونیهای زبانی(مثلاً این که اتباع با دوگانهسازی در زبان فارسی، مانند «پول مول»، «کتاب، متاب» در کدام واژهها و با چه بسامدی رخ میدهد) با گوناگونیهای جامعه(مثلاً طبقهبندی اقتصادی ـ اجتماعی، جنس و سن) همربطی دارند. ولی همربطی، همچون «بازتاب» توضیح خوبی برای این ارتباط نیست. باید گوناگونی جامعهشناختی زبان را نقشمند دانست و نه صرفاً اتفاقی؛ چنین چیزی را میتوان در مطالعات خود لباو و تردگلد نیز مشاهده کرد. برای مثال، تصحیح افراطی و تصحیح تفریطی صرفاً وضعیت افراد را منعکس نمیکند، بلکه بیانگر قصد آنها برای استفاده از زبان جهت تغییر وضعیت خود است. در چنین مواردی زبان را میتوان در فرآیندهای اجتماعی دخیل دانست. زبانشناسی انتقادی دیدگاهی از زبان را به کار میبرد که این «مداخله» را اصلی عمومی میانگارد. زبان فعالیتی اجتماعی است، یعنی یکی از سازوکارهایی که از طریق آن جامعه خود را باز میآفریند و خود را منظم میکند. از اینرو، زبان «درون» جامعه است و نه در «کنار» آن. هدف زبانشناسی انتقادی این است که این فرآیندهای دیالکتیک و متقابل را هم به عنوان شناختی فطری و در کنار آن تعریفی مجدد از زبانشناسی مطرح کند و هم آنها تحلیلی عملی یعنی برداشتی دقیق از گفتمان در قالب تاریخ بینگارد.
پی نوشت: 1. مثلاً در گفتار غیررسمی فارسی معیار، واکهی /u/ به جای /a/ درجههای پایانی واژهها پیش از همخوان خیشومی /n/ تلفظ میشود: «نون» به جای «نان». اما برخی طبقات اجتماعی، معمولاً متوسط پایین، در این کار افراط میورزند و یا برعکس در گونهی رسمی، واژههایی مثل «صابون» را که اصالتاً دارای /u/ در این جایگاه هستند، «صابان» تلفظ میکنند. 2. Acquired Immune Deficience Syndrome منابع: 1. مدرسی یحیی/ درآمدی بر جامعهشناسی زبان/ تهران/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی/1368 2. Belsey, C., Critical Practice, London: Methuen(1980). 3. Chilton, P. (ed), Language and the Nuclear Arms Debade: Nulespeak Today, London & Dover, NH: Franes Printer (1985). 4.Connerton, P.(ed), Critical Sociology, Harmondsworth: Penguin(1976). 5. Downes, W., Language and Socirty, London: Fontana(1984). 6. Fowler, R.; Hodge, R.; Kress, G.; & Trew, T., Language and Control, London: Routedge & Kegan Paul(1979). 7. Hallidey, M.A.K, "Language and Language Funetion", in J. Lyone (ed), New Horizons in Linguistics, Harmondsworth: Penguin(1970). 8. Hallidey, M.A.K., Language and Social semiotic, London: Edward Arnold (1978). 9. Kress, G. & Hodge, R., Language as Ideology, London: Routledge & Kegan Poul(1979). 10. Labov, W. & Fanshel, D., Theropuetic Doscaurse: Psychotheraphy as Conversation, New York: Academic Press(1977). 11. Treadgold, T., "Semiotics - Ideology - Language", in T. Threadgold; E.A. Grosz; G. Kress; & M.A.K. Halliday (eds), Semiotics Ideology, Language (Sydney Studies in Socirty and cutture, 3), Sydney; Sydney Association for studies in Society and Culture (1986), pp.15-60
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/48FVGLR
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir
