زنجان
← همه اخبار
گفت و گویی منتشر نشده از مرحوم امیرحسین فردی/ از رفاقت فردی با انقلاب تا دغدغه های امروزش/ ماجرای نامه فردی به خاتمی

گفت و گویی منتشر نشده از مرحوم امیرحسین فردی/ از رفاقت فردی با انقلاب تا دغدغه های امروزش/ ماجرای نامه فردی به خاتمی

۷ اردیبهشت ۱۳۹۳کد خبر: 32618۳

رفتار پدرانه اش از ذهنمان بیرون نمی رود، بزرگوارانه و با محبت سلام و احوالپرسی کرد. کنارمان نشست، همه تقریبا هم سن فرزندانش بودیم و او مانند پدر. لحن صدایش سرشار از دلسوزی بود، می خواست ما را متوجه تهدیدها بکند و در عین حال امید بدهد. با حوصله دغدغه هایمان را پاسخ می داد و عجله ای برای رفتن نداشت. برعکس بسیاری از مدیران، نه تلفنش زنگ خورد، نه مدام به ساعتش نگاه کرد و نه از فشار کارش نالید. انگار دنیا برای او معنا و رنگ دیگری داشت.

دو سال قبل، در چهاردهمین روز تیرماه بود که زنده یاد امیر حسین فردی، مدیر وقت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری به مناسبت روز قلم به پایگاه خبری حوزه هنری آمد تا گفت و گویی صمیمانه با خبرنگاران این پایگاه داشته باشد. در طول گفت و گو، مرحوم فردی از گذشته ها، از روستای زادگاهش و از پیروزی انقلاب اسلامی یاد می کند؛ با شور و حرارت از نگرانی هایش برای این انقلاب و جمهوری اسلامی ایران می گوید. حالا در آستانه مراسم بزرگداشت این نویسنده شهیر انقلاب اسلامی و در روزهای سالگرد درگذشتش، متن این گفت و گو منتشر می شود که در زیر می خوانید. خبرنگار- آقای فردی شما از بنیانگذاران حوزه هنری و از اهالی ادبیات مسجد جواد الائمه هستید، صداقت و معرفت شما مثال زدنی است، عده ای از بچه های همین مسجد جواد الائمه را دیده ایم که از خطوط اصلی جدا شده اند و منحرف شده اند و به هر حال چرب و شیرین زندگی آنها را گرفته است، اما شما همچنان بر همان مصداق مانده اید... فردی- شما لطف دارید؛ ارتباط نسل ما با انقلاب ارتباطی بر مبنای رفاقت است، شما با کسی که رفیق می شوید تا آخر عمر پایش می ایستید. هر چه هم سختی و مشکل نصیبتان شود باز هم پایش می ایستید و می خواهید به پای این عهد بمانید، ما این عهد را زمانی بستیم که نمی دانستیم اصلا چیزی هم قرار است به وجود بیاید یا خیر؟ ما حتی نمی دانستیم که قرار است انقلابی باشد؟ اصلا اسمی از جمهوری اسلامی نبود. همه چیز حالت ابهام و تعلیق داشت. ما عهدی با خدای خودمان بستیم و ان شاءالله تا آخر عمر هم بر این عهد و پیمان باقی بمانیم. در آن زمان هیچ چیزی در میان نبود، تنها می خواستیم انسانی عاشورایی بشویم که بتوانیم در زمانه خودمان وظیفه خود را در مقابل اسلام و قرآن ادا کنیم و کشورمان را از این ذلت و سرافکندگی نجات دهیم. شما نمی توانید حتی تصور کنید، باید بدانید که ما در سرزمین خود غریب بودیم، اسما صاحب مملکت بودیم ولی رسما ما صاحب آن نبودیم. برای اینکه ما تصمیم گیرنده نبودیم، دیگران در مورد ما تصمیم می گرفتند و معیشت زندگی ما را شکل می دادند. حکومتی مثل مترسک داشتیم که نخ هایش در دست دیگران بود؛ ما فکر می کردیم حکومت داریم در حالی که این طور نبود و حکومت و دولت ما دست آمریکا بود. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی کشور ما در دنیا بسیار بد نام بود، البته طاغوتی ها می گویند که خیلی خوش نام بود اما چه کسانی از کشور ما خوب میگفتند؟ مصر زمان مبارک خوب می گفت. پیش از انقلاب هر جا می رفتیم، هر اداره و سازمانی می رفتیم، جای پای بیگانگان را احساس می کردیم و این یک اهانت بود، حتی مردم ما اجازه پوشش سنتی و ملی خود را هم نداشتند، می خواستند هویت ما را از بین ببرند و تاریخ ما را تحریف کنند. چنین فضایی بیشتر بدرد مردن میخورد تا زندگی. هیچ کس امیدی به آن معنا نداشت که بتواند خودش را از این دام خلاص کند، اما خداوند تبارک و تعالی عنایت کرد و شخصیتی مانند امام خمینی(ره) به عنوان معجزه بزرگ تاریخ و یک اتفاق بزرگ بعد از عاشورا ظهور کرد. مردم... واقعا چقدر عاشق این مرد شدند. کلمه عشق را به راحتی می توانیم اینجا به کار ببریم. بنده به راحتی یادم هست که حضرت امام(ره) قرار بود بهمن 57 تشریف بیاورند ایران، زمستان خیلی سرد و پر برفی بود، قبل از 12 بهمن قرار بود ایشان بیایند خب میلیون ها نفر مشتاق بودند که امام را ببینند، یکدفعه از ورود حضرت امام (ه) به ایران ممانعت کردند، آن زمان هم زمان تظاهرات شبانه مردم ایران بود چون ما دو نوع تظاهرات داشتیم، یک تظاهرات روزانه و یک تظاهرات شبانه، که وقتی حکومت نظامی اعلام کردند این تظاهرات روزانه تبدیل به تظاهرات شبانه شد، نه در کوچه و خیابان بلکه در بالای پشت بام. این یک خلاقیت بود و زن و مرد و کوچک و بزرگ همه می رفتند بالای پشت بام و صدای الله اکبر می پیچید در سینه البرز و شهر می لرزید، واقعا قیامتی می شد. نیروهای انتظامی نمی دانستند که به کجا تیر اندازی کنند،کسی را نمی دیدند و فقط صدا بود و این صدا آنقدر طنین داشت که آن نخست وزیر احمق شاه "ازهاری" می گفت اینها فقط نوار هستند اینها واقعیت نیستند.
خبرنگار- که البته مردم هم با شعارهایشان جوابش را دادند. فردی: مردم که حاضر جواب و خلاق بودند، بلافاصله شعار می ساختند و جواب اینها را می دادند. البته می خواهم علاقه مردم به حضرت امام(ره) را بیان کنم، آن شب وقتی گفته شد که امام نخواهد آمد، شب مهتابی بود و نمی دانم کدام شیرپاک خورده ای انگشت اشاره اش را به سمت ماه دراز کرد و گفت: من امام را می بینم و همه انگشتهای اشاره اشان را به سمت ماه گرفتند که امام در آن بود. یک نگاه عاشقانه عارفانه که خیلی عجیب بود، مردم واقعا امام را می دیدند. خیلی از بزرگان گفتند که خرافه است، با این بحث اش کار ندارم ولی کاملا عشق بود، اگر خرافه هم بود خرافه قشنگی بود، اگر شما امام ما را به ایران راه نمی دهید، ما محبوب خودمان را در ماه می بینیم. کسی نمی تواند مانع شود و این کمر حکومت را شکست. با این مقدمات بود که 12 بهمن امام تشریف آوردند. چه شور و شوقی بود. تمام این شور و اشتیاق برای این بود که ملت احساس استقلال و آزادی می کرد و دیگر یک گروهبان آمریکایی نمی توانست به اینها دستور بدهد،یک پاسبان خیلی عادی نمی توانست زیر گوش عالم و دانشمند ایرانی بزند.
خبرنگار- یا بحرین را از خاک پاک کشور جدا کنند. فردی: بله، انگار روحی بر اندام نیمه جان انسان دمیده شد. با آمدن حضرت امام (ره) ما به معنای واقع فهمیدیم که زندگی یعنی چه، آزادی و استقلال یعنی چه و این خاکی که زیر پای شماست و شما دارید قدم برمی دارید، چه لذتی می دهد،این خاک خاک شماست، خاک سرزمین شماست و دیگر کسی نمی توانست به شما دستور بدهد. حالا ممکن است که در این خانه دعوا بشود، قهر باشد اما به هرحال این خانه خانه شماست. این حس و حالی بود که آن زمان به آدم دست می داد و این اتفاق افتاد و ایشان گفتند که انقلاب ما انفجار نور بود. خیلی جاها هم انقلاب شده ولی انفجار نور یک واژه آسمانی بود. این مقدمه را عرض کردم که بدانید واقعا شرایطی امروز کشورمان آسان بدست نیامده و این امانتی است که به این نسل رسیده، و حفظ و نگهداری اش کار مشکلی است. به عنوان مثال دو امدادی که چوبی را به نفر بعد می دهندتا به خط پایان برسد، انقلاب هم چیزی مثل این است که باید آماده باشیم تا چوب را از دونده اولی بگیریم و با سرعت تمام بدویم و به نفر بعدی برسانیم و ... الی بی نهایت ان شاء الله.
خبرنگار- آقای فردی چه کاری باید کرد تا ارتباط من و همنسلانم که این اتفاقات را تجربه نکرده ایم با انقلاب قطع نشود؟ برای نسل های بعد از ما چه می شود کرد؟ به عنوان مدیر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری که یکی از اهدافش همین است که ارتباط نسل جوان با انقلاب را حفظ کند و در عین حال با زمان خودش پیش ببرد چه کاری انجام می دهید؟  فردی- خب یکی از ویژگی های نسل ما این بود که قبل از انقلاب تصمیم خودش را گرفت. به لطف خدا به خاطر پیشینه و احساس و ارادتی که به کربلا و عاشورا داریم خیلی زود این اتفاق افتاد. کافی بود که امام (ره) ما را ارجاع دهد و از عاشورا بگویند و ما یکدفعه متوجه شدیم که در شرایط یزیدی زندگی می کنیم. به هرحال این نسل توانست به این آگاهی برسد که تصمیم خودش را بگیرد و پایش بایستد، همان طور که در هشت سال دفاع مقدس ایستاد. اما هر چه از سال های نخست پیروزی انقلاب اسلامی دورتر می شویم می بینیم که از آن پرتاب اولیه فاصله می گیریم. رفته رفته می بینیم که این شتاب کمتر می شود. مگر اینکه انسان خودش را تقویت کند. به هر حال انسان موجودی ناراضی از شرایط است و می خواهد شرایط را تغییر دهد؛ درست! اما این تغییر باید تعریفی داشته باشد. از همین جا ست که مشکلات ما شروع می شود و بلافاصله نظریه ناکارآمدی نظام اسلامی مطرح می شود که نظام اسلامی جواب گوی نیاز های انسان معاصر نیست و دوران این تفکر به سرآمده است. نظریه های بسیار قوی هم در این راستا به میدان می آورند که عصر مدرنیسم، پست مدرنیسم است. اینها چیست که شماها می گویید و فضا را مغشوش می کنید؟ متاسفانه در دانشگاه هایمان هم خیلی کار نکرده ایم، تا دانشجویانمان تغذیه فکری درستی داشته باشند. حتی در همین هنر و ادبیات خوب کار نکرده ایم. واقعا هرچه جلو می رویم مشکلات بیشتر می شود و انقلاب تبدیل به افسانه می شود. البته خوشبختانه منابع غنی از انرژی داریم که به ما ایمان می دهد، جسارت می دهد. یکی از این منابع عاشورا ست. جدال ازلی و ابدی سیدالشهدا با اردوگاه کفر؛ همیشه وقتی محرم می آید ما این انرژی را می گیریم و باز این خون می جوشد و باز هم تجدید عهد و پیمان می کنیم. این علاقه ها پیدا می شود و ناخود آگاه این اتفاق می افتد و ماه مبارک رمضان که می رسد دست به پاک سازی درونی می زنیم و پاک می شویم و باز هم به آن منبع لایزال می رسیم. به انقلاب نزدیک می شویم و باید قدرش رابدانیم. نسل فعلی باید ارتباط خودش را با مسائل انقلاب حفظ کند و قطع نکنند و ما باید این احساس را به نسل امروز منتقل کنیم.
خبرنگار- چطور می شود احساس و فضای انقلاب را به جوان امروزی منتقل کرد؟ فردی- من متولد یکی از روستاهای دامنه سبلان هستم و خیلی به آنجا علاقه مندم. حس و حال خوبی در سرزمین مادری به آدم دست می دهد. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با خود فکر می کردم اگر یک گروهبان آمریکایی می آمد و می گفت که شما اینجا چه کار می کنید و من می گفتم قدم می زنم و می گفت که خیلی بیخود می کنی! به چه اجازه ای شما آمده اید اینجا؟ چه می توانستم بگویم، جز این که عذر خواهی کنم و بگویم که من باید از شما اجازه بگیرم که در سرزمین مادری خودمان قدم بزنم. حالا چطوری این را می توان به جوان امروزی منتقل کرد؟ درست است، ضعف های بسیاری وجود دارد اما در مورد مسائل اساسی، هویت و شخصیت داریم، سرزمینی که متعلق به خودمان است و اگر خرابکاری هم بکنیم با دست خودمان است، با دستور کسی نیست. پیش از انقلاب رجال ما واقعا رجال نبودند که رجاله بودند، آنها را دیگران انتخاب می کردند و برگزیده ملت نبودند. آدمهای ناشایست هم باز آدمهای ناشایست را انتخاب می کنند و همین طور الی آخر. ملت ما طی سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تجربه حکومت داری نداشته است، چه برسد به هنر و ادبیات. بعد از انقلاب تازه رو پای خودمان ایستادیم و به مسائل اساسی پرداختیم. می خواهم به جوانان عرض کنم که مملکت شما را از دهان اژدها بیرون کشیدند و الان مملکت مستقل و با دشمنان بسیار فراوان است. متاسفانه با ندانم کاری هایی که در داخل انجام می گیرد و به طور مثال آقایی که رئیس بانک ملی است و خیلی هم برای خودش ریش و محاسن گذاشته یکدفعه دزد از کار در می آید به نظام لطمه می زنند و جوان ها هم این چیزها را می بینند و درباره نظام جمهوری اسلامی قضاوت اشتباه می کنند.
خبرنگار- شما و هم نسلان شما با تمام وجودتان برای این انقلاب جنگیدید و پیروز شدید. اینها واقعا ارزشمند است، کار را به جلو بردید، نسل اول انقلاب استفاده کرد و نسل دوم یاد گرفت و نسل سوم انقلاب با آن آشنا شد و تا آمد این آشنایی را تبدیل به گوشت و پوست خودش کند ناگاه با چالش هایی روبرو شد که او را دچار تناقض بسیار زیادی کرد. حوزه هنری به عنوان یک منبع یا سرمنشایی که داعیه دار صدور اندیشه اسلامی به معنا و مفهوم واقعی کلمه در مذهب تشیع است باید چه کارهایی را انجام دهد که نسل جوان با حوزه الهی و الاهیات و خداشناسی و ادبیات و هنر و هر آن چه که مرتبط با فرهنگ و هنر این مملکت است آشنا شود و آن را بپذیرد؟ فردی: در سال 88 اتفاق عجیبی در کشور ما افتاد، می دانید که من کیهانی هستم و به دعوت آقای خاتمی هم به کیهان رفتم. کمتر کسی مثل من می توانید پیدا کنید، چون هم در جلسات خصوصی خاتمی و هم در جلسات خصوصی شریعتمداری شرکت می کردم. هیچ کدام از شما شناختی که بنده از مرکز اصلاح طلبی دارم، ندارید و همچنین شناختی که از این طرف ماجرا دارم. می خواهم عرض کنم که خداوند لطف بزرگی در حق من داشت و واقعا رحمی کرد که اگر کشور دست اون دوستان ما که می گویند ما اصلاح طلب هستیم، می افتاد. واقعا معلوم نبود که ما الان کجا بودیم، دوستان رفته بودند با عربستان ملاقات هایی داشتند. اسرائیل و آمریکا از آن ها تعریف کردند، فقط اسم نبردند و گفتند که شما امید ما هستید. شما که اهل رسانه اید بهتر از من می دانید، چطور می شود آمریکا به کسی دل می بندد و یا اسرائیل از یک نفر تعریف می کند. این که دیگر شعار نیست. خب از آن طرف هم امام (ره) فرمودند که هر وقت آمریکا و اسرائیل از شما تعریف کردند ببینید که اشکال کار شما در کجا بوده است. ما این مملکت را از حلقوم غربی ها بیرون کشیده بودیم، حالا غرب داشت از اینها حمایت می کرد؟ خب معلوم است که چنین اتفاق بزرگی که از زمان امام (ره) ریشه داشت، در روزهای پایانی جنگ تحمیلی، زمانی که خبر رسید امام قطع نامه را پذیرفتند، آقای شمس الواعظین پایش را انداخت روی پایش و گفت: من بعد از این به امام هم کار ندارم. می خواهم عرض کنم که این ها دلشان با امام نبود و با انقلاب هم نبود، یک نوع بیماری مزمن شبه روشنفکری هم داشتند که در ادبیات هم بود، بارها به آقای خاتمی گفته می شد که دست بچه مسلمان های حزب اللهی را بگیرید و اینها را حمایت کنید و او هم می گفت یاران ما در آِینده از راه خواهند رسید. این ها مشکل داشتند و هنوز هم مشکل دارند و چون سالها حکومت کرده بودند، جذابیتی به وجود آمده بود و خیلی از روشنفکران غیر دینی هم هوایشان را داشتند. حالا نمی خواهم که پرونده وزارت ارشاد را باز کنم، همین نشر چشمه را میلیاردی حمایت می کردند اما بودجه ای به حوزه هنری نمی دادند. این ها چیزهایی است که ما سندهایش را داریم و حالا چیز هایی هم هست که ما نمی دانیم و سند نداریم. برای چه این ها را حمایت می کردند، امثال نشر چشمه چه تناسبی با انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی دارند؟ چند روز پیش آقای خاتمی عذرخواهی کرد از اینکه علیه نهضت آزادی در روزنامه کیهان مقاله می نوشت، اظهار پشیمانی کرد. نهضت آزادی کیست؟ عملکرد اینها چه بوده است؟ بنده و جنابعالی که نباید به دنبال این ها بیافتیم، البته ایشان آدم خیلی خوش مشرب و بذله گویی هم هست ولی خوب است که با این گونه افراد جک بگویید و بخندید. ولی مسائل اساسی زندگی را دست این آدم ها نمی دهند. می خواهم بگویم اگر نسل امروز ما با سوالات اساسی مواجه است حق دارد، چرا که این سوالات را برایش به وجود آورده اند، چطور می شود کسی که قائم مقام رهبری انقلاب بود یک شبه برکنارش می کنند.؟ چطور می شود که کسی که رئیس جمهور این مملکت بوده و 22 میلیون رای آورده است، الان در خیابان ها و در پی فتنه سال 88 بر علیه اش شعار می دهند! نامه ای برای آقای خاتمی نوشتم با این مضمون که هنر بزرگی است کسی که 22 میلیون رای آورده الان در خیابان شعار مرگ بر او می گویند، فرق شما با بنی صدر چه بوده است؟ ما این مملکت را ساده نساختیم. همیشه هم ساختن سخت تر از خراب کردن است، زمانی که می خواستیم حوزه هنری را بسازیم یک روز غذای گرم نخوردیم، غذایمان همیشه حاضری بود و چون امنیت نداشتیم شب ها اسلحه به دست می گرفتیم و بیدار می ماندیم و روزها قصه می نوشتیم. متاسفانه نمی دانند که با چه خون دلی این مملکت را ساخته ایم. وظیفه مهم اهالی رسانه این است که وقتی به عنوان مثال بنده به عنوان روزنامه نگار یا کسی که با خبر سر و کار دارد وارد میدان می شم، باید خودم هم شناختی از موضوع داشته باشم.
خبرنگار- من همیشه منتقد این جریان هستم که چرا امثال آقای فردی مصاحبه نمی کنند و حضورشان در حوزه مطبوعات کمرنگ است؟ شما که استاد این رشته هستید و سردمدار این ماجرا چرا در پشت صحنه تشریف دارید؟ این انتقاد به بخش های دیگر حوزه هنری هم وارد است که چرا از عملکرد خود به طور گسترده در رسانه ها دفاع نمی کنند؟ فردی- در رابطه با مسائل بخش های مختلف حوزه هنری، خدمت دوستان عرض کردم که قله بزرگی را در نظر بگیرید، دو گروه بالا می روند و هر دو گروه هم این قله را فتح می کنند و پرچم جمهوری اسلامی ایران را بر قله نصب می کنند، هر دو گروه مورد احترام ما هستند اما فرق این دو گروه این است که یکی گروه کوهنوردان حرفه ای هستند و دیگری گروه جانباز هستند، حوزه در کنار کوهنوردان جانباز باید قرار بگیرد، دیگران هم خیلی قابل احترام هستند، اما اولویت های حوزه اینها هستند. آن گروه کوهنوردان حرفه ای را رد نمی کنیم اما ماموریت ما این است که این ها را بزرگ کنیم، چون از جنس حوزه هستند و حوزه هم یک نهاد انقلابی است و از دل انقلاب بیرون آمده است. حوزه هنری دقیقا همان سالهایی به وجود آمد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی تاسیس شد و هر سه یک ماموریت داشتند. من در واقع در گذشته با پایگاه خبری حوزه هنری هم گفت و گو نمی کردم، یک بار چند خبرنگار سراغم آمدند که دچار تردید بودم و دیدم که اشتباه هم نکردم، می خواهم بگویم صاحب اختیار حوزه هم نبودیم و در حوزه هم گوش های محرمی نبود، اینکه شما می فرمائید که چرا نیستید یک دلیلش این است که به خیلی جاها اعتماد ندارم. رسانه خیلی مهم است. بارها به همکارانمان در روابط عمومی حوزه هنری گفته ام که اگر خبرنگار حرفه ای نداشته باشیم و دستمان از این بابت خالی باشد، بهترین محصولات را هم ارائه بدهیم، صدایش به گوش کسی نمی رسد و منعکس نمی شود و خیلی ضعیف ارائه می شود، یعنی این بخش خیلی تخصصی و خیلی مهم است و اگر این بخش تکمیل نشود کار ما خیلی ناتمام می ماند و به جایی نمی رسد. مثلا "من او" رضا امیرخانی یک حادثه بزرگ در ادبیات داستانی این مملکت است. زمانی که تمام رسانه های آن طرفی دارند برعلیه این اثر می زنند و مسخره می کنند، یک نیروی حزب الهی، یک دل و جیگردار باید بایستد و از این گونه آثار دفاع کند. در حال حاضر واقعا در ادبیات داستانی دوران خوبی را سپری می کنیم. این را مخالف های ما بهتر از ما می دانند، سال 86 که قرار بود جشنواره داستان انقلاب شروع به کار بکند روزنامه شرق یک صفحه علیه این قدمی که هنوز برداشته نشده بود مبنی بر این که از ادبیات دولتی نباید چشم داشتی داشت نوشت. خب کدام یک از این رسانه ها می آیند از این جشنواره دفاع کنند، هیچ کس! برای اینکه اعتماد به نفس نیست. برای اینکه کارشناس نیست و به هرحال این جشنواره در سکوت برگزار می شود و حرکت می کند.
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/ZLPQJFZ

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir