زنجان
← همه اخبار

شعر و نثر در سینما / نویسنده: على عامرى
۱۸ بهمن ۱۳۹۲کد خبر: 32491۳
در هنر و ادبیات شعر و نثر به نحو دقیقى با یکدیگر متفاوت نیستند. دانشجویان زبان گاه و بیگاه در نثر، بخشهاى ریتمیک، تکرار سازههاى عبارت را ملاحظه کردهاند. تادیوژ زیلینسکى بررسیهاى جالبى درباره ریتم گفتار شفاهى و بوریس آخن بام تحقیقات فراوانى درباره ریتم در نثر محض انجام دادهاند. آخن بام در این مورد که هدف خواندن و نه تلاوت است، به نکات جالبى میرسد؛ هرچند این موضوع درست است که وى کارش را به نحو نظاممند دنبال نکرده است. در شرایطى که مسائل ریتم مورد تحلیل قرار میگیرد، به نظر میرسد
جنبههاى سازمند و فردى هر پدیده هنرى از جنبه کیفیت متمایز است ولى این کیفیتمندى بر مبنایى کمّى استوار است و ما بدون اینکه متوجه باشیم از سطحى به سطح دیگر میرسیم. ساختمان اساسى پیرنگ تا حد شمایى از ثابتهاى معنایى کوچک میشود. ما دو موقعیت متضاد روزمره را در نظر میگیریم و آنها را با موقعیت سوم حل و فصل میکنیم یا دو ثابت معنایى را در نظر میگیریم و شباهتى بین آنها پدید میآوریم یا در نهایت ثابتهاى معنایى متعددى را در نظر میگیریم و آنها را بر اساس مرتبه تنظیم میکنیم ولى مبناى متعارف پیرنگ (syuzhet) داستان (Fabula) به معناى موقعیت روزمره است. البته این موقعیت روزمره صرفاً موردى خاص از سازه معنایى است و میتوانیم از یک رمان، «رمان معمایى» بیافرینیم. این کار نه با تغییر داستان بلکه صرفاً جابهجایى اجزاى سازنده تحقق میپذیرد: با آوردن پایان در ابتداى اثر با تنظیم دوباره اجزا به شکلى پیچیدهتر. دو داستان کولاک و شلیک نوشته پوشکین به همین ترتیب ساخته شدهاند.1
پس شاید بتوانیم چیزهایى را که ثابتهاى روزمره، ثابتهاى معنایى، ثابتهاى موقعیت و مؤلفههاى کاملاً فرمال مینامیم، با یکدیگر مبادله و تلفیق کنیم. هر اثر منثورى، از حیث ساختمان پیرنگ و ترکیب معناییاش اساساً متکى بر تلفیق موقعیتهاى روزمره است. منظور این است که ما یک موقعیت فرضى را به روش بالا گرهگشایى میکنیم: مردى باید سخن بگوید ولى نمیتواند، پس شخص سومی از طرف او سخن میگوید. مثلاً در دختر سروان2 اثر پوشکین، گرینیف نمیتواند سخن بگوید ولى باید چنین کند تا بتواند خود را از افتراهاى شوآبرین برهاند. او نمیتواند صحبت کند، زیرا موقعیت دختر سروان به خطر میافتد. پس دختر شخصاً از اکاترینا میخواهد تا از طرف گرینیف صحبت کند. در مثالى دیگر، مردى باید خود را توجیه کند ولى نمیتواند، چون عهد کرده که سکوت پیشه کند: راهحل مسئله در این واقعیت است که او ضربالاجل عهد خود را افزایش میدهد. این مبناى یکى از قصه پریانهاى گریم، دوازده قو و داستان هفت وزیر است ولى شاید راه دیگرى هم براى گرهگشایى باشد و این راهحل نه از طریق وسایل معنایى بلکه وسایل صرفاً ترکیبى ارائه میشود، چنانکه تأثیر ترکیبى با ثبات معنایى قیاس میشود.
ما این نوع نتیجهگیرى را در شعرى از فیت3 مییابیم: بعد از چهار قطعه که وزنى خاص توأم با مکث (استفاده از واژهاى ثابت براى تفکیک در وسط هر خط دارد)، شعر نه از طریق پیرنگ بلکه با این واقعیت پایان مییابد که قطعه پنجم با وجود داشتن همان وزن، هیچ مکثى ندارد و این وضعیت حسى از پایان ایجاد میکند.
تمایز بنیادین میان شعر و نثر احتمالاً در ابعاد هندسیتر وسایل آن نهفته است، در این واقعیت که راهحل هندسى و فرمال، جاى مجموعهاى کامل از راهحلهاى معنایى اختیارى را میگیرد. گویى که وسایل شکل هندسى مییابند. بدین ترتیب در یوگینى آنیگین اثر پوشکین، قطعه به صورتى تمام میشود که بیت قافیهدار آخر در حالى که نظام قافیه را میگسلد، پایانى ترکیبى و فرمال را رقم میزند. پوشکین با تغییر واژه در دو خط آخر و ایجاد کیفیتى هجوآمیز تا حدى این پایان را از جنبه معنایى تقویت میکند.
در اینجا از اصطلاحاتى بسیار کلى استفاده کردم، زیرا میخواهم متعارفترین نقاط عطف را خصوصاً در سینما خاطرنشان کنم. بارها شنیدهام که حرفهایهاى سینماى دیدگاهى غریب بیان میکنند و میگویند تا جایى که به ادبیات مربوط میشود، شعر بیش از نثر به سینما نزدیک است. گروههاى مختلف سینماگران چنین نکتهاى را مطرح میکنند و تعداد فراوانى از فیلمها رو به سوى پایانى دارند که شاید کمابیش با قیاس آن را شاعرانه بنامیم. جاى هیچ تردید نیست که یک ششم از دنیا (شوروى، 1926) بر مبناى اصل پایان فرمال شاعرانه ساخته شده است: در انتهاى فیلم، شباهتى مشخص و تکرار تصاویر، معنایى متفاوت را انتقال میدهد؛ پس به نحوى مبهم فرمی سهتایى را یادآور میشود. وقتى فیلم مادر ساخته فسیه والات پودوفکین (شوروى،1926) را بررسى میکنیم (که در آن کارگردان سعى فراوانى به خرج میدهد تا یک سازه ریتمیک پدید بیاورد) میبینیم که موقعیتهاى روزمره با عناصر کاملاً فرمال جابهجا میشود. شباهت صحنههاى طبیعت در ابتداى فیلم ما را آماده شتابگیرى حرکات، مونتاژ و جدایى از زندگى روزمره میکند، وضعیتى که هرچه به پایان فیلم میرسیم، شدت مییابد. تغییر سریع نماها که هرگز جنبه واقعى به خود نمیگیرد، باعث ابهام تصویر شاعرانه و حالوهوایى مشخصاً تفکیکناپذیر همراه با ظرفیت ایجاد همزمان معانى به شیوههاى گوناگون میشود. نوردهى مضاعف (double-exposure) در نمایى از دیوارهاى کرملین که به حرکت درمیآید و فیلم را به پایان میبرد، وسیلهاى براى به پایان رساندن اثر است. این وسیلهاى شاعرانه، عمدتاً فرمال و نه معنایى است.
در حال حاضر، ما در دنیاى سینما کودک هستیم. ما بهندرت شروع به بررسى موضوعات آثار خود کردهایم ولى میتوانیم از وجود دو قطب در سینما سخن بگوییم که هر یک قواعد خاص خود را دارند.
مسلماً زنى از پاریس (آمریکا، 1923) اثر چاپلین نثرى متکى بر ثابتهاى معنایى و چیزهایى است که پذیرفته شدهاند.
یکششم از دنیا به رغم حمایت دولتى شعرى پر از رنجمایه (Pathos) است.
ما در یک قنطورس (در اساطیر یونان، موجودى خیالى نیمهانسان، نیمه حیوان است) منحصر بهفرد و کلاً موجود غریبى است. فیلم به منزله نثر آغاز میشود از میاننویسهاى همدلانهاى استفاده میکند که نسبتاً بد در قاب جاى میگیرد و سرانجام به صورت اثرى کاملاً شاعرانه و فرمال پایان مییابد. تکرار نماها و تصاویر و تبدیل تصاویر به نمادها عقیده من را تأیید میکند که این فیلم ذاتاً شاعرانه است.
بار دیگر تکرار میکنم در سینما هم نثر و هم شعر وجود دارد و این نکته اساساً ژانرها را تفکیک میکند: آنها نه به وسیله ریتم، یا صرفاً به وسیله ریتم بلکه در اثر برترى مؤلفههایتکنیکى و فرمال بر مؤلفههاى معنایى از یکدیگر متمایز میشوند، چنان که مؤلفههاى فرمال جاى مؤلفهاى معنایى را میگیرند و ترکیببندى اثر را کامل میکنند.
سینمامی بدون پیرنگ، سینماى «منظوم» است.
پاورقی:
1. عناوین دو داستان از الکساندر پوشکین که هریک داراى دو روایت و دو راوى در زمانهاى مختلف هستند.
2.دختر سروان که در سالهاى 1833ـ 1836 نوشته شد، رمانى تاریخى است که میخواهد گذشته را احیا کند و سه بُعد زمانى دارد: رویدادها در زمان وقوع آنها، رویدادها به گونهاى که در دو نسل بعد، دوران تزار دیگرى دیده میشود و باز رویدادها بهگونهاى که در دوران آخر دیده میشود. ماجراى آن در دوره قیام پوگاچف (1772ـ 1775) میگذرد. پیوتر گرینیف، افسر سابق سوار نظام، چهل و پنجاه سال بعد از آن ماجرا در دوران الکساندر اول وقایع را روایت میکند. محور وقایع نجات ماشا دختر سروان میرونوف است که به وسیله گرینیف از چنگ شوابرین نابکار، افسر دیگر پادگان، رهانده میشود.
3. آفاناسى آفاناسیویچ فیت (1820ـ1892) شاعر روس که اشعارش حاکى از نوعى بدبینى شوپنهاورى است. به عقیده او هنر فقط یک هدف دارد و آن خدمت به زیبایى است.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/9PR6EZY
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir