زنجان
← همه اخبار
جلوه‌های هنر در قرآن کریم

جلوه‌های هنر در قرآن کریم

۲۰ مرداد ۱۳۹۲کد خبر: 32098۳

در پاسخ به این سؤال که هنر چیست؟ باید گفت هر کس به گونه‌ای و از دیدگاهی هنر را مورد نظر قرار داده و برای آن تعریفی ارائه داده است. اما در اینکه بخش عظیمی از هنر در ارتباط با قلم و بیان است شکی نیست همچنین در مورد اینکه پیامهایی که بر موج هنر به آفاق فرستاده می‌شود جاودانه می‌ماند و زمانها و مکانها را به زیر بال می‌کشد نیز سخنی نیست...

در طول زمان ثابت شده که هنرهای زیبا، نگهبان امین زیبایی در جهان‌‌اند و رسالت بزرگشان، آموزنده بودن آن‌هاست و تجربه به اثبات رسانده، مطالب زیادی را که باید در مدتی طولانی و با تلاشی پیگیر فرا گرفت، زبان هنر، گاهی به آسانی و در فرصتی اندک و البته با نفوذ و تأثیر بیشتری به انسانها منتقل می‌کند. کلام خدا قرآن، از نظر بیان و القاء، زیباییها و ظرافتهایی دارد که در هیچ کلام بشری یافت نمی‌شود و تا کنون هم بشر از آوردن حتی سوره و یا آیه‌ای مثل آن عاجز مانده است و اصولاً یکی از جنبه‌های «معجزه» بودن قرآن، همین جنبه‌ی بیانی و فصاحت و بلاغت بی‌نظیر آن است.  در کلمه‌ی هنر، زیبایی و جمال نهفته است و قرآن کریم روی نکته‌ی زیبایی هستی و جمال طبیعت تأکید فراوان دارد و همیشه آن را به یاد می‌آورد تا انسان دچار عادت نشود و در نتیجه از تماشای این جمال، غافل و محروم نگردد، سراسر قرآن پر است از دعوت به گشودن چشم بصیرت به روی هستی و نشانه‌های خدا در جهان. آن همه ندای: تعقل، تفکر، تدبر، نظر، سفر و... همه برای آن است که قرآن می‌خواهد به چشم انسان چنان دیدی ببخشد که گویا همه چیز را برای اولین بار است که می‌بیند. این همه نقش عجب بر در دیوار وجود هر کس فکرت نکند نقش بود بر دیوار در بینش اسلامی، هستی نشانه‌ای از خداست و نمایشگاهی از آثار قدرت، شگفت و بهت‌آور است. هستی زنده و زیباست و جمال، جزیی اصلی از بنای هستی است ( گر چه گاهی به خاطر تکرار ، عادی شده و زیبایی‌اش کمتر احساس می‌شود.) قرآن کریم بارها و بارها به این زیبایی اشاره کرده و تابلوهایی بدیع از آن ترسیم فرموده است. کافی است نیم نگاهی به آیاتی که در آن از مظاهری همچون: کوه، دریا، موج، طوفان، صحرا، ستاره‌ها، شهابها، آسمان‌، ماه ، خورشید ، نور و ظلمت ، شب‌ و روز، طلوع و غروب، ابر و باد، نهر و رودخانه و سیل، روییدن گیاه، طراوت باغ، جریان آب و جوشش چشمه‌ساران و... یاد شده بیفکنی، می‌بینی که همه به صورتی زنده، متحرک، زیبا و جاندار مطرح شده است گویی صحنه‌ی نمایشی است که تو به تماشای آن نشسته‌ای نمایشی با درونمایه‌ای پر محتوا که در نهایت به تو آموزشی می‌دهد یا به تفکرت وا می‌دارد یا بینش و بصیرتی عطا می‌کند که در آن ترتبیتی نیکو نهفته است یعنی درست مانند نمایشهای دیگر دارای پیام است و تنها صرف مشغول کردن تماشاگران و هضم شدن در صحنه‌ی نمایش و غافل شده از محتوا و پیام نمایش نیست. هدف از همه‌ی این مقدمات بیان لطیف این جنبه‌ی اعجازی قرآن است که اگر چه قرآن از نظر ادبیات کتاب هنری است اما از نظر «هنر نمایش» نیز دارای تمام فنون نمایش می‌باشد و تصویر و نمایش در قرآن مسئله‌ای است که تا کنون کاوشگران بلاغت به آن توجه چندان نکرده‌اند. بیایید پرده از جمال هنری قرآن برداریم همان قدرت توانایی که با یک رشته الفاظ مجرد و بی‌آلایش نقش می‌زند و نمایش می‌دهد آن اندازه که از تصویرش قلم نقاشی و دوربین عکاسی عاجز می‌ماند. نمایش سیماهای هنری در قرآن به ما این اجازه را می‌دهد که تولد قرآن را از نو تماشا کنیم. هنر قرآن در جذابیت آن از نظر به کاربردن الفاظ و عظمت معانی در جملاتی کوتاه، ساده، رسا و شیوا و دارای ضرب آهنگ است. چنان که مؤمن و کافر تحت تأثیر آن قرار گرفتند و از آن سخن‌ها گفتند؛ اما مؤمنان ، مات و مبهوت ماندند وجذب شدند و ایمان آوردند و کافران مبهوت ماندند و ناتوان شدند و فرار کردند و خود را از حوزه‌ی جاذبیت قرآن بیرون بردند. آری کسانی که خود را از سر تکبر و غرور پ، بزرگ می‌پندارند و از ایمان و اعتراف به حق عناد می‌ورزند می‌گویند:« إن هذا الّا سحر مبین » و مؤمنان با شنیدن و تلاوت آن بی اختیار به سجده می‌افتند و از سر شوق گریه می‌دهند.« اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ»1 بی اختیار سر بر زمین ادب می‌گذارند و هر آن به خشوع خود می‌افزایند. « وَیَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا »2  آری، سیمای ناپیدای قرآن در قالب یک گروه الفاظ جامد است که شرط فصاحت و بلاغت را دارا هستند و این چیزی نیست جز تصویر متنی و نمایش هنری در قرآن. تصویر متنی عبارت است از ابزار با ارزش و سازنده‌ای در اسلوب قرآن کریم برای به وجود آوردن تصویری که همراه با رنگ است و حرکت ف سازندگی و کوبندگی به گونه‌ای است که چشم و گوش و حس و خیال و فکر و وجدان از آن انباشته می‌شوند. و قرآن پر است از صحنه‌های نمایشی برای بیان اهداف خود با استفاده از همین ابزار - کلمات کوتاه و ساده - که دانشمندان قرنها از آن غافل مانده‌اند. قرآن با همین کلمات ساده و کوتاه، جوّی پر از نوای خوش و تماشاگری می‌سازد و این کار را طوری انجام می‌دهد که نه تنها با همه‌ی مکانها و زمانها سازگار است، بلکه فراتر از زمان و مکان و شخصیتهاست به گونه‌ای که لفظ در یک طرف آیینه جمال نمای معنا می‌باشد و معنا در یک طرف برای نمایاندن سیمای خود در مقابل آیینه قرار می‌گیرد. موسیقی یا نوای آهنگین قرآن هم به این رویارویی آهنگ می‌دهد تا یک‌باره حادثه‌ها جان بگیرند، به حرکت در آیند که همه‌‌ی اطراف را به حرکت در آورند، زنده کنند، راه ببرند، آباد کنند، ویران کنند، بسازند و آماده کنند و در فضای زندگی رها سازند تا این جریان برای همیشه در وجدانها اثر بگذارند و عقل و خرد را به تکامل وا دارد و انسانیت را به نمایش بگذارند تا الگوی شخصیتهای آینده باشد و تا جاوید ماندن را آموزش بدهد. بنابراین ادبیات قرآن فقط بر پایه‌‌ی الفاظ دور نمی‌زند بلکه از ادبیات تصویر و نمایش هنری نیز سخن می‌گوید، در این میان تمثیلاتی که در قرآن مطرح شده راهنمای مفیدی برای شناخت مفهوم زیبایی در قرآن می‌باشند. در هنر نمایشی قرآن از دو قانون تخییل و تجسیم (تخیّل و تجسّم) برای نمایان ساختن تصویر فنی بسیار استفاده شده است. به عنوان مثال در آیه‌ی: « وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ »3 می‌بینیم که قرآن با این تشبیه یک سیمای بسیار دقیق از کسانی رسم می‌کند که از نعمات الهی می‌خورند و بهره‌برداری می‌کنند در حالی که از نهایت مقصود وجود انسانی غافل‌اند (کافرند) همچنین از عقوبت سختی که در انتظارشان است بی‌خبرند بسان حیواناتی که می‌خورند و از سیری به دور خود می‌چرخند و از هرچه، جز خوردن و آشامیدن است غافل‌اند. اینها آیاتی هستند که جای تأمل و تفکر دارند و بسیار لطیف و پرمعنا هستند. به عنوان نمونه‌ای دیگر از هنر نمایش در قرآن به مورد زیر توجه می‌کنیم. در سوره‌ی مبارکه‌ی تکویر می‌فرماید:« و الصبح اذا تنفس » نفس کشیدن صبح را مطرح می‌کند که حقیقتی است نادیدنی اما با الفاظ گویا با استفاده از نیروی خیال آن را به تصویر می‌کشد و مجسم می‌نماید. با نفس کشیدن صبح همه‌ی زندگان نفس می‌کشند و به حرکت در می‌آیند و این نشاط همگانی در همه‌ی موجودات روی زمین و دل آسمان به جوش و خروش می‌آید و همه جا را پر از طراوت و نشاط می‌گرداند. یعنی با نمایش دادن سیمای محسوسی که از یک معنای ذهنی و از یک حالت نفسی و روانی در خیال گنجیده به وسیله‌ی بیان که زبان غیر مستقیم نمایش است تصویری ارائه می‌دهد از یک تابلوی زیبا را. در جای دیگر باز هم به مرور نمایش زیبایی از یکی از آیات الهی که هر روز با آن سر و کار داریم اما از آن غافلیم می‌پردازد. « أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلًا ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَیْنَا قَبْضًا یَسِیرًا »4 آیا نگاه نمی‌کنی به پروردگارت که چگونه سایه را می‌گستراند و اگر می‌خواست آن را ساکت و بی‌حرکت قرار می‌داد سپس این خورشید را دلیل راهنمایی آن قرار دادیم و سپس آرام آرام آن را به سوی خودت برچیدیم و برگردانیدیم. چه‌قدر این منظره‌‌ی مألوف و آشناست و با این بیان گویا چشم الان آن را در داخل خود برای اولین بار جای می‌دهد و این بار با چشم بیدار و جهان‌بین آن را تماشا می‌کند. جملات کوتاه ، ساده و پربار نمایشی در قرآن فراوان است. نمایش بزم دوستانه‌ای از بهشتیان در یک مجمع عمومی که آدمی هر چه به خیال خود مراجعه می‌کند نظیرش را نمی‌تواند تجسیم کند با چند جمله‌ی کوتاه:« یطوفون علیهم ولدان مخلّدون باکوابٍ و اباریق و کأس من معین » مجلسی آراسته است، دوستان به دور هم حلقه زده‌اند و وسایل پذیرایی از هر جهت آماده و آراسته. نوجوانانی زیبا و جاوید با کوزه‌های مخصوص و لیوانهایی خواستنی، در آن طواف می‌کنند و پذیرایی می‌نمایند، کاسه‌هایی پر از نوشیدنیهایی خوش‌گوار یکی پس از دیگری در گردش است... نگاههای دوستانه، لبخندهای نمکین و... همه و همه حکایت از ادامه این مجلس دارد. می‌بینیم با چند جمله‌ کوتاه و ساده و بی‌آلایش بزمی را آراسته که فراتر از زمان و مکان و شخصیتهاست و همه‌ی رموز هنر نمایش در آن به کار رفته اما از ابزار نمایش و هنر خبری نیست جز همین چند جمله کوتاه. بیان تمثیل و مثال پرده‌ای دیگر از نمایشگاه هنر در قرآن است. مثلاً قرآن می‌خواهد بیان کند که خدا به زودی و قطعاً اعمال کسانی را که کافر شدند چنان ضایع و نابود خواهد ساخت که گویا اصلاً چنین اعمالی نبوده است و به زودی و قطعی آن چنان راه بازگشت را ضایع و نابود خواهد ساخت که نتواند آن را بازسازی نماید پس روی این حساب این معنا را به صورت تصویر در این آیه به نمایش می‌گذارد:  « وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُورًا » ما با شتاب روی آوردیم به سوی آن اعمالی که انجام داده‌اند گرچه یک عمل بسیار کوچکی هم باشد ما آن عمل را پوک و پراکنده در فضا ساختیم مانند توده‌ی غبار. به این ترتیب قرآن تو را رها می‌سازد که از سیمای پوک و پراکنده در فضای بی‌پایان در خیال خود سیمایی نقش بزنی که سرانجام، یک معنای روشن‌تر و محکم‌تر برای ضایع و نابود و متلاشی ساختن را برایت به ارمغان می‌آورد که هر چه نگاه می‌کنی فضا را از توده‌های غبار اعمال ضایع و متلاشی شده می‌بینی. در جای دیگر قرآن می‌خواهد کو تاهی زندگانی دنیا را برای مردم مصور کند و نمایش بدهد می‌فرماید: مثل زندگانی این دنیا مانند آبی است که آن را از آسمان نازل کردیم در اثر آن گیاهان از زمین رویید سپس یکی یکی خشک شدند و به کاه خشک و خرد شده‌ای تبدیل شدند که بادها آن را همه جا پراکنده می‌سازند. رشته‌ی حیات، همه و همه در این جمله‌های کوتاه به پایان رسیده و در این نمایشگاههای سه‌گانه پشت سر هم به نمایش در آمد. آبی که آن را از آسمان فرو ریختیم «َو ماءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ» « فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ » که با آن گیاهان زمین در آمیخت « فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ » 6 که سرانجام تبدیل به کاهی گردید که بادش در فضا پراکنده می‌سازد. پس چه‌قدر کوتاه و چه بی‌اعتبار است زندگی دنیا. می‌بینیم قرآن در کوتاه‌گویی و رساندن غرض و هدف از بیان ، چه قدر عالی عمل کرده نمایشی کوتاه با اختصار مراحل. و اما نمونه‌ای از نمایشگاههای گسترده و طولانی: همان داستان روییدن گیاه که به سرعتی برق آسا و پرشتاب از آن یاد شد در صحنه‌ و پرده‌ ای دیگر به آرامی و آهستگی به نمایش در می‌آید به این ترتیب: « اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاءِ کَیْفَ یَشَاءُ وَیَجْعَلُهُ کِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ »7 بادها انقلاب می‌کنند و در آسمان ابرها را با طوفان پرشتاب تشکیل می‌دهند همان‌گونه‌ای که او می‌خواهد که سرانجام این ابرها روی هم انباشته می‌گردند و در نتیجه باران از لابه‌لای آن بیرون می‌جهد - از آسمان به زمین فرو می‌ریزد و سرانجام مردم بعد از ناامیدی به یکدیگر بشارت می‌دهند و بعد این آب را در دل زمین به صورت چشمه‌سارها جاری می‌سازد کشتزارهای گوناگون از آن بیرون می‌آید - شاداب و خوش‌رنگ و در حال رسیدن شاداب و بعد خشک و هیزم می‌شوند. این نمایش در مقام بیان نعمت‌های الهی است که صحنه‌ی نمایش را آهسته و کم حرکت قرار داده و سیماها را لحظه‌ای از حرکت بازداشته تا چهره‌ها بهتر دیده و شناخته‌ شوند و نمایشگاهها پر تماشاگر گردد. لازم به یادآوری است که تنوع نمایش در داستانهای قرآن هم به چشم می‌خورد. قصه وسیله‌ای است مؤثر و تبلیغی برای انتقال فکر و ایده و یکی از بهترین روش‌های تربیت و تذهیب در هر دوران بوده است. در عرصه‌ی داستان و نمایش ‏ اشتیاق انسان به این که پا به پای حوادث پیش رفته و صحنه‌ها و قهرمان‌ها را دنبال کند چیز پوشیده‌ای نیست.  اثرپذیری داستان و نمایش هنگامی عمیق خواهد بود که تصویرهای قصه محکم و استوار ‏ منطبق با عقل و منطق و هماهنگ با واقعیت زندگی افراد باشد وگرنه افسانه و خرافه خواهد بود اگرچه خیال انسانها را به طرف خود جلب کند. پس هنر داستان‌نویسی فقط به خاطر نقل حوادث و بیان صحنه‌ها و ترسیم قهرمان‌ها یک هنر نیست بلکه به دلیل شیوه‌ها و ظرائف و لطائفی است که آن را تأثیرگذار می‌کند. تکنیک‌هایی چون نظم‌ هنری و بلاغی قصه، مبالغه‌ها و توصیف ها، تصویرسازی‌های فنی داستان، بیان‌کردن مقصود به طور غیرمستقیم تأثیرگذاریهای عقلی و برهانی و منطقی که بازده‌ی روشن صحنه آرائیهاست و... همه‏ و همه در همان راستای بعد هنری و تکنیک قصه‌نویسی است و داستان هنری باید از این ویژگیها و خصائص برخوردار باشد.  قرآن کریم این مدرسه تربیتی مسلمین نیز در این زمینه بی‌نظیر است. قصه‌های قرآن بر اساس موعظه و عبرت بیان شده نه به عنوان بازیچه و سرگرمی. داستانهای قرآن از واقعیت و صداقت الهام می‌گیرد و حوادث سازنده و مهم را ابراز می‌کند نه جزئیات را. در بسیاری از داستانهای قرآن کلیه‌ی وقایع و اتفاقات بیان نشده بلکه آنچه می‌تواند حاصل پیام دین و دربردارنده‌ی یک موعظه، هدایت و ارشاد و یا بیان‌کننده‌ی یک سنت الهی باشد مطرح شده است.تنوع نمایشی در داستانهای قرآن از تفکیک‌های فنی و دقیق هنری در قصه‌های این کتاب الهی است. به این نمونه‌‌ها توجه کنید:  - گاهی اول فشرده‌ای از واقعه گفته می‌شود و سپس به بیان تفصیلی داستان می‌پردازد مانند: داستان اصحاب کهف  - گاه مانند ماجرای حضرت موسی در سوره‌ی قصص، ابتدا نتیجه‌ی داستان را نقل می‌کند و پس از ایجاد انگیزه برای دنبال کردن اصل ماجرا، داستان به صورت گام به گام و لحظه به لحظه بیان می‌گردد. - گاه هدف از نقل داستان تکیه روی قهرمانان است پس نام آنها و گفتگوهایشان به طور دقیق عنوان می‌شود مانند: داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل در ساختن کعبه که در سوره‌ی بقره آمده است. - در بعضی مواقع داستان به طور مستقیم و بی‌مقدمه و با رعایت اختصار شروع می‌شود نظیر ماجرای تولد حضرت عیسی علیه‌السلام آیات که در سوره‌ی مریم از آیه‌ی 16 به بعد به آن پرداخته شده و یا داستان سلیمان و مورچه و هدهد و ملکه سبا که به طور غافلگیرانه در آیات سوره‌ی نحل آمده است. - گاه مانند حکایت برخورد حضرت موسی با بنده‌ی صالح خدا که در سوره‌ی کهف آمده، هدف اصلی از بیان قسمتی از داستان نشان‌دادن حکمت‌های نهانی خداوند در افعال است. اکثر داستانهای قرآن به صورت پراکنده و قطعه قطعه در سراسر قرآن پخش است. گاهی بخشی از اول یک داستان و گاهی از نیمه و گاهی فصلی از پایان داستان را نقل می‌کند و گاهی فقط یک پرده و یک حلقه نمایشی از فرازهای مفید و مؤثر قصه. گاهی به ابهامهای زمانی و مکانی در قصه‌های قرآن برمی‌خوریم و موقعیت داستان از نظر تاریخ وقوع یا محل حادثه یا خصوصیات شخصی افراد و یا حتی گاهی خود قهرمان، نامشخص است و گاهی... در قصص قرآنی، اینها نقص نیست بلکه به دلیل اصالت دادن به محتوی و فصلهای عبرت‌آموز و تجربه‌دار قصه است. مهم‌ترین عناصر موجود در یک قصه عبارتند از 1- حوادث و صحنه‌ها 2- قهرمان‌ها و چهره‌ها در قصه‌های قرآن بنا به شرایط و زمینه‌های مختلف بر یکی از این دو عنصر تأکید بیشتری شده است. مثلاً اگر محور قصه « تخویف و ترساندن» باشد، گوشه‌ای از حادثه‌ای عبرت‌انگیز به عنوان « بیدارباش» اشاره دارد.  در داستان موسی و فرعون صحنه های برخورد ملایم و شدید وجود دارد و یا در قصه‌ی آدم و ابلیس نمونه‌ای، از این درگیریها و گفتگوها آورده شده است.  اما اگر هدف پخش و نشر و گسترش یک اندیشه باشد یا از اسم‌ها و مشخصات قهرمان‌ها صرف‌نظر شده یا به صورت صفتهای کلی و عام بیان می‌شود.  در قصه‌هایی که جنبه‌ی رهنمود، تقویت و تثبیت قلب برای پیامبر و مؤمنین به آن حضرت را دارد، اشخاص و قهرمانها بیشتر مطرح هستند. البته این نکته حائز اهمیت است که همیشه در قصه‌های قرآنی چهره‌ها و شخصیت‌ها انسان نیستند گاهی ممکن است ابلیس یا فرشته، زن یا مرد، انس و جن و حتی پرندگان و حشرات در یک قصه چهره هستند و نکته ی دیگر این که قهرمان داستان به خاطر صفات و ارزشهایش « قهرمان» است نه خودش. هم‌اکنون به سراغ یکی از این نمایش‌ها می‌رویم و صحنه‌هایی از نمایش اصحاب کهف را با هم به مشاهده می‌نشینیم. در یک صحنه می‌بینیم که چند نفر در گوشه‌ای جمع شده و به گفت‌و‌گو و مشورت مشغول هستند، و بعد تصمیم می‌گیرند که درون غاری مسکن گزینند. سپس فضا تاریک و پرده کشیده می‌شود. پرده‌ی درم وصف غار است و وضعیت تا بیرون نور خورشید « و تری الشمس اذا اطلعت تزاور عن کهفهم ذات الیمین و اذا غربت تقرفهم ذات الشمال و هم فی فجوة منه»  « که آن هنگام که طلوع می‌کند، انوار درخشانش آن غار را از روشنایی پر نمی‌کند و در وقت غروب خاطر اصحاب غار را آزرده نمی‌سازد.»  حقا که امروز سینما با زحمت و رنج فراوان می‌تواند این حرکت شگفت‌انگیز را نمایش دهد. حرکتی که از این الفاظ‌ ساز و بی‌آلایش به راحتی نشان می‌دهند و این از اعجاز فنی قرآن است. فرستاده به شهر می‌رود و ما می‌دانیم کسی نیست که آنان را از دین و آئین‌شان بازگرداند و یا سنگباران کند. لکن خیال ما به دنبال فرستاده‌ی آنان می‌رود تا بفهمد وقتی که به شهر می‌رسد رازشان آشکار می‌شود چه حادثه‌ای اتفاق می‌افتد؟  و این همان نیروی نمایش در زنده کردن قصه‌هاست که آن را مطبوع و دل‌پذیر می‌گرداند و سپس نوبت به نمایش عاطفه‌های برانگیخته و انفعالات درونی تماشاگر می‌رسد و خلأهایی که خیال را آزاد می‌گذارد تا خواننده‌ی داستان در کنار این خلأهای بزرگ پل اطمینان ‌بخشی زده و از آن عبور نماید.  به داستان حضرت مریم سلام‌الله‌علیها توجه کنید: و آنجا که هنوز کودک مریم پا بر این خاک نهاده یا ننهاده ندا می‌دهد نترس و اندوهگین مباش. « فنادئها من تحتحا ألّا تحزنی » و به مریم که احتیاج به چنین نوازش لطیفی دارد نوید داده می‌شود که درخت خرما را تکان بدهد و رطبی میل کند و به آرامش برسد تا در پرتو آن برای این سؤالش که چگونه با دیگران روبرو شود، پاسخی بگیرد.  یکی دیگر از شگردهای داستان‌نویسی، تقطیع داستان و انتقال از زمانی به زمان دیگر است که به داستان تنوع و جذابیت می‌دهد و در داستانهای قرآن مصادیق متعددی دارد. به یک نمونه از آن در داستان حضرت موسی علیه‌السلام در سوره‌ی طه آمده است. در این سوره خداوند عزوجل زندگی حضرت موسی علیه‌السلام را از مقطع بعثت آن حضرت شروع فرموده و در شرایطی که خداوند در نظام پذیرش دعاها و درخواستهای حضرت موسی علیه‌السلام بود. ذهن او را متوجه دوران کودکی و تولدش کرده و داستانی از ماجراهای تولد ایشان را بیان کرده است.  قرار گرفتن او در صندوقچه و نجات به وسیله عوامل فرعون، رشد در کاخ فرعون، کشتن مرد قبطی و فرار به مدین، زندگی در شهر مدین و عزم مراقبت به مصر را متذکر می‌شود و سپس داستان در همان فضای بعثت حضرت موسی دنبال می‌گردد. البته هدف از این بازگشت به زمان قبل این است که حضرت موسی علیه السلام با توجه به حمایتهای الهی در مراحل قبلی زندگی‌اش نسبت به یاری خداوند در آینده مطمئن گشته و با سرمایه‌ای از امید و توکل مأموریت جدید خود را آغاز کند.  از دیگر ویژگی‌های فنی داستانهای قرآن، اجمال و گزینش در نقل حوادث و یا پراکندگی و تکرار داستانهای قرآنی است. چرا که قرآن یک کتاب انسان‌سازی است و می‌دانیم که در مسائل تربیتی گاه شرایط ایجاب می‌کند که حادثه را بارها و بارها یادآور شوند و از زوایای مختلف به آن بنگرند و در جهات گوناگون از آن نتیجه‌گیری کنند.  علاوه بر موارد یاد شده یکی از امور هنری در کلام و سخن، استفاده از الفاظ و واژه‌های متناسب با مفاهیم و معانی است. همچنین آهنگ صدا و طنین کلمات در جاهای مختلف به تناسب در رساندن مقصود و ابلاغ هدف مؤثر است. با نگاه به داستانهای کوتاهی که در سوره‌ی قمر آمده و یا قصه‌های مربوط به متقین و فاسدین و اهل بهشت و دوزخ که در سوره‌ی واقعه آمده متوجه می‌شویم که جملات کوتاه و دارای سجع و نظم خاصی است که باعث افزایش آهنگ در کلمات می‌گردد. و کلمات آهنگین گوش را پر از نغمه می‌کند، دل را می‌لرزاند و حالت غبطه یا حال سرور و انبساط می‌آفریند.  خلاصه اینکه داستانهای قرآن در واقع قصه نیست، بلکه عبرت، موعظه، آموزش و هدایت است که به شکل داستان و در قالب قصه تجلی کرد و نقل حوادث و اتفاقاتی که بین انبیاء و امت‌ها اتفاق افتاده در واقع بیان سنت‌های الهی است و این قالب هنری، ظرفی برای ارائه معرفت است.  در پایان وصف قرآن را از زبان دانشمندی فرانسوی به نام دکتر موریس بشنویم، وی می‌گوید: محققاً قرآن بهترین کتابی است که قلم صنع و دست هنر ازلی برای بشر ساخته است و بدون کوچکترین اغراق و مبالغه و یا تعصب باید گفت از همه جهات معجزه است.
منابع : 1- هنر در قلمرو مکتب از آقای جواد محدثی 2- تصویر فنی، نمایش هنری در قرآن از سید قطب، ترجمه: محمدعلی عابدی
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/ACYXHU9

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir