زنجان
← همه اخبار
نگاهی به کتاب «نه آبی نه خاکی» کتابی به یاد آنانی که حق پذیرفتشان

نگاهی به کتاب «نه آبی نه خاکی» کتابی به یاد آنانی که حق پذیرفتشان

۱۳ مرداد ۱۳۹۲کد خبر: 32090۴

در سکوت شب جبهه که آن را سکوتی سنگین یافته ام، صدای پای تو را به شکستن آن شنیده ام، و از صدای پای تو به آرامش رسیده ام و همزمان هراس دشمن را در شلیک منور ها دیده ام، آن بار که مجروح افتاده بودم. نمی دانم موهای جو گندمی را دیدم یا موهای مشکی را که از مهتاب نقره ای بودند؟ و بوی عطر پیچید. و از این رایحه فهمیدم که مرز میان بهشت و جهنم به نازکی تار مویی از توست.

نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که علی موذنی یک نویسنده حرفه ای است؛ یعنی شگردهای مشخصی در نوشتن دارد و مکان و زمان وضعیت را خوب به کار می گیرد و از جمله بهترین نویسندگان داستان کوتاه ایرانی به شمار می آید؛ در " نه آبی نه خاکی" موذنی به مرور دفترچه خاطرات یک شهید می پردازد، از روزی که برای چندمین بار به جبهه اعزام می شود، تا لحظه شهادت اش؛ به اضافه یک نامه.  در حقیقت موذنی در این اثر روایتگر خاطرات شهید مرادی در لشکر 17 علی بن ابی طالب( ع) است. او در این کتاب از هم رزمانش، دوستی هایش، صمیمیت و خلوص رزمندگان، شوخی ها و خنده هایشان، مناجات ها و راز و نیاز های خالصانه در تاریکی های شب، زیارت امامان معصوم( ع) در خواب و ... می گوید. همچنین از نبرد تن به تن با دشمن، مشاهده صحنه شهادت رزمندگان و آموزش هایشان در آب و خاک نیز گفته است.  در پایان کتاب نیز نامه شهید مرادی به اکبر شاهدی ( دوست وی در جبهه و یکی از اعضای گروه تفحص) را می خوانیم که با نثری جذاب و بیانی اثر گذار حقایق عبرت آموزی را بیان می کند، حقایقی که آگاهی یافتن نسبت به آنها برای مخاطب ارزشی غیر قابل انکار دارد. در یک کلام باید گفت موذنی در این اثر لحضات نابی از جنگ را بیان می کند که باید آن را خواند.  عباس جان نثاری ( منتقد) می گوید: داستان نه آبی نه خاکی روایت خاطره گون از جنگ ایران و عراق است که با هدف بیشترین قرابت با واقعیت، فرم خاطره نویسی را برای روایت بخشی از جنگ انتخاب نموده است. خاطره نویسی، تجربه زندگی مکتوبی است که قطعا رخ داده است و خواننده با بیشترین باور به مطالعه ان می پردازد. از سوی دیگر خاطره نویسی به دلیل قرابت با حسب حال نویسی و حدیث نفس، گویی نوعی نوشته ابتدایی و اولیه از نظام ارزش ها و ایدئولوژی ها مستتر در داستان را ارائه می دهد. در واقع فرم خاطره در این داستان، همان مولف پنهان است که می خواهد میل استعلایی خویش به شهادت ومرگ را به خواننده منتقل کند.  در این رمان دو ساحت مرگ و زندگی در تقابل با یکدیگر وجود دارند. رخدادهای رو ساخت داستان در جهت میل به ساحت مرگ ( شهادت) است. البته ساحت مرگ در این داستان ساحت نیستی و نابودی نیست بلکه ساحتی برتر است.  در صفحه 24 این کتاب می خوانیم:  در سکوت شب جبهه که آن را سکوتی سنگین یافته ام، صدای پای تو را به شکستن آن شنیده ام، و از صدای پای تو به آرامش رسیده ام و همزمان هراس دشمن را در شلیک منور ها دیده ام، آن بار که مجروح افتاده بودم. نمی دانم موهای جو گندمی را دیدم یا موهای مشکی را که از مهتاب نقره ای بودند؟ و بوی عطر پیچید. و از این رایحه فهمیدم که مرز میان بهشت و جهنم به نازکی تار مویی از توست.
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/U67HB9H

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir