زنجان
← همه اخبار
تأملی در باب سینمای دینی

تأملی در باب سینمای دینی

۲۰ تیر ۱۳۹۲کد خبر: 32067۲

«تیتوس بورکهات» متفکر مسلمان سوئیسی در کتاب «هنر قدسی در شرق و غرب» می‌نویسد: «برای آن‌که بتوانیم هنری را هنر مقدس ‌ـ به مثابه نوعی هنر ـ بنامیم، کافی نیست که موضوع و معنی هنر را از حقیقتی روحانی نشأت گرفته باشد و یا طبعی دیندار، با احساسات و عواطف پارسایانه و خداترسانه، بنا به ضرورت، هنر مزبور را بارور ساخته باشد، بلکه باید هنری را «مقدس دینی» خواند، که زبان صوری آن هنر نیز بر وجود همان مبدأ روحانی گواهی دهد و قالب و صورتش، جلوه بینش خاص این معنی روحانی باشد. چیزی که اصطلاحاً «سبک بیانی» خوانده

از این‌جاست که هنری مانند «هنر رنسانس» یا «هنر باروک» را که از لحاظ سبک به هیچ‌وجه از هنر ذاتاً دنیوی و غیر دینی همان دوران متمایز نیست، نمی‌توان مقدس نامید؛ نه موضوع‌هایی که آن هنر به نحوی کاملاً ظاهری و ادبی از دین اقتباس نموده و نه همان احساسات و عواطفی که هنر را بارور ساخته و نه حتی نجابت طبیعی که گاه در آن رخ می‌نماید. کافی نیست که بدان خصیصه‌ی «مقدس» را نسبت دهیم. تنها هنری که قالب و صورتش نیز بینش روحانی خاص دینی مشخص را منعکس سازد، شایسته چنین صنعتی است. موضوع دینی هنری را که به اعتباری بر آن مزید شده باشد، ممکن است با زبان صوری اثر ارتباطی نداشته باشد. چنان‌که هنر پس از رسانس، این مدعا را اثبات می‌کند. پس آثار هنری ذاتاً غیر دینی‌ای هم هستند که مضمونی مقدس دارند، اما برعکس هیچ اثر مقدسی نیست که صورتی غیر دینی داشته باشند، زیرا میان صورت و روح (معنا) مشابهت دقیق خدشه‌ناپذیری هست.» حال با این مقدمات به طرح نظریه‌ای می‌پردازیم که نتیجه‌ی‌ اندیشه مدرن پس از کانت است که میان موضوع و سبک و عینیت و ذهنیت دوگانگی قائل می‌شود. با این نظریه است که گروهی از نویسندگان سینمایی معاصر معتقدند: (گونه یا ژانر سینمای دینی در گرو «موضوع» نیست... «موضوع» ویژگی ذاتی سینمای دینی نیست... نمی‌توان موضوع را شرط ذاتی سینمای دینی دانست.) پس از طرح نظریه اولیه تفکیکِ موضوع از سینمای دینی، این نویسندگان مدعی می‌شوند که: «تقسیم سینما به سینمای دینی و سینمای غیر دینی، نادرست است» با این صغری و کبرای منطقی که گویی از موضوع جزء ذات سینما باشد، لازم می‌آید که با دینی و غیر دینی بودن، سینما در ذات خود متباین باشد!! و سرانجام تعریف سینما بر حسب «موضوع» در واقع محدود کردن آن است!! «سینمای دینی» نه منوط به موضوع، بلکه وابسته به «سبک» وجود «تجربه تماشای فیلم» است! پس در این نگاه، درک ذات سینمای دینی به امری روانی و شخصی بازمی‌گردد. و بعد کثرت استعمال کلمات عرفانی و صوفیانه عجیب و غریب است که در آثار این نویسندگان مدرن رقم زده می‌شود، مانند «فیلم در مقام تجلی قدسی»، «بحث‌های ربانی سینمایی»، «مکاشفه امر قدسی از طریق سبک فیلم». نظریه سوبژکتیو در تجربه خودبنیاد نفسانی کانتی در این عبارت «پاول شریدر»، تمامیت پیدا می‌کند، که گویی: اهمیت معنوی فیلم ربط چندانی به محتوا یا موضوع آن ندارد، بلکه بیشتر مدیون تجربه ما از خود فیلم است ‌ـ یعنی درک مشاهده هماهنگی و نظمی که نقطه مقابل تجربه دنیای هر روزی ماست.» آیا این نظریه با آن نظریه مدرن شبه‌دینی پ.پری ‌ـ کانتی مشابهت ندارد، که دین را صامت و بدون گفتگو و شخصیت صریح می‌داند و هر تجربه دینی امری نفسانی تلقی می‌شود، که می‌تواند به دین صورت و هویت مشخصی ببخشد؟ از این‌جا عصری شدن دین، تابعی از تجربه بشری در هر زمان، تحت‌تأثیر مشهودات این جهانی و رسمی همگانی در قلمرو علوم مادی است. از این منظر دین کهن و تفسیر کهن دینی جامه‌ای مندرس برای عصر مدرن است، پس باید دین را مدرن کرد، و مطابق روز بدون توجه به مبادی قدسی و اعلی آن تفسیر به رأی کرد و بعد مدعی تجربه قدسی و نبوی در طول زمان و مکان فانی شد؛ و آن‌چه را که به حدیث نفس می‌ماند به دین نسبت داد. برخی از این نظریه‌پردازان که تحت تأثیر جوکیان و دراویش هند و بودایی‌اند، منکر شریعت و هنر شرعی و دینی می‌شوند و از هنر ولوی در برابر هنر نبوی و شرعی سخن می‌گویند. هنری که فاقد موضوع متعین شرعی است. این چنین نویسنده سینمایی مدرن ما می‌تواند هر سینما و فیلمی را به عرفان و امر قدسی و الهی منسوب دارد، زیرا به رهایی و آزادی مطلق از موضوع شرعی و دینی رسیده است. او کاری به پیام و هویت هنر سینمای دینی ندارد. به هر تقدیر و حال، وضع و مقام انسانی و الهی، اکنون در عصر سیطره‌ی مدرنیته و پست مدرنیته‌ ـ که روحی سکولار بر جهان مستولی شده و هنر و سینما در فضایی سکولار و عرفی Secular و غیر قدسی Profane و گریزان از ساحت قدس Sacred شکل گرفته و تکوین یافته ‌ـ نویسندگانی با تمایلات رقیق دینی و عرفانی با پرهیز از روح و حیات شرعی ادیان و ضمن برخورداری و تمتع از نظام سکولار و سُکرآور تجدّد و مدرنیته یعنی «امر قدسی» را به نحوی نفسانی می‌جویند و به هنر و عرفان اباحی نامقدس ولی شبه‌قدسی پناه می‌برند، تا درد جانکاه نیست‌انگارانه «انسان در خویش مانده از خدا رانده» را قدری تسلی بخشند. اما مشکل اساسی و بنیادی روحی انسان سکولار، با نثار القاب «تأویل معنوی»، «رازگشای قدسی»، «ربانی»، «روح قدسی»، «مقدس»، «تجلی» «مکاشفه و شهود غیبی»، به آثاری در حکم حدیث نفس فلسفی یا شبه‌عرفانیِ فیلم‌سازانی چون برگمان و تارکوفسکی پایان نمی‌پذیرد. اگر بهره‌گیری از این الفاظ برای هنرهای دینی‌ ـ اساطیری سنّتی شرق، با نظر به حکمت معنوی و تمثیلی متعالی و قدسی عصر انبیاء و اولیاء باشد، یعنی به ساحت متعالی قدس نیستند ـ مگر به تأویل عارفانه شبستری‌وار که بت و شمایل بت‌پرستانه را به تجلی جلالی و حجابی حق بازمی‌گرداند ـ بی‌وجه، و نحوی تفسیر به رأی و تصرّف در اسمایی است، که ذاتاً برای هنرهای دینی اصیل توفیقی‌اند، غیر قابل انتقال معنوی و نمی‌توان این اسماء مقدسه را مانند ابزارهای تفسیری من عندی بکار گرفت و به هر چیزی نسبت داد. این مراتب در هنر مدرن و پست‌مدرن شبه‌عرفانی از بی‌تقوایی و فقدان پارسائی در تفکر مدرن و پست مدرن است، که می‌کوشد بدون التزام عملی به وحی الهی از کلمات مُنْزَل سوءاستفاده کند. حال چه سکولارها طرفدار تارکوفسکی و برسون باشند و چه جوکیان و هندو مسلک بومی مسلمان. گرچه هر اثر سینمایی با موضوع ظاهراً دینی، دلیل دینی و قدسی بودن آن نیست، اما بی‌موضوع دینی هم نمی‌توان بر دینی بودن هر اثر هنری اصرار ورزید، و صرفاً به تجربه‌های نفسانی و تفسیر به رأی تماشاگری که اغلب بیگانه از دین، در فضایی سکولار و دنیوی تربیت یافته بسنده کرده و مدعی شد که «تجربه تماشای فیلم» بنیاد دینی اثر سینمایی را تعیین می‌کند. اما نکته آن است که برای تجلی امر قدسی در سینما و هنر بدون موضوع و راهی جز از خلال واقعیت روایی و ظاهری دینی و دنیوی، با «برکت بخشیدن» به آن‌ها نیست. توجه و تأکید بر واقعیت مقید و هر روزی، برای رسیدن به واقعیت معنوی در کنار وقایع و رویدادهای استثنایی نبوی و ولوی که عالی‌ترین گونه حیات دینی است، در این مراتب تحقق می‌یابد. اشیاء و امور علاوه بر آنکه چیزی ماورایی می‌نمایند، در عین حال هویت خلقی خویش را حفظ می‌کنند. از این‌جاست که هیچ‌گاه هنر دینی و اساطیری شرق و غرب از موضوع این جهانی رهایی نمی‌یابد و پمن حذف مراتب خلقی و ملکی موجودات در آن سر به آسمان و ملکوت می‌سایند و بدین‌سان در هنر دینی همه چیز متبرک می‌شوند و زمین و فرش، آسمانی و عرشی. البته وجود هویت موضوعی هنر و سینمای دینی و سبک و صورت بیانی این سینما و هنر است که دایره‌ی ادراکی و معرفتی را به پایان می‌رساند. فقط انسان مؤمن و دیندار، نه فردی با اندیشه سکولار توانایی درک و اُنس با اثر سینمایی دینی، با اثر سینمایی دینی و یا هر اثر دینی دیگری دارد، به همین سبب است که هر انسانی قادر به تجربه روحی و عاطفی‌اند که گه‌گاه موجب خلط میان این تجربه اجمالی با تجربه معین عرفانی و دینی مقدس انسان‌های فطری می‌شود. در این تجربه، حقیقت برای انسان‌های استثنایی در مواجهه با آثار استثنایی هنر دینی و قدسی منکشف می‌شود و مجاز (موضوع وسبک) پل و سکوی جهش به «حقیقت مبدأ قدسی» می‌شود، اگر موضوع و صورت بیانی موضوع یعنی واسطه‌های هنری Medume در کار نباشد، امکان چنین تجلّی عینی بیرونی و اشراق انوار الهی ممکن نخواهد بود. با این نگرش دینی، اثر هنری به صرف اطلاق کلمات ربانی و قدسی و عرفانی و صدها واژه دینی وقدس از صورت ناسوتی و اباحی و سکولار هنر کلاسیک و مدرن و حتی پست مدرن پس از رسانس رهایی نمی‌یابد. چیزی که برخی نویسندگان سینمای ایران، بدان عادت کرده‌اند. این نویسندگان با تمایلات عاطفی به هنر و سینما و عرفان و فلسفه‌های معنوی پست مدرن غرب در گزارش‌ها و تحلیل‌های سینمایی و هنری خود به نحوی بازی و اشتغال به کلمات عرفانی و مقدس فارغ از شریعت و آداب متعین و مشخص شرعی و دینی نبوی، که با عرف و آداب سکولار و دنیوی مدرن تنافی دارد، مشغولند. این جماعت با شعارهای شبه‌عرفانی و عرفان سکولار موجب جذب جوانانی می‌شوند، که گمشده‌ای مثالی و بهشتی دارند، اما ارزان و آسان می‌خواهند به آن برسند. این جوانان غیر از آن‌هایی هستند که جز عیش و مستی و لذت ویران‌گرانه سکرآمیز، چیزی از این جهان مدرن و محصولات صنعتی آن نمی‌طلبند. استقبال از این نوع تفاسیر ناسوتی شبه‌عرفانی و یا وجود حاشیه‌ای آن نوع تفسیر آزاد عرفانی درویشانه و جوکیانه به نام هنر ولوی که همه هنرها را فارغ از شریعت تلقی می‌کند و بدور از رذایل. در حالی که جهان مدرن کنونی مشحون و پر از هنرها و هنرمندانی است که نسبتی با این الفاظ شریف در ادبیات فارسی ندارند. «هنر» از ریشه هونرHunar پهلوی، سونر و سونره Sunara سانسکریت به معنی نیک‌مردی و نیک‌زنی است، در حالی که «آرت art» در ادبیات مدرن و جدید غرب از ریشه و معنی صنعت و صنعت‌گری و مهارت فنی است. هرچند اصل آن، یعنی آرته arete یونانی و آرتوس artos و آرتیس artis لاتینی نیز بی‌نسبت با فضایل معنوی و کمالات الهی انسان نیست. با این اوصاف تقسیم سینما و هنر به دینی و غیر دینی هیچ‌گونه تباینی را ایجاد نمی‌کند. مانند انسان دینی و انسان غیر دینی، انسان مقدس و انسان نامقدس، صورت خیالی که ذات هنر و ممیز آن از غیر هنر است، گاه مجلای رحمان و تجلّی ساحت قدس و گاه مجلای شیطان و نفس و جلوه‌ی فروبستگی و حجاب ساحت قدس است. از این‌جا سینما گاهی روح و ماده دینی پیدا می‌کند و گاه روح و ماده غیر دینی و در جهان سکولار مدرن هرچه هنر و سینما پیش‌تر آمده ‌ـ و چون اصل آن بر دور شدن از جهان و خداوند بوده ‌ـ روح غیر دینی و غیر قدسی بر آن غلبه کرده است و قربش با نفس اماره بیشتر شده است. همین است که هنر و سینمای معاصر و مدرن به نهایت زشت است و در اکثر صور خیالی‌اش، شبیه همان اشکالی است که در قدیم شیاطین و هیولای انسانی‌ ـ حیوانی را وصف می‌کردند. این به جهت شیطانی شدن درون بشر امروزی است. او چون نفس‌پرست و شیطان‌پرست است، هرقدر که به درون خودش می‌رود، زشت‌تر می‌شود. حتی بسیاری از آثار سینمایی و هنری از تمامی اشباح و صوری که در قدیم برای شیاطین تصویر و وصف کرده‌اند، زشت‌تر و مشمئزکننده‌تر است. سینمای کنونی، بخشی سینمای نکبت و فلک‌زده و زندگی سیاه انسان جهان سومی، یا انسان بیگانه مسخ شده کافکاوار اروپایی و جهان صنعتی ‌و بخشی سینمای سیندرلایی هالیوودی که تجارت سکس و خشونت است، مشحون از زشتی و وحشت است با هیواهای برخاسته از گورستان و فضاهای تاریک هولناک دخمه‌های قرون وسطایی و آینده مبهم فوق صنعتی که همه چیز از کنترل می‌گریزد. علی‌رغم این‌ اوضاع چنان‌که هولدرلین گفته است:«اما هرجا که خطر است، قدرت منجی نیز می‌بالد.» در این ظلمت نیست‌انگارانه جهانی هرچه پیش‌تر می‌رود، امکان درخشیدن نور الهی فزونی می‌گیرد و فتوح یاحت قدس برای ظهور هنر و سینمای دینی پس از پانصد سال سیطره تاریکی و غیب و غیاب روشنایی عرشی به نهایت می‌رسد، تا امر متعالی و قدسی از خلال واقعیت محسوس ظهور و انکشاف یابد. این یعنی تجلّی قدسی حقیقت پس‌فردایی بقیه‌الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین. بدین‌سان جهان عمیقاً بی‌راز و خیالی از قداست و تقدّس‌زدایی شده، دورش به پایان می‌رسد، همه عالم می‌تواند خود را چونان جهانی مقدس آشکار کند، به عبارتی همه عالم در تمامیت و کلّیت خود می‌تواند یک تجلّی قدسی باشد.
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/3UT3VYX

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir