
با الفبای فرنگی نمیشود ارزشهای اسلامی ساخت (گفتگو با دکتر علیاکبر ولایتی)
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشاور عالی رهبر معظم انقلاب جناب آقای دکتر گفتوگوی ما با شما در ارتباط با تهاجم فرهنگی و شیوههای نوین تبلیغ و مقابله است. اگر صحبتی برای آغاز گفتوگو دارید بفرمایید...
بسم الله الرحمن الرحیم
از تبلیغات همواره بهعنوان یک عامل مثبت یا منفی استفاده شده است. در اسلام هم بنا به بعضی تعابیر امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین فروعات دین و از مصادیق بارز تبلیغات است که مردم را دعوت به خیر کند و از توجه به منکرات و شعورات نفسانی و شیطانی منع کند. دعوت به خیر و منعکردن از کار شر.
اصلا سلاح پیامبران الهی هم تبلیغ بوده که در قرآنکریم است که حضرت نوح علیهالسلام 950سال مردم را دعوت کرد، تبلیغ کرد، یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیه. ای پیامبر هر آنچه به تو وحی کردیم به مردم برسان، و ان لم تفعل فما بلغت رسالته. اگر این کار را نکنی گویی اصلا کار پیامبری را انجام ندادی. بالاخره تبلیغ ِ یک امر بسیار مهم مثل غدیر و امر ولایت، معادل یا برتر از کل رسالت، یا بهعنوان یکی از قلههای رسالت به حساب آمده است.
بههرحال این تحت فعل ابلاغ و تبلیغ آمده و اهمیتش به نوعی تبیین شده است. در مقابل تبلیغ رسالت الهی و امور خیر، تبلیغ شر هم داریم که منشا گرفته از شیطان است. دشمنان اسلام و ادیان الهی هم کار خود را تبلیغ میکردند. در داستانهای قرآنکریم است که فرعون در مقابل حضرت موسی علیهالسلام تبلیغ میکرد، همانطورکه حضرت موسی در مقابل فرعون تبلیغ میکرد. پس درباره سلاح تبلیغ مطلقا نه میشود گفت بد است، نه میشود گفت خوب است. بسته به اینکه محتوای آن چه باشد مورد ارزیابی قرار میگیرد.
اسلام در جوامع سنتی ما در منابر و مساجد تبلیغ میشده و میشود و حالا این منابر یا تریبونها به رادیو و تلویزیون و سایتها و سیستمهای الکترونیکی راه پیداکرده و توسعه یافته و با زمانی که واعظی در مسجدی، سخن خدا را بیان میکرد خیلی تفاوت کرده است.
بلندگو که اختراع شد تعداد بیشتری از شنوندگان میتوانستند از سخنان یک واعظ استفاده کنند. رادیو تلویزیون و اینترنت و استفاده از ابزارهای فضایی مثل همین ماهوارهها شکل بسیار بارز و پیشرفته دستگاههایی است که میشود از آنها برای تبلیغ کارهای خیر یا شر استفاده کرد.
بحث مطرح درباره ماهوارهها، این است که با ماهوارهای که در اختیار دشمن است و از طریق آن مقاصدشیطانیاش را تبلیغ میکند، چه کنیم. سرمنشا این دشمنیها و تصمیمگیریها و تدابیر تبلیغاتی، امور سیاسی است یعنی کشورهای استعماری که میخواهند ملل دیگر را استعمار کنند در گذشته از ابزار نظامی استفاده میکردند و در ابتدای عصر استعمار از ابزار کلیسا استفاده کردند.
پیش از این که فیلیپین به استعمار اسپانیا درآید، تعدادی کشیش وارد فیلیپین کردند و این کشیشها به تبلیغ مسیحیت و زمینهسازی برای ورود استعمار اسپانیا پرداختند. کلیسا همواره بعد از انقلاب صنعتی و بعد از آغاز عصر استعمار، در خدمت استعمار بود. استعمار در حقیقت بعد از رنسانس شروع شد و مستعمرهچیهای اولیه بیشتر اسپانیاییها و پرتغالیهایی بودندکه با کلیسا مرتبط بودند.
بعدها که انقلاب صنعتی رخ داد، انگلیس، هلند و فرانسه از اسپانیا و پرتغال پیشی گرفتند. اینها در داخل کشورهای خودشان خیلی نسبت به کلیسا روی خوش نداشتند، اما در خارج از مرزهایشان مسیحی بودند. این حرف «ژرژ کلمانسو»، وزیرخارجه فرانسه است که میگفت: «اگر ما فرانسویها در فرانسه به دین اعتنایی نداریم و حکومتمان یک حکومت لائیک است در خارج از مرزها باید مسیحی باشیم.» چرا که مسیحیت تحریف شده کاتولیک، ابزاری در خدمت استعمار فرانسه بود. پس تریبون کلیسا هم یک وسیله تبلیغ برای استعمار بود، نه اینکه اینها برای رضای خدا مسیحیت را تبلیغ کنند. بیشتر جنبه معنوی در مسیحیت را برجسته میکردند که مردم را دعوت میکرد به دوری از دنیا و روکردن به صومعهها و ازدواجنکردن. در مذهب کاتولیک اینطور است که هر کس کمتر از نعمات مادی استفاده کند، ازدواج نکند و شب و روزش در صومعهها و کلیساها بگذرد او مسیحیتر و مؤمنتر است. مردم مناطق مستعمره را دعوت به دوری از دنیا و بیاعتنایی نسبت به مظاهر مادی میکردند. این مردم هم نسبت به سرنوشت خودکماعتنا میشوند و زمینه فراهم میشود تا استعمارگرها بیایند و کشورآنها را اشغال کنند و یا به اشغال خود ادامه دهند.
در عصر حاضرکه صوت و تصویر توسط ماهوارهها به کشورهای مختلف جهان میرسد. مراکز استعمار فرهنگی؛ انگلیس، فرانسه وآمریکا که به دلیل قدرتش پیشتاز است زمینههای ایجاد امواج فرهنگی شیطانی و استعماری را ایجاد میکنند. مردم دنیا نگاه میکنند، میبینندکه مثلا در فلان فیلم هالیوود مردها چهجور لباس میپوشند، زنان چهجور لباس میپوشند، آرایش موها چهگونه است، عین همان را شما درخیابانها و کوچههای کشورهای اسلامی میبینید.
کار تبلیغات هنری و تصویری به قدری موثر است، که حتی رفتارهای شخصی و آرایشها را تغییر میدهد، بهصورتی که جوانی برای اینکه مد روز باشد شکلش را آنطور درست میکند که آنها در فیلمهایشان تبلیغ میکنند؛ حالا چه مرد چه زن، چه دخترها چه پسرها. کار به جایی میرسدکه مثلا در همین سالهای اخیرگروههای شیطانپرست درست میشود و از طریق رسانهها آن را تبلیغ میکنند. حرکات بدون منطق و بدون یک فایدهی محسوس آنها در رسانهها تبلیغ میشود و این خودش یک انگیزه میشود برای جوانها. این میزان ِ تاثیرگذاری آنها و تاثیرپذیری جوانهای جهان سوم و کشورهای اسلامی را نشان میدهد که عنصر تبلیغ چهقدر نقش دارد و ماهواره یک وسیله است برای این که این نوع فرهنگ ابتذال را صادر کنند.
در صورتی که فرهنگی که مولد است و غرب را پیش برده، حتما تبلیغ نمیشود، فرهنگ سازنده و مولد مادی، معنوی هم نه، آن چیزی که غرب را در حوزه مادیات به اینجا رسانده آن را شما نمیبینید تبلیغ کنند.
ما دوستی داریم که دکترای روابط بینالملل خود را در دانشگاه دنور کلورادو گرفته است. او میگفت که ما استادی داشتیم که این استاد هم خودش استاد دانشگاه بود هم همسرش. آن استاد امریکایی برای دوست ما نقل کرده که من و همسرم هفتهای 3000 صفحه کتاب میخوانیم و شب هم فقط نیمساعت تلویزیون میبینیم. این را کسی تبلیغ نمیکند ولی اگر یک آدم هرزه، یک گوشه نیویورک،کالیفرنیا یا هالیوود کاری انجام دهدکه اینکار یک مقدار جاذبه عاطفی و احساسی هم دارد که با تبلیغ آن، جوانها را از انگیزه قیام میاندازد، حتما تبلیغ میشود تا جوانان وقت و عمر و جوانی که مهمترین سرمایه انسان است و با هیچچیز جایگزین نمیشود را به امور باطل صرف کنند و عملا این جوانیها که سرمایههای اصلی هرمملکتی هستند و اصلا عامل اصلی توسعه انسان است به هدر میرود. این انسان اگر تحصیلکرده و فرهیخته باشد میتواند جامعهاش را بالا ببرد و اگر اهل ابتذال و هرزگی و باطلکردن عمر باشد جامعه خود را به انحطاط میبرد. با همین تحلیل ساده و کوتاه میشود اهداف استعمارگران را از ترویج فرهنگ مبتذل ماهوارهای فهمید.
یک زمانی نتانیاهو در دوره قبلی نخستوزیری خود در رژیم صهیونیستی در اسرائیل از ایران به دلیل تاثیرگذاریاش در کشورهای اسلامی بسیار ناراحت بود. بالاخره تقویت حزبالله، تقویت مبارزات فلسطینیها، همه حرکتهای اسلامی در جهان اسلام که حالا در نهایت هم منجر به بیداری اسلامی شده، برای صهیونیستها ناراحتکننده است. نتانیاهو در کنگره آمریکا گفته بود شما باید از طریق ماهوارهها، فیلمهای پورنوگرافی را برسر جوانهای ایرانی بریزید تا اینها را فاسد کنند.
زمانی استاندار یک کشور همسایه، استاندار استان همجوار خودشان در ایران را تهدید کرده بود که اگر فلان کار را نکنید ما هم سیدیهای مبتذل را از مرزهای شما به صورت قاچاق عبور میدهیم و وارد کشور شما میکنیم تا جوانهای شما را فاسد کنیم. رسما استاندار همتای ایرانی خود را در استان مرزی تهدید کرده بود به واردکردن سیدیهای مبتذل.
اگر به افغانستان سری بزنید میبینید که در بازارهای کابل سیدیهای فرنگی و سیدیهای مبتذل هندی بسیار فراوان و ارزان است. بسیاری از مردم افغانستان، برای نان خودشان محتاجاند امابه راحتی سیدی مبتذل به دست میآورند. افغانستانی که بالاخره اعتقادش به اسلام مثالزدنی است اینها را برای این که به ابتذال بکشند سیدیهای مبتذل را به قیمت ارزان در بازارهای کابل در اختیار میگذارند.
حالا شما در نظر بگیرید که تعدادی از صهیونیستهای ثروتمند کارشان تاسیس ایستگاهها و فرستندههای تلویزیونی و ارسال آنها به کشورهای اسلامی و غیراسلامی و کشورهای جهان سوم است که به دلیل جاذبههای مختلف هنری و ابتذال، استفاده از سکس و موسیقیهای محرک و تصاویر پرجاذبه و مخرب موجب تخریب فرهنگها میشوند.
تلویزیون سیانان اولینبار توسط یک آدم مبتکر به نام آقای ترنر آمریکایی در اوایل دهه80 میلادی تاسیس شد و در نوع خودش در صنعت رسانهای یک ابتکار فوقالعادهای بود. این شبکه با پخش اخبار نیمساعت به نیمساعت ِ زنده باحرکت سریع دوربین، مجال فکرکردن به بیننده را نمیدهد، با سرعت فیلمبرداری و تعویض صحنهها، تا مخاطب بخواهد راجع به صحنه قبلی فکر کند، صحنه جدید ارایه میشود و تا بخواهد دربارهی آن صحنه جدید فکر کند، صحنه بعدی. اینگونه طراحان این شبکه فرصت تفکر را از مخاطب گرفته و عملا ذهن او را در اختیار میگیرند و به هر راهی که میخواهند میکشند.
یعنی انسان یک پیامی را از راه چشم و گوش میگیرد و این در مغزش باید حلاجی، تحلیل، ادارک شود و در او یک حس ابتکاری بهوجود بیاورد و خلاقیتهای خودش را به کار بگیرد و مبدا یه حرکتی در ذهنش شود. اما این ورودیهای مغز انسان از طریق حواس، چه بینایی، چه شنوایی اینقدر سریع است و اینقدر به سرعت این تصاویر تعویض میشود و تعدادش زیاد و مطالبی که القا میکند فراوان است، که اصلا فرصت فکرکردن را از مخاطب گرفته و عملا ذهن او را تسخیر میکنند.
مخاطبی که 1ساعت، 2ساعت، 5ساعت، 10ساعت پای ماهواره مینشیند و تصاویر را میبیند و اصوات را میشنود تا بخواهد به این اطلاعات فکر کند و پیامهای اولی را در ذهنش پردازش کند، آنها از هشتمی هم رد شدند لذا ذهن مخاطب را تسخیر میکند.
مساله دیگر این است که ذهن انسان در 24 ساعت چهقدر میتواند فعال باشد؟ خسته میشود و از تحلیل و پردازش باز میماند ولی پیام تاثیرگذاری خودش را خواهد داشت بدون این که فرصت تفکر را به مخاطب بدهد.
این تاثیرگذاریها به خصوص در خانوادهای که در آنها ماهواره هست، دوچندان است. پدر و مادرهایی که روزها را کار میکنند و شب برای استراحت میخواهند فیلمی ببینند و به قول فرنگیها یک اینترتینمنتی یعنی مشغولیاتی داشته باشند، میگویند حالا که در روز کار کردیم و شب حوصله کار جدی نداریم، از شبکههای ماهوارهای چیزی ببینیم! این فیلمها و صحنههای ماهوارهای برای پدر و مادر جاذبه دارد ولی از یک چیزی غافلند و آن این است که لذتهای شخصی خودشان را بر آینده بچههایشان ترجیح میدهند بالاخره اگر پدر و مادر بهترین اوقات خودشان را صرف تربیت بچهها نکنند، بچهها از دست میروند. اینکه در فرنگ بچه را میدهند به پرستار یا از شیرخوارگی در شیرخوارگاه یا مهدکودک میگذارند و بچه پدر و مادر را نمیبیند، موقعی که آنها میروند سرکار بچه خواب است، موقعی که بر میگردند هم خواب است. در محلهای عمومی هم که هیچ عاطفهای رد و بدل نمیشود مطابق سیاست مهدکودکها بچه تربیت میشود.
اما در جامعه ما پدر و مادر برای لذت خودشان از فیلمهای ماهوارهای استفاده میکنند، بچهها هم مینشینند کنار پدر و مادر و فیلم را میبینند و فرزندشان تحت تاثیر ماهواره قرار میگیرد روزگار به سرعت میگذرد و اینها هم لذتهای آنیشان را بر مصالح آتی بچهها ترجیح میدهند، بعد میگویند بچههای ما منحرفند، چرا مواد مخدر مصرف میکند، چرا به لحاظ اخلاقی منحط شدند، چرا به دنبال درس نمیرند، چرا ولگردی میکنند؟
پدر و مادر زمینههایش را در منازل خودشان فراهم کردند و لذا کنترل برنامههای ماهوارهای در منازل باید توسط خود پدر و مادرها انجام بشود و این پدر و مادرها هستندکه باید ارشاد بشوند و مضار و منافع استفاده بیحساب یا باحساب از ماهواره را بدانند و بدانند که چه میکنند و لذتهایی آنی خودشان را ترجیح بر مصالحی آتی فرزندشان ندهند.
به هر حال این پدیده رواج دارد و صرف گفتن این که «حرام» است و منع، باعث عدم تاثیرگذاری مخرب در جامعه نمیشود و تاثیرات آن دامنگیر کسانی که ماهواره ندارند هم میشود. به نظر شما برنامهریزان و مسوولان فرهنگی ما چه برنامههایی باید داشته باشند تا آسیبها را به حداقل برسانند؟
این که شما میفرمایید که خود منعکردن یا تحریمکردن اثر ندارد، حتما اثر دارد. تا قبل از این که انقلاب اسلامی بشود بسیاری از مومنین در منازلشان تلویزیون و یا حتی رادیو نداشتند. خاطرم هست که حضرت امام در نجف یک فتوایی داده بودند که اگر کسی در یک اتاقی باشد، رادیو یا تلویزیون روشن باشد و تلویزیون شاهنشاهی ولو اخبار هم بگوید نماز او اشکال دارد. رادیو تلویزیون باز باشد و اخبار شاهنشاهی را بگوید یا فیلم یا هر چه که دارد، اگر در حالی که نماز میخواند صدای رادیو یا تلویزیون بیاید نماز او اشکال دارد. ما در منزلمان قبل از انقلاب نه رادیو داشتیم نه تلویزیون.
از زمان رضاشاه، رادیو بیبیسی فارسی بیش از50سال است که برنامه پخش میکند. درحوزه چپ رادیو مسکو و یا رادیو تودهایها رادیویی به نام رادیو ملی داشتند که ظاهرا از برلن شرقی منتشرمیشد و تبلیغات چپ داشتند. بیبیسی، تبلیغات راست داشت و هرکسی با موج متوسط خود میتوانست هم رادیو ملی را بگیرد و هم رادیو بیبیسی را. رادیو ترانزیستوری هم از اوایل دهه40 و اواخردهه 30 باب بود. مرحوم آلاحمد در کتاب غربزدگیاش که در اوایل دهه 40 تالیف شد، میگوید ترانزیستور به روستایی میگوید که فلانچیز در شهر است. ترانزیستور همان رادیو ترانزیستوری است.
تلویزیون ایران یک تلویزیون کانال1 و کانال2 بود. تلویزیون ملی ایران که سراسری و دست دولت بود، آخر شبها از کاباره شکوفه نو، نمایشهای عریانی و نیمهعریانی رقاصههای خارجی را به بدترین شکل نمایش میدادند. وصل میکردند تلویزیونها را در خانهها از ساعت 11شب به بعد به این کابارهها، و این به گونهای بود که انگار تمام مردم ما که تلویزیون میبینند، در آن لحظه انگار در این کاباره نشستهاند. میخواهم عرض کنم که فکر نکنید که حالا یک اتفاق عجیب و غریبی افتاده و ما حالا چهکار باید بکنیم! در همان زمان مومنین استفاده از تلویزیون و خرید تلویزیونی را که رژیم شاهنشاهی برنامهریز آن بودند و بنایشان بر به ابتذالکشیدن خانوادهها بود تحریم کرده بودند. پس خود این تحریم و منعکردن بسیار اثر دارد. همین حالا بالاخره خانوادههای مومنین ماهواره ندارند. ندارند دیگر! کدامیک از شماها ماهواره دارید؟! بسیاری هستند که اهل نماز هستند و نماز خواندن و ماهوارهداشتن را با هم مغایر نمیدانند، این احتیاج به تبلیغ دارد که بفهمانیم مغایرت دارد.
مطلب سوم این است که فقط به منع و کارهای نفیای و سلبی اکتفا نکنیم بلکه ما هم متقابلا تولیدات داشته باشیم و مطالب مثبت را در قالب هنر به مردم عرضه کنیم. افزایش کانالهای تلویزیون جمهوری اسلامی خودش یک سیاست خوبی است و حتما تلاش در جهت افزایش کیفیت این برنامههای تلویزیون خودی کمک میکند.
وقت افراد محدود است. حالا از این وقت در جهت مثبت استفاده میکنند یا منفی. شما باید چیزی داشته باشید که اوقات فراغت آنها را پر کند و محتوا و جاذبه داشته باشد که با وجود آن رغبت به ماهواره نکنند. این هم آن کاری است که متقابلا باید انجام بشود.
بالاخره جنگ بین حق و باطل است و هر زمانی به یک صورتی جلوه میکند. در گذشته مساجد و نمازهای جمعه و جماعت و خطبای مساجد در اختیار خلفا و حکّام جور بود. در خطبه نمازجمعه علیه ائمه ما در عهد بنیامیه و بنیعباس تبلیغ میکردند و آنقدر این تبلیغات موثر بود که مردم بسیاری از مسلمانان عادی با تبلیغ بنیامیه باورشان شده بود که بعد از نماز مستحب است که بر امیرالمومنین، لعن کنند و در سراسر جهان اسلام این کار را تا زمان عمربنعبدالعزیز میکردند و افراد گاهی قضای این کار را نیز انجام میدادند! پس تبلیغ اینقدر تاثیر دارد. نقطه مقابلش بالاخره ائمه ما هم و شیعیانشان و اصحابشان در جاهای مختلف و جایجای جهان اسلام کار متقابل انجام میدادند. این شاخههای مختلف عرفانی و شاخههای مختلف فتوت که در حقیقت سر شاخههای تشیع است و همگی اهلبیتمحور هستند، تاسیس خانقاهها در مقابل مساجد از این جمله است. فقط از جنبه منفی نگاه نکنیم از جنبه مثبت هم نگاه کنیم. مساجد را تمام، وعاظ و سلاطین گرفته بودند و خطبایی از حکومت حقوق میگرفتند تا همان که خلیفه وقت و عُمالش میگویند در مساجد بگویند. مساجد اشغال شده بود لذا اینها رفتند و چیز دیگری درست کردند و اسمش را گذاشتند «خانقاه» یا اسمش را گذاشتند «تکیه». بالاخره یک محفل دیگر. چون مسجد در دست خلفای جور بود هر جا هم کسی مسجدی میساخت، اگر خارج از حیطه فرماندهی خلیفه یا امیر منصوب از خلیفه بود میگفتند این مسجد ضرار است و خرابش کنید. بنابراین یک اسم دیگر انتخاب میکردند حتی مخفی میرفتند در جاهای دیگری و محافل خودشان را که دور از نفوذ خلفا و علمای وقت باشد درست میکردند تا در آنجا تبلیغ حقایق دینی کنند. بنابراین فقط نهیکردن کافی نیست بلکه متقابل کارهای ایجابی حتما ضرورت دارد.
آقای دکتر بخش بزرگی از مردم که قابل چشمپوشی هم نیستند، ماهواره دارند و این در خانوادهشان نهادینه شده است و با نمازخواندن هم آن را در تضاد نمیبینند و از برنامههایی استفاده میکنند که اهداف تخریبی دارند. در مقابل این برنامهها و برنامهسازیها، برای تولید محتوا باید در حوزههای مختلف مثل موسیقی، سینما و ... نیروی آموزشدیده داشته باشیم. این نیروها را نداریم یا تعدادشان محدودند. تعدادی از کسانی که در حوزههای مختلف فرهنگی و هنری فعالیت دارند، اهداف و افکاری عمدتا متضاد با نظام و جمهوری اسلامی دارند. حتی بعضی از اینها را به کارگیری میکنیم و به آنها سفارش میدهیم. که البته همینها وقتی به خارج از کشور میروند، مثلا به بیبیسی میگویند ما همین سفارشها را به گونهای ساختیم که با اهداف نظام در تقابل باشد. آنچه مد نظر است و مورد پرسش، این است که سیاست فرهنگی و تکلیف بدنه فرهنگی نظام دقیقا مشخص نیست. از یک طرف آموزش نیست. یا آموزش در بعضی حوزهها منع میشود، مثل موسیقی، یا به عنوان مثال متدینین اجازه ورود فرزندانشان به حوزه سینما را نمیدهند و فضاهای سالم در این حوزهها اندک است، از طرف دیگر تلویزیون جمهوری اسلامی در مناسبتها و ایام فراغت، از فیلمهای هالیوودی استفاده میکند و برای مخاطبان ذائقهسازی درستی صورت نمیدهد. فرمایش رهبری در خصوص «مهندسی فرهنگی» نیز روی زمین است.
ببینید! سیاستگذاری آنقدر سخت نیست که اجرای سیاستها سخت است. تفاوت بین سیاستگذاری تا اجرای سیاستها در واقع تفاوت حرف است تا عمل. تفاوت بین حرف تا عمل در سیاستگذاری و اجرای سیاستها، تفاوت از زمین است تا آسمان، برای این که آن حرف است و این عمل است.
شاید تعداد مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی به 1500 برسد، ماهیت این مصوبات هم همه فرهنگی است. مجلس هم در کمیسیون فرهنگی خودش مقدار زیادی مصوبات دارد که بسیاری از آنها در جلسات علنی تصویب شده است. یعنی ما کمبود قانون و مصوبه نداریم و لیکن اجرای آن بالاخره مجریان مقتدر، مدبر، صاحب عزم و اراده و معتقد و با ایمان در این کارها میخواهد. قضیه مثل مرغ و تخممرغ است. یعنی باید فضا طوری باشد که ما مجریان مدبر هنرشناس تربیت بکنیم تا اینها یک هنر مثبت مولد هدایتگر تولید کنند و اگر هنر مولد مثبت هدایتگر تولید کنیم، برای این که آدمهای هنرمند مدبر خلاق تربیت شوند زمینهسازی میکند. پس کدام اول باشد، کدام دوم و این سلسله علت و معمولی را از کجا و چهگونه باید شروع کنیم که ما را به خودکفایی هنری و فکری برساند یا حداقلی از این، مساله است.
خودکفایی معنیاش این نیست که با عرصههای دیگر ارتباط نداشته باشیم، ما میتوانیم از خلاقیتهای آنها هم در جهت اهداف خودمان استفاده کنیم.
به هر حال اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نوعا افرادی سابقهدار در انقلاب اسلامی و قبل از انقلاب پایبند به انقلاب، معتقد به انقلاب و گوش به فرمان اوامر رهبری انقلاب اسلامی بودهاند و هستند. در کنار رهبری انقلاب از ابتدا تا حالا بودهاند و همه همتشان را گذاشتهاند تا کاری انجام بدهند و مصوبات را تصویب نمودهاند، پیگیری هم کردهاند که بخشی از آن اجرا شده و بخشی نشده است. توصیهای که میشود این است که هرچه بیشتر این مصوبات و قوانین اجرا بشود.
این که ما مثلا میگوییم اوقات فراغت را پر کنیم با تولیدات خودمان، به هر حال برای تولید باید سفارش بدهیم، هنرمندانی که قرار است کار تولیدی بکنند لزوما همهشان آن درک و اعتقاد و دلبستگی که ما میخواهیم به ارزشها داشته باشند ندارند. بالاخره افرادی هستند که دلبستگی خوبی به ارزشها و اعتقادات اسلامی دارند اما هنرشان یک هنر متعالی و درجه بالا و پرجاذبه نیست و افرادی هستند که هنرمندند و در درجات عالی هستند اما در زمینه اعتقادات آدمهای قرص و محکمی نیستند یا پیش از این بودهاند. بسیاری از افرادی که متدین بودهاند و معتقد به نظام و ارزشهای اسلامی، وارد یک محیطهایی شدهاند که فضای آن محیطها به گونهای بوده که به جای اینکه اینها، فضا را تحت تاثیر قرار دهند، فضا اینها را مورد تاثیر قرار داده است. گویند غلامی آمد آب جوی آرد، آب جوی آمد غلام برد! خب این هم هست. یعنی بالاخره ما اگر قرار شد سناریویی داشته باشیم یا فیلمنامهای داشته باشیم و کارگاهی داشته باشیم برای تولید و پیادهکردن این فیلمنامه و تهیهکنندهها و کارگردانهایی داشته باشیم و محیطی که همه فضای این کارگردانیها و تهیهکنندگیها همه بر مبنای معیارهای اسلامی باشد آنوقت یک آدمی که وارد عرصه هنر میشود آن مبانی اعتقادیاش آنجا تقویت میشود. شما میبینید که در عرصههای آموزش هنر هم به دلیل اینکه میراثبر هنر گذشته و وضعیت طاغوت هستند و تاحدودی تحت تاثیر آن هستند، فضا، فضاهای خاصی است و افراد متدین و پایبند به ارزشهای الهی وارد این فضاها میشوند و بهتدریج بسیاریشان استحاله میشوند. اینها را بنده به عنوان گوشههای از اشکالات در اجرا عرض میکنم. آن کسی که مثلا در وزارت ارشاد است یا آن کسی که در صدا و سیما است یا آن کسی که در حوزه هنری است، هر کس در هر جایی است که به نوعی به کار هنر مربوط میشود، هنگامی که میخواهد در حوزه اجرا وارد شود، اجزای اجرایی آنچنان پیچیدگیها و ویژگیهایی دارد که اگر این مجموعهای که قرار است کار هنری بکند یک گوشه آن انحرافی، مشکلی یا چیزی داشته باشد ممکن است در کل کار تاثیر بگذارد.
اینها را برای این عرض نکردم که خودمان را و کمکاریها و تولیدات ناقص و غیرمطلوبمان را توجیه کنیم، ولی در عینحال اشکالات اگر آسیبشناسی نشود ما نمیدانیم چه باید بکنیم. کلیگویی مشکلی را حل نمیکند، میگوییم «هنر اسلامی»، این اگر باز نشود که چهگونه هنر اسلامی تولید میشود و چگونه هنر با اسلام آشتی بکند، راه هموار نمیشود.
ببینید در گذشته ما هنرهای نمایشی، هنرهای تصویری و انواع هنرها را داشتهایم که با اسلام و ارزشهای اسلامی عجین بودهاند. ما هنر نمایشی اسلامی داشتیم که همین تعزیهخوانی یک نمونهاش است، نقالی یک نمونه است، شما میبینید با هر حوزهای مثل خط و نقاشی و معماری و هنرهای نمایشی ارزشهای اسلامی عجین بوده است.
با الفبای هنر فرنگی نمیشود ارزشهای اسلامی ساخت. آنها از سالهای گذشته، دههها و قرنهای گذشته شروع کردهاند و شکل مناسب هنر برای کشورهای مستعمره را به کشورهای جهان سوم صادر کردهاند، تا ما بیاییم آنها را جایگزین کنیم، نمیگویم به اندازۀ آنها زمان میخواهیم. قابل مقایسه نیست. ما قریب به 30 سال است که شروع کردهایم، اما آنها 300 سال است شروع کردهاند و حالا ببینید یک کسی میآید اینجا از یک سستی یا سستارادهگی یا غربزدگی در یک گوشهای از حکومت سوء استفاده میکنند، فیلمی هم درست میکنند بعد که در اینجا جایی نداشت و رفت به یک کشور دیگری، پناه میبرد به بیبیسی. مثلا حالا همین بیبیسی جایی است که فرمان کودتای 28مرداد را صادر کرده است
و در استحاله سیاسی و فرهنگی جامعه ما، از زمان تاسیساش که بیقصد هم تاسیس نشده نقش اساسی داشته است.
حالا، بعضی از کسانی که ذائقه هنری دارند و هنر را باید در خدمت مردمشان در بیاورند، خودشان را قریب 200سال تحت تاثیر تصمیمات استعماری قرار دادهاند و تلاش میکنند که از این رادیو و تلویزیون به عنوان وسیلهای در استمرار نفوذ کشور انگلیس در ایران استفاده کنند. فردی از اینها میرود و در آنجا از شیرینکاریهایی که کرده نقل میکند و خودعزیزی میکند. ملاحظه کنید اگر کسی دین هم نداشته باشد بالاخره به وطنش علاقه دارد، در آن زمانی که جمهوری اسلامی نبود، همه امثال آن کسانی که شما مثال زدید، در خدمت حکومتی بودند که آن حکومت دربست در اختیار سفارت انگلیس و امریکا بود. و در آن زمان امکانات خوبی برایشان فراهم میشد و به لحاظ مالی پشتیبانی میشدند و امکانات خوشگذرانی و رفاهشان فراهم میشد، بابت کارهای ضدارزشی هم که انجام میدادند تشویق میشدند. البته گاهی ادای روشنفکری در میآوردند و یک کلمهای در ایهام میگفتند، یا یک کاری میکردند، یک فیلمی درست میکردند، یک آوازی میخواندند، یک رمانی مینوشتند که گوشهای از آن به عمله اکره دست هشتم حکومت پهلوی یک اشارهای داشت و در محافل خودشان دلشان به این خوش بود که یک گوشهای به حکومت زدهاند. اصلا جیرهخوار آن سفرهای بودند که توسط حکومت قبلی پهن میشد و توسط بیگانهها پشتیبانی میشد.حالا در جهت دین نه! غیر از دین، در جهت رهایی کشورشان از استعمار فرنگی کاری نکردند و حالا هم شکایت مردم خودشان را به کسانی میبرند که خود باعث یک چنین عقبماندگی فکری و فرهنگی و هنری در جامعه شدهاند.
به هرحال وضعیت در جغرافیای ما و در تاریخ ما، نه حالا، نه در گذشته، هیچوقت طوری نبوده که ما بتوانیم به آسانی بر مشکلات غلبه کنیم، غلبهکردن بر مشکلات محتاج تدبیر است. محتاج تصمیم درست است. محتاج صبرو مقاومت و پایداری است و نیازمند ثبات در عقیده و ایستادگی در حرکت به سمت اهداف تعیینشده است. اینها مشکلات دارد، فراز و نشیب دارد و اگر در طول این دوره بسیار مهم سازندگی که همهجانبه انسان باید مراقب باشد، 4 طرف و 6 جهتش را مراقب باشد که آنچه که ساخته خراب نشود، در تشخیصاش دچار اشتباه نشود، آیندهنگر باشد، منفعل نباشد، ضمن این که دفاع میکند مبتکر باشد. منفعل نبودن به معنی دفاعنکردن نیست ولی در عینحال به دفاع صرف اکتفا نکند. در حوزه فرهنگی حالت تهاجمی داشته باشد که البته جمهوری اسلامی بسیاری از اینها را داشته است، این که امروز شما میبینید در دنیای اسلام یک چنین نهضتی ایجاد شده که علیرغم همه این توطئههای فرهنگی 200 -300 ساله مردم بهپا خاستند از ثمرات فعالیتهای نرم و فرهنگی جمهوری اسلامی است. در همه کشورهای اسلامی که نهضت بیداری اسلامی شکل گرفته ماهواره بوده است، ولی میبینید که فرهنگ جمهوری اسلامی مؤثر بوده است.
آقای دکتر وقتی قدم برداریم برای خدا، نصرت الهی هست. اگر تاکید دشمن بر نفسانیات است، تاکید دین هم بر فطرت است و انسانها بالاخره به فطرت رجوع دارند. این دشمنانی که ایرانی هستند، اینها اکراهی ندارند که بگویند من عمله استعمار هستم، قبول میکنند و میپذیرند که با همان دیدگاهها کار کنند و اعتراف دارند که خاستگاهشان هم اساسا همانجاست. سوال اینجا است که چرا ما عمله و کارگزاری برای خدا و نظام تولید نکردیم، تاکید ما این است که حزباللهیها باید عمله و کارگزار خدا باشند، اینها در حوزه فرهنگ و هنر کجا هستند؟
بله! حزباللهیها عمله هستند و بقیه سرعمله!
دقیقا همینطور است! و شاید مشکل همین باشد! مسأله اینجاست که چرا روی آموزشهای هنری کار نکردیم و ضمن آموزشهای هنری به تقویت دیدگاههای اعتقادی و فرهنگی در جامعه و یا دانشگاهها و حوزهها نپرداختیم؟
ببینید خیلی سخت است. چرا که مرز میان درست
و نادرست و حلال و حرام بسیار حساس و شکننده است و انسان بدون اینکه متوجه باشد اگر یک جایی خیلی با گشادهدستی حرکت کرد، ممکن است که تمام آن چیزی که در ذهنش است، در عمل نتیجه عکس بدهد.
یعنی اینکه میگوییم ما در موسیقی تولیدات داشته باشیم، موسیقی حلال و حرام را از هم جدا کنیم، و بعد هم موسیقی حلال را ترویج کنیم، این کمی جای احتیاط دارد.
علت اینکه علمای ما احتیاط میکنند و هنوز با وجود این که جمهوری اسلامی است و رهبری جمهوری اسلامی مرجعیت دینی دارند، هم امام و هم مقام معظم رهبری، و در عینحال تفاوت میان موسیقی حرام و حلال را میدانند، ولی تاکیدی بر ترویج موسیقی ندارند همین است. اما تشخیص این را بر عهده غیرمتخصص گذاشتن و در جامعه رها کردن نیز به معنای بدون محافظ رهاکردن دیواره و دامنه حرمتها است. این هم البته مصلحت نیست که در حد مرجعیت بیایند بگویند حالا شما بنوازید و خب این حلال است و اینها را بشنوند
و خود مرجعیت یا بعضی علمای بزرگی که مرتبط هستند اینها بیایند تشخیص صحیح را از سقیم بدهند، بگویند کدام حلال است کدام حرام. نمیخواهم بگویم که ما تعیین تکلیف نکنیم، میخواهم عرض کنم که کار بسیار سختتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. میگویید ما چرا ترویج هنر نکردیم، مگر مدارس و دانشکدههای هنری بسته شده، نه تنها بسته نشده بلکه توسعه هم پیدا کرده است.
پس چرا درخدمت نظام نیستند؟
خب ببینید فرمایشی که نیست که شما بگویید همه در خدمت نظام باشند، بعد همه بیایند در خدمت نظام!
نگفتیم که همه بیایند، و بیایند! منظور این است که چرا برنامهای نداریم؟!
نه! این طور نیست. ببینید حالا با بدبینی هم آدم نگاه کند خب این هم ما را به جایی نمیرساند. عیبی ندارد شما هر چه میخواهید بدبین باشید. این شما را به جایی نمیرساند، امثال ما و شما، اگر قرار باشد بدبینی کنیم، میگویند یک عدهای یک گوشه نشستند و نق میزنند، بیرون گود نشستند و به کسی که داخل گود است میگویند لنگش کن! خب بالاخره هرکس بهتر انجام میدهد، انجام بدهد. گفت: گر تو بهتر میدانی بستان بزن! مگه الان دست حوزه هنری باز نیست که کار هنری انجام دهد، خب انجام بدهد مگر کسی مانع است؟! خب شما هم که دارید انجام میدهید و در همان جهت است. حالا یک عده قلم میزنند شما کمکشان میکنید آدمهای خوبی هستند رمان تولید میکنند. رمان «دا» و «جاده جنگ» را تولید کردیدکه مکرر چاپ شده است. خیلی خوب هم دارید انجام میدهد. میگویید بیشتر بشود، خیلی خوب بیشتر شود.
طرف مقابل هم البته بیکار نیست. بعد مشکل این است که شما دعوت میکنید به خویشتنداری وکف نفس ولی طرف مقابل دعوت میکند به برآوردن نیازمندیهای نفسانی آدمها و نفس انسان به انحراف تمایل دارد تا به هدایت و لذا اگر انسان را رها کنند و اغواهایی در محیط وجود داشته باشد منحرف خواهد شد. برای این که نفسانیات انسان به سمت برآوردن حوائج انسانی حرکت نکند و بلکه در جهت کنترل و عکس غرائز خودش حرکت کند، یک تصمیم قوی و اراده قوی لازم است. و این خیلی کار سختتری است تا این که انسانها را رها کنند که هرکاری که میخواهند بکنند. پس این طرف کار دشوار و آن طرف کار تسهیلشده است. یعنی فرض بفرمایید نشاندادن فیلمهای پورنوگرافی. خب این در جهت امیال و غرائز حیوانی آدمهاست. آدمها نگاه میکنند، اصلا احتیاجی ندارد از خودشان همتی نشان دهندکسی همت نشان میدهدکه میگوید: «غضوا ابصارکم». اگر چشم آدم به نامحرم میافتد، چشمش را بپوشاند، این کار سختی است و الا اگر زل بزند به چشم نامحرم و نگاه کند و دنبالش کشیده شود تا به منتهای انحراف برسد، این که دیگر هنر نمیخواهد. این که دیگر ایستادگی و مقاومت نمیخواهد. هنر مقاومت به اندازهی خود مقاومت، هم اهمیت دارد و هم سخت است. شما میفرمایید برای مردم هنری را تولیدکنیم که مردم را به تقوا تشویق کند. این کار دارد انجام میشود ولی در تاثیرگذاری کار هنری شما چه مقدار باید معجزه کنید تا این افراد اینطور شوند؟
پیامبران الهی بالاخره افراد برگزیدهای بودند از جانب خداوند تبارک و تعالی مبعوث شدند. یکی مثل حضرت نوح علیهالسلام950سال پیامبری کرد. تعداد آدمهایی که به او ایمان آورده بودند، در یک طبقه از کشتی سهطبقه دستساز جا گرفتند. آدم این است! بنابراین کار مشکلی است. خود شما یک بخش تصدیگری دارید در حوزه هنری و نهایت تلاشتان را میکنید.
این هم خوب نیست آدم هر جایی که گیرکند تقصیر دیگران بیاندازد. حوزه هنری درست شده، وزارت ارشاد داریم، صداوسیما داریم، حوزههای علمیه بالاخره یک کارهایی میکنند از جمله تشویق به نوشتن کتاب و ... مثلا میگویندخاطرات جنگ را بنویسید. نوشتن، هنراست. درست نوشتن و مؤثر نوشتن یک نوع هنر است. کسی مانعتان نیست کمکتان هم میکنند. مجلس بودجه میدهد و دولت کمک میکند...
نکته اینجاست که دستگاههای نظام مولد هنرمند مسلمان نیستند.
خود شما دستگاه نظام. بیاید داخل حوزه هنری مرکزی درست کنید که هنرمند متعهد تربیت بشود، خوب انجام بدهید.
این کار دارد انجام میشود؛ ولی چرا فراگیر نیست؟
بالاخره بعد از یک مدتی شما اگر وارد اتاقی شوید و ببینید که این اتاق تزیینات ندارد، گچکاری و رنگآمیزی ندارد میگویند چرا داخل اتاق کاهگلی نشستهاید؟
بالاخره اول هیچچیزی نبود، بنایی بود که با دو ریشتر هم خراب میشد، بنایی که زمان طاغوت بود در حوزه ایمان. بعد آمدیم و شروع کردیم به ساختن. البته اولین کاری که باید میکردیم پایه گذاشتن بنا روی زمین محکمی بود، برای این که روی زمین محکمی باشد، باید گودبرداری میکردیم پس اول باید در جهت منفی کار میکردیم. یعنی هرچه بود خراب کردیم و نه تنها روی سطح زمین اکتفا نکردیم هشت متر هم پایین رفتیم
تا کاملا زیربنا محکم بشود و بعد بسازیم. سفتکاری که تمام شد همه این کارها را انجام دادیم، ابتدا لولهکشی و سپس رنگآمیزی را انجام دادیم. ولی روبنایی که زیربنای محکمی ندارد، اگر رنگ بزنید معلوم است که یک کار اساسی و سازنده نکردید همه اینها زمان میبرد. یعنی شاید نود و پنج درصد زمانی که برای یک ساختمان در نظر میگیرید صرف محکمکاری میشود. پنج درصد از آن صرف ظریفکاری میشود و اولین چیزی که به چشم میآید ظریفکاری است. خوب تمام شما در حال کار هستید، عیبی ندارد اگر کارهایی که میشود نقد کنید ولی بالاخره این نظام است و رهبری که با همه وجود
به میدان آمدهاند و همه در حال تلاش هستند تا مردم را به صحنه بیاورند. مردم نماینده و رئیسجمهور انتخاب میکنند و اختیارشان را به این نمایندهها میدهند و افراد مختلف در دورههای مختلف مجلس و دولت آمدهاند و همه هم کار میکنند و البته هرکسی کاری را شروع کرد، بلافاصله انتقادات هم شروع میشود. یعنی در بین توفان انتقادات بالاخره افرادی کارهایی را انجام میدهند با حداکثر توانشان و حاصلش شده این.
آنهایی که افراد برجسته خلقت بودهاند زمانی که در راس امور بودهاند بالاخره آن طوری که میخواستند نشد. از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله بالاتر نداشتیم، «ارتد الناس بعد النبی الا ثلاث و رباع» همه مردم بعد از پیامبر اکرم دچار تردید شدند الا چند نفری.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir