
خمریه ی خون
مجتبی صفدری (برگرفته از اشعار منتخب نخستین کنگره شعر منطقه ای حضرت ابوالفضل (ع)
پرکرده ام ازخون وصدا دست ودهان را
فریا د کنم تا مگر ا سرار نهان را
ای شور بلند سرگیسوت مصیبت
وقت است ازین دسته بگیری هیجان را
افتاده ام ای عشق به دنبال تو،هرچند
پرکرده ای ازقصه حاشات جهان را
ابروت کمرراست کند ارنه محال است
آرش به تماشا ت نهد تیروکمان را
هی نقل تورا نسل به نسل ازکه شنیدیم
تا با که بگوییم مگر شیونمان را
پرکرده ام ای عشق به تلمیح واشاره
از زمزمه ی ذکر تو دستورزبان را
عشق است وبه صحرا شده ام بلکه بگیرم
برگردن خود خون عزیزان زمان را
تا شرح شراب تو به تلخیص نیافتد
بگذار که شمشیر بخواند شریان را
تا خون تو تا ریشۀ تاریخ دوید یم
از نو بنشینیم به شرح این جریان را
این بدعت نوخاسته راچاره جزاین نیست
گلدسته ی نی سر بدهد صوت اذان را
با نی بنوازند اگر کنج لبت را
شیرین کنی ازشیوۀ نو شوربیان را
ازجوش عرق ازوجنات توهویداست
بردوش که بردند تن تاک جوان را
این ماه قبیله است که گرگان قبایل
بوبرده ازعریانی اوطعم کتان را
لب بازنکن نی، که شکرخندتوتلخ است
بردوش تو بردند گلوگاه اذان را
خون می چکد از نیزه بگویید ببندد
برفرق دوتا چشم سراپا نگران را
کوصبر جمیلت بنشین تا بنشانی
با بوسه ای آشفتگی مغبچگان را
جزخون توعیارسراغ ازکه بگیریم
سنجیده عیارت همۀ کون ومکان را
جزسینۀ مشروح توکوسعۀ صدری
با سر بپذیرد قدم تیغ و سنان را
تا خمریه ی خون تو سربسته نیافتد
بردارسربستۀ این رطل گران را
«حد تو رثا نیست حماسه است » بگویید
با لحن حماسی بسرایند فغان را
یا مرشد کباده کش ازگود بخواند
تا شورکند شیوه ی این سینه زنان را
فردوسی ازآن گوشه ی مجلس بدراند
درسوگ سیاووشی ات ای شاه لسان را
یا حافظ خوش لهجه ی شیراز بخواند
با داغ غم خم شدن سرو چمان را
ای لایحه ی امر به معروف تو لب هات
بر منکر نی نهی نکن تیغ زبان را
ای خون توآرایه ی دین، کاش بگیرد
آرامش تو دامن این بلهوسان را
آرامش طوفانی ما تشنه ی حرفت
تا باز کنی بر لب ما سد بیان را
برگرد به اعصارکهن تاک کهنسال
یعنی به جماعت برسان جام مغان را
اول نظرانداخت به می بازبه من بازبه . . .
می خواست ببندد دهن مرثیه خوان را
مجتبی صفدری
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir