
متن سخنرانی دکتر قربان ولئیی با موضوع قلم و رسالت قلم
متن سخنرانیهای ادبی استاد دکتر قربان ولئیی (شاعر، پژوهشگر و عضو هیأت علمی دانشگاه زنجان) با موضوع قلم و رسالت قلم در چهارمین شماره نشریه ادبی اسراء منتشر شد.
متن سخنرانیهای ادبی استاد دکتر قربان ولئیی با موضوع قلم و رسالت قلم:
ای خدا جان را عطا کن آن مقام کاندر او بی حرف می روید کلام ( مثنوی مولانا)
این بیت از مناجات مثنوی است که میگوید خدایا مرا به جایی برسان که در وضعیت سکوت و خاموشی قرار بگیرم (کاندر او بی حرف می روید کلام یعنی کلامی که حروف ندارد و این پارودکسی ست زیبا) انگار می گوید که کلمه فیزیکی است و جسمانیت دارد اگر روی کاغذ بنویسیم یک وجود مکتوب پیدا می کند، جسمیت دارد، اگر به صوت ادا کنیم باز هم در فیزیک صوت قابل بررسی است.
یعنی مولوی می گوید آن وضعیت خاص که مولوی از خدا می خواهد هم یک کلام هست و هم کلام نیست. به چه اعتباری کلام است؟ به اعتبار اینکه می گ.ید که یک معنایی به من القا بشود که کلمه آلوده نشده باشد.
چیزی که می خواهم بگویم واقعاً اندیشیده همین الان است و می خواهم بر ضد قلم چند موردی بگویم که چرا قلم بد است ؟یا نه آیا قلم واقعا خوب است؟ مثلاً مولوی میگوید به خدا منفورتر از شعر نزد من نباشد.عجب حالا منفور است ۵۰ هزار تا بیت غزل گفته اگر نبود چه کار می کرد!!
مثنوی که ۲۶ هزار بیت است و دیوان کبیرشس حدود 40 هزار بیت و در کل 70 هزار بیت دارد.
در رساله گلشیری هست که می گوید آفت راه کمال نوشتن است.
شمس، مولوی را سرزنش می کند که چرا حقایق را میگویی یا به تعبیری مینویسی؟ این نکته چه چیزی را می گوید؟ آقای دکتر محبتی در صحبتهایشان حرف جابی داشتند و گقتند که اگر پیامبری در عصر ما بیاید چه مدلی می آورد؟ بنده می خواهم بگویم که قلم چه بوده است و حالا چه شده است؟ تعبیری فلاسفه خاص دارند که می گویند دانش جهان ورم کرده است. قاعدتا این همه کتاب و این همه شاعر در جهان نباید وجود داشته باشد، این همه کاغذ نباید سیاه شده باشد، یعنی این حجم از دانش را بشر ندارد.
چه اتفاقی افتاده است ؟ بنده وقتی کتابخانه که میروم تعجب میکنم که کتاب چقدر زیاد است؟! از اینها که بگذریم باید تامل کنیم که تصل کلمه چه هست؟ قلم جه هست؟ اینکه خداوند می فرماید: عَلَّمَ بِالْقَلَمِ به گه منظوری گفته شده است؟
خداوند مگر قلم دارد یا اینکه تعابیری از این دست که می گویند عالم کلماتی از خداوند است که تعبیر علما هم در این باره زیباست، مرحوم حسن زاده آملی می گفتند: قرآن تدوینی و قرآن تکوینی
این قرآن در دست ماست، قرآن تدوینی است و قرآن تکوینی همان هستی است.
به قوللمان هراتی که جهان قرآنی است که آیه ها در آن به جای آنکه بنشینند ایستاده اند.
این کلمه واقعاً اصلش چه بوده است؟ به تعبیر شاعرفندرسکی:
چرخ با این اختران ، نغز و خوش و زیباستی
صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
چه در بالا بوده که به ازای مادی شده قلم و کلمه؟ یعنی در واقع چیزی در آنجا بوده که مولوی آن را میخواهد و در واقع به کلمه و صوت و گفت نیست که نه تنها به خدا میگوید که با من اینجوری حرف بزن، می گوید من هم می خواهم بی حرف بی صوت و گفت با تو حرف بزنم
حرف و صوت و گفت را بر هم زنم
تا که بیاین هر سه با تو دم زنم
اصل کلمه به نظر میرسد در این عالم که حضرت داوود از خداوند پرسید که علت آفرینش چه بوده است؟ خداوند فرمود گنجی نهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم. تعبیر عارفانه این حدیث چیست؟ افشای خداوند همین آفرینش است.اساسا جبر عجیبی در عالم است که عبارتست از گشوده شدن پیوسته. یک بی نهایت هستی که مدام در هستی فاش می شود و لایه های مختلفش فاش می شود. مطلق وجود که خود حضرت حق است و دارد بر خودش هم منکشف می شود.
به تعبیر سهراب سپهری واژه باید خود باران باشد واقعا سیر تمدن بشر ما را دور کرده از این وجود. این تعبیر واقعا درست است که نخستین ها به وجود نزدیک تر بودند یعنی کلام به نوعب بشریت را متفرق کرده .یعنی همین قلم این کار را کرده چنان حجم دانش های غیر علمی را زیاد کرده که به طور مثال شاعری بیست غزل می نویسد و یک مجموعه با آن چاپ می کند.
شهریار میگفت شاعر باید بمیرد تا بعد از مرگش مجموعه اش چاپ شود.
الان متاسفانه شاعر پیش از اینکه شیر خوردنش تمام شود باید مجموعه شعرش چاپ شود!!
ددر واقع قصه از همین جاها شروع می شود به تعبیر علامه کامران فانی که از او می پرسند چرا آثار مکتوب زیادی ندارید؟ می گوید من بر خودم غیرت می ورزم که زمانی را که می توانم صرف اندیشیدن و دانستنکنم آنرا صرف نوشتن کنم.
یعنی صحبت بر سر این است که اولاً خداوند در جریان آفرینش بر خودش منکشف می شود و در واقع چهره های خداوند گویی در بی کران آینه هستی تکثیر میشود.
به تعبیر جامی که می گوید؟
تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست
همه ازوست و گر نیک بنگری همه اوست
در واقع اصل چیزی که کلمه قرار است آن را انتقال بدهد به ویژه در مسائل انسانی که باز علوم دقیقه را استثنا میکنم چون زبان آنها جداست عادی نیست علوم به میزانی که از زبان یک معتاد و معقول ما دور می شوند علوم اند مثل ریاضی و زبان نیست.
هرچه به کلمات بیشتر نزدیک می شوید تیرگی معنایی بیشتر می شود کلمه خودش را بیشتر نشان می دهد، زبان برجسته تر می شود.
دعوتی که حما از ما داشتند از جمله مثل مولوی و سنایی و... دعوت به اصل وجود است یعنی شما واسطه ی کلمات را کنار بگذارید، اگر متنی، کتابی، نوشتاری به تعبیر خود آنها سواد شما را زیاد می کند یعنی سیاهی شما را زیاد تر می کند. الان مشکل بشریت را از اینجا بگیرید آیا دانش بشر انقدر کم است و مشکل از دانش است؟ نه مشکل از دانش نیست بلکه مشکل از کردار و رفتار است به تعبیر حافظ که می گوید؟
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
دکتر قربان ولیئی
(شاعر وعضو هیات علمی ادبیات دانشگاه زنجان)


نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir
