زنجان
← همه اخبار
یک گفتار پیرامون عکاسی/ مترجم: سحر شباهنگ پور- عباس اکبری

یک گفتار پیرامون عکاسی/ مترجم: سحر شباهنگ پور- عباس اکبری

۲۵ تیر ۱۳۹۳کد خبر: 32876۳

در باطن خاموش هر تصویر دنیایی از اسرار نهفته است که شناخت آنها، لذت دیدار را دو چندان می کند و شاید از همیم رو باشد که برخی تز فلاسفه، توجه به ظاهز آثار هنری را محدودترین لذت معرفی نموده اند. در نظر آنها بخش عظیم و مهم آثار در پس در پرده قرار گرفته است که درک آن نیز جز با نقد و تحلیل میسر نخواهد شد.

یائو مینگ لی: تشییع جنازه کودک  عکس مراسم تشییع جنازه دختر تبتی چهار ساله ای است در ایالت یونان چین در سال ۱۹۹۳. اندازه گور اشاره به کودک بودن مرده دارد. کودکی که از یک بیماری ناگهانی جان می بازد و به دلیل آنکه این روستا در منطقه ای کوهستانی واقع شده و تا نزدیکترین بیمارستان دو روز و نیم راه است استفاده از خدمات پزشکی فوری غیر ممکن می باشد . این عکس بخشی از مجموعه مستند از مسیحیت کاتولیک درچین است که در اوایل سال های ۱۹۸۰ آغاز شد، زمانی که حکومت چین تا حدودی شروع به اعطای آزادی مذهبی کرده بود. غیبت مشهود کشیش بیانگر آن است که این مراسم تجمع اعضای کلیسایی غیر رسمی است که در تماس مستقیم با واتیکان است اما حکومت آن را به رسمیت نمی شناسد. این ناب ترین نوع عکاسی مستند است که شواهد کافی و متعدد برای نشان دادن ساختار و جنس جامعه را به نمایش می گذارد.  تان ستا دارت: مادر جوان و کودک  چشمان کودک بیانگر معصومیت و ترس است و چشمان زن درماندگی مادری است در وحشت که نتواند کودکش را از تهدید مستمر و خطرات شهر تحت محاصره رها و با خود ببرد. عکس در نمایشگاه «لبه جنون» که مجموعه ای از عکس های محاصره سارایو است به نمایش درآمد.  عکاسان این مجموعه «تام ستا دارت» و «آلستر تاین» می باشند. ستا دارت که خبرنگار عکاس بریتانیایی است چهار سال را صرف ثبت زندگی روزانه شهروندان سارایو کرد. در طول این مدت شانه او در زیر آتش و گلوله از شش محل شکست اما او چند سال بعد مجدد به بوسنی بازگشت و مصمم بود کارش را که ناتمام مانده بود تمام کند. نتیجه تلاش او مجموعهای است که می توان آن را در مقدمه ای که مارتین بل نوشته تجسم کرد: «بنایی است از وقار و صلابت مردم که تنها هدف آنها زنده ماندن بود و اینکه اجازه نمی دادند جنگ آنان را شکست دهد.» آخرین کار ستا دارت عکاسی از نخستوزیر انگلیس تونیبلر است.  نیلسون لنهارت: جنین سه ماهه  جنینی در مراحل ابتدایی در پس زمینه ای که به نظر صحنه ای از آفرینش کهکشانها است قرار گرفته است. تولد و کودکی در نمایشگاه سال ۱۹۹۵ «خانواده انسان» به نمایش گذاشته شد. اما در آن زمان تولد و کودکی مقدمه بزرگسالی تلقی می شد. عکس های نیلسون از رحم که از اوایل دهه شصت شروع شد حیات را در مقیاسی بالاتر قرار می دهد و پیشنهاد می کند که بشریت باید در جستجوی مقصدی جدید در میان ستارگان باشد. در دهه ۴۰ و ۵۰ نیلسون گزارشگر مجله ی سوئدی Dse و آژانس Black Star بود. حتی در آن زمان نگاه او به زندگی نگاه یک زیست شناس بود. حدود سال های ۱۹۶۰ بود که او مصمم به ضبط و ثبت جنین انسان در مراحل رشد شد. اتمام و تکمیل پروژه او به کمک مجله Life چهار سال به درازا انجامید و نتایج پروژه در سطح جهانی حیرت همگان را به دنبال داشت. کارهای او در مجله Life و در مجله سوئدی Idun در تابستان ۱۹۶۵ منتشر شد.  فرانکلین استورات: کشاورز و سیب زمینی  دهقانی گونی سیب زمینی را در امتداد جادهای نزدیک گاجامارکا در منطقه آند کشور پرو حمل می کند و سیب زمینی محصول سنتی منطقه است که با دست در تراس های بسیار قدیمی کاشته می شود. گر چه در این عکس، در این لحظه خاص دهقان زیر بار سنگین تحت فشار است و بیشتر شبیه کارگری زحمتکش است تا نماینده تمدن و فرهنگی کهن و باستانی.  روش و استراتژی فرانکلین معرفی مجدد شواهد مادی در تصاویر است. او تمایل دارد چیزی بیش از سطح و ظاهر را نشان دهد و در اوایل دهه ۸۰ او به بررسی عمیق و فراگیر جامعه انگلیس پرداخت که تحت تأثیر فشار اقتصادی قرار داشت. او در تمام این مدت، عکاسی مسئول باقی ماند و پس از مدتی کار در انگلستان پیامدهای اقدامات نظامی در هندوراس و افغانستان و بهطور خاص تقابل انسان و ماشین را در میدان تیانآنمن پکن در سال ۱۹۸۹ عکاسی کرد. در دهه ۹۰ او بیشتر عکس های مستند درباره آمریکای جنوبی و مرکزی را کار کرد.  ● مایکل ولز: دست ها  دست کودک اوگاندایی در تضاد با دستان مسیونر، شبیه پنجه پرنده یا شئ است که در یک محوطه باستانشناسی یافته شده است و این تصویر، قحطی و ثروت غرب را در کنار هم قرار می دهد .گر چه دست پس زمینه، دست مسیونر خوشنیتی است که خود را وقف خدمت به گرسنگان کرده است. قحطی اوگاندا و دیگر کشورهای افریقایی در مطبوعات غرب انعکاس زیادی دارد و تصاویر زیادی از قربانیان به چاپ می رسد که هر انسانی را به فکر چرایی این مرگ ها و سرعت فساد و اجساد و دیگر جنبه های واقعی قحطی وادار می کند.  عمده نوشته ها و آثار مربوط به آفریقا اغلب مسایل اخلاقی دخالت در افریقا را طرح می کنند که عمدتاً سمبلیک اند. این گونه تصاویر از این نوشته ها فراتر می روند و عناصری چون گناه و قصور و مفهوم سیر بودن و دستان یاریدهنده را دربر می گیرند.  ● پاتریک توسانی: قاشق  تصویری از گودی قاشقی که بزرگ شده است چه معنایی دارد؟ قاشق و دیگر اشیا کاربردی مثل مکعب یخ در کارهای توسانی زیاد وجود دارند. قاشق وسیله ای است که از آن استفاده می کنیم و آن را کنار می گذاریم. پیام توسانی این است که اگر مقیاس و یا زمینه و فضای شئ را تغییر دهیم آن شئ علیرغم آگاهی ما از معمولی بودن آن جالب می شود.  موزه ها مملو از چنین اشیایی هستند که زمانی از آنها برای مراسم استفاده می شد و توسانی عقیده دارد ما یا باید به اشیا بسیار معمولی که در حال حاضر وجود دارند از منظری تاریخی نگاه کنیم یا باید از زمانی که دیگر کاربرد روزمره ندارند و از حوزه استفاده و کاربرد معمولی خارج شده اند نگاه کنیم. در حقیقت یا باید چنین نگاهی داشت یا باید سعی کنیم اشیا معمولی را به خاطر خودشان با همان شکل و فرمی که دارند نگاه کنیم.  ● سیچی فورویا ایزو (ژاپن)  کریستین کاسلر، همسر عکاس، طوری در مقابل دوربین عکاسی قرار گرفته که گویی شاهد چهره ی اسطورهای یک انسان دردمند دهه ی سی هستیم. این تصویر، عکس آغازین کتاب «خاطرات» فورویا بود که در سال ۱۹۸۹ به چاپ رسید. این کتاب به خاطرات عکاس از همسرش اختصاص داشت که در سال ۱۹۸۵ درگذشت. در عکس، جای زخمی، هر چند تاریک، بر گردن سوژه پیداست. بخشی از کتاب عکاس نیز به کشمکش میان کریستین و بیماریاش اختصاص داشت.  هر چند به ظاهر زخم کریسین رو به بهبود بود اما در واقع سیمای رنجور و شکسته ی او خبر از زوال تدریجی اش می داد. شاید بر این باور باشیم که نظاره ی انهدام دردناک یک انسان کار درستی نباشد اما عکاس از به تصویر کشیدن آن پروایی ندارد. گذر تدریجی کریستین به سوی مرگ با عکس های لحظه أی و نقش مایه هایی همراه شد که زندگی آن دو را دربرگرفته بود. کتاب «خاطرات» در اتریش به چاپ رسید. جایی که عکاس و همسرش بیشتر سال های عمر خود را در آن گذارنده بودند. اما «خاطرات» اهمیت دیگری نیز دارد: افزودن حقایقی به نحوهای بیانی هنر پرفورمنس، که گاه تحمل آن برای آدمی بسیار دشوار است.  ● رابرت لانگو  در عکس، شاهد ایفای نقش مدلی هستیم که از سقف استودیوی عکاس آویزان شده است. بعدها، لانگو با نمایش این تصویر در ابعاد وسیع، مجموعه ی «انسانها در شهرها» را در سالهای ۸۷-۱۹۸۱ تکمیل کرد. به راستی حالت مدل نشان از چه دارد؟ او مورد اصابت گلوله واقع شده، حلق آویز شده یا در تسخیر یک نیروی نامریی همچون امواج الکترومگنتیک قرار گرفته است؟ برکنار از همه ی این احتمالات، مدل لانگو معلق است و زجر می کشد. دستکم می توان مطمئن بود که او از واقعیت و محیط پیرامون خویش جدا افتاده است. عکاسان خبری شیفته ی چنین حالات زنده أی در سوژه هستند و سعی می کنند تا موضوع خود را از میان واقعیات قابل تشخیص اجتماعی، بیابند. برخلاف آنها لایگو مایل است تا به سوژه های خود در حکم نشانه هایی بی تفسیر بنگرد و رنج یافتن پیام را به مخاطبین خود تحمیل کند. لانگو زمانی اعتراف کرد که شیوه ی حالت سوژه های خود را از میان دنیای فیلم و موسیقی اوایل دهه ی هشتاد برگزیده است.  ● دیویدنَش و بیان ظرفیت های پنهان ماده  یکی از ویژگی هایی که هنرمندان را از یکدیگر متمایز می کند داشتن زبان شخصی در کار است. به نظر می رسد در میان هنرها، مجسمه سازی بیشتر مبین قابلیت های هنرمندان برای ارایه این ویژگی است؛ چرا که کوچک ترین تأثیرپذیری از مجسمه سازان دیگر به دلیل ویژگی مجسمه، خود را به رخ می کشد. از میان عواملی که هنرمندان فعال این رشته را بیشتر در تأثیرپذیری از یکدیگر مؤثر می نماید بعضی تنها مختص این رشته است. برخوردهای همسان با ماده یکی از این عوامل مؤثر است. اما این برخوردهای همسان بیشتر زاییدهی جذابیتهای فرمالیستی و ظاهری بعضی از مواد است که موجب میشود بسیاری از مجسمه سازان به رغم ایدههای شخصی آثار مشابهی را به نمایش بگذارند.  در این خصوص چوب به عنوان یکی از مواد طبیعی و سنتی نمونه ی بارزی است. تنوع بافت و رنگ موجود در سطوح چوب های مختلف اغلب باعث می شود تا بسیاری از مجسمه سازان درگیر نوعی نگاه فرمالیستی در کار با این مواد شوند و بدین ترتیب ایده های شخصی در زیر سایه ی جذابیت های صوری ماده کمرنگ می گردد. اما بخشی از این نتیجه، ریشه در عدم توجه مجسمه سازان به کیفیت های بصری چوب در بستر طبیعی آن است. «دیوید نَش» (۱) مجسمه ساز انگلیسی، هنرمندی است که به این مقوله پرداخته است.  او متولد ۱۹۴۵ است و از ۱۹۷۰ تاکنون به خلق مجسمه هایی می پردازد که به نوعی با طبیعت درگیرند. در حقیقت نَش یک هنرمند پیرو محیط زیست محسوب می شود. او برای ساخت بسیاری از آثارش از درختان خشک شده، بریده شده و افتاده استفاده می کند و بدین ترتیب علاوه بر به کارگیری قابلیت های متفاوت و غیر مرسوم و بیان ظرفیت های پنهان تصویری چوب به نوعی به محیط زیست نیز توجه دارد. به طور کلی، وی تقریباً تمام قسمت های درخت از جمله شاخه های کوچک را نیز مورد استفاده قرار می دهد. او حتی زغال طراحی خود را نیز با استفاده از قسمت های کوچک خشک شده درختها می سازد. مطالعات دقیق او کیفیت های بی نظیری از امکان ساخت مجسمه با قسمت های مختلف درخت را با تفسیری جدید در پی داشته است. نمونه ای از این آثار مجسمه ای به شکل قاب ایستاده ای است که در مینو سوتا(۲) نصب شده است.  بعد از سال ۱۹۹۴ نَش برای رهایی از یکنواختی در کار با چوب های طبیعی، به خلق مجسمه هایی از چوب پرداخت که سطوح آن به وسیله ی یک مشعل دستی سوزانده و سیاه می شد. ایده ای که به او جرأت می داد تا یک خط جدید فکری را در مجسمه سازی با چوب به وجود بیاورد. نَش تاکنون نمایشگاه های انفرادی متعددی در کشورهای آمریکا، ژاپن، فرانسه، اسکاتلند، بلژیک و هلند برگزار کرده است. علاوه بر این وی تاکنون در بیش از ۱۵ نمایشگاه گروهی در کشورهایی نظیر آلمان، انگلستان، آمریکا و فرانسه شرکت کرده است. همچنین نَش برنده ی ۷ جایزه در مجسمه سازی از مراکز و نمایشگاه های مجسمه سازی است. پی نوشت:۱- David Nash۲- Minnesota
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/UMTPVUG

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir