زنجان
← همه اخبار
گذشت از سنت و مدرنیته - پرسش و پاسخ: دکتر محمد مددپور

گذشت از سنت و مدرنیته - پرسش و پاسخ: دکتر محمد مددپور

۳۰ آذر ۱۳۹۱کد خبر: 31600۲

"در واقع سنت یک حقیقتی است که اکثر ما از آن غافل می‌شویم، حقیقت ولایت و انتظار امام زمان در جان آدم و عالم تکوین از حقیقت سنت بروز و صعود می کند. یعنی انتظار در ذات تکوینی عالم هست. اگر ما حقیقت و جان سنت را درک کنیم، منتظر می‌شویم ولی ما منتظر نیستیم. ما اغلب ادایش را درمی‌آوریم. منتظران حقیقی آن 72 نفر اولیای کربلا بودند ، گروهی که در روز کربلا شهید شدند. جامعه‌ی دینی و سنتی اصیل، جامعه‌ای است که همه شهروندانش در فضای قدس و سنت قدسی دین تنفس کنند . آن ها پای بر زمین می گذارند و سر به آسمان ها

 سنت‌گرایی و تجددخواهی ایرانی

س: در ابتدا لطف بفرمایید ی تعریفی کلی از این که سنت چیست و سنت‌گرا به چه کسی می‌گویند و اصلاً چرا سنت‌گرایی، بفرمایید.
سنت اصولاً چند معنی متضاد دارد. در معنای نخست در روزگار مدرنیته و گفتمان مدرن؛ در دیسکورس‌های مدرن، سنت وجاهت علمی و اجتماعی ندارد. هویت اصیل و زنده ندارد.چرا؟ چون به گذشته و عصر عتیق متعلق است و موضوع بنیادی مدرنیته نقد گذشته است. آداب و میراث و فرهنگ گذشته، مورد غضب و سخط متفکران مدرن است. در قلمرو فلسفه از ”فرانسیس بیکن" چنین نگاهی بر عصر جدید مستولی شده است و آثار پیشینیان چونان بت های نمایشی و بازاری و غیره مطرود تلقی شده است و حتی قبل از او در اندیشه شاعرانی مثل "بوکاچو" در منظومة تاریخیِ اثرگذارش"دکامرون" که اخلاق گذشتگان را نقد می‌کند یا پترارکا که در پژوهش‌های ادبی و انسانی، هم تاریخ گذشته و هم فرهنگ گذشته را نقد می‌کند و در کل نحوی نظر منفی دربارة سنت دارد.
از این منظر "سنت و عادات و مرده ریگ کهن وگذشته" برای کسانی که در جستجوی یوتوپیاهای دنیوی مناسب‌تر و بهتری در قلمرو پارادایم‌ و سرمشق گفتمان‌های مدرن اند، مشکل و مانع ایجاد می‌کند. از این نظر در گفتمان مدرن جایگاهی اصیل و جدی برای سنت های گذشته وجود ندارد،و حتی این نظر چونان قاعده شالوده شکنی مدرن "شبه مقدس و سنتی ابدی!" تلقی می شود، مگر صورت اصلاح شده و تحول یافتة آن متناسب با دنیای مدرن. از اینجا اگر سنت در کار باشد، صورت حاشیه‌ای و فرعی و محافظه‌کارانه آن است. از این نظر است که سنت‌گرایان را در اصطلاح و گفتمان امروزین محافظه‌کار یا نو محافظه کار و راست سیاسی می‌دانند در مقابل اصلاح طلبان و رفرمیست ها. سنت به معنای مدرن در واقع آن بخشی از فرهنگ گذشته است، که در دنیای مدرن سپری شده و منسوخ تلقی می‌شود. مثلاً ناسیونالیسم، قوم انگاری - نه اصالت منافع ملی - ناسیونالیسم یعنی تعصب داشتن روی قومیت و میراث قومی. یا فیدئیسم، ایمان انگاری، اعتقاد به دین و دیانت، اصالت دین و دیانت و نیز آوتوریتیانیسم قول به حجت و مرجعیت و اقتدار انگاری. آوتوریتیانیسم به معنای اصالت مرجعیت و قدرت برتر نیز آمده است.
به هر حال ملاحظه می‌کنید این اصطلاحات بازمانده از عالم کهن در دنیای مدرن و گفتمان های مسلط خیلی مطلوب و محبوب نیست مگر به صورت اقلیتی و حاشیه ای و تغییر شکل یافته. معمولاً وقتی که در دنیای مدرن می‌خواهند در مورد این مسأله قضاوت بکنند، با نظر منفی قضاوت می‌کنند. پس سنت در دنیای مدرن و در قلمرو گفتمان و گفتار مدرن منسوخ و مطرود است. آن چیزی که آداب و عادات و میراث فرهنگی کهن است، در دنیای معاصر در نزد اکثریت مسلط بر دنیای مدرن باید اصالتش رد بشود. ولی بعضی از گروه‌های محافظه‌کار معتقدند که هنوز این مفاهیم سنتی، کارا هستند و می‌توانند به بشر کمک کنند، مثل نهاد خانواده. البته تصویرهای مدرنش مانند حفاظت و صیانت از خانواده، وحدت سنتی و عدم پراکندگی جامعه، ایجاد هماهنگی و عناصر این‌چنینی، به عنوان یک ابزار ماکیاولی یا غیر ماکیاولی در سیاست مدرن مورد استفاده قرار می‌گیرد. دین و احساسات دینی و بسیاری از عواطف انسانی که مورد توجه قرار می‌گیرد، از آن به عنوان نومحافظه‌کار تعبیر می‌کنند. جمهوری‌خواهانی که امروز در آمریکا هستند، به این صفت خوانده می‌شوند. چون طرفدار کلیسا و انجیل و سنّت های دینی و خانواده هستند و مخالف با هم‌جنس‌بازی هستند. بسیاری از مفاهیم مدرنی که به دنیای کنونی آمده است، خیلی هم وجاهت در عرف همگانی ندارد. افراد غیر طبیعی و آنرمال Unmoral معمولاً طرفدار این نوع نظریه‌ها هستند.
با این مقدمات اکنون سنت گرایی به معنای نخست اشکال مختلفی پیدا کرده است:
اول: سنت‌گرایی کهن و شرعی که معمولاً در جهان سوم و در حوزه‌های کلیسایی یا در واقع حوزه های دینی شرق یا غرب هست. بسیاری طرفدار سنن شرعی هستند که به این ها در اصطلاح بنیادگرایی می‌گویند که شکل خیلی افراطی اش مذهب گروه های سلفی القاعده و طالبان هستند و شکل متعارفش همین سنت‌گراهای شرعی و شریعت‌گرا. از اینجا سنت گرایی کهن ولی نسبتا پر طرفدار میان معتقدان ادیان به خصوص ادیان شرقی و آسیایی.
دوم: نحوی سنت‌گرایی مدرن که در سیاست نومحافظه‌کاری ظهور پیدا می‌کند.
یک گروه سومی هم هستند که سنت‌گرای شرعی یا محافظه کار نیستند ، اما به میراث گذشتگان و سنت های شرقی و دینی و اساطیری بسیار توجه دارند و ستایش می‌کنند، بی‌آنکه این را عملاً در زندگی مادی و عینی و سیاسی خودشان تجربه کنند. آنها در دنیای مدرن در طلب و تمنای سنت شرقی دارند از جملة این ها طرفداران رنه گنون هستند، طرفداران گروه ترادیسیون اتود فرانسه که در دهه چهل و پنجاه شمسی مورد توجه بسیاری از ایرانیان قرار گرفتند، آن ها گرچه گروهی در پژوهش‌های سنتی هستند، اما پژوهش سنتی دینی کهن شرعی را به طور اصیل بر آنها نمی‌توان تعبیر کرد. در واقع باید اینها را به نحوی به دنیای مدرن ببریم. در ایران حسین نصر و داریوش شایگان چنین اند. اینها سنت‌گرا هستند، گونه ای سنت‌گراهای مدرن اما نه از نوع نو محافظه کار یا شرعی. این ها سنت‌گراهای به اصطلاح متعارف نیستند که تصور کنید سنت‌گراهایی به معنی شرعی لفظ هستند.
بنابراین ملاحظه کردید که ما مفهوم خیلی گسترده‌ای از این منظر می‌توانیم به سنت داشته باشیم. این طور نیست که تصور کنید که اینها همگی سنت‌گرا به اصطلاح کهنه یا کهن‌گرا هستند. بلکه در زندگی شان بسیار هم مدرن هستند. شما زندگی داریوش شایگان را نگاه کنید، بیزینسمن و تاجری امروزی با کنش های عمیقا مدرن است، او طرفدار دموکراسی و نظام های سیاسی غرب است، اما فضاهای مثالی سنتی غیر مدرن و عالم خیال منفصل و متصل هم در کتاب‌هایش بازاندیشی و طرح می‌کند و رامین جهانبگلو که فردی عمیقا غربی و مدرن است از او ستایش می کند. این هم یک جور سنت‌گرایی است چونان نحوی نوستالژیای غربت زده.
با این مقدمات سنت‌گرایی پدیداری چندگانه است : از سنت گرایی بنیادگرایانه ، سنت‌گرایی شرعی معتدل و تند ، و سنت گرایی مدرن و نیمه مدرن. مانند سنت گرایی اصلاح شده ای که ما مثلاً در شیعه معاصر و یا در اهل سنت متعارف داریم. خلاصه ما شکل‌های مختلفی را می‌توانیم از سنت گرایی تلقی کنیم که با تعبیر های کهن سنت متفاوت است. از اینجا سنت در جهان معاصر آن چنان که اهل ظاهر درمی یابند صرف گرایش به اقوال و روایات ماثورة حضرت ختمی مرتبت و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین نیست.
س: یعنی جریانی مثل جریان سید حسین نصر و رنه گنون و ... را شما زیر شاخه‌ی سنت‌گرایی مدرن می‌برید؟
ـ بله. البته گرایش این ها به معنی نومحافظه‌کاری سیاسی نیست، زیرا که از سنت کمتر به عنوان ابزار سیاسی استفاده می‌کنند و تا حدودی هم به دین و سنت اعتقاد هم دارند و از آن دفاع می کنند، مانند دفاع شایگان از دین و تفکر دینی در برابر اندیشه عمیقا ضددینی و لاییک آرامش دوستدار و جریان لاییک سایت نیلگون.
ما در جهان مدرن در نسبت خود با تفسیر هایِ " فرادهش فارسی و سنت عربی و ترادیسیون و ترادیشن انگلیسی و فرانسهTradition ترادیسیوTraditio یا پراداته اوستایی Pradataو اوبرلیفرونگ آلمانی Uberliefrung" با مفاهیم خاص و جدیدی روبه‌رو هستیم. از اینجا سنت‌گرایی را نباید خیلی بسته فرض کنیم. بگوییم ما طرفدار سنت‌گرایی و یا مخالفش هستیم. ممکن است بنده هم با سنتگرایی طالبان و القاعده مخالف باشم، هم با سنت گرایی گنونی سید حسین نصر ، هم با سنتگرایی کُربَنی داریوش شایگان، هم با سنتگرایی مدرن آمریکایی جمهوری‌خواهان و محافظه‌کاران و کنسرواتورهای آمریکایی و اروپایی و همه‌ی دنیا اما باز با نحوی تعلق به سنت ارتباط پیدا کنم. البته حقیقت آن است که من با سنت و مدرنیته به قرائت اکنون زده آن نمی توانم نسبتی داشته باشم و طالب گذشت از سنت و مدرنیته به معنی متعارف آن هستم.
به هر حال هر نحو طرح سنت گرایی، معنایی است که در قلمرو گفتمان مدرن اتفاق می‌افتد و سنت‌گرایی چه نو و کهن هرگز نتوانسته رها از اتوریته و حجیت مدرنیته و یا نوعی فرمالیسم و صورت انگاری مدرن وجود داشته باشد. به هر حال روح بسیاری از گرایش های سنت گرایانه عمیقا "مدرن" است، حتی ولایت فقیه یا حکومت اسلامی در تفسیر حضرت امام. خیلی‌ها فکر می‌کنند ولایت فقیه یک نظریه‌ی سنت‌گرایانة خیلی کهنه و قدیمی است که شیخ طوسی و یا ابن ادریس و یا احمد نراقی و بعضی از بزرگان مطرحش کرده اند، ولی به اعتقاد من اصلاً ولایت فقیه یک نظام مدرنی است، که در دنیای مدرن به نحوی با عناصر و ایده های مدرن باز اندیشی شده است . نگاهی به آراء و تفکر امام رحمه الله در صحیفه نور کاشف ظهور چنین پدیدار مدرنی در ساحت چنان نظریه ای است . ایشان هرگز از مظاهر مدرن اجتناب نکردند و مانند وهابیان و طالبان به نفی مظاهر مدرن تمدن جدید نپرداختند. من معتقدم اندیشة طالبان هم نحوی رویکرد مدرن دارد. یک بار هم در این باره مقاله ای نوشته ام که در نشریه سوره منتشر شده است.
پس ملاحظه می‌کنید که مسأله خیلی عمیق‌تر از آن چیزی است که ما امروزه در ژورنال ها و سایت‌ها ملاحظه می‌کنیم. پس بسیاری از مفاهیم کهنه ممکن است وجود داشته باشد، منتها در دنیای مدرن تعریف‌های جدیدی از آن ها می‌شود و زبان‌های مدرنی پیدا می‌کنند. اشپنگلر از تدین دوم بر این مبنا سخن گفته است که نه مانند دیانت نخستین است اما جلوه های صوری بعضا مدرن دارد.
در باب ولایت فقیه در قانون اساسی ترکیبی از پارلمانتاریسم و نظام فقاهتی ، انتخابات و گزیش سنتی در کار آمده است. چنین نگاهی به ولایت در زمان شیخ طوسی اصلاً وجود نداشته است. در زمان شیخ طوسی پارلمان کجا بود؟ رئیس جمهور منتخب نداشتیم . ولایت فقیه، ولایت فقیه است. همه مقلدان هم زیر سایه‌اش هستند و گوش به فرمان سمعا و طاعتا. این طور نیست که یک سهمی را رئیس جمهور ببرد مثلاً بودجه کل کشور دست رئیس جمهور باشد و یک بودجه‌ی خیلی مختصری هم دست ولایت فقیه باشد. اصلاً ما در آن حیطه‌ اقتداری برای رئیس جمهور نداریم. بارها هم گفتم که ما در قانون اساسی دچار تناقضاتی هستیم که دائماً داریم حلشان می‌کنیم.اما در هر صورت حل ناشدنی می نماید، چون متعارض است. اقتدار رئیس جمهور از اولین دوره مسأله‌ساز بوده است، تا آخرین دوره هم خواهد بود. این قانون اساسی اصلاً این شکل بحرانی را دارد. مگر این که به طور مثال، یک تعدیل بشود. ناگهان می‌بینیم که مجلس یک سازی می‌زند، مثلاً در چهار دستگاه می‌خواند. بعد دولت، همایونی می‌خواند و یا در جای دیگر ماهور می‌خوانند. هر کدام هم یک سازی می‌زنند. یکی سنتور می‌زند، یکی گیتار، یکی هم از این دهل‌های لرستان بزرگ‌. ببینید این مشکلات ناشی از همین گفتمان مدرن سنت گرایی است که از مشروطه و تبیه الامه میرزای نایینی و لوایح شیخ فضل الله و مقیم و مسافر حاج آقا نورالله این بحران نظری و عملی شروع شد و بسط پیدا کرد و کمتر به آن توجه شد. این نگاه من به سنت است، سنتی که در فضای مدرنیته تنفس می کند و تحت شعاع اسم پوشندگی مدرنیته و عوالم بی جان یا نیمه جان کهن است. توجه کنید که در روزگار مدرن وقتی ما مفاهیم کهن را بیاوریم و تعریف بکنیم، صورت مدرن پیدا خواهد کرد. فرد آمدن و انفکاک و جدایی از مدرنیته در دنیای مدرن بسیار دشوار است.
اما حقیقت سنت چیست ؟
ما قدر مسلم سنتی داریم که در متن قرآن تدوینی و هستی تکوینی است و ما ممکن است که به صورت تقلیدی، به ظاهر آن تعلق داشته باشیم. این همان سنتی است که در متن قرآن تدوین و تشریع شده و در فعل و حال حضرت نبی و حضرات ائمه صلوات الله علیهم تحقق یافته است. در واقع سنت آن قانون کیهانی، آن قانون تکوینی و تشریعی الهی و همان مآثر مأثورات و ودایع و فرادهش تاریخی است، که همیشه زنده است. به صورت وحی الهی ظهور می‌کند، به صورت کلام و الهام نبوی ظهور وبسط پیدا می‌کند و در واقع این سنت به جهان بشری مدد می‌رساند. این سنت، مادی نیست. این سنت وحیانی، الهی و خاص انبیا و اولیا است و در تاریخ هم همیشه به صورت القائات و الهامات و خواطر، ظهور و تجلی داشته است و همواره زنده و جاندار است.
در حقیقت اصل دین همین سنت است و در واقع می‌شود گفت این سنت طریقت باطنی و ظاهری دین است، قانون نانوشته است. اما در عالم بالا مکتوب است. در لوح محفوظ حاضر. انسان‌ها وقتی با سنت ارتباط پیدا می‌کنند حتماً دیندار می‌شوند. حتماً ماوراءالطبیعه اندیش، آخرت‌اندیش و مآل‌اندیش می‌شوند. به قول غربی‌ها اسکاتولوژیست می‌شوند. اصلاً لایه‌ها و مراتب دیگری از جهان به رویشان گشوده می‌شود. پس این معنای سنت، نه اوپانیشادها، نه گاثا‌ها، نه کلماتی است که نوشته می‌شود. حتی قرآن هم به معنای مکتوب نیست. بلکه جان قرآن است. تحریف‌پذیر هم نیست. سنت‌الهی است که تحریف‌پذیر نیست.
هنگامی‌که‌ امانات‌ تاریخی‌ یا مآثرماثورات‌ قومی‌فاقد تفکر می‌شود، این‌ به‌ معنی‌ غلبه‌ صرف‌ اقوال‌ و جدل‌ قولی‌ است‌، در حالی‌ که‌ با امانات‌، عالمی‌ در فتوح‌ باطنی‌ بشر چهره‌ می‌گشاید که‌ با آن‌ به‌ آسمان های‌ برین‌ پر می‌کشد. در این‌ مقام‌ و منزل‌ است‌ که‌ سنّت‌ معنای‌ اصیل اش‌ چهره‌ می‌گشاید، و پس‌ از چهره‌ گشایی‌ با آغاز عصر غیبت‌ در حجاب‌ تاریک‌ خود فرو می‌رود.
انسان‌ سنّتی‌ در مقام‌ تفکر معنوی‌ و غلبة‌ حال‌ حیرت‌ در برابر عالم‌ راز، سیراز موجود به‌ وجود می‌کند و پرده‌ از راز برمی‌گیرد. وجود موجودات‌ راز است‌ و با حیرت‌ در برابر این‌ راز تفکر آغاز می‌شود. متفکران‌ سنّتی‌ طالب‌ حیرت اند - چنانکه‌ محمد مصطفی‌ ص فرمود: "رب‌ زدنی‌ تحیّراً فیک‌" - در حال‌ حیرت‌ با کلماتی‌ عمیق‌ از راز وجود و چرایی‌ موجودات‌ سخن‌ می‌ گویند. آنان‌ با تاریکی‌ روشنی‌ بخش‌ روبرویند. افق‌ تاریک‌ عالم‌ راز جلوة‌ جلال‌ و عزّ ربوبی‌ است‌. تفکر سنّتی‌ همواره‌ از وجودِ تاریک‌ کسب‌ روشنایی‌ می‌کند. این‌ تفکر حساسیت‌ در برابر راز را هیچ‌گاه‌ از دست‌ نمی‌دهد.
این‌ حیرت‌ نه‌ آن‌ حیرتی‌ است‌ که‌ از شک‌ برخیزد چنان که‌ حضرت‌ علی‌ ع فرمود: "ثمرة‌ الشک‌ الحیره‌، سبب‌ الحیره‌ الشک‌"، بلکه‌ حیرتی‌ است‌ که‌ از مشاهدة‌ جلال‌ الهی‌ و عزّ ربوبی‌ و رازهای‌ عالم‌ وجود بر می‌خیزد. سخن‌ حاجی‌ ملاهادی‌ سبزواری‌ در کتاب شرح اسرار مثنوی معنوی در باب‌ حیرت‌ ناظر بر این‌ معناست. او می نویسد‌: "حیرت‌ دو قسم‌ است‌: حیرت‌ مذمومه‌ که‌ از روی‌ جهل‌ و شک‌ خیزد، حیرت‌ ممدوحه‌ که‌ از استغراق‌ در محبت‌ اوست‌. و قال‌ سید المحبین‌ حبیب‌ الله‌: "ربّ زدنی‌ تحیراً فیک‌".
عبدالرحمن‌ جامی‌نیز در "نقد النصوص‌ فی‌ شرح‌ الفصوص‌" همین‌ نظر را تأیید می‌کند و می‌نویسد: "پیامبر گفته‌ است‌: رب‌ زدنی‌ تحیراً فیک‌ (خدایا بر حیرتم‌ بیفزا). این‌ مرتبه‌، مرتبه‌ای‌ است‌ که‌ کاملان‌ عزّ، آرزوی‌ آن‌ دارند و هرگز بدان‌ دست‌ نمی‌یابند. و البته‌ این‌ تخفیفی‌ برای‌ آن‌ حضرت‌ نیست‌، بلکه‌ شأنی‌ برای‌ او در این‌ مرتبه‌ است، چرا که‌ آن‌ حضرت‌ می‌داند که‌ مرتبه‌ نهایی‌ و غایت القصوی‌ در معرفت‌ خدای‌ تعالی‌، مرتبة‌ حیرت‌ است‌... و هرکس‌ که‌ در حیرت‌ خویش‌ هدایت‌ به‌ این‌ مرتبه‌ یابد، پس‌ او صاحب‌ هدایت‌ حقیقی‌ است‌... و حیرت‌ اولوالابصار محمود است‌ و این‌ حیرت‌ از توالی‌ تجلیات‌ و تتالی‌ بارقات‌ بود در مشاهدة‌ کبریا، عجایب‌ امور و احکام‌ ربوبیت‌. قول رب‌ زدنی‌ تحیراً فیک‌، اشارت‌ بدین‌ مقام‌ است‌."
مولانا که‌ با تذکر به‌ مراتب‌ حیرت‌، ذات‌ و غایت‌ دین‌ را حیرت‌ می‌داند، و چنین‌ می‌سراید:

گــــه‌ چنیــــن‌ بنمــــاید و گــه‌ ضد این‌
جز که‌ حیرانی‌ نباشد کـــــــــار دیـــن‌
نی‌ چنان‌ حیران‌ که‌ پشتش‌ سوی‌ اوسـت‌
بل‌ چنین‌ حیران‌ که‌ غرق‌ و مست‌ دوست‌
پس‌ همیـن‌ حیــران‌ و والـه‌ باش‌ و بـس‌
تا در آید نصر حــــــق‌ از پیش‌ و پـس‌

از اینجا متفکر سنّتی‌ همواره‌ در برابر عالم‌ متحیّر می‌شود. سنت‌ در حقیقت‌ جز انکشاف‌ حقیقت‌ ازلی‌ نیست‌ که‌ در تاریخ‌ بر انسان‌ متجلّی‌ می‌شود و در عالم‌ اسلامی‌صورت‌ کاملش‌ را در نور محمدی‌ نمودار می‌سازد. پس‌ سنّت‌ مجلای‌ تمام‌ عیار نور محمدی‌ است‌، که‌ تا پایان‌ تاریخ‌ استمرار می‌یابد و چون‌ کشف‌ و پرده‌ برداری‌ از چهره‌ حقیقت‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر سنت‌ به‌ معنای‌ "بر کنار زدن‌ حجاب‌ از چهره‌ وجود مخفی‌ و نهان‌" و "کشف‌ وجود غیبی‌" است‌، متفکران‌ دینی‌ همواره‌ با نور محمدی‌ سروکار داشته‌اند اما متفکران‌ دنیوی‌ بیشتر حجاب‌ نور محمدی‌ را با آن‌ یکی‌ گرفته‌اند و موجود را با وجود یکی‌ انگاشته‌اند.
حجاب‌ اکبر نور محمدی‌، القائات‌ ملک‌ سافل‌ و اسفل‌ یا سرزمین‌ شیطان‌ است‌ که‌ در ادوار مختلف‌ هر بار به‌ نحوی‌ از انحاء ظهور کرده‌، اما اکنون‌در عالم‌ حیرت‌زده‌ (حیرت‌ مذموم‌) سیطره ‌پیداکرده‌است‌. این‌حیرت‌ به ‌صورت‌ دلهره ‌و اضطراب‌ در رمان ها و شعرها و صورت های‌ زشت‌ هیولایی‌ در پرده‌های‌ نقاشی‌ ظاهر می‌شود. اکنون‌ هنرهای تجسمی‌ چندان‌ تغایری‌ با هنر جادویی‌ که‌ در صورت های‌ کاو کوژ ارواح‌ خبیثه‌ تجلی‌ یافته‌ بود ندارد. چنانکه‌ مورخان‌ و متفکران‌ شیعه‌ از قول‌ امامان‌ معصوم‌ نوشته‌اند پس‌ از رحلت‌ پیامبر اکرم‌ ص اقلیتی‌ شیعه‌ علی‌ ماندند که‌ در رأس‌ آنها سلمان‌ فارسی‌، ابوذر غفاری‌، مقداد و عمّار یاسر بودند. عده‌ای‌ فرصت‌ طلب‌ نیز در بیعت‌ نکردن‌ با ابوبکر با علی‌ همراه‌ بودند، اما باطنشان‌ فاسد بود در صدد دفع‌ فاسد به‌ افسد بودند. همینان‌ بعداً با حُکّام‌ جور اموی‌ متحد شدند و دست‌ به‌ تبهکاری های‌ پایان‌ ناپذیر زدند.
عالم‌ اسلامی‌نیز در دوساحت‌ تفکر "معنوی‌" و "حسابگرانه‌" نور محمدی‌ را دریافته‌ است‌: گه‌ در کسوت‌ حق‌، گه‌ در کسوت‌ حجاب‌ باطل‌. شیخ‌ شبستری‌ همین‌ معنا را در گلشن راز متذکر می‌شود.

کجا شهوت‌ دل‌ مـــردم‌ ربـــــــاید
که‌ حق‌ گه‌ گه‌ ز باطـــــــل‌ می‌نماید
حق‌ اندر کسوت‌ حق‌، دیــن‌ حق‌ دان‌
حق‌ اندر باطل‌ آمد کار شیــــــطان‌

عالم‌ و امت‌ اسلامی‌ با تجلی‌ حق‌ در کسوت‌ حق‌ تأسیس‌ شد. تجلیات‌ وحی‌ و سنّت‌ به‌ اجمال‌ و تفصیل‌ برامت‌ اسلامی‌پرتو افکند. رحلت‌ و غیبت‌ وجود مقدس‌ حضرت‌ نبی‌ ختمی‌مرتبت‌ ص آغازی‌ بود که‌ به‌ دو گانگی‌ تفکر و فرهنگ‌ اسلامی‌انجامید. حضرت مصطفی‌ فرموده‌ بود: "انی‌ تارک‌ فیکم‌ الثقلین‌: کتاب‌ الله‌ و عترتی‌ (به درستی‌ که‌ میان‌ شما کتاب‌ خدا و عترتم‌ را باقی‌ گذاشتم‌)". عترت‌ یعنی‌ همان‌ سنتی‌ که‌ در وجود مقدس‌ وَلایی‌ امام‌ مظهر استمرار ظاهر و باطن‌ کتاب‌ (وحی‌) و تحقق‌ تفصیلی‌ آن‌ بود. با رحلت‌ پیامبر، عترت‌ از کتاب‌ جدا شد.
این‌ جدایی‌، جدایی‌ وِلایت‌ از وَلایت‌ را رسماً در عالم‌ اسلامی‌اعلام‌ کرد، امّا هیچ‌گاه‌ این‌ دو، وحدت‌ باطنی‌ خود را نمی‌توانستند از دست‌ دهند. بی‌ تردید همواره‌ وَلایت‌ باطن‌ وِلایت‌ باقی‌ ماند و آنچه‌ از وَلایت‌ غصب‌ گردید استقرار ساحت‌ وِلایی‌ حقیقت‌ محمدی‌ در مدینه‌ اسلامی‌بود. بدین‌ سان‌ آنان‌ که‌ به‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ شهره‌ گردیدند بر ظاهر اقوال‌ نبی‌ و صحابه‌ تکیه‌ کردند و از عترت‌ بریدند و سنّت‌ را در وجود پیامبر ختم‌ یافته‌ پنداشتند. از این‌ پس‌ در عرف‌ اهل‌ ظاهر سنّت‌ صرفاً اقوال‌ و تقلید ظاهر احکام‌ شریعت‌ بود، بی‌ آنکه‌ روح‌ باطنی‌ آن‌ را که‌ تشیع‌ و امامان‌ معصوم حامل‌ بودند، رسماً دریابند. آنان‌ تنزیل‌ قرآن‌ را پی‌ گرفتند و تأویل‌ آن‌ را فراموش‌ کردند، یا در تأویل‌ اغلب‌ به‌ استبداد رأی‌ رسیدند. در نبرد صفین‌ شعار یاران‌ علی‌ این‌ بود که‌ دیروز بر سر تنزیل‌ قرآن‌ با شما می‌جنگیدیم‌ و امروز بر سر تأویل‌ آن‌.
در چنین مقامی اهل ظاهر دین و مذهب این کلمات را می‌گیرند و منجمدشان می‌کنند، کهنه یا مدرنشان می کنند. در گذر زمان چنین می پندارند که این کلمات ممسوخ و منجمد «حقیقت» است. یعنی آن ناطق را از صامت جدا می‌کنند. بعد می‌آیند این صامت را ضبط می‌کنند، قبولش می‌کنند. چرا که از ناطقش محرومیند. نویسندهای از انگلستان آمد، ابتدا در مقام ستیز با ماکسیسم به نام نقدی بر تضاد دیالکتیکی. پس از ایامی چند مدعی شد دانش از ارزش جداست و سرانجام یک روزی گفت: شریعت، صامت است. شریعت ناطق نداریم و صامت هم تابع علوم بشری است و اکنون علم مدرنی که از دانشگاه های غربی به ظهور می آید. گفتم برادر ایمانی! آن صامت و این علوم بشری کهن و مدرن اصلاً همه‌ مال شما. اما اتفاقاً شریعت ناطق است. شریعت جان دارد و جانش هم محمد ص علی ع است. جانش محمد و علی و حسین صلوات الله علیهم است.
این سنت یعنی جان داشتگی به انبیا و اولیا موهبت شده است. طریقت دیانت انسان را به حقیقت و سرچشمه‌ی لایزال حقیقت متصل می‌کند که ظهور و ورودش همین سنت و شریعت و همین چیزهایی است که در جهان می‌ماند و کهنه و دستکاری می‌شود، می‌پوسد و تحریف می‌شود. اما سنت الهی را تحریف نمی‌شود کرد. دین خدا را که جان دارد نمی‌شود تحریف کرد. علی تحریف شدنی نیست. اما سنت علی را که به صورت آداب و عادات درآمده، می‌شود دست کاری کرد، بالا و پاینش کرد. چیزی را بزرگ کرد، چیز دیگری را کوچک کرد.
س: یعنی با تفسیر شما آیا سنت یک حقیقت است به معنی ترادیسیون ؟
ـ بله. در واقع سنت همان ترادیسیون اصیل است و فرادهش حقیقی ولایی است. جاندار و ناطق است چونان جان اولیا. ظهور آن مسبوق به حقیقت ناطقی است که می‌تواند در جان انسان ریشه بزند و انسان به مدد آن سر بر آسمان ساید. از اینجا همواره منشأ الهام و وجد و اُنس و وصال برای بشر می گردد.
صورتِ مادی سنت، می‌شود اخلاقیات.آداب، تمدن و فرهنگ ظاهر سنن مأثوره است. ولی مآثر مأثورت و ودایع ، چیز دیگری است، و حیاتی فعال و کیهانی دارد. اگر انسان بتواند با حقیقت سنت ارتباط برقرار کند، دیگر سنت چونان امری تاریخی و تابع عصر و زمان تاریخی نخواهد بود.از اینجا حقیقت سنت و فرادهش هرگز تابع علوم بشری نمی‌شود. بلکه علوم عصری و بشری از آن جان می‌گیرد و عصر بر مدار آن دایر می گردد. می حواهم بگویم حتی علوم بشری مدرنی که امروز در جهان داریم از آن سنت بهره‌مند شده اند. باطن علوم مدرن و مدرنیته تا آن جایی که منشأ رهایی و ثروت و قدرت انسان بوده و زمینة آشتی او را با صورتی از طبیعت فراهم کرده اند و یا به آن مدد رسانده اند ، از حقیقت الهیِ آن بهره‌منداند. ولی تا آنجایی که این علوم منشأ غفلت اند و انسان آن ها را به نفس خود بازمی گرداند، منشأ گمراهی و تاریکی و فرعونیت بشرشده اند و از حقیقت سنت آن غافل مانده اند.
سنت به آن معنایی که من از آن سخن می‌گویم، غیرتاریخی است و کهنه شدنی نیست و همیشه زنده است، چون تجلی خداوند؛ زیرا که فعل خدا است و فعلی است که دم به دم، در واقع زنده می‌شود. این سنت نه میراث کهنه است و نه کهنه شدنی . جاویدان است و همیشه مثل سرچشمه‌ای است که می‌جوشد و چشمه‌هایی را به وجود می‌آورد. برکه‌های راکد ممکن است بگندند، اما سرچشمه نمی‌گندد. چشمه را می‌شود آلوده کرد، اما سرچشمه هرگز آلوده نمی‌شود. آن سرچشمه همان سنت است. اما خود چشمه، برکه، باتلاق، و دیگر محدوده‌های آبی، مخصوصاً آن جاهایی که به بن‌بست می‌افتند و شروع به گندیدن می‌کنند، آنها دیگر از سرچشمه فاصله گرفتند.
چیزهای بسیاری در جهان وجود دارند که دیگر مظهر لطف احسن الهی نیستند ، بلکه عادات و آدابی اند سنت هایی گمراه کننده اند که به دست ما بشر درست شده اند، همه‌ی این سنت‌های کهن اگر هم به هر حال تأیید شده باشد، بیشتر مصلحت‌اندیشانه مورد تأیید قرار گرفتند. چون به نفع ما هستند تأییدشان کرده ایم. اما در حقیقت چه بسا که به ضرر بشر باشند. خیلی‌ از سنت‌ها خرافی و غفلت آمیز به ضرر بشر بوده اند. مثلاً یک زمانی پاهای زن چینی را در پارچه‌ای می‌بستند تا انگشت‌هایش بیافتاد، و پای قشنگ‌تری بشود و زن‌ها در این حالت زجر می کشیدند و هرگز نمی‌توانستند خوب راه بروند. با حالتی خاص روی پنجه‌ی پا مثل بالرین‌ها راه می رفتند. چرا که این طور راه رفتن زیباتر است. این رفتار بخشی سنت کهن چینی بود. یا مثلاً هندی‌ها می‌گفتند زمانی که شوهر زنی مرد، زن را هم باید خفه کرد و سوزاند، به نام رسم ساتی و یا در اسلام بعضی جاها سنت بود که مثلاً اگر شوهر زنی بمیرد، برادر آن مرد جانشین او می‌شود یا باید زن در خانه تا آخر عمر می‌نشست تا بمیرد. این ها ربطی به پیامبر ندارد. اینها ربطی به اسلام و سنت و دیانت و حقیقت ندارد. این ها را بشر می‌نشیند برای خودش می‌سازد.
گفتمان مدرن هم می‌گوید این سنت های کهن طبیعی بوده و به اوضاع اجتماعی و فرهنگی برمی گردد. باید این اتفاقات در تاریخ بیفتد. ببینید این ها همگی همان سنت هایی است که عده ای طرفدارش هستند و خوششان می‌آید. ولی من نمی‌توانم از این سنت‌ها دفاع بکنم. مخالف این نوع سنت هستم، اگر چه بسیاری از ما چنین تربیت شده ایم. بعضی‌ها فکر می‌کنند ما مدافع این سنت‌ها هستیم، ولی خود ما با این سنت‌ها درگیر هستیم و هرگز طرفدار این سنت های ممسوخ نیستیم، البته مخالف آنهایی هم هستیم که با این سنت ها مخالفند، زیرا به سخن نیچه، سنت‌های گندیده‌ تر ولی در لباس مدرن را جانشین آن ها می کنند. ما با این سنت ها مخالفیم. عده ای هم با این سنت‌ها مخالفت می‌کنند مثلاً می‌گویند مدیریت فقهی غلط است. خوب، چه جور مدیریتی خوب است؟ مدیریت پوزیتیویستی خوب است. مدیریت پوپری نیکو است. می‌گوییم دفع فاسد به افسد چرا می‌کنید؟ ممکن است ایراد داشته باشد. اگر می‌رفتی به سرچشمه‌های سنت، می‌گفتم فبهاالمراد. خیلی خوب است. من طرفدار حقیقت هستم. ولی می‌بینیم آن ها چیزاندیشه بدتری جایش می‌گذارند. این مدیریت مدرن نهایتا از مدیریت نو محافظه کارانه بوش سردرمی‌آورد، سر از نوعی دیکتاتوری زرورق پیچیده درمی‌آورند. که به نظر می‌آید دموکراسی است اما در باطن گونه ای دموکراسی با لفافه ای از آزادی های اجتماعی است.
س: این سنتی که شما تعیین و تعریف فرمودید، چه رابطه‌ای با حکمت خالده و فلسفه‌ی جاودان دارد؟
ـ اصلاً همان است. این سنت زبان متعارف ندارد. زبان مفهومی ندارد. حکمت خالده همان سنت ناطق ربانی است. نطقش همان حکمت می‌شود. مثل گل. در واقع نطق این سنت، زهدان آن حکمت خالده است. البته نه آن حکمت خالده که شیخ اشراق از آن به اجمال سخن می گوید. حکمت شیخ اشراق همان حکمت خالده نیست. هرچند حتماً شیخ اشراق نسبتی اجمالی با حکمت خالده دارد، اما آن چیزی که از شیخ بافی مانده، مانند آن آبی است که از سرچشمه خارج شده ولی بعدا با زبان های یونانی و عربی آمیخته است. زبان فارسی نیز در آن حضور دارد. همه معارف کهن از جمله عرفان هندی، فلسفه‌ی یونانی در آن آمیخته و آن وقت شده است حکمت اشراق که غیر از حکمت خالده حقیقی است.
حکمت اشراق اصلش همان حکمت خالده است. اما به تدریج وسیله‌ی تلذذ صرفا ذهنی عده ای می‌شود. آن ها می‌توانند به طور زیبایی شناسانه و استتیکی از این حکمت اشراق فلسفی لذت ببرند. زیرا ممکن است به خدای سهروردی اعتقاد نداشته باشند، ولی از منظر زیبایی‌شناسی، فرم حکمت اشراق برای آن ها جالب و جذاب باشد. کلمات ذوقی و سهروردی خیلی زیباست. مانند زنی بسیار زیبا و متناسب و فریبنده که در او نقصی نیست. یعنی وقتی آدمی ظاهر حکمت اشراق را نگاه می‌کند، لذت می‌برد. دیوان حافط نیز چنین است. لازم نیست که ما حتماً اهل حکمت باشیم. فرم و موسیقی حافظ لذت‌بخش است. فرم و صورت موسیقایی غزلیات حافظ به انسان آرامش می‌دهد. ما انسان ها می توانیم از جهان به نحو استتیکی لذت می‌بریم با این نگاه وقتی به این غزلیات نگاه می‌کنم زیبایی‌های جهانی پیش نظرمان می‌آید.
انسان ها زیبایی‌ها را دوست دارند، اما لازم نیست که تا ساحت زیبایی رب النوع و ملکوت تعالی یابند. به عبارت دیگر برای مردم ممکن است از زیبایی‌های عالم پایین و این جهانی و طبیعت لذت ببرند اما روشنفکران از عرفان و مباحث نظری و تخیلی نیز لذت می برند. بنا بر این آن ها از حکمت اشراق به عنوان یک میراث سنتی لذت می‌برند. اما لازم نیست که اعتقادات شیخ اشراق را هم داشته باشند.
پس این هم نوعی سنت‌گرایی مدرن فرمالیستی است . مذهب شبه عرفانی گنون و شایگان و نصر می تواند چنین باشد. هانری کُربن با چنین رویکردی از حکمت و عرفان اسلامی و شیعی بسیار لذت می‌برد. او هم سنت‌گرا است. هنری کربن گفته بود من پروتستان شیعه هستم. می‌گویند: کدام شیعه‌؟ می‌گوید: شیعه‌ی اسماعیلی‌ و یا شیخی. چون از همه‌ی شیعیان عجیب‌تر و غلوگوترند، اسماعیلیه و شیخیه هستند.
بنابراین من در این گفتگو سعی کردم سنت را به اجمال روشن کنم، از مرایا و مناظر‌های مختلف. و اشاره کردم که هیچ یک از تعبیر های متعارف آن، سنت به معنی اصیل نیست. به اعتقاد من آن سنتی که ما در انتظار و در طلبش هستیم، هیچ کدام از سنت‌هایی که امروز در زبان ها رایج است ، حقیقت سنت که جان ارتباط خداوند با آدم و عالم نیست.
در واقع سنت یک حقیقتی است که اکثر ما از آن غافل می‌شویم، حقیقت ولایت و انتظار امام زمان در جان آدم و عالم تکوین از حقیقت سنت بروز و صعود می کند. یعنی انتظار در ذات تکوینی عالم هست. اگر ما حقیقت و جان سنت را درک کنیم، منتظر می‌شویم ولی ما منتظر نیستیم. ما اغلب ادایش را درمی‌آوریم. منتظران حقیقی آن 72 نفر اولیای کربلا بودند ، گروهی که در روز کربلا شهید شدند. جامعه‌ی دینی و سنتی اصیل، جامعه‌ای است که همه شهروندانش در فضای قدس و سنت قدسی دین تنفس کنند . آن ها پای بر زمین می گذارند و سر به آسمان ها می سایند و برایشان زمین حجاب آسمان و آسمان حجاب زمین نمی شود، چیزی که همواره در تاریخ ادیان خلاف آن اتفاق افتاده است. آن ها اغلب تشبه فرشتگان کرده اند. از اینجا یک دین را آن قدر تأویل کرده اند که از آن چیزی اصیل باقی نماند. بعد هم ادعای دینداری کنند. بگویند ما پیرو دینیم. دین حقیقتی اصلاً نزد ماست.
س: آیا می‌شود گفت که این سنت، همان حقیقت پریروزی و پس‌فردایی است؟
ـ منظور یکی از بنیانگذاران فرهنگ معاصر ایرانیان ،مرحوم آقای دکتر سید احمد فردید، که امروز مورد لعن و نفرین بسیاری از غربزدگان و مسلمانان‌ قشری مذهب قرار گرفته است، در واقع همین است. ایشان وقتی می‌گفت خدای دیروز و امروز و فردا، منظورش همین خدای منسوخ طاغوتی بود که مردمان اهل کتاب می‌پرستیدندش، در حالی که برایشان وجاهت و حجیت هم ندارد. مثل عرب‌ها که از خرما بت می‌ساختند و بعد آن را می‌خوردند. این خدا، مصرفی است. در رادیو، تلویزیون و همه جا مصرفش می‌کنند. بعضی‌ها رد و بعضی‌ها قبولش می‌کنند. اما خدای پریروز و پس‌فردا، در دسترس نیست، غایب است.
در نتیجه همان سخنی که هولدرلین در غرب گفته بود، برای ما هم مصداق پیدا می‌کند. زمانه‌ی عسرت، زمانه ای است که قدسیان و خدایان باطل رفته‌اند و هنوز خدایی قدسی نیامده است. این که هیدگر می‌گوید هنوز تنها خدایی است که می‌تواند ما را رهایی بخشد، این خدا با یای نکره آمده است. این خدا خدای تاریخی مسیحی یا توراتی یا یونانی رومی و هندی نیست؛ یک خدایی است که ما در انتظارش هستیم چنان که منتظر بقیه الله و امام زمان هستیم. البته شاید هم این خدا به زودی نیاید و ما آمادگی حضور در برابرش را نداشته باشیم، ولی باید در انتظارش بود و در دایره‌ی این انتظار سیر کرد.
به هر حال هیدگر هم متعلق به این جهان نفسانی خودبنیاد بود. هیدگر هم مانند همه متفکران طلب و تمنایش در مسیر عالم موعود است. ولی این جهان هنوز مهیای قبول این کلمات نیست به خصوص روشنفکران غربزده که روحشان آلوده به ایدئولوژی های آشفته و مطلق های عالم مدرن است. برای همین، حرف‌های شاگردان یا بهتر بگوییم مستمعین شبه ژورنالیست فردید مانند آل احمد و شایگان و آشوری و نصر و شریعتی (این یکی که اثر گذارتر میان جوانان دانشگاهی مذهبی بوده با واسطه آموزه های آل احمد)را راحت‌تر فهمیدند و با آن ها ارتباط برقرار ‌کردند، تا اینکه خود فردید مورد توجه قرار بگیرد. زیرا حجاب‌های حکمی عمیق و اصیل مانع می‌شد تا مورد توجه نویسندگان جوان قرار بگیرد. حرف‌های شایگان، نصر و جلال آل احمد و شریعتی به جهت عمومیت و رسمیت، می‌توانست مورد توجه بسیاری از مردمان تحقیر شدة سرکوب شدة جهان سومی به دست بلوک شرق سوسیالیست و غرب لیبرالیست قرار بگیرد. در چنین اوضاعی آن سخنانی که فهم و درک آنها دشوار است و خود آقای فردید آن‌ها را مطرح کرده است، کمتر کسی می‌فهمید که چیست؟ قطعا اندکی از مستمعین فردید بودند که این حرف‌ها را در مراتبی به نوعی فهمیدند. در حقیقت برخلاف مشهور برخی،نه تنها زمان این کلمات هنوز به پایان نرسیده است بلکه روزگار و زمان هنوز مخاطب این حرف‌ها نیست و در عالم موجود بسر می برد. بچه‌ها و نوجوان ها زمانی با هم دعوا می‌کنند به هم می‌گویند، تو مال این حرف‌ها نیستی، حقیقت این است که هنوز جهان آماده گذر از وضع موجود نیست .هنوز اهلیت شنیدن این کلمات را ندارد.
این کلمات بیش از طاقت متعارف است، ما در لفظ می‌گوییم حقیقت پریروز و پس‌فردا اما در معنا فاصله بسیار است میان ما و حقیقت ساحت قدس . روزگار ما عصر فروبستگی ساحت قدس است که با زبان هایی مانند انگلیسی تجاری و اخلاقی بیشتر فروبسته می ماند تا گشوده شود. این زبان مقوم کین توزی دنیای متافیزیکی غرب بوده است . به سخن نیچه در تبارشناسی اخلاق، روح بسیاری از ارزش های مدرن اصل انگلیسی دارد(ص31 ترجه فارسی داریوش آشوری) . یکی از اصطلاحات آلمانی/انگلیسی" راه رسم توده ای" plebianism/plebejismus که بنیاد دموکراسی و مذهب توده عوام و طبقات پست و فرودین بشری است در نگاه نیچه ای به زبان از درون گونه انگلیسی فرضیه تبارشناسی (ص17 ترجمه فارسی داریوش آشوری)اخلاق بر آمده است.
زبان فردید که از اصل الهی و قدسی برمی خیزد برای آدم‌هایی بهتر از ما و نسل پیش از ما ابداع شده است. . شاید در فرزندان شما این زبان که زبان تفکر است نه زبان عقل افزاری که امروزه حتی بر باربران اسکله های هنگ کنگ و سنگاپور تحمیل شده، با نحوی قابلیت درک و با نحوی همزبانی همراه شود. به هر تقدیر باید یک نسل دیگر، یک انسان دیگر با تفکری دیگری بیاید و طلب و تمنای دیگری داشته باشد. او مانند گلوله آتشی خواهد بود که می خواهد هم خودش و هم جهان را با تغییر دهد. این اتفاق در واقع متعلق به جهان پس‌فردا است.
س: لطفاً درباره‌ی سنت‌گرایی مرحوم فردید و نوع تقابل ایشان با جریان‌های سنت‌گرایی که به صورت موازی وجود داشته است بیشتر توضیح دهید.
ـ فردید هرگز سنت‌گرا نبود، به اشتباه به او گفتند سنت‌گرا؛ مدرنیست هم نبوده است. تفکر فردید متعلق به دنیای پریروزی و پس‌فردایی است. البته کلمات او در مقام همدلی با سنت و میراث پریروزی است، اما شما در تمام سخنان و آنچه که از مرحوم دکتر فردید مکتوب شده است، در هیچ کدام سنت‌گرایی و سنت متعارف را نخواهید یافت.
در تفکر او هرگز با نوعی همراه شدن شرع انگارانه مدرنیستی با زمانه‌ی مدرن و یا تظاهر به میراث سنتی چنان که امثال گنون به آن توجه دارند نمی بینیم. او مدرنیست اسلامی هم نیست که الان خیلی‌ها در خاورمیانه اسلامی طرفدارش هستند؛ جمهوری اسلامی هم تقریباً گونه ای مدرنیسم اسلامی معتدل است. حقیقت آن است که در عصر سلطه گفتمان مدرن، یوتوپیا های مدرن و مدرنیسم غایت آمال بسیاری از مومنان متجدد است ، مدرنیسم مطلوب است اما با ظاهر اسلامی. ما همه چیز مدرن را می‌خواهیم، اما اسلامی، اسلامی، اسلامی.
حال آیا این تمنا، تمنای محال است یا حقیقی خود پرسشی است. باید از آن هایی که چنین تمنایی دارند پرسید. چون من چنین تمنایی ندارم. من طرفدار احیای اسلام هستم. تمنای حقیقت اسلام دارم، ولی مدرنیست نیستم. همان طور که طرفدار سنت‌گرایی متعارف هم نیستم. نه این و نه آن بلگه گذر از سنت و مدرنیته طلب و تمنای ماست. شاید از این باب است که نه برای چپ‌های مدرن گرا خوشایندیم و نه برای راست‌های سنت گرا .
س: اگر سنت را به معنای حقیقت پریروزی و پس‌فردایی ترجمه کنیم، بازهم مرحوم فردید خارج از جرگه‌ی سنت‌گراهاست؟
ـ اگر سنت را همین مفهوم رایج، مشهور و اجماع مردم در باب ظواهر میراث کهن دینی و غیر دینی تلقی کنیم قطعا فردید چنین نیست . مثلاً موسیقی یا نقاشی و هنر سنتی- یا صحیچ تر از نظر زبانی سنی- چه شأنی دارد؟ اگر بخواهیم گنونی و کُربنی تحلیل کنیم، هنر و موسیقی سنتی این معنی را می‌دهد که باید رفت سراغ سه‌تار، تنبور و غیره؛ اگر بخواهیم سنت به معنی شرق انگارانه گنونی تصور نماییم، اما در صورت شرعی موسیقی باید ساز را از انظار پنهان کرد ویا اصلاً به کار نگرفت و به همان حنجره بسنده کرد . هر کدام از اینها سنتی و شرعی تعاریف خاص خودشان را دارند. ولی این به حداقل سنت و ظاهر آن بسنده کردن است. برای همین است کهدرک حقیقت این ها موکول است به این که وجود قدسی انکشاف پیدا کند و این مفاهیم را برای ما بگشاید، با این گشودگی رازهای درونی و جان سنت رهایی پیدا می کند، در این مرتبه حقیقت پریروزی و پس فردایی انکشاف پیدا کرده و تجلی نمایند.
س: مرحوم فردید در کتابی که حضرت عالی نوشتید، با عنوان "دیدار فرهی فتوحات آخرالزمان" می‌فرمایند: "صنعت خدعه‌سر است و حجاب اکبر و اعظم است". با توجه به حقیقت پریروزی و پس‌فردایی و از آنجا که یکی از بحث‌های اصلی که سنت‌گراها دارند، بحث مواجهه با صنعت و تکنولوژی است، مرحوم فردید در دوره‌ی آخرالزمان چه تدبیری را برای ستیز با این حجاب اکبر و اعظم در نظر می‌گیرند؟
ـ فردید با صنعت و تکنولوژی مخالف نیست. ولی از بعضی کلماتش مانند کلمات هیدگر در مقاله " وارستگی" این طور توهم می‌شود که او مخالف تکنولوژی است. تکنولوژی در عرف فردید که تا حدودی عرف هیدگر هم هست، تقدیر انسان مدرن است. اصلاً تفکر 2500 ساله‌ی متافیزیکی و منطقی بشر که می خواهد جهان را به نحوی تصرف کند، تفکر تکنیکی است. منتها این تکنیک در دوره‌ی آخر تاریخ - در این 500 سال اخیر- ظهور و ورودش در زندگی بشرتام و تمام است. از نظر هیدگر، منطق و تفکر منطقی، آغاز تفکر تکنیکی است. تمثیلِ مغاره ی افلاطون ، به سخن هیدگر در مقاله ی"حقیقت در وجهه نظر افلاطون" اصلاً حاکی از گشت تاریخی بشر می‌کند از تفکر شاعرانه به تفکر مفهومی. در این جا حقیقت تابع خودش قرار می‌دهد و حقیقت تابع ایده‌ی من نوعی و جهانی و وجهه نظر من می‌شود. این فرآشد، آغاز یک تحولی است در نسبت انسان با هستی مطلق. تکنولوژی از ذات این نسبت برمی آید . چون تکنولوژی تصرف و مالکیت من بر جهان است. وقتی من حقیقت را تصاحب ‌می کنم و حقیقت تابع منظر چشم عقل من می شود ، طبیعت را هم می‌توانم تصاحب نمایم.
یونانی‌ها دیر عمل کردند. در واقع عمل نکردند و هرگز به عالم تکنولوژی مدرن وارد نشدند. این دنیای مدرن بود که خیلی سریع تملک جهان را را به دست آورد و آن چیزی که در تفکر سقراطی و افلاطونی- ارسطویی مخفی و نانوشته مانده بود، نوشت.
2500 سال تفکر متافیزیک نهایتا به صورت تکنولوژی و تفکر تکنیکی ظهور کرد. این تفکر تکنولوژیک، یک گونه تفکر است. گونه ای تفکر وجودی هم هست. یعنی نگاهی به وجود است که از ارسطو و افلاطون و سقراط شروع شد؛ حتی به روایتی از سوفسطائیان آغاز شده بود و نهایتاً این تفکر متافیزیکی در نیچه به پایان می‌رسد و مطلق می شود. سوژه در تکنیک مدرن مطلق می‌شود و دولت مطلق تکنیک شکل می‌گیرد.
حال پس از این اجمال نظر ما این نیست که بیاییم تکنولوژی را بگیریم و ببریم در رینگ بوکس و به آقای تایسون بگوییم این تکنولوژی را گاز بگیر و بکش. فیلمی انیمیشنی هست که در آن موجوداتی شبیه جوجه‌ وجود دارد که به آنها "چاپ‌چاپ" می‌گویند، دندان‌هایشان مثل اره است. اینها آن قدر قدرت دارند که غول‌های آهنی را می‌خورند. حالا ما قرار نیست بیاییم و این چاپ‌ چاپ‌ها را بیاندازیم به جان تکنولوژی. بگوییم شما این را بجویید. اصلاً بحث ما این نیست. ما هرگز چنین تفکری نداشته ایم. این عین تفکر تکنیکی است. در حقیقت در این جا معنای دیگریدر کار هست .
قصد و نیت و فکر مرحوم فردید مانند هیدگر "گذشت از تکنولوژی" . این تفکر طالب گذر از تفکر تکنیکی و آن روح خود بنیاد نسبت با عالم و وجود است. ما می‌خواهیم از این عالم و از این دنیای تکنولوژی بگذریم. گذشت از دنیای تکنولوژی مدرن، گذر از عالم متافیزیک است .
پس معلوم می‌شود که مسأله به این سادگی‌ها هم نیست. مسأله این نیست که مثلاً بنده می‌خواهم تکنولوژی را نابود بکنم. خوب، حالا نابود کردم، ایا خودم نیز به دنبال آن نابود نمی شوم. بعد از نابودی چه چیز را می‌خواهیم جایش بگذاریم؟
این فکر، نوعی نگاه کورکورانه و کین توزانه و تکنیکی به جهان است. فکری که تصور کند انسان می‌تواند جهان را خیلی راحت جابه‌جا کند، تکنولوژی را از بین ببرد و به جایش چیزهایی که دلش می‌خواهد، قرار بدهد ، ذاتا تفکر تکنیکی است؛ مسأله این نیست که ما "چاپ چاپ" بشویم و شروع کنیم به خوردن تکنولوژی. حالا شما بخشی را نابودکردید، بقیه‌اش چه می شود؟ آیا با حفظ تفکر تکنیکی تکنولوژی باز نمی گردد؟ قطعا باز می‌آید. چون تقدیر بشر است؛ زیرا ما با وجود و خداوندی ارتباط پیدا می کنیم که فرزند این نسبت معنوی تکنولوژی بوده است. تکنولوژی بسیار خوب است و می تواند نعمت الهی باشد و رزق رحمان. اما اشکال تفکر تکنولوژیک مدرن این است که انسان را تک‌ساحتی می‌کند. انسان در طور تکنولوژی از حقایقت غفلت می‌کند و گرفتار جهان ماشینی می‌شودو همه چیز را ماشینی می بیند. اسپریچوالیست‌ها برنامه‌شان این است که ما انسانیت جسمانی خود را از دست بدهیم. در برابر تفکری که در آن ما معنویت خود را از دست داده‌ایم و در دنیای ماشینی گرفتار ارتباطات ماشینی و تکنیکی شده ایم. همه می‌خواهیم در طور تفکر تکنیکی جهان را به ماده و انرژی صرف تبدیل کنیم و همه را از پای درآوریم؛ چون تکنیک، تفکرش بر اساس از پای درآوردن و تصرف و تسخیر بوده است. پس باید خودمان را از این تفکر خلاص بکنیم و رهایی ببخشیم و به دنبال آن از کفران نعمت رهایی یابیم. آن وقت شاید به آن چیزی که باید و می‌خواهیم برسیم.
پس در نگاه فردید دشمنی سنت‌گرایی با تکنولوژی، به معنی رنه گنونی، توهم است. اصلاً این طور مواجهه با تکنولوژی احمقانه است. همان طور که مدرنیسم اسلامی هم توهمی ساده اندیشانه است. این که تکنولوژی را اسلامی بکنیم یا این که تکنولوژی را حذف و هضم کنیم خیالی باطل بیش نیست، تصور کنیم که تکنولوژی در واقع پدیدار‌هایی هستند که در دست ما قرار دارند. اصلاً ما در آن حد نیستیم که تکنولوژی را کن فیکون کنیم. تکنولوژی ریشه‌ی وجودی دارد، ریشه ا‌ی خدایی دارد. خدا به وجود آورده، خدا هم باید از بین ببرد. ولی به شرطی که ما رابطه‌مان را با خدا درست کنیم. رابطه‌مان را که درست کردیم، "صد که آمد، نود هم پیش ماست." آنگاه تکنولوژی هم هست. اگر 10 تا هم رویش بگذارید، یک چیزی می‌آید که نه تنها تکنولوژی را نابود نمی‌کند بلکه بهترین تکنولوژی را هم خواهد آورد. ولی تکنولوژی مدرن ما را در یک قفسی قرار داده است به نام" قفس مدرنیته" که ما در نظام مطلق تکنیک اصلاً امکان نفس کشیدن نداریم. عشق و دوستی را چنان که در روایت های هاکسلی در" دنیای متهورنو" و ولز در" 1984" فراموش کرده‌ایم. با همه چیز از در حسابگری وارد می شویم . هر رابطه‌ای که می‌خواهیم برقرار کنیم، طلب تمتع و سود می‌کنیم، دنبال منافع خودمان هستیم. آیا در چنین جهانی، جایی برای انسان بودن، انسانی زندگی کردن و انسانی فکر کردن، تمتعی صرف فکر نکردن، همه چیز را در متعه‌ی خود ندیدن و طلب و تمنای بهره‌مندی از آن نکردن، می‌ماند.
این اتفاق در تفکر تکنیکی می‌افتد؛ وگرنه اگر در دنیای حقیقیِ انسان باشد، این نود همواره در کار بوده است و اکنون نیز چنین بوده است. به هر حال بشر نیاز به تکنیک دارد. انسان نمی‌تواند بدون تکنیک زندگی کند. صنعت در گذشته نیز بخشی از ادامه‌ی وجود انسان بوده است. انسان هرگز نمی‌تواند با انگشت‌هایش زمین را بشکافد و در آن دانه بکارد. این احمقانه است که فکر کنیم باید سوار اسب و الاغ شد و از این شهر به آن شهر رفت، ولی این هم احمقانه است که انسان فکر کند، تنها راه انتقال از شهری به شهری دیگر، صرفا وسیله ای ماشینی از جمله هواپیما یا خودرویی تمام اتومات و کامپیوتری است و تنها راه ممکن همین است و اصلاً جهان و هستی نیز یعنی ماشین. البته ماشین همیشه بوده و خواهد بود. پس به اعتقاد من هرگونه ستیزی احمقانه است چه با سنت‌گرایی متعارف و چه با مدرنیسم رسمی. در حالی که فردید و تفکر هرمنوتیکی دنبال این است که از این تکنولوژی بگذرد، نه اینکه تکنولوژی را چاپ چاپ وار نابود کند.
حضور تکنولوژی در زندگی انسان مانند حضور زن در زندگی مردان است؛ مگر می‌شود انسان از زن بگذرد. مرد با زن آرامش می‌گیرد. اصلاً بقای جهان زندگی به زن است و این تفکر زنانه است که دنیا را صیانت می‌کند و واسطه استمرار حیات انسان در زمین می شود. حالا اگر شما بخواهید که در این جهان زن نباشد، احمقانه است؛ زن هرچه متفکر تر آزاد تر و جهان آسوده تر.
اما فمینیسم احمقانه تر است. زن‌پرستی چیز بدتری است.، اصالت زن و برابری مطلق زن و مرد در جهان هستی، حقیقت و موضوعیت ندارد. بشر متوجه شده است که اگر زن را بالا بکشد، کودک و جوان ارج نهد نه تنها آسیبی به او نرسد. همان طور که کارفرمایان امروز متوجه شده اند که اگر به کارگر توجه کنند، کیفیت کار خودشان بالا می‌رود. پس چیزهایی هست که امکان نفی آن ها خطاست. بشر از سر توهم چنین خبط و خطایی می‌کند و این خطاها را نباید انجام دهد. از جمله نفی کورکورانه تکنولوژی. فردید هیچ وقت تکنولوژی را نفی نکرده اگر هم نفی کرد، نفی نسبتی بود که این تکنولوژی حاصل آن است .
فمینیسم، فرزند نسبتی است میان انسان و خدای خودش و این نسبت خطاست، غلط است؛ چون نسبت و رابطه با خدا غلط و صحیح دارد. انسان مانند شیطان بد نسبت برقرار می‌کند، بد ارتباط برقرار می‌کند و ارتباط با خدا هم غلط و صحیح دارد. نتیجه‌اش هم همین است که می‌بینید. مخالفت با تکنولوژی اصلاً احمقانه است. هیدگر تعبیری در رساله‌ی وارستگی خودش دارد. شما می‌توانید به سایت خودتان مراجعه کنید. در آن جا مقاله‌ای از هیدگر تحت عنوان خطابه یادبود کنراد ویتز موسیقیدان آلمانی هست که عایت آن رهایی و رستگاری از عالم تکنیک است. این مقاله عبارتی دارد "حمله کورکورانه به محصولات تکنولوژیک احمقانه است." هیدگر هرگز برخلاف سخن برخی از سخنگویان حرفه ای با تکنولوژی مخالفت نکرد. او با آن انکشاف گشتلی تکنیک و ترادیسیون تکنیکی تاریخ متافیزیک مخالف بود.
کرامت انسان بستگی به نسبت انسان با خدا دارد. اگر تکنولوژی به دنبال آن نسبت حقیقی با انسان پیدا شود، یک دانه‌ی گندمش، 700 دانه بار خواهد داد. اصلاً تکنولوژی منشأ رهایی واقعی بشر از قفس نیازهای طبیعی و غریزی است با تولید انبوه. تکنولوژی چیزهایی به بشر می‌دهد که بشر هیچ وقت نمی‌توانست به سادگی به آن برسد. خیلی از قدرت‌های بشر را فزونی بخشیده است، اما تکنولوژی مدرن به جهت کفران نعمت برکت ندارد. ارزش‌افزایی کرده است بدون روح افزایی. امروز بشر می‌تواند با تکنولوژی گرسنگی را از بین ببرد، اما وقتی گرسنگی را از بین می برد، افسردگی را چه کند؟ آیا افسردگی را هم می‌توان با همان نسبت تکنیکی با جهان از بین می برد؟ افسردگی خیلی خطرناک‌تر است. جوانان ما خیلی افسرده‌اند علی رغم عناصر شادی بخش و سرگرمی بسیار در اطراف ما، افسرده‌اند، غمگین اند. پس اگر هیدگر جامعه‌ی مدرن را نقد کرده است یا مرحوم دکتر سید احمد فردید، جامعه‌ی مدرن و مدرنیته را نفی کرده است، نه این که به صورت ظاهری این ها را نفی کرده باشند، بلکه ذات و اصل آن ها را که همان نسبت انسان و خداوند است نفی کرده‌اند؛ چرا که می‌توانست خیلی بهتر از این نسبت داشته باشد.
س: آیا سنت‌گرایی را به این معنای متعارفی که گفتیم، یعنی جریان رنه گنون، شوآن و ...، می‌توان در بیان فردید همان غربزدگی غیرمضاعف مرکب تلقی کرد؟
ـ غربزدگی ابوابش طرح شده است. آقای فردید هم شکل‌های مختلفش را گفتند. هر کدام قابل تعریف و مشخص است. غربزدگی موجوددر این نوع سنت‌گرایی که با تجدد عملی همراه است ، از سویی با غربزدگی که اصلش نیهیلیسم است و نیست‌انگاری مناسبت دارد. این نیست‌انگاری هم عملی است و هم نظری. البته ممکن است یکی نظراً طرفدار سنت باشد اما عملاً نیهیلیست و در خدمت نیهیلیست‌ها باشد. برعکس ممکن است یکی نظراً نیهیلیست باشد، ولی عملاً نیهیلیست نباشد مثل نیچه. نیچه نظراً نیهیلیست است، اما عملاً و قلباً وقتی دقت می‌کنید می‌بینید که می‌خواهد بر طرح حرم بت‌خانه بسازد.
آنکه بر سر حرم بـــت‌خانــــه ساخــت
قلب او مؤمن و دماغش (عقلش) کافر اسـت
قلب نیچه مؤمن است، اما عقلش کافر است و برعکس، یک عده عقلشان مؤمن ولی قلبشان کافر شده است. این ها در عمل با نیهیلیسم یونانی ساخت و پاخت دارند. مثل اسماعیلیه. در سنت‌گرایی نیز خیلی از طرفداران رنه گنون ممکن است فراماسون باشند. حتی از سنت‌گرایی ماسونی دفاع کردند. مثلاً در بعضی از کلمات «تیتوس بورکهارت» در کتاب «هنر مقدس» یا هانری کربن در آثارش جملاتی در دفاع از اندیشه های الهیات یهودی و رمز انگاری ماسونی دیده می شود. بورکهارت و برخی سنت گرایان مدرن گاهی اوقات بدون هیچ نقدی، فراماسونرها و همین‌طور سنت یهودی ماسون‌ها را تأیید کرده اند. هانری کربن که شائبه ماسون بودن در اندیشه اش مطرح است. زیرا صرف بیان زیبایی‌شناسانه و استتیکیِ سنت برایشان جالب است. میراث و موضع‌گیری کهن اشراقی و عرفانی دینی اساطیری برایشان جالب است.
پس بر اساس تعریف مبانی نیست انگارانة اندیشة نیهیلیستی به معنی عملی و حقیقی لفظ، خیلی از این ها نیهیلیست هستند، اما آن بسیط، مرکب و مضاعف، معنای خاص خودش را دارد که نیاز به بسط سخن دارد که مجال دیگری را می‌طلبد. نیست‌انگاری بسیط در واقع مرتبه‌ی اول نیهیلیسم است. مثلاً یونانیان نیست‌انگار بسیط بودند. نیست‌انگاری مرکب یک شکل و نیست‌انگاری مضاعف شکل دیگری دارد. که من این را در نوشته های مختلفم آورده‌ام. حتی در آخرین کتابم‌ "بحران نیهیلیسم فکری نیچه" این بحث را آوردم و انواع و اقسام شش گانه نیهیلیسم‌ را ذیل غیر مضاعف ، مضاعف، مرکب، بسیط، ایجابی و سلبی ذکر کردم. تعبیر غیر مضاعف مرکب وجهی ندارد. بیشتر غربزدگان گنونی غربزده سلبی اند ، مردمی که طلب و تمنای گذر از نیست انگاری دارند. اما راه را در بسندگی سنت کهن و یا عرفان و اشراق می دانند و همین آن ها را دچار غفلت بنیادی مضاف و مرکب می کند.
س: آقای دکتر، در ایران امروز ما از حوزه‌های مختلفی که فرمودید سنت‌گرا هستند، می‌توانیم مشخصاً گروه‌ها یا افرادی را نام ببریم که دعوی سنت‌گرایی داشته باشند؟
ـ نصر، اصلاً گنونی است. داریوش شایگان، گنونی ـ کربنی است. روحانیت هم عمده‌شان ، البته نه همه‌شان، سنت‌گرای شرعی هستند. در سنت‌گرایی مدرن یا نومحافظه‌کار نیز می‌توان گروه سروش را می توان نام برد، اما نومحافظه‌کارانه هم مدرنیست هستند و هم سنت گرا را می‌خواهند. هنوز از سنت‌ها نگذشته‌اند. به خاطر همین هم در نیلگون اُرگ با ایشان دشمنی می‌کند. مقالات نیلگون اُرگ که فحاشی می‌کند به امثال سروش و ... ، برای این است که به خدا اعتقاد دارند. همین به خدا اعتقاد داشتن برای این نیست انگاران مرکب ایجابی مسأله است. این جماعت علی رغم دین زدایی امثال سروش می‌گویند که نباید در این حد هم اعتقاد داشته باشند. نیلگون ارگ نوعی سنت‌گریزی کاملاً مدرنیستی و لائیکی به معنی مطلق لفظ است که از سنت کهن به سنت مدرن دفع فاسد به افسد می‌کنند و هر دو هم به نحوی سنت‌گرا هستند، یکی اهل ظاهر سنت است و دیگری اهل سنت ظاهر. سنت مدرن، طرفدار سنت‌های نا مقدس عصر روشنگری است. این ها هم به نحوی طرفداری از سنت می‌کنند. از دیگران هم انتظار دارند که این طور فکر کنند و طرفدار سنت اینها باشند.
س: حالا از این میان، کدام یک از جریان‌ها تأثیرگذار است؟
ـ نومحافظه‌کار؛ کسانی که به چپ‌های راست مذهب پراگماتیست مشهورند مانند کارگزاران. سنت‌گرای شرعی معتدل از یک طرف و سنت‌گراهای مدرن از طرف دیگر، همه سنت‌گرا هستند.
اصلاً روشنفکری دینی یک نوع سنت‌گرایی مدرن است؛ روشنفکری با برخی خصلت های سنت‌گرایانه است. این ها از نماز، روزه، خدا و پیغمبر که نمی‌توانند دست بردارند، حالا از حکومت و نظام اسلامی دست برداشتند، ولی از خدا، پیغمبر، قرآن، سنت و ... که نمی‌توانند دست بردارند.سروش و ابوزید، حنفی و...، سنت‌گراهای مدرن هستند. در واقع آن ها مدرنیست‌های اسلامی هستند. در مقابل، آن طرف هم اسلام‌گراهای شریعت گرای مدرن هستند که احکام اسلام برایشان بیشتر ضرورت دارد. هم اسلام‌گراهای مدرن داریم که گروهی از سنت‌گراهای شرعی، این طوری‌ اند و هم عده ای مدرنیست‌ اسلامی به نام روشنفکرهای دینی. به عبارتی عده ای دیندار روشنفکر اند که در روزنامه های چپ محافظه کار خوانده می شوند، مخالفین ایشان خود را روشنفکر دینی می خوانند. از این جا برخی اول دیندار اند بعد روشنفکر مانند رحیم پور ازغدی که تحت تاثیر سوسیالیسم دینی شریعتی است؛ برخی ازآن ها قدری با تسامح و تساهل به مسایل نگاه می‌کنند؛ یک مقدار بازتر نگاه می‌کنند. خیلی دُگم نیستند. مثل سایت س اندیشه هر دو س به این نام ،همان دینداران روشنفکر هستند. آن ها دیندارانی هستند که افق تفکرشان خیلی بسته نیست، نسبتاً باز فکر می‌کنند و تنگ نظر هم نیستند و اما در مقابل برخی اول روشنفکرند و بعد دیندار مانند ملکیان ، سروش و کدیور، که اول مدرنیست هستند، بعد دیندار. این ها روشنفکران دینی هستند. علی رغم این که این ها مدعی خشونت ستیزی هستند به شدت با مخالفان در ستیز ند و حتی گاهی اوقات حکم به نابودی دین داران می دهند. آن ها چنین فکر می‌کنند که باید سر این ها نظام های مخالف دینی را به سنگ کوبید. با سنت‌گراها به شدت دشمنی می‌کنند. با دینداران سنتی و شرعی خیلی بداند در مطبوعاتشان . مانند برخی از دینداران تند مشرب معمولاً نمی‌توانند مخالفین خودشان را تحمل کنند. به اعتقاد من، روشنفکرهای دینی برعکس ظاهرشان، نسبت به دینداران مدرنیست تحملشان کمتر است. مثلاً روحانیت فضای بازتری را برای حضور اینها در اختیارشان قرار می‌دهند، ولی آنها برای روحانیت فضای کمتری قائل اند.
س: گروه‌هایی که درگیر این مباحث هستند، آیا عمل‌گرا هستند و در جامعه رسوخ دارند؟
ـ در عمل تأثیر دارند و عملاً تأثیرگذارترند. در جامعه‌ی ما نیز تعیین کننده هستند. الان هم سنت‌گراهای مدرن و مدرنیست‌های سنت‌گرا، مهم‌ترین جریانات سیاسی ـ اجتماعی ما هستند. لائیک‌ها، مدرنیست‌های لائیک و سنت‌گراهای سنتی، مجال آن چنانی در عرصه سیاست ندارند. طرف مقابلشان – لائیک‌ها - به شدت وابسته به غرب اند؛ اصلاً نوکر بی‌جیره و مواجب غربی‌ها هستند. خودشان را کاملاً تسلیم غربی‌ها می‌کنند. اصلاً دوست دارند که آمریکایی‌ها به ایران بیایند. سنت‌گراهای سنتی هم که اصلاً به کمتر کسی روی خوش نشان می دهند. تقریباً همه را ملحد می‌دانند. حالا ممکن است یک عده اهل عمل هم باشند و شروع کنند به آدم کشی، یک عده هم آدم نکشند، ولی در فکرشان همان آدم کشتن باشد.
س: شما فرمودید که در واقع ما هم دینداران مدرن داریم و هم مدرنیست‌های دیندار؛ حالا در این تقسیم‌بندی، مرحوم فردید در کدام یک از این دو دسته قرار می‌گیرند؟
ـ فردید، عملاً دیندار مدرن بود. من هم همین طور هستم.اما نظراً نه دیندار مدرن است، نه مدرنیست دیندار. اصلاً از همه‌ی اینها می‌خواهد بگذرد، اما زورش به این جهان وانفسا نمی‌رسد. در عصر سلطه پارادایم ها و گفتار ها و به غلط گفتمان های مدرن یا باید لائیک مدرن مطلق باشی یا دیندار مدرن باشی یا مدرن دیندار. از این سه دسته باید عملاً یکی از آنها باشی. چون در این جهان گفتمان‌ها و قواعد مسلط همین‌ها هستند.
در این روزگار چیزهایی هست که تحت کنترل ما نیست در دست ما نیست. ما نمی‌توانیم درباره‌ی این مسائل تصمیمات مجدانه بگیریم. این ها نیاز دارد به یک فضا و تفکری دیگر. این تفکر و فضای دیگر دست من و شما نیست. این داده و بخشش خدایی است، تقدیری است؛ منتها من طلب و تمنا می‌کنم تا به آن جهان بروم. اما خودم آخر کار نیستم، ولی می‌توانم خودم را تسلیم گفتمان مدرن کنم، خویشتن را با جهان مدرن تطبیق دهم.
می‌شود خود را تطبیق داد و هماهنگ کرد، اما آیا می‌توانیم از این جهان هم گذشت؟ به صورت فرضی و خیالی قطعاً می‌شود گذشت؛ گرچه امام زمان و اولیای خدا در همین ظرف زمانی و مکانی بشری زندگی می‌کنند اما ایشان در گفتمان مدرن و فضای مدرن زندگی ظهور عام ندارند، حتی تشرف ها فردی است و هنوز آمادگی برای ظهور و فرج و گشایش بعد از شدت حاصل نشده است. گذشت در چنین جهانی فردی است و نه جمعی . این وقوع و گذشت زمانی جمعی می‌شود که بشر کلاً به آن فضای قدسی ظهوری و نه صرفا حضوری راه پیدا کند. پس گذشت از این جهان صرفا به دست ما نیست به این سادگی هم نمی‌شود گذشت، اما گذشت بدون ما نیز وقوع حصول پیدا می کند ، آمادگی برای ظهور .
س: با تشکر از اینکه لطف کردید برای گفت‌وگو دعوت ما را پذیرفتید. در پایان اگر صحبت خاصی دارید، بفرمایید.
ـ خواهش می‌کنم. حرف خاصی ندارم. آرزوی موفقیت برای شما دارم.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/78LFMEV

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir