
چگونه داستان را به فیلمنامه تبدیل کنیم؟
محسن دامادی
نویسنده: محسن دامادی
ناشر: کتاب باران، نشر چشمه
چاپ اول، تابستان 1385، تهران
101 صفحه
1000 تومان
شهاب شادمان
کتاب ساده، کمحجم و در عین حال بسیار کاربردی و مفیدی را برای معرفی انتخاب کردهایم که نویسندهی آن - محسن دامادی - با تجربهی طولانی سالها فیلمنامهنویسی، کوشیده است تا از شیوههای مناسب خلق یک کار سینمایی و نمایشی، با استفاده از یک اثر داستانی، برای جوانان علاقهمند به این فن و هنر، مطالب سودمندی فراهم سازد.
نویسندهی کتاب در پیشدرآمدی کوتاه، به هدف نگارش این کتاب - که آشنا شدن و علاقهمند کردن نوجوانان و جوانان به موضوعِ اقتباس سینمایی از آثار ادبی است - اشاره کرده و یادآور میشود که ایجاد انگیزهی پژوهش در این عرصه مد نظر وی بوده است.
سپس، با طرح یک پرسش اساسی - که چگونه میتوان از یک اثر داستانی، کاری نمایشی برای سینما و تلویزیون خلق کرد - و با اشاره به سابقهی چنین کاری در سینمای ایران و تجربهی «عباس اکبری»، به عنوان مترجمی سختکوش در این زمینه، خاطر نشان میکند که در سینمای پیش از انقلاب نیز با برخی فیلمنامههای اقتباس شده از آثار ادبی روبهرو میشویم - برای نمونه به مواردی چون «شب قوزی» (از داستانهای هزار و یکشب)، «شوهر آهوخانم» (از رمان محمدعلی افغانی)، «گاو» و «آرامش در حضور دیگران» (با استفاده از داستانهای غلامحسین ساعدی) استناد میکند - و همچنین پس از پیروزی انقلاب - با اشاره به داستانهای «هوشنگ مرادی کرمانی» و چندین داستان ترجمهشدهی خارجی - جریان خلق فیلمنامههای اقتباسی ادامه داشته است.
واقعیت این است که با وجود تلاشهایی در زمینهی نگارش فیلمنامههای اقتباسی و تولید آنها به صورت فیلمهایی قابل اعتنا، این گونه آثار دستِ کم در وجه ادبی خود، چندان با اقبال عمومی فیلمنامهنویسان و فیلمسازان روبهرو نبودهاند. سادهترین دلیل را باید در این سؤال اساسی جستوجو کرد که چرا هیچ یک از این نمونهها، در عمل نتوانستهاند الگوی مشخصی برای تبدیل یک داستان به فیلمنامه ارایه دهند.
در کتاب مختصر و مفید محسن دامادی، هرگز ادعا نمیشود که کسی بتواند با استفاده از این یادداشتها، خیلی زود فیلمنامهیی اقتباسی بنویسد، اما آشنایی با تجربههای عملی و تلاشهای موفق و گاه ناموفق و بینتیجهی یک داستاننویس و فیلمنامهنویس، بیتردید میتواند، بسیار آموزنده و سودمند باشد.
به اعتقاد او، اگر کسی در تجربهی تبدیل داستان به فیلمنامه یا هر اثر نمایشی دیگر دچار شکست شود، همواره از دو جهت احساس گناه خواهد کرد:
اول از این جهت که در خلق اثری جذاب و چشمگیر ناتوان بوده است و دوم اینکه به دلیل ناتوانیاش، دست به تخریب یک اثر داستانی که متعلق به او نبوده، زده است!
یک توصیهی ساده و کلینگرانه این است که شاید بهتر باشد نویسندگان جوان به سراغ داستانهایی بروند که جزو ادبیات داستانی پرطرفدار و محبوب خوانندگان فارسیزبان هستند.
در همین کتاب کوچک، به عنوان راهنمای عملی نویسندگان جوان، در گام اول به درگیری ذهنیِ طولانیمدت فیلمنامهنویس، به یک نکته، خاطره یا داستانی کوتاه اشاره میشود که گاه جرقهیی کوچک باعث شده که در موقعیت زمانی تازهیی، به آن نکته یا خاطره و داستان توجه جدیتری نشان دهد. در این مرحله، توصیه شده است که بار دیگر، همان داستان یا طرح، مرور شود و مورد بازنگری قرار گیرد.
در گام بعدی، اگر نویسندهی جوان به راستی جذابیت خاصی در آن طرح یا داستان بیابد، حتماً باید دست به کاری جدیتر بزند، به این معنا که از خود بپرسد: چرا باید از این طرح یا داستان یک فیلمنامهی اقتباسی تولید شود؟ در این مرحله، باید به فکر ابزار و وسیلهی مناسبی باشد؛ درست مثل یک مسافرت که برای جابهجایی و انتقال از نقطهیی به نقطهی دیگر، نیازمند وسیلهی سفر مناسبی (اتوبوس، قطار و هواپیما) هستیم، در اینجا نیز باید ظرف مناسب داستان، انتخاب شود و زمان وقوع آن مشخص گردد.
بعضیها فکر میکنند که اگر در یک اثر اقتباسی، با عباراتی چون: «با نگاهی به ...»، «با الهام از ...» و یا «با نگاهی آزاد به ...» کار خود را به پایان برسانند، خود را از زیر دینِ صاحب اثر خارج میکنند! در حالی که بسیاری از این عبارتها در حقیقت نوعی فرار از یک مسئولیت است و گاه، به عنوان نوعی «سرقت ادبی» تلقی میشود.
سپس، دامادی، با استناد به از برخی نمونههای برجسته از سابقهی اقتباس ادبی در آثار پیشینیان، از جرگهی شاعران و ادیبان نامدار ادب فارسی، به نقل پژوهشهای عالمانهی استاد «احمد گُلچینِ معانی» در کتاب «مضامین مشترک در شعر فارسی» (انتشارات پاژنگ، 1369)، به مقایسهی آثار فردوسی، سعدی، فریدالدین عراقی، حافظ، سلمان و خواجوی کرمانی میپردازد.
نویسنده، در گام چهارم، به شخصیتپردازیها اشاره دارد و با طرح پرسشهایی روشن، تصویری شفاف از هر شخصیت را در ذهن نویسندهی جوان، زنده میکند تا در پرداخت شخصیتها، ویژگیهای دقیق و سیمای واقعی هر شخصیت را در اثر اقتباسی مورد توجه قرار دهد.
در ادامهی همین مباحث به ظاهر ساده اما سودمند، به نویسندگان جوان توصیه میشود که با انتخاب زبان، لحن و بیان مناسبی - بهویژه با دقت در انتخاب «نوع روایت» - یکی از دشوارترین مراحل کار اقتباس را پشت سر بگذارند.
سرانجام، در گام ششم، با یادآوری حدود 24 توصیهی کلی، بر این اعتقاد است که صورت سادهیی از تمرین فیلمنامهنویسی اقتباسی در اختیار نویسندگان جوان قرار داده شده است که در عین سادگی میتواند دستور کار و راهنمای عملیِ مناسبی برای آنها به شمار آید.
در بخش مفصل و پایانی این کتاب نیز، نویسنده با استفاده از داستان «آبنبات قرمز» و معرفی آدمهای حاضر در این داستان، طی هفت فصل اصلی و یک فصل نهایی با عنوان «خانهی آخر»، فیلمنامهیی برای کودکان تدارک میبیند که به گمان نویسنده، اگرچه فیلمنامهیی برای کودکان است، اما به راستی مزهی آبنبات قرمز برای بزرگترها و پیرها نیز خوشایند است!
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir