
در سرفصل «گفتار آیینهها» در نشریه ادبی اسراء میخوانیم؛
چرا قلم مقدس است؟
متن سخنرانیهای معارفی استاد دکتر مهدی محبتی (نویسنده و عضو هیأت علمی گروه ادبیات دانشگاه زنجان) با موضوع قلم و رسالت قلم در چهارمین شماره نشریه ادبی اسراء منتشر شد.
متن سخنرانیهای معارفی استاد دکتر مهدی محبتی (نویسنده و عضو هیأت علمی گروه ادبیات دانشگاه زنجان) با موضوع قلم و رسالت قلم:
تا جهان بود از سر مردم فراز
کس نبود از راز دانش بینیاز
مردمان بخرد اندر هر زمان
راز دانش را به هر گونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند
تا به سنگ اندر همی بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشنست
وز همه بد بر تن تو جوشنست ( رودکی)
می خواهیم بدانیم که چرا قلم مقدس است؟ به قلم قسم می خوریم: «نون والقلم و ما یسطرون»، در همه فرهنگ های دینی و غیردینی مقدس است. علت قداست قلم چیست؟
این آشنای غریب، یعنی قلم که در دست همه هست، اما شاید هیچکس آنچنان که باید، ارزش قلم را نمی داند و به آن توجه نکرده است.
مسئله اول این است که ما دو سمت حیات داریم: یاولی جایی که با حواس ظاهری آن را می بینیم و دیگری چیزی فراتر از حس است؛ بنام ملکوت. یعنی چیزی که با حواس ظاهری نمی توانیم آن را درک کنیم. وقتی حافظ می گوید: «ز مُلک تا ملکوتش حجاب برگیرند» مُلک همین است که ما میتوانیم با یکی از حواس پنجگانه حس کنیم یا ببینیم یا لمس کنیم، بشنویم، بکشیم یا ببینیم ولی ملکوت یا قلمرو غیب جایی است که با حواس ظاهری نمی بینیم، فکر میکنیم ملکوت بالای عالم است، در حالی که ملکوت متن عالم است، یعنی چیزی به بالا نمی رود به درون می رود همانطور که جان، بدن جسم است، همانطور که روح بطن تن است؛ ملکوت هم بطن عالم است.
حالا چه چیزی دو سمت حیات را به هم وصل می کند؟ یعنی قلمرو عالم حس و قلمرو عالم غیب را چه چیزی به هم وصل می کند؟ فقط یک چیز است و آن کلمه است و تنها وسیله ای که ما از این قلمرو به حس که محدوده و خسته کننده است می توانیم نجات پیدا کنیم و برسیم به عالم ملکوت که نامحدود و بی انتها و زیبا است از طریق کلماتی است که با هم صحبت می کنیم، منتها کلمه دو ساحت دارد، یکی ملفوظ است و دیگری مکتوب . اینکه کدام به عالم وحی و ملکوت نزدیک تر است خیلی بحث کردیم در این زمینه. چیزی که از درون ما بیرون می آید و در کاغذ می آید اصیل تر است و وحیانی تر است یا آنکه گفته می شود و ثبت نمی شود؟
در مباحث نقد ادبی جهان همین قضیه هست که مکتوب یا ملفوظ؟ خیلی از فرهنگ ها هستند که مکتوب نیستند چون مکتوب شدن واژه را خشک می کند و منجمد می کند وقتی شفاهی هست، هر لحظه می توانیم حرف تازه بزنیم. به همین خاطر خیلی از شاعران ننگ داشتند که کلام شان را بنویسند و می گفتند که ما هل گفتگو هستیم مثلاً شمس تبریزی از مهمترین میدان داران این قضیه است که می گوید: تا ننوشته ام زنده ام وقتی مینویسم میمیرم.
بعضی ها برعکس می گویند که ما با نوشتن ثبت می شویم و می گوییم که زنده ایم. ولی در هر دو صورت هر دو برای ما عزیز است و دلیلش این است که کلمه پلی است که ما را از عالم محدود به عالم نامحدود وصل می کند. بنا بر این اولین ارزش قلم این است که ما را از محدودیت در می آورد و از تنگنا نجات می دهد، زندان جهان را برای ما گلستان جهان می کند و کسی که این را یکبار تجربه میکند و مینویسد یا میگوید به نوعی به جنون نوشتن دچار می شود و این بزرگترین ترین لذت است. وقتی شاعر به حال شعر میافتد اگر به او هزاران سکه بدهی نمی گیرد و فقط می گوید بگذارید شعرم تمام شود، حسم به آخر برسد. همان که حافظ می گفت:
گل عذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس
شاعر مقصودش زیبا رو یا معشوق نیست بلکه منظور همان قلم است .
دوم اینکه در بسیاری از مکاتب الهی مثلا در قرآن کریم، «هستی»کلمات خداوند قلمداد می شود، چرا واقعا اینگونه است؟
«قلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی...» بگو که اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگار من مرکب شود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به آخر رسد دریا خشک خواهد شد هر چند دریایی دیگر باز ضمیمه آن کنیم یعنی اگر همه دریاها مرکب شوند و همه درختها قلم شوند و بخواهند کلمات خدا را بنویسند،دریا تمام می شود، درخت ها تمام می شوند اما کلمات خدا تمام نمی شود .پس دومین ارزش قلم این است که به ما حالت خدایی میبخشد. اصلا خلاقیت که مهمترین صفات خداست در نویسنده و شاعر بیشتر همه خودش را نشان می دهد.
ما با قلم خداگونگی را در خودمان احساس میکنیم و این کم نیست. در واقع کلمات خدا ۴ نوع است: انسان ها حیوانات اشجار و احجار است و هرکدام یک کلمه است، فقط باید روی هر کدام تمرکز کنیم برویم ببینیم چه است.
علت سوم که قلم با ارزش است این است که من شاعر یا نویسند، با قلم به خلق تازه می رسم و تجربه های می کنم که منحصر به فرد است فقط در خدایی من منظور پیدا میکند و فردیت مختص من است .
قلم ما دو جور است یکی قلم مرئی و یکی نامرئی که قلم مرئی را میبینیم از همان عالم غیب که قلم نامرئی با ارزش تر است«جف القلم بما هو کائن». قلم خشکید به آنچه که خدا فرمود؛ یک معنا دارد یعنی خدا نوشت و تمام شد همه چیز؟ یا نه قلم مرئی دارد حکم قلم نامرئی را ذره ذره ظاهر می کند و این نکته سوم است.
باید توجه کنیم در طول تاریخ قلم چه کارها کرده است؟ مرحوم دکتر شریعتی جمله ای دارد که می گوید گه دستم را قلم می کنم قلم را از دست نمی گذارم. یعنی زندگی و هویت ما با قلم است.
فرض کنید فردی به اسم شهید ثانی که کتاب لمعه را نوشته است او در در زندان آنطوری که میگویند قلم داشت و در آخر قلم را از او می گیرند و او قسمت های آخر لمعه را با خون انگشت خود می نویسد تا این جریان از بین نرود و از این گونه موارد در طول تاریخ پر است، فقط لازم است که روی آن تمرکز شود که بیینیم چه کسانی بودند که این میراث زندگی بخش را با قلم به ما رسانده اند.
به قول شمس تبریزی که به مولانا می گفت هر کس که اهل قلم است وقتی می نویسد مثل شمعی است که بوسه ای به شمع دیگر می دهد و آن را میافروزد. بنا براین ارزش چهارم قلم این است که در طول تاریخ مثل شمع روشنی بخشیده به هرکسی که در تاریکی گرفتار است.
و پنجم مساله این است که که امروزه این قلم مثل آن قلمها نیست، قلمها متعدد شده اند، هر دوربین یک قلم است یعنی قلم در زمان قدیم آن چیزی بود که ما با آن می نوشتیم و امروزه این مساله فرق کرده است شاید امروزه قلم بهترین قلم ها دوربین است و.....
دکتر مهدی محبتی
( نویسنده و عضو هیات علمی گروه ادبیات دانشگاه زنجان)


گالری تصاویر (۲)
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir