زنجان
← همه اخبار

پیوند میان اخلاق و هنر و اهمیت جایگاه اخلاق
۱۸ خرداد ۱۳۹۳کد خبر: 32718۲
از دیر باز و در آراء فلاسفه پیوند میان اخلاق و هنر و اهمیت جایگاه اخلاق در هنر همیشه مطرح بوده است، اگرچه این پیوند در دوران مختلف صورت های متفاوتی به خود گرفته است. در این گفتار تلاش بر این است که انواع رویکردهای اخلاقی و همچنین مرزهایی که این پیوند گسسته می شود مورد بررسی قرار گیرد.
هنر
بسیار ساده انگارانه است که بخواهیم هنر را در یک مفهوم ساده شرح دهیم و تأثیرات آن را همچون یک معادله ریاضی مورد بررسی قرار دهیم. هنر دارای لایههایی پنهان است و تأثیرات آن بر افراد، محدود به یک پیام و یک لایه نمیباشد. از این رو اندیشمندان و فلاسفه هرگاه راجع به هنر سخن گفتهاند، هر یک تنها توانستهاند به بخشی از این لایهها و وجوه پیچیده آن توجه کنند و تأثیرات آن را مورد ملاحظه قرار دهند. در اینجا نظریات متفکرین در ارتباط با هنر و توجه آنها به کارکرد هنر در جامعه و پیوند آن با اخلاق مورد بررسی قرار گرفته است.
خلاق¬گرایان و هنر
پیوند میان هنر و اخلاق در جهان غرب نه نگرشی نوین بلکه قدمتی چند هزار ساله دارد. آراء فلاسفه در دوران یونان باستان درباره هنر که با افلاطون آغاز میشود، با رویکردی اخلاقی به هنر، تنها نوع خاصی از هنر را مورد تأیید و قبول قرار می دهد و آن هنری است که جنبه تعلیم و تربیت داشته باشد.
در نزد افلاطون، هنر اعلا هنر قانون گذار و مربی است و اوست که باید سخن آخر درخصوص هنرها را بگوید، زیرا وظیفه او تضمین این است که آنها وظیفه صحیح خویش را در حیات تمامی نظام اجتماعی ادا کنند (بیردزلی،87: 7). با توجه به این دیدگاه هنرمند نیز چون هر یک از اقشار جامعه می بایست حرفه خود را در جهت اصلاح امور و بهبود وضعیت حاکم بر جامعه به کار گیرد؛ از این رو افلاطون با آن دسته از هنرهایی که برانگیزاننده احساسات و عواطف مخرب (به زعم خود) در وجود انسانی است، همچون شعر، ادبیات، نمایشنامه و موسیقی، سخت به مخالفت بر می خیزد.
«شعر دراماتیک (نمایشی) متضمن نمایش شخصیت های نادرستی است که بهطرز نامطلوبی رفتار می کنند (داد و فریاد می زنند) و تماشاگر را وسوسه می کنند که بی اختیار بخندد یا گریه کند. و لذا چنین لذاتی به دلیل تأثیر نادرست در شخصیت افراد مذموم و بی ارزش اند» (بیردزلی،87: 7). در این آراء آنچه به نظر میرسد از دیدگاه افلاطون دارای ایراد و نقصان باشد، صورت و ظاهر هنر است که به خودی خود نقشی بدآموز در روحیات افراد دارد، اگرچه در محتوای اثر چنین مقصودی وجود نداشته باشد و این نکته در مورد موسیقی پرهیجان نیز صادق است، چرا که چنین اثری می تواند عامل تحریک احساسات مخرب و نامطلوب در انسان باشد و این نوع موسیقی از دید افلاطون می باید جای خود را به نوع مناسب تری بدهد (جمهوری 398 ه، 411 الف). در انواع دیگر هنرها، شکلی دیگر از ترویج بی اخلاقی به چشم می خورد، که افلاطون در گفتارهای خود به این نوع تأثیرات نیز اشاره کرده است و آن بحث تقلید و الگوبرداری از شخصیت های شناخته شده و مقبولی است که رفتار ایشان در جامعه مورد اقتباس قرار خواهد گرفت.
افلاطون در جمهوری و قوانین کاملاً روشن می سازد که او به تقلید ادبی رفتار شرارتآمیز نظر دارد که دعوت غیرصریحی است به تقلید این رفتار در زندگی خود (قوانین، 655 ب). بدینترتیب داستان های خدایان و قهرمانانی که غیراخلاقی رفتار می کنند بایست از آموزش های پاسداران جوان مدینه در جمهوری حذف شود و می باید داستان هایی نوشته شوند که در آنها قهرمانان و خدایان چنانکه باید رفتار کنند (جمهوری، 411ـ376 ه؛ مقایسه شود با: قوانین، 800ـ802، 664 الف). (بیردزلی،87: 7). در این نوع هنرها بر خلاف نوع اول، نه صرفاً به لحاظ صورت، تأثیری نامطلوب دارد، بلکه این تأثیرات خود حضوری عملی و واقعی در اجتماع پیدا خواهند کرد، چرا که او به رفتارهایی در میان این شخصیت ها اشاره می کند که تقلید از آن سبب بی اخلاقی و تعالیم نادرست در میان افراد می شود. پس از افلاطون، اندیشمندان دیگری با اعتقاد بر ارتباط میان هنر، زیبایی و وجوه الهی زیبایی، تزکیه نفس و تعالی روح و ... به پیوند میان هنر و اخلاق عقیده داشته اند. ارسطو با تأکید بر جنبه های پالایشی هنر، فلوطین با اعتقاد بر حیات حقیقی روح با زیبایی و متفکرین قرون وسطی با واحد دانستن زیبایی و نیکی، رویکردی اخلاق¬گرایانه به هنر داشته اند. اما در سده های اخیر، نظریات کانت درخصوص تمایز بین نیکی و زیبایی و پس از آن نظریات افراط گراتری چون نظریه هنر برای هنر، سبب گسست این پیوند شده اند (اخگری، 87).
نظریات مخالف
امانوئل کانت فیلسوف معروف آلمانی که نظریات او در باب زیبایی تا روزگار ما نیز تأثیرگذار بوده اند، زیبایی را اینگونه تعریف می کند. (زیبا آن است که لذتی را بیافریند رها از بهره و سود، بی مفهوم و همگانی که چون غایتی بی هدف باشد.). کانت میان امر مطبوع، امر خیر و امر زیبا تفاوت قائل می شود و بدین شیوه میان هنر و اخلاق جدایی میافکند (اخگری، 87). حال آنکه اندیشمندان بسیاری نتوانسته اند بین این دو تمایزی قائل شوند. همچنین متفکران نظریه هنر برای هنر با تأکید بر بی غایت بودن اثر هنری و تمایز بین زیبایی و سودمندی، هنر و اخلاق را دو عنصر منفک از هم می دانند.
بنجامین کنستان نخستین کسی است که در یادداشت های خود در فوریه سال ۱۸۰۴ هنر را برای هنر و بدون هدف توصیف میکند. حداقل دو شرط از چهار شرطی که کانت برای زیبایی بیان کرده بود، بنیان و اساس عقیده (هنر برای هنر) بود. یکی از شرایط زیبایی از نظر کانت آن بود که لذت حاصله از درک شیئی خالی از هرگونه نفع و غرض باشد. شرط دیگر آن بود که غائیت بدون غایت باشد. یعنی متناسب بودن یک اثر با مقصود، بی آنکه هدف و غایتی در میان باشد.
بندتو کروچه فیلسوف ایتالیایی نیز در کتاب خود با عنوان (کلیات زیباییشناسی) میکوشد تا میان اخلاق و هنر تمایز قائل شود. او هنر را شهود معنا میکند اما مراد او از شهود متفاوت از آن چیزی است که عرفا بدان معتقدند. او در این باره مینویسد: این تعریف که هنر عبارت از شهود است متضمن یک نفی دیگر نیز هست. به این معنی که اگر هنر را شهود بدانیم و اگر شهود را معادل معنی اصلی کلمه «تئوریا« بهمعنای تماشا و مشاهده تلقی کنیم، نمیتوانیم بگوییم که خاصیت هنر سودمند بودن آن است، زیرا نتیجهای که از یک چیز سودمند حاصل میشود، بالنتیجه جلب لذت و دور کردن رنج است و حال آنکه هنر ذاتاً هیچ ارتباطی با مفید بودن و یا با خوشی و رنج ندارد. کورچه سپس به شکلی واضحتر جدایی هنر را از عمل اخلاقی بیان میکند: این تعریف که هنر عبارت از شهود است، متضمن نفی سوم هم هست. به این معنی که هنر یک عمل اخلاقی نیست. اخلاق یک نوع عمل است که هر چند با لذت و سودمندی و رنج ملازمه دارد ولیکن عین چیز سودمند یا لذت بخش نیست بلکه در یک دایره معنوی بالاتری دور میزند و حال آنکه شهود یک عمل نظری و بنابراین نقطه مقابل کار عملی است. کروچه اراده نیکو را شرط هنرمندی نمیداند و لذا قضاوت اخلاقی را درباره آن نمیخیابان پذیرد (اخگری، 87).
نقد نظریات
برخی منتقدان با انتقاد بر اینکه هنر نمی تواند کنیزک اخلاق باشد به نقد نظریات اخلاق گرایان پرداخته اند. این دسته از منتقدین بر این عقیده هستند، آنهایی که هنر را به دلیل درس های اخلاقی آن می ستایند همواره برخطا نیستند، بلکه اگر این تنها دلیل آنها برای ستایش هنر باشد، آنها از هنر بسیار کمتر از آنچه که هنر قادر به بخشیدن آن است بهره می برند (بیردزلی،87: 133). همچنین نظریه هنر برای هنر با نادیده گرفتن امری بدیهی که همانا اخلاق است، بین دو عنصر وابسته به حیات آدمی جدایی افکنده اند. این نظریات، هنرمند را فردی جدای از جامعه انسانی می داند که به دلیل هنرمند بودن هیچ تعهدی به اجتماعی که در آن زندگی می کند، ندارد.
در این میان نظریه سومی وجود دارد که نظریه کنش متقابل interactionismنامیده می شود؛ این نظر مدعی است که ارزش های زیباییشناسی و اخلاقی، وظایف متمایزی را در جهان انجام می دهند، اما این بهمعنای آن نیست که مستقل از یکدیگر عمل می کنند: در حقیقت، هنر و اخلاق پیوند تنگاتنگی با یکدیگر دارند و بدون یکدیگر بهطور کامل کاری از پیش نخواهند برد (بیردزلی،87: 133).
تأثیرات اخلاقی هنر
در اینجا یک پرسش مطرح است. آیا هنر می تواند همچون یک معلم اخلاق با بیانی صریح به آموزش های اخلاقی بپردازد؟ اگر چنین است، چرا هنرمند به جای ارائه یک اثر هنری همچون یک نمایش نامه زیبا یا یک اثر تجسمی تأثیرگذار به نوشتن یک مقاله ای نپردازد که بهطور مستقیم و با بیانی صریح به ارزش های اخلاقی و اهمیت و جایگاه آن در زندگی اشاره دارد. روشن است که کارکرد هنر و نحوه بیان هنری کمی متفاوت از آنچه گفته شد، است. هنر نمی تواند همچون یک معلم اخلاق، تعلیم دهد؛ هر نوع پیامی چه اخلاقی و چه نوع دیگر، در ذات اثر هنری نهفته است. تأثیر اخلاقی هنر نه با بیان نکته اخلاقی بلکه با قرار دادن مخاطب در موضع اندیشه صورت می گیرد.
یک اثر هنری می تواند با نمایش دادن شخصیت ها در موقعیت هایی (معمولاً دارای تعارض و بحران) که عموماً از تجارب هر روزی خود ما پیچیدگی بیشتری دارند این کار را انجام دهد. ما با تأمل درخصوص مشکلات و تعارضات این شخصیت ها می توانیم نظرگاه های اخلاقی خودمان را غنی تر کنیم، ما می توانیم از اینها درس بیاموزیم بی آنکه در زندگی شخصی خودمان دچار همین تعارض ها یا ناگزیر به گرفتن همین تصمیم ها شده باشیم، زیرا در هنر می توانیم با بی طرفی به موقعیت های این اشخاص نگاه کنیم و این چیزی است که در زندگی روزانه، به دلیل غوطه ور بودن در جریان عمل، به ندرت می توانیم به آن نایل شویم (بیردزلی،87: 134).
با بیان و نقد نظریات گفته شده در مورد هنر می توان بیان داشت، هنر در تعلیم و آموزش، بیان غیر صریح و در عین حال تأثیر برانگیزی دارد؛ از این روست که افلاطون برای طرح آرمان شهر خود با آگاهی از قدرت تأثیر گذاری هنر در جامعه برای آن مرز و محدوده ای مشخص می کند تا تعالیم غیر اخلاقی را از جامعه خود بزداید. با توجه به این نکته باید اذعان داشت گسست اخلاقی در هنر نیز همیشه بهصورت مشهود و صریح نبوده بلکه گاه این گسست در لایه های پنهانی از آثار هنری نهفته است. در این میان می توان به انواع زیر اشاره کرد
الف: هنرهایی که مضمون و محتوای غیراخلاقی و حتی ضداخلاقی دارند: در این هنرها نوعی پیام غیراخلاقی یا نادرست در محتوای آن نهفته است. این هنرها می تواند صورتی موجه و بی نقص داشته باشند، حال آنکه در محتوای خود برانگیزاننده احساساتی چون یأس و ناامیدی، پوچی، عقاید مادی گرایانه و امثال اینها هستند.
امروزه در بسیاری آثار ادبی، سینمایی و تجسمی شاهد آثاری هستیم که با درون مایه ای تهی و مأیوس، اندیشه و احساسی به مخاطب تزریق می کنند که دستاوردی جز ظهور عقاید پوچ گرایانه در اجتماع را ندارند. حال آنکه گسست پیوند میان هنر و اخلاق نه تنها بهمعنی صورت ضد اخلاقی، بلکه آثاری که با تزریق عقاید پوچ گرایانه و امثال این سبب ایجاد نشانه¬هایی از ناملایمات و ناآرامی های روحی و یا ناملایمات اخلاقی می شوند، از درون آثاری بیمارگونه و ضداخلاقی محسوب می شوند. چنین آثاری در نهان تأثیر خود را بر مخاطب می گذارد در حدی که شاید امکان مقاومت او را از این تأثیرات سلب کند
ب: هنرهایی که صورتی ضداخلاقی دارند: در این آثار با نمایش و به تصویر کشیدن صحنه های ضداخلاقی، به نوعی ترویج خشونت، بیبندوباری و مسائل ضدارزشی را به دنبال خواهد داشت.
با توجه به این نکته که نمی توان تأثیرات روانشناسانه بصری و فرمی بر ذهن آدمی را منکر شد، نمونه بسیاری از آثار تجسمی، سینمایی و موسیقایی که امروزه تولید می شوند، دارای این گسست اخلاقی میباشند. گاه می بینیم سازنده این نوع آثار با تأکید بر محتوای اثر خود، صورت آن را موجه دانسته و اظهار می دارد، برای بیان مفهوم اثر، هر نوع بیان با هر نوع صورتی مجاز دانسته می شود. در حالی که در واقعیت چنین نیست؛ و نمی توان در مورد هنرها تنها به یک وجه از تأثیرات آنها توجه داشت و انتظار داشت که مخاطب وجه دیگر این آثار را نادیده گیرد. در این دسته از آثار که صورتی ضداخلاقی دارند، حتی اگر در محتوای آنها نوعی پیام اخلاقی وجود داشته باشد، این هنرها بهصورت آشکارا با درگیر کردن ذهن مخاطب به سطح غیراخلاقی اثر، توجه او را از لایه های درونی اثر نیز منحرف خواهند ساخت.
منابع:
اخگری، محمد، هنر از دیدگاه حکما و فلاسفه، ماهنامه آینه خیال، شماره 8،
بیرزلی، مونروسی، هاسپرس، جان، تاریخ و مسائل زیباییشناسی، محمدسعید حناییکاشانی، تهران: انتشارات هرمس 1387
عنوان¬های پیشنهادی:
هنر و مرزهای گسست اخلاقی ـ نظریات متفکرین در باب هنر و اخلاق، هنر و لایه های پنهان آن
در مورد تصویر پیشنهادی: از اونجایی که در مورد هنر و اخلاق است، نمیشه تصاویر ضداخلاقی بعضی آثار رو استفاده کرد. پیشنهاد من اینکه تصاویری از وجود مد در بین جوانان در اجتماع که گاه تحت تأثیر هنرمندان سینمایی هستند، مورد استفاده قرار گیرد که در ارتباط با بخش اول مقاله یعنی صحبتهای افلاطون در مورد هنر و تأثیرات آن بر جامعه است.
* مونس بسکابادی
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/H7NMY64
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir