
پایان جهان و سینمای هالیوود آمریکا / نویسنده: علیرضا سلطانیا
تئوری پایان جهان و فرارسیدن آخرالزمان، در سالهای پایانی قرن بیستم، بیش از هر زمان دیگری در جوامع غربی بر سر زبان ها افتاد، با اندکی کند و کاو در دو زمینه جغرافیایی سیاسی جهان بعد از 1990 و نیز مقوله تأثیرگذاری هنر سینما که در این سال ها به مدد تکنولوژی و توسعه آن، به یک هنر مسلط در جهان تبدیل شده است. برای آنچه آمده به راحتی می توان دلایل موجود و بستر های آماده را برگزید و طرح کرد...
نخستین دلیل یا عامل برای ایجاد و تقویت چنین فضایی در غرب پایان عصر دوران معروف به (جنگ سرد) و سقوط امپراطوری روسیه است. این سقوط، که خود ریشه در عواملی متعدد دارد که شرح و بسط آنها بسیار مفصل است و در چنین فضایی موجب خروج از بحث محوری می گردد. به شدت، تغییرات اساسی را در جغرافیای سیاسی جهان موجب شد، که همین تغییرات خود به طرح و بسط و نیز ابداع تئوری های مختلف از سوی اندیشمندان و تئورسین های جهان غرب گردید، که بخش عمده آنها از سوی هیئت حاکمه آمریکا و نهادهایی چون پنتاگون و سازمان هایی نظیر CIA تقویت شده و به صورت کتاب های فلسفی و سیاسی و غیره به جهان صادر گردیدند.
یکی از عمده ترین این تئوری ها، تئوری پایان جهان بود که عملا از سوی آمریکا و جهان غرب به دلیل حفظ صیانت و رهبری جهان یک قطبی به شدت تقویت شده و بهترین راه برای صدور این فرضیه ها سینما بود و هنری بصری است که می تواند بر طیفی وسیع از بینندگان جهانی (به ویژه جهان سوم) اثر گذار شود و (هالیوود) به عنوان قطب سینمای جهان با تولیدات انبوه و فروش و عرضه میلیاردی بهترین گزینه برای اعمال چنین سیاستی بوده و هست!
دومین عامل که در واقع مهمترین آن نیز می باشد به این ترتیب است که آمریکا و جهان سرمایه داری غرب بعد از سقوط امپراطوری شوروی، به سرعت وارد عمل شدند تا سیطره اعمال قدرت، نفوذ سیاسی، فرهنگی خود را جامع عمل بپوشاند؛ این امر دقیقا مصادف شده با به قدرت رسیدن (طبقه محافظه کار افراطی) در آمریکا که نمایندگی آن را در هیئت حاکمه «بوش» و دارو دسته آنها بر عهده داشتند!
این طبقه سیاسی جنگ طلب، عملا از سوی طبقات قدرتمند لابی صهیونیسم جهانی حمایت می شدند، بنابراین تئوری پایان جهان صهیونیسم با نام (انجیل پرستان افراطی) نخست کوشیدند با ورود جهان به قول خودشان به عصر(پسامدرنیته) و انقلاب تکنولوژیک، این تئوری را توسط فلسفه مطرح کنند که پایان جهان نزدیک است. بر اساس تئوری آنان، قوم یهود به عنوان قوم برگزیده در نهایت بر تمام جهان مسلط خواهد شد.
(شرح و بسط این تئوری و جنگ آخرالزمان از دیدگاه فلسفی بسیار مفصل است که از آن در می گذریم.)
ولی انتقال آن به شیوه سینمایی، بزرگترین مهد استراتژیکی بود که میلیاردها دلار سرمایه گذاری در هالیوود را برای ساخت آثار سینمایی در پی داشت.
لابی صهیونیستی ابتدا با جعل بعضی مستندات تاریخی و مخلوط کردن آن با بعضی افسانه ها از جمله طرح (پیش بینی های نوستر اداموس)1 به طرز بسیار ماهرانه ای به تبلیغ دیدگاه های خود پرداختند. بدون آنکه اساسا سیاستگذاران و تهیه کنندگان اصلی برای بینندگان آثار روشن و شناخته شده باشند.
قشر تحصیل کرده جهان سوم و کل جهان با طرح های فلسفی کسانی چون (فوکویاما) و (وینگنشتاین) و چند فیلسوف دیگر مورد خطاب قرار گرفتند و توده های عمده مردم نیز مخاطبین اصلی آثار سینمایی شدند.
بهانه کاوش زیر بنای مسجد بیت المقدس به امید واهی رفتن نگین سلیمان که به ادعای آنان نیز آغازی بر جنگ آخرالزمانی است تنها یکی از محورهای اعمال این گونه سیاست هاست.
در این نوشتار مختصر محور دوم، یعنی انتقال مفاهیم صهیونیستی و انجیل پرستان محافظه کار در غرب با توسل به هنر سینما مدنظر ماست و در واقع سرمایه داری غرب حداقل نیم قرن است که با تکیه بر اکثریت امکانات هالیوودی و با هزینه های هنگفت میلیاردی و تغذیه تهیه کنندگان ابتدا سرمایه ای کلان را در زمینه نوشتن سناریوهای پرکشش با تمامی خصیصه های دراماتیک و اغلب (حادثه ای یا اکشن) به کار گرفته و کوشش می کنند تئوری این سناریوها که بخشی از آنها ماهرانه بر بعضی نشانه های اغلب جعلی تاریخی تکیه دارند، در اختیار اکیپ های حرفه ای و موسسات سینمایی قوی و پر استعداد گذاشته شوند.
که به اختصار به آنها می پردازیم :
1ـ آخرالزمان در دسته ای از آثار سینمایی با رخدادهایی طبیعی، بروز می کنند.
برای مثال طوفانی شدید، ناشی از گرم شدن زمین یا برخورد ستاره ای سرگردان وارد شده از کهکشان غریبه و یا انفجارهای خورشیدی و غیره.
در این گونه آثار عموما این کارشناسان آمریکایی جهان سوی وابسته به سازمان های تحقیقاتی آمریکا مثل ناسا هستند که به وقوع آخرالزمانی پی می برند و دقیقا قصه از آنجا آغاز می شود که، این کارشناس یا کارشناسان ناگهان لباس علمی از تن برآورده و با تکیه بر تفکر به ظاهر انسان دوستانه آمریکایی و اغلب با حمایت دولت و رئیس جمهور آمریکا به قهرمانانی نجات بخش تبدیل شده و بالاخره زمین را از بلایا می رهانند ولی این رهایی موقت است و در واقع نابودی آخرین را به تأخیر می اندازد.
2ـ آخرالزمان میکانیکی یا تکنولوژیک :
کامپیوترها و رباط های عظیمی ساخته دست انسان ها بر انسان ها شوریده و همانند فیلم (ترمیناتور3،2،1) و یا جنگ ستارگان و غیره و زمین، مورد هجوم این سازه ها قرار می گیرد و باز قهرمان های آمریکایی نجات بخش و موقت هستند.
1ـ ( نوستر اداموس : پیشگوی نام آور که در قرون وسطا می زیسته است.)
3ـ آخرالزمان ویروسی و میکروبی :
ویروسی یا میکروبی کشنده، توسط تروریست هایی که اغلب مسلمان و یا عرب می باشند، از مراکز تحقیقات سرقت شده و به جامعه تسری می یابند. و برای مثال انسان ها را به خونخواران در تاریکی و یا (وامپرها) تبدیل می کنند که از گوشت انسان های سالم تغذیه می کنند که در پایان هر اثر سینمایی به گونه ای قصه ادامه می یابد.
این نوع آثار به ویژه در سال های اخیر بعد از سال 2000 است، بینندگان بسیاری را در سطح جهان به خود جذب می کنند.
فیلم هایی نظیر (زامبی ها) و غیره ...
به دلیل وسعت بحث در اینجا فعلا به بحث پایان می دهیم.
در حالیکه تمرکز و بحث و نقد در این باره برای جامعه ما بسیار مهم و حیاتی است از سویی بسیاری نکات آموزنده در این آثار است که برای فیلم سازان ما مفید هستند.
و نیز بسیاری مسائل پشت صحنه همانند حمایت های میلیاردی آمریکا و سرمایه داری غرب از صنعت سینما و عوامل آن که در واقع عرصه سینما را به یک جنگ تمام عیار (سوم) از نظر فکری و فرهنگی تبدیل کرده است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir