
هنر و هنرمند در سخنان رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران
آنچه در پی میآید، قسمتهایی از سخنرانی آیت الله خامنهای ،رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، است که در دیدار اصحاب فرهنگ و هنر ایراد گردیده است
آنچه که مجموعاً به نظرم میرسد عرض کنم، این است که مسألة هنر و هنرمند، جزو مسائلی است که هم ظریف است، هم به شدت حساس و دقیق است و مرزهای دشواری در این زمینه وجود دارد. اگر ما به این مرزها بیتوجه باشیم، ممکن است خطا کنیم و برخلاف آنچه که شایسته است، عمل نماییم؛ البته این مربوط به ماست. سخن دربارة مرزهایی که هنرمند باید رعایت کند، نیست؛ آن ماجرای دیگری است. ما که با مسألة هنر و هنرمند ـ با این موضوع مهم در ادارة کشور ـ مواجهایم، باید مرزها را درست بشناسیم تا بتوانیم درست قضاوت کنیم و براساس قضاوت عمل نماییم.
البته هر هنرمندی به تنهایی یک دنیاست؛ این خاصیتِ هنری است که در وجود اوست. اگر انسان فرصت میکرد تا غمگسارانه پای دل هنرمندها بنشیند، دنیای عجیب و زیبایی میدید؛ آمیختهای از غمها و شادیها؛ آرزوها و نگرانیها و آرمانها؛ ولی متأسفانه این مجال وجود ندارد. یکی از دوستان از هنر به عنوان جواهر سفید تعبیر کردند؛ بله، گوهر بسیار گرانبهایی است که ارزش و گرانبهاییِ آن فقط بدین جهت نیست که دلها و چشمهایی را به خود جذب میکند ـ خیلی از چیزهایی که هنری نیست، ممکن است چشمها و دلهایی را به خود جذب کند ـ نه، این یک موهبت و عطیة الهی است. حقیقت هنر ـ هر نوع هنری ـ یک عطیة الهی است. اگرچه بُروز هنر در چگونگی تبیین است، اما این، همة حقیقت هنر نیست؛ پیش از تبیین، یک ادراک و احساس هنری وجود دارد؛ نکتة اصلی آنجاست. بعد از آن که یک زیبایی، یک ظرافت و یک حقیقت ادراک شد، از آن هزار نکتة باریکتر از مو که گاهی آدمهای غیر هنرمند نمیتوانند یک نکتهاش را هم درک کنند، هنرمند با همان روح هنری و با آن چراغ هنر که در درون او برافروخته شده است، ظرایف و دقایق و حقایقی را ابراز میکند؛ این میشود هنر واقعی و حقیقی، که ناشی از یک ادراک و یک بازتاب و یک تبیین است.
در واقع هنر یک موهبت الهی و یک حقیقت بسیار فاخر است. به طور طبیعی آن کسی که این موهبت از سوی پروردگار به او داده شده است، مثل همة ثروتهای دیگر، باید بار مسؤولیتی را هم برای خودش قائل باشد؛ یعنی ، دادههای خدا همراه با انجام تکلیفهاست. این تکلیفها لزوماً همه دینی و شرعی نیست؛ تکلیفهایی است که خیلی از آنها از دل انسان بر میخیزد. وقتی شما چشم دارید، این نعمتی است که بعضیها آن را ندارند؛ اما این چشم به طور طبیعی غیر از لذتها و برخورداریهایی که به شما میدهد، تکلیفی را هم بر دوش شما میگذارد؛ این تکلیف به خاطر چشمی است که شما دارید. لازم نیست که دین به آدم بگوید، یا یک آیة قرآن دربارهاش نازل شده باشد؛ این را دل شما میفهمد. یا هیچ کس در دنیا نیست که ثروتمندی را ـ ولو آن برخورداری، با کدّ یمین و عرق جبینِ خودش به دست آمده باشد ـ ملامت نکند، هنگامی که ببیند او نسبت به مستمندان، بیخیال و بیتفاوت و طعنهزن است؛ در حالی که آن ثروتمند ممکن است به شما بگوید خودم این ثروت را به دست آوردم و مال خودم است؛ اما شما از او نمیپذیرید. وقتی ثروت و موهبت و دستاوردی وجود دارد، در قبال آن تکلیفی هم خواهد بود.
البته هنر از آن چیزهایی نیست که یکسره با کدّ یمین و عرق جبین به دست آمده باشد. تا قریحه و استعداد هنری در شما نباشد، هر قدر هم که زحمت بکشید، باز همچنان در آن خَم اول باقی خواهید ماند. آن قریحه، کار و دستاورد شما نیست؛ آن را به شما دادهاند. خدا همة نعمتها را به انسان میدهد؛ هرچند مجرای آن، جامعه و پدر و مادر و محیط و چیزهای دیگر است. شما زحمت کشیدهاید، اما فرصت و همّتِ زحمت کشیدن را هم خدا به شما داده است تا توانستید در وجود خودتان هنر را به اعتلاء برسانید.
بعضیها میگویند در هنر متعهد، کلمة اول با کلمة دوم تناقض دارد. هنر، یعنی آن چیزی که مبتنی بر تخیل آزاد انسان است و متعهد، یعنی زنجیر شده؛ این دو چگونه با هم میسازد! این یک تصور است؛ البته تصور درستی نیست. بحث مسؤولیت و تعهد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمیگردد. بالاخره یک هنرمند قبل از این که یک هنرمند باشد، یک انسان است؛ انسان که نمیتواند مسؤول نباشد. اولین مسؤولیتِ انسان در مقابل انسانهاست. اگرچه انسان در مقابل طبیعت و زمین و آسمان هم تعهد دارد، اما مسؤولیت بزرگ او در قبال انسانهاست. درعینحال هنرمند به خاطر ویژگی بسیار ممتازش، تعهد جداگانهای غیر از آن بیانی که قبلاً گفتم، دارد.
هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنرِ خودش و هم در قبال مضمون تعهد دارد. کسی که قریحة هنری دارد، نباید به سطح پایین اکتفا کند؛ این یک تعهد است. هنرمند تنبل و بیتلاش، هنرمندی که برای تعالی کار هنریِ خودش و ایجاد خلاقیت تلاش نمیکند، در حقیقت به مسؤولیتِ هنری خودش در قبال قالب عمل نکرده است. هنرمند باید دایم تلاش کند. البته ممکن است انسان یک وقت به جایی برسد که بیش از آن نمیتواند تلاش کند ـ بحثی نیست ـ اما تا آنجایی که میتواند، باید برای اعتلای قالب هنری تلاش کند. این تعهد در قبال قالب، بدون یک احساس شور و عشق و مسؤولیت ـ البته این شور و عشق هم مسؤولیت است؛ آن هم یک دست قوی است که انسان را وادار به کاری میکند و نمیگذارد که احساس تنبلی و تنآسایی، او را از کار باز بدارد ـ به دست نمیآید.
علاوه بر این، تعهد در قبال مضمون است. ما چه میخواهیم ارائه بدهیم؟ اگر انسان محترم و عزیز است، دل و ذهن و فکر او هم عزیز و محترم است. نمیشود هر چیزی را به مخاطب داد، فقط به صرف اینکه او نشسته و دارد به حرفهای ما گوش میدهد؛ باید ببینیم به او چه میخواهیم بدهیم. البته بحث اینکه ما وارد کدام دستهبندی سیاسی بشویم یا نشویم ـ این حرفهایی که بعضی از دوستان میزنند ـ مسائلی است که شما باید از اینها عبور کرده باشید؛ اینها محل کلام نیست؛ محل کلام، اخلاق و فضیلت است. من مطلبی را ـ به گمانم ـ از قول رومن رولان خواندم که گفته بود در یک کار هنری، یک درصد هنر، نودونه درصد اخلاق ـ یا احتیاطاً اینطوری بگوییم: ده درصد هنر، نود درصد اخلاق ـ به نظرم رسید که این حرف، حرف دقیقی نیست. اگر از من سؤال کنند، من میگویم صددرصد هنر و صددرصد اخلاق؛ اینها با هم منافات ندارند. باید صددرصد کار را با خلاقیت هنری ارائه داد و صددرصد آن را از مضمون عالی و تعالیبخش و پیشبرنده و فضیلتساز پُر کرد و انباشت. آن چیزی که دغدغة برخی آدمهای دلسوز در زمینة مسائل هنری است، این است که ما به بهانة آزادی تخیل یا آزادی هنری، فضیلتسوزی و هتک اخلاق نکنیم؛ این بسیار مهم است. بنابراین هنرِ متعهد یک واژة درست است.
هنرمند باید خود را به حقیقتی متعهد بداند. آن حقیقت چیست؟ اینکه هنرمند در چه سطحی از اندیشه قرار دارد تا بتواند همه و یا بخشی از آن حقیقت را ببیند و بشناسد، بحث دیگری است. البته هرچه اندیشه و فکر و درک عقلانی بالاتر باشد، میتواند به آن درک ظریف هنری کیفیت بیشتری بدهد. حافظ شیرازی صرفاً یک هنرمند نیست؛ بلکه معارف بلندی نیز در کلمات او وجود دارد؛ این معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمیآید؛ بلکه یک پشتوانة فلسفی و فکری لازم دارد. باید متّکا یا نقطة عزیمت و خاستگاهی از اندیشة والا، این درک هنری و سپس تبیین هنری را پشتیبانی کند. البته همه در یک سطح نیستند؛ توقع هم نیست که اینچنین باشند. این در مورد همة رشتههای هنری صادق است. شما از معماری بگیرید تا نقاشی و طراحی و مجسمهسازی و تا کارهای سینما و تئاتر و شعر و موسیقی و بقیة رشتههای هنری، همین معنا در آنها وجود دارد. یک وقت شما معماری را میبینید که اندیشهای دارد؛ یک وقت یک معمار از لحاظ اندیشه، لُخت و بیهویت است و متکی به فکری نیست؛ اینها اگر بخواهند بنایی را ایجاد کنند، دو گونه طراحی میکنند. اگر ساخت یک شهر را به دست دو نفر آدمِ اینطوری بدهند، یک نیمة آن با نیمة دیگر، به کلی متفاوت خواهد بود. به هر حال این تعهد، لازم است.
هنر ملتزم و متعهد، یک حقیقت است؛ ما باید به آن اقرار کنیم؛ نمیتوان رها و یله و بیهوا و با انگیزههای روزبه روز و احیاناً پایین و پست یا ناسالم، دنبال هنر رفت و سرافراز بود؛ چون آن ابتهاجی که در هنرمند وجود دارد ـ هنرمند بهجت ویژهای دارد که با شادیهای معمولی فرق دارد و در غیر هنرمند اصلاً دیده نمیشود ـ در صورتی ، حقیقتاً به وجود خواهد آمد که بداند دنبال چه چیزی دارد میرود و چه کار میخواهد بکند، تا با هنرمندیِ خودش احساس رضایت و بهجت کند که دارد آن کار را انجام میدهد. در این صورت باید اخلاق انسانی، فضیلتها و معارف والای دینی و الهی مورد توجه باشند.
نکتة دیگر ،بحث هنر دینی است. من میخواهم این را عرض کنم که هنر دینی بههیچوجه به معنای قشریگری و تظاهر ریاکارانة دینی نیست و این هنر لزوماً با واژگان دینی به وجود نمیآید. ای بسا هنری صددرصد دینی باشد، اما در آن از واژگان عرفی و غیردینی استفاده شده باشد. نباید تصور کرد که هنر دینی آن است که حتماً یک داستان دینی را به تصویر بکشد یا از یک مقولة دینی ـ مثلاً روحانیت و غیره ـ صحبت کند. هنر دینی آن است که بتواند معارفی را که همة ادیان ـ و بیش از همه، دین مبین اسلام ـ به نشر آن در بین انسانها همت گماشتهاند و جانهای پاکی در راه نشر این حقایق نثار شده است، نشر بدهد، جاودانه کند و در ذهنها ماندگار سازد. این معارف، معارف بلند دینی است؛ اینها حقایقی است که همة پیامبران الهی برای آوردن آنها به میان زندگی بشر، بارهای سنگینی را تحمل کردند. نمیشود ما اینجا بنشینیم و تلاشهای زبدهترین انسانهای عالم را ـ که مصلحان و پیامبران و مجاهدان راه خدا بودند ـ تخطئه کنیم و نسبت به آن بیتفاوت بگذریم. هنر دینی این معارف را منتشر میکند؛ هنر دینی عدالت را در جامعه به صورت یک ارزش معرفی میکند؛ ولو شما هیچ اسمی از دین و هیچ آیهای از قرآن و هیچ حدیثی در باب عدالت در خلال هنرتان نیاورید. مثلاً هیچ لزومی ندارد که در محاورات سینمایی یا در تئاتر، نام و یا شکلی که نماد دین است، وجود داشته باشد تا حتماً دینی باشد ؛ نه ، شما میتوانید در باب عدالت ، رساترین سخن را در هنرهای نمایشی بیاورید ؛ در این صورت به هنر دینی توجه کردهاید.
آن چیزی که در هنر دینی بشدت مورد توجه است، این است که این هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحالة هویت انسان و جامعه قرار نگیرد. جامعة ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد؛ یعنی ، شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم؛ انقلاب ، ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب ،به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی، سخن و موضعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ، ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعة بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه ؛ آن هم نه از چیزهای خوب، بلکه از نقاط منفی. برای یک ملت، بلهقربانگوی دولتهای گردن کلفتتر و قویتر و ثروتمندتر بودن ارزش نیست؛ این را انقلاب به ما داد؛ این به برکت اسلام به ما رسید. الا´ن هم با قدرتِ تمام، نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران در صحنة جهانی به عنوان یک ملت شجاع که در زمینة مسائل گوناگون صاحب ایدهاند، مطرحند. در عین حال ما بیاییم با کمک هنر خود، دایماً از کنار این معنا بساییم یا آن را به انواع حرفها و لجنها آغشته کنیم؛ این درست است؟ هنر نباید در این جهت قرار بگیرد.
هنر دینی را نباید با هنر قشری و تحجرگرا ـ و به تعبیری پیروی از روشهای فلان مجموعة جاهل و نادان اشتباه کرد. هنر دینی عبارت است از هنری که بتواند مجسم کننده و ارائه کنندة آرمانهای دین اسلام ـ که البته برترین آرمانهای ادیان الهی است ـ باشد. این آرمانها همان چیزهایی است که سعادت انسان، حقوق معنوی انسان، اعتلای انسان، تقوا و پرهیزگاری انسان و عدالت جامعة انسانی را تأمین میکند. البته هیچ الزام و اجباری وجود ندارد که اینگونه عمل بشود یا نشود. کسانی که با نظرات من در این زمینهها آشنا هستند، میدانند که بنده معتقد نیستم که هنر با بخشنامه و دستور و فرمان و حکم و اینطور چیزها درست میشود ؛ این از آن چیزهایی است که با حکم درست نمیشود؛ باید انگیزه وجود داشته باشد؛ هرچند انگیزههای ناپاک هم وجود دارد.
مقولة دیگری که من مختصراً آن را عرض میکنم، هنر انقلابی است. توقع انقلاب از هنر و هنرمند، مبتنی بر نگاه زیباشناختی در زمینة هنر است ؛ توقع زیادی هم نیست. ملتی در یک دفاع هشت ساله با همة وجود به میدان آمد. جوانان به جبهه رفتند و از فداکاری در راه ارزشی که برای آنها وجود داشت، استقبال کردند ـ مادران و پدران و همسران و فرزندان و کسانی که پشت جبهه تلاش میکردند نیز طور دیگری حماسه آفریدند. شما خاطرات هشت سال دفاع مقدس را مرور کنید، ببینید برای یک نگاه هنرمندانه به حالت و کیفیت یک جامعه، چیزی از این زیباتر پیدا میکنید؟ شما در عالیترین آثار دراماتیک دنیا، آنجایی که به فداکاری یک انسان برخورد میکنید، او را تحسین و ستایش میکنید. وقتی فیلم، آهنگ، تابلوی نقاشی، زندگی فلان انقلابی ـ مثلاً ژاندارک ـ یا سرباز فداکار فلان کشور را برای شما به تصویر میکشند، در دل و باطن وجدان خودتان، نمیتوانید کار او را تحسین نکنید. هزاران حادثة به مراتب با ارزشتر و بزرگتر از آنچه که در این اثر هنری نشان داده شده، در دوران هشت سال دفاع مقدس و در خود انقلاب، در خانة شما اتفاق افتاد؛ آیا این زیبایی نیست؟ هنر میتواند از کنار این قضیه بیتفاوت بگذرد؟ توقع انقلاب این است و توقعِ زیادهخواهانهای نیست.
توقع انقلاب از هنر و هنرمند، یک توقع زورگویانه و زیادهخواهانه نیست؛ مبتنی بر همان مبانی زیباشناختی هنر است. هنر آن است که زیباییها را درک کند. این زیباییها لزوماً گل و بلبل نیست؛ گاهی اوقات، انداختن یک نفر در آتش و تحمل آن، زیباتر از هر گل و بلبلی است. هنرمند باید این را ببیند، درک کند و آن را با زبان هنر تبیین نماید.
چند جملهای هم در خصوص هنر و سیاست عرض کنم. همیشه توصیة من به هنرمندها و کسانی که با کار هنری سر و کار دارند، این است که اینها را به بازیهای خطی و سیاسی نکشانید؛ بحث حالا هم نیست؛ از زمانی که بنده رئیس جمهور بودم، هر گاه با وزرای ارشاد وقت و مسؤولان گوناگون مواجه میشدم، این نکته را میگفتم؛ توصیههای خاصی هم نسبت به اشخاص گوناگون داشتم که همه در این جهت بوده که نگذارید خطوط سیاسی و جناحهای سیاسی و شبهحزبها بیایند و وارد این مقوله شوند و آن را قبضه کنند؛ زیرا در این صورت همه چیز تباه خواهد شد. اما اشتباه نکنید؛ آنجایی که پای حفظ ارزشها و تداوم بخشیدن به آنهاست، یا صحبت از استحالة ارزشهاست، یک خط کشی وجود دارد؛ شما نمیتوانید بگویید من نه این طرف هستم، نه
آن طرف؛ مگر میشود؟ این میشود بیهویتی. مگر میشود آدم به یک ارزش، هم معتقد باشد، هم نباشد؛ یک ارزشی را، هم پاس بدارد، هم ندارد؟ اینجا آدم باید موضع انتخاب کند و پای آن بایستد. البته من هیچ نفی نمیکنم؛ ممکن است کسی اشتباه کند؛ در این صورت انسان خطا را جبران میکند؛ کمااینکه در مواردی به بعضی از دوستانی که آثار خودشان را به من ارائه کردند یا از طریق دیگری من آن آثار را دیدم و به نظرات نقادانهای رسیدم ـ چه در بازیها، چه در محاورهها و به قول شما دیالوگها، چه در برخی از صحنهپردازیها ـ به آنها گفتم.
اما یک نکته وجود دارد و آن این است که ببینید عزیزان من! سیاست در دنیای امروز از هنر استفادة ناشایسته میکند. اگر بگوییم نمیکند، دلیل بیاطلاعی است. نه فقط امروز استفاده میکند، بلکه از سابق استفاده میکرده است. شما در اینجا میخواهید چه کار کنید؟ اگر همة سیاستمداران و مستکبران و قلدران و صاحباختیاران دنیا میآمدند در مقابل کتاب مقدس خودشان قسم جلاله میخوردند که از هنر استفاده نکنند، میشد آدم نسبتاً خیال راحتی پیدا کند و بگوید خیلی خوب، الحمدلله، هنر خلاص شد؛ اما آنها دارند از هنر استفاده میکنند. شما میخواهید چه کار کنید؟ آیا شما میخواهید در مقابلة با مطامعی که آنها به وسیلة هنر به آن میرسند، از این ابزار بهره نبرید؟ این خردمندانه است؟ نه، این خردمندانه نیست.
من احترام و ستایش خودم را نسبت به کسانی که در عرصة هنر، دلسوزانه، مسؤولانه و متعهدانه بذل تلاش و همت میکنند، عرض میکنم و از آنها تشکر میکنم و همچنین از کسانی که کارهای درخشان و باارزشی ارائه کردهاند ـ چه پیشکسوتهای باارزش ما، چه جوانهای نوبالیدة ما ـ سپاسگزارم؛ انشاءالله همة شما موفق و مؤید باشید.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir
