زنجان
← همه اخبار

هنر «متعهد» در روایت آلبر کامو با صدای سید شهیدان اهل قلم
۱۹ فروردین ۱۳۹۴کد خبر: 33508۳
هنر «متعهد» و یا «رسالت» هنر همواره یکی از مباحثی بوده که اهالی تفکر و هنر بدان توجه کردهاند. شهید آوینی اما، در یادداشت پیش رو سعی میکند توضیح دهد که چرا میبایست از اضافه کردن قید «تعهد» به هنر ابایی نداشت. وی در این یادداشت نظریات آلبر کامو نویسنده شهیر غرب را هم مورد توجه قرار داده است.
پایگاه خبری حوزه هنری - شهید مرتضی آوینی:
«جهان ما جهانی است که در آن هم «التزام» و هم «عدم التزام» ـ تعهد و عدم تعهد ـ هر دو، مورد تحسین واقع میشوند؛ چه در هنر و چه در سیاست. التزام به چه چیز؟ و عدم التزام به چه چیز؟ «کشورهای غیر متعهد» از کدام تعهد میگریزند و «ادبیات متعهد» نسبت به چه چیز تعهد دارد؟ و «آزادی» در عبارت «اقتصاد آزاد» به چه معناست؟ ... کلمههای آزادی و برابری را، هم بر سر در زندانها مینویسند و هم بر سر در معابد بازرگانی. این جمله از من نیست، از کاموست و او در ادامه همین جمله مینویسد: با این همه به فحشاء کشاندن کلمهها با عواقب آن همراه است. ما امروز شاهد عواقب همان امری هستیم که کامو میگفت؛ به فحشا کشاندن کلمات. هیچ کلمهای دیگر در شأن حقیقی خویش واقع نیست و در فرهنگ رسانهای، هر کلمهای بر انواع و اقسام معانی متضاد دلالت دارد. آنان که خریداران چیزی جز «ادبیات مرسوم» نیستند، با کینه و غیظ، جملاتی از این قبیل را که خواندید به دور میافکنند و از هر آنچه «خلاف آمدِ وضع موجود» باشد میگریزند. اما به راستی فی المثل میان «بازار آزاد» با «آزادی و عدالت» چه نسبتی است که این کلمه را در هر دو جا به کار میبرند؟ کامو پاسخ میدهد: آنچه امروز بیش از هر چیز مورد بهتان قرار گرفته، ارزش آزادی است...
و بعد با اشاره به سخنان بعضی دیگر میافزاید: اگر حماقت هایی تا این حد رسمی ممکن است بر زبان بیاید از آن روست که در مدت صد سال، جامعه بازرگانی از آزادی، کاربردی انحصاری و یک جانبه داشته است. یعنی آزادی را به منزله حق تلقی کرده، نه تکلیف، و از آن باک نداشته است که تا حدی توانسته، آزادی اصولی را در خدمت بیداد عملی بگمارد. پس چه جای شگفتی است اگر چنین جامعهای از هنر نخواهد که ابزار آزادی باشد، بلکه بخواهد که مشق خطی باشد بیاهمیت و وسیله ساده سرگرمی؟ در مدت دهها سال عده زیادی از مردم، که به خصوص غم پول داشتهاند، هواخواه این رمان نویسان دنیادار یعنی بیارزشترین هنرها بودهاند؛ هنری که اسکاروایلد، با در نظر داشتن خودش پیش از رفتن به زندان، دربارهاش میگفت که بدترین عیبها سطحی بودن است.
اعتراض کامو متوجه تمدنی است که در آن اخلاق بورژوازی حاکم شده و «خدای پول» است که پرستیده میشود – عین این تعبیر «خدای پول» را خود او دارد – و این سخن البته عین همان حرفی نیست که ما میخواهیم بگوییم. کامو اگر چه یک سوسیالیست تمام عیار نیست، اما این اعتراض را از نظرگاه یک سوسیالیست عنوان کرده است و به همین علت، نگارنده این مقاله هماره اکراه داشته است از آن که در اثبات مدعیات خویش، به بزرگان مغرب زمین متوسل شود. کامو میگوید که جامعه بازرگانی، آزادی را به مثابه «حقی از آن خویش» تلقی میکند نه «تکلیفی در برابر دیگران»، و این سخن است که نگارنده را جذب کرده است: اختیار و آزادی انسان فراتر از آن که حقّ او باشد، تکلیف اوست. ما میگوییم «تکلیف در برابر خدا»؛ ماکسیم گورکی در «هدف ادبیات» میگوید «تکلیف در برابر مردم»... و کامو میگوید: «شاعر ملامتی» [یا شاعر ملعون] کهزاده جامعهای تجارت – پیشه است... سرانجام از نظر اندیشه کارش بدین تحجر میرسد که میپندارد فقط در صورتی هنرمند، هنرمندی بزرگ است که به مخالفت با جامعه خود، جامعه هر چه باشد، برخیزد. این فکر در اساس خود درست است که هنرمند واقعی نمیتواند با جهانی که خدایش پول است همگام شود، اما نتیجهای که از آن میگیرند یعنی این که هنرمند باید مخالف هر چیزی به طور کلی، باشد درست نیست. بدین گونه بسیاری از هنرمندان ما آرزو دارند که «ملامتی» شوند، اگر چنین نباشند وجدانشان ناراحت است، میخواهند که هم برایشان کف بزنند، هم سوت بکشند. آیا آزادی هنرمند در مخالف خوانی همیشگی است؟ آیا آزادی او در نفی همه ایدئولوژیها و اخلاق است؟ کامو میگوید:... هنرمند این عصر از بس همه چیز را طرد میکند، حتی سنت هنری خود را، میپندارد که میتواند قواعد خاص خود را بیافریند و سرانجام گمان میکند که خداست. با این تصور میپندارد که شخصاً میتواند واقعیت خود را نیز بیافریند. با این همه آنچه دور از جامعه میآفریند آثاری است صوری و انتزاعی. به عنوان تجربه، ایجاد کننده هیجانی هست، اما از باروری، که خاص هنر واقعی است و رسالت هنرمند گردآوری و تحصیل آن است، عاری است.
آزادی هنرمند در «درک تکلیف» اوست نه در «نفی و طرد التزام به همه چیز» و البته این التزام باید از درون ذات بیرون بجوشد نه آن که از بیرون سایه بر وجود هنرمند بیندازد. در اینجا عدم تعهد همان قدر بیمعناست که اجبار، یعنی همان طور که هنرمند را نمیتوان مجبور کرد، خود او نیز نمیتواند از تعهد درونی خویش بگریزد. و هر تعهدی خواه ناخواه ملازم با تکلیفی است متناسب آن، و به این اعتبار، هیچ اثر هنری نمیتوان یافت که صبغه سیاسی نداشته باشد. جورج اُرول در این باره میگوید:... هیچ کتابی از تعصب سیاسی رها نیست. این عقیده که هنر باید از سیاست برکنار بماند، خودش یک گرایش سیاسی است.
هنرمند موجد یک هیجان میرا و یک تفنن زودگذر نیست و این سخن نیز درست نیست که هنرمند را فقط صاحب رسالت اجتماعی بدانیم. و نگارنده اگر چه از به کار بردن کلمه «رسالت» در این موقع و مقام اکراه دارد، اما ناگزیر باید بگوید که اگر برای هنرمند قائل به یک رسالت اجتماعی هستیم و او را نسبت به آن ملتزم میدانیم، این التزام باید عین وجود شخصی و فردی او باشد، و اگر نه، اثری ارزشمند و جاودان خلق نخواهد شد.
کلمه «رسالت» نیز از آن کلماتی است که از موقع و مقام خویش خارج شده و هر جایی شده است. کلمه «رسالت» شأنیتی دارد که اطلاق آن جز در مقام انبیای مُرسل جایز نیست و البته چه بسا که این سخن نگارنده نیز در روزگار «تعمیم نبوت» مضحک باشد – که باکی نیست؟»
«جهان ما جهانی است که در آن هم «التزام» و هم «عدم التزام» ـ تعهد و عدم تعهد ـ هر دو، مورد تحسین واقع میشوند؛ چه در هنر و چه در سیاست. التزام به چه چیز؟ و عدم التزام به چه چیز؟ «کشورهای غیر متعهد» از کدام تعهد میگریزند و «ادبیات متعهد» نسبت به چه چیز تعهد دارد؟ و «آزادی» در عبارت «اقتصاد آزاد» به چه معناست؟ ... کلمههای آزادی و برابری را، هم بر سر در زندانها مینویسند و هم بر سر در معابد بازرگانی. این جمله از من نیست، از کاموست و او در ادامه همین جمله مینویسد: با این همه به فحشاء کشاندن کلمهها با عواقب آن همراه است. ما امروز شاهد عواقب همان امری هستیم که کامو میگفت؛ به فحشا کشاندن کلمات. هیچ کلمهای دیگر در شأن حقیقی خویش واقع نیست و در فرهنگ رسانهای، هر کلمهای بر انواع و اقسام معانی متضاد دلالت دارد. آنان که خریداران چیزی جز «ادبیات مرسوم» نیستند، با کینه و غیظ، جملاتی از این قبیل را که خواندید به دور میافکنند و از هر آنچه «خلاف آمدِ وضع موجود» باشد میگریزند. اما به راستی فی المثل میان «بازار آزاد» با «آزادی و عدالت» چه نسبتی است که این کلمه را در هر دو جا به کار میبرند؟ کامو پاسخ میدهد: آنچه امروز بیش از هر چیز مورد بهتان قرار گرفته، ارزش آزادی است...
و بعد با اشاره به سخنان بعضی دیگر میافزاید: اگر حماقت هایی تا این حد رسمی ممکن است بر زبان بیاید از آن روست که در مدت صد سال، جامعه بازرگانی از آزادی، کاربردی انحصاری و یک جانبه داشته است. یعنی آزادی را به منزله حق تلقی کرده، نه تکلیف، و از آن باک نداشته است که تا حدی توانسته، آزادی اصولی را در خدمت بیداد عملی بگمارد. پس چه جای شگفتی است اگر چنین جامعهای از هنر نخواهد که ابزار آزادی باشد، بلکه بخواهد که مشق خطی باشد بیاهمیت و وسیله ساده سرگرمی؟ در مدت دهها سال عده زیادی از مردم، که به خصوص غم پول داشتهاند، هواخواه این رمان نویسان دنیادار یعنی بیارزشترین هنرها بودهاند؛ هنری که اسکاروایلد، با در نظر داشتن خودش پیش از رفتن به زندان، دربارهاش میگفت که بدترین عیبها سطحی بودن است.
اعتراض کامو متوجه تمدنی است که در آن اخلاق بورژوازی حاکم شده و «خدای پول» است که پرستیده میشود – عین این تعبیر «خدای پول» را خود او دارد – و این سخن البته عین همان حرفی نیست که ما میخواهیم بگوییم. کامو اگر چه یک سوسیالیست تمام عیار نیست، اما این اعتراض را از نظرگاه یک سوسیالیست عنوان کرده است و به همین علت، نگارنده این مقاله هماره اکراه داشته است از آن که در اثبات مدعیات خویش، به بزرگان مغرب زمین متوسل شود. کامو میگوید که جامعه بازرگانی، آزادی را به مثابه «حقی از آن خویش» تلقی میکند نه «تکلیفی در برابر دیگران»، و این سخن است که نگارنده را جذب کرده است: اختیار و آزادی انسان فراتر از آن که حقّ او باشد، تکلیف اوست. ما میگوییم «تکلیف در برابر خدا»؛ ماکسیم گورکی در «هدف ادبیات» میگوید «تکلیف در برابر مردم»... و کامو میگوید: «شاعر ملامتی» [یا شاعر ملعون] کهزاده جامعهای تجارت – پیشه است... سرانجام از نظر اندیشه کارش بدین تحجر میرسد که میپندارد فقط در صورتی هنرمند، هنرمندی بزرگ است که به مخالفت با جامعه خود، جامعه هر چه باشد، برخیزد. این فکر در اساس خود درست است که هنرمند واقعی نمیتواند با جهانی که خدایش پول است همگام شود، اما نتیجهای که از آن میگیرند یعنی این که هنرمند باید مخالف هر چیزی به طور کلی، باشد درست نیست. بدین گونه بسیاری از هنرمندان ما آرزو دارند که «ملامتی» شوند، اگر چنین نباشند وجدانشان ناراحت است، میخواهند که هم برایشان کف بزنند، هم سوت بکشند. آیا آزادی هنرمند در مخالف خوانی همیشگی است؟ آیا آزادی او در نفی همه ایدئولوژیها و اخلاق است؟ کامو میگوید:... هنرمند این عصر از بس همه چیز را طرد میکند، حتی سنت هنری خود را، میپندارد که میتواند قواعد خاص خود را بیافریند و سرانجام گمان میکند که خداست. با این تصور میپندارد که شخصاً میتواند واقعیت خود را نیز بیافریند. با این همه آنچه دور از جامعه میآفریند آثاری است صوری و انتزاعی. به عنوان تجربه، ایجاد کننده هیجانی هست، اما از باروری، که خاص هنر واقعی است و رسالت هنرمند گردآوری و تحصیل آن است، عاری است.
آزادی هنرمند در «درک تکلیف» اوست نه در «نفی و طرد التزام به همه چیز» و البته این التزام باید از درون ذات بیرون بجوشد نه آن که از بیرون سایه بر وجود هنرمند بیندازد. در اینجا عدم تعهد همان قدر بیمعناست که اجبار، یعنی همان طور که هنرمند را نمیتوان مجبور کرد، خود او نیز نمیتواند از تعهد درونی خویش بگریزد. و هر تعهدی خواه ناخواه ملازم با تکلیفی است متناسب آن، و به این اعتبار، هیچ اثر هنری نمیتوان یافت که صبغه سیاسی نداشته باشد. جورج اُرول در این باره میگوید:... هیچ کتابی از تعصب سیاسی رها نیست. این عقیده که هنر باید از سیاست برکنار بماند، خودش یک گرایش سیاسی است.
هنرمند موجد یک هیجان میرا و یک تفنن زودگذر نیست و این سخن نیز درست نیست که هنرمند را فقط صاحب رسالت اجتماعی بدانیم. و نگارنده اگر چه از به کار بردن کلمه «رسالت» در این موقع و مقام اکراه دارد، اما ناگزیر باید بگوید که اگر برای هنرمند قائل به یک رسالت اجتماعی هستیم و او را نسبت به آن ملتزم میدانیم، این التزام باید عین وجود شخصی و فردی او باشد، و اگر نه، اثری ارزشمند و جاودان خلق نخواهد شد.
کلمه «رسالت» نیز از آن کلماتی است که از موقع و مقام خویش خارج شده و هر جایی شده است. کلمه «رسالت» شأنیتی دارد که اطلاق آن جز در مقام انبیای مُرسل جایز نیست و البته چه بسا که این سخن نگارنده نیز در روزگار «تعمیم نبوت» مضحک باشد – که باکی نیست؟»
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/WB5FKQ8
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir
