زنجان
← همه اخبار
هنر سنتی و اسلامی / نویسنده: علیرضا نورورزی طلب

هنر سنتی و اسلامی / نویسنده: علیرضا نورورزی طلب

۳ دی ۱۳۹۳کد خبر: 33259۳

مفهوم هنر اسلامی با سنت و تفکر سنتی و نگرش دینی و معنوی الهی نسبت به جهان پیوندی نا گسستنی دارد. اساسی ترین ویژگی در تعریف هنر اسلامی احدیت و وحدانیت است. هر اثر هنری که زیبای الهی در آن متجلی شود، قابلیت آن را دارد که در حوزه ی هنر اسلامی قرار گیرد.

مفهوم هنر اسلامی با سنت و تفکر سنتی و نگرش دینی و معنوی الهی نسبت به جهان (که انسان نیز جزئی از آن است) پیوندی نا گسستنی دارد. این مفهوم دارای کارکردهای عملی و زیبایی شناسانه ای است که جلوه های متنوع آن را در کل فرهنگ و تمدن اسلامی و در آثار هنری منتسب به عالم اسلام می توان مشاهده کرد. از این منظر، ادبیات عرفانی و اخلاقی و دینی، معماری اسلامی، خوشنویسی، نقاشی و انواع دیگر هنر های سنتی نظیر کاشی کاری، فرش (قالی) و گلیم، صنایع دستی و هرگونه شیئی که در زندگی، کاربردی عملی و زیبایی شناسانه یافته است، معطوف به هویتی است که عبارت هنر اسلامی آن را در آثار مربوط به فرهنگ و تمدن اسلامی متجلی کرده است. اولگ گرابار در کتاب شکل گیری هنر اسلامی نوشته است:
«اوّلین فرض، بی همتایی هنر اسلامی است. اما واژه اسلامی هنگامی که همچون صفتی برای توصیف اسم هنر به کار می رود چه معنایی دارد؟ و کدام دسته از آثار هنری را می توان واجد صفات بی همتا دانست؟ «اسلامی» دلالت بر آثار هنری مذهب خاصی ندارد، زیرا شمار بزرگی از این آثار چندان ارتباطی با دین اسلام ندارند. آن دسته از آثار هنری که مشخصاً به دست غیر مسلمانان برای مسلمانان ساخته شده است نیز به حق می تواند در شمار هنر اسلامی مطالعه شود. بنابراین، صنعت اسلامی وقتی در مورد هر جنبه ای از فرهنگ، جز دین اسلام، به کار رود، خاص بودن آن اغفال کننده خواهد بود و بی همتا بودنش ظاهری. درک اینکه چگونه هنر اسلامی می تواند مفهوم فکری معتبری باشد، نیازمند توضیح دقیق آن ویژگی های مشترکی است که در زمان ها و مکان های متفاوتی منجر به بروز تغییراتی در هنر موجودیت های فرهنگی متفاوت گردید.» 
در مورد هنر اسلامی می توان تاریخی را که مبدأ وحی است با قطعیت اعلام کرد اما با رجوع به متن کتاب مقدسِ قرآن می توان گستردگی مفهوم اسلام را فراتر از تاریخ مشاهده کرد. دین و نگرش الهی امری فرا تاریخی است و با تاریخ شکل نمی گیرد بلکه به تاریخ شکل می دهد. در نتیجه، تاریخ نمی تواند مبدأ حقیقت معنوی باشد. شاید بتوان از این نظریه این نکته را دریافت که هنر اسلامی به عنوان ظهوری از حقیقت معنوی که در قالب محسوس متجلی گشته است، گستره ای فراتر از مبدأ تاریخی اسلام دارد. اگر چنین نظریه ای مورد پذیرش قرار گیرد، تعریف هنر اسلامی نیز مبتنی بر ویژگی های مشترکی است که مجموعه ی آثار هنری، در حوزه های مختلف فرهنگ و تمدن بشری را در زیر می گیرد.
اساسی ترین ویژگی در تعریف هنر اسلامی احدیت و وحدانیت است و این اصل در آیات الهی و خوشنویسی کتاب های مقدس و معماری و نگارگری و نقوش تجریدی و هر ماده ای که قابلیت تجسم چنین معنایی را دارا باشد، ظهور یافته است. تعریف تیتوس بورکهارت از هنر، بر وفق کلی ترین بینش اسلامی چنین است:
«هنر عبارت است از ساخت و پرداخت اشیاء بر وفق طبیعتشان که خود حاوی زیبائی بالقوه است. زیرا زیبائی از خداوند نشأت می گیرد و هنرمند فقط باید بدین بسنده کند که زیبائی را بر آفتاب اندارد (آفتابی کند) و عیان سازد. هنر بر وفق کلی ترین بینش اسلامی از هنر، فقط روشی برای شرافت روحانی دادن به ماده است.» 
هر اثر هنری که زیبای الهی در آن متجلی شود، قابلیت آن را دارد که در حوزه ی هنر اسلامی قرار گیرد. هنر سنتی، هنر مقدس، هنر معنوی، هنر اسلامی، هنر دینی و هنر مذهبی تجلی گاه زیبایی الهی در قالب محسوس اند و آینه ای برای انعکاس مطلق در محدودیت های ظرفیت های وجودی شان. سید حسین نصر در پیش گفتار کتاب The Sense of Unity (حس وحدت) که در سال 1973 از سوی دانشگاه شیکاگو انتشار یافته، نوشته است:
«تمدن اسلامی نمونه ی برجسته ی یک تمدن سنتی است. هنر اسلامی چیزی بیش از پرتو و انعکاس روح، و چه بسا بازتاب وحی قرآنی در دنیایِ خاکی نیست. انسان سنتی در جهانی زندگی می کند که هدف دار و سرشار از معنی است. جهان، همچون انسان، مَظهر و مُظهر قانون خداوندی است. در جوامع سنتی و اکثر تمدن هایی که در طول تاریخ وجود داشته اند، هر وجه زندگی، از جمله هنر و صناعت، با اصول روحانی قرین و مرتبت است. در حقیقت، فنون و هنرها یکی از مهم ترین و بلافصل ترین عرصه های ظهور و تجلی سنت است. از دیدگاه سنتی، انسان و جهان را نیز می توان به معنایی آفریده ی هنر قدسی دانست.» 
آفریدن جهان نگارشی مقدس است و هنر اسلامی همانند هر هنر قدسی، اصول و لوازم نگارش مقدس را در بطن خود حمل می کند. ابداع در هنر اسلامی به معنی تولد و ظهور صور کیهانی و قدسی ای است که از آن نگارش مقدس نشأت می گیرد. زیبایی در هنر اسلامی بر آمده و نتیجة توحید و وحدت صنع الهی است و هنرمند مسلمان در تمامیّت مطلقِ وجود، مستغرقِ عشق الهی و تابعِ هنرمندِ اوّل است. از نظر مسیحیت نیز خداوند «هنرمند» به معنای رفیعِ کلمه است. تأکید این نکته در سخن تیتوس بورکهارت، تذکری شایان توجه مبنی این اصل است که هنر، هنرمند و اثر هنری هویت و ماهیت خویش را از فیض خداوندی دریافت می کنند: «آن چه بینش مسیحی از راه نوعی تمرکز عاشقانه بر کلامی که در وجود عیسی (ع) متجسّد شده دریابد، بینش اسلامیدر عالم جبروتی و مافوق انسانی می جوید. از دیدگاه اسلام، صنع الهی- به موجب قرآن، خداوند هنرمند (مصور) است- بیش از هر چیز عبارت است از تجلی وحدت الهی در زیبایی و نظو کیهان.» 
فریتهوف شووان نیز در این معنای بنیادین که هر شکلی از هنر سنتی و قدسی و دینی از آن نشأت می گیرد، نوشته است: «انسان به علت صورت الهی خود، در عین حال یک اثر هنری و یک هنرمند است. هنر دینی دارای خصلت و فعل عقلی است که آن را توسط زیبایی متجلی می سازد. از آن جا که فی نفسه متعلق به عالم صور است؛ هنر دینی صورت آن حقیقتی است که خود ماوراء عالم صور است؛ هنر دینی لسان سکوت است. ولی لحظه ای که ابتکار هنری از سنت منقطع شود، سنتی که آن را به حقیقت دینی می پیوندد، این ضمانتِ وجود عقل و بصیرت در هنر از بین  رفته، حماقت و نادانی همه جا ظهور می کند. یک هنر مقدس است نه به علت هدف های فردی هنرمند، بلکه به علت محتویات و معنی رمزی و سبک آن؛ یعنی توسط عوامل عینی، به سبب محتویات آن. تصویر باید در محتویات خود دینی باشد و در جزئیات خود رمزی و در نحوة اجرای خود روحانی، وگرنه فاقد حقیقت معنوی و خصوصویات آئینی، و حتماً با یقین بیشتر می توان گفت بدون خصلت مربوط به شعائر دینی خواهد بود. کتب آسمانی و تفسیر و تأویل- به آن معنی که در تصوّف و تشیّع آمده است- و هنر، همگی به درجات مختلف از وحی سرچشمه می گیرد. هنر شامل حد نهائی یا قشر جسمانی دین و سنت است و بنابر این طبق ایناصل که نهایات به یکدیگر می پیوندد، هنر به آن چه از همه در سنت و دین درونی تر است پیوند می یابد و لذا هنر خود از الهام تفکیک ناپذیر است. مفهوم جدید هنر غلط است تا آن حد که قوه ی خیال خلاق و یا صرف انگیزه ی خلق کردن را جایگزین صورت به معنای کیفی آن می سازد و یا تا آن حد که یک ارزیابی ذهنی و مبتنی بر حدس جای یک ارزیابی عینی و معنوی را می گیرد.» 
از بین بردن اولویت روح و جایگزین ساختن آن توسط غریزه و یا سلیقه، معیار هایی که یا صرفاً ذهنی است و یا کاملاً دل بخواه و اختیاری، موجب اضمحلال هنر و ظهور پدیده ای «هنر نامیده» است که آن را هنر مدرن و هنر جدید هم نامیده اند. شووان معتقد است: «مبانی هنر در عالم روح قرار دارد، در حکمت و عرفان و علم الهی، نه فقط در علم به صنعت مورد نظر و یا در نبوغ! هنر مبتنیبر علمی است که متعالی از آن است و به آن نظم می بخشد. نقد جدید هر روز بیش از پیش متمایل به تقسیم کردن هنر به طبقات ساختگی می شود. همه چیز گریزان و منفصل و از هم گسسته شده است. نسبیت هنری نقش مفهوم هنر را ازبین می برد، همان طور که نسبیت فلسفی مفهوم حقیقت را از بین می برد و نسبیت از هر نوع که باشد، عقل و ذکاوت را به قتل می رساند. در زمینة همین نظریات قابل توجه است که مردم حاضرند فردی را که "هنرمند" می نامند مورد تجلیل و تمجید قرار دهند چون "زمانة خود را بیان می سازد". انگار که در یک عصر یا زمانی فی نفسه امری که ممکن است هیچ خصلت و خصوصیت خاصی نداشته باشد بر حقیقت برتری دارد. ادعای این که یک اثر هنری خوب است چون "زمانة مار را بیان می سازد"، درست مانند این است که بگوئیم یک پدیده خوب است چون یک چیزی را بیان می کند. اگر چنین باشد، جنایت خوب است زیرا تمایل جنایت را بیان می کند، و یک اشتباه خوب است چون فقدان علم را بیان می کند، و قس علی هذا. هر گاه قرار باشد تقریباً همه چیز هنر و هر کس هنرمندی باشد، نه کلمة "هنر" و نه "هنرمند" دیگر معنایی نخواهد داشت.»
بدون شک هنر جدید و دوران معاصر که از دیدگاه بسیاری از متفکرین و متألهین شرق و غرب عالم، دوران ظلمانی جدید (New Dark Age) نامیده می شود، هنر اصیل و اسلامی و معنویرا که بر آمده از سنت الهی است، محبوب کرده است.  عالم هنر جدید یک عالم ساختگی و مجازی و از هم گسیخته است. اشیاء فاقد ماهیت اند و هر چیزی می تواند به جای چیز دیگر قرار گیرد؛ بدین سان که یک ظرف جمع آوری ادرار به عنوان اثر هنری توسط مارسل دوشان با امضای «R.MUTT/1916» در نمایشگاهی که نامش «چهار تفنگدار» بود، در نیویورک ارائه شد. جوهرة این «هنر نامیده ها» با جوهرة هنر اسلامی و مقدس به تمام ذات متفاوت است. جوهرة هنر جدید فقدان هر منش متعالی و اخلاقی و دینی و قدسی است و ضدیت با هویت، سنت و امر مقدس در هر فرهنگ و تمدن و هنری، از خصوصیات بارزش و مجازی سازی (virtualisasion) فعلیت آن است که در تمامی عرصه های هنر به اشکال متضاد و از هم گسیخته، زمانة جدید را بیان می کند.  در اسلام، یکی از اسم های خداوندی، «قدس» معادل Die Helige (مقدس) در آلمانی است. خداوند مقدس است و در جهان هستی که فعل اوست و آفریدة او، مقدس است و انسان نیز در جوهرة وجودی اش مقدس است و هنر تجلی این جوهرة قدسی است که در سنت پدیدار می شود. منشأ هنر قدسی هنر سنتی است و هنر سنتی از هنرمند اول که خداست، نشأت می گیرد و هم به او رجوع می کند. هنر دینی مظهر روح و هنر عرفی مظهر نفس و نبوغ جمعی است. هنر دینی از اصلی آسمانی و ملکوتی (قدسی) نشأت گرفته است و هنر عرفی تجلّی اصالت نفس و نفسانیت آدمی است. هنر اسلامی جلوة نمادین حقایق لاهوتی است و هنر جدید صورت محسوس نفس ظلمانی  است که در هاویه منزل کرده است. هنر اسلامی هنر مبتنی بر «ذکر» است و «ذکر» با تکرار کلام یا نقش، معنا را در روح متجلی می کند. روح در این فرآیند نخست منزه از کثرات شده، آماده برای ورود به عالم قدس می شود و به همین دلیل، تنزیه یکی از خصوصویات هنر دینی است: سبوحُ قدوسٌ ربُّ الملائکه و الرّوح «ذکر سجده در اعمال ماه رجب»، مفاتیح الجنان در هنر جدید نیز تکرار مشاهده می شود، اما این تکرار، تکرار «خود» است. «خودی» که گرفتار ظلمت شده است. مارسل دوشان گفته است: «اغلب هنرمندان کاری نمی کنند جز این که خود را تکرار کنند! این از جبر است. همیشه که نمی شود ابداع کرد. همه چیز تکرار بیهوده است. مابعد الطبیعه همان تکرار بیهوده است. مذهب همان تکرار بیهوده است. همه چیز تکرار بیهوده است. خدا ابداع بشر است. چرا از چنین خیال واهی حرف بزنیم. ایده ی آفریدن خدا، حماقتی دیوانه وار است.»  سنت همواره مقدس است، زیرا انسان هم مانند همة موجودات بر اساس سنت الهی آفریده شده است. سنت روش تحقیق امر مقدس و تجلّی گاه آن است. هنر عرفی، هنری است که به ویژگی های دنیویِ گسسته از سنت می پردازد و به هر میزانی که در راه رسیدن به اهداف نفسانی و دنیوی و لذت جویانه و شهوانی مصرّ است، از امر مقدس اعراض می کند. تقدس زدایی جنبة بارز هنر عرفی است. در دنیای عرفی شده در غرب که هنر عرفی محصول آن است، نفی سنت های هنری از بارزترین اهداف مدرنیته است. مدرنیسم در هنر جدید، صورت هنر عرفی است که حضور امر قدسی و سنتی رادر هنر نفی می کند و نتیجة این نفی، اطلاق لفظ هنر به هیولایی ساخته شده از آشغال ها و قطعات و اشیاء دور ریختنی است که به صورت هایی ناهمساز «کلاژ» شده اند؛ همچون «کلیسای جامع آشغال» اثر کورت شویتزر (1887-1948)، نقاش و مجسمه ساز آلمانی.
از لوازم تحلیل مقوله ای به نام هنر اسلامی و تعیین شأن و منزلت آن در موقعیت کنونی جامعة ایرانی و کارآیی آن در پاسخگویی به نیازهای معنوی و احیاناً مادی روز، شناخت ماهیت سنت و مدرنیته در عرصه ی هنر به نحو اعم و عرصة هنر معاصر ایران به طور اخص است.
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/ZWZVT83

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir