زنجان
← همه اخبار
همه جانم به فدای سر دوست / مهشید یوسف زاده

همه جانم به فدای سر دوست / مهشید یوسف زاده

۱۵ شهریور ۱۳۹۳کد خبر: 32967۲

از برگزیده اشعار نخستین جشنواره قرآنی (گناهان زبانی)

من چه خود باختم ای دوست در این بحر سخن
خود تو دانی و نه من
که کدامین به حق و راست بنا
بیش از آن لیک بدی بانگ زغن

می روم بیش فرو
پا فرو رفته شدم در مرداب
دست خود را به چه گیرم تو بگو
دل تنها بی دوست
تخته سنگی بر آب

شرم دارم ز تو ای کهنه رفیق
وه چه بودم چه شدم لیک کنون
کوه بودم به بلندای فلک
بحر بودم پر از امواج بلند
تو بگو دوست، کجایم اینک

پشت من گرم بتو
باکم از هیچ نبود
دل دریایی من نرم ولی
سخت همچون فولاد
به غم حرف گرفتار نبود

کاین چه گوید چه نگوید ز چه رو شد غم من؟
به زبان کرد گرفتار چنین خلق مرا
گله از خلق ندارم
گله از خود به تو دارم ای دوست
بی خبر از تو شدن زرد چنین کرد مرا

مرشد پیر چه خوش گفت سخن
همچو نقشی جاوید
بر تن یک دیوار
که تو یک باشی و مردم بسیار
سخن خلق هزاران همه سست
دوست اما چو وجودش که یکی است
یک بگوید یکبار

من چه بیهوده بدم در پی هیچ
که بدست آورم افسوس رضای همگان
آری ای دوست اگر رنجه شدی
زارم اکنون به سزای گنه ام
زار نگذار کنونم اینسان

پس از این دست من و دامن تو
پس از این نیست مرا جز غم دوست
من پی بیش نباشم دیگر
آنچه جویم همه یک باشد و بس
همه جانم به فدای سر دوست

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/XND3GUM

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir

همه جانم به فدای سر دوست / مهشید یوسف زاده | زنجان