زنجان
← همه اخبار
هرکس در این دنیای خاکی قصه‌ای دارد؛ پس سعی کن تا برگ آخر، قهرمان باشی

هرکس در این دنیای خاکی قصه‌ای دارد؛ پس سعی کن تا برگ آخر، قهرمان باشی

۲۷ مهر ۱۳۹۳کد خبر: 33007۲

یادداشتی به مناسبت سالگرد مرحوم طاهره صفارزاده

«بسم الله النور»  هنر، نقطه‌ عطف تمام فرهنگ‌ها و تمدن های بشری ست. 
هنر زبان مشترک قلب های سرشار و مشتاق است.  هنر عرصه‌ تجلی آن ذات نیکوست که هرچه زیبایی ست از اوست.  هنر، پنجره ای ست گشوده رو به آفتاب که از هر زاویه‌اش، تلالو تازه‌ای چشم‌ها را می‌نوازد.  و شاید هنرمند،‌‌ همان فرشته ای ست که با نگاه ماورایی‌اش، الواحی را خلق می‌کند به بلندای آسمان و فراخنای گستره‌ آفرینش!  و در این میانه، شعر از تمام هنر‌ها، یک سر و گردن ارزشمند‌تر است (پس شعرا آمد و پیش انبیا).  شعر متعهد نیز، شاخه‌ای ست پربار از درخت تنومندی به نام هنر متعهد.  دکتر طاهره صفارزاده از آن دست نویسندگانی ست که می‌توان قاطعانه گفت: در غالب لحظات حیاتش، رسالت خویش را رعایت کرد و آنی بی‌شعر و تعهد نزیست.  او بانویی ست فرزانه که بی‌وقفه، افق های روشن پیشرفت را درنوردید و نام بلندبالایش را بر پیشانی ادبیات انقلاب اسلامی برای همیشه‌ تاریخ، چنان شکوهمندانه حک کرد که اگر بخواهیم نظیرش، نمونه‌ای بیاوریم یا در خور مقامش قلمی بزنیم، باید به سکوت پناه برد.  مرتبه‌ او را، تنها خودش می‌داند و معبودش...  ایشان الگویی بود فاخر در آینه‌ زنیت که نه تنها از حیث علمی و معنوی با بسیاری از مردان برابری می‌کرد که به هزار و یک دلیل، در ویژگی‌هایی بر‌تر و والا‌تر هم می‌نمود.  زندگی این ملکه‌ قبیله‌ علم و هنر، پر از فراز و نشیب هایی ست که روح نجیبش را به بوته‌ امتحانات سخت، گرفتار می‌آورد اما از آنجا که به قول حضرت حافظ: نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست، شیوه‌ رندان بلاکش در پیش می‌گیرد و عاشقی پیشه می‌کند.  آنگاه قدرتمندانه از مصب این مصیبت های دنیوی عبور می‌کند، دل به دریا می‌زند، سر به صخره‌ها می‌کوبد و نهایتا به اقیانوس می‌پیوندد.  کم کم جانش صیقل می‌یابد و بلورینه می‌شود.  آری! این شاعر طاهر هم روزگار ما، چه پیروزمندانه از پس تلخی‌ها برمی آید و نشان می‌دهد که:  می‌توان زن بود و مرد میدان بود در بیعت با بیداری.  می‌توان زن بود و افتخار جهان تشیع بود در طلیعه‌ دیدار صبح.  می‌توان زن بود و ایرانی بود و به پیشواز صلح رفت.  طاهره صفازاده، کسی نبود که هنرش را فدای غم نان کند، او رهرو صدیق مولایش حسین (ع) بود و به آزادگی می‌اندیشید، اگرچه راز دل او را خدا می‌داند و بس...  باری، سوار بر اسب سپید ایمان و مراقبت، پای در بیابان معرفت می‌نهد و در آن خلوتگاه‌ها و عبادتگاه های شبانه، با خالق خویش پیمان می‌بندد که جز از حقیقت ننویسد.  پس به بدیهی‌ترین حقیقت، به کلام الله سلام می‌کند، سال‌ها با ندای آیات مقدس مانوس می‌شود، آنگاه حلاوت درک این معجزه‌ خاتم، این وحی منزل را به اهل عالم می‌چشاند و قرآن را به زبان انگلیسی ترجمه می‌کند تا ماندگار‌ترین یادگار خویش را برای ابد، رونمایی کرده باشد و این هنوز از نتایج سحر است...  حالا انگار ماهبانوی اندیشمند اسلام دیگر عرضی ندارد جز دوری محبوبش.  حالا دیگر به وصال می‌اندیشد و آرامش.  طاهره صفارزاده شاعرانه زیست، صادقانه نوشت و غریبانه رفت.  کاش او را بیشتر می‌شناختیم.  کاش قدر این نوابغ ملی را زود‌تر می‌دانستیم.  می‌خواستم به رسم ارادت، برای این یگانه خاتون ادیب، این بزرگ بانوی فرهیخته و این شیرزن نخبه شعری بسرایم اما فقط این بیت به فریادم رسید:  از بزرگان نوشتن، آسان نیست شعر، در حد وصف خوبان نیست «روحش شاد» 
سارا جلوداریان
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/P67DBQW

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir