زنجان
← همه اخبار

هرمنوتیک و مسائل آن در هنر / نویسنده: علیرضا نوروزی طلب
۱۹ خرداد ۱۳۹۳کد خبر: 32740۳
هرمنوتیک دارای دو گرایش است: 1- هرمنوتیک کلاسیک یا سنتی و مؤلف محور. 2- هرمنوتیک فلسفی (مفسّر محور). تفسیر هنرمند از هستی در قالب اثر هنری تحقق یافته است. مفسری باید بتواند با تصوری نسبتاً دقیق از همان شرایط که متن در آن شکل گرفته به تفسیر بپردازد.
زبان منشاء سوء تفاهم است. زمانی که در مکالمات دچار سوء تفاهم می شویم این سوء تفاهم ناشی از تفسیری است که از زبان داریم. رفتار ها و حرکات نیز به مثابه زبان قابل تفسیر اند. با تفسیر آن ها دیگران را مورد قضاوت قرار می دهیم. به تجربه دریافته ایم که بسیاری از قضاوت هایمان که نتیجه تفسیر هایمان است، قضاوتی غلط و ناصواب بوده است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، تفسیر معتبر و نا معتبر وجود دارد. اما در باب پیشنهاد پذیرش تفسیر مقبول و نا مقبول باید گفت: اگر تفسیری مقبول (که مورد قبول عام به معنی جهانی و یا اجتماعی و عمومی است) را مورد بررسی قرار دهیم، آیا این تفسیرِ مورد قبول عام می تواند از مقبولیت خود ساقط شود؟ تاریخ حیات اجتماعی انسان به این پرسش پاسخ آری می دهد. نکته دیگر آنکه آیا این امکان وجود دارد که تفسیر معتبر که امکان مقبولیت آن هم به صورت عام وجود دارد، نا معتبر و غلط باشد؟ پاسخ به این سؤال هم با رجوع به تاریخ اندیشه بشر آری است.آیا ذهنیت ما جهانی را که می بینیم می سازد و یا واقعاً جهان خارج در خودش حقیقتی دارد؟ این موضوع به مسئله تفسیر و علم هرمنوتیک ربط پیدا می کند.
هرمنوتیک دارای دو گرایش کلی است:گرایش نخست را می توان هرمنوتیک کلاسیک یا سنتی نامید. این گرایش، گرایشی مؤلف محور است و تلاش می کند که نیت نویسنده (مؤلف، هنرمند) را از طریق اثرش کشف کند. نظریه پردازان مهم این گرایش عبارتند از: مارتین کلادنیوس (1759 – 1710)، ارنست دانیل شلایر ماخر (1834-1768)، ویلهلم دیلتای (1911-1883)، فریدریش اَست (1841-1778)، اریک هیرش، اگوست بُک، شاگرد شلایر ماخر (1868-1785).
گرایش دوم که اصحاب هرمنوتیک فلسفی (مفسّر محور) نامیده می شوند عبارتند از: مارتین هایدگر (1976-1889) گادامر (2002-1900) پل ریکور (1931).
پرسش اساسی هرمنوتیک جدید (هرمنوتیک فلسفی) این است:
چگونه فهم ممکن است؟ و به عبارتی: فهم چگونه تحقق پیدا می کند و چه فرایندی دارد؟
گادا مر نقطه آغازین هرمنوتیک را نهضت اصلاح دینی به رهبری مارتین لوترکینگ (1546-1483) می داند. اما هرمنوتیک در معنای واقعی و روشمند خود، باشلایر ماخر آغاز می شود. هرمنوتیک سنتی می کوشد که متن را به مثابه دال به مدلول، که نیت مؤلف است (معنای نخستین و اولیه متن) ارجاع دهد. و به عبارتی از طریق متن، معنای اولیه آن را که مبداء شکل گیری متن بوده است، کشف کند. هرمنوتیک پیشتر در مسیر تفسیر جهان، به مثابه کتابی مقدس گام برداشته است.
احکام اساسی گرایش های تفسیری
الف: در تفسیرِ ابژه ها، اصالت با ذهنیت مفسر است. ذهن به مثابه آینه ای است که تصاویر در آن منعکس می شوند. کیفیت آینه (محدب باشد یا مقعّر) است که تصویری مطابق یا نا مطابق و دارای اعوجاج از شیء فراهم می آورد. مفسّر، تصویر شیء را تفسیر می کند نه خود شیء را. اگر تصویر شیء با خود شیء مطابقت نداشته باشد، تفسیر تصویر شیء نیز با خود شیء مطابقت نخواهد داشت. مفسّر قبل از عمل تفسیر، باید این نکته را مورد بررسی و نقد قرار دهد که آیا تصویر شیء ماهیتی مطابق با خود شیء دارد؟ و علاوه بر این باید روشی که برای پاسخ به این سؤال پیش می گیرد، مداقه و نقد داشته باشد. نقد ذهنیت مفسر و روش تفسیری او از شیء، پیش نیاز هر تفسیری است. اگر مفسّر نتواند وجوه نا مکشوف و پنهان و مبهم شیء را در تفسیرش ظاهر کند، تفسیرش چه ارزشی دارد؟
ب: اصالت با ابژه (متن، اثر هنری، پدیده) و شیء مورد تفسیر است و تفسیر، انعکاس شیء را در ذهنیت دریافت کننده بررسی و تحلیل می کند. این گرایش با پدیدار شناسی ارتباطی وثیق دارد.
ج: تفسیر، تعامل و هم سنخیتیِ ذهنیت مفسر با شیء است. انعکاس شیء در ذهنیت مفسر و تاثیر ذهنیت مفسّر بر چگونگی فهم شیء از مهم ترین مسائل هرمنوتیک فلسفی است.
هرمنوتیک می کوشد ابهام معنایی را برطرف کند. این عمل از طریق رمزگشائی متن صورت می گیرد. هرمنوتیک روشی برای تفسیر و تاویل و تعبیر متن است، گرچه برای فهم متن نمی توان روشی واحد و یگانه تبیین کرد. اما تفسیر، روندی است که متعاقب فهم از چیزی، تبیین می شود. علمِ رمز گشائی و فهمیدنِ معنای اثر، کانونِ علم هرمنوتیک است.
هرمنوتیک بر اساس روش های رمز گشائی اش از متن دچار خطا هم می شود، مفسّر باید بداند که خطا کردن آمیخته با سرشت آدمی است. نقد روش های رمز گشائی متن، قبل از عمل تفسیر الزامی است. اگر بگوئیم در تفسیر خطا نمی کنیم، گزافه گوئی کرده ایم. در هرمنوتیک باید خطاها را بپذیریم. اما اگر خطاپذیری را انکار کنیم باید اذعان کنیم که همه تفسیر ها صحیح است و خطا در تفسیر ها امکان پذیر نیست و همه تفاسیر به شکلی پذیرفته و قابل قبول است. در این صورت پذیرفتن چیزی که آن را انکار کرده ایم بی معنا است. قبل از هر تفسیری باید روش تفسیرمان را تبیین کنیم، موقعیت خودمان را نقد کنیم و مهمتر اینکه پیش تصورات و پیش دانسته ها و پیش زمینه های خویش را به عنوان مفسّر نقد کنیم. پس مفسر اول باید خودش را نقد کند و بعد متن را. مولوی این نکته را چنین متذکر شده است:
کرده ای تفسیر حرف بِکر را / خویش را تفسیر کن نی ذِکر را
این توهّم، توهّمی شایع است که مفسر دیدگاه تفسیری خود را اصیل می پندارد. ژاک دریدا گفته است: متن فاقد معنایی مرکزی است. اما باید به این نکته هم توجه داشت که هر نظریه ای در ذات خود ابطال پذیر و اثبات پذیر است. این حکم دریدا نمی تواند در برگیرنده همه متن ها باشد. چون متن ها خصلت های متفاوتی دارند و با روش های متفاوتی نیز تفسیر می شوند. می توان گفت که بعضی از متن ها فاقد معنای مرکزی اند. این متن ها در بعضی از آثار هنری قابل ملاحظه است و نمی تواند در برگیرنده همه آثار و همه متون باشد. این ادعایی است که باید اثبات شود. از کجا می دانیم که متن ها (خصوصاً متن های هنری) فاقد مرکزیت معنایی اند؟ آیا این خود تحمیل نوعی پیش داوری به متن نیست؟ هنری بودن یک متن در خود اثر هنری است، نه در دلالت معنائی اش. طیف متن ها هنری از متون واقع گرا تا متون فرا واقع گرا و جادویی توسعه دارد و نمی توان در مورد این همه تنوع در متون هنری حکمی واحد و قطعی صادر کرد. عدم کشف معنای متن اثر هنری، به هنری بودن متن لطمه ای وارد نمی کند. نوعی آفرینش زیبائی در فرم های هنری وجود دارد که امکان تفسیر متن از طریق آن میسر است. از کجا معلوم است که اثر بر اساس فهم تفسیری مفسر آفریده شده باشد. مگر هنرمند در آفرینش اثر هنری تصوری از مفسران نادیده اثرش داشته است؟
اگر مفسر تفسیری از متن ارائه می دهد، باید شواهد تفسیری اش را در خود متن نشان دهد. در چنین رویکردی این نکته حائز اهمیت است که مفسّر، اثر هنری را به سندی در جهت اثبات تفسیرش، تقلیل می دهد. اثر هنری، هنری بودن خود را در پسِ حجاب چنین تفسیری پنهان می کند. هیچ گاه تفسیر اثر هنری نباید موجب اضمحلال اثر هنری در فهم و ذهنیت مفسر شود. در غیر این صورت مفسّر با اثر هنری مواجه نیست. بلکه با شیء ای مواجه است که برای او، به مثابه یک سند، معنایی دارد. همین و بس!
چه نیازی به تفسیر اثر هنری است؟ آیا تفسیر اثر هنری فقط به کشف معنای اثر مربوط می شود یا می توان تفسیری زیبا شناختی نیز از اثر هنری ارائه داد؟ تفسیر فرمالیستی مهم تر از تفسیر معنایی اثر است. زیرا اصل و اساسِ تفسیر معنایی اثر مبتنی بر شکل و فرم بیانی آن است.
اثر هنری ساختارش را در ذهنیت مخاطب منعکس می کند. این انعکاس می تواند از دیدگاه های متفاوت مورد تفسیر قرار گیرد. مثلاً با اصول و مبانی نظری مدرنیته شیء هنری مورد تفسیر قرار گیرد. آنچه که در مدرنیته به عنوان اصلی اساسی مطرح است، اصالت بخشیدن به فهم و انتخاب افراد است. نتیجه چنین گرایشی در نهایت منجر به نفی الهیات شده است.باید به جای معیار های الهی، معیار های انسانی را جایگزین کرد. معیارها همه از ذهن و فهم انسانی است که نشات می گیرد. انسان چیز هائی می سازد و لفظ حقایق را به آن ها می دهد. پس به تعداد اذهان حقایق ساخته می شود، که در دوره ای مشروعیت دارد و در دوره ای دیگر مشروعیت ندارد. پس هیچ معیار ثابتی وجود ندارد. در نتیجه هنر هم فاقد معیار های ثابت در سنجش و ارزش و نقد هنری خواهد شد و تعریف ناپذیر! و به عبارتی بی ذات می شود. دیگر نمی توان درباره حقیقت ذاتی اثر هنری سخن گفت. هیچ تمایزی بین شیء هنری و سایر اشیاء نیست. تمایزات را مقبولیت ها تعیین می کنند. هستی تقدم ذاتی دارد نسبت به شخصی که جهان هستی را مورد شناسائی و تفسیر قرار می دهد. اگر مفسر مدعی شود که من حقیقت را می سازم، هستی هم در ساختن این حقیقت حضوری انکار ناپذیر دارد. آنچه که مفسر آن را تفسیر کرده است، باید پیش از تفسیر وجود داشته باشد. زیرا با نابودی مفسر و تفسیر، شیء مورد تفسیر حقیقتاً نابود نمی شود. بلکه برای مفسر نابود می شود. آن هم به اعتبار نابودی مفسر! اگر معنای جهان وابسته به انسان است یعنی موجودی که دارای توان تفسیری است، باید جهان به مثابه شیء مورد تفسیر، وجودی در خود داشته باشد. آدمی، خود جزیی از جهان است و هیچگاه نمی تواند جهان را به عنوان ابژه ای بیرونی، مورد تفسیر قرار دهد. هیچ نقطه ای خارج از جهان وجود ندارد که مفسّر از آن نقطه بتواند جهان را به مثابه یک ابژه، مورد تفسیر قرار دهد.
هستی بر سوژه برتری دارد. ما چیزی را نمی سازیم بلکه تالیف و ترکیب و نمونه سازی و الگو برداری جهت تحقق خواسته های انسانی مان می کنیم! ساختن را به معنای مجازی انجام می دهیم، نه به معنی حقیقی کلمه و نه به معنی آفریدن، آنگونه که در الهیات از آن سخن می گویند. انسان الگوهایش را از طبیعت می گیرد. اگر رابطه انسان با هستی قطع شود، امکان اینکه در ذهن الگویی یا چیزی بیافریند مطلقاً وجود ندارد. هیچ تصوری عارض ذهن نمی شود مگر آن که اجزاء و مواد اولیه اش را از عالم واقع اخذ کند.
این جهان بوده است پیش از تو / هیچ بودی نبوده بیش از تو
انسان با فطرت خودش زیبائی را درک می کند. آیا می توانیم بر اساس فطرت نظامی برای درک زیبائی فراهم کنیم؟ اگر ذوق ملاک قضاوت اثر هنری باشد، به تعداد آدمیان ذوق های متفاوتی وجود دارد. نیروی درک یا قوه فهم در همه انسان ها وجود دارد، اما فهم ها و ذوق ها با هم متفاوتند. زیرا نحوه بکارگیری فهم ها و ذوق ها متفاوت است. هرمنوتیک بایستی مساله نحوه بکارگیری قوه فهم را برای تفسیر و درک اشیاء مورد بررسی و پرسش قرار دهد.
تفسیر یا هرمنوتیک، روشی برای فهم پدیده های طبیعی و آثار انسانی است. فهم مبتنی بر نحوه هستی انسان ها است. هستی آدمیان با هم متفاوت است و تفسیر هایشان نیز متفاوت. تفسیر، فهم مفسر است از چیزی. تفسیر دلبخواهی نیست. زیرا بایستی قاعده مند و روش مند باشد.
هدف تفسیر کشف معنای متن است نه نیت مؤلف. اما نیت مؤلف در متن منعکس می شود، و نمی توان مرز روشن و تفکیک پذیری را بین نیت مؤلف و معنای خود متن که هر دو در ابهام اند، ترسیم کرد. اگر نیت مؤلف اهمیتی ندارد و ما به آن دسترسی نداریم و معنایی مرکزی هم در متن وجود ندارد، و به عبارتی: متن، فاقد مرکزیت معنایی است، پس مبانی تفسیر را در ذهنیت خود مفسر باید جستجو کرد. در این صورت، این مفسر است که بایستی مبانی و مراجع تفسیر خود را و نظام تفسیری اش را معرفی کند و کارآیی آن را در عمل تفسیر نشان دهد و در برابر نقد ها از مبانی و مراجع و نظام و روش تفسیری اش دفاع کند.
متن ها نیز تفسیر های متفاوت سازندگانشان را از اشیاء در اشکال هنری نشان می دهند. شیوه تفسیر متن هنری و غیر هنری متفاوت است. و این تفاوت روش ها در تفسیر را، ابژه ها گوشزد می کنند. تفسیر یک متن حقوقی یا کتاب آشپزی با تفسیر «هملت» اثر شکسپیر متفاوت است. متن چیزی است که قابلیت فهم و تفسیر را داراست. این نکته ای مشترک هم در مورد متن هنری و هم غیر هنری است. اما فهم بر اساس روش های متفاوت و حتی مختلف، صورت می پذیرد.
گادامر: هر فهمی تفسیر است. تفسیر شکل آشکار هرگونه فهمی است. تجربه هرمنوتیکی تحقق واقعه ای است که فهم نامیده می شود. این اتفاق محصول فعالیت خود اشیاء است که موضوع فهم هستند و به تجربه فهمیدن تحقق دارند. فهم محصول خود اشیاء است. اشیاء به اشکال متفاوت در تفسیر ها ظاهر می شوند، تفسیر ها نه فقط معطوف به مفسران است، بلکه تفاوت تفسیر ها همچنین به خود اشیاء نیز تعلق دارد. عمل تفسیر، محصول خود اشیاء است به شرطی که مفسر بتواند بر دو گانگی سوژه و ابژه در تفسیر شیء فائق آید. پس اصالت در تفسیر، به طور مطلق در انحصار سوژه و ذهنیت مفسرنیست، بلکه ابژه است که می تواند ذهنیت مفسر را تحت اختیار خود قرار داده و به آن شکل دهد. اثر هنری وجود اصیلش را در این امر دارد که در تجربه شدن، تجربه را دگرگون می کند.
اثر هنری شیء پایدار در زمان است که به تجربه هرمنوتیکی مفسر شکل داده و آن را دگرگون می کند. اثر هنری تفسیر هنرمند است از هستی و جهانی که در آن استقرار یافته است. در واقع تفسیر هنرمند که در قالب اثر هنری تحقق یافته دوباره در قالب زبان مفسر، تفسیر می شود. مفسری در تفسیر خود موفق است که بتواند با تصوری نسبتاً دقیق از همان شرایط که متن در آن شکل گرفته به تفسیر بپردازد و ترجیحاً خود، هنرمند و دارای تجربه های هنری باشد. گرچه چنین ایده آلی دور از دسترس و امری نسبی است اما مفسر قادر است که خود را به آن شرایط نزدیک کند. اصالت دادن مطلق به اندیشه مفسر- مخاطبِ اثر هنری، منجر به آن می شود که برای اشیاء تفسیری بسازیم جدا از خود اشیاء. هرمنوتیک علمِ تفسیر است و تفسیر نبایستی جدا از پدیده ها باشد، که اگر باشد، تفسیر نیست بلکه موهوم بافی و ذهنیت پردازی صرف است.
گادامر: «تفسیر پلی است که مفسر از طریق آن اثر هنری را از زمان حال به گذشته ای که اثر در آن شکل گرفته مرتبط می کند.»
ویتگنشتاین: «ما اشیاء را آنچنان تفسیر می کنیم که می بینیم. یعنی نحوه دیدن اشیاء است که به تفسیر مفسر شکل می دهد.»
اشیاء به شکل های متفاوت خود را در دید مفسر ظاهر می کنند. زیرا این اشیاء بوده اند که به دید مفسر شکل داده اند و مفسر با دیدگاهی شکل گرفته اشیاء را تفسیر می کند و گمان می کند تفسیر او آشکار کننده جنبه های نامکشوف از شیء است. اشیاء اند که جنبه های نا مکشوف خود را در دیدگاه مفسر مکشوف کرده و دیدگاه جدیدی برای او می آفرینند تا مفسر قادر شود گام های تفسیری بعدی را بر دارد. تنها هنرمند می تواند جنبه های نامکشوف اشیاء را با دیدگاه زیبا شناسی اش آمیخته و اثر هنری بیافریند. هنگامی که از کوه بالا می روید، تنها این پاهای شما نیست که شما را بالا می برد، بلکه کوه نیز در صعود تان نقش اساسی دارد. صرف پا داشتن و اراده به حرکت کافی نیست، بلکه باید کوهی باشد تا بالارفتن معنی پیدا کند! و البته این تمثیلی است برای توجه دادن به اهمیت متن! مفسران، همواره در تحت سلطه و سیطره متن های هنری که شاهکارهای هنری نامیده می شوند، قرار دارند. مفسر از طریق تفسیر اثر هنری که مطابق با نیت و مقصود مؤلف است، می تواند جنبه های نا مکشوف اشیاء و زیبا شناختی هنرمند را تجربه کند.
در بسیاری موارد، مقصود و نیت و دیدگاه زیباشناختی هنرمند در اثر هنری اش به شکل محسوس ظاهر می شود. اثر هنری تجسم دیدگاه زیباشناختی هنرمند است که مفسر با آن مواجه می شود. ما از طریق تجربه هرمنوتیک، تجربة هنرمند را که در اثر هنری اش تحقق یافته، تجربه می کنیم. در غیر این صورت، تجارب شخصی خود را با تفسیر اثر هنری به آن تحمیل می کنیم. این به معنای اصالت دادن به ذهنیت مفسر است. چنین دیدگاه تفسیری ای، حد و مرز نمی شناسد و ارادة مفسر در تفسیر به هیچ ضابطه ای تن در نمی دهد. زیرا ضابطه ها امری متغیر و بر اساس ذهنیت مفسر در هر زمان ماهیتی گوناگون دارند.
اثر هنری ابژه جامعه شناختی و فلسفی نیست، که اگر چنین باشد دیگر اثر هنری نیست. بلکه سندی است برای اثبات چیزی غیر از خودِ اثر هنری. هنرمند تجربه اش را در اثر هنری اش به عنوان ابژه ای زیبا شناختی، آشکار می کند. هنرمند کارش ساختن زیبائی است. هنرمند از بافت واژه ها و اشکال و حرکات، عنصری هنری می آفریند.
انسان الگوهایش را از طبیعت می گیرد. آفرینش، ناشی از تجربه محیط نیست بلکه ناشی از نیاز آدم ها است. و البته این نیاز ها هم می تواند مادی باشد و هم معنوی. در بعد مادی تجربه تکنولوژیکی اتفاق می افتد و در بعد معنوی تجربه هنری تحقق پیدامی کند. نیاز های مختلف، تجربه های متفاوتی را رقم می زند. همچنان که یک نیاز معنوی و شهودی معنوی و مستقل از نیاز های زیستی، به معنی مادی کلمه، تجارب عارفانه و دینی را رقم می زند.
مسئله فرهنگ و هنر حوزه ای متفاوت از مسائل تکنولوژیک است. طبیعت، امکانات صورت آفرینی را در اختیار بشر قرار داده است. ابداع صورت های صناعی یا تکنولوژیک و صورت های هنری، هم ناشی از استعدادهای انسانی است و هم ناشی از امکانات موجود در طبیعت! محسوسات، فاقد امکانات هنری اند تنها می توانند به عنوان ماده ای برای ابداع اثر هنری به کار گرفته شوند. از طرفی، مفاهیم نیز به خودی خود ربطی به اثر هنری ندارند. بلکه هنرمند از طریق ساخت ابژه زیبایی شناختی است که شیء را تحقق می بخشد. هیچ عنصر هنری در موضوع و محتوا وجود ندارد. موضوع و محتوا و سوژه از طریق اثر هنری یعنی فرم هنری است که امکان ظهور پیدا می کند.
دکتر جوادی: هنر ناب کارش آفرینش زیبائی است، آیا آفرینش حقیقت، زیبا نیست؟
ج: حقیقت، پیشاپیش توسط صانع آفریده شده است. حقیقت همان هستی است و به عبارتی، صانع هستی آفرین است که عین زیبایی است. هنرمند، حقیقتِ هنری را ابداع می کند و به عبارتی کار هنرمند، آفرینش زیبایی است که تجلی ای از تجلیّات حقیقت، در عالم هنر است. معیار های اخلاقی در اصل هنر خدشه ای ایجاد نمی کند. در رسالت هنر عنصر هنری وجود ندارد، بلکه در شکل اجرای آن رسالت، ممکن است هنر در اثر هنری تحقق پیدا کند.
دکتر جوادی: اگر مقبولیت نباشد، اثر، هنری نیست؟
-اثر هنری در درون خود نیرو هائی دارد که موجب حضور و استمرارش به عنوان ابژه هنری در تاریخ حیات انسانی است و بی نیاز از مقبولیت یا نامقبول بودن است.
دکتر منصوری: اصالت را از سوژه به ابژه دادید و گفتید معنا در خود شیء است. اگر بپذیریم معنا ذاتی است، پس چند نفر باید یک برداشت از یک شیء داشته باشند. و تفاوت در اشیاء سبب درک حقایق مختلف می شود. این گفته علمی نیست، زیرا گزاره ای ابطال ناپذیر است.
-گزاره های علمی مربوط به موضوع علم و مصادیق علمی است. حوزه هنر، حوزه ای مستقل از علم و فلسفه است. حوزه آفرینش زیبائی است.
شیء از پی خواست آفریننده ای آفریده شده است. شیء یک معنا در خودش دارد و یک معنا برای ما. و این معنا برای ما متفاوت می شود.تفاوت تفسیر ها معطوف به «معنا دار بودن شیء برای ما» است، نه در «معنا دار بودن شیء در خود!» مفسر باید رویکرد تفسیری خود را به شکلی واضح، دقیق و طبقه بندی شده توضیح دهد و بگوید که هدف تفسیری اش چیست؟ کشفِ معنای متن یا نیت مؤلف! یا چگونگی معنا دار بودن شیء برای ما؟
سؤال: تا زمانی که ما نبودیم مفاهیم هم نبودند اما ماده بوده است. (فیزیک بوده است) ما با فیزیک کاری نداریم بلکه سر و کار ما با مفاهیم است.
-ابژه ای بیرونی و محسوس وجود دارد. تفسیر های ما بر اساس ابژه ها شکل می گیرد. آیا اگر ابژه نباشد تفسیری شکل می گیرد؟ تفسیر، در ذهن آدمی شکل می گیرد. این تفسیر نمی تواند حقسقت شیء را دگرگون کند. در مباحثی که گذشت در مورد این نکته توضیح کافی ارائه شده است.
سؤال: اگر پیدایش مفاهیم پس از به وجود آمدن آدم است، پس این مفاهیم وابسته به ذهن آدم است. اشیاء قبل از انسان بوده اند. اما این مبنای اصالت شیء نیست. اگر جهان ماده نبود این اتفاقات نمی افتاد. اما اگر فهمنده نباشد فهمی صورت نمی گیرد. هیچ تفسیری هم بدون ذهن وجود ندارد.
-ما بر اساس موقعیتی که داریم لفظی را می سازیم. آیا وجود فیزیکی اشیاء مستقل از فهم و ناظر انسانی فاقد اصالت است؟ فهمنده اشیاء را نساخته است. خود فهمنده هم مخلوقی بیش نیست. خالق او یا خداست و یا طبیعت. به هر صورت او نمی تواند بر خالق خود رجحان و برتری داشته باشد. فهم زمانی صورت میگیرد که متنی وجود داشته باشد. هر نمودی از هستی به مثابه متن است، اگر مورد تفسیر قرار گیرد! هر ابژه معنا داری که آن را تفسیر می کنید متن است. و با معنا بخشیدن به ابژه ها ست که آن ها رابه متن تبدیل می کنیم.
هر هستی ای متن نیست. بلکه مشروط به معنا دار بودن است و ذهن به این معنا دار بودن می رسد یا آن را می سازد. ماده بدون صورت و صورت بدون ماده وجود ندارد. بحث صورت و محتوا و ربط ماده با صورت و دلالت صورت به معنا یا موضوع از اساسی ترین بحث ها در فلسفه و نقد هنری است. ماده ثابت است و صورت متغیر. علت بیرونی وجود دارد که ماده را دگرگون کرده و با دگرگونی ماده است که صورت ها آفریده می شوند. یعنی اراده ای بیرون از ماده وجود دارد که صورت بخش است نه هستی بخش! و البته، صانع هم هستی بخش است و هم صورت بخش (واهب الصوّر)!
فهم ما نسبت به پدیده ها نسبی و دارای مراتب است. در هر مرتبه ای از فهم، پدیده ها به نسبت همان مرتبه مورد فهم قرار می گیرند. ما به اندازه فهم خودمان از اشیاء آن ها را درک می کنیم. اشیاء همواره فراتر از درک ما هستند. و به همین جهت با پیشرفت علم و دانش، وجوه نامکشوف آن ها بر آدمی مکشوف می شود. تفسیر در نهایت، رخداد فهم است از چیزی. ما از طریق آگاهی های خود، واقعیت را تفسیر می کنیم. تفسیر واقعیت، همان درک ما از واقعیت است. با تغییر آگاهی هایمان، تفسیر هایمان از واقعیت نیز تغییر می کند. آیا مفسران، آگاهی های خود را قبل از عمل تفسیر، مورد نقد قرار می دهند؟
علیرضا نوروزی طلب، دکترای پژوهش هنر، استادیار گروه مطالعات عالی هنر دانشگاه تهران
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/EFCHFDQ
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir