زنجان
← همه اخبار

نگاهی به کتاب «شیار 143» داستان این مرز و بوم است
۲۵ اسفند ۱۳۹۳کد خبر: 33481۳
کتاب به داستان اعزام جوانان به جبهه می پردازد. اعزامی که برای برخی بازگشت را به همراه نداشته. شهید می شوند، اسیر می شوند و یک نفر در این میان مفقود الاثر. مفقودالاثر این داستان همان جعفری است که دُردانه مادرش اختر بود. قصه پر است از مادرانه های اختر، دلواپسی هایش و انتظار کشنده و پر از صبرش.
«من فیلم را دیدم؛ بسیار فیلم خوبى بود. ما از سینما سررشته نداریم، امّا بهعنوان مستمع، بالاخره یک داورىاى انسان پیدا می کند؛ هم از لحاظ داستان، که یکى از کمبودهاى اساسىِ فیلم هاى ما نداشتنِ داستان خوب و پر کشش است، این فیلم یک داستان خوب و جذّاب [داشت] و داراى پیچ داستانى - که خیلى هم قشنگ این پیچ، در فیلم باز شد - بود؛ هم از لحاظ کارگردانى، این خانم آبیار - که لابد اینجا تشریف دارند - خیلى خیلى خوب فیلم را کارگردانى کرده بودند؛ هم از لحاظ بازىِ قهرمان اصلى، خانم زارعى - که نمی دانم ایشان اینجا تشریف دارند یا نه - واقعاً سنگ تمام گذاشته بودند و خیلى خوب بود؛ از لحاظ محتوا و مضمون هم این فیلم کاملاً فیلم ارزشى بود. من تعجّب می کنم چطور ممکن است کسى تصوّر کند که فیلم «شیار ۱۴۳» ضدّ ارزش یا ضدّ دفاع مقدّس است؛ من نمی فهمم از کجاى فیلم، این درمىآید. بله، آن مادر به این در و آن در می زند براى این که یک نشان یا اثرى از پسرش پیدا کند؛ این روشن است، این چیز کاملاً طبیعىاى است؛ اتفاقاً اهمیت ماجراى دفاع مقدّس در همین است؛ مادر، با این هویّت، با این تشخّص، با این احساس غیر قابل توصیف - که واقعاً احساس مادر نسبت به فرزند اصلاً قابل توصیف نیست و ماها که نمی توانیم مادر باشیم، اصلاً درک نمی کنیم عظمت این احساس را - با یک چنین احساسى این مادر، هم تحمّل می کند هجرت فرزند خودش را بهسوى جبهههاى جنگ، هم تحمّل می کند شهادت او را، هم افتخار می کند. ما در طول این هشت سال دفاع مقدّس و بعد از آن، از مادران، گِله نشنفتیم بلکه بهعکس، مادرها را حماسىتر از بسیارى از پدرها یافتیم. من این توفیق را داشتهام که با بعضى از خانوادههاى شهدا روى فرششان، زیر سقفشان، بنشینم و صمیمانه با آن هاحرف بزنم؛ تا الان ندیدهام - هیچ یادم نمىآید، حتّى یک مورد هم در بین شاید هزاران مورد - که مادرى از شهادت فرزندش گِله کرده باشد؛ نه، بهعکس، مادرها افتخار می کنند، اظهار سربلندى می کنند، اظهار سرافرازى می کنند؛ این خیلى مهم است. این مادر با این احساسات مادرانه که براى فرزندش یک چنین فداکارىاى دارد و حاضر نمی شود که آن بچّه مثلاً در محلّ کارش گرسنه بماند یا مانند این ها، در عین حال شهادت او را تحمّل می کند، هجرت او را تحمّل میکند، فراق او را تحمّل می کند و هیچ گِلهاى نمی کند، هیچ شکایتى نمی کند؛ این ها خیلى به نظر من نکات مهمّى است. و در آنجا خیلى خوب بازیگرى انجام گرفته، خیلى خوب کارگردانى انجام گرفته، صحنهها خیلى خوب انتخاب شده؛ بسیار فیلم خوبى بود.»
جملات فوق را رهبر معظم انقلاب درباره فیلم «شیار 143» بیان نموده اند. فیلمی به نویسندگی و کارگردانی نرگس آبیار که با استقبال بسیار خوب مردم در سی و دومین جشنواره فیلم فجر و در اکران عمومی رو به رو شد. فیلمی درباره مادری که فرزندش سال ها مفقودالاثر است. داستان حول مادری می چرخد که سال ها با این حس زندگی می کند. اما اگر می خواهید بدانید که فیلم نامه شیار 143 از کجا آمده است، باید کتاب «شیار 143» را بخوانید. اگر جلد کتاب «شیار 143» را مشاهده کنید احتمالا به ذهنتان خظور خواهد کرد که این کتاب، متن فیلم نامه فیلم سینمایی «شیار 143» است. اما آنچه این کتاب را به شدت خواندنی و جذاب می کند، داستان متفاوت کتاب است که فیلم نامه برداشتی آزاد از آن بوده است. شیار 143 قصه عاشقانه ای است که در جنگ زاده می شود. عشق 13 جوان دبیرستانی که هنوز پشت لب خیلی هایشان سبز نشده. عشق آن ها به میهنشان و دفاع از آنچه که با جان و دل به آن اعتقاد دارند. 13 جوان که از بیجار راهی می شوند که به جبهه های جنگ بروند. 13 جوان کُرد که واهمه دارند حساب آن ها را هم به پای کُردهایی بنویسند که در مرزهای کشور شده اند ضد انقلاب و هیزم در آتش دشمن می ریزند.
باقر سرابی که برادرش را تازه خاک کرده است و مجبور می شود که از قافله دوستانش که راهی دوره آموزشی سربازی می شوند، عقب بماند و بعد به آن ها ملحق شود. جعفر رضایی که دُردانه اختر، مادرش است و هر روز قبل از نماز صبح باید با مادر همیشه در تب و تابش تماس بگیرد تا کوره نگرانی دلش را خاموش کند. مهرداد سردار زاده که از خانواده ای باسواد و اصل و نسب دار با چشمانی کاملاً باز و علمی که کم از ایمانش ندارد راه را انتخاب کرده است. محسن الوندی، کمال حبیبی(پسر دایی باقر سرابی)، محمد جعفری، ابوالقاسم تختی، رضا شکرگزار، ابوالفتح زنجانی، نعمت الله هاجری، محمدتقی کریمی، حسین خسرویان، سید محمود بیات غیاثی که هرکدام قصه پر از عشق خود را دارند و با نگاه ژرفشان دست از تمام آنچه که مردم بیجار نام جوانی را بر آن می گذاشتند شسته و عازم جبهه شدند. «شیار 143» قصه این 13 جوان است و خانواده های پر تب و تابشان. قصه نگرانی های مادرانه و پدرانه. قصه دلشوره های همیشگی و قصه انتظارهایی که شاید با خبر خوش به پایان نرسد. «شیار 143» قصه این مرز و بوم است. روایت خاکی که با خون جوانانش هر روز سیراب می شده و آن قدر ایمان و عشق در این خون ها موج می زده که هر کدام جوانه دل پر ایمان دیگری می شده است. کتاب به داستان اعزام این جوانان به جبهه می پردازد. اعزامی که برای برخی بازگشت را به همراه نداشته. شهید می شوند، اسیر می شوند و یک نفر این میان مفقودالاثر. مفقودالاثر این داستان همان جعفری است که دُردانه مادرش اختر بود. قصه پر است از مادرانه های اختر، دلواپسی هایش و انتظار کشنده و پر از صبرش. انتظاری که آن را با بقیه پدرها و مادرها سهیم می شود. گاهی در عزای آن ها شریک می شود و به پُرسه می نشیند و حتی در شادی آن ها که ناشی از خبر سلامت فرزندانشان است به مانند فرزند خودش شادی می کند. استقبال مردم از این فیلم نشان از به دل نشستن روایت مادرانه این داستان دارد. کتاب شیار 143 در 2500 نسخه توسط انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنری) برای اولین بار در سال 1393 با قیمت 13هزار تومان و در 267 صفحه وارد بازار نشر شد.
جملات فوق را رهبر معظم انقلاب درباره فیلم «شیار 143» بیان نموده اند. فیلمی به نویسندگی و کارگردانی نرگس آبیار که با استقبال بسیار خوب مردم در سی و دومین جشنواره فیلم فجر و در اکران عمومی رو به رو شد. فیلمی درباره مادری که فرزندش سال ها مفقودالاثر است. داستان حول مادری می چرخد که سال ها با این حس زندگی می کند. اما اگر می خواهید بدانید که فیلم نامه شیار 143 از کجا آمده است، باید کتاب «شیار 143» را بخوانید. اگر جلد کتاب «شیار 143» را مشاهده کنید احتمالا به ذهنتان خظور خواهد کرد که این کتاب، متن فیلم نامه فیلم سینمایی «شیار 143» است. اما آنچه این کتاب را به شدت خواندنی و جذاب می کند، داستان متفاوت کتاب است که فیلم نامه برداشتی آزاد از آن بوده است. شیار 143 قصه عاشقانه ای است که در جنگ زاده می شود. عشق 13 جوان دبیرستانی که هنوز پشت لب خیلی هایشان سبز نشده. عشق آن ها به میهنشان و دفاع از آنچه که با جان و دل به آن اعتقاد دارند. 13 جوان که از بیجار راهی می شوند که به جبهه های جنگ بروند. 13 جوان کُرد که واهمه دارند حساب آن ها را هم به پای کُردهایی بنویسند که در مرزهای کشور شده اند ضد انقلاب و هیزم در آتش دشمن می ریزند.
باقر سرابی که برادرش را تازه خاک کرده است و مجبور می شود که از قافله دوستانش که راهی دوره آموزشی سربازی می شوند، عقب بماند و بعد به آن ها ملحق شود. جعفر رضایی که دُردانه اختر، مادرش است و هر روز قبل از نماز صبح باید با مادر همیشه در تب و تابش تماس بگیرد تا کوره نگرانی دلش را خاموش کند. مهرداد سردار زاده که از خانواده ای باسواد و اصل و نسب دار با چشمانی کاملاً باز و علمی که کم از ایمانش ندارد راه را انتخاب کرده است. محسن الوندی، کمال حبیبی(پسر دایی باقر سرابی)، محمد جعفری، ابوالقاسم تختی، رضا شکرگزار، ابوالفتح زنجانی، نعمت الله هاجری، محمدتقی کریمی، حسین خسرویان، سید محمود بیات غیاثی که هرکدام قصه پر از عشق خود را دارند و با نگاه ژرفشان دست از تمام آنچه که مردم بیجار نام جوانی را بر آن می گذاشتند شسته و عازم جبهه شدند. «شیار 143» قصه این 13 جوان است و خانواده های پر تب و تابشان. قصه نگرانی های مادرانه و پدرانه. قصه دلشوره های همیشگی و قصه انتظارهایی که شاید با خبر خوش به پایان نرسد. «شیار 143» قصه این مرز و بوم است. روایت خاکی که با خون جوانانش هر روز سیراب می شده و آن قدر ایمان و عشق در این خون ها موج می زده که هر کدام جوانه دل پر ایمان دیگری می شده است. کتاب به داستان اعزام این جوانان به جبهه می پردازد. اعزامی که برای برخی بازگشت را به همراه نداشته. شهید می شوند، اسیر می شوند و یک نفر این میان مفقودالاثر. مفقودالاثر این داستان همان جعفری است که دُردانه مادرش اختر بود. قصه پر است از مادرانه های اختر، دلواپسی هایش و انتظار کشنده و پر از صبرش. انتظاری که آن را با بقیه پدرها و مادرها سهیم می شود. گاهی در عزای آن ها شریک می شود و به پُرسه می نشیند و حتی در شادی آن ها که ناشی از خبر سلامت فرزندانشان است به مانند فرزند خودش شادی می کند. استقبال مردم از این فیلم نشان از به دل نشستن روایت مادرانه این داستان دارد. کتاب شیار 143 در 2500 نسخه توسط انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنری) برای اولین بار در سال 1393 با قیمت 13هزار تومان و در 267 صفحه وارد بازار نشر شد.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/CTXFDXW
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir