
نهاد اقتصادی وقف در تاریخ بیهقی
علی ارمغان، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، فارغ التحصیل از دانشگاه شیراز
چکیده:
وقف از نهادهای اقتصادی و فرهنگی است که از دیر باز در جوامع مختلف وجود داشته است و در اصطلاح به معنی حبس عین مال، ملک یا مستغلات و جاری ساختن منافع آن است. رابطۀ بین وقف و اقتصاد، رابطهای تنگاتنگ و روشمند است و وقف همواره پیشتوانهای برای اقتصاد اجتماعی بوده است. از مسائل مهمی که جامعة ایرانی تا حد زیادی گذشتة درخشان خویش را مدیون آن است پرداختن به سنت نیکوی وقف است.
تاریخ بیهقی که از متون کلاسیک ارزشمند فارسی است، انعکاس دهندة مسائل مختلف اجتماع زمان تدوین خویش است. مسئله وقف نیز به عنوان عاملی تأثیرگذار در رونق اقتصادی و شکوفایی فرهنگی در این کتاب رخ نموده است. در این پژوهش بر آنیم که موقوفات و انواع آن را در تاریخ بیقهی، از سه نظرگاه مورد بررسی قرار دهیم: 1. عین وقف (موقوفه) 2. واقفان و عاملان وقف 3. موارد مصرف موقوفات
کلید واژهها: وقف، موقوفات، تاریخ بیهقی، واقف، موارد مصرف
مقدمه:
وقف از نهادهای اقتصادی است که از دیرباز در جوامع مختلف وجود داشته و همواره انسانهای نوع دوستی بودهاند که قسمتی از اموال خود را با نیتی خیرخواهانه به اموری یا کسانی اختصاص دهند و با این کار، تا ابد سهمی در توسعه اقتصادی و شکوفایی جامعه انسانی داشته باشند.
تاریخ بیهقی از کتب معتبر تاریخی است که به دلیل زیباییهای ادبی و زبانی آن، همواره مورد توجه عام و خاص خوانندگان و منتقدان بوده است، اعتبار این کتاب، ریشه در صدق گفتار مؤلفش دارد که بارها در نقل شواهد خود با اینگونه مضامین راستی و امانتداری خود را بیان میکند.« من این دانم که نبشتم و بر این گواهی دهم در قیامت؛ و آن کسان که آن محضرها ساختند، ایشان را محشری و موقفی قوی خواهد بود، پاسخ خود دهند. » (بیهقی، 1371، ص 22) البته این عبارت را در مقام دفاع از بوسهل زوزنی که در حکایت حسنک وزیر، دربارۀ وی گفته «که مرا از وی بد آمد»1. بیان کرده است.
آنچه اکنون با نام « تاریخ بیهقی» بر جای مانده با برگهایی از مجلّد پنجم آغاز و به مجلد دهم ختم میشود و محدودۀ کار آن عبارت است از شرح حوادث بعد از مرگ سلطان محمود (سال 421) تا فرار سلطان مسعود به هند (432) به اضافۀ باب خوارزم از زمان سلطنت محمود (یاحقی و سیدی، 1373، ص 11) از گفتار بیهقی پیداست که پیش و پس این قسمتها نیز بخشهایی بوده است که غبار زمان آن را از دیدهها نهان داشته است. پس حوزۀ مورد بررسی ما همین برهۀ زمانی را در بر میگیرد یعنی چیزی حدود یازده سال یا کمی بیشتر. هر چند وقف امری است که در زمانها جریان دارد و ممکن است از موقوفهای در این مقطع زمانی یاد شود که قبل از حکومت غزنوی وقف شده باشد و زمان وقف کردن آن به قرن چهارم یا پیش از آن نیز برسد که این دو قرن از دورههای طلایی ایران بعد از اسلام است و « می توان این عصر (قرن چهارم و پنجم)را از جهت سیر تکامل علوم و ظهور دانشمندان بزرگ در علوم عقلی و نقلی و پیدایش شاعران و نویسندگان معروف و دورۀ شکوه و جلال امارتهای ایران و تألیف و تدوین آثار منظوم و منثور در ادب فارسی، به عنوان بهترین عصر تشکلها در تمدن اسلامی محسوب داشت.» (حسینی کازرونی، 1384، ص 20) محدودۀ جغرافیایی مورد بحث ما سرزمین خراسان قدیم و ماوراء النهر2 است که خاستگاه علم و فرهنگ و ادب ایرانی اسلامی است و در تاریخ سامانیان به نقل از جیهانی نویسندۀ کتاب اشکال العالم، مردم ماوراء النهر انسانهایی جوانمرد و مهمان نواز و مهربان با همدیگر شمرده شدهاند از مردمی که ویژگیهای آنان حرص بر خرج مال و اصرار بر ساختن ابنیۀ خیریه عمومی و زیارت خانۀ خداست. (هروی، 1388، ص 88) همین بخشندگی و تمایل به ساختن ابنیۀ خیریۀ عمومی باعث گرایش آنان به عمل وقف بوده است که امروزه نیز واقفان بزرگی از این سرزمین مانند دیگر نقاط ایران بر میخیزند. در اینجا به عنوان نمونهای از موقوفات بزرگ و پربار خراسان در سالهای اخیر از وقف نامه واقفی به نام عبدالله رضوی که در سال 1343 تنظیم شده است یاد میکنیم و موقوفهای که تمامی شش دانگ مزرعۀ بزرگ سوران و اراضی وسیعی در چندین نقطۀ دیگر شهرستان مشهد و بژمهن و حسین آباد کرمانیها و همچنین مسافرخانهها و مغازهها در داخل شهر مشهد و حتی املاکی در شهرهای دیگر ایران به انضمام دو رشته قنات دایر و یک رشته قنات بایر و ثلث از کل فاضلاب رودخانۀ شاندیز را در بر میگیرد و طبق اساسنامه، برای انجام امور عام المنفعهای همچون ساختمان درمانگاه در مزرعۀ سوران و و مداوای بیماران انجام هزینههای پرورشگاه، که خود جزئی از بنیاد نیکوکاری عبدالله رضوی (واقف)است و همچنین اقامه عزای سیدالشهداء(ع) و روضه خوانی و اطعام اهالی و مستضعفین در روز عزاداری تعیین شده است (میراث جاویدان، تابستان 79، ص 59) و این نمونهای از موقوفاتی است که در تاریخ ایران شکل گرفته است و این گونه موقوفات میتواند بسیاری از کمبودها و نیازهای جامعه را جبران نماید.
تعریف و پیشینة وقف
وقف را در لغت به معنی ایستادن، درنگ کردن، سکون، امساک و اقامت کردن به کار بردهاند و در اصطلاح به حبس عین مال، ملک و مستغلات و جاری ساختن منافع آن در راه خدا گفته میشود. (دهخدا، پائیز، 1373، ج 14، ص 20535)
در کتاب تاریخچۀ وقف در اسلام به نقل ازدایره المعارف فرید وجدی آمده: هنگامی که عمر قصد آن داشت که زمینی از آن خود را (که به نام تمغ بود) صدقه دهد پیامبر به وی فرمود: « اصل آن را برای صدقه قرار ده، چنانکه فروخته نشود و به ارث نرسد، و بخشیده نگردد» ( شهابی، 1343، ص5) بنابراین روایت، تعریف دیگری از وقف، که آنهم حدیثی از رسول اکرم(ص) است روشن تر میشود آنجا که فرمودند: حبّس الاصل و سبّل الثمره، که به معنای نگهداشتن اصل و جاری ساختن ثمره است (جناتی، 373، ص48) در حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرموده اند: هنگامی که کسی بمیرد، پروندۀ اعمال او بسته میشود مگر در مورد سه چیز: یکی از آن سه صدقه جاریه (وقف) است. دو دیگر علم او که دیگران از آن بهره برند و سه دیگر فرزند شایستهای که برای او دعا کند (صادقی، 1386،ص115) این هر سه چیز که در این حدیث شریف آمده، البته از اموری هستند که بی ارتباط با تمایل انسان به جاودانگی نیستند و حس جاودانگی نیز از آغاز پیدایش بشر در وجود اونهفته بوده است و بنا بر این پرداختن به عمل وقف و اموری شبیه به آن، از آغاز خلقت با انسان بوده است و میتوان آن را همزاد فکر جاودانگی روح بشر دانست. (دانش پور و ریاحی، 1388، ص 43). انجام عمل وقف اگرچه برای رشد و توسعۀ اقتصادی و بهبود معاش جوامع اسلامی، بسیار مؤثر بوده، به گونهای که از قول دکتر اکارت اهلرز میخوانیم: رشد و بالندگی شهرها در قلمرو عثمانی و صفوی از قرن شانزدهم تا هجدهم میلادی، بدون توجه به نهاد وقف تقریباً تصور ناپذیر است. (اهلرز، 1374، ص 51) لیکن بعد دیگر اهمیت آن، برای خود افراد وقف کننده است و با جهانبینی آنان در ارتباط است و این همان بعد ارزشی و معنوی وقف است که شاید نسبت به مسائل دیگر و انگیزههای دیگر در عمل وقف از اولویت برخودار است. نجم الدین رازی، عارف بزرگ قرن ششم و هفتم هجری، در فصلی از کتاب مستطاب مرصاد العباد تحت عنوان « در بیان سلوک ارباب نعم و اصحاب اموال» مینویسد: « و در آن کوشد که از او، مالی و ملکی که باز خواهد ماند وقف باشد بر بقاع3 خیر تا بعد از وفات او، هر طاعت که در آن بقاع میرود در دیوان او مینویسند، همچنان بود که زندۀ باقی، که هر که را در حال حیات، طاعت نیست او مرده است و هر که را بعد از وفات طاعت است، او زنده است.» (رازی، 1373، ص 510) در فصلی دیگر در بیان سلوک اهل تجارت میگوید: « و چنان کند که آنچه از وی باز ماند به قدر کفافی به فرزندان دهد و باقی، وقفی و خیری کند که بعد از وی صدقۀ جاریه بود، والا دریغ باشد که او رنج برد و دیگری برخورد.» (همان، ص 527).
از میان ملل قدیم، اقوام آریایی نژاد، خاصه ایرانیان که از زمانهای بسیار قدیم، به پیروی از آیین و کیش خود، به کارهای نیک و آبادانی و دستگیری از درماندگان و بینوایان توجه بسیاری داشتند به یقین دارای موقوفات و نذورات بسیاری برای نگهداری معابد و آتشکدههای خود بودهاند که پارهای از آنها در بعضی از شهرستانهای ایران از قبیل یزد و کرمان هنوز در نزد زردشتیان باقی و دایر است. از روی قرائن میتوان حدس زد که آتشکدۀ معروف آذرگشسب در بلخ موقوفات و نذورات بسیار داشته ولی چگونگی وقف در دورههای قبل از اسلام و تعریف و مشخصات و احکام آن به خوبی روشن نیست (شهابی، 1343، 2) درایران پیش از اسلام از عمده ترین زمینهای فؤدالی4 املاک خالصه و وقفی بود. پرستشگاهها، همچنانکه در دورۀ هخامنشیان بر املاک وسیع با روستاهای فراوان و سرفهای5 بیشمار تسلط داشته و فرمانروایی میکردند و سلوکیان و اشکانیان قلمرو آنان را محترم میشمردند این زمینها یا از طرف پادشاه و یا به وسیلۀ بزرگان و فئودالها در هر جا به منظور جلب رؤسای روحانیون به پرستشگاهها اعطا میشد. (انصاف پور، 1352، ص 33) از سنن ایرانیان باستان گهنبار بوده است که پیدایش آن به اوایل دورۀ پیشدادی بر میگردد. دراین مراسم در ابتدا بخشهایی از اوستا را موبدان میخواندند و آنگاه سفرة عام میکشیدند و همگان بر سر سفره می نشستند. این مراسم امروزه نیز در کیش زردشتی برقرار است. بسیاری از افراد نیکوکار زردشتی، قبل از مرگ، تمام یا قسمتی از دارایی و مایملک خود را از قبیل زمین، باغ، آب و خانه و... وقف مراسم « گهنبار» و خیرات و داد و دهش و کمک به فقراء همکیشان خود میکنند. همچنین در این مذهب هر کس موظف است یک دهم از درآمد خود را صرف داد و دهش و خیرات و کمک به فقرا و مستمندان کند (امیدیانی، 72، ص 46) در آئین مقدس اسلام، انفاق جایگاه بلندی دارد و از راههای رسیدن به مقام نیکوکاران و ابرار شمرده میشود. در قران کریم میخوانیم: لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون.6 و انفاق راههای مختلف دارد که یکی از آن راهها، عمل وقف است. اسلام برای انفاقها دایرۀ وسیعی قرار داده است. بخشی از اقلام آن را واجب قرار داده که با نپرداختن آن، فرد، متخلف به شمار آمده و از نظر قانونی قابل تعقیب است. بخش دیگری از انفاقها را که دامنهای بسیار گسترده دارد، مستحب قرار داده تا همۀ نیازهای مادی، معنوی و روانی جامعه را تأمین کند.در اسلام به اطعام ها، هدایا، اوقاف، صدقههای مستحبی و نذورات، تأکید و سفارش فراوان شده است و در عمل، بازده آنها شاید بیش از انفاقهای واجب باشد. (دفتر همکاری حوزه دانشگاه، 1371، ص 393)
وقف و اقتصاد
در فرهنگ علوم اقتصادی در تعریف وقف (Dedication, Dedicate) آمده است:
حبس عین ملک یا مال به گونهای که خرید، فروش یا گرو گذاری آن ممکن نباشد و حاصل بهره برداری از آن صرف اموری شود که واقف نیت کرده است. (فرهنگ، 1374، ص606).
واقفان، غالباً با نگاهی نیازسنجانه و خیرخواهانه به محیط اطراف خود نگاه میکنند و همواره برآنند آنچه از نیازمندی در جامعه میبینند را با دست خیر خویش مرتفع سازند و آن نیاز، هر چه باشد از مادی و معنوی به منظور رفع آن به پیشتوانهای اقتصادی، نیاز است و برطرف ساختن هر گونه نیاز در جامعه، حمایتی است از اقتصاد جامعه.
«کلیۀ مذاهب اسلامی، وقف را پیشتوانه اجتناب ناپذیر اقتصاد ملی و اقتصاد اسلامی دانسته و هدف اصلی وقف را تحقق منافع عمومی و تأمین آسایش جامعه و بهبود سطح زندگی مردم و بازسازی و توسعۀ مساجد و حمایت از مبلغان و ائمۀ مساجد و گسترش آموزش علوم فقهی و مذهبی و گسترش مدارس حفظ و آموزش تلاوت قران کریم و علاوه بر اینها اهتمام به امور صنعتی و کشاورزی و بازرگانی میشمارند، این نشان میدهد که میدان فعالیت وقف، بسیار گسترده است و منحصر به فعالیتهای نیکوکاری و احسان خواهی نمی شود، بلکه در عمق رویدادهای اقتصادی جامعه ریشه دارد. (فصلنامۀ وقف؛ میراث جاویدان، پائیز 72، ص 52)
واقفان در انتخاب نوع و محل مصرف درآمد موقوفۀ خویش آزادند و در واقع به غیر از نیات غیر انسانی و ضد اخلاقی، دستشان در تعیین نیت باز است و این امر در تنوع نیات واقفان جامعه ایران که در بخشهای آینده به برخی از آنها اشاره میکنیم. آشکار میشود: « در واقع، وقف، تمامی آنچه را یک جامعۀ روستایی و شهری در بعد تأمین اجتماعی نیاز دارد، شامل میشود. لذا شهرهایی که دارای موقوفات بیشتری هستند، مانند اصفهان، در آنها نوعی تعادل اجتماعی و اقتصادی وجود داشته و دارد و بدین وسیله فقر و تهیدستی و به عبارت دیگر فاصلۀ طبقات اجتماعی، که دامن گیر شهرهای دنیای قرن اخیر شده است، در آنها کمتر یافت میشود.» (شفقی، 1376، ص 37)
در بعد اقتصادی و اجتماعی، به نظر میرسد که وقف میتواند در جامعه دو اثر عمده از خود به جای گذارد که این دو عبارت است از:
1ـ از بین بردن فاصلۀ طبقاتی و توزیع ثروت: این از امتیازات وقف است که به میزانی میتواند اقشار فقیر و غنی را با همدیگر نزدیک کند و همگان را در استفاده از امکانات تا حدی برابری دهد و انحصار را بشکند. واقف، سرمایهای را که میتواند در دست یک نفر باقی بماند و باعث فساد اقتصادی شود در اختیار عموم و در واقع افراد مستحق قرار میدهد تا مفهوم آن آیۀ شریفۀ قرآن کریم را تحقق بخشد که خداوند فرموده: کی لایکون دولۀً بین الاغنیاء منکم.7 و این از ویژگیهای توسعۀ اسلامی است که از آن با عنوان فراگیری یاد شده است.
اصل فراگیری در توسعه اسلامی ایجاب میکند که کلیه نیازهای بشری تأمین شود. نیازهایی چون خوراک، لباس، مسکن، حمل و نقل، آموزش، پزشکی و بهداشت، تفریحات، حق کار، آزادی بیان، عمل کردن به شعائر دینی و مذهبی و... (العسل، 1378، ص 89)
2ـ کار آفرینی و ایجاد اشتغال: وقتی موقوفهای به وجود میآید افرادی را در جامعه به خود مشغول میدارد گروهی، اداره کنندگان موقوفه هستند که متولیان نامبرده میشوند گروهی به نظارت و حسابرسی درامر درآمد و هزینه مشغول میشوند و گروه دیگری در به ثمر رساندن نیت واقف، چه در بعد خدمات و چه در بعد تولید دست اندرکار هستند. این را هم باید اشاره کرد که « اگر سنت حسنۀ وقف، در مسیری قرار گیرد که مشکل بیکاری را حل کند یا در مسیر سرمایه گذاری، قرار داده شود؛ ایران اسلامی به رشد اقتصادی بالایی میرسد و ما، جامعهای خواهیم داشت که رفاه انسانها در کنار معنویت، میتواند الگویی عملی و واقعی برای جهان باشد. اگر چنین آرزویی داریم باید از طریق بازارهای مالی و بازار سرمایه به استحکام بخشیدن و جهت دادن وقف برای بازدهی بهتر و خدمت بیشتر اقدام کنیم.» (یوسفی، 1386، ص 15)
درآمد زایی موقوفات در کشورهای اسلامی گاهی به حدی بوده است که به منزلۀ تکیه گاهی برای برنامههای اقتصادی کشور بودند به عنوان نمونه درآمد حاصل از وقف روزگار حکومت، ممالیک در مصر به حد ثروتی افسانهای رسید، زیرا ثروتمندان بزرگ سوری و مصری به شیوة همگنان عراقی خود، املاک کلان خویش را در راههای خیر و خدمت به دانش و مصون داشتن آن از خطر مصادره وقف میکردند. (امیدیانی، 1375، ص 82) این حمایتهای اقتصادی از گذشتۀ دور در جامعه اسلامی وجود داشته و اساس بسیاری از پیشرفتها و توفیقات به ویژه در بعد فرهنگی بوده است. به گونهای که درآمد سالیانۀ موقوفههای نظامیۀ بغداد 15 هزار دینار بود. و همین درآمد سرشار بوده که به دانش پژوهان فرصت تمرکز یافتن بر مسأله دانش را میداد. زیرا برایشان خوراک، پوشاک، ابزار زندگی و حتی سواری فراهم میشد. این تسهیلات، کامیابیهای فرهنگی بسیاری از دانشمندان و پژوهندگان را از این مدرسه به دنبال داشت. (شلبی، 1361، ص 288) همۀ آنچه گفتیم بیانگر این نکته است که رابطۀ میان وقف و اقتصاد، رابطهای روشمند است. اقتصاد عبارت است از علم ایجاد ثروت و تحقق بهترین راه برای ارضای نیازها و فراوانی تولید، نیز وقف، ثروتی است که برای اقتصاد، زمینههای فعالیت را فراهم میکند و هر دو، یک روش دارند ولی آن روش باید روشی پاکیزه و سالم و بدور از هر گونه معاملۀ مشکوک و مسأله داری که اسلام با آن مخالف است، باشد. در نتیجه میتوان گفت که روش علم اقتصاد، منافاتی با روش اقتصاد اسلامی ندارد، پس هر دو در اساس صحیح ادارۀ وقف اتفاق نظر دارند. (محمد شتا ابوسعد، 1386، ص 443)
وقف در تاریخ بیهقی
تاریخ بیهقی همانند بسیاری از متون کلاسیک فارسی آئینه تمام نمای وضعیت اجتماعی زمان خود است و میتوان مسائل مختلف جامعۀ آن دوره را از لا به لای اوراق موجود این کتاب، مورد بررسی قرار داد. مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، فنی و علوم مختلف را و مبحث وقف که علاوه بر جنبۀ اقتصادی از ارزشهای دینی و فرهنگی جامعة اسلامی محسوب میشود، نیز در این کتاب انعکاسی دارد.
وقف در آن دوران و پیش از آن رونقی به سزا داشته به گونهای که در دورۀ خلفای عباسی که به عصر طلایی تمدن اسلامی شهرت دارد، رقبات موقوفات و درآمد آنها چنان گسترش داشت که از مصارف موقوفات، همه گونه وسائل زندگی طبقات بی بضاعت و فقیر به خوبی فراهم بود. و در این عصر که پایۀ خلافت پهناور آن به دست ایرانیان بنا شده بود، ایرانیان ابتکاراتی در مصارف وقف از خود نشان دادند. به عنوان مثال، در پادشاهی آل بویه که از خاندانهای ایرانی الاصل بودند در شهرهای بزرگ اصفهان و شیراز و ری و بغداد، املاک بسیاری بر امور فرهنگی، بهداشتی و دینی وقف گردید. عضد الدولۀ دیلمی در سال 358 هـ بیمارستان عضدی را در بغداد ساخت که دارای 24 پزشک بود و تمام لوازم پزشکی و جراحی و کحالی و داروها در آن وجود داشت. (شهابی، 1343، ص 5) البته با وجود اینکه سلطنت غزنوی همزمان با عباسیان بوده و این سلاطین تحت لوای خلفای عباسی بودند ما در متن تاریخ بیهقی این گستردگی را در گرایش به وقف نمیبینم و دلیل آن نیز موقوف بودن گزارشات کتاب به مرکز حکومت غزنویان است. و شاید در این سرزمینها که با مرکز و حواشی خلافت عباسی فاصلهای داشت، آن الزام که درجاهای دیگر برای گرایش به وقف بود، وجود نداشت. و در واقع آشفتگی و نابه سامانیهای سیاسی و اقتصادی و اداری دولت عباسی که از سدۀ سوم هجری آغاز گردیده بود و گسترش ستم و بیداد و بی احترامی حکام به مالکیتهای خصوصی همه در تقویت نهضت اوقاف بر مراکز عام المنفعه در بین مالکان بزرگ تأثیری قوی داشت. (امیدیانی، 1375، ص 83)
در این پژوهش، بر آنیم که موقوفات تاریخ بیهقی را از سه نظرگاه مورد بررسی قرار دهیم که این سه عبارتند از: 1. موقوفه (عین وقف) 2. واقفان و عاملان وقف 3. موارد مصرف (نیات)
1ـ موقوفه
موقوفه همان مال یا ملکی است که واقف، آن را از قید مالکیت خود در میآورد و در حقیقت آن امانت را به مالک اصلی آن بر میگرداند و در وقف نامه، مشخص میکند درآمد یا استفاده و بهرۀ آن تا ابد برای امر خاصی در نظر گرفته شود. اصل موقوفه باید براساس تعریفی که در ابتدای مقاله از وقف آوردیم بر جای بماند و بر مبنای این تعریف آنچه وقف میشود در ایران اسلامی غالباً از املاک و اراضی است لیکن ظاهراً پیش از ورود اسلام به ایران وقف گنج (پول) نیز رواج داشته به عنوان نمونه به روزگار خلیفۀ ثانی، هنگام فتح شوش، مسلمانان در مقبرهای معروف به بقعۀ دانیال پیامبر، گنجی یافتند و در آن، مدرکی به دست آمد که به موجب آن، گنج مزبور بایستی بدون رنج به مردم محتاج، قرض داده شود (سپنتا، 1346، ص 374) در اسلام نخستین موقوفه از اموال یک یهودی به نام مخیریق خریده شد و در واقع وقف آن توسط پیامبر اکرم(ص) صورت گرفت. مخیریق از احبار8 یهود و آگاهان به تورات بود که پیش از جنگ احد (سال سوم هجری، 32، ماه پس از هجرت) به هم کیشان خود توصیه کرد که اگر امروز در جنگ کشته شوم، دارایی من در اختیار محمد خواهد بود تا بنا بر رهنمود خدا، عزوجل، در هر راه که خواهد صرف کند، هنگامی که جنگ به پایان رسید مخیریق را کشته یافتند. پیامبر(ص) با دارایی او هفت نخلستان خرید و آنها را وقف کرد. (عالم زاده، 1372، ص 44)
در ادامه به مواردی از موقوفات که در تاریخ بیهقی از آنها یاد شده اشاره میکنیم:
1ـ1ـ دیهی که ابوالفضل سوری معتز وقف بر مشهد رضا کرد:
دربارۀ ابوالفضل سوری معتز که حاکم خراسان بود و بعدها صاحبدیوان غزنین شد میخوانیم:
« خدای عزوجل بر وی رحمت کناد که کارش با حاکمی عدل و رحیم افتاده است. مگر سر به سر بجهد که با ستمکاری، مردی نیکو صدقه و نماز بود و آثارهای خوش وی را به طوس هست از آن جمله آنکه مشهد علی بن موسی الرضا(ع) که بوبکر شهمرد کدخدای فائق الخادم خاصه آبادان کرده بود، سوری در آن زیادتهای بسیار فرموده بود و منارهای کرد و دیهی9 خرید فاخر و بر آن وقف کرد.» (بیهقی، 1371، ص 639)
2ـ1ـ موقوفاتی برای مصلای نیشابور و پلی که بر روی رودی نهاده شده و موقوفات دیگر از ابوالفضل سوری معتز
« و (سوری معتز) به نیشابور، مصلی را چنان کرد که به هیچ روزگار کس نکرده بود، از امر او آن اثر بر جای است. و در میان محلت بلقاباد و حیره، رودی است خرد و به وقت بهار آنجا سیل بسیار آمدی و مسلمانان را از آن، رنج بسیار بودی، مثال داد تا با سنگ و خشت پخته، ریخته کردند و آن رنج دور شد؛ بر این دو چیز وقفها کرد تا مدروس نشود و برباط10 قراوه و نسا، نیز چیزهای با نام فرمود و بر جای است.» (بیهقی، 1371، ص 639)
3ـ1ـ دیهی که بر کاریز11و کاروانسرا در مشهد وقف شده بود:
در آغاز مجلد نهم تاریخ بیهقی ذیل وقایع روز دوشنبه ششم شعبان 429 هـ..ق راجع به ابوالحسن عراقی که در آن روز در گذشته میخوانیم: « اما در آن هفته که گذشته شد و من به عیادت او رفته بودم، او را یافتم چون تاری موی گداخته و لکن سخت هوشیار، گفت و وصیت بکرد تا تابوتش به مشهد علی بن موسی الرضا رضوان الله علیه، بردند به طوس و آنجا دفن کردند که مال این کار را در حیات خود بداده بود و کاریز مشهد را که خشک شده بود باز روان کرده و کاروانسرایی برآورده و دیهی مستغل سبک خراج بر کاروانسرای و بر کاریز وقف کرده. » (بیهقی، 1371، ص870)
4ـ1ـ موقوفاتی که درآمد آن برای ادارۀ مدارس ولایت ختلان هزینه میشده است:
در توصیف ختلان که ولایتی نزدیک بدخشان است و قاضی قضاتی آن را به امام ابوصادق تبانی که مردی دانشمند و صاحب فضل و مورد توجه سلطان محمود غزنوی بوده سپردند، گوید: « که آنجا بیست واند12 مدرسه است با اوقاف به هم.» (همان، ص 256)
و به این معنی است که مدارس ولایت ختلان با موقوفات آن مدارس در جمع بیست واند مورد بوده است.
و در ادامه ملک و حاکم ولایت ختلان را اینگونه توصیف میکند:« و به همه روزگار، آنجا ملکی بود مطاع و محتشم و اینجا بدین حضرت بزرگ که همیشه باد، بماند و او نیز همیشه باد که اندروی بسیار فایده است.» (همان، ص 256)
5 ـ1ـ موقوفاتی که از مانک علی میمون، کدخدای غزنین بجای مانده بود:
وزین زیادت نیز بسیار بخشید مانک علی میمون را و این مانک مردی بود از کدخدایان غزنین و بسیاری مال داشت و چون گذشته شد از وی اوقاف و چیز بی اندازه ماند و رباطی که خواجه امام بوصادق تبانی، ادام الله سلامته آنجا نشیند. (همان، ص 179)
6 ـ1ـ موقوفات خاندان میکائلیان که از طرق و سبل افتاده بوده و به دستور سلطان مسعود احیاء شدند:
در یکی از ملاقاتهای عمومی باشکوه سلطان مسعود، قاضی صاعد میگوید. اکنون که سلطان در این روز همایون، داد عدل و انصاف و نیکوکاری بداده، بنده درخواستی دارم اگر اجازه دهد، بگویم امیر اجازه میدهد. قاضی میگوید: « ملک داند که خاندان میکائیلیان، خاندانی قدیم است و ایشان در این شهر مخصوصاند و آثار ایشان پیداست و من که صاعدم پس از فضل و خواست ایزد، عزّ ذکره و پس از برکت علم از خاندان میکائیلیان بر آمدم و حق ایشان برگردن من لازم است و بر ایشان که ماندهاند ستمهای بزرگ است. از حسنک و دیگران که املاک ایشان موقوف مانده است و اوقاف اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سبل آن بگردیده، اگر امیر ببیند در این باب فرمانی دهد، چنانکه از دیانت و همت او سزد تا بسیار خلق از ایشان که از پرده بیفتادهاند و مضطرب گشتهاند، بنوا شوند و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاع13 آن به طرق و سبل رسد. امیر گفت، رضی الله عنه، سخت صواب آمد. آنگه اشارت کرد به قاضی مختار بوسعد که اوقاف را که از آن میکائیلیان است به جمله از دست متغلبان بیرون کند و به معتمدی سپارد تا اندیشۀ آن بدارد و ارتفاعات آن را حاصل میکند و به سبل و طرق آن میرساند.» (همان، ص 33)
7ـ1ـ موقوفات تربت محمود غزنوی:
پس از مرگ محمود غزنوی و به خاک سپردن وی در باغ فیروزی که از باغهای مورد علاقهاش14 بود. برای آن باغ موقوفاتی قرار دادند که درآمد آنها صرف پذیرایی و هزینههای رفت و آمد زائران شود. دفن سلطان محمود در باغ و نه در جای دیگر، خواسته یا ناخواسته درست مانند جریان هارون الرشید و امام رضا(ع) در باغ یکی از درباریان در توس است. (مدرس زاده، 1390، 265) البته نکته مهمی که نباید از نظر برانیم ارادت چشمگیر و گوناگون دربار غزنوی به حضرت رضا(ع) است. (همان، ص 267) و شاید مسعود غزنوی با این شبیه سازی و تعیین موقوفه و...در نظر داشته مقدسات و باورهای مردم را در خدمت اهداف سیاسی قرار دهد. (همان، ص 266) مسعود غزنوی در آغاز به سلطنت رسیدن خویش و بعد از دو روز که اجازه ملاقات به کسی نداد. بر اسب سوار شد و به سمت سپست15 زار باغ فیروزی رفت و گریان، تربت پدر را زیارت کرد و به مردمی که بر سر تربت بودند بیست هزار درم بخشید و به دانشمند آگاه و حاکم لشکر خویش نصر بن خلف گفت: « مردم انبوه بر کار باید کرد تا به زودی این رباط که فرموده است برآورده آید و از اوقاف این تربت نیک اندیشه باید داشت تا بطرق و سبل رسد. و پدرم این باغ را دوست داشت، از آن فرمود تا وی را اینجا نهادن، و ما حرمت بزرگ او را، این منفعت بر خود حرام کردیم که جز به زیارت اینجا نیاییم. سبزیها و دیگر چیزها که تره را شایست، همه را بر باید کند و هم داستان نباید بود که هیچکس به تماشا نیاید اینجا.»(بیهقی، 1371، ص 4)
8 ـ1ـ ساختن پلی بر جای پل بامیان:
در حکایت سیلی که در سنۀ 422 هـ در غزنین رخ داد و خرابی زیادی به بار آورد. از جمله پل بامیان را میخوانیم: « و این پل بامیان در آن روزگار بر این جمله نبود، پلی قوی بود به ستونهای قوی برداشته و پشت آن دو رسته دکان برابر یکدیگر چنانکه اکنون است. و چون از سیل تپه شد، عبویۀ بازرگان آن مرد پارسای باخیر، رحمۀ الله علیه. چنین پلی بر آورد یک طاق بدین نیکویی و زیبائی و اثر نیکو ماند و از مردم چنین چیزها یادگار ماند.»(همان، ص 410)
9ـ1ـ موقوفات نوشتگین خاصه
این مرد که از خادمان خاص محمود غزنوی وصیت نامهای مبنی بر وقف اموال خویش نوشت که امیر مسعود غزنوی آن را به امضاء رساند.
2ـ واقفان و عاملان وقف
در این بخش، در آغاز، اشارهای به احوالات واقفانی که در تاریخ بیهقی از آنها یاد شده میکنیم. سپس از افرادی که مسئولیت اداره موقوفه یانظارت یا احیاء موقوفه یا به امضاء رسانیدن حکم اجرای وقف نامه داشتند، تحت عنوان عاملان وقف یاد میکنیم.
1ـ2ـ واقفان
واقف بر وزن فاعل شخصی است که طبق وقف نامهای که تنظیم میکند، مال یا ملکی را از مالکیت خود خارج کند و برای آن مال یا ملک و یا درآمد حاصل از آن، مسیر مشخصی تعیین نماید و آنها را موقوف به آن مسیر که از آن به موقوف علیه16 تعبیر میشود نماید.
1ـ1ـ2ـ ابوالحسن عراقی
دیوانسالار، شاعر و سرکردۀ سپاه در پادشاهی مسعود غزنوی، از مردم منطقۀ جبال (عراق عجم) بود. عراقی، مردی شیعه مذهب بوده و طبرستان، محل اقامت او نیز از مراکز تشیع در ایران به شمار میرفت. بیهقی از عراقی با عنوان دبیر یاد میکند، اما وی با آنکه دبیر بود در دیوان نمی نشست، و همچون رایزنی در کنار مسعود بود و پس از یک زندگی سیاسی کوتاه اما پرفراز و نشیب در سال 429 (دوشنبه ششم شعبان) در گذشت. و او را به توس بردند و طبق وصیتش در کنار امام رضا(ع) به خاک سپردند. ابوالفضل بیهقی در 431 هـ که با سپاهیان مسعود همراه بود برای زیارت امام رضا(ع) به نوقان رفت و گور عراقی را دید وی آورده است که عراقی در مسجد آنجا که مشهد (محل شهادت) است، در طاقی، پنج گزاز زمین تا طاق به خاک سپرده شده بود. (مهدوی، 388 ص 58) بوالحسن عراقی کاریز مشهد را که خشک شده بود بازروان کرد و کاروانسرایی بنا کرد و روستایی مستغل17 سبک خراج بر کاروانسرا و بر کاریز وقف کرد. (بیهقی، 1371، ص 870)
2ـ1ـ2ـ مانک علی میمون
نام این مرد احتمالاً مانگ بروزن بانگ به معنای ماه بوده باشد (حسینی کازرونی، 1384، ص675). مانک علی میمون از کدخدایان و ثروتمندان غزنین بوده و هنگامی که از دنیا رفت، موقوفات و اموال بسیاری از او به جای مانده بود و « رباطی که خواجۀ امام بوصادق تبانی، ادام الله سلامته آنجا نشنید.» (بیهقی، 1371، ص179) این مرد عادت داشته که هر سال ترشیهای مخصوص و ریچالهایی18 تهیه کند و برای سلطان محمود به ارمغان برد. در زمان سلطان مسعود هم بدین کار ادامه داد و بدین جهت مورد محبت سلطان مسعود قرار گرفت (حسینی کازرونی، 1384، ص 675)
3ـ1ـ2ـ نوشتگین خاصه
نزدیکترین خدمتگزار به سلطان محمود که عمة سلطان مسعود شیفته و فریفتة وی بود. وی در دوره ای، از جاسوسان مخصوص محمود، در درگاه مسعود بوده که او را از احوال فرزند آگاه میساخت. (حسینی کازرونی، 1384، ص 711) دکتر غلامحسین یوسفی در شرح احوالات فرخی سیستانی دربارۀ وی میگوید: «... حتی وقتی نوشتگین خاصه، شحنۀ مرو و آن نواحی مرد، سلطان آلت سفر او را از خیمه و خرگاه و اسبی چند و اشتری چند به فرزند عبدالرزاق بخشید با سه دیه یکی به زاولستان و دو به پر شور و...» (یوسفی، 1373، ص 274)
در تاریخ بیهقی ذیل حوادث سال 428 هـ میخوانیم که وقتی در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول این سال، خبر در گذشت نوشتگین خاصه، از مرو به نزد سلطان مسعود رسید، یادداشت وی را که قبل از مرگ برای سلطان نوشته بود میخوانند که گفته بود: « وی را امیر محمود آزاد نکرده بود، هر چه وی راست از آن سلطان است، باز باید نمود تا اگر ببیند، او را آزاد کند و بحل فرماید و اوقاف وی را امضاء کند و دیگر هر چه وی راهست از غلام و تجمل و آلت و ضیاع همه خداوند راست.» (بیهقی، 1371، ص 740)
و در ادامه، امیر مسعود وی را آزاد میکند و اوقاف او را امضاء میکند و به آنچه وصیت کرده بود عمل میکند (همان) نوشتگین خاصه املاکی هم برای تربت خود وقف کرده بود. « و دیگر روز مثال داد تا اسباب و ضیاع که مانده بود از نوشتگین خاصه به استقصاء تمام باز نگریستند به حاضری که خداوند و دبیرش محمودک و دیگر وکیلان و اوقاف تربت او بر حال خود بداشتند.» (همان، ص 747)
4ـ1ـ2ـ عمیدالدولۀ فائق
براساس گزارش ابوالفضل بیهقی، قبل از ابوالفضل سوری المعتز، کسی که به آبادانی مشهد الرضا(ع) همت گماشت، عمید الدوله فائق، ملقب به خادم الخاصه است که به وسیله کدخدای خود، بوبکر شهمرد، این عمل نیک را انجام داد. «گفتنی است که کدخدایان (پیشکارها) با اجازۀ مقام بالاتر از خود، اجازۀ تصرف در اموال داشتند و بوبکر شهمرد، به اشاره و موافقت عمیدالدولۀ فائق این کارها را انجام داده است.» (مدرس زاده، 1390، ص 270) در تاریخ بیهقی میخوانیم: « مشهد علی بن موسی الرضا(ع) که بوبکر شهمرد، کدخدای فائق الخادم خاصه آبادان کرده بود، سوری در آن زیادتهای بسیار فرموده بود.» (بیهقی، 1371، ص 639)
5 ـ1ـ2ـ عبویۀ بازرگان
دکتر فیاض در حاشیه تاریخ بیهقی ضمن اینکه حدس زده گویا عیوبه است که به رسم الخط سه نقطه زیر را با هم جمع کردهاند به نقل از یادداشت مینوی نوشته است که متن یعنی عبویه عیبی ندارد و ملخّص اسمی باید باشد که با عبد شروع میشود. (بیهقی، 1384، 341) از متن تاریخ بیهقی بر میآید که مردی خیر و بازرگانی خداشناس از اهالی غزنین بوده است. این بازرگان در واقعه سیل سنۀ 422 هـ پلی بر جای پل بامیان که تخریب شده بود بنا کرد.
6 ـ1ـ2ـ مسعود غزنوی
فرزند محمود غزنوی که ولیعهد وی نیز بوده و محمود غزنوی در تربیت او دقتی ویژه مبذول داشته بود و برای این کار خادمان ویژه گماشته بود. از تحصیلات مسعود و نیز معلمانش اطلاع کامل و دقیق در اختیار نداریم فقط یک جا از یکی از استادانش، قاضی امام صاعد نیشابوری، نامی به میان آمده است که مسعود، پس از جلوس بر تخت سلطنت، وی را تکریم و تجلیل کرده است. از خلال حوادث مختلف تاریخ بیهقی مشخص میگردد که مسعود پادشاهی باسواد و درس خوانده و معلم دیده بوده است. در فارسی خواندن و نوشتن به تصدیق گواهانی چون بونصر مشکان و ابوالفضل بیهقی، در خاندان غزنوی بی نظیر بوده است. (حسینی کازرونی، 1384، ص 4ـ3) مسعود غزنوی در مقاطعی از زندگی، خصوصاً در نوجوانی و جوانی فردی بخشنده و باگذشت بوده، لیکن با گذشت زمان بر حرص و طمع او افزوده میشود و به قول بیهقی در پایان عمر « آن ابر زر پاش سستی گرفته و کم میبارید.» (متینی، 1374، ص 599) امیر مسعود به هنگام مال ستاندن از مردم چهرۀ مال دوستانهای از خود نشان میدهد چنانچه هنگام مال خواستن از گرگانیان (آملیان) میگوید: « آنچه نسخت کرده آمده است، خواستنی است از آمل تنها. اگر بهه طوع پذیرفتند، فبها و نعم و اگر نپذیرند، بوسهل اسماعیل را به شهر باید فرستاد تا به لت19 از مردم بستاند بر مقدار بسیار.» (بیهقی، 1371، ص 685) در مجمع الانساب آمده است که بعد از اینکه چهار ماه از آغاز سلطنت مسعود غزنوی در هرات گذشت. مسعود قصد غزنین کرد و غرۀ جمادی الاول 422 هـ بر سر تربت آمد و زیارت کرد و مجاوران را ده هزار دینار داد. و بعد به زیارت جدّش رفت و همانقدر بخشید و همان روز فرمود تا زندانیان را عرض کردند، کسانی که گناهاشان سخت نبود خلاص داد و فرمود تا هزار هزار درهم به درویشان و مستحقان دادند و از خزانۀ غزنین فرمود تا مال زکات یکساله بدادند و اوقاف و مساجد و اربطه20 را امثالهای تازه نبشت و چندان تحف و هدایا نثار آوردند از اطراف که اندازه نداشت. (شبانکاره ای، 1376، ص 78) تنها جایی از تاریخ بیهقی که میتوان از مسعود غزنوی به عنوان وقف کننده یاد کرد. در همان جریان وقف املاک بر باغ فیروزی یعنی محل تربت پدرش محمود غزنوی است. انجام در عمل وقف توسط سلاطین از پیش از اسلام در ایران وجود داشته است.
پادشاهان پیشگامان این سنت نیکو بودهاند.درکتاب تاریخ زندگی اقتصادی روستائیان به نقل از کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء، نوشتۀ حمزۀ اصفهانی میخوانیم: از پادشاهانی که نوشتهاند آتشکده ساخته و دیهها بر آن وقف کرده یکی خسرو پرویز است که آتشکدهای در بارمان کرمان ساخته بود ودیگری آذرمیدخت است که در دیه گردمان نزدیک اصفهان اتشکدهای ساخته بود. (انصاف پور، 1352، ص 440) بعد از اسلام نیز از سلاطین میتوان نام برد که بنای وقف اموالی از خویش را نهادهاند از جمله: امیر اسماعیل سامانی که ملک معروف جوی مولیان21 و املاکی دیگر را وقف کرده است. (نرشخی، ص 34) سلطان ملکشاه سلجوقی که از موقوفات او مدرسهای در محلۀ کران اصفهان بوده است. (نخجوانی، 1357، ص 259) شاه عباس صفوی که پس از بازگرفتن آذربایجان از دولت عثمانی، افلاک و مستغلات خود را وقف پیغمبر اسلام و دوازده امام کرد و همچنین درآمد بر خرازموقوفات خود را به مستحقان اختصاص داد. (راوندی، 1359، ج 4، بخش 2، ص 776)
7ـ1ـ2ـ میکائیلیان (آل میکال)
این خاندان موقوفاتی داشتهاند که در تاریخ بیهقی اشاره شده که از طرق و سبل افتاده بوده و به دستور مسعود غزنوی احیاء شدند. در لغت نامۀ دهخدا آمده است که آل میکائیل نام خاندانی قدیم به نیشابور و بیهق، از احفاء میکال بن عبدالواحد بن جبرئیل بن قاسم بن بکر بن دیواستی سور بن سور بن سور بن سوربن فیروز بن یزد جربن بهرام گور و فرزند او شاه بن میکال است و از این دوده است امیر ابوالعباس اسماعیل بن عبدالله بن محمدبن میکال و مقصوره ابن درید بنام ابوالعباس و پدر او است و پسر ابوالعباس اسماعیل ابو محمد عبدالله است. ابو العباس درسنۀ 392 درگذشته است و او رئیس نیشابور بود و املاک خویش وقف بر خیرات و مبرات کرد و نیز از این خاندان است امیر احمد بن علی بن اسماعیل میکالی و فرزند او امیر عالم ابوالفضل عبیدالله بن احمد، صاحب کتاب المنتحل یا المنتخب و کتاب مخزون البلاغه و غیر آن و او صاحب نظم و نثر بوده و او را دیوان رسائل است. و امیر علی را دیوان شعر است (دهخدا، 1372، ص146).
8 ـ1ـ2ـ ابوالفضل سوری معتز
در صفحات قبل، از دیهی که بر مشهد الرضا وقف شده بود، یاد کردیم. واقف این دیه ابوالفضل سوری معتز است. این شخص در مقطعی از زندگی خویش حاکم خراسان بوده و بعد از آن مسئولیت صاحبد یوانی غزنین بدو محول شده است. در تعلیقاتی که استاد دکتر شفیعی کدکنی بر کتاب اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابوسعید آورده، میخوانیم: «آنچه مسلم است این است که سوری بن المعتز سالها صاحب دیوان خراسان بود از سوی مسعود غزنوی و در ماجرای تسلط یافتن سلاجقه بر خراسان، تهوّر و بی سیاستیهای او، یکی از عوامل شکست غزنویان بود و مردم نیشابور را بر آن وا داشته بود که مخفیانه با سلاجقه از در مکاتبه در آیند. از کارهای سوری، بعضی تعمیرات و اضافات در حرم حضرت رضا(ع) در طوس بوده است. (محمد بن منوّر، 1381، ص 701)
2ـ2ـ عاملان وقف
منظور از عاملان وقف، افرادی هستند که یا از طرف واقف به عنوان متولی، مسئولیت ادارۀ امور موقوفه را به عهده دارند. یا از طرف قانونگذار و حکومت به عنوان ناظر بر کار متولی انتخاب میشوند. و یا خود قانونگذار که به امضاء رساننده و به جریان اندازندۀ وقف نامه بوده است. این اشخاص (حقیقی و حقوقی) در گذشته بایستی حائز برخی ویژگیها و شرایط میبودند. به عنوان مثال در دورۀ سلجوقی که فاصلۀ زیادی با دورۀ مورد بحث ما ندارد، صاحب دیوان اوقاف میبایست «به تفحص احوال اوقاف مشغول گردد و وقفها و وقف نامهها باز طلبد و کیفیت احوال هر یک بداند و محصولات گذشته معلوم کند تا به کدام کس تعلق داشته است و مصارف آن چگونه بوده است اگر متصرفان، کار بر وفق شارط کرده باشند. و محصول به مصّب استحقاق رسانیده، شغل برایشان تقریر میکند و به تازگی، شرط احکام به جای میآورد و اگر به خلاف این بوده باشد؛ حال به دیوان باز نماید تا آنچه از تعریک واجب شود فرموده آید. و در مستقبل، هر موضعی که از اوقافست به معتمدی کاردان خدای ترس معتبر میسپارد و حجت میستاند که در تیمار داشت. تهاون نکند و از خیانت و اختزال دور باشد تا عزّ الدین دام تمکینه آنچه حاصل میآید در وجوه خیرات بر حسب شرایط واتقان صرف میکند و در احیاء آن با قصی الامکان میکوشد و آثار جمیل ظاهر میگرداند و اوقاف را معمور میدارد....» (جوینی، 1329، ص 54) دیوان موقوفات و یا تشکیلاتی که اداره کنندۀ امور موقوفات باشد از دورۀ پیش از اسلام در ایران وجود داشته است. در اواخر شاهنشاهی ساسانیان، بنیادهای نیکوکاری به منظور رستگاری روان در ایران بنیاد شد که پول آن صرف کمک به تنگدستان و احداث تأسیسات عام المنفعه میشد. همین بنیادها بعدها الگویی برای وقف اسلامی شدند. در ایران در تشکیلات دورۀ سامانیان (261ـ 389 هجری) از دیوان موقوفات یا دیوان اوقاف نام برده شده که کار آن رسیدگی به امور مساجد و اراضی موقوفه بوده است. (دریایی، 1383، ص 87)
نویسندۀ کتاب تاریخ زندگی اقتصادی روستائیان، به نقل از پطروشفسکی، از وجود دیوان موقوفات که مسئول نظارت بر اموال وقفی بوده، در دورۀ ساسانیان خبر داده است. (انصاف پور، 1352، ص 440) فرمان نظارت بر اوقاف از سوی خلفا و سلاطین صادر میشده است. یکی از قدیمی ترین فرامین به جای مانده مربوط به نظارت بر اوقاف در دورۀ اسلامی که تقریباً همزمان با دورۀ دیلمیان و آل بویه است؛ فرمانی است که طائع لله، خلیفۀ عباسی برای ابو احمد، حسین بن موسی علوی، ملقب به « طاهر اوحد ذوالمناقب» (304 هـ.قـ400 هـ.ق) پدر سید رضی و سید مرتضی که از مفاخر دودمان پیامبر و مردی شریف و نجیب و با تدبیر و مورد احترام خاص و عام بوده، صادر کرده و متن آن را ادیب معاصر وی ابواسحاق صابی برای او نگاشته است. قسمت کوتاهی از ترجمۀ متن فرمان، به قرار ذیل است: « این فرمانی است از سوی عبدالله عبدالکریم امام، طائع لله، امیرالمؤمنین، به حسین بن موسی علوی که از عنصری پاک برخوردار است... و آثار دینداری و امانتگزاری وی به ظهور پیوسته و دلائل فضل و کفایتش آشکار است. در مورد همۀ مسئولیتهایی که امیرالمؤمنین به او موکول فرموده و وظایف سنگینی که بر عهدۀ او نهاده است و اینکه علاوه بر وظائف گذشته، نظارت بر موقوفات حضرت22و دستاوردهای اطراف آن را که در اختیار دیگری بوده به وی واگذار مینماید...» (استاد ولی، 1374، ص 35) در ادامه به معرفی عاملان وقف در تاریخ بیهقی میپردازیم:
1ـ2ـ2ـ مسعود غزنوی
مسعود غزنوی پیش از آنکه به عنوان واقف بتوان از او یاد کرد، به عنوان سلطان در به امضاء رسانیدن یعنی تصویب کردن و دستور اجرا دادن موقوفات، و صدور فرمان احیاء موقوفات نقش دارد. از جمله پس از مرگ نوشتگین خاصه به وصیت وی که درخواست کرده بود او را آزاد کند و بحل فرماید و اوقاف او را امضاء کند، عمل کرد و « امیر نوشتگین خاصه را آزاد کرد و اوقاف او را امضاء فرمود.» (بیهقی، 1371، ص 74) در احیای موقوفات و باز ستاندن موقوفات غصْب شده نیز آنچه در تاریخ بیهقی قابل توجه است، اشارت سلطان است « به قاضی مختار بوسعد که اوقاف را که از آن میکائیلیان است به جمله از دست متغلبان بیرون کند و به معتمدی سپارد تا اندیشۀ آن بدارد و ارتفاعات آن را حاصل میکند و به سبل و طرق آن میرساند.» (تاریخ بیهقی، 1371، ص 33)
2ـ2ـ2ـ خواجه اسماعیل غزنوی
از دست اندرکاران دستگاه امیر یوسف غزنوی، برادر کهتر محمود غزنوی بود. پس از گرفتاری و مرگ یوسف، ادارۀ امور فرزندان وی را به عهده گرفت. بیهقی او را مردی رنج کشیده و آزموده وصف میکند. فرخزاد غزنوی (451ـ444 هـ.ق) وکالت و ضیاع خاص (نظارت و پیشکاری در کارهای روزمرۀ دربار) خود را به او سپرد. (مهدوی، 1388، ص 227) خواجه اسماعیل تمایل چندانی به مشاغل و پستهای دنیایی نداشت و در مقطعی از زندگی خویش دست از خدمت مخلوق کشیده و محراب و نماز و قرآن و پارسایی اختیار کرده بود. از جمله شغلهایی که به وی سپردند، بازرسی اوقاف غزنین بوده « و سنۀ تسع و اربعین و اربعمأه (429 هـ) در پیچیدندش تا اشراف اوقاف غزنین بستاند و از آن خواستند تا رونقی تمام گیرد و حیلتها کرد تا این حدیث فرا برید. و تمام مردی باشد که چنین تواند کرد و گردن حرص و آز بتواند شکست.» (بیهقی، 1371، ص 404) هر چند معلوم است که خواجه اسماعیل مقام اشراف اوقاف را نپذیرفته است لیکن بنابر پیشنهاد این شغل به این شخص و به منظور تبیین وجود چنین شغلی در آن دوره، به این حکایت اشاره کرده ایم.
3ـ2ـ2ـ جعفر برمکی
ابوالفضل جعفر پسر یحیی پسر خالد پسر برمک (مدینه 150 ـ انبار، اول صفر 187 هـ) وزیر ایرانی تبار هارون الرشید، خلیفۀ عباسی (170ـ193 هـ) برمک [به سانسکریت، پرمکا (Par.ma.ka)] لقب روسای آتشکدۀ بودایی نوبهار بلخ بود. (مهدوی، 1388، ص 324) هر چند جعفر بن یحیی بن خالد برمکی همزمان با تاریخ بیهقی نیست؛ لیکن وی در زمان خود فردی با کفایت و فاضل بود و حال مسعود غزنوی، در امضای برخی امور دیوانی، با وی مقایسه شده است. تدبیر و کفایت جعفر به گونهای بوده که در زمان وزارت پدرش او را الوزیر الثانی میگفتند و کارهای ملک، بیشتر از وی میرفت. در تاریخ بیهقی میخوانیم: « و چون جعفر برخاست، آن قصّهها به مجلس قضا و وزارت و احکام و اوقاف و نذر و خراج بردند و تأمل کردند و مردمان به تعجب بماندندی و یحیی پدرش را تهنیت گفتند. جواب داد. ابو احمد ـ یعنی جعفر ـ و احد زمانه فی کل شیءٍ من الادب اِلاّ انه محتاج الی محنۀٍ تهذبه.» (بیهقی، 1371، 989)
سرنوشت جعفر برمکی نیز همچون عاقبت حسنک وزیر بوده، بنابراین، یکبار هم در پایان قصۀ بر دار کردن حسنک، از او یاد شده و داستان زندگی او به اختصار آمده. بیهقی، جعفر برمکی را، یگانۀ روزگار در سیاست، فضل، ادب، خرد، خویشتن داری و کتابت دانسته. برخی منابع، نسبت برمکیان را به گودرز ساسانی رساندهاند. (مهدوی، 1388، ص 326)
4ـ2ـ2ـ قاضی مختار بوسعد
در قضیۀ احیای موقوفات غصب شده و از طرق و سبل افتادۀ خاندان میکائیلیان این قاضی که از قضات مورد اعتماد سلطان مسعود غزنوی است مأمور میشود، این موقوفات را از غاصبان بگیرد و به فردی مورد اعتماد سپارد تا آنها را به جریان اندازد و به سوددهی برساند. «... امیر گفت، رضی الله عنه، سخت صواب آمد. آنگه اشارت کرد به قاضی مختار بوسعد اوقاف را که از آن میکائیلیان است به جمله از دست متغلبان بیرون کند و به معتمدی سپارد تا اندیشۀ آن بدارد و ارتفاعات آن را حاصل میکند و به طرق و سبل آن میرساند.» (بیهقی، 1371، ص 33)
5 ـ2ـ2ـ بوبکر شهمرد
پیشکار فائق، (از سرداران نوح بن منصور سامانی) که مشهد علی بن موسی الرضا(ع) کدخدای فائق را به ارادۀ عمیدالدوله فائق آبادان کرد. (حسینی کازرونی، 1384، ص 377)
3ـ موارد مصرف (نیات و انگیزههای واقفان)
مراد از موارد مصرف، همان محل و راهی است که واقفان برای صرف درآمد موقوفۀ خویش در نظر میگیرند. قبل از ورود به این مبحث لازم است اقسام وقف را توضیح دهیم، برای وقف انواعی را مشخص کردهاند که عبارتند از:
1ـ وقف عام: وقفی است که در جهت مصرف عموم باشد. مانند وقف بر مدارس و وقف برای فقرا یا بیماران
2ـ وقف خاص: وقفی است که در جهت مصرف افرادی خاص باشد مانند وقف اولاد ذکور
3ـ وقف انتفاع: وقفی است که مراد از آن درآمد مادی نباشد مانند ساختن مسجد و حسینیه یا...
4ـ وقف منفعت: که مراد از آن کسب درآمد مادی است به منظور هزینه کردن برای امر دیگر، مانند وقف مکان برای مسجد یا وقف ملک برای اداره کردن مدرسه (جناتی، 1373، ص 50) در کتاب توسعه در اسلام وقفها که مهم ترین ویژگیهای آنها دوام و استمرار آنهاست به دو قسم تقسیم شدهاند و این دو قسم، معادل همان مورد اول و دوم، در تقسیم بندی پیشین است یعنی 1ـ وقف خیریهای (که همان وقف عام است) و از سوی واقف برای موردی خیر و عام المنفعه تعیین میشود.
2ـ وقف ذریهای (که همان وقف خاص است) و هدف از آن حفظ و نگهداری ذریه و نسل واقف در برابر فقر است. (العسل، 1378، ص 194) البته اصل در تقسیم بندی وقف، بر همان دو قسم عام و خاص است و انتفاع و منفعت میتواند هر کدام در بطن یکی از آن دو، جای بگیرد.
موارد مصرف موقوفات به تناسب واقع گرایی واقفان هر زمان، که با نگاه ژرف و دوراندیشانه خویش به جوانب مختلف نیازهای جامعه، از مادی و معنوی، دست به عمل خیرخواهانه وقف میزنند، متفاوت است و این موضوع از خلال نیات واقفان در وقفنامهها هویداست که به چند مورد انگشتشمار از موارد بسیار، که از وقف نامهها استخراج شده و در کتاب پرتوی از سیمای وقف ذکر شده است، اشاره میکنیم:
1ـ تأسیس مدارس و مراکز علمی؛ 2ـ تأسیس کتابخانهها و نگداری نسخههای خطی؛ 3ـ محافظت از موزهها و آثار باستانی؛ 4ـ کمک به نابینایان، معلولان و بیماران سخت؛ 5ـ ساخت بیمارستانها و مراکز پیشرفته برای معاینه و درمان بیماریهای جسمی و روانی؛ 6ـ آزادی اسیران و زندانیان؛ 7ـ ایجاد مراکز صنعتی مورد نیاز جامعه؛ 8ـ کمک به ازدواج جوانان نیازمند؛ 9ـ ساخت پل بر روی روخانهها و... (لطیفی و دیگران، 1387، صص 17ـ16). در ادامه به موارد مصرف موقوفات تاریخ بیهقی اشاره میکنیم.
1ـ3ـ تصدق و رسیدگی به زائران مشهد الرضا
در تاریخ بیهقی، مواردی از وقف برای این امر آمده که عبارتند از: آبادانیهایی که عمید الدولۀ فائق بر مشهد الرضا(ع) انجام داد. (بیهقی، 1371، ص 639) آبادانیهای دیگری که ابوالفضل سوری معتز برکارهای عمیدالدوله افزود. (همان) و دیهی که بوالحسن عراقی بر کاریز (قنات) مشهدالرضا(ع) و همچنین کاروانسرایی که خود، برای زائران امام رضا(ع) بنا کرده بود وقف کرد. (همان، ص 870)
2ـ3ـ ساختن مدارس و اداره کردن آنها
درختلان که ولایتی نزدیک بدخشان بوده «بیست واند مدرسه است با اوقاف به هم» (بیهقی، 1371، ص 256) که معلوم است که موقوفاتی بوده است که با درآمد آنها مدارس اداره میشده است. و در ضمن، ادارۀ این موقوفات به قاضی ابو صادق تبانی که مردی دانشمند و مورد توجه سلطان محمود غزنوی بوده سپرده شده بود که در آن عصر، اداره کنندۀ موقوفات مدارس، مدرس آن مدارس بوده است، در یکی از نامههای رشید الدین و طواط، که مربوط به دورۀ سلجوقی است میخوانیم: « و چون او به جوار رحمت ایزد، عزوجل انتقال کرد، فلان ادامه الله فضله از آن شجره، ثمرهای بایسته و از آن بذر، پسری شایسته است و نیز پیش بارگاه ما آمذ، و شرط دعا و رسم ثناء نضماً و نثراً اقامت کرد... و منصب تدریس و تذکیر در آن بقعه بذو تقریر فرموذه شذ. و این مثال اصرار افتاد، تا به قوت دل، و استظهار تمام در آن مدرسه بنشیند و بتذکیر و تدرس مشغول گردذ. و مستفیدان و طلبۀ علم را از نفائس انفاس خویش بهره دهذ و اوقاف آن مدرسه در تصرف خویش گیرد و در عمارت و زراعت بیفزایذ و دخل آن، هر سال چنانکه شرایط واقفست به مصاب استحقاق و مصارف استیجاب رساند. سبیل کافه علما و فقها و ساکنان آن مدرسه، ادام الله حیاتهم، آنست کی فلان را مدرس خویش دانند و به درس او حاضر شوند... و مزارعان و رعایای اوقاف و مدرسه رعاهم الله، دخل و منفعت بدو رسانند.» (رشید الدین و طواط، 1338، ص 41)
3ـ3ـ ساختن محل سکونت برای اهل علم
مانک علی میمون موقوفاتی داشته که مورد مصرف آنها جز یک رقبه معلوم نیست. « و چون گذشته شد، از وی اوقاف و چیز بی اندازه ماند و رباطی که خواجه امام صادق تبانی، ادام الله سلامته آنجا نشنید.» (تاریخ بیهقی، 1371، ص 179) و این امام ابو صادق تبانی از فرزند زادگان ابوالعباس تبانی و امام حنفی مذهب نیشابور بود. خانوادۀ او پیشینۀ مذهبی، علمی و سیاسی، دراز مدتی داشتند و ابو صادق در نیشابور آوازهای بلند یافت. محمود غزنوی که خود مذهب حنفی میورزید خاندان تبانی را بزرگ میداشت. (مهدوی، 1388، ص 92)
4ـ3ـ وقف برای تربت خویش یا تربت دیگران
این مورد مصرف، در دو جای تاریخ بیهقی مشهود است:
1ـ موقوفاتی برای تربت محمود که این امر توسط مسعود غزنوی انجام شد. (بیهقی، 1371، ص 4)
2ـ موقوفاتی که نوشتگین خاصه، خادم مخصوص و مورد توجه محمود غزنوی برای تربت خویش، وقف کرد. (همان، ص 747)
5 ـ3ـ ساختن پل بر روی رودخانه
در جریان سیل سنۀ 424 هـ که خرابی زیادی در غزنین به بار آورد و پل بامیان را نیز خراب کرد، عبویۀ بازرگان که مردی پارسا و نیکوکار بود پلی قوی و نیکو برآورد. (همان، ص 410)
آنگونه که از موارد مصرف موقوفات پیداست، برخی از موقوفات، چون اوقاف برای مدارس و تربتها و روستایی که برای کاروانسرا و کاریز مشهدالرضا(ع) وقف شده بود از نوع موقوفات منفعتی بودهاند. به این معنی که سود حاصل از آنها صرف هزنیههای اماکن مذکور میشده و برخی نیز چون پل بامیان و رباطی که مانک علی میمون برای سکونت امام ابوصادق تبانی بنا کرده بود، و آبادانیهای مشهدالرضا (حرم امام هشتم) از موقوفههای انتفاعی بودهاند.
نتیجه گیری:
دورۀ غزنوی و پیش از آن وقف، رونقی نسبی داشته است و با توجه به گرایش کلی سلاطین غزنوی و وجود نهادی به ادارۀ موقوفات و نظارت بر آن، افراد نیکوکار، نیز به این امر اهتمام داشتهاند.
موقوفات موجود در تاریخ بیهقی، اغلب از موقوفات عام هستند، یعنی جنبۀ بهره برداری عمومی دارند و اغلب از نوع انتفاعی هستند یعنی از نوع ساختن مدرسه، مسجد، رباط و پل که با وجود اینکه جنبۀ سود دهی نقدی برای جامعه نداشتند، ولی وجود آنها پیشتوانهای عظیم برای اقتصاد اجتماع بوده به این معنی که بدون وجود آنها مسلماً جامعه دچار عقب ماندگی و رکود میشده و هزینههای زیادی را بایستی متحمل میشده. پس میتوان گفت گردش چرخۀ اقتصاد و به تبع آن شکوفایی فرهنگی آن جامعه تا حدی مدیون نهاد فرهنگی ـ اقتصادی وقف است. آنچه در موقوفات انتفاعی تاریخ بیقهی قابل توجه است، این است که خود افراد واقف برای بقای موقوفات انتفاعی خویش، اموال دیگری را وقف منفعتی کردهاند تا از سود آنها برای موقوفة اصلی هزینه نمایند.
افراد واقف در تاریخ بیهقی ،اغلب از وابستگان به حکومت هستند یا با مرکز در ارتباط هستند بجز یک مورد (عبویه بازرگان) که اشاره چندانی هم به نام این فرد در تاریخ بیهقی نشده است. با توجه به همین موضوع (وابستگی واقفان به دولت) میتوان احتمال داد که ثروت جامعه در آن دوره متمرکز در مالکیت همین افراد بوده و دیگر افراد جامعه بهره چندانی از ثروت نداشته اند لیکن برخی از سرمایه داران گامی در راه توزیع ثروت و امکانات در جامعه بر میداشتهاند.
در تاریخ بیهقی موقوفات غالباًَ و شاید تماماً از نوع مالکیت و اموال غیر منقول هستند و این تلقی شاید برخاسته از تعریفی که اسلام و پیامبر اکرم(ص) از وقف نموده اند بوده باشد یعنی حبس عین مال و تسبیل منفعت آن و مردم ایران بعد از اسلام بهترین چیزی که بتوان مالکیت آن را حبس نمود ملک یا مال غیر منقول دیدهاند. بر خلاف ایرانیان پس از اسلام که مال منقول را نیز به این منظور در نظر میگرفتند که نمونهای از ان همان گنجی بود که اعراب مسلمان در جوار آرامگاه حضرت دانیال در شوش کشف کردند.
بیشترین و شاید گسترده ترین مورد مصرف موقوفات که در ترایخ بیهقی آمده مربوط به بخش تصدق و رسیدگی به زائران رضوی است و پس از آن مدارس و سپس مساجد و اربطه در مراتب بعدی اهمیت قرار دارند.
پی نوشت ها:
1- یاحقی، محمدجعفر و مهدی سیدی (1373)، دیبای خسروانی، تهران، انتشارات جامی، چاپ اول، ص 101
2- در فرهنگ لغت دهخدا به نقل از معجم البلدان گفته: مطلقاً ماوراء جیحون در خراسان را گویند امّا قسمت شرقی آن را بلاد هیاطله میگفتند و در زمان اسلام ماوراء النهر خواندند و قسمت غربی آن عبارت است از خراسان و قسمتی از خوارزم که خود مستقلاً اقلیمی است. ماوراء النهر، تمام آبادان است و هیچ نقطهای خالی از شهر و قریه و چراگاه نیست (دهخدا، ص17680).
3- بُقاع، ج بُقعه به معنی بنا و عمارت و خانه و سرای و جا و مقام. سرزمین، ناحیه: دهخدا، علیاکبر (1372) لغتنامه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ص4255
4- feudality: اقطاعی، خان خانی، ارباب و رعیتی، ملوک الطوایفی: فرهادی، کاظم (1371)، واژگان اقتصاد و علوم وابسته، تهران، موسسه کتاب پیشبرد، چاپ اول، ص597
5- serf: سِرف، رعیت، رعیت وابسته به زمین، رعیت خانهزاد، خانهزاد: فرهادی، کاظم (1371) واژگان افتصاد علوم وابسته، تهران، موسسة کتاب بیشبرد چاپ اول، ص1039
6- سورة مبارکة آل عمران، قسمتی از آیة شریفة 93
7- سورة مبارکه حشر، قسمتی از آیه شریفه7
8- احبار؛ جِ حِبر و حَبر، دانایان، علما (دهخدا 1372، 895)
9- دیه: تلفظ و صورت قدیم کلمة ده امروزی است و هنوز در برخی نقاط متداول است. قریه، روستا (همان، ص10074، ج7)
10- رباط ]رِ[ کاروانسرا، جایی که در کنار راه، جهت استراحت و سکنی و منزلگاه قافله و کاروان سازد و مشتمل بر اطاقهای چند و طویله و جز آن باشد (همان. ص10459)
11- کاریز: آبی باشد که در زیر زمین بجایی برون برند و به تازی قنات خوانند (همان، ج11، ص15859)
12- اند: ]اَ[ شمار مجهول از سه تا نه، در فرهنگ رشیدی میان یک و ده است (همان، ج2، ص2993)
13- ارتفاع: ]اِتِ[ محصول و حاصل زراعت، حاصل ملک، برداشت، غله و دانه که از مزارع بردارند (دهخدا، ج1، ص1383)
14- فرخی سیستانی در رثاء محمود غزنوی گوید:
آه و دردا که همی لعل به کان باز شود او میان گل و از گل نشود برخوردار
آه و دردا که بیاو هرگز نتوانم دید باغ فیروزی پر لاله و گلهای ببار
سیستانی، فرخی (2535)، دیوان حکیم فرخی سیستانی، تهران، چاپخانه وزارت اطلاعات و جهانگردی
15- سپست ]سِ یا سَ پِ[ مخفف اسپست و آن گیاهی باشد به غایت نرم و املس که چاروا را خوردن آن فربه سازد و به عربی فصفصه و به ترکی یونجه خوانند (دهخدا، ج8، ص11842)
16- موقوف علیه: آنکه یا آنچه، مال یا ملک را بدو وقف کننده (همان، 13، ص19274)
17- مستغل ]مُ تَ غَ ل ل[ ملک و جایی که غله خیز باشد و غله در آن حاصل گردد. آنچه از آن غله خیزد. جایی که غله دهد (همان، ص18395)
18- ریچال. ریچاله. به معنی ریچار است. مربا، مربای دوشابی (دهخدا، ج8، ص10977).
19- لت ]لَ[ سیلی، چک، لطمه، تپانچه، کاج، پس گردنی، ضرب، زخم، صدمت، لخت، دبوس، کوپال، عمود (دهخدا، ج12، ص17316)
20- ج رباط رجوع شود به پینوشت شمارة10
21- شعر معروف رودکی اشاره به این مکان دارد:
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی
رودکی سمرقندی (1373)، دیوان اشعار، ی، براگینسکی، براساس نسخة استاد سعید نفیسی، تهران، انتشارات نگاه، چاپ اول، ص113
22- حضرت: این نام در کتب جغرافیایی به صورت« حضرة » آمده که موضعی است در تهامه و نیز در مراصد الاصلاع، جایی به نام« الحضیره» ذکر میکند که در شرق بغداد قرار دارد و نیز « الحضیرة» یکی از آبادیها در مدینه است. به هر حال موضع دقیق آن معلوم نشد. استاد ولی، حسین (1374) را «فرمان نظارت بر اوقاف»، فصلنامة وقف؛ میراث جاویدان، سال سوم، شماره2، تابستان، ص35
فهرست منابع و مأخذ
1- استاد ولی، حسین (1374)،« فرمان نظارت بر اوقاف»، فصلنامۀ وقف؛ میراث جاویدان، سال سوم، شماره دوم، تابستان، ص 35
2- امید یانی، سید حسین، (1375)، « نقش موقوفات اسلام در پیشرفت علم و دانش»، فصلنامۀ وقف؛ میراث جاویدان، سال چهارم، شماره دوم، تابستان، ص 82
3- امیدیانی، سید حسین (1372) « گاهنبار در ایران باستان»، فصلنامۀ وقف؛ میراث جاویدان، سال اول، شماره سوم، پائیز، ص 46
4- انصاف پور، غلامرضا (1352)، تاریخ زندگی اقتصادی روستائیان، تهران، شرکت سهامی انتشار
5- اهلرز، اکارت، (1374)، « موقوفات دینی و شهر شرق اسلامی»، ترجمه مصطفی مؤمنی و محمد حسن ضیاء توانا، فصلنامۀ وقف؛ میراث جاویدان، سال سوم، شمارۀ دوم، تابستان، ص 51
6- بیهقی، ابوالفضل (1371)، تاریخ بیهقی، به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، مهتاب، چاپ دوم
7- بیهقی، ابوالفضل، (1384) تاریخ بیهقی، تصحیح علی اکبر فیاض، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول
8- جناتی، محمدابراهیم (1373)، « وقف از دیدگاه مبانی اسلامی»، فصلنامۀ وقف؛ میراث جاویدان، سال دوم، شمارۀ پنجم، بهار، ص 50
9- جوینی، منتخب الدین بدیع اتابک (1329)، عتبه الکتبه، به تصحیح علامه قزوینی و عباس اقبال، تهران، شرکت سهامی چاپ
10- حسینی کازرونی، احمد (1384)، فرهنگ تاریخ بیهقی، تهران، انتشارات زوار، چاپ اول
11- دانش پور، سید علی و نادر ریاحی، (1388)، چرا و چگونه وقف کنیم؟ تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول
12- دریایی، تورج (1383)، شاهنشاهی ساسانی، برگردان مرتضی ثاقب فر، تهران، انتشارات ققنوس، چاپ اول
13- دفتر همکاری حوزه و دانشگاه (1371)، مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول
14- دهخدا، علی اکبر (73-1372)، لغت نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول از دورۀ جدید
15- رازی، نجم الدین (1373)، مرصاد العباد، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم
16- راوندی، مرتضی (1359)، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول
17- رشید الدین و طواط (1338)، نامههای رشیدالدین و طواط، به اهتمام قاسم تویسرکانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران
18- رودکی سمرقندی، (1373)، دیوان اشعار، ی. براگیسنکی، براساس نسخۀ استاد سعید نفیسی، تهران انتشارات آگاه، چاپ اول
19- سپنتا، عبدالحسین (1346)، تاریخچة اوقاف اصفهان، اصفهان، اداره کل اوقاف منطقه اصفهان
20- سیستانی، فرخی (2535)، دیوان حکیم فرخی سیستانی، تهران، چاپخانة وزارت اطلاعات و جهانگردی.
21- شبانکارهای، محمد بن علی بن محمد (1376) مجمع الانساب، تصحیح میرهاشم محدث، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم
22- شفقی، سیروس (1376)، « وقف در اصفهان»، فصلنامه وقف؛ میراث جاویدان، سال پنجم، شمارۀ سوم و چهارم، پائیز و زمستان، ص 37
23- شلبی، احمد، (1361)، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه محمدحسین ساکت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
24- شهابی، علی اکبر، (1343)، تاریخچه وقف در اسلام، چاپخانه دانشگاه تهران، تهران
25- صادقی گلدر، احمد (1386)، احکام وقف در آراء فقیه نو اندیش مرحوم سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، بازنگری و تصحیح محمدعلی خسروی، تهران، انتشارات کومه، چاپ اول
26- عالم زاده، هادی (1372)، « نخستین موقوفه در اسلام» فصلنامۀ وقف، میراث جاویدان، سال اول، شمارۀ 3، پایئز ص 44
27- العسل، ابراهیم (1387)، توسعه در اسلام، ترجمه عباس عرب، تهران، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول
28- فرهادی، کاظم، (1371) واژگان اقتصاد و زمینههای وابسته (انگلیسی به فارسی)، تهران، موسسۀ کتاب پیشبرد، چاپ اول
29- فرهنگ، منوچهر (1374)، فرهنگ علوم اقتصادی فارسی به انگلیسی، تهران، انتشارات البرز، چاپ اول
30- فصلنامه وقف؛ میراث جاویدان (1375) « معرفی موقوفه عبدالله رضوی»، سال چهارم، شمارۀ دوم، تابستان، ص 59
31- فصلنامۀ وقف؛ میراث جاویدان (1372) « گفتگو با دکتر طرابلسی وزیر اوقاف سوریه»، سال اول، شماره سوم، پائیز، ص 52
32- لطیفی، میثم و سید محمد مهدی صادقی و سید ابوالحسن حسینی (1387)، پرتویی از سیمای وقف در ایران اسلامی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول
33- متینی، جلال (1374)، «سیمای مسعود غزنوی در تاریخ بیهقی»، یادنامۀ بیهقی (مجموعۀ سخنرانیهای مجلس بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، مشهد، دانشگاه فردوسی، چاپ دوم
34- محمد بن منور (1381)، اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابوسعید، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران انتشارات آگاه، چاپ پنجم
35- محمد شتا ابو سعد، محمد (1386) « ساختار اقتصادی وقف در سرزمینهای حوزه وادی نیل» ترجمه و نگارش صادق عبادی، ساختار وقف در جهان اسلام (مجموعه مقالات همایش وقف)، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول
36- مدرس زاده، عبدالرضا (1390) « تاریخ بیهقی و حضرت امام علی بن موسی الرضا»، گردآورندگان دکتر محمدابراهیم مالمیر و دکتر فاطمه کلاهچیان، نسیم جنان (مجموعه مقالات همایش علمی پژوهشی فرهنگ رضوی و جلوههای آن در زبان و ادبیات فارسی تا پایان قرن نهم) کرمانشاه، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول
37- مهدوی، سیروس (1388)، رجال بیهقی، تهران، انتشارات رسانش، چاپ اول
38- نخجوانی، هندوشاه (1357)، تجارب السلف، تصحیح عباس اقبال آشتیانی، تهران، کتابخانه طهوری، چاپ سوم
39- نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ترجمه ابو نصر احمد بن محمد بن نصر الفباوی، تصحیح مدرس رضوی، تهران، کتابفروشی سنایی
40- هروی، جواد (1380)، تاریخ سامانیان، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول
41- یاحقی، محمدجعفر و مهدی سیدی (1373) دیبای خسروانی (کوتاه شدۀ تاریخ بیهقی) تهران، انتشارات جامی، چاپ اول
42- یوسفی، غلامحسین (1373)، فرخی سیستانی، تهران، انتشارات علمی، چاپ چهارم
43- یوسفی، محمدرضا (1386)، سخنران اولین نشست (افتتاحیه)، مجموعه مقالات همایش وقف در بازار سرمایه، قم، دانشگاه مفید، چاپ اول
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir