زنجان
← همه اخبار
اهل تئاتر را نظر بر این است که نمایش از تحول آیین ها و مراسم مذهبی به وجود آمده و ریشه در نیاز نسلها در درون اجتماعات قبیله ای داشته و از همان ابتدا بر دو عامل حرکت و صدا استوار بوده است. آیین ها و مراسم مذهبی از منابعی است که نمایش از زهدان آن پیدا گشته.
در درون این مراسم روح زندگی موج می زند و بعدها به کمک نهادها و نشانه ها در قالب صدا و حرکت بازگو می شود و در گذر از پیچ و خم تاریخ و در طی قرون متمای از شکل ساده خود که مرتفع کننده نیازهای روزمره انسانها بوده، شکل کنونی خود را بازیافته که سرشار از فرهنگ غنی این ملت و ملهم از ظرافتهای نمایشی.
آیین و مراسم سرزمین ما ایران در گذر از هزاران پیچ و خم تاریخی به هستی خود قوام می بخشد و به مرور زمان اندیشه والایی به خود می گیرد و غباری، کاستی، پستی و بداندیشی را از خود دور می کند و زیبایی و بداعت را با وامگیری از حرکات غریزی و غریزه نمایشگری با خود همراه می کند. پس نیاز اولیه را تبدیل به نیایش می کند و نیایش را با جوشش هستی بخش به نمایش و نمایاندن تبدیل می کند تا بر تارک پدیده های ذوقی درخشش آغاز و در این سیر تکوینی که مقوله نمایش طی می کند گاهی تصادف می کند با مانع عظیمی با عنوان حکومت که بعضاً حاکمان و سردمداران مطلقه این مقوله را جدی گرفته و به آن می پردازند و برای تحکیم حکومت خود و بقای اقتدار حکومت به آن وسعت می دهند. لاجرم نمایش رشد و اعتلا پیدا کرده و حرکت پویایی را آغاز می کند و گاهی حاکمان با توجه به عدم روحیه نمایش پذیری آن را پس زده و به شدت در مقابل این پدیده ذوقی مانع ایجاد کرده اند. پس نمایش سیر قهقرایی پیموده و غبار کژ اندیشی و بدذوقی بر آن سایه افکنده است.
باورهای دینی مبتنی بر بینش چندخدایی که صفات انسانی بر خدایان قایل هستند، با توجه به این که خدایان مورد پرستش آنها خصلتهای شبه انسانی داشته و خدایان در خدمت انسانها هستند هیچ منافاتی بین تمایلات انسانها و احکام مذهبی وجود نداشته باشد. این باورها با طبیعت قرین و نزدیک هستند و این خود، زمینه بکری برای پدیدار شدن هسته های ذوق و قریحه هنری به شمار می آید. در نتیجه علتی بر گسترش و اشاعه نمایش گشته و در کنار آن سایر رشته های هنری نظیر موسیقی، آواز، رقص و ... نیز گسترش یافته اند؛ اما در باورهای دینی مبتنی بر مذاهب تک خدایی ابتدا با توجه به پرستش مطلق و به دلیل تحریم ها و تابوها و بعضاً به دلیل حفظ حرمت، بینش و زمینه ای برای ستیز و نتیجتاً رشد نمایش به وجود نیامده و گاهی نیز علتی بر رد و طرد آن شده است. به همین جهت برای مثال در سرزمین هندوان خدا از آسمان به زمین هبوط کرده، برای ناسوتیان رقص را به ارمغان می آورد و در سرزمین همسایه آن وقعی به آن گذاشته نمی شود و همین عامل باعث پیدایی نمایش در هند و رشد و جاری شدن آن در ادوار بعدی و همین طور مهجور ماندن آن در ایران می شود.
اما خصلت غریزی و ذاتی نمایش و نمایشگری در انسانها که تمایلات شدیدی برای برون ریزی و خودنمایی دارد، منافذ و منابع دیگری برای حضور پیدا کرده، از طریق درون کاوی نهاد آدمی و غریزه نمایشگری خود را به بیرون پرتاب نموده و راهی تاریخ و فرهنگ انسانی شده است. بدینگونه باورهای آدمی در غالب افسانه های پرهیجان و شورانگیز شکل گرفته، لاجرم نمایشهایی پدید آورده با حس و حالی نهفته و ظرافتها و جنبه هایی زیبا که ریشه درآیین ها و مراسمی دارد که بدواً برای رفع نیاز به شکل نیایش خودنمایی کرده و برای همسو شدن با پدیده های قهرآمیز طبیعت در غالب رقص و حرکات موزون با تکیه بر تصاویر غریزی به وجود آمده اند و در این فرایند است که نمایش های غیرآگاه شکل می گیرد در مسیر خود نقبی می زند به تاریخ و تمدن بشری و در بسترهای مختلف زمان و در هر مقطعی از تاریخ جامه ای نو می پوشد، خود را با باورها و اعتقادات جدید زمانه می آراید و بعد با عقلانی شدن معرفت بشری زدودن اسطوره از اجتماع بشری این نوع از هنر غریزی نیز اندک اندک از گردونه زندگی بشر محو می شود به گونه ای که امروز دیگر نشانی از آنها که آمیخته به فرهنگ و گذشته این سرزمین است باقی نمانده است، مگر معدودی که با اشکال اولیه کاملاً فاصله گرفته و به ندرت از شکل اولیه آن اثری مانده است.
اگر امروزه شاهد اجرای نمایشهای زیبای کاتاکالی هند، نو و کابوکی ژاپن و پکن چین با دیدگاه و نگرشهای امروزین در ژاپن، هند و چین هستیم و این مراسم و نمایشها جزو درخشان ترین پدیده نمایشی شرق هستند و سابقه ای همپای نمایشهای سنتی ایران دارند؛ متاسفانه هیچ نشانی از مراسم و تظاهرات نمایشی ایران در هیچ نقطه کشور به چشم نمی خورد و اکثر این تظاهرات نمایشی زیبا، غنی و پرمفهوم که ملهم از فرهنگ و اندیشه ایرانی است در انتقال نسل به نسل و تکرار بی حاصل و غیر خلاق از بین رفته و یا محکوم تمدن شده، و تنها معدودی از آنها تا اواسط دوره پهلوی دوام آورد و بعد از آن به کلی از بین رفته است. با این توضیح که شکل اولیه اجرای آنها کاملاً با شکل اجرای متاخر آن فاصله گرفته و رکن رکین آن و جوهره اصلی اش به کلی از بین رفته است؛ مثلاً در اجرای نمایش کوسا گلین زمان قاجاریان کوسا را دو شخصیت مجزا و جداگانه، قراکوسا و آق کوسا تشکیل می داد. قراکوسا نماد ید، شر و سردی زمستان بود، آق کوسا نماد زایش و بهار و زیبایی؛ تقابل این دو، نوعی تجدید حیات ازلی و جدال همیشگی اهورا و اهریمن بود که در اجراهای متاخر قراکوسا از نمایش حذف شده و صنم تبدیل به شخصیتی منفعل گشته و تنها آق کوسا بعنوان نماد شر باقی مانده است و خود کوسا گلین که با اشکال مختلف در اکثر نقاط ایران اجرا می شده باقیمانده از مراسم کوسه بر نشین یا بر نشستن کوسه که مربوط است به آیینهای دوره ساسانیان و احیاناً هخامنشیان که بعد از اسلام نیز تغییر شکل داده و با عنوان میرنوروزی در اکثر نقاط ایران و در ایام نوروز اجرا میشده است. مراسم کوسه بر نشین از تظاهرات نمایشی و جشنها و مراسمی بسیار کهن و باستانی است. مراسم کوسه برنشستن به نظر مردم شناسان در حالت نمادین رخت بر بستن زمستان و شروع فصل بهار و آمدن نفس بر زمین را مژده می دهد. کوسه در اوایل بهار سوار بر خری ظاهر می شده است و هیبتی بسیار زشت و کریه داشته و یا چهره ای سیاه با بادبزنی در یک دست و در دست دیگر کلاغی و چنین وانمود می کرد که گرمای بهار او را آزار می دهد پس به تلخی زمستان را وداع می گفت و شعرهای مسخرهای را زیر لب زمزمه میکرد و گاهی از آمدن بهار گریه سر می داد و خود را باد می زند و کلاغ را نوازش می کرد. کلاغ را که معمولاً در دست چپ نگه می داشت نمادی از سردی و زمستان و چهره کریه و بدنظر خود را از انظار پنهان کند و جایش را به بهار و زایش خواهد بدهد.
کوسه در حین وداع اشعار مسخره ای را به آواز می خواند. گاهی گریه می کرد و از هر کوی و برزنی که عبور می کرد مردم نیز پشت او راه می افتادند و شعر او را تکرار می کردند. کوسه از شروع صبح تا شامگاهان در کوچه ها پرسه میزد و از مردم پول جمع می کرد و آنچه از صبحگاهان تا نیمروز دریافت میکرد مال خزانه دولتی و شاهی و آنچه از نیمروز تا شامگاهان جمع می کرد مال خود بود.
اگر بعد از شامگاهان او را در کوس و برطن می دیدند او را به شدت کتک زده و مجروح می کردند و از شهر با خواری بیرونش می کردند و این رسم و رسمهایی این چنین مرسوم بوده و در ایام بهار که به روزگار خسروان آذرماه بوده به گرمی، حرارت، شور و جذبه خاصی برپا می گردید. این نوع مراسم و آیین ها در ادامه بالاخص آذرماه بوده به گرمی، حرارت، شور و جذبه خاصی برپا میگردید. این نوع مراسم وآیین ها در ادامه بالاخص پس از استقرار اسلام در ایران در هر نقطه از کشور خصیصه ها و باورهای منطقه را وام می گرفت و به جوهری زیبا دست یافت که همانا فرهنگ غنی ایران زمین در مناطق مختلف است و منطقه زنجان نیز از این سنت خصلت پذیری به دور نماند و مراسم و آیین ها با دریافت و جذب فرهنگ بومی و منطقه ای در زنجان مرسوم و معمول گردید و در این روند با آیینهای خاص منطقه در هم آمیخت و سرودها و شعرهای این مراسم ملهم شد از قو شماهای آذری که به صورت آهنگین و ریتمیک توسط عاملین نمایشگری خوانده می شد که به بعضی از آنها اشاره می شود:
آیین میرنوروزی
بعضی از فولکلورشناسان و مردم شناسان را نظر بر این است که آیین میرنوروزی همان مراسم تغییر شکل یافته کوسه برنشین است که پس از استقرار اسلام در ایران به این شکل در آمده مراسم میرنوروزی در اکثر نقاط ایران معمول بوده و به آن می پرداختند.
میرنوروزی مردی بود کریه المنظر و بدطینت با صورتی ساده و کلاهی نخی بر سر که در ایام نوروز به مدت سیزده روز حکم میرانده است یعنی تا زمانی که نحسی کاملاً رفع نگشته به جای حاکم اصلی بر تخت می نشست و احکام مسخرهای صادر می کرد و بعد اتمام ایام نحسی اگر او را می یافتند با تحقیر و کتک از شهر بیرونش می کردند و حاکمان وقت به عمد و جهت رفع و اتمام نحسی اجازه چنین مراسمی را می دادند. میرنوروزی از جمله مراسمی بود که جنبه های نمایشی بسیار داشته و با توجه به همین خصلت غنی نمایی و با استرر اجرای این نمایش ها و مراسم متعدد دیگری از آن جدا شده است که هر کدام به نوبه خود سرشار از ویژگی نمایش سنتی ایران است با ظرافت های بسیار غنی و قوی.
طبق اسناد و اقوال نه چندان معتبر نوعی از مراسم میرنوروزی تا همین اواخر در سلطانیه با سبک و سیاق خاصی اجرا می شده است.
بدین ترتیب که دسته ای از روستاییان در ایام نوروز با رقص و آواز دسته جمعی و با پایکوبی و دست افشانی به طرف میدان روستا راه می افتادند و با آوازها و رقصهای هجوآمیز اهالی را خبر می کردند. یکی از آنان بر الاغی سوار بوده، قداره ای از چوب در دست داشته و با کلاهی تا گردن کشیده شده که تنها دو سوراخ برای دیدن در آن تعبیه شده است در جلو این دسته راه می افتاد. او زنگوله ای به خود آویزان می کرد ملازمانی در یمین و یسار از پس و پیش او در حرکت بودند چند نوازنده که ادوانی مثل دهل، دف، طبل، و سورنا می نواختند با او همراه بودند و گروه بیشتری از مردم در پی آنها روان بودند. مرد خرسوار شعرهای مسخره ای می خواند و گاهی گروه نیز تکرار می کردند دسته وقتی به میدان روستا می رسید مرد خرسوار بر روی چهارپایه ای می نشست. ملازمان اطراف او را می گرفتند و پس از این که رقصی را مشاهده می کرد احکام مسخرهای در رابطه بگیر و ببند صادر می کرد و ملازمان دستورات او را اجرا می کردند. این مراسم تا غروب همان روز ادامه داشت و بعد از غروب در صورت مشاهده مرد خرسوار او را با سنگ و کلوخ کتک زده و از شهر بیرون می راندند احیاناً مشابه این نوع اجراها در سایر نقاط ایران نیز مرسوم بوده است.
مراسم میرنوروزی دارای ظرافت نمایشی زیادی بوده و تا اواخر سلطنت قاجاریه مرسوم بوده و از آن زمان به بعد منسوخ شده است. اما پیش زمینه ای برای شکل گیری نمایشهای دیگری مثل عمو نوروزی- حاجی فیروز- آتش افروز و ... شده است که این شخصیتها قبلاً جزو ملازمان میرنوروز بوده اند اما به تدریج از میرنوروزی جدا شده و خود تبدیل به مراسم جداگانه ای با جنبه های نمایشی بسیار ظریف و زیبا گشته اند.
میرنوروزی نیز مثل مراسم دیگر در ادامه راه و در گذر از فرهنگ قومی و بومی مناطق خود را به جوهر بومی آراست و به حیات خود در جامه نو ادامه داد و این خصیصه سنت پذیری در زنجان نیز مثل سایر نقاط کشور بسیار بارز و محصوص بود و بازی ها و نمایشها بسیار متعددی که ملهم به فرهنگ و سنتهای منطقه بود در گذشته مرسوم بوده و بعضی از آنها را با عنوان هایی مثل ناری نار که- کوسا چیخارتماق- قیشدان چیخدم- تکم اویونی- غلیبانی- قازان اویونی می شناسیم و در همه این نمایشها آن چیزی که حائز اهمیت است اولویت اجرای فردی است. مثل اجراهایی که در سایر نقاط کشور نیز چنین است و اساس و اصل چنین اجراهایی بوده؛ یعنی یک نفر راوی یا لوتی یا مقلد به تنهایی اجرای این نوع نمایشها را بعهده داشته است و رابط بسیار قوی و مهمی بین تماشاگر و واقعه بوده است که از طریق بیان خاص و حرکاتی زیبا که به مهارت و شگردهای شخصی آراسته بود، رابطه ای تنگاتنگ بین موضوع و نقش و خود برقرار می نمود.
بازیگران و نمایشگران این نوع کارها تحت هیچ شرایطی قصد القای هیچ اندیشه و یا واقعیت خاصی نداشتند بلکه همواره تکیه انها بر موقعیت موجود و احساس تماشاگران بوده است و به تنهایی هم موضوع را تکرار می کردند و نقش های مختلف را ارائه می دادند و واقعه و یا قصه و حادثه ای را با حالاتی القا کننده اجرا می کردند و در این شرایط تماشاگران از طریق او با جوهر داستان ارتباط برقرار می کردند و رموز مربوط به آن حادثه را کشف می کردند ناگفته نماند که این نوع مراسم به طور اعم دارای بار نمایشی بسیار زیادی هستند و از جنبه های نمایشی امروزه به دلیل عدم حمایت و نپرداختن به آنها غبار فراموشی و نسیان بر آنها سایه افکنده و چیزی نمانده که به کلی از صحنه گیتی محو گردد. مرگ این تظاهرات نمایشی مرگ قسمت اعظمی از افسانه ها و سنت هاست و هم چنین مترادف با فقدان مقوله ای به نام نمایش و تئاتر با هویتی ایرانی است.
-کوسا چیخارتماق(کوسا گلین)
کوسا گلین در اکثر شهرهای زنجان اجرا می شده و از آیین های زمستانی بوده است و همه ساله چهل روز مانده به نوروز چوپانان که اجرای این مراسم را به عهده داشتند اقدام به برگزاری جشن کوسا می کردند. آیین شامان آذربایجان تاثیر بسیار زیادی بر اجرای کوسا گلین داشته و در این رابطه کافی است نظری داشته باشیم به حضور قرا کوسا در آیین کوسا گلین و شباهت بسیار نزدیک آن به قرا چوپان در حماسه دده قور قود. مراسم کوسا که مربوط به امدن بهار و رخت بر بستن زمستان بود و د ر ایام چارچار اجرا می شد. چوپان ها با قرار قبلی از کوه سرازیر می شدند و در حالی که آوازی را به طور دسته جمعی می خواندند به طرف میدان روستا راه می افتادند.
کوسا گلیر هاوادان
دونی وارئیل قاوادان
کوسا نین پاین گتور
جانیم اویون آبادان
داغلاردان اندی قوبون
دولا شدی گلدی قوبون
سود قیماغی یول ایله
سویوندور کندی قوبون
چوپان ها پس از مجتمع در میدان روستا مراسم را اجرا می کردند و به شدت روستاییان مورد اقبال و پذیرش قرار می گرفتند. در روز اجرای مراسم کوسا هممه از خانه ها بیرون می آمدند و همه به فراخور احوال با خود خوردنی و نوشیدنی برای کوسا می آوردند و عقیده داشتند هر چه قدر کوسا پایی (قسمت کوسا) زیاد باشد سال، سال پر بار و پر برکتی خواهد بود در پایان مراسم همه از مرد و زن پیر و جوان شادی و پایکوبی می کردند و از آمدن فصل بهار و فصل زایش استقبال می کردند.
گروه کوسا از چهار شخصیت نمادین بهره می برد:1-کوسا به عنوان نرینگی(آسمان) 2-گلین به عنوان زایش مادینگی(زمین) 3-دوتیل چی(دهل کوب) به عنوان آواز بهاری و غریو شادی بهارانه 4-تورباچی که هدایا و خوردنی های مراسم را جمع می کرد و نمادی از برکت بود. این گروه پس از حضور در میدان شهر و یا روستا
72-آیین
اول ساز و دهل می زدند و بعد آوازی دسته جمعی توام با رقص را شروع می کردند، در حالی که دهل چی نیز آنان را همراهی می کرد این رقص آغازین جهت تجمع افراد بوده و حالت ندایی داشت.
گویده گزن بولات لار
یورقانی دی چوپانین
یاستی، یاستی تپه لر
یاستیغی دی چوپانین
النده کی- دگنک
یاستیغی دی چوپانین
یانین داکی بوز کوپک
یولداشی دی چوپانین
و پس از این که افراد جمع شدند یکی از چوپان ها آمدن بهار را مژده می داد و این که ایام، ایام چاچار است و باید از خانه ها بیرون زد و رقص جمعی و پر هیجان را شروع می کردند. این رقص با کوبیدن پاها به زمین و بردن چوب ها در دل خاک توام بود و این عمل را با فریاد و غریو رسایی انجام می دادند و در حالت نمادین و با کوبیدن پا بر زمین و فرو بردن چوب در خاک به زمین نهیب می زدند که زمین بیدار شو، فصل آبستن شدن فرا رسید.
این مراسم در بعضی از منطاق زنجان مثل خرمدره و ابهر با پنج نفر اجرا می شد و به این ترتیب که کوسا از دو کار اکثر قرا کوسا و آق کوسا تشکیل می شد. قرا کوسا نمادی از سیاهی و زمستان و ایستایی و آق کوسا نمادی از پویایی و حرکت، جهش، جنبش و در نهایت عامل زایش است.
در این نوع از مراسم کوسا برای تصاحب گلین(صنم) جنگی سخت بین آق کوسا و قرا کوسا در می گرفت. قرا کوسا که صنم را ربوده و در جایی پنهان کرده بود تا از زایش زمین جلوگیری نماید مغلوب آق کوسا می گردید و صنم به تصاحب آق کوسا در می آمد. بدین معنی که زمین زایش و رویش خود را آغاز می نمود و از عقیمی زمین جلوگیری می شد و در نهایت پس از شکست قرا کوسا و رانده شدن با خفت و خواری، آق کوسا رقص هیجان انگیز را شروعمی کرد و آق کوسا با اعلام پیروزی با صنم ازدواج می کرد. یعنی دادن نفس به زمین و شروع زایشی دیگر و به آغاز آفرینشی نو به شکل نمادین باز سازی می شد. در پایان آق کوسا همه را به رقص و پایکوبی دعوت می کرد تا بدین وسیله نفس دمیده شده بر زمین را غنی تر و پر بار تر نماید و قرا کوسا در گوشه ای به تنهایی زار می زد و با خشم و غضب خطاب به ابرها و کوه ها با فریادی رعشه آور ندا می داد.
قارا بولوت قارلا داغی داغلار باشی شرحلن
قریح گون قالیپ قیش قورتولا قریخ بئله قار یو لایره
و اهالی در جواب همه با هم می خواندند:
کوسا عمی جان قار قالمیپ دا یرده
گون بورولوپ قاراریپ نفس گلیپدی یره
و بدین ترتیب مراسم نمادین و نمایشی کوسا ادامه پیدا می کرد و با پیروزی آق کوسا بر قارا کوسا نمادی از پیروزی سفیدی و سیاهی که جدالی ابدی با هم دارند باز سازی می شد و شگفت این که با اجرای مراسم کوسا فعالیت مکردم نیز که با آمدن زمستان راکد مانده بود از نو شروع می شد و زندگی آغاز می گشت.
-ناری نار که
ناری نار که شادترین و مقبول ترین پیک نوروزی بود و بالاخص در میان جوانان و نوجوانان مقبولیت بسزایی داشت. ناری نار که مثل بسیاری از نمایش های مطربی با تکیه بر بازی فردی، مهارت های شخصی و حرکات و حالات مناسب با شعر و آوازی شاد به اجرا در می آمد. ناری نار که مردی است با صورتی بزک کرده و با چهره ای سیاه و مضحک که این چهره سیاه عاملی است تا کسوت لودگی و بی بند و باری لحظات تلخ و نابسامانی آن را به مسخره بکشد. شلوار و لباده قرمز رنگ بر تن و کلاهی فیقی و یا قندیلی شکل که زنگوله ای از طرف راست آن آویزان است و این زنگوله یک ابزار اخباری و ندایی است و نیز ایجاد ریتم هماهنگ و خوشایند در پایکوبی و رقص.
ناری نار که بر گردنش آینه ای آویزان می کرد که نمادی از روشنی و تعبیری از آمدن روشنایی، فصل بهار، زلالیت، شفافیت و رخت بر بستن سکوت و تنهایی و زمستان بود و نیز گیوه ای بر پا با حاشیه های قرمز رنگ. در یک دست یک دایره زنگی و در دست دیگر دو چنگلک که با بندی به انگشت شصت و سبابه بسته شده و هنگام رقص آنها را به هم می کوبد و شعرهای نوروزی را همراه با آن به آواز و گفتار می خواند.
دو رون الوان گین اهل محله
ایچین شربت ورین هامیز ال اله
بو بایرامیز سیزین خوش بایرام اولسون
بهار گولون سیزه خوش ایام اولسون
ناری نار که قبل از جدایی از دسته میر نوروزی با صورتی سیاه به عنوان عمله طرب در دسته میر نوروزی به رقص های هجو آمیز می پرداخته و لودگی می کرده است و بعد از جدایی از دسته میر نوروزی در منطقه فارس و مرکزی تهران با عنوان حاجی فیروز و در مناطق آذربایجان و زنجان با عنوان ناری نار که مستقلاً به اجرای نمایش پرداخته است.
ناری نار که از چند روز به عید مانده تا روز سیزده نوروز در محله های مختلف شهر اهالی را سرگرم می کرد و آمدن بهار و فصل طراوت و زایش را مژده می داد. در اکثر محله های زنجان آمدن ناری نارکه را به فال نیک گرفته و شدیداً از آن استقبال می کردند و گاهی به همراهی او می رقصیدند و پایکوبی می کردند.
دورون قیزلار گلیپ ناری نارکه
سپین سوتا گله دشمن هلاکه
بو بایرامیز سیزین خوش بایرام اولسون
ایلیز- هفتز- گونوز مین بایرام اولسون
ناری نارکه به محض ورود به هر محله ای با تکان دادن سر و به صدا در آوردن زنگوله مردم را خبر می کرد، سپس با یک دست دایره زنگی را در هوا تکان می داد و زنگ های دایره را با ریتمی خاص به صدا در می آورد، با دست دیگر چنگ های کوچک را با همان ریتم به هم می کوفت و مردم با شنیدن صدای ساز مخصوص ناری نارکه جمع می شدند، ناری نار که با جمع شدن مردم و آواز خود را شروع می کرد و گه گاه با تعلیقی بجا و مناسب آواز را قطع می کرد و با گفتاری کوتاه که شباهت زیادی به نقالی داشت به پلیدی ها و نابسامانی ها می تاخت و بلافاصله رقص و آواز را شروع می کرد. ناری نارکه زنجان نزدیک ترین شخصیت به سیاه امروزی نمایش های تخت حوضی است. ناری نارکه برای ایجاد تنوع به تناوب از آواز به رقص و از رقص به آواز بر می گشت و همراه با صدای دایره زنگی و کوبیدن چنگ ها به هم پاها را به زمین می کوفت و دیگران را نیز با حرارت و
74-آیین
هیجان وادار به رقص و پایکوبی می نمود و این کار را چنان با مهارت و چیرگی انجام می داد که کوچک ترین ناهماهنگی در کارهایش به چشم نمی خورد.
ناری نارکه از چهره های دوست داشتنی و محبوب مردم زنجان بوده و به کرات اتفاق می افتاده در محله هایی که او حاضر می شد صاحب خانه ای او را برای صرف نهار و یا شام به منزل می برد و گاهی اهل خانه به همراهی پایکوبی ناری نارکه دم می گرفتند و می خواندند.
بیزیم یرده ساری قارپیزا کللر
کیچیک چیله گلن زامان کسلر
تزه سنین چوخ حسرتین چکلر
سیزین بو تازه بایرامیز مبارک
ناری نارکه تا اواسط حکومت پهلوی به حکایت خود ادامه داد و بعد از آن مثل سایر نمایش های ایرانی محکوم تمدن شد و از بین رفت.
-تکم گردانی
از دیگر نمایشواره های بومی که در آذربایجان و زنجان مرسوم بود تکلم گردانی است که تشریح جنبه های فلسفی آن در جامعه سنتی آذربایجان به خصوص اردبیل و زنجان تا حد قداست پیش رفته و یکی از مراسمی است که با تاثیر پذیری از بازی های گوسانی و باورهای منطقه ای شکل گرفته و قوام یافته است و تکم خوانی یا تکم گردانی که اصطلاحاً به ان تکم اویونی و یا تکمچی اویونی نیز می گویند از مراسمی است که تا گذشته های نه چندان دوری در اواخر ماه اسفند اجرا می شده و باز هم با تکیه بر بازی فردی و مهارت ها و شگردهای شخصی بازیگر در ترکیبی از روایت رقص و آواز.
تکم شیطانکی بود از چوب و به شکل بز که بر روی چوبی به درازی نیم متر تعبیه شده بود و این چوب از صفحه ای عبور می کرد و در زیر صفحه در دست تکمچی قرار می گرفت و تکمچی با بالا و پایین بردن آن و حرکت دادن توام با آواز ریتمی آهنگین ایجاد می کرد و همراه با آن آواز می خواند و نیز می رقصید و پایکوبی می کرد. شیطانک بز را با انواع زینت آلات تزیین می کردند با پارچه سبز و یا قرمز مخملی می پوشاندن زنگوله و آیینه از طرفین شیطانک آویزان می کردند و خلخال به پایش می بستند و گردن آویزی به گردنش.
این بز(تکه) با این مشخصات بزی بود قهرمان مبشر و راهنما که گله را به مرتع سبز هدایت می کرد و آنها را از کوره راه ها و سنگلاخ ها عبور می داد تا به سبزه زار هدایت شان می کرد. بز را در زبان آذری تکه می گویند و تکم یعنی بز من و میم آخر چسبیده به تکه میم مالکیت است و تکم چی بازیگری بود که معرکه تکم گردانی به عهده او بود و در شعرهایش از قهرمانی و جانفشانی تکه(بز) آواز می خواند و به همراهی آن شیطانک را به حرکت در می آوردند و می رقصاند و خود نیز همراه با آن می رقصید و آواز می خواند.
تکه در فرهنگ آذربایجان از نوعی قداست برخوردار است و در شعرهای سایا و قوشما به کرات از تکه و قوبون و تبرّک آنها یاد آوری شده است و به نظر نگارنده علت انتخاب شیطانک به دلیل قداستی است که این حیوان دارد و اگر چنین باشد شباهت قداست تراکو اکل را با شباهت قداست تکم نباید از نظر دور داشت. به هر صورت تکم گردانی با رقص شیطانک و آواز خود تکم گردانی نوید آمدن بهار و نو شدن و جوان شدن طبیعت را نوید می دهد و مردم بالاخص روستاییان را به جشن و جهش و حرکت و امید وار می داشت.
نمایشواره تکم خوانی نیز مثل بسیاری از نمایشواره های سنتی متکی بر کلام موزون و رقص و روایت بود تکم چی به محض ورود به هر محلی شیطانک را حرکت می داد و زنگوله آویزان شده از آن صدا می کرد و گاهی آینه می انداخت و انداختن آینه که بیشتر در روستاها اتفاق می افتاد تعبیری از نزدیک شدن تکم چی بود که با خود نور و صفا می اورد. تکم چی بعد از حضور در محل مورد نظر یا روستای مورد نظر، مردم را جمع می کرد و بعد شیطانک را به رقص و حرکت در می اورد و بدین وسیله همه را به هیجان و حرکت وا می ادشت و مردم به همراه او می رقصیدند و آواز می خواندند:
بو تکه آختا تکه- بونیونداکی نوختاتکه- یایدا سنی ساتالار قیشدا چیغار تاخته تکه- تکه تکه اوچ قوبون- بیزیم باغی گچ قوبون- بیر سوری سال اوتلاغا- بیر نینی ایله بش قوبون.
تکم خوانی در زنجان و اردبیل بیشتر از هر نقاط دیگر آذربایجان مرسوم بوده و در روستاها نسبت به شهرها از دوام و بقای بیشتری برخوردار بوده و در بعضی از روستاهای زنجان و خدابنده تا همین اواخر نیز مراسم تکم خوانی برگزار می شده است و نیامدن تکم در روستایی نحس و شوم قلمداد می شده است.
تکم گورن ها چاق گلیر بو کنده- یولی قوبوپ دامنان گلیر بو کنده
تک عمیه گوزوم قوربان بیر یول آچین تز گلسین
اوزوم قربان سوزم قربان بیر یول آچین تز گلسین
سسین گلسین تک عمی بویون قربان تک عمی
در بعضی از روستاهای خدابنده و زنجان قبل از آن که تکم خوان در روستا پیدا شود مردم در میان روستا جمع می شدند و منتظر رسیدن تکم چی بودند و قبل از رسیدن تکم چی رقص و پایکوبی به راه می انداختند و اگر احیاناً تکم چی به روستا نمی آمد آن سال را سال بی برکتی می دانستند.
تکم نیز منسوخ شده و از بین رفت و امروز جز نامی از آن باقی نیست.
-غلیبانی
در کنار نمایش هایی مثل کوسا و تکم و ناری نارکه؛ نماشواره های دیگری نیز مرسوم بودند که اهمیت شان به اندازه این سه نمایشواره مشروح کوسا، تکم و ناری نارکه نبود، اما علتی شدند تا سنت نمایش گرایی مسیری طولانی در رابطه با روایت و نقش و نمایش طی نماید و در این نمایش ها نیز اساس و پایه اصلی آواز و محاوره بود که در فواصل مختلف از محاوره به آواز و به عکس می رفتند و اکثریت آنها رگه هایی از لودگی و مضحکه را نیز به همراه داشت و اجرای آنها بیشتر سر پوشی بود برای لحظات کسالت بار زندگی. از این نوع نمایش های غلیبانی نمایشی بود با لحظات بسیار شاد و توام با رقص و آوازی هیجان انگیز که مخصوص ایام نوروز و بیشتر روز سیزده نوروز بوده است و از شروع تحویل سال تا غروب سیزده نوروز در محله های مختلف و میدان های شهر اجرا می شده است و روز سیزده نوروز به دلیل حضور مردم در بیرون از منازل در باغ های اطراف زنجان اجرا می شده است. دسته غلیبانی مرکب از سه نفر بازیگر بوده که هر کدام کار مستقلی را انجام می دادند و فقط قسمتی از آواز هر سه با هم می خواندند.
1-غلیبانی با قامتی بلند و هیکلی درشت که لباسی از پوست بز سیاه بر تن می کرد و کلاهی را تا پایین گردن روی سر می کشید، غلیبانی دارای یک چشم بود که وسط پیشانی نصب شده بود و دمی نیز به خود آویزان می کرد.
2-دوئیل چی(دهل چی): مردی بود متوسط القامه با لباسی قرمز رنگ و کلاهی نخی یا نمدی- نوازنده دسته غلیبانی بود.
3-دور چی(سینی گردان): مردی ضعیف الجثه و گاهی کوتوله اما تیز و بز، لباس سیاه بر تن می کرد با کلاهی
76-آیین
نخی بر سر دروچی پس از اتمام کار غلیبانی پول جمع می کرد و اصل کار او جمع کردن پول از مردم بود که با ادا و اصول خاصی به این کار می پرداخت و با لودگی و اجرای بدیهه های آنی در بین جمع دور می زد و در عین این که پول جمع می کرد لودگی هم می کرد و به شدت از مردم خنده می گرفت.
این سه نفر تیپ های عمده دسته غلیبانی بودند که با توجه به شرایط و موقعیت زمانی و مکانی امکان داشت به پنج یا شش نفر هم برسد دسته غلیبانی به محض حضور در محلی که از پیش جهت اجرای کارشان تعیین شده بود در دهل می کوبیدند و آوازی شاد را شروع می کردند و غلیبانی رقص هجو انگیز و مسخره ای را بر پا می کرد و دورچی ندا در می داد و مردم را خبر می کرد و گاهی سیخونکی به غلیبانی می زد و او را دنبال می کرد و این کار خود خنده شدیدی را از تماشاگران بالاخص نوجوانان می گرفت.
غلیبانی شکل رقص را عوض می کرد و با موزیکی تند که دهل چی می زد و دورچی می خواند به تقلید از حیواناتی مثل میمون- گرگ و گراز رقص هیجان انگیزی را شروع می کرد در حین این رقص دورچی گاهی غلیبانی را اذیت می کرد و شعرهایی در هجو و مسخره او می خواند و همین علتی بر خشم غلیبانی و دنبال کردن دورچی و خنده مردم می شد.
چالین بو سرتیق اویناسین
تومانی یرتق اویناسین
تماشاگران به همراهی رقص غلیبانی کف می زدند و گاهی در جایی بودند رقص و پایکوبی می کردند بعد از خاتمه رقص غلیبانی- دورچی دوری(سینی) خود را روی چوبی با شدت به گردش در می آورد. دورچی ته چوب را روی انگشت سبابه و بعد روی پیشانی می گذاشت و همچنان پیشانی دورچی نمی افتاد و بعد برای هیجان بیشتر چوب را در حالی که دوری روی آن می چرخید به هوا پرتاب می کرد و دوباره می گرفت و در همین حال دهل چی می زد و غلیبانی جماعت را به تشویق دورچی وادار می کرد. تماشاگران این قسمت از دسته غلیبانی را بسیار دوست داشتند و هیجان زده می شدند و دورچی را با شدت هر چه تمام تر تشویق می کردند و پس از اتمام کار سینی گردان رو به جماعت می کرد و غلیبانی را به عنوان یک موجود شر و موذی معرفی می کرد و می گفت برای آن که سال خوبی داشته باشیم باید این شر را بیرون بکنیم و بعد غلیبانی به وسط معرکه می دوید و خود را موجودی بی آزار معرفی می نمود و این بده بستان ادامه داشت تا این که مردم بر غلیبانی می شوریدند و او را با سنگ و کلوخ می زدند.
غلیبانی نیز کار خود را توام با آواز و رقص و محاوره انجام می داد و پس از این که غلیبانی توسط مردم رانده شد دورچی رقص دیگری را شروع می کرد و در حین رقص داخل مردم می شد و اعانه جمع آوری می کرد. زمان جمع آوری پول از مردم گاهی می رقصید گاهی با بیان هجو آمیز به نابسامانی حمله می کرد و گاهی با مردم شوخی و لودگی می کرد و پس از جمع کردن پول آرزوی سالی خوب برای مردم می کردند و کار به پایان می رسید. این نمایش نیز مثل سایر نمایش های مرسوم در زنجان بر پایه رقص و آواز بنا شده بود و هنوز برای نگارنده حضور دسته غلیبانی در دوازده روز اول نوروز مشخص نیست. چرا که غلیبانی همان طوری که از محتوای آنی نیز مشخص است نمایشی بود مخصوص روز سیزده نوروز و غلیبانی نمادی بود از شر و بدی و نحسی، تجسمی از روز سیزده و خمسه مسترقه شاید هم با توجه به این که نماد نحسی و موذی گری بود با شروع سال نو پیدا می شده تا مردم این نحسی را احساس نمایند و غروب روز سیزده با توجه به پایان روز نحس غلیبانی نیز از صحنه گیتی پاک می شد. نمایش غلیبانی در سایر مناطق آذربایجان یا اصلاً نبوده و یا اگر هم بوده برای نگارنده چگونگی آن روشن نشده و پی گیری نگارنده در این رابطه نیز نتیجه ای نداد و اگر چنین باشد نمایش غلیبانی نمایش انحصاری منطقه زنجان است. غروب سیزده از غلیبانی دیگر خبری نبود چون اگر می دیدند به شدت او را کتک می زدند و از شهر بیرون می راندند و سبزه های نوروزی را به طرفش پرتاب می کردند و این یعنی پاک کردن طبیعت از نحسی و شومی و وارد شدن در طبیعتی پاک و زیبا و توام با زایش و رویش و این یعنی با نو شدن سال خاطره آفرینش تکرار می گردد و تجدید خاطره ای است از آفرینش اولیه به شکل نمادین.
چیخ گت بوردان غلیبانی
جهنم اول غلیبانی
قول یویون اول قوردونان
داغدا گز دونقوزونان
دسته غلیبانی در زمان پهلوی دوم به کلی منسوخ شده و از بین رفت که گه گاه فقط در روز سیزده آن هم نه به شکل و شمایل اولیه اجرا می شد؛ یعنی غلیبانی دیگر دو ملازم دوئیل چی و دورچی را نداشت و به تنهایی اجرای نمایشی می کرد و برای سرگرمی مردم لطیفه های سبک می گفت و گاهی رقصی سبک را نیز چاشنی کارهایش می کرد که مسلماً با رقص اصلی غلیبانی که نشانگر نوعی تسلط شر بر روی زمین بود بسیار فاصله داشته و جنبه های نمایشی آن به کلی از بین رفته بود و حضور غلیبانی بدون ملازمان بیشتر مساله تکدی گری را در ذهن متبادر می کرد تا اجرایی ناب.
امروزه از غلیبانی هیچ خبر و اثری نیست و مثل سایر نمایشواره ها محکوم به فنا شد و از بین رفته است.
-آرواد اویونی
در همان زمان ها که غلیبانی اجرا می شد بازی دیگری با عنوان آرواد اویونی مرسوم بوده که مخصوص زنان بوده و فقط زن ها به این اجرا می پرداختند. اما چرایی و چگونگی آن هنوز برای نگارنده معلوم نیست. قدر مسلم این که این نمایش در ردیف نوروزی خوانی ها بوده و احیاناً در ایام چارچار اجرا می شده است. این بازی توسط کیسه کشان حمام زنانه اجرا می شد یعنی در روز معینی کیسه کش ها دور هم جمع شده و از میان خود زنی را که از صدای خوبی بهره داشت و نیز نسبت به دیگر کیسه کش ها تیز و فرزتر بود به عنوان رییس خود انتخاب و او را گلی جان(گولیجان) می نامیدند. گلی جان هر دری را می زد باید باز می کردند و از آمدن دسته گلی جان استقبال می کردند چرا که اگر در به روی دسته گلی جان می بستند شگون نداشت و بدیمن بود و آن سال، سال خوبی برای صاحب خانه نمی شد. دسته گلی جان را حدود شش یا هفت کیسه کش تشکیل می دادند و هر کدام خورجینی روی شانه انداخته و پشت سر گلی جان راه می افتادند و هر خانه ای را گلی جان انتخاب می کرد در کوب آن در را می زد با ریتم خاص و با تعدادی معین که صاحب خانه بداند دسته گلی جان آمده و بعد صاحب خانه به محض این که در را باز کرد و دسته وارد حیاط خانه می شدند و آمدن عید را به صاحب خانه با رقص و شادمانی تبریک می گفتند و به وسط حیاط که می رسیدند دسته رقصی را شروع می کردند توام با آوازی که به طور دسته جمعی خوانده می شد و این خواندن دسته جمعی نمادین از آوردن شادی به خانه صاحب خانه بود و به نظر صاحب خانه شگون داشت پس صاحب خانه به فراخور احوال داخل توبره انواع خوردنی و پوشیدنی و احیاناً پول به گلی خانم
78-آیین
جان هدیه می کردند و دسته گلی جان پس از دعا به درگاه خدا و طلب سلامتی برای صاحب خانه منزل را ترک می کردند و به منازل دیگری می رفتند. طبق نقل قول تایید نشده ای پول جمع شده از منازل توسط گلی جان صرف بیماران بی بضاعت و خانواده های بی سرپرست می شد. در خانه ای که دسته گلی جان وارد شده بود هیچ مردی حق حضور نداشت و اگر پسر یا مردی بیشتر از هفت سال در منزل بود صاحب خانه قبل از هر اقدامی او را بیرون می کرد و بعد از آن که خانه از مرد خالی شد دسته گلی جان وارد منزل می شدند و کار خود را شروع می کردند.
خوش اولسون گونلریز اهل بوخانه
واراولسون دولتیز مالیز همیشه
چوخ اولسون سیزه قوز انجیل بیدانه
سیزین بو تازه بایرامیز مبارک
الیلیز هفتز گونوز آیز مبارک
ترجمه:
روزهایتان خوش باشد اهل خانه
صاحب دولت و مال و اموال باشید
فراوانی باشد کشمش و گردو و انجیر و انگور
عید بر شما مبارک باشد
سال و ماه و روز و مبارک و خوبی باشد امسال
-قازان اویونی
قازان اویونی از دیگر نمایشواره هایی است که در زنجان مرسوم بوده و نسبت به همه نمایش هایی که شرح ان گذشت متاخرتر بوده و مدت زیادی به حیات خود ادامه داده است. قازان اویونی تا اواخر سلطنت پهلوی باقی بود و در مراسم شادمانی و عروسی ها به اجرای آن می پرداختند و آن را به این ترتیب بود که رقصنده چهره مرد یا زنی را روی شکم خود نقاشی می کرد و سر خود را با پارچه ای سیاه که تا سینه کشیده شده بود می پوشاند. از پارچه ای که روی سر کشیده بود فقط دو تا سوراخ بسیار کوچک برای دیدن نصب می شد، روی شکم عکس زن و یا مردی نقاشی شده بود و نمایشگر با پیچ و تابی که به شکم خود می داد حالت های مختلف یک فرد را به نمایش می گذاشت. مثلاً اگر عضلات شکم حالتی از خشم و عصبانیت روی چهره نمایان می شد و بدین ترتیب در عین ایجاد خنده با بیانی فیگوراتیو و حالت های گوناگن چهره در روی شکم نوعی مضمون خاص نیز مستفاد می شد. همراه رقصنده آواز خوانی نیز بوده که ضرب هم می گرفته و آواز می خواند، رقصنده با ریتم ضرب کاملاً آشنا بوده و می دانست کی باید عضلات شکم را چپ یا راست و یا داخل و بیرون بدهد و بدین ترتیب فضایی از خنده و شادی ایجاد می کرد و فضا را طوری می آفرید که هیچ تصوری از فرد دیگری به جز کاریکاتور نقاشی شده در روی شکم به ذهن خطور نمی کرد و کار طوری دقیق اجرا می شده که هر لحظه فکر می کردی این کاریکاتور است که می رقصد و حالت های احساسی گوناگون را نشان می دهد. قازان اویونی از نمایش های شاد و مفرحی بود که مورد اقبال عامه بود و در زنجان قدیم شب های جمعه در چهار راه پهلوی سابق اجرا می شده در عین حال در جشن ها و شادی ها و عروسی ها و ختنه سوران ها نیز به این رقص نمایشی می پرداختند و شدیداً از طرف تماشاگران مورد استقبال قرار می گرفت. دو تن از نمایشگران این نوع نمایش به نام های جلال اویناقان و قاسم اویناقان مشهور و معروف بودند. قاسم اویناقان نسبت به جلال اویناقان متاخر بوده و تا دهه چهل به این کار ادامه می داده است. این رقص نمایشی نیاز به بدنی با انعطاف و نرم و مهارتی شگرف داشت و این دو نفر به قدری در این کار خبره و با مهارت بودند که وقتی قاسم مشغول رقص بود جهت مزاح و شوخی می گفتند این آقا به جای استخوان عضله و گوشت دارد. در این نمایش رقصنده بعضاً به جای پارچه سیاه از دیگی از جنس روی استفاده می کرد که دو سوراخ درشت برای دیدن داشت.
دیگ روی به این دلیل بود که سبک باشد و رقصنده هنگام رقص احساس سنگینی و خستگی نکند این دیگ به صورت وارونه روی سر رقصنده قرار می گرفت و روی آن با پارچه ای تیره رنگ پوشانده می شد اطلاق نام قازان اویونی نیز به همین دلیل است.
از آنچه که بر می آید نمایش قازان اویونی در اکثر نقاط ایران مرسوم و معمول بوده و با عنوان دیگ به سر معروف بوده و به آن می پرداختند در بعضی از روستاهای زنجان این نمایش را قارین اویونی(رقص شکم) و در بعضی از روستاهای دیگر قازان باش نیز می گویند اما به لحاظ کار نمایش و محتوا همه یکسان هستند و هیچ فرقی با همدیگر ندارند.
در زنجان نمایش های شاد و میدانی و مطربی و نقالی و انواع نمایشواره های دیگر هم بوده و غروب هر روز بهاری و تابستان این نمایش گران طرفه و این بازیگران واقعه خوان به نمایش گری در میادین و گذرگاه ها و مدخل قهوه خانه ها مشغول بودند، لوتیان معرکه گیر و نقالان روایت خوان نظاره گران مشتاق را همه روزه جهت دیدن پهلوانی- بند بازی- مارگیری –سخنوری- حیدری خوانی- پرده خوانی- حمله خوانی و ... به میادین شهر فرا می خواندند و از پلشتی و ددمنشی دژخیمان و از دلاوری جنگاوری و پهلونان افسانه ای و اسطوره ای و منقبت مناقبی ها و فضیلت فضایلی ها داستان ها نقل می کردند اما نیازی ندیدم فصلی جهت این نوع نمایش ها باز کنم.

نمایش های غیر آگاه در زنجان / حسین عباسی نیا: پژوهشگر ، محقق و مدرس تئاتر استان زنجان
۴ آبان ۱۳۸۹کد خبر: 30628۲
چکیده در زنجان مانند بسیاری دیگر از شهرهای قدیمی ایران، سنت برپایی آیین های کهن نمایشی از دیرباز رواج داشته است. این مقاله بر آن است تا با معرفی این نمایشها، در باب چگونگی برگزاری و زمان اجرای آنها صحبت کند. مهمترین و اصلی ترین نمایشی که از گذشته تا چندی پیش رواج داشته آیین های میرنوروزی بوده است. علاوه بر آن نگارنده سایر نمایشهای آیینی- سنتی زنجان را معرفی و بررسی می کند...
واژگان کلیدی: آیین، سنت، نمایش
اهل تئاتر را نظر بر این است که نمایش از تحول آیین ها و مراسم مذهبی به وجود آمده و ریشه در نیاز نسلها در درون اجتماعات قبیله ای داشته و از همان ابتدا بر دو عامل حرکت و صدا استوار بوده است. آیین ها و مراسم مذهبی از منابعی است که نمایش از زهدان آن پیدا گشته.
در درون این مراسم روح زندگی موج می زند و بعدها به کمک نهادها و نشانه ها در قالب صدا و حرکت بازگو می شود و در گذر از پیچ و خم تاریخ و در طی قرون متمای از شکل ساده خود که مرتفع کننده نیازهای روزمره انسانها بوده، شکل کنونی خود را بازیافته که سرشار از فرهنگ غنی این ملت و ملهم از ظرافتهای نمایشی.
آیین و مراسم سرزمین ما ایران در گذر از هزاران پیچ و خم تاریخی به هستی خود قوام می بخشد و به مرور زمان اندیشه والایی به خود می گیرد و غباری، کاستی، پستی و بداندیشی را از خود دور می کند و زیبایی و بداعت را با وامگیری از حرکات غریزی و غریزه نمایشگری با خود همراه می کند. پس نیاز اولیه را تبدیل به نیایش می کند و نیایش را با جوشش هستی بخش به نمایش و نمایاندن تبدیل می کند تا بر تارک پدیده های ذوقی درخشش آغاز و در این سیر تکوینی که مقوله نمایش طی می کند گاهی تصادف می کند با مانع عظیمی با عنوان حکومت که بعضاً حاکمان و سردمداران مطلقه این مقوله را جدی گرفته و به آن می پردازند و برای تحکیم حکومت خود و بقای اقتدار حکومت به آن وسعت می دهند. لاجرم نمایش رشد و اعتلا پیدا کرده و حرکت پویایی را آغاز می کند و گاهی حاکمان با توجه به عدم روحیه نمایش پذیری آن را پس زده و به شدت در مقابل این پدیده ذوقی مانع ایجاد کرده اند. پس نمایش سیر قهقرایی پیموده و غبار کژ اندیشی و بدذوقی بر آن سایه افکنده است.
باورهای دینی مبتنی بر بینش چندخدایی که صفات انسانی بر خدایان قایل هستند، با توجه به این که خدایان مورد پرستش آنها خصلتهای شبه انسانی داشته و خدایان در خدمت انسانها هستند هیچ منافاتی بین تمایلات انسانها و احکام مذهبی وجود نداشته باشد. این باورها با طبیعت قرین و نزدیک هستند و این خود، زمینه بکری برای پدیدار شدن هسته های ذوق و قریحه هنری به شمار می آید. در نتیجه علتی بر گسترش و اشاعه نمایش گشته و در کنار آن سایر رشته های هنری نظیر موسیقی، آواز، رقص و ... نیز گسترش یافته اند؛ اما در باورهای دینی مبتنی بر مذاهب تک خدایی ابتدا با توجه به پرستش مطلق و به دلیل تحریم ها و تابوها و بعضاً به دلیل حفظ حرمت، بینش و زمینه ای برای ستیز و نتیجتاً رشد نمایش به وجود نیامده و گاهی نیز علتی بر رد و طرد آن شده است. به همین جهت برای مثال در سرزمین هندوان خدا از آسمان به زمین هبوط کرده، برای ناسوتیان رقص را به ارمغان می آورد و در سرزمین همسایه آن وقعی به آن گذاشته نمی شود و همین عامل باعث پیدایی نمایش در هند و رشد و جاری شدن آن در ادوار بعدی و همین طور مهجور ماندن آن در ایران می شود.
اما خصلت غریزی و ذاتی نمایش و نمایشگری در انسانها که تمایلات شدیدی برای برون ریزی و خودنمایی دارد، منافذ و منابع دیگری برای حضور پیدا کرده، از طریق درون کاوی نهاد آدمی و غریزه نمایشگری خود را به بیرون پرتاب نموده و راهی تاریخ و فرهنگ انسانی شده است. بدینگونه باورهای آدمی در غالب افسانه های پرهیجان و شورانگیز شکل گرفته، لاجرم نمایشهایی پدید آورده با حس و حالی نهفته و ظرافتها و جنبه هایی زیبا که ریشه درآیین ها و مراسمی دارد که بدواً برای رفع نیاز به شکل نیایش خودنمایی کرده و برای همسو شدن با پدیده های قهرآمیز طبیعت در غالب رقص و حرکات موزون با تکیه بر تصاویر غریزی به وجود آمده اند و در این فرایند است که نمایش های غیرآگاه شکل می گیرد در مسیر خود نقبی می زند به تاریخ و تمدن بشری و در بسترهای مختلف زمان و در هر مقطعی از تاریخ جامه ای نو می پوشد، خود را با باورها و اعتقادات جدید زمانه می آراید و بعد با عقلانی شدن معرفت بشری زدودن اسطوره از اجتماع بشری این نوع از هنر غریزی نیز اندک اندک از گردونه زندگی بشر محو می شود به گونه ای که امروز دیگر نشانی از آنها که آمیخته به فرهنگ و گذشته این سرزمین است باقی نمانده است، مگر معدودی که با اشکال اولیه کاملاً فاصله گرفته و به ندرت از شکل اولیه آن اثری مانده است.
اگر امروزه شاهد اجرای نمایشهای زیبای کاتاکالی هند، نو و کابوکی ژاپن و پکن چین با دیدگاه و نگرشهای امروزین در ژاپن، هند و چین هستیم و این مراسم و نمایشها جزو درخشان ترین پدیده نمایشی شرق هستند و سابقه ای همپای نمایشهای سنتی ایران دارند؛ متاسفانه هیچ نشانی از مراسم و تظاهرات نمایشی ایران در هیچ نقطه کشور به چشم نمی خورد و اکثر این تظاهرات نمایشی زیبا، غنی و پرمفهوم که ملهم از فرهنگ و اندیشه ایرانی است در انتقال نسل به نسل و تکرار بی حاصل و غیر خلاق از بین رفته و یا محکوم تمدن شده، و تنها معدودی از آنها تا اواسط دوره پهلوی دوام آورد و بعد از آن به کلی از بین رفته است. با این توضیح که شکل اولیه اجرای آنها کاملاً با شکل اجرای متاخر آن فاصله گرفته و رکن رکین آن و جوهره اصلی اش به کلی از بین رفته است؛ مثلاً در اجرای نمایش کوسا گلین زمان قاجاریان کوسا را دو شخصیت مجزا و جداگانه، قراکوسا و آق کوسا تشکیل می داد. قراکوسا نماد ید، شر و سردی زمستان بود، آق کوسا نماد زایش و بهار و زیبایی؛ تقابل این دو، نوعی تجدید حیات ازلی و جدال همیشگی اهورا و اهریمن بود که در اجراهای متاخر قراکوسا از نمایش حذف شده و صنم تبدیل به شخصیتی منفعل گشته و تنها آق کوسا بعنوان نماد شر باقی مانده است و خود کوسا گلین که با اشکال مختلف در اکثر نقاط ایران اجرا می شده باقیمانده از مراسم کوسه بر نشین یا بر نشستن کوسه که مربوط است به آیینهای دوره ساسانیان و احیاناً هخامنشیان که بعد از اسلام نیز تغییر شکل داده و با عنوان میرنوروزی در اکثر نقاط ایران و در ایام نوروز اجرا میشده است. مراسم کوسه بر نشین از تظاهرات نمایشی و جشنها و مراسمی بسیار کهن و باستانی است. مراسم کوسه برنشستن به نظر مردم شناسان در حالت نمادین رخت بر بستن زمستان و شروع فصل بهار و آمدن نفس بر زمین را مژده می دهد. کوسه در اوایل بهار سوار بر خری ظاهر می شده است و هیبتی بسیار زشت و کریه داشته و یا چهره ای سیاه با بادبزنی در یک دست و در دست دیگر کلاغی و چنین وانمود می کرد که گرمای بهار او را آزار می دهد پس به تلخی زمستان را وداع می گفت و شعرهای مسخرهای را زیر لب زمزمه میکرد و گاهی از آمدن بهار گریه سر می داد و خود را باد می زند و کلاغ را نوازش می کرد. کلاغ را که معمولاً در دست چپ نگه می داشت نمادی از سردی و زمستان و چهره کریه و بدنظر خود را از انظار پنهان کند و جایش را به بهار و زایش خواهد بدهد.
کوسه در حین وداع اشعار مسخره ای را به آواز می خواند. گاهی گریه می کرد و از هر کوی و برزنی که عبور می کرد مردم نیز پشت او راه می افتادند و شعر او را تکرار می کردند. کوسه از شروع صبح تا شامگاهان در کوچه ها پرسه میزد و از مردم پول جمع می کرد و آنچه از صبحگاهان تا نیمروز دریافت میکرد مال خزانه دولتی و شاهی و آنچه از نیمروز تا شامگاهان جمع می کرد مال خود بود.
اگر بعد از شامگاهان او را در کوس و برطن می دیدند او را به شدت کتک زده و مجروح می کردند و از شهر با خواری بیرونش می کردند و این رسم و رسمهایی این چنین مرسوم بوده و در ایام بهار که به روزگار خسروان آذرماه بوده به گرمی، حرارت، شور و جذبه خاصی برپا می گردید. این نوع مراسم و آیین ها در ادامه بالاخص آذرماه بوده به گرمی، حرارت، شور و جذبه خاصی برپا میگردید. این نوع مراسم وآیین ها در ادامه بالاخص پس از استقرار اسلام در ایران در هر نقطه از کشور خصیصه ها و باورهای منطقه را وام می گرفت و به جوهری زیبا دست یافت که همانا فرهنگ غنی ایران زمین در مناطق مختلف است و منطقه زنجان نیز از این سنت خصلت پذیری به دور نماند و مراسم و آیین ها با دریافت و جذب فرهنگ بومی و منطقه ای در زنجان مرسوم و معمول گردید و در این روند با آیینهای خاص منطقه در هم آمیخت و سرودها و شعرهای این مراسم ملهم شد از قو شماهای آذری که به صورت آهنگین و ریتمیک توسط عاملین نمایشگری خوانده می شد که به بعضی از آنها اشاره می شود:
آیین میرنوروزی
بعضی از فولکلورشناسان و مردم شناسان را نظر بر این است که آیین میرنوروزی همان مراسم تغییر شکل یافته کوسه برنشین است که پس از استقرار اسلام در ایران به این شکل در آمده مراسم میرنوروزی در اکثر نقاط ایران معمول بوده و به آن می پرداختند.
میرنوروزی مردی بود کریه المنظر و بدطینت با صورتی ساده و کلاهی نخی بر سر که در ایام نوروز به مدت سیزده روز حکم میرانده است یعنی تا زمانی که نحسی کاملاً رفع نگشته به جای حاکم اصلی بر تخت می نشست و احکام مسخرهای صادر می کرد و بعد اتمام ایام نحسی اگر او را می یافتند با تحقیر و کتک از شهر بیرونش می کردند و حاکمان وقت به عمد و جهت رفع و اتمام نحسی اجازه چنین مراسمی را می دادند. میرنوروزی از جمله مراسمی بود که جنبه های نمایشی بسیار داشته و با توجه به همین خصلت غنی نمایی و با استرر اجرای این نمایش ها و مراسم متعدد دیگری از آن جدا شده است که هر کدام به نوبه خود سرشار از ویژگی نمایش سنتی ایران است با ظرافت های بسیار غنی و قوی.
طبق اسناد و اقوال نه چندان معتبر نوعی از مراسم میرنوروزی تا همین اواخر در سلطانیه با سبک و سیاق خاصی اجرا می شده است.
بدین ترتیب که دسته ای از روستاییان در ایام نوروز با رقص و آواز دسته جمعی و با پایکوبی و دست افشانی به طرف میدان روستا راه می افتادند و با آوازها و رقصهای هجوآمیز اهالی را خبر می کردند. یکی از آنان بر الاغی سوار بوده، قداره ای از چوب در دست داشته و با کلاهی تا گردن کشیده شده که تنها دو سوراخ برای دیدن در آن تعبیه شده است در جلو این دسته راه می افتاد. او زنگوله ای به خود آویزان می کرد ملازمانی در یمین و یسار از پس و پیش او در حرکت بودند چند نوازنده که ادوانی مثل دهل، دف، طبل، و سورنا می نواختند با او همراه بودند و گروه بیشتری از مردم در پی آنها روان بودند. مرد خرسوار شعرهای مسخره ای می خواند و گاهی گروه نیز تکرار می کردند دسته وقتی به میدان روستا می رسید مرد خرسوار بر روی چهارپایه ای می نشست. ملازمان اطراف او را می گرفتند و پس از این که رقصی را مشاهده می کرد احکام مسخرهای در رابطه بگیر و ببند صادر می کرد و ملازمان دستورات او را اجرا می کردند. این مراسم تا غروب همان روز ادامه داشت و بعد از غروب در صورت مشاهده مرد خرسوار او را با سنگ و کلوخ کتک زده و از شهر بیرون می راندند احیاناً مشابه این نوع اجراها در سایر نقاط ایران نیز مرسوم بوده است.
مراسم میرنوروزی دارای ظرافت نمایشی زیادی بوده و تا اواخر سلطنت قاجاریه مرسوم بوده و از آن زمان به بعد منسوخ شده است. اما پیش زمینه ای برای شکل گیری نمایشهای دیگری مثل عمو نوروزی- حاجی فیروز- آتش افروز و ... شده است که این شخصیتها قبلاً جزو ملازمان میرنوروز بوده اند اما به تدریج از میرنوروزی جدا شده و خود تبدیل به مراسم جداگانه ای با جنبه های نمایشی بسیار ظریف و زیبا گشته اند.
میرنوروزی نیز مثل مراسم دیگر در ادامه راه و در گذر از فرهنگ قومی و بومی مناطق خود را به جوهر بومی آراست و به حیات خود در جامه نو ادامه داد و این خصیصه سنت پذیری در زنجان نیز مثل سایر نقاط کشور بسیار بارز و محصوص بود و بازی ها و نمایشها بسیار متعددی که ملهم به فرهنگ و سنتهای منطقه بود در گذشته مرسوم بوده و بعضی از آنها را با عنوان هایی مثل ناری نار که- کوسا چیخارتماق- قیشدان چیخدم- تکم اویونی- غلیبانی- قازان اویونی می شناسیم و در همه این نمایشها آن چیزی که حائز اهمیت است اولویت اجرای فردی است. مثل اجراهایی که در سایر نقاط کشور نیز چنین است و اساس و اصل چنین اجراهایی بوده؛ یعنی یک نفر راوی یا لوتی یا مقلد به تنهایی اجرای این نوع نمایشها را بعهده داشته است و رابط بسیار قوی و مهمی بین تماشاگر و واقعه بوده است که از طریق بیان خاص و حرکاتی زیبا که به مهارت و شگردهای شخصی آراسته بود، رابطه ای تنگاتنگ بین موضوع و نقش و خود برقرار می نمود.
بازیگران و نمایشگران این نوع کارها تحت هیچ شرایطی قصد القای هیچ اندیشه و یا واقعیت خاصی نداشتند بلکه همواره تکیه انها بر موقعیت موجود و احساس تماشاگران بوده است و به تنهایی هم موضوع را تکرار می کردند و نقش های مختلف را ارائه می دادند و واقعه و یا قصه و حادثه ای را با حالاتی القا کننده اجرا می کردند و در این شرایط تماشاگران از طریق او با جوهر داستان ارتباط برقرار می کردند و رموز مربوط به آن حادثه را کشف می کردند ناگفته نماند که این نوع مراسم به طور اعم دارای بار نمایشی بسیار زیادی هستند و از جنبه های نمایشی امروزه به دلیل عدم حمایت و نپرداختن به آنها غبار فراموشی و نسیان بر آنها سایه افکنده و چیزی نمانده که به کلی از صحنه گیتی محو گردد. مرگ این تظاهرات نمایشی مرگ قسمت اعظمی از افسانه ها و سنت هاست و هم چنین مترادف با فقدان مقوله ای به نام نمایش و تئاتر با هویتی ایرانی است.
-کوسا چیخارتماق(کوسا گلین)
کوسا گلین در اکثر شهرهای زنجان اجرا می شده و از آیین های زمستانی بوده است و همه ساله چهل روز مانده به نوروز چوپانان که اجرای این مراسم را به عهده داشتند اقدام به برگزاری جشن کوسا می کردند. آیین شامان آذربایجان تاثیر بسیار زیادی بر اجرای کوسا گلین داشته و در این رابطه کافی است نظری داشته باشیم به حضور قرا کوسا در آیین کوسا گلین و شباهت بسیار نزدیک آن به قرا چوپان در حماسه دده قور قود. مراسم کوسا که مربوط به امدن بهار و رخت بر بستن زمستان بود و د ر ایام چارچار اجرا می شد. چوپان ها با قرار قبلی از کوه سرازیر می شدند و در حالی که آوازی را به طور دسته جمعی می خواندند به طرف میدان روستا راه می افتادند.
کوسا گلیر هاوادان
دونی وارئیل قاوادان
کوسا نین پاین گتور
جانیم اویون آبادان
داغلاردان اندی قوبون
دولا شدی گلدی قوبون
سود قیماغی یول ایله
سویوندور کندی قوبون
چوپان ها پس از مجتمع در میدان روستا مراسم را اجرا می کردند و به شدت روستاییان مورد اقبال و پذیرش قرار می گرفتند. در روز اجرای مراسم کوسا هممه از خانه ها بیرون می آمدند و همه به فراخور احوال با خود خوردنی و نوشیدنی برای کوسا می آوردند و عقیده داشتند هر چه قدر کوسا پایی (قسمت کوسا) زیاد باشد سال، سال پر بار و پر برکتی خواهد بود در پایان مراسم همه از مرد و زن پیر و جوان شادی و پایکوبی می کردند و از آمدن فصل بهار و فصل زایش استقبال می کردند.
گروه کوسا از چهار شخصیت نمادین بهره می برد:1-کوسا به عنوان نرینگی(آسمان) 2-گلین به عنوان زایش مادینگی(زمین) 3-دوتیل چی(دهل کوب) به عنوان آواز بهاری و غریو شادی بهارانه 4-تورباچی که هدایا و خوردنی های مراسم را جمع می کرد و نمادی از برکت بود. این گروه پس از حضور در میدان شهر و یا روستا
72-آیین
اول ساز و دهل می زدند و بعد آوازی دسته جمعی توام با رقص را شروع می کردند، در حالی که دهل چی نیز آنان را همراهی می کرد این رقص آغازین جهت تجمع افراد بوده و حالت ندایی داشت.
گویده گزن بولات لار
یورقانی دی چوپانین
یاستی، یاستی تپه لر
یاستیغی دی چوپانین
النده کی- دگنک
یاستیغی دی چوپانین
یانین داکی بوز کوپک
یولداشی دی چوپانین
و پس از این که افراد جمع شدند یکی از چوپان ها آمدن بهار را مژده می داد و این که ایام، ایام چاچار است و باید از خانه ها بیرون زد و رقص جمعی و پر هیجان را شروع می کردند. این رقص با کوبیدن پاها به زمین و بردن چوب ها در دل خاک توام بود و این عمل را با فریاد و غریو رسایی انجام می دادند و در حالت نمادین و با کوبیدن پا بر زمین و فرو بردن چوب در خاک به زمین نهیب می زدند که زمین بیدار شو، فصل آبستن شدن فرا رسید.
این مراسم در بعضی از منطاق زنجان مثل خرمدره و ابهر با پنج نفر اجرا می شد و به این ترتیب که کوسا از دو کار اکثر قرا کوسا و آق کوسا تشکیل می شد. قرا کوسا نمادی از سیاهی و زمستان و ایستایی و آق کوسا نمادی از پویایی و حرکت، جهش، جنبش و در نهایت عامل زایش است.
در این نوع از مراسم کوسا برای تصاحب گلین(صنم) جنگی سخت بین آق کوسا و قرا کوسا در می گرفت. قرا کوسا که صنم را ربوده و در جایی پنهان کرده بود تا از زایش زمین جلوگیری نماید مغلوب آق کوسا می گردید و صنم به تصاحب آق کوسا در می آمد. بدین معنی که زمین زایش و رویش خود را آغاز می نمود و از عقیمی زمین جلوگیری می شد و در نهایت پس از شکست قرا کوسا و رانده شدن با خفت و خواری، آق کوسا رقص هیجان انگیز را شروعمی کرد و آق کوسا با اعلام پیروزی با صنم ازدواج می کرد. یعنی دادن نفس به زمین و شروع زایشی دیگر و به آغاز آفرینشی نو به شکل نمادین باز سازی می شد. در پایان آق کوسا همه را به رقص و پایکوبی دعوت می کرد تا بدین وسیله نفس دمیده شده بر زمین را غنی تر و پر بار تر نماید و قرا کوسا در گوشه ای به تنهایی زار می زد و با خشم و غضب خطاب به ابرها و کوه ها با فریادی رعشه آور ندا می داد.
قارا بولوت قارلا داغی داغلار باشی شرحلن
قریح گون قالیپ قیش قورتولا قریخ بئله قار یو لایره
و اهالی در جواب همه با هم می خواندند:
کوسا عمی جان قار قالمیپ دا یرده
گون بورولوپ قاراریپ نفس گلیپدی یره
و بدین ترتیب مراسم نمادین و نمایشی کوسا ادامه پیدا می کرد و با پیروزی آق کوسا بر قارا کوسا نمادی از پیروزی سفیدی و سیاهی که جدالی ابدی با هم دارند باز سازی می شد و شگفت این که با اجرای مراسم کوسا فعالیت مکردم نیز که با آمدن زمستان راکد مانده بود از نو شروع می شد و زندگی آغاز می گشت.
-ناری نار که
ناری نار که شادترین و مقبول ترین پیک نوروزی بود و بالاخص در میان جوانان و نوجوانان مقبولیت بسزایی داشت. ناری نار که مثل بسیاری از نمایش های مطربی با تکیه بر بازی فردی، مهارت های شخصی و حرکات و حالات مناسب با شعر و آوازی شاد به اجرا در می آمد. ناری نار که مردی است با صورتی بزک کرده و با چهره ای سیاه و مضحک که این چهره سیاه عاملی است تا کسوت لودگی و بی بند و باری لحظات تلخ و نابسامانی آن را به مسخره بکشد. شلوار و لباده قرمز رنگ بر تن و کلاهی فیقی و یا قندیلی شکل که زنگوله ای از طرف راست آن آویزان است و این زنگوله یک ابزار اخباری و ندایی است و نیز ایجاد ریتم هماهنگ و خوشایند در پایکوبی و رقص.
ناری نار که بر گردنش آینه ای آویزان می کرد که نمادی از روشنی و تعبیری از آمدن روشنایی، فصل بهار، زلالیت، شفافیت و رخت بر بستن سکوت و تنهایی و زمستان بود و نیز گیوه ای بر پا با حاشیه های قرمز رنگ. در یک دست یک دایره زنگی و در دست دیگر دو چنگلک که با بندی به انگشت شصت و سبابه بسته شده و هنگام رقص آنها را به هم می کوبد و شعرهای نوروزی را همراه با آن به آواز و گفتار می خواند.
دو رون الوان گین اهل محله
ایچین شربت ورین هامیز ال اله
بو بایرامیز سیزین خوش بایرام اولسون
بهار گولون سیزه خوش ایام اولسون
ناری نار که قبل از جدایی از دسته میر نوروزی با صورتی سیاه به عنوان عمله طرب در دسته میر نوروزی به رقص های هجو آمیز می پرداخته و لودگی می کرده است و بعد از جدایی از دسته میر نوروزی در منطقه فارس و مرکزی تهران با عنوان حاجی فیروز و در مناطق آذربایجان و زنجان با عنوان ناری نار که مستقلاً به اجرای نمایش پرداخته است.
ناری نار که از چند روز به عید مانده تا روز سیزده نوروز در محله های مختلف شهر اهالی را سرگرم می کرد و آمدن بهار و فصل طراوت و زایش را مژده می داد. در اکثر محله های زنجان آمدن ناری نارکه را به فال نیک گرفته و شدیداً از آن استقبال می کردند و گاهی به همراهی او می رقصیدند و پایکوبی می کردند.
دورون قیزلار گلیپ ناری نارکه
سپین سوتا گله دشمن هلاکه
بو بایرامیز سیزین خوش بایرام اولسون
ایلیز- هفتز- گونوز مین بایرام اولسون
ناری نارکه به محض ورود به هر محله ای با تکان دادن سر و به صدا در آوردن زنگوله مردم را خبر می کرد، سپس با یک دست دایره زنگی را در هوا تکان می داد و زنگ های دایره را با ریتمی خاص به صدا در می آورد، با دست دیگر چنگ های کوچک را با همان ریتم به هم می کوفت و مردم با شنیدن صدای ساز مخصوص ناری نارکه جمع می شدند، ناری نار که با جمع شدن مردم و آواز خود را شروع می کرد و گه گاه با تعلیقی بجا و مناسب آواز را قطع می کرد و با گفتاری کوتاه که شباهت زیادی به نقالی داشت به پلیدی ها و نابسامانی ها می تاخت و بلافاصله رقص و آواز را شروع می کرد. ناری نارکه زنجان نزدیک ترین شخصیت به سیاه امروزی نمایش های تخت حوضی است. ناری نارکه برای ایجاد تنوع به تناوب از آواز به رقص و از رقص به آواز بر می گشت و همراه با صدای دایره زنگی و کوبیدن چنگ ها به هم پاها را به زمین می کوفت و دیگران را نیز با حرارت و
74-آیین
هیجان وادار به رقص و پایکوبی می نمود و این کار را چنان با مهارت و چیرگی انجام می داد که کوچک ترین ناهماهنگی در کارهایش به چشم نمی خورد.
ناری نارکه از چهره های دوست داشتنی و محبوب مردم زنجان بوده و به کرات اتفاق می افتاده در محله هایی که او حاضر می شد صاحب خانه ای او را برای صرف نهار و یا شام به منزل می برد و گاهی اهل خانه به همراهی پایکوبی ناری نارکه دم می گرفتند و می خواندند.
بیزیم یرده ساری قارپیزا کللر
کیچیک چیله گلن زامان کسلر
تزه سنین چوخ حسرتین چکلر
سیزین بو تازه بایرامیز مبارک
ناری نارکه تا اواسط حکومت پهلوی به حکایت خود ادامه داد و بعد از آن مثل سایر نمایش های ایرانی محکوم تمدن شد و از بین رفت.
-تکم گردانی
از دیگر نمایشواره های بومی که در آذربایجان و زنجان مرسوم بود تکلم گردانی است که تشریح جنبه های فلسفی آن در جامعه سنتی آذربایجان به خصوص اردبیل و زنجان تا حد قداست پیش رفته و یکی از مراسمی است که با تاثیر پذیری از بازی های گوسانی و باورهای منطقه ای شکل گرفته و قوام یافته است و تکم خوانی یا تکم گردانی که اصطلاحاً به ان تکم اویونی و یا تکمچی اویونی نیز می گویند از مراسمی است که تا گذشته های نه چندان دوری در اواخر ماه اسفند اجرا می شده و باز هم با تکیه بر بازی فردی و مهارت ها و شگردهای شخصی بازیگر در ترکیبی از روایت رقص و آواز.
تکم شیطانکی بود از چوب و به شکل بز که بر روی چوبی به درازی نیم متر تعبیه شده بود و این چوب از صفحه ای عبور می کرد و در زیر صفحه در دست تکمچی قرار می گرفت و تکمچی با بالا و پایین بردن آن و حرکت دادن توام با آواز ریتمی آهنگین ایجاد می کرد و همراه با آن آواز می خواند و نیز می رقصید و پایکوبی می کرد. شیطانک بز را با انواع زینت آلات تزیین می کردند با پارچه سبز و یا قرمز مخملی می پوشاندن زنگوله و آیینه از طرفین شیطانک آویزان می کردند و خلخال به پایش می بستند و گردن آویزی به گردنش.
این بز(تکه) با این مشخصات بزی بود قهرمان مبشر و راهنما که گله را به مرتع سبز هدایت می کرد و آنها را از کوره راه ها و سنگلاخ ها عبور می داد تا به سبزه زار هدایت شان می کرد. بز را در زبان آذری تکه می گویند و تکم یعنی بز من و میم آخر چسبیده به تکه میم مالکیت است و تکم چی بازیگری بود که معرکه تکم گردانی به عهده او بود و در شعرهایش از قهرمانی و جانفشانی تکه(بز) آواز می خواند و به همراهی آن شیطانک را به حرکت در می آوردند و می رقصاند و خود نیز همراه با آن می رقصید و آواز می خواند.
تکه در فرهنگ آذربایجان از نوعی قداست برخوردار است و در شعرهای سایا و قوشما به کرات از تکه و قوبون و تبرّک آنها یاد آوری شده است و به نظر نگارنده علت انتخاب شیطانک به دلیل قداستی است که این حیوان دارد و اگر چنین باشد شباهت قداست تراکو اکل را با شباهت قداست تکم نباید از نظر دور داشت. به هر صورت تکم گردانی با رقص شیطانک و آواز خود تکم گردانی نوید آمدن بهار و نو شدن و جوان شدن طبیعت را نوید می دهد و مردم بالاخص روستاییان را به جشن و جهش و حرکت و امید وار می داشت.
نمایشواره تکم خوانی نیز مثل بسیاری از نمایشواره های سنتی متکی بر کلام موزون و رقص و روایت بود تکم چی به محض ورود به هر محلی شیطانک را حرکت می داد و زنگوله آویزان شده از آن صدا می کرد و گاهی آینه می انداخت و انداختن آینه که بیشتر در روستاها اتفاق می افتاد تعبیری از نزدیک شدن تکم چی بود که با خود نور و صفا می اورد. تکم چی بعد از حضور در محل مورد نظر یا روستای مورد نظر، مردم را جمع می کرد و بعد شیطانک را به رقص و حرکت در می اورد و بدین وسیله همه را به هیجان و حرکت وا می ادشت و مردم به همراه او می رقصیدند و آواز می خواندند:
بو تکه آختا تکه- بونیونداکی نوختاتکه- یایدا سنی ساتالار قیشدا چیغار تاخته تکه- تکه تکه اوچ قوبون- بیزیم باغی گچ قوبون- بیر سوری سال اوتلاغا- بیر نینی ایله بش قوبون.
تکم خوانی در زنجان و اردبیل بیشتر از هر نقاط دیگر آذربایجان مرسوم بوده و در روستاها نسبت به شهرها از دوام و بقای بیشتری برخوردار بوده و در بعضی از روستاهای زنجان و خدابنده تا همین اواخر نیز مراسم تکم خوانی برگزار می شده است و نیامدن تکم در روستایی نحس و شوم قلمداد می شده است.
تکم گورن ها چاق گلیر بو کنده- یولی قوبوپ دامنان گلیر بو کنده
تک عمیه گوزوم قوربان بیر یول آچین تز گلسین
اوزوم قربان سوزم قربان بیر یول آچین تز گلسین
سسین گلسین تک عمی بویون قربان تک عمی
در بعضی از روستاهای خدابنده و زنجان قبل از آن که تکم خوان در روستا پیدا شود مردم در میان روستا جمع می شدند و منتظر رسیدن تکم چی بودند و قبل از رسیدن تکم چی رقص و پایکوبی به راه می انداختند و اگر احیاناً تکم چی به روستا نمی آمد آن سال را سال بی برکتی می دانستند.
تکم نیز منسوخ شده و از بین رفت و امروز جز نامی از آن باقی نیست.
-غلیبانی
در کنار نمایش هایی مثل کوسا و تکم و ناری نارکه؛ نماشواره های دیگری نیز مرسوم بودند که اهمیت شان به اندازه این سه نمایشواره مشروح کوسا، تکم و ناری نارکه نبود، اما علتی شدند تا سنت نمایش گرایی مسیری طولانی در رابطه با روایت و نقش و نمایش طی نماید و در این نمایش ها نیز اساس و پایه اصلی آواز و محاوره بود که در فواصل مختلف از محاوره به آواز و به عکس می رفتند و اکثریت آنها رگه هایی از لودگی و مضحکه را نیز به همراه داشت و اجرای آنها بیشتر سر پوشی بود برای لحظات کسالت بار زندگی. از این نوع نمایش های غلیبانی نمایشی بود با لحظات بسیار شاد و توام با رقص و آوازی هیجان انگیز که مخصوص ایام نوروز و بیشتر روز سیزده نوروز بوده است و از شروع تحویل سال تا غروب سیزده نوروز در محله های مختلف و میدان های شهر اجرا می شده است و روز سیزده نوروز به دلیل حضور مردم در بیرون از منازل در باغ های اطراف زنجان اجرا می شده است. دسته غلیبانی مرکب از سه نفر بازیگر بوده که هر کدام کار مستقلی را انجام می دادند و فقط قسمتی از آواز هر سه با هم می خواندند.
1-غلیبانی با قامتی بلند و هیکلی درشت که لباسی از پوست بز سیاه بر تن می کرد و کلاهی را تا پایین گردن روی سر می کشید، غلیبانی دارای یک چشم بود که وسط پیشانی نصب شده بود و دمی نیز به خود آویزان می کرد.
2-دوئیل چی(دهل چی): مردی بود متوسط القامه با لباسی قرمز رنگ و کلاهی نخی یا نمدی- نوازنده دسته غلیبانی بود.
3-دور چی(سینی گردان): مردی ضعیف الجثه و گاهی کوتوله اما تیز و بز، لباس سیاه بر تن می کرد با کلاهی
76-آیین
نخی بر سر دروچی پس از اتمام کار غلیبانی پول جمع می کرد و اصل کار او جمع کردن پول از مردم بود که با ادا و اصول خاصی به این کار می پرداخت و با لودگی و اجرای بدیهه های آنی در بین جمع دور می زد و در عین این که پول جمع می کرد لودگی هم می کرد و به شدت از مردم خنده می گرفت.
این سه نفر تیپ های عمده دسته غلیبانی بودند که با توجه به شرایط و موقعیت زمانی و مکانی امکان داشت به پنج یا شش نفر هم برسد دسته غلیبانی به محض حضور در محلی که از پیش جهت اجرای کارشان تعیین شده بود در دهل می کوبیدند و آوازی شاد را شروع می کردند و غلیبانی رقص هجو انگیز و مسخره ای را بر پا می کرد و دورچی ندا در می داد و مردم را خبر می کرد و گاهی سیخونکی به غلیبانی می زد و او را دنبال می کرد و این کار خود خنده شدیدی را از تماشاگران بالاخص نوجوانان می گرفت.
غلیبانی شکل رقص را عوض می کرد و با موزیکی تند که دهل چی می زد و دورچی می خواند به تقلید از حیواناتی مثل میمون- گرگ و گراز رقص هیجان انگیزی را شروع می کرد در حین این رقص دورچی گاهی غلیبانی را اذیت می کرد و شعرهایی در هجو و مسخره او می خواند و همین علتی بر خشم غلیبانی و دنبال کردن دورچی و خنده مردم می شد.
چالین بو سرتیق اویناسین
تومانی یرتق اویناسین
تماشاگران به همراهی رقص غلیبانی کف می زدند و گاهی در جایی بودند رقص و پایکوبی می کردند بعد از خاتمه رقص غلیبانی- دورچی دوری(سینی) خود را روی چوبی با شدت به گردش در می آورد. دورچی ته چوب را روی انگشت سبابه و بعد روی پیشانی می گذاشت و همچنان پیشانی دورچی نمی افتاد و بعد برای هیجان بیشتر چوب را در حالی که دوری روی آن می چرخید به هوا پرتاب می کرد و دوباره می گرفت و در همین حال دهل چی می زد و غلیبانی جماعت را به تشویق دورچی وادار می کرد. تماشاگران این قسمت از دسته غلیبانی را بسیار دوست داشتند و هیجان زده می شدند و دورچی را با شدت هر چه تمام تر تشویق می کردند و پس از اتمام کار سینی گردان رو به جماعت می کرد و غلیبانی را به عنوان یک موجود شر و موذی معرفی می کرد و می گفت برای آن که سال خوبی داشته باشیم باید این شر را بیرون بکنیم و بعد غلیبانی به وسط معرکه می دوید و خود را موجودی بی آزار معرفی می نمود و این بده بستان ادامه داشت تا این که مردم بر غلیبانی می شوریدند و او را با سنگ و کلوخ می زدند.
غلیبانی نیز کار خود را توام با آواز و رقص و محاوره انجام می داد و پس از این که غلیبانی توسط مردم رانده شد دورچی رقص دیگری را شروع می کرد و در حین رقص داخل مردم می شد و اعانه جمع آوری می کرد. زمان جمع آوری پول از مردم گاهی می رقصید گاهی با بیان هجو آمیز به نابسامانی حمله می کرد و گاهی با مردم شوخی و لودگی می کرد و پس از جمع کردن پول آرزوی سالی خوب برای مردم می کردند و کار به پایان می رسید. این نمایش نیز مثل سایر نمایش های مرسوم در زنجان بر پایه رقص و آواز بنا شده بود و هنوز برای نگارنده حضور دسته غلیبانی در دوازده روز اول نوروز مشخص نیست. چرا که غلیبانی همان طوری که از محتوای آنی نیز مشخص است نمایشی بود مخصوص روز سیزده نوروز و غلیبانی نمادی بود از شر و بدی و نحسی، تجسمی از روز سیزده و خمسه مسترقه شاید هم با توجه به این که نماد نحسی و موذی گری بود با شروع سال نو پیدا می شده تا مردم این نحسی را احساس نمایند و غروب روز سیزده با توجه به پایان روز نحس غلیبانی نیز از صحنه گیتی پاک می شد. نمایش غلیبانی در سایر مناطق آذربایجان یا اصلاً نبوده و یا اگر هم بوده برای نگارنده چگونگی آن روشن نشده و پی گیری نگارنده در این رابطه نیز نتیجه ای نداد و اگر چنین باشد نمایش غلیبانی نمایش انحصاری منطقه زنجان است. غروب سیزده از غلیبانی دیگر خبری نبود چون اگر می دیدند به شدت او را کتک می زدند و از شهر بیرون می راندند و سبزه های نوروزی را به طرفش پرتاب می کردند و این یعنی پاک کردن طبیعت از نحسی و شومی و وارد شدن در طبیعتی پاک و زیبا و توام با زایش و رویش و این یعنی با نو شدن سال خاطره آفرینش تکرار می گردد و تجدید خاطره ای است از آفرینش اولیه به شکل نمادین.
چیخ گت بوردان غلیبانی
جهنم اول غلیبانی
قول یویون اول قوردونان
داغدا گز دونقوزونان
دسته غلیبانی در زمان پهلوی دوم به کلی منسوخ شده و از بین رفت که گه گاه فقط در روز سیزده آن هم نه به شکل و شمایل اولیه اجرا می شد؛ یعنی غلیبانی دیگر دو ملازم دوئیل چی و دورچی را نداشت و به تنهایی اجرای نمایشی می کرد و برای سرگرمی مردم لطیفه های سبک می گفت و گاهی رقصی سبک را نیز چاشنی کارهایش می کرد که مسلماً با رقص اصلی غلیبانی که نشانگر نوعی تسلط شر بر روی زمین بود بسیار فاصله داشته و جنبه های نمایشی آن به کلی از بین رفته بود و حضور غلیبانی بدون ملازمان بیشتر مساله تکدی گری را در ذهن متبادر می کرد تا اجرایی ناب.
امروزه از غلیبانی هیچ خبر و اثری نیست و مثل سایر نمایشواره ها محکوم به فنا شد و از بین رفته است.
-آرواد اویونی
در همان زمان ها که غلیبانی اجرا می شد بازی دیگری با عنوان آرواد اویونی مرسوم بوده که مخصوص زنان بوده و فقط زن ها به این اجرا می پرداختند. اما چرایی و چگونگی آن هنوز برای نگارنده معلوم نیست. قدر مسلم این که این نمایش در ردیف نوروزی خوانی ها بوده و احیاناً در ایام چارچار اجرا می شده است. این بازی توسط کیسه کشان حمام زنانه اجرا می شد یعنی در روز معینی کیسه کش ها دور هم جمع شده و از میان خود زنی را که از صدای خوبی بهره داشت و نیز نسبت به دیگر کیسه کش ها تیز و فرزتر بود به عنوان رییس خود انتخاب و او را گلی جان(گولیجان) می نامیدند. گلی جان هر دری را می زد باید باز می کردند و از آمدن دسته گلی جان استقبال می کردند چرا که اگر در به روی دسته گلی جان می بستند شگون نداشت و بدیمن بود و آن سال، سال خوبی برای صاحب خانه نمی شد. دسته گلی جان را حدود شش یا هفت کیسه کش تشکیل می دادند و هر کدام خورجینی روی شانه انداخته و پشت سر گلی جان راه می افتادند و هر خانه ای را گلی جان انتخاب می کرد در کوب آن در را می زد با ریتم خاص و با تعدادی معین که صاحب خانه بداند دسته گلی جان آمده و بعد صاحب خانه به محض این که در را باز کرد و دسته وارد حیاط خانه می شدند و آمدن عید را به صاحب خانه با رقص و شادمانی تبریک می گفتند و به وسط حیاط که می رسیدند دسته رقصی را شروع می کردند توام با آوازی که به طور دسته جمعی خوانده می شد و این خواندن دسته جمعی نمادین از آوردن شادی به خانه صاحب خانه بود و به نظر صاحب خانه شگون داشت پس صاحب خانه به فراخور احوال داخل توبره انواع خوردنی و پوشیدنی و احیاناً پول به گلی خانم
78-آیین
جان هدیه می کردند و دسته گلی جان پس از دعا به درگاه خدا و طلب سلامتی برای صاحب خانه منزل را ترک می کردند و به منازل دیگری می رفتند. طبق نقل قول تایید نشده ای پول جمع شده از منازل توسط گلی جان صرف بیماران بی بضاعت و خانواده های بی سرپرست می شد. در خانه ای که دسته گلی جان وارد شده بود هیچ مردی حق حضور نداشت و اگر پسر یا مردی بیشتر از هفت سال در منزل بود صاحب خانه قبل از هر اقدامی او را بیرون می کرد و بعد از آن که خانه از مرد خالی شد دسته گلی جان وارد منزل می شدند و کار خود را شروع می کردند.
خوش اولسون گونلریز اهل بوخانه
واراولسون دولتیز مالیز همیشه
چوخ اولسون سیزه قوز انجیل بیدانه
سیزین بو تازه بایرامیز مبارک
الیلیز هفتز گونوز آیز مبارک
ترجمه:
روزهایتان خوش باشد اهل خانه
صاحب دولت و مال و اموال باشید
فراوانی باشد کشمش و گردو و انجیر و انگور
عید بر شما مبارک باشد
سال و ماه و روز و مبارک و خوبی باشد امسال
-قازان اویونی
قازان اویونی از دیگر نمایشواره هایی است که در زنجان مرسوم بوده و نسبت به همه نمایش هایی که شرح ان گذشت متاخرتر بوده و مدت زیادی به حیات خود ادامه داده است. قازان اویونی تا اواخر سلطنت پهلوی باقی بود و در مراسم شادمانی و عروسی ها به اجرای آن می پرداختند و آن را به این ترتیب بود که رقصنده چهره مرد یا زنی را روی شکم خود نقاشی می کرد و سر خود را با پارچه ای سیاه که تا سینه کشیده شده بود می پوشاند. از پارچه ای که روی سر کشیده بود فقط دو تا سوراخ بسیار کوچک برای دیدن نصب می شد، روی شکم عکس زن و یا مردی نقاشی شده بود و نمایشگر با پیچ و تابی که به شکم خود می داد حالت های مختلف یک فرد را به نمایش می گذاشت. مثلاً اگر عضلات شکم حالتی از خشم و عصبانیت روی چهره نمایان می شد و بدین ترتیب در عین ایجاد خنده با بیانی فیگوراتیو و حالت های گوناگن چهره در روی شکم نوعی مضمون خاص نیز مستفاد می شد. همراه رقصنده آواز خوانی نیز بوده که ضرب هم می گرفته و آواز می خواند، رقصنده با ریتم ضرب کاملاً آشنا بوده و می دانست کی باید عضلات شکم را چپ یا راست و یا داخل و بیرون بدهد و بدین ترتیب فضایی از خنده و شادی ایجاد می کرد و فضا را طوری می آفرید که هیچ تصوری از فرد دیگری به جز کاریکاتور نقاشی شده در روی شکم به ذهن خطور نمی کرد و کار طوری دقیق اجرا می شده که هر لحظه فکر می کردی این کاریکاتور است که می رقصد و حالت های احساسی گوناگون را نشان می دهد. قازان اویونی از نمایش های شاد و مفرحی بود که مورد اقبال عامه بود و در زنجان قدیم شب های جمعه در چهار راه پهلوی سابق اجرا می شده در عین حال در جشن ها و شادی ها و عروسی ها و ختنه سوران ها نیز به این رقص نمایشی می پرداختند و شدیداً از طرف تماشاگران مورد استقبال قرار می گرفت. دو تن از نمایشگران این نوع نمایش به نام های جلال اویناقان و قاسم اویناقان مشهور و معروف بودند. قاسم اویناقان نسبت به جلال اویناقان متاخر بوده و تا دهه چهل به این کار ادامه می داده است. این رقص نمایشی نیاز به بدنی با انعطاف و نرم و مهارتی شگرف داشت و این دو نفر به قدری در این کار خبره و با مهارت بودند که وقتی قاسم مشغول رقص بود جهت مزاح و شوخی می گفتند این آقا به جای استخوان عضله و گوشت دارد. در این نمایش رقصنده بعضاً به جای پارچه سیاه از دیگی از جنس روی استفاده می کرد که دو سوراخ درشت برای دیدن داشت.
دیگ روی به این دلیل بود که سبک باشد و رقصنده هنگام رقص احساس سنگینی و خستگی نکند این دیگ به صورت وارونه روی سر رقصنده قرار می گرفت و روی آن با پارچه ای تیره رنگ پوشانده می شد اطلاق نام قازان اویونی نیز به همین دلیل است.
از آنچه که بر می آید نمایش قازان اویونی در اکثر نقاط ایران مرسوم و معمول بوده و با عنوان دیگ به سر معروف بوده و به آن می پرداختند در بعضی از روستاهای زنجان این نمایش را قارین اویونی(رقص شکم) و در بعضی از روستاهای دیگر قازان باش نیز می گویند اما به لحاظ کار نمایش و محتوا همه یکسان هستند و هیچ فرقی با همدیگر ندارند.
در زنجان نمایش های شاد و میدانی و مطربی و نقالی و انواع نمایشواره های دیگر هم بوده و غروب هر روز بهاری و تابستان این نمایش گران طرفه و این بازیگران واقعه خوان به نمایش گری در میادین و گذرگاه ها و مدخل قهوه خانه ها مشغول بودند، لوتیان معرکه گیر و نقالان روایت خوان نظاره گران مشتاق را همه روزه جهت دیدن پهلوانی- بند بازی- مارگیری –سخنوری- حیدری خوانی- پرده خوانی- حمله خوانی و ... به میادین شهر فرا می خواندند و از پلشتی و ددمنشی دژخیمان و از دلاوری جنگاوری و پهلونان افسانه ای و اسطوره ای و منقبت مناقبی ها و فضیلت فضایلی ها داستان ها نقل می کردند اما نیازی ندیدم فصلی جهت این نوع نمایش ها باز کنم.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/KMQRE5Y
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir