زنجان
← همه اخبار
نقش مدیریت فرهنگی در توسعه پایداری و و اعتلای فرهنگ اسلامی

نقش مدیریت فرهنگی در توسعه پایداری و و اعتلای فرهنگ اسلامی

۱۵ فروردین ۱۳۹۱کد خبر: 31041۳

فخری مصری، دانشگاه ازاد اسلامی، واحد سلماس

چکیده:
توسعه یکی از مهم ترین خواسته های جوامع مدرن است که صورت های مختلفی از اوضاع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را ترسیم می نماید. بنابراین توسعه اقتصادی محور و پایه اصلی و زمینه ساز سایر ابعاد توسعه می باشد. از آن جا که فرهنگ سازی بستری مناسب برای تحصیل توسعه نیروی انسانی و سایر ابعاد دیگر توسعه است، لذا مهم ترین دغدغه نظریه پردازان و کارشناسان را به خود اختصاص داده است. اهمیت انقلاب اسلامی ایران در ابعاد مختلف جامعه شناختی و بین المللی از منظر صاحب نظران پوشیده نیست. پس بُعد فرهنگی آن از اولویت بالاتری برخوردار است و مصداق و الگوی بارزی برای سایر جوامع خواهان توسعه می باشد. بنابراین فهم و شناخت مفاهیمی چون توسعه، فرهنگ و توسعه فرهنگی، در سرنوشت ملت ها و نیز جامعه ایران حایز اهمیت است. بر این اساس، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تبیین استراتژی جامعی در امر توسعه فرهنگی، به منزله یک ضرورت ملی، مورد توجه مسئولان قرار داشته است. در این مقاله نویسنده به بررسی نقش مدیری فرهنگی در توسعه و اعتلای فرهنگ اسلامی می پردازد. برای این منظور نویسنده ابتدا نگاهی کوتاه به مفهوم مدیریت فرهنگی می پردازد و در ادامه به بررسی ضرورت مدیریت فرهنگی و نیز روش های دست یابی به توسعه پایدار را بررسی میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که دولتها در توسعه نظام مدیریت فرهنگی در کشور نه تنها به عنوان کارفرمای بزرگ بلکه در راستای رسالتی که در زمینه توسعه ملی و فرهنگ سازی بر عهده دارند، نقش اساسی ای را ایفا می کنند. وظایف دولت در این ارتباط در قالب مجموعه ای از عوامل اثر گذار بر سرنوشت جامعه و توسعه فرهنگ در راستای مدیریت کلان مطرح می شوند. این مجموعه عوامل می تواند شرایط مساعدی را برای رشد و توسعه امور فرهنگی با زیرساخت های فرهنگ بومی و ملی کشور با همراهی مدیریت فرهنگی کارآمد در کشور ایجاد کند.
کلمات کلیدی: مدیریت فرهنگف توسعه، اعتلای فرهنگ اسلامی
مقدمه:
پیشینه ی مدیریت فرهنگی
دیر زمانی نیست که از طرح اصطلاح « مدیریت فرهنگی» می گذرد و از جمله عنوان نو در حوزه مدیریت، همین عنوان است. این امر به معنای عدم وجود فرهنگ در جوامع پیشین یا عدم وجود فعالیت ها و برنامه های فرهنگی در پیشینه ی جوامع بشری نیست. اساساً از هنگامی که بشر، زندگی جمعی خویش را شروع کرده است با فرهنگ بوده و فعالیت فرهنگی داشته است. اما مدیریت بر حوزه ی فرهنگ و مدیریت فعالیت های فرهنگی- آن هم به معنای خاصی که از این واژه توضیح داده شد- سابقه ی دیرینه ای ندارد. این امر معلول عللی است که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف. نگرشی وجود دارد که می گوید: فرهنگ امری است که در تار و پود اجزای یک جامعه جریان دارد، و از این رو، اگر هر یک از بخش های اجتماعی وظایف خویش را به خوبی انجام دهند و مدیریت ها در هر یک از حوزه های اقتصادی، سیاسی آموزشی و... کارآمد باشند، در حقیقت موجبات بسامانی فرهنگ، آن جامعه و تعالی آن را فراهم کرده اند. این نگرش، در واقع به معنای نفی ضرورت لزوم مدیریتی جداگانه برای فرهنگ است. در این نگرش، فرهنگ، امری در عرض و متمایز از فعالیت های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و... نیست، بلکه عین آنها است و از این رو وجود مدیریت خاصی به نام « مدیریت فرهنگی» ضروری نمی باشد.
ب. تا مدت های مدیدی و حتی امروزه، مدیریت آموزشی یا مدیریت بر آموزش و پرورش در جوامع، تنها وظیفه ی آموزش را بر عهده نداشته، بلکه فرهنگ پذیری و انتقال و تکامل فرهنگ نیز از جمله کارکردها و وظایف این مدیریت بوده است. به همین سبب دیگر نیازی به مدیریتی خاص به نام مدیریت فرهنگی نبوده است.
ج. عدم درک معنا، مفهوم، جایگاه، نقش و کارکردهای اساسی و بسیار مهم فرهنگ، و حاشیه ای و درجه دوم تلقی کردن آن تا پیش از دهه 1990، سبب شده بود تا آن اهتمام لازم برای ساماندهی به امور فرهنگی را قایل نباشند و ضرورتی برای طرح مدیریت فرهنگی نیابند. حتی تا مدت ها پیش از این، فرهنگ بیشتر در بخش هنر و ادبیات دیده می شد، نه معنای وسیعی که امروزه از فرهنگ مدّنظر است.
اهتمام به مدیریت فرهنگی، به عنوان یک مقوله جدی مدیریتی، در اواخر قرن نوزدهم مطرح شد. در این میان، سازمان یونسکو بیشترین فعالیت را در این زمینه انجام داده است.« از سال 1970 به بعد، یونسکو کنفرانس های بین دولتی متعددی در سطوح جهانی و منطقه ای درباره ی سیاست های فرهنگی، برگزار کرده است. یونسکو در تمام این کنفرانس ها، موضوع مدیریت فرهنگی را مطرح نموده و خواستار نهادی آموزشی برای تربیت کارکنان واجد صلاحیت در توسعه ی فرهنگی، به ویژه در رشته های برنامه ریزی و مدیریت فرهنگی، پژوهش در زمینه ی فرهنگ و ارتقای فرهنگ شده است» (پیرمولینیر، آموزش حرفه ای مدیران فرهنگی، ص12.)
ضرورت مدیریت فرهنگی
دلایل فراوانی را می توان بر ضرورت مدیریت فرهنگی، اقامه کرد که عمده آن به نقش و کارکردهای فرهنگ در جامعه باز می گردد. پیش از این گفتیم که فرهنگ در حقیقت راه و رسم و شیوه زندگی است و نقش آن برای یک جامعه، به مثابه روح برای جسم آدمی است. همچنان که سلامت روحی و روانی انسان نیازمند عنایت جدی و برنامه ریزی و به کارگیری فعالیت و اقدامات مناسب است، و هر گونه بی توجهی و غفلت از آن می تواند به حیات فردی انسان اختلال وارد آورد و آن را در معرض تهدید جدی قرار دهد، بی توجهی و عدم اهتمام لازم به مقوله ی فعالیت های فرهنگی نیز صدمات و لطمات جبران ناپذیری بر حیات یک ملت وارد آورده، آن را در معرض فرسودگی و نابودی قرار می دهد.
افزون بر این، بایستی کوشید تا این عنصر حیات بخش به آسانی در اختیار همه ی اقشار مردم جامعه قرار گیرد و نباید به گونه ای رفتار شود که کالاهای فرهنگی، مانند کالاهای مصرفی و اقتصادی به سوداگری در افتد. همچنین نظریه ی همگانی بودن فرهنگ و لزوم مشارکت مؤثر مخاطبان، لزوم مدیریت قوی، برای سامان مند و بهینه کردن این مشارکت احساس می شود. مچنین محافظت قوی و مؤثر از مرزهای فرهنگی و پاسداری از باورها و ارزش ها و سنن اسلامی و ملی در برابر تهاجم قوی فرهنگی بیگانگان، نیازمند مدیریت های موفق در همه ی سطوح فرهنگی است. همچنان که در اصل انجام فعالیت های فرهنگی و تربیتی مؤثر برای حفاظت از کیان فرهنگی و تضمین شکوفایی صحیح استعدادها و پیشگیری از انحرافات فرهنگی یک ضرورت است، باید توجه داشت که مهم تر از آن مدیریت فرهنگی صحیح در انجام این گونه فعالیت ها و برنامه ریزی ها است که می تواند اثربخشی این گونه فعالیت ها را تضمین کند.
گذشته از موارد یاد شده، محققان دلایل و موارد دیگری را نیز به عنوان اموری که ضرورت مدیریت فرهنگی را اقتضا می کند، ذکر کرده اند؛ از جمله: بالا بردن خلاقیت های فردی و ارتقای توسعه ی اجتماعی، تعدیل بی عدالتی اجتماعی در توزیع علم و دانش، ایجاد زیرساخت ها و رو ساخت های مناسب برای انجام فعالیت های فرهنگی، تمرکز زدایی- یا احتراز از تمرکزگرایی در انجام اقدامات یا فعالیت های فرهنگی تا حد ممکن، تضمین حقوق فرهنگی اقلیت ها و...( یرمولینیر، آموزش حرفه ای مدیران فرهنگی، ص20.)
مفهوم فرهنگ:
مفهوم فرهنگ همراه با مفهوم جامعه یکی از مفاهیمی است که در جامعه شناسی زیاد بکار برده می شود. فرهنگ عبارت است از ارزشهایی که اعضای یک گروه معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند، و کالاهای مادی که تولید می کنند. ارزشها و آرمانهای انتزاعی هستند، حال آنکه هنجارها اصول و قواعد معینی هستند که از مردم انتظار می رود آنها را رعایت کنند. هنجارها نشاندهنده بایدها و نبایدها در زندگی اجتماعی هستند. بدین سان تک همسری، وفادار بودن به تنها یک شریک زناشویی، ارزش مهمی در اکثر جوامع است. در بسیاری از فرهنگهای دیگر شخص مجاز است در یک زمان چندین زن یا شوهر داشته باشد. هنجارهای ازدواج به عنوان مثال شامل چگونگی رفتار زن و شوهر نسبت به وابستگانشان است. در بعضی از جوامع از زن یا شوهر انتظار می رود که با پدر و مادر همسرشان رابطه نزدیکی برقرار کنند؛ در فرهنگهای دیگر از آنها انتظار می رود آشکارا از یکدیگر فاصله بگیرند هنگامی که واژه فرهنگ را در گفتگوهای معمولی هر روزه بکار می بریم، اغلب فرآورده های متعالی ذهن( هنر، ادبیات، موسیقی و نقاشی)، را در نظر داریم. مفهوم فرهنگ آنگونه که جامعه شناسان آن را بکار می برند شامل این قبیل فعالیتها و امور بسیار دیگری است. فرهنگ به مجموعه شیوه زندگی اعضای یک جامعه اطلاق می شود، چگونگی لباس پوشیدن آنها، رسمهای ازدواج و زندگی خانوادگی، الگوهای کارشان، مراسم مذهبی و سرگرمیهای اوقات فراغت همه را در بر می گیرد. همچنین شامل کالاهایی می شود که تولید می کنند و برای آنها مهم است، مانند تیر و کمان، خیش، کارخانه و ماشین، کامپیوتر، کتاب و مسکن فرهنگ را می توان به لحاظ مفهومی از جامعه متمایز کرد، اما ارتباط بسیار نزدیکی بین این مفاهیم وجود دارد. فرهنگ به شیوه زندگی اعضای یک جامعه معین، عادات و رسوم آنها همراه با کلاهای مادی که تولید می کنند مربوط می شود. جامعه به نظام روابط متقابلی اطلاق می گردد که افرادی را که دارای فرهنگ مشترکی هستند به همدیگر مربوط می سازد. هیچ فرهنگی نمی تواند بدون جامعه وجود داشته باشد. اما همانگونه هیچ جامعه بدون فرهنگ وجود ندارد. بدون فرهنگ ما اصلاً انسان به معنایی که معمولاً این اصطلاح را درک می کنیم نخواهیم بود؛ نه زبانی خواهیم داشت که با آن مقاصد خود را بیان کنیم و نه هیچگونه احساس خودآگاهی، و توانایی تفکر یا تعقل ما نیز به شدت محدود خواهد بود. (آنتونی گیدنز )
ضرورت و اهمیت مدیریت فرهنگی:
ضرورت و اهمیت مدیریت فرهنگی عملاً بابررسی اهمیت اجزاء آن آشکار خواهد شد و شاید نیازی به بحث جداگانه درخصوص خود مدیریت فرهنگی وجود نداشته باشد . با وجود این اشاره به چند نکته در اینجا دارای اهمیت است.
1- پیچیدگی جوامع جدید و فرایند رو به گسترش جهانی شدن، توجه به مدیریت را در تمام عرصه های زندگی از امور بسیارجزئی چون مدیریت وقت و مدیریت برخود تا مدیریت در سطوح بین المللی ضروری و حتی الزامی کرده است. به نظر می رسد حتی کسانی که به مدیریت عرصه فرهنگ و سیاست گذاری برای آن اعتقادی ندارند و برای این عرصه، آزادی عمل فارغ از دخالت دولت قائل هستند، لزوم حداقلی از مدیریت را پذیرفته اند؛ زیرا به دلیل عدم سودآوری اقتصادی برخی فعالیت های فرهنگی، نیاز به حمایت دولت ها از عرصه فرهنگ در بازار رقابت و بازار عرضه و تقاضا وجود دارد. شاید در جهان کمتر کشوری را بتوان یافت که هیچ نهاد یا سازمانی جهت سیاست گذاری و یا نظارت بر عرصه فرهنگ و فعالیت های فرهنگی متولی نداشته باشد. اگر از جنبه کارکردی نیز نگاه کنیم، پشتیبانی و حمایت از فعالیتها و محصولات فرهنگی و تأمین آزادی برای فعالیت های فرهنگی، مستلزم سیاست گذاری، تأسیس نهادها و سازمان های مربوطه، نظارت و غیره است
2- در جهان رقابتی کنونی، کشورهایی که برای فرهنگ خود هدف و برنامه ای نداشته باشند، توسط فرهنگ های دیگر کنار گذاشته خواهند شد. حتی اگر معتقد باشیم فرهنگ های غالب در تعامل با دیگر فرهنگ ها و به صورت خود جوش سیطره خود را بر دیگر فرهنگها به دست آورده اند، باز هم در جهت تداوم حیات فرهنگی جامعه خود نیاز به حمایت و پشتیبانی از فرهنگ دارند و این امر میسر نمی شود مگر از طریق مدیریت فرهنگی صحیح و کارآمد؛ به تعبیردیگر، کشورهایی که برای فرهنگ خود برنامه ای نداشته باشند، خود مشمول برنامه های فرهنگی دیگران و جزئی از آن خواهند شد.
3- در کشورهایی که دارای پشتوانه فرهنگی قوی هستند و در دوره هایی، فعالیت های گسترده فرهنگی داشته و دارای میراث فرهنگی عظیمی بوده اند، اهمیت مدیریت فرهنگی چند برابر می شود. در مورد کشورمان، علاوه بر میراث فرهنگی قابل توجه، جایگاه فرهنگ به دلیل وقوع انقلاب اسلامی که نوعی تفکر و اندیشه جدید به جهانیان عرضه داشت و ارزش های جدیدی به منصه ظهور رساند و اصولا به اذعان صاحب نظران، انقلابی فرهنگی است، بسیار رفیع است. ازاین رو به منظور صیانت از ارزش های انقلاب اسلامی و آرمان های آن، نیازمند توجه جدی به امر مدیریت در عرصه فرهنگ هستیم ( فرهنگ، فیروزه ای).
مدیریت مثبت فرهنگی
یکی از مدیریت‌های مثبت فرهنگی، که با عقلانیت، درایت و شناختی که از انسان داشت جامعه‌ای منحط، آلوده، منحرف، ذلیل و زبون را به اجتماعی پیروز، پاک، مستقیم و عزیز تبدیل کرد و آثار عظیم فرهنگی خود را همچنان تا قرن‌های بعد از خود و نسل‌های آینده باقی گذاشته است، مدیریت فرهنگی پیامبر اکرم حضرت محمد بن عبدالله صلی‌الله علیه و آله است.
مدیریت منفی فرهنگی
نوع دیگر مدیریت فرهنگی، مدیریت منفی است که بر محور نفسانیات شخص مدیر شکل می‌گیرد. فرهنگ در تفکر چنین مدیریتی چیزی جز بازیچه و ابزاری برای ارضای خواهش‌های نفسانی نیست، لذا در حوزه اینگونه مدیران، ریا، تزویر، نفاق، چاپلوسی، شخصیت شکنی و امثال این‌گونه خصلت‌های پست اخلاقی و رفتاری به وفور جلوه می‌کند.
مدیریت منفی، از شیوه تفرقه بینداز و حکومت کن بهره می‌گیرد و آنچه برای او بی‌مقدار و بی‌ارزش می‌نمایاند قدر و منزلت انسان است. هر گاه مدیر خدمتی انجام بدهد منت می‌گذارد، منافع و مصالح سازمانی و مردمی را به پای هوس‌های خویش به سادگی قربانی می‌کند و در نهایت همه این رفتارها و روش‌های ضد‌فرهنگ را به‌صورت جریانی فرهنگی درون جامعه وارد می‌سازد و عاقبت مردم را به سقوط و انحطاط اخلاقی و رفتاری سوق می‌دهد.
معمولا مدیریت فرهنگی را 2 قشر تأثیرگذار، بر عهده دارند؛ عالمان و حاکمان، که هر گاه در جهت منفی و تخریب باورهای اصیل فرهنگی قدم بردارند فاجعه‌ای عظیم در زندگی انسانی به‌وجود خواهند آورد.
حضرت‌علی علیه السلام در مورد نقش عالمان فرمود:« زله العالم تفسد العوالم؛ لغزش عالم، فساد و تباهی جامعه را به‌دنبال دارد» پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله درباره تأثیر رفتارهای مثبت و منفی زمامداران بر اوضاع و شرایط جامعه، می‌فرماید:« اذا تغیر السلطان تغیر الزمان؛ هنگامی که در اخلاق و رفتار فرمانروای جامعه دگرگونی به‌وجود‌آید زمان دگرگون می‌شود.»
مدیریت فرهنگی، از نوع منفی و تخریبی آن در طول تاریخ، خسارت‌های فراوانی بر باورها و اعتقادهای مردم وارد کرده است؛ به‌ویژه در عصر ما، تخریب فرهنگ نه از موضع تحجر و ناآگاهی، بلکه از موضع روشنفکری و آگاهی، با هدف تسلط بر منابع مادی و معنوی توسط استعمارگران خارجی، یا عوامل و جریان‌های وابسته داخلی انجام گرفته است.
خسارت‌هایی که مدیریت‌های فرهنگی منفی و نالایق، به ‌ویژه در دوران سیاه قاجاریه و پهلوی، به میراث فرهنگی ملت ایران وارد ساختند از چنان حجمی و عمقی برخوردار است که قابل محاسبه نیست ولی با همه این بی‌لیاقتی‌ها و تخریب‌ها، پاسداران مرزهای فکر و فرهنگ دینی و ملی، به‌ ویژه عالمان آگاه، تربیت ‌یافتگان حوزه‌های علمیه، مراجع عالیقدر و مبلغان روشنگر دین و دیانت، در حد توان خویش از هویت فرهنگی این ملت دفاع کردند و با شهامت روبه‌روی تهاجم فرهنگی دشمنان ایستادند و در این پیکار شورآفرین، رسالت فرهنگی خود را با مقاومت و مداومت انجام دادند(شهرام شیرکوند).
توسعه فرهنگی
توسعه فرهنگی به معنای ایجاد تحول و خلق ارزش ها، روابط اخلاقی و هنجارهای مناسب است که برای ارضای نیازهای آدمی، زمینه های لازم را در قالب اجتماع فراهم می کند. در مورد نقش فرهنگ در ارتباط با توسعه، برخی صاحب نظران با اهمیت دادن به نقش فرهنگ در توسعه، فرهنگ را مجموعه ای از آرا و عقاید می دانند که ویژگی های ذیل را در خود دارد:
1- مورد قبول و پذیرش اکثریت مردم است؛
2- پذیرش آن جنبه اقناعی دارد، لیکن نیازمند بحث و استدلال نیست؛
3- ایجاد یا شکل گیری آن نیازمند زمان است.
از این منظر توسعه فرهنگی، به معنای پویایی و رشد فرهنگی است. توسعه فرهنگی به معنای ایجاد تحول و خلق ارزش ها و رابط اخلاقی و هنجارهای مناسبی است که برای ارضای نیازهای آدمی، زمینه های لازم را در قالب اجتماع فراهم می کند. فرهنگ توسعه یافته دارای برخی ویژگی هاست که روند توسعه را تسریع می بخشد و از این حیث، توجه صاحب نظران را به خود جلب کرده است. به عبارتی می توان گفت: فرهنگ توسعه یافته، فرهنگی است که دقیقا سه مشخصه بارز که قبلاً ذکر شد را دارا باشد. عدم توجه به توسعه فرهنگی می تواند یکی از مشکلات اساسی در امر توسعه را فراهم آورد. تجربه تاریخی جامعه ایران نشان می دهد که جامعه قبل از هر چیز نیازمند آمادگی های فکری، پی بردن به ضرورت توسعه و خلاصه، تصمیم گیری قاطع پیرامون آن است. این امر مستلزم توسعه فرهنگی و همراهی آن با ابعاد دیگر توسعه است. بنابراین، از دید جامعه شناسان توسعه علاوه بر بهبود شاخص های اقتصادی که عمدتا بر درآمد سرانه نهفته است شاخص های اجتماعی نظیر فقر، بیکاری، نابرابری، حداقل تغذیه، کمبود مسکن، آموزش ناقص و امثال این موارد را دربرمی گیرد. همگام با دیگر شاخص های مذکور، این امر به طور نسبی در عرصه فرهنگ و سیاست، در جهت تعالی و پیشرفت یک جامعه به کار گرفته می شود. انقلاب اسلامی نه تنها از این وضعیت مستثنی نیست؛ بلکه به لحاظ ماهیت فرهنگی نظام، تحقق توسعه فرهنگی در آن نیز، از اولویت های اصلی به شمار می آید (روزنامه قدس- شماره 5753).
آثار محوریت دین در فرهنگ
مبتنی بر نظریه برگزیده در نسبت دین و فرهنگ و نیز تبیین سطوح یا انواع فرهنگ و ضرورت جریان دین در همه مراتب، می توان نتایج کاربردی تری از بررسی انجام شده به دست آورد. در گذشته، پس از انقلاب، مباحث چالش برانگیزی در این حوزه، مطرح شده اند از جمله نسبت دین و توسعه فرهنگی؛ دین و تمدن؛ دین و جهانی سازی؛ دین و علم و مسایلی از این دست. به پشتوانه مطالب پیش گفته همزمان دو نتیجه مهم به دست می آید: اولاً؛ صرف نظر از تفاصیل هر یک از مباحث فوق، رویکرد اصلی قابل تعقیب در هر یک مشخص می شود. ثانیاً؛ چشم انداز مهندسی فرهنگی کشور نیز معلوم می گردد.
دین و توسعه فرهنگی
توسعه فرهنگی چیست؟ و چه ضرورتی دارد؟ توسعه فرهنگی را باتوجه به معنای یاد شده از فرهنگ می توان معنی نمود. فرهنگ، پذیرشهای هنجار یافته اجتماعی است که در گستره باورها، عقاید و ارزشها، رفتارها و در نهایت در نمادها تجلی می یابد بنابراین، توسعه فرهنگی به توسعه نمادها و ارتکازات در سه بخش اندیشه، اخلاق و عمل، اطلاق می شود. مهندسی فرهنگی نیز باید به چنین توسعه ای در فرهنگ منجر شود.
توسعه فرهنگی از دیدگاه اسلام زمانی تحقق می یابد که تنوع و تکثر در مسایل یاد شده همراه با انسجام، بر محور تکامل پرستش اتفاق افتد. بینش صحیح در توسعه فرهنگی این است که بشر براساس جهت گیری صحیح یا فاسد در زندگی، می تواند بنیانگذار فرهنگی مطلوب یا فرهنگی پوسیده و رو به افول در جامعه باشد. به همین دلیل مسأله مدیریت توسعه فرهنگی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از سوی دیگر دو امر، مانع تحولات فرهنگی در جامعه می شود: اول: ثبات دین یا آموزه های دینی؛ دوم: اهمیت و ارزش ماندگاری فرهنگی؛ تغییرات فرهنگی از نظر حجم و کیفیت نباید به گسست فرهنگی منجر شود و ارتباط بین جامعه را با فرهنگ گذشته و مورد قبول خود، قطع نماید. ثبات دین نیز مانعی برای توسعه فرهنگی محسوب نمی شود. مگر آنکه با دو امر ضمیمه شود: 1 ناقص بودن و فَرازمانی نبودن آموزه های دینی 2 عدم بالندگی در معرفت دینی.
پس از بیان ضرورت توسعه فرهنگی، ذکر برخی از موانع و در مقابل در صورت رفع آن عوامل توسعه فرهنگی نیز در روشن شدن بحث مفید به نظر می رسد. مهمترین موانع توسعه فرهنگی عبارتند از:
مانع اول، جمود و تحجر؛
مانع دوم، خرافه گرایی در فرهنگ؛
مانع سوم، روحیه تقلیدی و مصرف گرایی در فرهنگ است؛
چهارمین مانع، اضمحلال سرمایه های فرهنگی در جامعه؛
مانع پنجم، نبود زیرساختهای فرهنگی مناسب؛
موانع یاد شده ما را به عوامل توسعه فرهنگی نیز رهنمون می سازد. چه اینکه غلبه بر رفع هر یک از موانع فوق در حقیقت کشور را یک گام به توسعه فرهنگی نزدیک نموده است، اما جان کلام این است: جامعه ای به توسعه فرهنگی نائل می شود که کمال خواه و خدامحور باشد. البته در مقام تحقق، آنچه توسعه فرهنگی را ضمانت می بخشد،« سیاست گذاری»،« برنامه ریزی» و « مدیریت فرهنگی» است.(روزنامه قدس- شماره 5753).

فرهنگ اسلام و کارآفرینی
در اینجا ارتباط فرهنگ با کارآفرینی را بر اساس همین شاخص های هاف استد می سنجیم. بر اساس نتایج هاف استد فرهنگ هایی زمینه ساز و مشوق کارآفرینی هستند که جمع گرا باشند، فاصله قدرت کم باشد، سطح ریسک پذیری بالایی دارند، و گرایش بلند مدت دارند. اکنون باید دید که این معیارها تا چه اندازه با آموزه ها و دستورات اسلامی سازگارند. در دین اسلام بر کار گروهی، مردم گرایی، مشورت و به طور اجتماعی زندگی کردن انسان ها تاکید زیادی شده است. در هیچ کجا از تعالیم این دین مقدس بر فرد گرایی، گوشه نشینی، دوری از مردم حتی اگر برای عبادت خدا باشد توصیه نشده است. گرچه عبادت امری نیکو و واجب است اما نباید فردی تمام زندگی خود را به عبادت در انزوا و دور از مردم اختصاص دهد.
یکی از اهداف و تلاش های اسلام ایجاد برابری و عدالت میان انسان ها بوده است. هیچ گاه ثروت، مقام، تخصص و غیره به عنوان ملاک برتری افراد مشخص نشده است. چنانکه خداوند می فرماید برترین فرد در نزد خدا با تقواترین فرد است. لازم به ذکر است که تقوا و درستکاری انسان ها نیز در نزد خداوند مشخص خواهد شد، بنابراین نباید افراد براساس دیدگاه خویش تقوای دیگران را بسنجند، بلکه باید رفتاری یکسان با همگان داشته باشند.
به زعم صاحبنظران کارآفرینی، ریسکی که کارآفرینان می پذیرند یک ریسک منطقی و حساب شده است، به عبارت دیگر، کارآفرینان به دنبال قمار نیستند. مفهوم توکل با این ریسک منطقی ارتباط بسیار نزدیکی دارد. گرچه در باور عمومی از توکل برداشت نادرستی شده است اما مفهوم اصلی آن بیان می کند که هر کسی باید تلاش خود را برای رسیدن به هدف خویش انجام دهد و از نا ملایمت ها و مشکلات نترسد و به خدا توکل کند. در واقع توکل در اسلام به معنی پذیرش ریسک های منطقی و داشتن امید به خدا برای موفقیت است.
آموزه های اسلام عامل مهمی در گرایش افراد به اهداف و برنامه های بلند مدت هستند. در اسلام افراد نباید صرفاً برای نیل به اهداف خود تلاش نمایند که بخواهند هر چه زودتر آن را کسب کنند، بلکه باید سعی نمایند که به اقشار مختلف جامعه خدمت کنند. بحث آثار ما تاخر که در اسلام مطرح است انگیزه زیادی ایجاد می کند که افراد برای آینده های دور و حتی نسل های بعد برنامه ریزی کنند.
همان طور که تشریح شد آموزه های اسلام نه تنها با معیارهای موفقیت کارآفرینی مخالفت ندارند بلکه شدیداً از آنها حمایت می نمایند و در نتیجه می توان گفت فرهنگ اسلام اصولاً خود فرهنگی کارآفرینانه بوده و بستر فرهنگی مناسبی برای توسعه کارآفرینی فراهم می کنند.
نکته مهم دیگر در مورد فرهنگ، پذیرش فرهنگ ملل دیگر است. زمانی که دو فرهنگ با هم تماس و تعامل مداومی داشته باشند هر یک به میزانی بر دیگری تاثیر گذاشته و از آن تاثیر می پذیرند. طبعا فرهنگ قویتر تاثیر بیشتری بر فرهنگ ضعیف خواهد گذاشت. این تاثیر پذیری را اصطلاحا فرهنگ پذیری گویند. به عبارت دیگر فرهنگ پذیری به میزان پذیرش عناصر یک فرهنگ یا فرهنگ های دیگر اشاره دارد.
حال با توجه به فرهنگ غنی اسلام چگونه می توان با بهره گیری از عناصر فرهنگ های دیگر بویژه فرهنگ غرب، نیازهای لازم را تامین نموده و یکپارچگی نظام فرهنگی را نیز حفظ نمود. اصول اسلامی هرگز با گرفتن عناصر سازنده فرهنگ های دیگر نه تنها مخالف نبوده بلکه به شدت مورد توصیه قرار داده است. اسلام پذیرای هر عنصر فرهنگی است که در کشف واقعیت یا بهره برداری از آن موثر باشد. نظیر آن می توان به علم اشاره کرد. چنانکه در کتاب الهی بر کاوش تاکید فراوان شده است. پیامبر نیز فرمود: به دنبال علم بروید حتی اگر در چین باشد(سعیدی کیا،251:1385). بنابراین در فرهنگ دین مبین اسلام، با پذیرش عناصر فرهنگ های دیگر به شرط سازنده بودن هیچ مخالفتی وجود ندارد.
ویژگی های مدیریت فرهنگی
ویژگی های مدیریت فرهنگی را باید در جایگاه منحصر به فرد محصولات و فرآورده های فرهنگی و نقش حیاتی این محصولات در زندگی بشر و نیز ظرافت و دقت بالایی که به لحاظ پیچیدگی کار و حساسیت عمومی باید در این گونه فعالیت ها به خرج داد و نیز در اهمیت نقش مدیریت فرهنگی با کیان اقتصادی و نظامی جامعه و بالأخره در گستردگی روابط و ارتباطات انسانی در این حوزه ی کاری جستجو کرد. در این جا به اختصار، توضیحاتی در این باره می افزاییم:
1- حساسیت اجتماعی به فعالیت ها و کالاهای فرهنگی
محصولات و دستاوردهای فرهنگی، هرگز قابل مقایسه با دستاوردهای صنایع اقتصادی و صنعتی نیست؛ زیرا اولاً نتایج فعالیت های فرهنگی عمیقاً تأمین کننده ی نیازهای روحی و معنوی آدمیان است و این مهم به قدری از حساسیت برخوردار است که در فرض شکست و عدم موفقیت مدیریت فرهنگی، امکان جایگزین کردن کالاها و محصولات مشابه به هیچ وجه امکان پذیر نمی باشد. از مقایسه مدیریت فرهنگی با مدیریت صنعتی و بازرگانی، می توان دریافت که اگر محصولات این دو مدیریت، مطابقِ معیارها و استانداردهای لازم نباشد، امکان جایگزینی محصولات دیگر از همان نوع، از کشورهای دیگر یا از نوع دیگر وجود دارد؛ اما اگر رهیافت مدیریت فرهنگی، قرین به صواب نباشد، امکان بهره گیری از تولیدات فرهنگی کشورهای دیگر برای جبران آن وجود ندارد و چه بسا ورود یک عامل فرهنگی، زمینه ی سست شدن پایه های فرهنگ اصلی را مهیا سازد( بخشنده، فرهاد و محسنی، مجید؛ اصول طراحی برنامه های فرهنگی، ص25.)
افزون بر این، امکان تکرار و بازسازی یک محصول در مدیریت صنعتی و بازرگانی وجود دارد؛ در حالی که تغییر و تحول در یک حرکت فرهنگی نامطلوب که بر مخاطبان اثرات سوء گذاشته است، بسیار پرمشقت و چه بسا غیر ممکن باشد؛ به اصطلاح آب رفته را نمی توان به جوی بازگرداند.
همچنین، روشن است که ارزش محصولات فرهنگی هیچ گاه همپایه ارزش محصولات اقتصادی نیست و به همین جهت ثواب و پاداشی که بر فعالیت های فرهنگی وعده داده شده است، هیچ گاه قابل مقایسه با فعالیت های دیگر نیست.
هر گونه فعالیت فرهنگی در حوزه ی اسلامی که از آن به « هدایت» تعبیر می شود، نوعی احیای فرد و جامعه است؛ چه، فرد را از ضلالت و گمراهی نجات می بخشدو به همین جهت، روایات اسلامی اجر و پاداش این گونه فعالیت ها و قدر و منزلت محصولات فرهنگی را بسیار بالا به تصویر می کشند. در روایات زیر دقت کنید:
امام علی علیه السلام می فرماید:« پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرا به ایفای رسالت فرهنگی در یمن منصوب کرد و به من فرمود: و ایم الله لأن یهدی الله علی یدیک رجلاً خیر لک مما طلعت علیه الشمس و غربت، ولک ولائه یا علی؛ به خدا سوگند که اگر خداوند کسی را به دست تو هدایت کند، برایت بهتر است از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب کند و تو را بر او ولایت است ای علی». (ر.ک: میزان الحکمه، مبحث هدایت، الهدایه احیاء.)
نظیر این جمله را با تعابیر دیگری پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم به معاذ بن جبل نیز فرموده است (کنزالعمال، حدیث 362، به نقل از میزان الحکمه، حدیث 21135.).
امام صادق علیه السلام نیز مدیران فرهنگی و فعالان در عرصه ی فرهنگ اسلام را در همه ی اجر و پاداش کارهای مخاطبان خود، که تحت تأثیر فعالیت آنها به خیر رهنمون شده اند، شریک می داند؛ همچنان که آن را در گمراهی و ضلالت مخاطبان فرهنگی- که ناشی از فعالیت های مغرضانه و غرض آلود و نادرست این گونه افراد است- سهیم می داند و می فرماید:« لا یتکلم الرجل بکلمه حق یؤخذ بها الا کان له مثل اجر من اخذ بها، و لا یتکلم بکلمه ضلال یؤخذ بها إلا کان علیه مثل وزر من أخذ بها (بحارالانوار، ج2، ص19، میزان الحکمه، حدیث 21141). هرگاه فردی سخن حقی بگوید و کسی به آن عمل کند، برای او همانند پاداش کسی باشد که به آن عمل کرده است و هرگاه سخن گمراه کننده ای بگوید و کسی آن را به کار بندد، برایش همان گناه کسی باشد که به آن عمل کرده است».
پیامبر گرامی اسلام نیز در این زمینه می فرماید:« من یشفع شفاعه حسنه، او امر بمعروف، او نهی عن منکر، او دلّ علی خیر، او اشار به فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار به فهو شریک(8)؛ هر کس برای کار نیک وساطت کند، یا به کاری فرمان دهد یا از کاری زشت باز دارد یا به کاری نیک راهنمایی کند و یا در هنگام مشورت آن را نشان دهد. در انجام آن کار شریک است و هر که به بدی و زشتی فراخواند یا به آن راهنمایی کند، یا در هنگام مشورت آن را توصیه کند، او در آن کار شریک است».
2- حساسیت عمومی
فعالیت ها و برنامه های فرهنگی در مقایسه با سایر فعالیت ها از حساسیت عمومی بیشتری برخوردار است. این امر از سویی بر جایگاه فرهنگ و امور فرهنگی در زندگی مردم و از سوی دیگر به رسوخ و نفوذ عمیق باورها، اعتقادات، آداب و سنن اخلاقی و اجتماعی و دیگر امور فرهنگی در شخصیت آحاد اجتماعی باز می گردد. این نفوذ که در جامعه شناسی از آن به « امر نهادینه» تعبیر می شود، به حدی است که گاه امکان ایجاد هر گونه تردید و سستی را با مقاومت فراوان روبرو می سازد؛ حتی اگر تغییرات مورد نظر تغییرات مثبت و مؤثری باشد. بدین لحاظ، فعالیت های فرهنگی انبیا و پیشوایان دینی با مقاومت اجتماعی فراوان روبرو می گشت. البته باید توجه داشت که نسبت به همه ی امور فرهنگی، مقاومت و حساسیتی یکسان وجود ندارد و بسته به نوع کارآمدی عناصر فرهنگی و نیز میزان حجم کار فرهنگی، درباره ی آنها، حساسیت و مقاومت، متغیر خواهد بود. از سوی دیگر فرهنگ به معنای شیوه ی زندگی و عامل هویت بخش یک اجتماع است و از این رو اساساً حساسیت بیشتری را برمی تابد. در نقطه ی مقابل، حساسیت نسبت به محصولات و فعالیت های اقتصادی و صنعتی به مراتب کمتر است.
3- حداکثر پیچیدگی و دشواری
ایفای وظایف فرهنگی به مراتب پیچیده تر و دشوارتر از انجام وظایف دیگر است و از این رو زمان و فرصت بیشتری را نیز می طلبد؛ زیرا در انجام فعالیت های فرهنگی که در راستای هویت بخشی و هدایت افراد است، تنها یک عامل فرهنگی دخالت ندارد؛ بلکه مجموعه ای از عوامل زیستی، روان شناختی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی باید به نحوی در راستای این فعالیت هماهنگ گردد تا به نتیجه بخشی این گونه فعالیت ها امید بست. از سوی دیگر مخاطبان فرهنگی، موجوداتی منفعل، همانند پیچ و مهره و حیوانات و گیاهان نیستند، بلکه شخصیت و سازمان روانی و روحی و جسمی افراد قالب ها و ظرفیت های خاصی دارد که امکان تأثیرگذاری را دشوار می کند. به همین جهت در کارهای فرهنگی و تربیتی، تنوع و تکثر برنامه ها و حتی فردی بودن نوع برنامه ها و روش ها نسبت به شخصیت افراد ضرورت دارد و امکان این که نسخه ی واحدی برای همه پیچیده شود، وجود ندارد. کار بر روی انسان ها و فرهنگ ها در عین ضرورت و لزوم، پیچیده ترین، و دشوارترین کارهاست و از این رو هزینه های مادی و زمانی فراوانی را صرف خود می کند. جواهر لعل نهرو، نخست وزیر فقید هند می گوید: « می توان در ظرف دو سال ساختمان کارخانه ذوب آهن را به پایان رسانید، ولی برای تربیت یک انسان کارآمد و مدیر برای این صنعت، باید بیست سال وقت صرف کرد»( بحارالانوار، ج2، ص24؛ میزان الحکمه، حدیث 21142.).
4- حداکثر اهتمام اجتماعی
امور فرهنگی نقش مبنایی و محوری، برای انجام دیگر فعالیت های سیاسی، اقتصادی، آموزشی و... دارد؛ بدین معنا که مثلاً فعالیت های اقتصادی و ثمربخشی آنها بدون کار جدی فرهنگی در این زمینه بسیار دشوار است. اساساً ایجاد فرهنگ کار، کیفیت بخشی به محصولات، فرهنگ مصرف، نگرش منفی نسبت به کالاهای بیگانه و نگاه ابزاری به مادیات، پیش از هر چیز در مقوله ی فرهنگ می گنجند، و تا این گونه امور با فعالیت های فرهنگیِ هدف مند، به اجرا در نیایند، هرگونه تلاش و برنامه ریزی برای فعالیت های اقتصادی عقیم می ماند. مثلاً رواج فرهنگ کشاورزی در یک جامعه، مانع رسیدن آن جامعه به اهداف اقتصادی صنعتی است. به هر حال، دستیابی به اهداف مورد نظر اجتماع در هر یک از حوزه های اجتماعی، نیازمند کار فرهنگی جدی در آن حوزه ها است. حتی دستیابی به اهداف دینی و اعتلای سطح دینی مردم، بدون ایجاد فرهنگ دینی، امکان پذیر نیست. از این رو می توان گفت: امور فرهنگی نقش محوری و زیر بنایی دارند.
5- حداکثر ارتباط با جامعه
مدیریت فرهنگی در مقایسه با مدیریت صنعتی یا بازرگانی یا سیاسی و... بیشترین میزان ارتباط را با جامعه دارد؛ چه، گذشته از آن که فرهنگ، امری اجتماعی است، کار فرهنگی نیز هنگامی قرین موفقیت خواهد بود که با بیشترین مشارکت آحاد اجتماعی همراه باشد و« هر قدر میزان مشارکت مخاطبین یک برنامه ی فرهنگی در تدوین و اجرای آن بیشتر باشد، حصول نتایج بسیار والاتری امکان پذیر خواهد بود». افزون بر این، کار فرهنگی مانند کارهای اقتصادی یا صنعتی نیست که طرف مقابل آن، صرفاً پذیرنده باشد. کار فرهنگی به روحیات؛ باورها و وضعیت اجتماع برمی گردد و مادامی که اجتماع آن فعالیت فرهنگی را نپسندد و نپذیرد، فعالیت فرهنگی بسان آب در هاون کوبیدن است. بنابراین هر فعالیت فرهنگی، نیازمند شناخت دقیق و همه جانبه ی مخاطبان و طراحی برنامه ها و فعالیت ها با نظرسنجی و حضور آحاد اجتماعی در تمامی برنامه ها نتیجه بخش خواهد بود و این میزان ارتباط و تعامل با اجتماع، در سایر مدیریت ها، نه وجود دارد و نه لازم است.
6- حداکثر ظرافت و دقت در مدیریت های فرهنگی
ممکن است با دیدن برخی ابزارها و وسایل بسیار ریز و پیچیده با خود بگوییم که چقدر ظرافت و دقت در تولید و ساخت این وسایل به کار رفته است و این مقدار ظرافت را به ظاهر برای فعالیت های کشاورزی لازم ندانیم و به همین منوال، برای کارهای فرهنگی و تربیتی، ظرافت و دقت چندانی لازم دیده نمی شود؛ اما آنها که از نزدیک با فعالیت های فرهنگی در ارتباطند و با دشواری کار با انسان ها آشنا هستند، می دانند که چه ظرافت ها و دقت های فراوانی باید در یک فعالیت فرهنگی اعمال شود تا بتوان به ثمر دهی آن چشم امید داشت؛ به ویژه آن که اساساً امکان تولید انبوه یکسان در مدیریت های فرهنگی غیرممکن است. به همین سبب، مدیریت فرهنگی نیازمند صلاحیت های تخصصی و تعهدی بسیار بالاست. مدیر فرهنگی، باید دانش های فراوانی در زمینه ی مردم شناسی، جمعیت شناسی، روان شناسی، انسان شناسی، علوم سیاسی، آمار و... داشته باشد تا هیچ نکته ی باریک و ریزی از چشم او دور نماند. ظرافت، تنوع و دقت لازم برای یک فعالیت فرهنگی، هرگز قابل قیاس با لزوم این مهم در سایر مدیریت ها نیست. اساساً کار با انسان و امور انسانی و فرهنگی ظریف ترین، دقیق ترین، لطیف ترین، پیچیده ترین، دشوارترین، ارزشمندترین، محوری ترین، متعهدانه ترین و بالأخره زمان برترین فعالیت ها است.
مهمترین روش در دستیابی به توسعه پایدار:
آموزش مدیران در راستای اهداف توسعه فرهنگی
آموزش مدیران، مهمترین گام درجهت افزایش آگاهی آنها، بهره دهی به سازمانهای مربوطه و توسعه کشور می باشد. محتوای آموزش مدیران باید برمبنای نیاز آنها، اهداف سازمان و توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... تنظیم گردد.
امروزه پیشرفت و توسعه کشورها، سازمانها و موسسات کوچک و بزرگ در گرو علم و دانش بشری است. افزایش علم و دانش و تغییرات پرشتاب سبب شده است که سازمانها، آموزش را در راس برنامه های خود قرار دهند. زیرا آموزش ،یکی از مهمترین عوامل توسعه کشورهاست.
زیربنای توسعه کشورها و سازمانها باخلاقیت و نوآوری منابع انسانی مرتبط است. در سالهای اخیر به توسعه و پیشرفت مدیریت توجه بسیاری شده و طی برنامه های آموزشی سعی شده که مدیران و صاحبان مقام، تحت آموزشهای ویژه قرار بگیرند تا بتوانند بازیردستان، مصرف کنندگان، مددجویان و سایرافراد جامعه ارتباط موءثر برقرار سازند.
موضوعات آموزش مدیران:
1- نظام سیاسی
2- علم اقتصاد
3- عوامل فرهنگی، عاطفی موثر بر رفتار
4- اتحادیه های صنفی
5- شیوه ها و روشهای کارگزینی
6- تصمیم گیری
7- روشهای ارتباطی
8- حل تضادها و کشمکشها
9- تغییر و نحوه به وجودآوردن آن
10- تنظیم قراردادهای کاری
11- حکمت
12- قاطعیت
13- پویایی گروه
14- ارزشیابی عملکرد
15- روش تدوین اهداف ومقاصد
16- روش تنظیم گزارشها
17- روش مصاحبه
18- تجزیه وتحلیل و آمار
مسلما" نیازهای آموزشی مدیران جنبه بین المللی ندارد و در فرهنگهای مختلف بایستی برنامه های خاص آن و سازگار با آن فرهنگ تدوین شود. ولی موضوع هایی مانند علم ارتباطات، مصاحبه، پویایی گروهها جزء نیازهای آموزشی مدیران است. بی شک موفقیت مدیران به خصوص در عرصه فرهنگ به همراه استفاده از آموزش بستگی به میزان دانش ،مهارت و توانمندی آنها دارد زیرا وسعت بینش، حدود دانش و سطح اطلاعات و توانایی دررده های مختلف مدیریت متفاوت است. عموما" این آموزش ها بر اساس اهداف زیر برنامه ریزی می شود:
1- اهداف اجتماعی
2- اهداف سازمانی
3- اهداف کارکنان
* نقش نظام مدیریت فرهنگی درجهت توسعه پایدار فرهنگی کشور: نقش و اهمیت تحول در سامانه علم و فناوری مدیریت فرهنگی به عنوان محرک توسعه، در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه بیش از گذشته نزد دولت‌، سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان کشور مطرح می‌باشد.
* ثبت و ضبط کامل میراث فرهنگی عظیم کشور
* جلوگیری از ‌اضمحلال”سرمایه‌های فرهنگی“ کشور
* بازبینی و بازسازی جدی زیرساخت های فرهنگی کشور ( زیرساخت اطلاع‌رسانی جامع و صحیح فرهنگی)
* اجرای سیاست فرهنگی شفاف و عدم تصمیمگیری مقطعی و موردی
* ایجاد آموزش فرهنگی مطلوب در کشور
* کمک به پیشرفت و رشد صنایع فرهنگی کشور
* ارائه راهکار جهت جلوگیری از مخدوش و نامشخص بودن هویت فرهنگی، ملی و شخصی افراد(سرگشتگی و بحران هویت افراد)
* تفکر و برنامه ریزی صحیح برای وضعیت آینده فرهنگی کشور (برای نسل نوجوان و جوان فعلی)
* جلوگیری از تضعیف وجهه فرهنگی کشور در سطح بین‌المللی
{ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان متولی کلان فرهنگ کشور, نقشی بنیادی در این مهم ایفا می کند. }
اهداف بلند مدت در زمینه توسعه فرهنگی کشور:
1) بستر سازی جهت تجاری کردن دستاوردهای تحقیقاتی- فرهنگی:
1- ایجاد زمینه کارآفرینی و حمایت از نوآوری و خلاقیت های فرهنگی نیروهای محقق جوان
2- رونق اقتصاد محلی مبتنی بر فنّاوری های فرهنگی
3- ایجاد فضای لازم جهت گسترش واحد های کوچک و متوسط دانش مدار و فنّاور فعال در راستای برنامه های فرهنگی
2) بستر سازی برای ایجاد فرصت های شغلی مناسب به منظور جذب کارآفرینان و دانش آموختگان فرهنگی- دانشگاهی در زمینه توسعه فرهنگی:
1- ایجاد شرایط مناسب برای تولید و توسعه محصولات و فرآیندهای فرهنگی قابل عرضه به بازاردر جهت توسعه اقتصادی کشور
2- مهندسی ساختار فرهنگی موجود (تعدیل، تصحیح، ادغام و ایجاد مراکز)
3- تحول در اصول ضوابط برآورد و توزیع بودجه‌های پژوهشی فرهنگی
4- نظارت و ارزیابی و اعمال بازخورد‌های حاصل شده در برنامه های فرهنگی
3) کمک به ایجاد و تقویت نهضت تولید فرهنگ علم مداری و جنبش نرم‌افزاری در زمینه توسعه سیاسی- فرهنگی و مذهبی کشور:
1- تشکیل ستاد نهضت تولید فرهنگ مدارانه و جنبش های نرم افزاری
2- کمک به عرضه دانش‌های ایرانی به مجامع جهانی بویژه در حوزه فرهنگ در جهت توسعه سیاسی- فرهنگی و بین
المللی کشور
3- هماهنگ سازی و ارتقای جشنواره های فرهنگی و اهداء جوایز ویژه فرهنگی در کشور
4- همکاری نزدیک با حوزه‌های علمیه به منظور توسعه فرهنگی- مذهبی جامعه
4) تولید و توسعه بومی کلان فناوریهای نوین فرهنگی:
1- تشکیل بنیاد ملی فناوریهای نوین فرهنگی
2- راهبری و حمایت از تولید، کسب و بومی‌سازی فناوریهای نوین فرهنگی
3- سیاستگذاری و راهبری عالی پروژه‌های ملی- فرهنگی و کسب و تولید فناوری در این زمینه
4- همکاری‌های بین‌المللی در جهت تامین منافع کشور در سطح گسترده به منظور توسعه فرهنگی- سیاسی کشور
5) پشتیبانی و بهره‌مندی از نخبگان فرهنگی:
1- حفظ و بکارگیری نخبگان و پشتیبانی از آنان در راستای ارتقاء تولید علم، فناوری و توسعه علمی- فرهنگی متوازن کشور
2- تعیین جایگاه صندوق حمایت از پژوهشگران فرهنگی در بنیاد ملی نخبگان
6) تحقق و تقویت همکاریهای دانشگاه وفرهنگ:
اثربخش ساختن فرهنگ در جامعه و بهره‌گیری از دستاوردهای فرهنگی در بخش‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی
1- تشکیل ستاد همکاریهای دانشگاه و فرهنگ
2- برنامه‌ریزی و تامین حضور مدیران و کارشناسان ارشد فرهنگی در دانشگاه
3- کمک به مسأله یابی فرهنگی در پژوهش‌های دانشگاهی
4- تشکیل قطب‌های علم و فرهنگ
5- اعطای جایزه به فعالان همکاریهای فرهنگی دانشگاهی
6- ساماندهی فرصت مطالعاتی و تحقیقاتی استادان در زمینه فرهنگ و بازآموزی کارشناسان فرهنگی در دانشگاه
نتیجه:
دولتها در توسعه نظام مدیریت فرهنگی در کشور نه تنها به عنوان کارفرمای بزرگ بلکه در راستای رسالتی که در زمینه توسعه ملی و فرهنگ سازی بر عهده دارند، نقش اساسی ای را ایفا می کنند. وظایف دولت در این ارتباط در قالب مجموعه ای از عوامل اثرگذار بر سرنوشت جامعه و توسعه فرهنگ در راستای مدیریت کلان مطرح می شوند. این مجموعه عوامل می تواند شرایط مساعدی را برای رشد و توسعه امور فرهنگی با زیرساخت های فرهنگ بومی و ملی کشور با همراهی مدیریت فرهنگی کارآمد در کشور ایجاد کند.

 

منابع و ماخذ :
آنتونی گیدنز، جامعه شناسی
بخشنده، فرهاد و محسنی، مجید؛ اصول طراحی برنامه های فرهنگی، ص25.
7 بحارالانوار، ج2، ص19، میزان الحکمه، حدیث 21141.
بحارالانوار، ج2، ص24؛ میزان الحکمه، حدیث 21142.
پیرمولینیر، آموزش حرفه ای مدیران فرهنگی، ص12
یرمولینیر، آموزش حرفه ای مدیران فرهنگی، ص20
سعیدی کیا، مهدی .(1385). " اصول و مبانی کارآفرینی" ، تهران، انتشارات کیا، چاپ چهارم.
شیرکوند، شهرام د، فرهنـگ مـدیـریت فـرهنـگی
فرهنگ فیروزه ای، مدیریت فرهنگی چیست ؟ فرهنگ فیروزه ای)
ر.ک: میزان الحکمه، مبحث هدایت، الهدایه احیاء.
روزنامه قدس- شماره 5753
کنزالعمال، حدیث 362، به نقل از میزان الحکمه، حدیث 21135.
http://www.farsnews.com
http://english.farsnews.com
http://arabic.farsnews.com
http://www.imi.ir
http://www.ido.ir

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/EHY3KRA

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir