
نقاشی های دیواری غار لاسکو و هنر
شاید بتوان تاریخچه پیدایش هنر را به این نقاشیهای ابتدایی نسبت داد. این نقشها که مشابه آنها در غار آلتامیرا2 در اسپانیا هم دیده میشود، به دست انسانهای اوّلیه (حدود ده تا پانزده هزار سال قبل از میلاد) خلق شدهاند.
برگههای سفید و چند کتابی را که در موضوع هنر خریدهام، روی میز میگذارم تا در مورد: چیستی هنر و رابطه آن با خلّاقیت»، مقالهای بنویسم؛ ولی هر چه میگردم، خودکارم را پیدا نمیکنم.
به ناچار، خودکار شکستهای را که نمیدانم دیروز، خواهر کوچکم از کجا پیدا کرده بود و ادّعا میکرد که یک خودکار جادویی است، از داخل سطل کاغذهای باطله بر میدارم و ذهنم را متمرکز میکنم تا مقاله را با یک مقدّمه خوب، شروع کنم؛ امّا هر چه فکر میکنم، نمیدانم که باید از کجا شروع کرد. سرم را روی دستهایم میگذارم و برای مدّتی، چشمهایم را میبندم تا بلکه بتوانم موضوعی برای شروع مقالهام پیدا کنم. با خودم میگویم: کاش حرفهای خواهر کوچکم واقعیت داشت و این خودکار، جادویی بود و خودش مقاله را برایم مینوشت!
هوا حسابی سرد شده و با خودم میگویم: بلند شو برو دریچههای کولر را ببند تا بلکه اتاق، گرمتر شود». چشمهایم را باز میکنم. چرا این جا این قدر تاریک شده؟ حتماً باز برق رفته! امّا نه! این جا که اتاق من نیست. از تعجّب، دارم شاخ در میآورم! این جا کجاست؟
صدای نازکی از داخل دستم میشنوم:
ـ این جا غار لاسکو -1 است.
دستم را باز میکنم، خودکار شکسته، هنوز در دستم است. باور نمیکنم، این خودکار دارد حرف میزند:
ـ این غار، یکی از قدیمیترین آثار هنری تاریخ بشر را در خود جای داده است. به نقّاشیهای روی دیوار، خوب توجّه کن!
و من در حالی که گیج شدهام، با ناباوری، چند قدم جلوتر میروم و به نقشهای جانوران (اسب و گاو و گوزن و کرگدن) و انسانهایی که روی دیوار غار کشیده شدهاند، خیره میشوم و او ادامه میدهد:
ـ شاید بتوان تاریخچه پیدایش هنر را به این نقاشیهای ابتدایی نسبت داد. این نقشها که مشابه آنها در غار آلتامیرا2 در اسپانیا هم دیده میشود، به دست انسانهای اوّلیه (حدود ده تا پانزده هزار سال قبل از میلاد) خلق شدهاند.
هر چند تحقیقات نشان میدهند که این نقاشیها، بر پایه ایمانی جادویی شکل گرفتهاند و پدیدآورندگان آنها به امید آن که بتوانند در شکار دستهجمعی خود بر جانورانی که غذای اصلیشان را تأمین میکردهاند، چیره شوند و یا با کشیدن تصاویر آنها، تعداد آنها را بیشتر و نسلشان را بارورتر کنند، آنها را خلق کردهاند و هیچ گونه هدف هنریای در خلق آنها درکار نبوده و به قول آرتور دانتو: هرگز به ذهن نقّاشان لاسکو، خطور نمیکرد که بر روی آن دیوارها مشغول پدید آوردن هنر هستند»؛3 امّا این آثار، امروزه به یکی از کمیابترین و باارزشترین آثار هنری بهجای مانده از دوران پیش از تاریخ، تبدیل شدهاند.
در واقع، آنچه را که ما امروزه صِرفاً هنر» مینامیم، در گذشته، بخشی از زندگی این انسانها را تشکیل میداده و به عبارتی، آنچه که اکنون برای ما جنبه تزئینی و زیباییشناسانه دارد، برای انسان پیش از تاریخ، جنبهای کارکردی و حیاتی در زندگی داشته است.
در همین لحظه، سؤالی در ذهنم ایجاد میشود و در حالی که از سرمای درون غار، دندانهایم به هم میخورَد، میپرسم:
ـ بنا بر این، یک اثر، میتواند با دیدگاه غیر هنری هم شکل بگیرد؛ امّا بعدها به یک اثر هنری تبدیل شود. پس در این میان، سهم هنرمند چه میشود؟ منظورم این است که ایا به کسانی که این آثار را به وجود میآورند هم میتوان گفت هنرمند»؟
خودکار شکسته» (که حالا به قول خواهرم باید خودکار جادویی» نامیده شود)، مثل این که انتظار شنیدن این سؤال را از من داشته باشد، سریع جواب میدهد:
ـ این چیزی که تو میگویی، مربوط به بحث مفصّل چیستی هنر» است. پس بهتر است بحث را از این جا شروع کنیم که:
هنر چیست؟
امّا قبل از این که بحث را شروع کنیم، باید به این نکته اشاره کنم: با این که تا کنون تعاریف زیادی از هنر از سوی صاحبنظران و اندیشمندان این حوزه ارائه شده است، امّا هنوز تعریف ثابت و مشخصّی، که مورد توافق همگان باشد، به دست نیامده است. مثلاً ارسطو میگوید: هنر، اساساً فرآوردهای عقلانی است»،4 در حالی که بسیاری دیگر، هنر را نتیجه احساس و الهام میدانند و هر گونه رابطه آن را با عقل، مردود اعلام میکنند. تولستوی، نویسنده بزرگ روسی، در یکی از کتابهایش به نام هنر چیست؟»، هنر را فعّالیتی حاصل از تلاش و سرمایه آدمی میداند که خدمتگزار اخلاق باشد و معتقد است که: هنر راستین، آن هنری است که در خدمت هدفی نیک باشد» و تلاش میکند که این هدف نیک و چگونگی رسیدن به آن را توضیح دهد».5
در مقابل دیدگاه تولستوی، که هنر را تلاشی برای ترویج ارزشهای اخلاقی و اجتماعی میداند، گروهی (مدافعان مکتب هنر برای هنر») قرار میگیرند که اعتقاد دارند این تعریف، هنر چیست؟» نیست؛ بلکه تعریف هنر چه باید باشد؟» است. از نظر آنها به هنر، تنها نباید از دید وسیلهای برای انتقال ارزشهای اجتماعی نگاه کرد و چه بسا آثار هنریای که هیچ ارزش اجتماعی یا اخلاقی را تبلیغ نمیکنند و یا حتّی در مقابل ارزشهای اجتماعی، به پا میخیزند و در عین حال، از نظر هنری، دارای ارزش و اعتبار خیلی زیادی هم هستند. ضمن این که ممکن است ارزشهای اجتماعی از جامعهای به جامعه دیگر، متفاوت باشند و چیزی که در یک اجتماع، ارزش» پنداشته میشود، در اجتماعی دیگر، ضد ارزش» نامیده شود.
بر همین اساس، آثار هنری را به دو دسته هنرهای مفید» و هنرهای زیبا» تقسیم میکنند. به این ترتیب که در اصطلاح، به هنرهایی هنرهای مفید» گفته میشود که در درجه اوّل، کارکرد و فایدهمندی آنها مورد نظر است و به عبارتی، ساخته شدهاند تا مورد استفاده قرار بگیرند، مانند: طرّاحی اتومبیل، معماری، طرّاحی اثاثیه منزل، سینما و... . در مقابل، هنرهای زیبا» به هنرهایی گفته میشود که فقط به خاطر زیبا بودنشان خلق شدهاند و به عبارتی، نه به خاطر چیزی دیگر؛ بلکه به خاطر خودشان به وجود آمدهاند (مانند: نقّاشی، پیکرتراشی، آواز، موسیقی، رقص و...).
نکته قابل توجّه در این میان، این است که هنرهای گوناگون(زیبا و مفید) در زمانهای مختلف، بسته به اوضاع و احوال فرهنگی و اجتماعی خاصّ آن دوره، فراز و فرودهایی داشتهاند. برای مثال، باغآرایی» از قرن هجدهم به بعد، موقعیت خود را به عنوان یک هنر زیبا از دست داده است و یا میتوان با توجّه به پیشرفت فنون مختلف، به هنرهای جدیدی چون سینما» اشاره کرد که ابتدا خود را به عنوان یکی از هنرهای زیبا، وارد عرصه هنر کرد، ولی در عصر حاضر، به یک هنر مفید، در اختیار صاحبان رسانه، به منظور رسیدن به اهدافی خاص (آموزشی، تربیتی، ترویجی، تبلیغی، اقتصادی و...) قرار گرفته است. از نمونههای دیگر این گونه هنرها میتوان به سفالگری، معماری، ترمهدوزی و... اشاره کرد.
بنا بر این، آثار بهجا مانده در غارهای لاسکو و آلتامیرا را هم میتوان به عنوان هنرهای مفیدی به حساب آورد که پدیدآورندگان آنها در زمان آفرینششان، هیچ توجّهی به جنبه هنری بودن آنها نداشتهاند؛ امّا امروزه، آن آثار، نه تنها دیگر کارکرد خود را به عنوان یک هنر مفید از دست دادهاند، که به یک نمونه ارزشمند از هنر زیبا تبدیل شدهاند و این امر، نمیتواند این ذهنیت را در ما به وجود بیاورد که پدیدآورندگان این آثار، هنرمند نبودهاند.
هر چند که از سوی صاحبنظران، تعاریف گوناگون و گاه متضادّی از هنر ارائه شده است، امّا در یک نگاه کلّی، میتوان گفت که تقریباً تمام این تعاریف، بر این ویژگی مشترک آثار هنری اتّفاق نظر دارند که: اثر هنری، هر چیز زیبایی است که ساخت بشر باشد و طبعاً با یک پدیده طبیعی فرق میکند». مثلاً احتمال دارد که تنه یک درخت، به صورت طبیعی، به شکل خاصی درآمده باشد که از نظر زیباییشناسی، مورد توجّه انسان قرار گیرد. در این حال، ما نمیتوانیم آن را یک اثر هنری بنامیم؛ چون انسان آن را نساخته است. امّا اگر کسی یک تنه درخت را با استفاده از ابزار و امکاناتی که در اختیار دارد، به همان صورت شکل دهد، میگوییم که آن شخص، یک هنرمند است و اثری که به وجود آورده، یک اثر هنری است.
ناگهان با صدایی که میگوید: خُب دیگه کافیه، بهتره تا یخ نزدیم، از این جا بریم»، به خودم میایم. آن قدر گرم صحبتهای خودکارم شده بودم که سرمای غار را به کلّی فراموش کردم.
از غار، بیرون میاییم و به پیشنهاد خودکار، به موزه هنر فیلادلفیا» در امریکا میرویم. این جا فضای خاصّی دارد. با این که هنوز تمام موزه را ندیدهام، ولی از آثاری که در این جا جمعآوری شدهاند، خیلی خوشم آمده. یک لحظه صبر کنید! این دیگر چیست؟
از نظر ظاهر که شبیه لگن دستشویی است؛ ولی چرا آن را این جا، در ملأ عام گذاشتهاند؟! خودکار جادویی، با خنده میگوید:
ـ درست است! این یک لگن توالت مردانه است؛ ولی نه آن لگنی که تو فکر میکنی؟ به نوشته کنار آن توجّه کن! این، یک اثر هنری است.
در حالی که خندهام گرفته است، با تعجّب میپرسم:
ـ این یک اثر هنری است؟! من که در این جا جز یک لگن دستشویی که از نظر ظاهری، مثل هزاران لگن دستشویی دیگر است، چیز دیگری نمیبینم. اصلاً هنرمند این اثر کیست؟
و خودکار میگوید: این اثر که چشمه» نام دارد، برای اوّلین بار در سال 1917م، به وسیله هنرمندی فرانسوی به نام مارسل دوشان»، با امضای مستعار، در یک نمایشگاه آثار هنری به نمایش درآمد. البته اصل اثر، مفقود شده، و این، یک کپی معتبر از آن است که در این موزه نگهداری میشود. بسیاری از منتقدان هنری، آن را تأثیرگذارترین اثر هنر مدرن در قرن بیستم دانستهاند.
با تعجّب از خودکار میپرسم:
ـ آخر مگر میشود؟! این فقط یک لگن دستشویی است. مگر چه کار هنریای روی آن انجام گرفته است که به عنوان یک اثر هنری، آن هم در این جا، در معرض دید مردم قرار گرفته است؟!
خودکار ـکه گویی تعجّب من برایش عادّی به نظر میرسدـ میگوید:
ـ همان طور که قبلاً هم گفتم، افراد مختلف، با دیدگاههای متفاوتی به هنر مینگرند و برداشتهای آنها از مفهوم هنر و معیارهایی که برای آثار هنری در نظر میگیرند، بسیار متفاوت است. مثلاً در گذشته، ویژگیهایی چون: زیبایی، الهام، مهارت و استادی، شبیهسازی یا بازنمایی طبیعت و... به عنوان ویژگیهای یک اثر هنری، مورد توجّه بودند؛ امّا امروزه، مهمترین ویژگیای که هنرمندان معاصر برای یک اثر هنری در نظر گرفتهاند، نوگرایی و نوآوری است. به طوری که دوبوفه، نقّاش فرانسوی، میگوید: گوهر هنر، تازگی [یا بدیع بودن] است. بنا بر این، نگرشهای مربوط به هنر، باید تازه و بدیع باشند. تحوّل دائم، تنها رهیافت شایسته هنر است».6
بر این اساس، اگر تازگی، تنها شرط لازم و کافی برای پذیرش یک اثر هنری باشد، نباید دچار شگفتی شویم که هر روز با آثار گوناگونی از آثار متعارف و نامتعارف هنری رو به رو شویم. در حقیقت، هدف مارسل دوشان از خلق این اثر، ایستادگی در برابر اصول مسلّط و اعتراض به ارزشهای متعارف در هنر کلاسیک (رسمی) و جاافتاده، در جامعه بوده است. در صورتی که اگر بخواهیم از جنبههای هنری به این اثر نگاه کنیم، باز هم به هیچ وجه، هنری بودن آن زیر سؤال نمیرود؛ چرا که این لگن دستشویی، واقعاً یک اثر هنری است و میتوانیم آن را جزو دسته هنرهای مفید» قرار دهیم؛ امّا نکتهای که هست، این است که ما به دلیل تکرار و عادت، دیگر به این شیء، به عنوان یک اثر هنری نگاه نمیکنیم، ولی مارسل دوشان، با این کار، به ما تذکّر میدهد که از جنبههای زیباییشناختی چنین اشیایی غافل نشویم و روزمرّگی، باعث نشود که هنر به کار رفته در طرّاحی آنها را نادیده بگیریم.
اگر بخواهیم نمونههای دیگری از این گونه آثار را بررسی کنیم، میتوانیم به قطعه موسیقیای با نام ''33 '4» (چهار دقیقه و سی و سه ثانیه)، اثر جان کِیج، اشاره کنیم که از چهار دقیقه و سی و سه ثانیه سکوتْ تشکیل شده است و یا اثر هنری جعبههای بریلو» که از چند جعبه صابون با مارک بریلو» ساخته شده که به وسیله اندی وارهول»، به شیوه خیلی سادهای روی هم چیده شده بودند.
اینها مسائل ویژه روزگار ما هستند. این اختلاف نظر در ماهیت هنر و نقش آن در زندگی بشر، ویژه زمان ما نیست و از گذشتههای دور، مورد بحث بوده است؛ امّا عناصر جدیدی که از زندگی مُدرن به درون این تعاریفْ وارد شدهاند، باعث تغییر شکل و هویت و نقش هنر و آثار هنری در دوره معاصر شدهاند.
تاریخ هنر در دوران اخیر، سرشار از نمونههایی از هنر است که به علّت آن که با تصوّرات پذیرفته شده همگان از هنر (یعنی از موسیقی، تئاتر، نقّاشی، مجسّمهسازی و...) منطبق نبودهاند، در نظر عامّه، اصلاً هنر به حساب نیامدهاند؛ ولی بعداً به عنوان هنر (حتّی شاید هنر بزرگ) پذیرفته شدهاند؛ و دلیلش آن بوده که برخی از کارشناسان، آنها را هنر دانستهاند و در تشریح و توضیح آنها برای عامّه بیعلاقه، از پای ننشستهاند. مثلاً آرتور دانتو، دلیلی که برای هنر نامیدن لگن توالت دوشان میآورد، این است که: خود اثر، خصوصیاتی دارد که لگنهای عادی دیگر ـ فینفسه ـ فاقد آنها هستند و آنها عبارتاند از: جسارت، دریدگی، گستاخی، شوخطبعی و زیرکساری». این ویژگیهاست که لگن دوشان را مستحقّ نام هنر میسازد.7
با این توضیحات خودکار جادویی، در حالی که سعی میکنم این بار، با دیدِ هنری به لگن توالت دوشان نگاه کنم، از او میپرسم:
ـ به این ترتیب، ایا میتوان معیار ثابتی برای تشخیص آثار هنری ارائه داد، به طوری که همه مخاطبان آن اثر هنری (چه کسانی که آن را هنر میپندارند و چه کسانی که هیچ اعتقادی ندارند که آن اثر، یک اثر هنری است)، متقاعد شوند که آن، یک اثر هنری است؟
نظریه نهادی
خودکار، پس از کمی فکر کردن، انگار که مطلبی در ذهنش جرقّه زده باشد، ناگهان میگوید: نظریه نهادی!»،
و بعد، ادامه میدهد: نه! معیار ثابت، به آن معنا که بخواهیم یکسری ویژگیهایی را برای آثار هنری در نظر بگیریم و بگوییم که اگر هر اثری، این ویژگیها را داشته باشد، یک اثر هنری است و در غیر این صورت، اثر هنری نیست، وجود ندارد. اتّفاقاً همین مسئله، ذهن بسیاری از صاحبنظران را از زمانهای دور، به خود، مشغول کرده است. شخصی به نام جورج دیکی، برای حلّ این مشکل، نظریهای را به نام نظریه نهادی»،8 پیشنهاد کرده و گفته است که: معیار این که چیزی اثر هنری تلقّی شود، ویژگی یا ویژگیهای خاصی نیست که بتوان در درون اثر مشاهده کرد؛ بلکه شأن خاصّی است که عالَم هنر برای آن اثر، قائل میشود».9
دیکی، عالَم هنر را شامل کسانی در عرصه هنر میداند که در تشکیلاتی نه چندان مدوّن، حضور دارند و به صورتهای گوناگون، در ارتباط با یکدیگر به سر میبرند. این مجموعه افراد که شامل هنرمندان (نقّاشان، نویسندگان، آهنگسازان، کارگردانان و...)، مدیران موزهها، مدیران هنری، مخاطبان حرفهای آثار هنری (هر چند که خودشان هم هنرمند نباشند)، گزارشگران هنر در رسانهها، منتقدان هنری، تاریخنگاران هنر، نظریهپردازان و فیلسوفان هنر و دیگر کسانی که به نوعی با هنر در ارتباطاند، هستند، که در صورتی که در مورد هنری بودن یک اثر به توافق برسند، میتوان آن را یک اثر هنری دانست و اگر اثری از سوی عالَم هنر» به عنوان یک اثر هنری شناخته نشود، دیگر نمیتوان آن را یک اثر هنری به شمار آورد.
تیموتی بینکلی، هم درباره این مسئله که ایا برخی از آثار بحثانگیز امروز، به راستی آثار هنریاند یا نه، میگوید: فقط میتوانم بگویم که آنها به دست کسانی که هنرمند محسوب میشوند، ساخته (یا خلق یا ایجاد) میشوند، منتقدان، آنها را با عنوان آثار هنری مورد نقد و بررسی قرار میدهند، در کتابها و نشریههای مربوط به هنر، دربارهشان بحث میشود، در گالریها یا مکانهای مرتبط با هنر، به نمایش گذاشته میشوند و چیزهایی از این قبیل».10
در حقیقت، عالَم هنر» را میتوان مرزی دانست که اگر یک اثر ساخته دست بشر، از آن عبور کند، به یک اثر هنری تبدیل میشود و اگر نتواند از آن بگذرد، اثر هنری به حساب نخواهد آمد. با این حساب، میتوان لگن توالت دوشان را هم به این دلیل که به دست یک هنرمند ساخته شده است و در یک فضای هنری به نمایش درآمده است و هم به دلیل این که از سوی جامعه هنرمندان عالَم هنر، به عنوان یک اثر هنری پذیرفته شده است، یک اثر هنری به حساب آورد.
بعد از دیدن اثر مارسل دوشان، به پیشنهاد خودکار، به قسمتهای دیگر موزه هم سری میزنیم؛ ولی من آن قدر خسته شدهام که دیگر نمیتوانم راه بروم. از خودکار میخواهم که کمی روی صندلیای که کنار سالن موزه است، بنشینیم و استراحت کنیم.
همان طور که روی صندلی نشستهام، چشمانم را میبندم و به آنچه امروز دیدهام و حرفهایی که از خودکار شنیدهام، فکر میکنم، که ناگهان با صدای خواهر کوچکم، به خودم میایم که میگوید: خودکار جادویی من را پس بده».
همان طور که مات و مبهوت، به او و فضای اتاقم نگاه میکنم، خودکار را پس میدهم و باز به فکر فرو میروم که مقالهام را چگونه شروع کنم.
پینوشتها:
1.
2.
3.چیستی هنر، ص40.
4. همان، ص8.
5. ر.ک: همان، ص2و3.
6. همان، ص5.
7. به نقل از همان، ص55.
9. چیستی هنر، ص30.
10. همان، ص36
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir