زنجان
← همه اخبار

مشک به دوش / عمران بهروج
۱۳ خرداد ۱۳۹۲کد خبر: 31965۲
از برگزیده اشعار نخستین کنگره شعر منطقه ای حضرت ابوالفضل (ع)
چشمش به نگاه دخترک تا افتاد
بر قامت رعنای قمر تا افتاد
یک مشک به دوش آمد و حالا در دشت
یک همهمه از آن قد و بالا افتاد
می خواست که سیراب شود... مکثی کرد
انگار به یاد لب آقا افتاد
شرمنده شدو تشنه به صحرا برگشت
اینجاست که معنای وفا جا افتاد
یک مشک پر از آب و سپاهی در پیش
از غرّش او لرزه به صحرا افتاد
از هرطرفی رو به بلا شد آنقدر
آسیب تنش دید که از پا افتاد
تا اینکه در آغوش بگیرد او را
هر تکّه ی صحرا به تمنّا افتاد
بی بهره نشد از کرمش حتّی خاک
هر پاره ی آن ماه به یکجا افتاد
می خواست که برخیزد و بر لب ذکری...
لاحول و لا قوّة الّا ... افتاد
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/86F8UGC
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir