زنجان
← همه اخبار
محور سوم متن و عوامل متنی مؤثر در تفسیرپذیری / نویسنده: فرهاد ساسانی

محور سوم متن و عوامل متنی مؤثر در تفسیرپذیری / نویسنده: فرهاد ساسانی

۶ تیر ۱۳۹۳کد خبر: 32818۳

ذکر این نکته که می‌توان در زبان دو محور هم‌نشینی و جانشینی متصور شد، چندان تازگی ندارد. محور جانشینی جایگاه ظهور آواها در سطح نظام آواییِ زبان، تکواژها در سطح واژگان زبان و واژه‌ها در سطح عبارات و جملات است.

1- تمهیدات لازم است پیش از پرداختن به متن «کویر» ـــ نوشته‌ی دکتر علی شریعتی ـــ برخی مبانی نظری این پرداخت تبیین شود. از این رو، ابتدا به چند نکته به عنوان تمهید اشاره می‌گردد و سپس بر اساس آن تمهیدات، «کویر» کاویده می‌شود. 1-1- تمهید نخست ذکر این نکته که می‌توان در زبان دو محور هم‌نشینی و جانشینی متصور شد، چندان تازگی ندارد. محور جانشینی جایگاه ظهور آواها در سطح نظام آواییِ زبان، تکواژها در سطح واژگان زبان و واژه‌ها در سطح عبارات و جملات است. البته اگر گستره‌ی عملکرد این محور را کمی بسط دهیم، می‌توانیم متن را زیر جایگاه ظهور عبارات و جملات بگیریم. (1. مزینان، این دهی که با آبادی‌ها، و امروز خرابی‌های پیرامونش، یادآور کانون خاندان ما و گوینده‌ی خاموش قصه‌های از یادرفته‌ی نیاکان و نیاکان من است... در جمله‌ی فوق، تغییر هر یک از واژه‌ها معنای آنها را به طور کلی یا جزیی تغییر می‌دهد: (2علی‌آباد، این دهی که با آبادی‌های ... (3 مزینان، این شهری که با ... اما در محور هم‌نشینی، عناصر موجود ـــ چه در سطح آواها، تکواژه‌ها، واژه‌ها و عبارات یا جملات ـــ با توجه به رابطه و تأثیرات متقابلشان بر هم، به ساخت معنای کلام کمک می‌کنند. گفتنی است در این جا ردّ پای نظام آوایی و «واج‌آرایی»، صرف و نحو زبان و در یک کلام ساخت زبان خودنمایی می‌کنند. (4 ما شرقی‌ها همه (گذشته پرستیم) نه (گذشته‌گرا) که برای ما صفت بی‌رمقی است. بدیهی است محور همنشینی در تعامل با یکدیگرند؛ به عنوان مثال، اگر در یکی از جایگاه‌های محور جانشینی تغییری حاصل شود، این تغییر بر دیگر جایگاه‌های جانشینی بر روی محور هم‌نشینی نیز تأثیر می‌گذارد. (5 بر کرانه‌ی کویر، به تعبیر حدودالعالم، «شهرکی» است که شاید با همه‌ی روستاهای ایران فرق دارد. در جمله‌ی فوق، اگر به جای «روستاها»، «کشورها» به کار رود، دیگر نمی‌توان واژه‌ی «ایران» را به کار برد، بلکه باید از واژه‌ای مثل «قاره» استفاده کرد. اگر خوب دقت کنیم، می‌بینیم شریعتی واژه‌ی «شهرک» را همتراز «روستا» گرفته است، و این رابطه با رابطه‌ی هم‌نشینی آن‌ها مغایرت است. اما همین مغایرت، که با آوردن در کنار واژه‌ی «شهرک» برجسته شده است، معنای خاصی را ایجاد کرده که از رابطه‌ی عادی جانشینی و هم‌نشینیِ زبان فراتر می‌رود. بدین ترتیب، در بررسی متون ـــ به‌ویژه متونی از این دست که با هنجارهای متعارف و رایج بازی می‌کنند ـــ محور دیگری باید در کار باشد که اجازه‌ی تخطی از دو محور جانشینی و هم‌نشینی را بدهد و در عین حال، متن هم‌چنان متن، و حتی متنی محکم‌تر باشد. ما در این جستار، این محور را «محور همکنش» زبان می‌نامیم. این محور محل تلاقی تمامیِ عناصری است که در دو محور قبلی نمی‌گنجند. شاید بتوان آن را تا حدودی محوری فرازبانی داست. اگر بخواهیم صریح‌تر بگوییم، محور همکنش برآیند تمام عواملی است که به شکل پس‌زمینه‌ی متن، پیش فهم خواننده، بافت موقعیتی (زمان و مکان) و رابطه‌ی متقابل خواننده و نویسنده بروز می‌کنند. بخشی از این عوامل به عناصر درون ـــ زبانی مربوط می‌شود، منتهی با این تفاوت که مستقیماً در ساختار متنِ خوانده شده وجود ندارند: متونِ کنار متونِ اصلی؛ ظاهر، نوع قلم و شیوه‌ی ارائه‌ی متن؛ عناصر زیر زنجیری که در نوشتار گاه صورت قواعد نقطه‌گذاری، قلاب، گیومه و غیره بروز می‌کنند. بخش دیگر این عوامل به عناصر فرازبانی مانند، ذهنیت، دانسته‌های قبلی، جهان‌بینی و طرز فکر خواننده (پیش فهم) زمان، مکان، عناصر موجود در مکان، افراد حاضر در محل، مؤلف و غیره مربوط می‌شود. 2-2- تمهید دوم باید متذکر شد متن‌ها از نظر تفسیر‌پذیری، سیلان و پویایی معنایی متفاوت هستند. به عبارت دیگر، برخی متون کمتر این امکان را به خواننده می‌دهند که با توجه به پیش فهم خود و یا بر مبنای بافت زمانی و مکانیِ خاصی که در آن قرار گرفته است و یا حتی نسبت به او با مؤلف، برداشت انفرادی‌تری از متن ارائه کند. در واقع، خوانش‌های مختلف این متون همگراتر هستند. در این متون، بیشتر واژه‌هایی به کار می‌روند که بار معنایی ثابت‌تر و محدودتری دارند؛ واژه‌های ناآشنا و نوساخته کمتر با ساخت‌های نامتعارف کمتر دیده می‌شود؛ تلمیح و اشاره و استعاره نادر است و غیره. شاید نمونه‌ی نوعیِ این متن نوشته‌های صرفاً علمی باشد. اما متن‌ها یک پیوستار یا طیف را تشکیل می‌دهند، چنان‌که در یک سو متون عاری از هر نوع متعارف قرار می‌گیرند، در سوی دیگر متون کاملاً نامتعارف، و در میان آن‌ها اکثر متون موجود به نسبت شباهت یا غرابتشان با یکی از دو سوی محور. در واقع، هر متنی بسته به میزان استفاده از هر یک از عوامل تغییر دهنده در معانی ثابت‌تر، درجه‌ی خاصی از متعارف بودن و نامتعارف بودن را پیدا می‌کند. آن‌چه مهم است، این است که این نامتعارف بودن باعث می‌شود بازی معنایی افزایش یابد و این افزایش بازی معنایی، خوانش‌ها و تفسیرهای بیشتر و بیشتری را به وجود می‌آورد. اگرچه باید متذکر شد هر متن «بازیگوشی» لاجرم باید تا حدی متعارف هم باشد تا بتواند نامتعارف بودنِ خود را نشان دهد: نامتعارف بودنِ صرف، «نامعنایی» است. از طرفی، هرچه واژه‌ها پرمعنا و پویاتر باشند و ساختارها این پرمعنایی و پویایی را پرمعناتر و پویاتر کنند _ چه با ابهام و چه با انعطاف‌پذیری_ تفسیرپذیری و در نتیجه عمق معنا بیشتر می‌شود؛ برعکس، تفسیرپذیری کم معنا را به سطح می‌آورد.
2- بررسی «کویر» شریعتی در ادامه، می‌کوشیم تا این متن را صرفاً از جنبه‌ی متنیت، یعنی نوع سازه‌ها و ساختِ بکار رفته در آن بررسی نماییم. از این‌رو، کمتر به عواملی چون بافت زمانی و مکانی، پیش‌فهم خواننده و رابطه‌ی متقابل می‌پردازیم. چند ویژگی، متن «کویر» را از یک متن متعارف متمایز می‌سازد و آن را تفسیرپذیرتر می‌گرداند. در ذیل به برخی از آن‌ها چکیده‌وار اشاره می‌شود. گفتنی است این ویژگی‌ها بخشی از محور همکنش متن «کویر» را تشکیل می‌دهند.
1-2- تاریخی‌نگاری شریعتی یک فارسی‌زبان، اگر نه معاصرتر است، اما تا حدی لحن تاریخی‌گرایانه دارد؛ این مسأله بیشتر در بکارگیری واژه‌ها خودنمایی می‌کند؛ مانند واژه‌هایی تیره در جملات ذیل: (6 ...که مدرسه‌ی قدیمه‌ای که شریعتمدار معروف برای جد بزرگم ساخته بود ... (7 و به هر حال، او در سنت‌الاولین ما بدعتی نهاد و در شهر ماندنی شد ... و تنها وارث آن همه ضیاع و عقار که در ملک فقر بر جای نهادند ... اما ساختار جملات او خیلی اوقات به نثر قرن چهارم تا ششم هجری، و به ویژه نثر «حدودالعالم» (قرن 4) و «تاریخ بیهقی» (قرن 6(، نزدیک می‌شود؛ اما در عین حال، شیوا و روان است و ضرب‌آهنگ ملایمی دارد. گفتنی است خودِ او نیز در آغاز کتاب به هر دو منبع اشاره می‌کند: )8 بر کرانه‌ی کویر، به تعبیر حدودالعالم، «شهری» است که شاید با همه‌ی روستاهای ایران فرق دارد ... و تاریخ بیهق از شاعران و دانشمندان و مردان فقه و حکمت و شعر و ادب و عرفان و تقوایش یاد می‌کند... به نمونه‌ی ذیل نیز توجه کنید: (9 ...و هم‌اکنون با دامنی خیس از گذر بر دریاهای افتخاری که بار آورده، سرود مارسیز را مغرورانه می‌خواند، و یا برشمارد که سلطان غازی، پس از دوگانه به درگاه یگانه، چند ساتگین درکشیده و از آن پس مزاجش تقاضای چه حاجتی کرده است ...
2-2- تلمیح‌گویی و تاریخ‌گریزی تلمیحات یا اشارات او به وقایع تاریخی نیز هم مایه‌ی برداشت مشابه و هم در عین حال برداشت‌های متفاوت‌تر است، زیرا برداشت‌های متفاوت از یک واقعه‌ی تاریخی قابل تصور است. (10 ناله‌های آن امام راستین و بزرگم را_که همچون این شیعه‌ی گمنام و غریبش _ در کنار آن مدینه‌ی پلید و در قالب آن کویر بی‌فریاد، سر در حلقوم چاه می‌برد و می‌گریست. آن چه به متن «کویر» جاودانگی و «بی‌تاریخی» و نه «ناتاریخی»، می‌بخشد، جدا کردن تمام مکان‌ها و زمان‌های مشخص و واقعی در متن از مکان و زمان خاصشان است؛ یعنی تاریخ‌گریزی. کویر و روستای مزینان مشخص است، اما در این‌جا بی‌تاریخ و بی‌مکان می‌شود: فرهنگ ایران، فرهنگ شرق، ...، و یا برداشت‌های دیگر، چرا که پیوسته با اشاره به زمان و مکان‌های مشابه ـــ مانند کویر مدینه، نویسندگان بی‌ثمر، ... ـــ زمان و مکان را بسط می‌دهد و در واقع محو می‌کند؛ حتی خود با صراحت زمان و مکان را به هم می‌ریزد. (11 کویر! «این تاریخی که در صورت جغرافیا ظاهر شده است»! به عنوان مثالی دیگر، بعد از جمله‌ی (10) می‌گوید: (12 چه فاجعه‌ای است در آن لحظه که یک مرد می‌گوید! ... چه فاجعه‌ای! ... در این جا، زمان و مکان از مدینه و زمان علی(ع) فراتر می‌رود.
3-3- سبک‌آمیزی از دیگر ویژگی‌های نژادگاه اختلاط سبک رسمی و سبک غیررسمی و گاه عامیانه است؛ اگر چه بجا. (13 ...چهره‌شان از آتش خاطره‌های پر از عصمت و قداست تافته می‌شود و چشم‌هاشان از حسرت آن ایام رفته به اشک می‌نشیند، گویی اصحاب پیامبرند یا امام و یا سوختگان آتش ارادت هستند که از مرادشان سخن می‌گویند و من هر گاه با همکلاسانم می‌نشینم و با هم خاطرات زمان تحصیل را نشخوار می‌کنیم، دلهامان را از درد خنده می‌گیریم که آن روز در کلاس معلم خطمان «موش» ول دادیم و … سبک مواردی که به صورت سیاه ایرانیک آمده است، با سبک مابقی جمله متفاوت و در تضاد معناداری است. گفتنی است تمام این اختلاط‌ها و نامتعارفی‌ها معنایی را بالا می‌برد و در این میان به خواننده اجازه‌ی برداشت خودی‌تری می‌دهد.
4-2- نوواژگانی ویژگی دیگر متن«کویر» بکارگیریِ فراوان ترکیبات و واژه‌های «نوساخته» است. این واژه‌ها و ترکیبات، عملاً به خاطر این که معنای کانونی آنها هنوز قوام نیافته و در واژگان و در نتیجه اذهان اهل زبان، جا نیفتاده است، تفسیرپذیر هستند و معنای پویاتری دارند؛ در نتیجه، عمق معنایی بیشتری به متن می‌دهند. به نمونه‌هایی از واژه‌ها و ترکیبات نوساخته توجه کنید: (14...و یا از «مهتاب خرابه»ی علامه‌ی بهمن‌آبادی می‌توانست خبری گیرد؟ (15 ...که هنوز «اداره‌ی نمی‌دانم چی‌های عالیه‌ی ویژه‌ی تبدیل نسخ چاپی به نسخه‌های خطی» تأسیس نشده بود و ... (16 ...و یا این اواخر، متخصص متبحر مسائل مربوط به دنیای سوم و کشورهای در حال عقب... نه، ببخشید، در حال پیش ... چه می‌دانم؟ (17 ...برق خنده‌ی آذرخشی، درد کریه‌ی تندری... (18 ...آن ایام علم و فضیلت را علامه‌های تراشیده و دسته‌ها دستگاه‌های مجله‌دار و قلم‌دار و مصاحبه‌ساز و قرارداد بند و دیگر بند و بست‌ها در محاق سکوت خفه نمی‌کردند. (19 شگفتا که نگاه‌های لوکس مردم آسفالت‌نشین شهر آن را کهکشان می‌بیند و دهاتی‌های کاهکش کویر، شاهراه‌علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می‌رود. (20 توضیحش را از «نیمه مرحوم» معین بخواهید و یا از «تمام مرحومان» حاضر، «میت بن نائم»ها. (21 ...بر خلاف حال، پامان به ده باز بود و در شهر دستگیر، نه پاگیر، بلکه دست و پاگیر شده بودیم ...
5-2- زنجیروارگی تکرار صفت‌ها و اسم‌های مورد نظر نیز ضرب‌آهنگی خاص به متن می‌دهد و کوبشی را در ذهن خواننده به وجود می‌آورد و پیوسته می‌کوشد تا برداشت خود را بر خواننده عیان‌تر سازد: (22 خشک، بی‌آبی و آبادی‌ای، بی‌قله‌ی مغرور بلندی، بی زمزمه‌ی شاد جویباری، ترانه‌ی عاشقانه‌ی چشمه‌ساری، باغی، گلی، بلبلی، منظری، مرتعی، راهی، سفری، منزلی، مقصدی، رفتار مستانه‌ی رودی، آغوش منتظر دریایی، ابری، برق خنده‌ی آذرخشی، درد گریه‌ی تندری ... هیچ! آرام، سوخته، غمگین، مأیوس؛ منزل غول و جن و ارواح خبیث و گرگان آدمیخوار! زادگاه و افسون و افسانه؛ سرزمین نه آب، سراب، ساکت، نه از آرامی، از هراس؛ با هوای آتشناک بی‌رحمش که ... (23 ...بی‌دیوار، بی‌حصار، بی‌شکنجه، بی‌شلاق، بی‌خان، بی‌قزاق ... در مثال بالا، عطف اسم‌های پی‌درپی و استفاده‌ی مکرر از پیشوند «نفیِ»«بی» دائماً در ذهن شما می‌کوبد. این کوبش زنجیروار با جمله‌های بلندی که پی‌در‌پی، به صورت همپایه و یا موصولی، به هم عطف می‌شوند بیشتر و بیشتر می‌شود، چرا که پیوسته خواننده اسم‌ها، صفت‌ها، قیدها، فعل‌ها و در نهایت بندها، جمله‌ها و حتی پاراگراف‌ها را می‌خواند - نه با وقفه‌ی ایستای نقطه، بلکه تنها با عطف «و»، «که»، «ویرگول» و ... (در این مورد، رک مثال ش 13).
هم‌آوایی (چه در سطح واکه [مصوت‌ها] و چه در سطح همخوان [صامت‌ها] بر تأثیر زنجیروار و مسلسل‌وار صفت‌ها، اسم‌ها و قیدها و کوبش و تأخیر آن‌ها بر ذهن می‌افزاید؛ به عبارت دیگر، کلام «برجسته اندر برجسته» می‌شود. (24 ...در غرفه‌های مساجد یا مدرس‌های مدارس می‌نشستند و حضور در محضرشان نه پرداخت مبلغ و مدرک و شرایط می‌خواست و نه دریافت غبغب و دبدب و شمایل! (در زیر واکه‌ها و همخوان غیر هم‌آوا صرفاً به ترتیب با علامت V و C به نمایش درآمده و واکه‌ها و همخوان‌های هم‌آوا مشخص شده است). مساجد یا مدرس‌های مدارس : masaCed Ca madresCaCe madares حضور در محضر: hVzVr Car Cahzar مبلغ و مدرک: maCCaC V maCCaC  غبغب و دبدب : CabCab V CabCab
6-2- تناقض‌پروری در این میان، تناقض در ایجاد ابهام و در نتیجه تفسیرپذیری، بیشتر غوغا می‌کند. در مثال شماره‌ی 5، «شهرکی»، در داخل گیومه، به عنوان یکی از روستاهای ایران که در عین حال با همه‌ی آنها فرق دارد، نوعی تضاد را به وجود می‌آورد: همانندیِ شهرک و روستا و در عین حال ناهمانندیِ آنها بر اساس معنای قاموسی‌شان و همچنین اشاره‌ی نویسنده که «با همه‌ی روستاهای ایران فرق دارد». این تناقض‌نمایی را می‌توان در تجلی بهشت و دوزخ در آسمان و زمین کویر دید: رودرروی هم و هم‌زمان. (25 کویر این هیچستان پراسراری که در آن دنیا و آخرت رودرروی هم هستند. دوزخ زمینش و بهشت آسمانش و مردمی در برزخ این دو، پوست بر اندام خشکیده، بریان؛ پیشانی، عماره پرچین؛ لب‌ها، همیشه چنان که گویی یا دلش از حسرت تلخ یا از منظره‌ای دلخراش می‌سوزد؛ ... [و این زنجیره همچنان ادامه می‌یابد.] تناقض، به اعتقاد من امری است همیشگی، عادی و در عین حال غیرعادی، طبیعی و در کنار ما: شب هنگام به آسمان پرستاره می‌نگریم؛ نور ستارگانی که میلیون‌ها سال نوری با ما فاصله دارند؛ آیا ستارگان هنوز هستند یا همین‌گونه هستند؟ در آن سوی دنیا، در حال حاضر، چه می‌گذرد؟ اما به هر حال، برای ما زمان، زمانِ حال است! و این تناقض، آشکارترین و عادی‌ترین تناقض غیرعادی زندگی روزمره‌ی ماست. (26 فریادهای غلتان و طولانی قورباغه‌هایی که در دوردست صحرا می‌خواندند و آوای سیرسیرک‌هایی که هیچ جا نیستند و گویی از غیبت سوت می‌کشند سکوت شب کویر را صریح‌تر می‌نمود. آوای سیرسیرک و «صریح‌تر شدن» سکوتِ شب کویر واقعاً متناقض است، اما حقیقتاً مقبول. (27 کویر انتهای زمین است: پایان سرزمین حیات است؛ در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیک هستیم و از آن است که ماوراءالطبیعه را _ که همواره فلسفه از آن سخن می‌گوید و مذهب بدان می‌خواند _ در کویر به چشم می‌توان دید، می‌توان احساس کرد.  پایان سرزمین حیات در مقابل آغاز سرزمین ماوراءالاطبیعه قرار گرفته است. و هم‌چنین است تناقض روئیدن رؤیا در کویر و نروئیدن درخت: (28 این عظمت بی‌کرانه‌ی مروزی ...، سرزمین نه آب، سراب؛ ... با هواسی آتشناک بی‌رحمش که مغز را در کاسه سر به جوش می‌آورد و زمین تافته‌اش که گیاه نیز از «روئیدن» و «سر از خاک برآوردن» می‌هراسد... (29 اما آن‌چه در کویر زیبا می‌روید، خیال است! این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می‌کند، می‌بالد و گل می‌افشاند و گل‌های خیال!... یا در جای دیگری، ویژگی. «دیدن» را که مخصوص انسان است به کویر نسبت می‌دهد. (30 چشم را با دست می‌کند تا کویر نبیند. هم‌چنین می‌توان به آغاز شب شهر از بامداد و یا «موجود بودن» شب کویر اشاره کرد. (31 شب کویر! این موجود زیبا و آسمانی که مردم شهر می‌شناسند. آن‌چه می‌شناسند، شب دیگری است، شبی است که از بامداد آغاز می‌شود... می‌توان به این فرآیند تناقض، فرآیند «وارونه‌سازی» را نیز افزود: (32 «اداره‌ی نمی‌دانم چی‌های عالیه‌ی ویژه‌ی تبدیل نسخ چاپی به نسخه‌های خطی»... روند تبدیل شدن نسخه‌های خطی به چاپی وارونه شده است. جالب این جاست که نسخه‌ی خطی قدیمی‌تر از نسخه‌ی چاپی است و طبیعتاً جمع آن باید به صورت جمع مکثر عربی _ «نسخ» _ می‌بود، اما به صورت «نسخه‌های خطی»، و نسخه‌های چاپی به صورت «نسخ چاپی» به کار رفته است. (البته شاید هم ناخودآگاه چنین شده باشد، اما این تفسیر و برداشت من است!)
7-2- دوگان نگری نکته‌ی بسیار مهم در «کویر»، مطرح شدن تقابل «دونگاه» است؛ این دو نگاه خود تفسیرهای متفاوت را تشدید می‌کنند. خواننده خود از کویر تفسیرهای متفاوتی می‌کند، ولی در این‌جا، خودِ متن بر این تفسیرپذیری می‌افزاید. (33 ...و هر سال، تابستان‌ها به اصل خود، مزینان بر می‌گشتیم، و به تعبیر امروزمان، «می‌رفتیم». این را به «تعبیر امروزمان» خود، بیان‌گر این اصل است که هر خواننده و تفسیرگر به تعبیر «امروز خود»، متن را می‌خواند؛ و این آغاز جاودانگی و بی تاریخی است. هم‌چنین در جایی دیگر دو دیدگاه شهری عقلانی و دهاتی عرفانی را در برابر هم قرار می‌دهد، وی در توصیف شب‌های کویر در روستا می‌نویسد: (34 آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره‌ی آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس‌پر ستارگان زیبا و خاموش، تک‌تک از غیبت سر می‌زنند و دسته دسته به بازی افسونگاری شنا می‌کنند. آن شب نیز ماه با تلاءلو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی که طبیعت بر چهره‌ی نفرین‌شدگان کویر می‌نوازد از راه رسید و گل‌های الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین _ که هر شب، دست ناپیدای الهه‌ی آن را از گوشه‌ی آسمان، آرام آرام به گوشه‌ی دیگر می‌برد _ سر زد و آن جادوی روشن و خیال‌انگیزی که گویی یکراست، به ابدیت می‌پیوندند: «شاهراه ملی»، «راه مکه»! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم «کهکشان»! و حال می‌فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آن‌جا کاه می‌کشیده‌اند و اینها هم کاه‌هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه‌های لوکس مردم آسفالت‌نشین شهر آن را کهکشان می‌بینند و دهاتی‌های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه؛ راهی که علی از آن به کعبه می‌رود! کلمات را کفار زیند و در زیر آن، روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا کنید! و آن تیرهای نورانی که گاه‌گاه، بر جان سیاه شب فرو می‌رود. تیر فرشتگان نگهبان ملکوت خداوند در بارگاه آسمانی‌اش! که هرگاه شیطان و دیوان همدستش می‌کوشند به حیله، گوشه‌ای از شب را بشکافند و به آن‌‌جا که قداست اهورایی‌اش را گام هیچ پلیدی‌ای نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست، سرکشند تا رازی را که عصمت عظیمش نباید در کاسه‌ی این فهم‌های پلید ریزد، دزدانه بشنوند، پرده‌داران حرم ستر عفاف ملکوت، آن‌ها را بااین شهاب‌های آتشین می‌زنند و به سوی کویر می‌رانند. و بعدها معلمان و دانایان شهر خندیدند که: نه، جانم! این‌ها سنگ‌هایی هستند بازمانده‌ی کراتی خرابه و درهم ریخته که چون با سرعت به طرف زمین می‌افتند، از تماس با جو آتش می‌گیرند و نابود می‌گردند.
8-2- لایه‌لایه‌نویسی از دیگر مشخصات متن «کویر»، «لایه‌ای» بودن آن است؛ بدین ترتیب که منظورِ (شاید) نهایی و اصلیِ نویسنده گام به گام و در لایه‌های مختلف از طریق رسیدن به منظورهای اولیه و میانی طی می‌شود و پدیدار می‌گردد: (35 ...و یا فیزیکدانی جهانی که انشتین در ملاقاتی که با وی کرده است، گفته که «من سی سال است که حرف می‌زنم و کسی نمی‌فهمد و این جوان ایرانی سه ساعت است حرف می‌زند و من نمی‌فهمم»! (و این تنها جمله‌ای است در زبان بشری در عین حال از بیخ دروغ است از پایه راست است!)… صدق و کذب هر گزاره مرتب بر صدق و کذب و نتیجه گزاره‌ی بعدی تأثیرگذار است و در نهایت این گزاره «تناقض‌دار» آخرین است که برداشتی تازه ارائه می‌کند. بدین ترتیب، در این‌جا نیز متن خود بر برداشت‌ها و تفسیرهای مقلد و تفسیرپذیریِ پیاپی خوانندگان صحه می‌گذارد و خود الگوی آن می‌شود. از دیگر مواردی که الگو تفسیرپذیری است، اشاره به دو تعبیر یا «قرائت» از «نیستان»(از «تمام مرحومان حاضر، میت بن نائم‌ها») و قرائت «نیستان»(از «نیمه مرحوم معین») است.
9-2- تصویرپردازی از دیگر مواردی که تفسیرپذیری را به اوج می‌رساند، «تصویرسازی» و «تصویرپردازی» است؛ زیرا وقتی کلام با عناصر زبانی (سازه‌ها، واژه‌ها و ساخت‌ها) تصویر و صحنه_ و صد البته رخدادی را که پویاتر از تصویر و صحنه است _ می‌سازد، و این رخداد چنان است که عناصرش کاملاً همانند واقعیت نیستند، بلکه همانند خیال، مه‌آلود و کمی گنگ، تا طبیعی و فراواقعی هستند، آن‌گاه خواننده _ یا به عبارتی بیننده _ این رؤیا، خیال و خواب را آن‌چنان که «پیش‌فهم» و ذهنیتش اجازه می‌دهد، تعبیر و تفسیر می‌کند. (36 قطیفه‌های سفیدی که همچون کفن بر بام‌های ده پهن گسترده بود و مردم خفته‌ی ده را در خود پیچیده بود تکان خورد. و خروسی که خروس بی‌محل شب کویر است و صبحدم به دست شاغلام ـــ و در برابر سکوت، بی‌تفاوتی یا به بی‌خبری زدن آدم‌های دیگر _ ذبح می‌شود. این متن پر است از این تصاویر، اما ارائه‌ی آن‌ها هرگز لطف خواندنِ متن کامل را ندارد؛ چرا که به هر ترتیب، این جستار تجزیه و تشریح پیکر مرده‌ی کویر است، اما کویرِ زنده و زیبا همان کویرِ خواندنی و خوانده‌شده و خوانده‌شونده است.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/FGMM252

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir