زنجان
← همه اخبار

غزال غزل / نویسنده: شهید سید مرتضی آوینی
۲۰ آذر ۱۳۹۲کد خبر: 32367۲
غزال غزل وحشی است و انیس مجنون بیاباننشین... آن درد نیز که کار عاشق شیدا را به تغزل و ترنم میکشاند، جز در سینهی مجنون وحشی بیاباننشین لانه نمیکند. شهر دام عادات و تعلقات است و مردمان اهل عادتند. این مجنون مردمگریز است و آن غزال مردمنفور... و اگر شاعر نباشد، چه کسی مردمان را به «ترک عادات» بخواند؟ ...
شاعر نبی نیست و پروای عقل مردمان ندارد(١) و بر او نیست که طریق رفتن را نیز تعلیم کند. او به ترک عادت میخواند، و عالم خلاف عادات، هم عالم وهم است و هم عالم عشق. عالم عادات عالم حقیقت و معنی نیست، اما چه بسا شاعران که گمگشتگان دیار وهمند و مصداق این سخن آسمانی که انهم فی کل واد یهیمون؛(٢) و چه قلیلند شاعرانی که آنان را درد عشق بخشیدهاند و شرف حضور.
این درد نیز دردی است که مقیمان شهر عادت دشمنش میدارند، زیرا که از عیش هر روزینگی بازشان میدارد؛ وزغ آنچنان با مرداب خو میگیرد که دریای آزاد را دشمن میدارد. شعر، آواز امواجِ آن دریای دور و نزدیک است؛ دور است زیرا که مردمان دلبستگان کرانهی عادتند، و نزدیک است اگر روی از عادات و تعلقات برتابیم. دل شاعر نهنگ دریای ژرف است و غزال بیابانهای دور، و اهل هجرت که کاروانیانند و کشتینشستگان، خوب میدانند این خمودی که شهرنشینان را گرفته است از چیست.
دل شهرنشینان پرستویی در قفس است. پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه میشود. وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است، از پرستو مخواه که بماند. اما وطن مألوف پرستوی دل، فراسوی گرما و سرما و شمال و جنوب، در ماوراست، در ناکجا. ناکجا دیار عدم است و شاعر نیز ناکجاآبادی است.
مردمان مسافر کاروان مرگند، اما خود نمیدانند. مرگ کارواندار سفر زندگی است. کجاوه ثابت مینماید، اما کاروان در سفر است. شاعر مرگاندیش است و اهل حضور، و اینهمه را به مشاهده درمییابد؛ نه با عقل، که با دل. شاعر پروای عقل ندارد و در عمقِ دل، محضر حقیقت را بیواسطه درمییابد.
شاعر حکایتگر این حضور است؛ نه به زبان عقل که «زبان عبارت» است، به «زبان دل» که «زبان اشارت» است. و او در این میانه واسطهای بیش نیست؛ شعر است که او را برمیگزیند و از زبان و قلمش بازمیتابد. فیضان باران را دارد و غلیان آب چشمه را و فوران آتشفشان را. چون باران طبعی لطیف دارد و از آسمان میریزد، چون آب چشمه زلال است و جوششی بیخودانه دارد، و چون آتشفشان سوزان است و فورانی مهیب دارد.
این «عدم» است که در آینهی شعر باز میتابد، اما نه آنکه دعوت به نیست و نیستی کند؛ هستی در آنجاست که مردمان نیستی میانگارند. این عدم آینهی هستی مطلق است، نه آنچه نیستانگاران انگاشتهاند. شاعر ناکجاآبادی است، اما ناکجاآباد دیار اسیران خاک نیست، و اهل عادت تا آنجا اسیر خاکند که مردگان را اسیران خاک میخوانند و خود را زندگان.
شاعر درویشی خانه به دوش است و در شهر عادات و خانهی تعلقات سکنی نمیگیرد. در شهر دلتنگ است. روحی بیابانی دارد و دل به ماندن نمیسپارد. اگر ماندن را لازمهی حیات طبیعی بدانی، میماند، اما با ماندن خو نمیگیرد؛ چون پرستو که با لانه عهد الفت نمیبندد.
شاعر اگرچه از خانه و شهر میگریزد، اما از اصحاب السبیل نیست که چون سائلان در رهگذر مردمان خانه بگیرد. شعر یاد وطن مألوف آدمی است، و وطن مألوف نه اینجاست که اهل عادت چون موش کور در ظلمت خاک ساختهاند؛ شاعر هرگز دعوت به خاک نکرده است.
شاعر هرگز دعوت به خاک نکرده است و این جماعت شاعرنمایان را که چشم به مائدههای زمینی گشودهاند کجا میتوان شاعر دانست؟ شعر اینان جز بازتاب انفعالات نفسانیشان نیست؛ نه از حضور در آن خبری است، نه از درد فراق، نه از شیدایی جمال و هیبت جلال و نه از مستی و بیخودی.
مستان آب انگور از عقل گسستهاند، اما آن عهد را با جهل باز بستهاند؛ ولی مستان می الست، از عقل گسستهاند تا به عشق باز پیوندند. اینان بنیان عقل را خراب کردهاند تا نقش خودپرستی را ویران کنند و شرف حضور یابند:
به میپرستی از آن نقش خود بر آب زدم
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
شعر امروز نیز همراه با شاعران به درک اسفل هرروزینگی هبوط کرده است.
_____________________________________________ ١. اشاره است به روایت: انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم [: «به ما گروه پیامبران امر شده تا با مردم به قدر درکشان سخن بگوییم.» به نقل از: محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، تهران، بیتا، کتاب «العقل و الجهل»، حدیث ١٦، ص ٢٧. _ و.] ٢. «آنان در هر بیابانی سرگردانند.» شعرا / ٢٢٥.
_____________________________________________ ١. اشاره است به روایت: انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم [: «به ما گروه پیامبران امر شده تا با مردم به قدر درکشان سخن بگوییم.» به نقل از: محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، تهران، بیتا، کتاب «العقل و الجهل»، حدیث ١٦، ص ٢٧. _ و.] ٢. «آنان در هر بیابانی سرگردانند.» شعرا / ٢٢٥.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/4WFUT8N
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir