زنجان
← همه اخبار

غدیر راهی نو در بشریت / نویسنده: یعقوب توکلی
۵ مهر ۱۳۹۲کد خبر: 32254۲
روز هجدهم ذیالحجه سال دهم هجرت بود. گرمای آفتاب صحرا بیداد میکرد و دسته دسته مردم از قبایل و شهرهای مختلف که به مکه آمده بودند از آنجا خارج شده و در مسیر جحفه، سواره و پیاده در حال رفتن به دیار خود بودند. جمعیتی که از بالا به صورت باریکهای در امتداد صحرا به چشم میآمدند.
بینابین این کاروان طویل که حدود یکصد هزار نفر در آن حضور داشتند، مردی بود که در سایه ارتباط با خدای کعبه، آئین جدید را ابلاغ کرده و حضور داشت و از روزی که اولین بار جبرئیل امین را در غار حرا رؤیت کرد، بیست و سه سالی میگذشت. او در این مدت، سالهای سختی را گذرانده و خاطرات بسیاری را به جان خریده بود تا این پیام خدای کعبه را به گوش آدمیان متوحش از انواع بتان برساند که کعبه فقط مطاف خدای یگانه است و نه بتان بی روح و جانِ دست ساختهی بشر. همو برای رساندن چنین پیامی سختترین روزهای زندگی یک امین و راهنما را متحمل شد. کتک خورد، گرسنگی کشید، تبعید شد، ممنوع المعامله شد و همسر و فرزندانش را از دست داد و هر چند خداوند جانش را از خطرهای گوناگون و چندین بار سوء قصد مصون داشت ولی چنان تحت فشار قرار گرفت، تا اینکه نیمه شبی مکه را تنها و گریزان ترک کرد.
اما او امروز به عنوان بزرگترین پیامبر رحمت، فاتح آن شهر گشته و یکصد هزار نفر برای حضور در آخرین حج او از سراسر جزیره العرب در مکه گرد هم آمدهاند و اینک بعد از انجام اعمال حج به سمت مواطن خود باز میگردند.
با وجودی که مکه در سال هشتم هجرت فتح شده بود، هنوز گمراهانی بودند که دل در گرو آداب و سنتهای جاهلی داشتند و همچنین دست از بتان موهوم در هم شکسته برنداشته بودند. به همین خاطر، خدای محمد(ص) سوره برائت را با شدت و غلظت هر چه تماتر بر پیامبرش نازل کرد.
فرمان آن بود که خداوند و رسولش از هر چه مشرک است بیزارند و مشرکان چهار ماه فرصت دارند تا بر اراده الهی گردن نهند در غیر این صورت در انتظار مجازات باشند.
و از طرف خداوند این فرمان در روز حج اکبر بر همگان اعلام و اذان داده خواهد شد که خداوند و رسولش از مشرکین بیزارند و اگر مشرکین دست از کفر بر ندارند آنها را به عذاب الیم بشارت ده.
پیامبر که خود نمیخواست در این مراسم شرکت جوید ابتدا ابابکر را مأمور این پیام کرد. ابوبکر به همراه سیصد نفر جهازات خود را آماده کرد و به سمت مکه حرکت کرد تا به ذوالحلیفه رسید. اما ناگهان فرمان دیگری در رسید؛ کسی که باید این پیام را در حج اعلام نماید کسی دیگری است.
ابابکر ناراحت و غمگین بازگشت و از پیامبر علت را پرسید و رسول رحمت بیان داشت: «جبرئیل امین فرمان آورده است که این پیام و اعلام ختم شرک و بت پرستی را خودت و یا کسی که همانند توست باید در حج اعلام نماید.» و ابابکر بخوبی میدانست آن کس دیگر، همان مولودی است که در کعبه را از بتان زدود.
این چنین بود که علی به همراه جابربن عبدالله و مراسم حج شتافت و بر بالای جمره عقبی ایستاد و فریاد برائت را بر آورد، و صلای ختم بت پرستی و غلبه توحید بر شرک را در جزیره العرب سر داد و خذلان و زبونی شرک و مشرکان را با قدرت وحدانی، اعلام داشت. کعبه و مسجدالحرام را از وجود هر چه مشرک زدود و فرمان مستعجل خداوند را مبنی بر ترک بت پرستی ظرف چهار ماه ابلاغ نمود و حکم مقاتله با مشرکان را در بعد از این مدت را به گوش همگان رسانید.
علی(ع) در ابلاغ این پیام توفیق کامل یافت و افتخاری بی بدیل نصیب او شده بود این افتخار عظیم در کنار فتوحات برجستهاش چون بدر و احد و خندق و خبیر به همراه دامادی پیامبر و کفویت با فاطمه زهرا(س) همگی دلالت بر فضل و شأن بی همتای او داشت.
کاروانها در حال حرکت بودند و پیامبر به همراه علی و چند تن از صحابه به سمت مدینه پیش میرفتند که آرام آرام به نزدیکی میقات جحفه رسیدند. در این حال ناگهان پیامبر چشمانش را بست، چهرهاش سفید شد و قطرات درشت عرق بر پیشانیاش چکیدن گرفت. حرکت اسبها آرام شد و همگان دانستند جبرئیل امین بر او نازل شده و فرمان جدیدی را ابلاغ کرده است.
سکوت اطراف را فرا گرفت. دقایقی گذشت تا پیامبر به حال عادی بازگشت و آیات الهی را چنین قرائت کرد.
ای پیامبر آنچه را که به تو نازل کردهایم اعلام کن و اگر چنین نکنی رسالت خداوند را به انجام نرساندهای و خداوند تو را از شر مردم حفظ خواهد کرد.
آمرانهترین فرمان به پیامبر، صادر شده بود. اضطراب همگان را گرفته بود و از خود میپرسیدند این چه فرمان سنگینی است حتی سنگینتر از جهاد و شهادت به نظر میآید؟ آن چیست که اگر پیامبران چنان نکند همه این بیست و سه سال تلاش، ناقص و ناتمام مانده و بلکه رسالت ابلاغ نشده است. آن فرمان چیست که ابلاغ آن برای پیامبر مخاطره دارد و خداوند وعده نگهداری و حمایت میدهد؟
چه چیزی مهمتر از فرمان قتال عمومی با مشرکان و چه چیزی فراتر از نبرد خندق و یا مقاومت در زمان محاصره در مکه است که خداوند در مورد آنها وعده نگهداری نمی داد ولی اینجا چنین پیامبرش را مورد عنایت قرار می دهد؟
کاروان دو میل، از جحفه دور شده و به منطقه رابغ رسید و در کنار برکهای به نام غدیرخم که زمستانها در آن آب جمع میشد و اینک در گرمای تابستان خشکیده بود، رسید. اینجا بود که پیامبر فرمان داد تا بر کنار تپهای توقف کنید، به پیشی گرفتگان فرمان دهید تا برگردند و برای پس ماندگان صبر کنید تا بیایند. جهازات شتر را بر هم نهید تا از آن محل بتوانم با همگان سخن بگویم.
دوباره زمزمهای در اطرافیان افتاد، مگر پیامبر نمیتواند بر اطرافیان فرمان را اعلام نماید و آنها به دیگران ابلاغ نمایند؟ بالاخره کاروانهای پیشی گرفته، متوقف شده، بازگشتند و عقب ماندگان در رسیدند.
همگان میدانستند پیامبر اهل کار عبث نیست و بیهوده در چنین شرایطی این جمعیت گسترده را زیر آفتاب سوزان نگه نمیدارد. اسبان و شتران از جهاز خالی شدند و پیامبر دستور داد به بلندای تپهای کوچک، محل ایستادن دو نفر تعبیه گردد.
کنجکاوان کمی حدس زدند که پای شخص دیگری در میان است. وقتی که کار چینش جهازات به فرجام رسید رسول رحمت(ص) برخاست و دست علی(ع) را گرفت و بر بالای جهاز رفت و علی را در کنار خود نگهداشت و آنگاه بانگ برآورد که همانا خدای متعال به من وحی فرموده «آنچه از پروردگارت به تو نازل شده، را به مردم برسان. و اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را ابلاغ نکرده و خدایت از شر مردم حفظ خواهد کرد.» و جبرئیل از جانب خدای متعال به من دستور داده تا در اینجا بایستم و به هر شخص سیاه و سفیدی ابلاغ کنم که علی بن ابی طالب برادر و وصی و خلیفه و امام پس از من است و من از او خواستم که از خدا بخواهد تا مرا از این کار معاف دارد زیرا میدانم پرهیزکاران اندکند و بسیارند آزارکنندگان و ملامت گرانی که مرا در مورد توجه زیاد و ملازمتی که با علی دارم، سرزنش میکنند. کسانی تا آنجا که مرا شخص دهانبین و "گوش" خواندند و خدای تعالی دربارهشان فرمود: «و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن قل اذنُ خیرلکم»(توبه 61) و بعضی از ایشان پیغمبر را اذیت کرده و گویند او گوش است، بگو برای شما گوش خیری است. و اگر بخواهم میتوانم نام آنها را ببرم و ایشان را معرفی کنم، ولی با پنهان داشتن نامشان جوانمردی کردم، اما خداوند راضی نشد جز آن که دستورش را درباره علی بن ابی طالب ابلاغ کنم.
ای مردم بدانید که خداوند، علی را برای شما ولی و امام قرار داد. و اطاعت او را بر هر شخصی واجب کرد. و حکمش روا و گفتارش مورد قبول است، هر کس با او مخالفت کند، ملعون و هر که تصدیقش کند مورد رحمت حق واقع شود، بشنوید و اطاعت کنید که همانا خدا مولای شما و علی امام شما است. و امامت تا روز قیامت میان فرزندان من که از صلب اویند، میباشد.
حلالی جز آنچه خدا و رسولش حلال کردهاند نیست و حرامی هم جز آنچه خدا و رسولش حرام کند نیست، هیچ علمی نیست جز آنکه خدا در من جمع نمود و من نیز آن را به علی منتقل کردم پس او را رها نکنید و گمراه نشوید، و از فرمانبرداری او خودداری نکنید.
اوست که به حق هدایت و بدان عمل نماید، هرکس منکر او گردد خداوند توبهاش را نپذیرد و او را نیامرزد. و او را برای همیشه به عذاب سخت دچار سازد. تا جهان برپاست و خلق برجاست او برترین مردم پس از من خواهد بود، هر که با او مخالفت کند، ملعون است، و این گفتار من گفتاری است، که جبرئیل از طرف خدای تعالی به من گفته، پس هر کس بنگرد تا برای قیامت خود چه از پیش فرستد.
کلمات قرآن را بفهمید و از متشابهات آن پیروی نکنید، و اینها را کسی برای شما تفسیر نکند، جز این شخصی که دستش را گرفته و بازویش را بلند کردهام. و من به شما اعلام میکنم که؛ «ان من کنت مولاه فهذا علی مولاه و موالاته من الله عزوجل انزلها علی»
همانا هرکس که من مولای او هستم این علی مولای اوست و فرمانروایی او چیزی است که خداوند عزوجل بر من نازل فرموده است.
آگاه باشید که من ابلاغ کردم، آگاه باشید که من رساندم، آگاه باشید که شنواندم، آگاه باشید که آشکارا گفتم، امارت و پیشوایی مؤمنان پس از من برای احدی جز او جایز نیست.
و سپس علی را به اندازهای روی دست بلند کرد که پاهای علی محاذی زانوهای پیغمبر آمد. و آن گاه فرمود: ای مردم، این مرد برادر، وصی و نگهدارندهی علم من و جانشین من است و بر هرکس که به من ایمان آورد، و بر من است تفسیر ِ کتاب پروردگارم.
خدایا دوست بدار هر کس که او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس که او را دشمن بدارد و لعنت کن کسی را که منکر او شود و خشم کن بر کسی که حقش را انکار کند.(طبری، الغدیر عقبات الانوار)
صدای همهمه و تبریک همگان بلند شد. و دستها با نیت بیعت به سمت علی (ع) دراز شد.
ابابکر که به صدیق معروف شده بود، دستانش را پیش آورد و گفت: «علی افتخارم ده تا اول کسی باشم که با خلیفه بعد از پیامبر بیعت میکنم.» و دستان علی را محکم فشرد و به دنبال او فاروق عمر صدای تبریک و تبرج سر داد و گفت: «هنیاً لک با ین ابی طالب صحبت مولای و مولی کل مؤمن و منه» و دستان درشتش را در دستان پهلوان حجاز فرو برد و گفت: «بخ لک یا علی».
فرماندهی و ولایت علی(ع) در بعد از پیامبر مورد اتفاق همه واقع شده بود، و همه با علی بیعت کرده بودند و عرب میدانست که بیعت نه برای دوستی و رفاقت و نه برای نسب و اخوت، که برای فرماندهی و ولایت و رهبری و خلافت است. آن روز همگی با نیت بیعت رهبری، دست در دست علی نهادند و داماد پیامبر، بزرگ قهرمان توحیدی جهان را رهبر و فرماندهی شایسته خود دانستند. حسان بن ثابت شاعر پیامبر نیز به وجد آمد و از پیامبر اجازه خواست اشعارش را بسراید و چنین ندا داد.
پیامبر بزرگوارشان در روز غدیر خم آنها را ندا کرد که با چه آواز رسایی فرمود که همگی شنیدند.
فرمود: «مولا و ولی شما کیست؟» همگی بدون پرده پوشی گفتند:
خدای تو مولای ماست و تو ولی ما هستی و در این مورد از ما نافرمانی ندیدی.
در این وقت به علی گفت: «ای علی برخیز که من تو را پس از خود به امامت و راهبری انتخاب کردهام.»
پس هر کس که من مولای اویم این مرد ولی اوست. پس یاران باوفا و دوستدار برای او باشید.
و در اینجا بود که دعا کرده گفت: «خدایا ولی او را دوست بدار و برای کسی که علی را دشمن دارد دشمن باش.»
هنوز وصف بیعت کنندگان به پایان نرسیده بود که اطرافیان ناگهان دیدند، پیامبر چشمانش را فرو بسته و دوباره صورتش مثل گچ سفید شده است. دانستند که باز جبرئیل با فرمان دیگری از خداوند بر رسولش نازل شده است اما اینبار آثار بشاشت و شادمانی بر چهره سفید شده پیامبر و بر پیشانی پر عرق وی هویدا گردید. پیامبر به سخن آمد که خدای متعال فرموده است:
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (مائده، 3)
و امروز دین خود را بر شما کامل کردهام و نعمتم را بر شما تمام داشتهام و از اسلام، دین شما راضی شدهام.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/K49QKJG
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir