زنجان
← همه اخبار
صورت و معنا در هنر دینی/ نویسنده: مینا صدری

صورت و معنا در هنر دینی/ نویسنده: مینا صدری

۲۰ فروردین ۱۳۹۲کد خبر: 31814۲

یکی از مباحث مهم هنر، بحث صورت و معنا می‌باشد که در هنرهای دینی مبنای صورت و معنا در اعتقاد به تجلی و ظهور خداوند در عالم است. تمام پدیده‌های عالم علاوه بر صورت ظاهر، حقیقتی دارند و حقیقت آنان به اسماء الهی رجوع دارد. در حکمت اسلامی، صورت و معنا بر مراتب تجلی اسماء الهی است. هر مرتبه از مراتب تجلی، صورت و ظاهر مرتبه‌ی فوق است و درعین حال، معنایی است بر مرتبه تحت. عرفا مراتب تجلی را در پنج مرتبت بیان کرده‌اند. شعرا و حکما و به تبع ایشان هنرمندان مسلمان گزارشگر این عوالم شده‌اند بنابراین کلام، تصو

مقدمه:
از مباحث مهم هنر، مفهوم صورت و معنا است. به نظر می‌رسد مفاهیمی چون ظاهر و باطن، حقیقت و مجاز، غیب و شهادت، بود و نمود و مانند اینها از واژه‌های مترادف صورت و معنا بوده که باید به آنها توجه شود. شاید بتوان گفت یکی از نخستین افتراقات در عرصه اندیشه، دیدگاهی است که انسان‌ها به هستی در توقف در صورت (ظاهر) یا سیر در معنای (باطن) آن داشته‌اند.
تمام ادیان انسان‌ها را دعوت به سیر از ظاهر به باطن کرده‌اند و آنچه در نزد ایشان اصیل بوده عالم معناست از این رو اعتبار عالم ظاهر به عالم معنا می‌باشد. این طرز فکر، تمامی شئونات زندگی انسان‌ها، بالاخص هنر را در جامعه دینی فرا گرفته و بنابراین آثار هنری ادیان همواره آدمی را متذکر به عالم دیگری می‌کند. در عین حال اگر تنها وجه اطلاق هنر دینی منحصر به ارائه صورت ظاهر باشد و آثار هنری فقط به لحاظ ظاهر دارای موضوع دینی باشند ـ هنر کلیسای مسیحی در دوران رنسانس و دوران متجدد، عمدتاً چنین هنری بوده است ـ با هنر ناسوتی که منبع الهام آن روان فردی بشری است که خود را مستقل می‌انگارد، تفاوتی ندارد. هنر دینی، آنجا که خاستگاهش فراتر از انسان خود بنیاد می‌شود و هنرمند محمل و مجرای رحمتی می‌شود که از عالم معنا منبعث شده، هنر اصیل دینی ظهور می‌کند. انسان‌ها در جامعه دینی هنگامی که هنرهای خود را با سنت و تفکر دینی می‌پرورانند و آن تفکر دینی در جای جای زندگی آدمی حضور می‌یابد هنر سنتی جلوه می‌کند. هنرهای سنتی در این جوامع همسو با سنت دینی سیری از ظاهر به باطن و از صورت به معنا دارند و گاه این امر چنان فراگیر شده که تمدنی را ایجاد کرده است. یکی از بهترین نمونه‌ها برای غایت هنرهای سنتی، سنت اسلامی است. هنرهای سنتی اسلامی چنان با دین سرشته شده و تکوین یافته‌اند که گاه به آن هنرهای اسلامی می‌گویند امری که بیراه نیست.
راز دعوت قرآن و سخن مشترک انبیاء تفکر و سیر از ظاهر به باطن یا به عبارتی از صورت به معنا بوده و ظاهری دیدن و توقف در صورت دنیا بدون سیر در معنا و باطن را نکوهش کرده و آن را نشان بی‌خردی انسان می‌دانند. قرآن شامل آیاتی پر رمز و راز، مکنون در ظاهر کلمات است که همواره انسان‌ها را به تفکر و جست‌وجو در آن واداشته است. سخن گفتن از کلمات و معانی قرآنی جز به صورتی نمایاندن ممکن نیست و چنین صورتی همواره انسان‌ها را به تفکر واداشته است.
مکاتب فلسفی و حکمی نیز همواره به این امر توجه داشته‌اند. در نزد حکمای مسلمان جهان اسلام و از آن جمله ایرانیان، تفکر و اندیشه همواره در چارچوب دین شکل گرفته است و الهام‌بخش و سرچشمه اصیل این تفکرات، قرآن و احادیث است. با الهام از قرآن حکما برای عالم ظاهر و باطن قائل شده‌اند و هر ظاهری را مظهر تجلی حقیقتی می‌دانند. بنابراین همواره سعی در گذشت از صورت و ظاهر امور به معنا و حقیقت آنها را دارند. «الهی الهی خلصنا عن‌الاشتغال بالملاهی و ارتا حقایق الاشیاء کما هی غشاوه غفلت از بصر و بصیرت ما بگشای، و هر چیز را چنان که هست به ما بنمای. نیستی را بر ما، در صورت هستی جلوه مده، از نیستی بر جمال هستی پرده منه، این صورت خیالی را آیینه تجلیات جمال خود کن، نه علت حجاب و دوری، و این نقوش وهمی را سرمایه دانایی و بینایی ما گردان» (نورالدین عبدالرحمان جامی، 1383، ص 48).

 

 

 

 


جامی در این باب چنین آورده «هر عالمی علامت و نشانه‌ای به عالم دیگر است و همه این مراتب مظاهر حق یک وجود است که بر حسب اختلاف تجلیات و تعینات مسمی به «مراتب» و «حضرت» گشته است.
این پنج حضرت جای ظهور و بروز حق است. اولین تعیین و مرتبه حضرت «ذات» است که آن را «غیبت مطلق»، «هویت غیب»، «مقام جمع»، «حدیقه الحقایق» و «احدیت» گفته‌اند که از آن هیچ کس حکایت نتواند کرد زیرا که در آنجام اسم و رسم نگنجد و عبارت چون اشارت مجال ندارد» (جامی، 1381، ص 181) شاهد خلوتخانه غیب هویت چون خواست که خود را جلوه دهد اول جلوه‌ای که کرد به صفت وحدت بود که در این حال مرتبه دوم از حضرات، حضرت و احدیت تجلی کرد و عالمی از معانی ظهور کرد و مرتبه‌ای حضور یافت از اسماء الهی3 به این مرتبت «عالم معنا» و «حضرت اسماء» می‌گویند این مرتبه صورت مرتبه بالاتر است مراد حکما از اسماء در کلمات آنها، «الفاظی مانند عالم قادر و عالم، و غیره نیست بلکه مراد آنها از سماء حق مثلا معنی عالم و قادر است همان طور که مراد از صفات، اعراض زائده بر ذات نمی‌باشند» (دکتر سیدجعفر سجادی، 1375، ص 95) «حضرت اسماء» مرتبه‌ای است که «حائل میان وحدت و کثرت است و حائل میان ناظر و قرص شمس و مانع است میان ابصا رو رویت نور» (جامی، 1381، ص 38) این عالم دارای اعیانی است که باطن و حقایق موجودات و اشیاء در آن تعیین می‌گیرد و هیچ تقرری آن اعیان را نمی‌تواند تغییر دهد چرا که در این مرتبه بر هر موجودی ربوبیتی است یعنی هر موجودی از آنجایی که دارای استعدادی است باید ربی او را مربوب کند و بدون رب عین ثابتی ندارد و لذا به آن «اعیان ثابته»4 می‌گویند. اعیان ثابته صور اسماء الهیه‌اند و تجلی حق در مرتبه و احدیت.
مرتبه سوم متنزل است به مرتبه ارواح که آن را «عالم غیب»، «عالم علوی» و «عالم ملکوت» گویند عالمی که اشارات حسی در آن راه ندارد. مرتبه چهارم مرتبه مثال یا «عالم مثال» یا «برزخ» است صوری که در آیینه‌ها و چیزهای اضافی می‌نماید همه از این عالم است و هر موجودی را صورتی در این عالم مناسب این عالم هست چه در افلاک و چه در زمین مرتبه پنجم «عالم شهادت»، عالمی است که اشارات حسی در آن راه دارد و آن را «عالم خلق»، «عالم سفلی» و «عالم ملک» نیز گویند. (جامی، 1381، ص 181)
همه این عوالم و موجودات آنها با قول «کن فیکون» خداوند پدید آمده‌اند. خداوند در قرآن کریم همه عالم و یکایک موجودات را کلمه می‌داند و کلمه‌الله (اسم خاص از اسماء الهیه) معنا و حقیقت آنهاست عرفا و حکما همه چیز حتی ذرات را محل ظهور اسماء الله می‌دانند هر شیء خود اسمی و مظهری از اسمی بالاتر است و این مراتب اسماء در نظام ولایی هستی به اسمای حسنای الهی می‌رسند که مبدا آن خداوند است.
معنی و حقیقت هر تعیین همان اسم است که آن صورت مظهر اوست و آن اسم در پرده آن تعیین در پنهانی و آشکارگی است. «هرچه بینی در عالم از صورت و معنی او بود و او به هیچ صورتی مفید نیست، در هرچه او نباشد آن چیز نباشد و در هرچه او باشد آن چیز هم نباشد.
حجاب روی تو هم روی تو است در همه حال
نهانی از همه عالم ز بس که پیدایی
به هر که می‌نگرم صورت تو می‌بینم
از این بیان همه در چشم من تو می‌آیی
(
فخرالدین عراقی، 1371 ص88)
«
هر آنچه را که خداوند در عالم محسوس قرار داده مثالی و صورتی است برای آن چیزی که در عالم مثال است، صورت و مثال شأنی از شؤون حضرت ربوبیت است، و هرچه در حضرت ربوبیت است صورت اسمی است از اسماء الله، و هر اسمی صورت صفتی، و هر صفتی وجهی بر ذات متعالیه را، که به آن وجه ظهور و بروز می‌کند در کونی از اکوان پس انسان باید بداند که هرچه در عالم حس ظاهر می‌شود صورت معنی‌ای است غیبی در وجهی از وجوه حق باقی که ظاهر و بارز شده به آن»5 (جامی، 1381، ص 181) و در این میان به انسان قابلیت شناخت داد تا او را بشناسد و پس از هر صفت بی‌پایان خود اندک‌اندک در وجود او قرار داد تا از این اندک وجود خود بسیار و بی‌نهایت را فهم و درک کند چنان که از مشتی گندم انباری را و از کوزه آب جوئی را، بینایی به او داد تا معلوم شود که بینائی چیست و همچنین شنوائی و دانایی و قدرت و... آنچه در عالم به صورت مفصل قرار داده شده به صورت مجمل در انسان نهاد «پس انسان به حسب صورت عالم صغیر و از روی مرتبه انسان کامل، جمع جمیع مراتب الهیه و کونیه است از عقول و نفوس، کلیه و جزئیه و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود» (جامی، 1381، ص 91) پدیده‌های این عالم مجلا و مظهر خداوند و به عبارتی مثال اویند و انسان کامل‌ترین مثال حق و مظهر تجلی نام خداوند در این عالم است یعنی در جامع و مظهر همه اسماء و صفات اوست به مصداق آیه «و علم و آدم السماء کلها» و اوست که از صورت سیر در عالم معنا و حقایق می‌کند و اوست که در صور مشاهده جمال حق و ادراک وجود مطلق می‌کند که ثمره شجره آفرینش او جز این دانش و بینش نیست.

تجلی و ظهور
حکما و متفکران اسلامی عالم را مظهر و جلوه می‌دانند و بنیان این مظهر بر ظهور و تجلی است . «تجلی در لغت به معنای وضوح و انکشاف، آشکار شدن و از نهان و کمون به درآمدن می‌باشد و مقابل آن خفاست و ظهور نیز به همان معانی آمده است و در مقابلش بطون است (سعید رحیمیان، 1376، ص 38)
عرفا و حکمای اسلامی این کلمه را از قرآن کریم و آیات و روایات منسوب به ائمه معصومین علیهم السلام به ویژه در نهج‌البلاغه و احادیث منتسب به امام جعفر صادق (ع) برگرفته‌اند. خداوند در سوره اعراف صراحتاً از تجلی خود بر کوه سخن گفته است. 6 تجلی و ظهور رابطه میان حق و خلق است و به عبارتی نسبت میان حق و خلق تجلی و ظهور است. 7
هر تجلی و ظهوری نزولی است و حجابی بر معنا و در عین حال خود واسطه‌ای است برای درک آن «ظهور و تجلی با تنزل مرتبه همراه است. هر چیزی که در این عالم تجلی می‌کند و ظهور می‌یابد مظهر امری است که در مراتب هستی، بالاتر از آن قرار دارد. حقایق از مرتبه‌ای به مرتبه دیگر تنزل می‌یابند و در مرتبه نازل‌تر به ظهور می‌رسند هر مظهر مانع یا حجابی است برای باطن خود» (غلامرضا اعوانی، 1382، ص 50) در حالی که بدون مانع و حجاب نمی‌توان پی به حقیقت برد چنان که نور فقط به شرطی قابل رؤیت می‌شود که مصور به صورت شود. صورت‌ها حجاب و پرده‌ای هستند که با گذشت از هر یک معانی و باطن آنها در مراتب مختلف آشکار می‌شود. 8
عرفا برای تبیین و تشریح معانی و عرفانی چون «تجلی» که خود در مرحله‌ای نازل گشته به ذکر امثال و تشبیهاتی پرداخته و مجدداً این حقایق را در قالب صورت‌هایی ارائه کرده تا به ادراک آید و قابل فهم گردد. 9
تجلی انسان را به عالمی فراتر از عالم صورت‌ها می‌خواند که خداوند در آن حضوری آینه‌وار دارد. هنرمند در لبیک به این فراخوانی این کشف و شهود را در آثار هنری خود متجلی ساخت و هنرهای اسلامی آیینه‌ای برای ظهور عالمی فراتر از این عالم گشتند.

تأویل
صورت‌های این جهان همواره به حقیقتی جز خود اشاره دارند و این اشاره را فقط اولوالالباب همان اولیاء الله‌اند که چون آنان را ببینی خداوند را دیده‌ای و چون از آنان فرمان بری خدای را فرمان برده‌ای، خردمندانی که اهل ذکر و فکراند و جهان را باطل ندیدند، آنها که این عالم را نشانه و آیه می‌بینند «ان فی خلق‌السموات و الارض و اختلف الیل و النهار لایت لاولی الالبب الذین یذکرون الله قیما و قعود و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا بطلا سبحنک فقنا عذاب النار» (آل عمران، 190 ـ 191) (در خلقت آسمان‌ها و زمین آمد و شد شب و روز برای خردمندان آیه‌هاست . آنان که خداوند را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته یاد می‌کنند و در خلقت آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند پروردگارا، این جهان را به بیهوده نیافریده‌ای، تو منزهی، پس ما را از عذاب آتش بازدار) دعوت کلام قرآن و پیام انبیاء تذکر به انسان در دیدن «بود» عالم در پس «نمود» آن بوده است و در پیروی از ایشان حکمای مسلمانان نیز انسان‌ها را از «نمودها» به «بودها» دعوت کرده‌اند «ما سوای حق ـ عز و علا ـ در معرض زوال است و فنا، حقیقتش معلومی است معدوم، و صورتش موجودی است موهوم. دیروز، نه «بود» داشت و نه «نمود». و امروز «نمودی» است بی «بود»، و پیداست که فردا از وی چه خواهد گشود.» (عبدالرحمان جامی، 1383، ص 55)
هر صورت دلکش که تو را روی نمود
خواهد فلکش زود ز چشم تو ربود
رو دل به کسی ده که در اطوار وجود
بوده است همیشه با تو و خواهد بود
حقیقتی را که خداوند از راه تنزیل به مرتبه تجلی و ظهور در مظهر می‌رساند از طریق تأویل بر انسان‌ها مکشوف می‌شود. تأویل مسیر عکس تنزیل است خداوند می‌فرماید «و کذلک یجتبک ربک و یعلمک من تأویل الاحادیث و یتم نعمه علیک و علیء الی یعقوب کما اتمها علی ابویک من قبل ابراهیم و اسحق ان ربک علیم حکیم (آل عمران، 7) (و این چنین پروردگارت تو را برگزید و تأویل احادیث می‌آموزد و همچنان که نعمت خود را پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرده بود، بر تو و خاندان یعقوب هم تمام می‌کند که پروردگارت دانا و حکیم است)
تأویل، راه بردن از صورت به معنا یا به تعبیری از مظهر به راز و مظهرهاست، نعمتی است که خداوند حکیم از سر حکمتش به بندگان خاص خود داده است. تأویل طریق حکمت الهی است، راهی است که حکما و عرفای مسلمان در پیروی از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بدان نائل شده‌اند.
سخن گفتن از باطن و معنا فراتر از ادراک حواس ظاهری است و کسانی به این عالم راه می‌یابند که علاوه بر علوم استدلالی و تفکر به تصفیه و تزکیه نفس بپردازند تا اشراقات قدسی بر قلب و جان ایشان فایض گردد و از طرق حکمت الهی به شهود و تأویل رسند. مقدمه چنین سیری، دیدن عالم صورت در راز و رمزهایی است که خداوند آدمی را به تفکر در باب آنها دعوت کرده تا از آنچه در ظهور تنزیل یافته از طریق تأویل بازجست کنند.

سیر از صورت به معنا در هنرهای اسلامی
الشعراء یتبعهم الغاون الهم ترانهم فی کل واد یهیهو و انهم یقولون ما لا یفعلون الا الذین امنو و عملو الصالحات و ذکروالله کثیرا و انتصروا من بعد ما ظلموا و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» (شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می‌کنند آیا نمی‌بینی آنها در هر وادی سرگردانند و سخنانی می‌گویند که عمل نمی‌کنند؟ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام می‌دهند و خدا را بسیار یاد می‌کنند و به هنگامی که مورد ستم واقع می‌شوند به دفاع از خویشتن برمی‌خیزند آنها که ستم کردند می‌دانند که بازگشتشان به کجاست!)
خداوند وادی شاعران را وادی سرگردانی می‌داند ]به نظر می‌رسد شاعران در قرآن نماینده هنرمندان معرفی شده‌اند[ که به سخنان خود عمل نمی‌کنند در این آیه خداوند این گروه را نیز با عده‌ای که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند و ذاکرند و خدا را بسیار یاد می‌کنند و در این راه به دفاع از طریق خویش برمی‌خیزند از گروهی که ستم می‌کنند و وادی هنر را به سرگردانی آدمی مبدل می‌کنند از هم جدا می‌کند. شاعران اسلامی پیرو حکما و عرفای بزرگی هستند که معانی قرآنی و احادیث و قصص الهی را از طریق تأویل به ادراک و شهود رسانده‌اند در این امر سهم بزرگانی چون خواجه عبدالله انصاری، عین‌القضاه همدانی، احمد غزالی، امام محمد غزالی... ، تأثیر بسزایی داشته‌اند و شاعرانی چون سنائی، نظامی، عطار،‌مولانا، حافظ، جامی ... احیاءکننده و مروج این طریق الهی و حکمت اسلامی هستند. ایشان خود را محل سامعه کلام حق سبحانه تعالی قرار داده‌اند و از این موهبت، پاک و صافی شدند. تا در انس و قرب الهی در دریای حیرت زبان شوق باز کنند و حجاب از کلمات بردارند و به ظاهر و باطن معمور نور تجلی شدند.


شاعران بزرگ مسلمان که خود عارفی حکیم بوده‌اند از طریق سیر و سلوک و کشف و شهود از دریای بیکران حقیقت الهی، قلب خویش را مستعد نزول آن حقایق می‌نمایند و به واسطه پیامبر (ص) و اولیاء (ع) در مرتبت خویش آن معانی را که مستور بوده آشکار می‌سازند و سبب ظهور و حضور این معانی در برابر سمع و بصر اهل عالم می‌گردند. از آن جایی که کلام معصومین بیانگر نسبت بی‌واسطه ذات مقدس ایشان با ذات باری است، سرمنشایی برای هنرمندان و سرمشقی در بیان هنری آنان شده تا جایی که می‌توان گفت بیان شاعران عارف مسلمان ترجمان آیات الهی و کلام قدسی معصومین علیهم‌السلام است.
آیات الهی دارای ظواهر و بواطنی هستند‌10 از این رو است که معانی قرآن به صورت لمعاتی در لحظاتی بر انسان جلوه‌گر می‌شوند و صورت‌های بدیعی را می‌نمایانند و شعرا آن معانی را به صورت کلام موزون بیان می‌کنند. به خصوص در شعر لسان‌الغیب حافظ که به گفته خودش در مقام طوطی صفتی بیانگر سروش عالم غیب بوده و هر چه یافته از دولت قرآن یافته است.
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم هم از دولت قرآن کردم
هنرهای اسلامی در قرابت و انسی که با تفکر حکما و عرفای مسلمان داشته‌اند به کمال رسیده‌اند تا آنجا که قالب‌ها در هنرهای اسلامی تا آن حد مناسبت با معنی پیدا کرده‌اند که دیگر نمی‌توان گفت که آیا معانی مقدس اقتضای چنین قالب‌هایی را می‌نماید یا قالب خود بیانگر چنین معانی مقدسی است.
از صفای می و لطافت جام
به هم آمیخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نیست گوئی می
یا مدام است و نیست گوئی جام
هنرمندان قدیم که نسبت نزدیک‌تری با سنت الهی داشته‌اند صورت را همچون ظرفی از اسرار برای بیان معانی و حقایقی قرار داده‌اند که آدمی را متذکر به کلام‌الله کنند و این معنا را فقط آشنایان به این راه ادراک می‌کنند.
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
نسبت بیان با کلام سبب شده تا عالی‌ترین و پیچیده‌ترین معانی و رموز وجود در کلام بیان شود از این رو شعر در مقام والاترین جلوه‌های هنری ظهور می‌یابد و نگارگری اسلامی ایران بیان خود را بر محور بیان شعر قرار می‌دهد تا از این طریق همواره رابطه مستقیم با تفکر را حراست کند نگارگران بزرگی چون کمال‌الدین بهزاد. سلطان محمد، آقا میرک، میرسیدعلی، قالم علی و... با انتخاب بیانی متناسب با حکمت اسلامی و هماهنگ با شاعران و خطاطان، بیانگر جلوه‌های گوناگون معرفت بوده‌اند.
مقصود نگارگر از کشیدن نقش عین نقش و نوشتن خطاط عین خط نیست بلکه معنایی را از آن مراد می‌کنند و نقش ظاهر برای نقشی پنهان است هر انسانی در هر مرتبه از معرفتش با این نقوش در ارتباط است تا به معنای کلام خداوند از این آیه برسد. و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق (الحجر، 85)
مولانا در این مورد چنین آورده: (مولوی، مثنوی، دفتر چهارم)
هیچ نقاشی نگارد زین نقش
بی‌امید نفع بهر عین نقش
هیچ خطاطی نویسد خط به فن
بهر عین خط نه بهر خواندن
نقش ظاهر بهر نقش غایب است
وان برای غایب دیگر ببست
این نهادند بهر آن لعب نهان
و آن برای آن و آن بهر فلان
همچنین دیده جهات اندر جهات
در پی هم تارسی در برد و مات
اول از بهر دوم باشد چنان
که شدن بر پایه‌های نردبان
و آن دوم بهر سوم می‌دان تمام
تا رسی تو پایه پایه تا به بام
زین سان طبق طبق متعالی همی شوی
اما علای مرتبه جز صورت علاست
عرفا و حکمای بزرگ اسلامی هنرمندان را به درک حقایق زیبای مکنون در عالم صورت که در ظرف حسن، تجلی یافته فرا می‌خوانند و سیر کمالی هنر را در شناخت هنرمند از زیبایی و حسن مکنون در اشیاء می‌دانند حضرت بنی اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» می‌فرمایند: «ان الله کتب الاحسان علی کل شی» (به درستی که خداوند، مقرر نمود احسان را بر هر چیزی)
و احمد غزالی در باب عالم معنا و زیبایی مکنون در اشیاء می‌گوید «احسان حسن و جمال عالم علومی است و اصل حسن و تناسب و هر چیزی که متناسب باشد جلوه‌ای از جمال آن عالم است هرچه در این عالم محسوس دارای جمال و حسن و تناسب باشد همه ثمرات آن عالم است. پس هر آواز خوشی، هر کلام موزونی و هر صورت زیبای متناسبی هم شباهت به آن عالم دارد (امام محمد غزالی، 1371، ص 473)
هنرهای سنتی (اسلامی) در صورت زیبای خود و با بیانی نمادین و پر رمز و راز معانی مستور در باطن عالم را به ظهور می‌رساند. در این حال خطاطان بهترین هنر خویش را در تحریر کلام الهی و کلام معصومین علیه‌السلام و اشعار عرفانی عرضه داشته‌اند، خطاطان در این مقام، تمام سعی خود را متوجه زیبایی خط خویش می‌نمایند تا حقیقت مستور در کلام، در قالب تصویری خط محجوب نگشته و به بهترین و جمعی بروز نماید.
تمامی هنرهای اسلامی در مرتبه کمالشان انعکاس کلام قرآنی است شعر، خطاطی، معماری، نگارگری و هنرهای وابسته به آنها در وحدت خود بیانی از حقایق و راز و رمزهای عالم دارند، بنابراین هنرهای اسلامی دارای وحدت در صورت و معنا هستند. در هنر اگر چه صورت محدود و محکوم به زمان و مکان است. اما گاهی حکایت از حقیقتی متعالی از زمان و مکان دارد و ورای شرایط تاریخی قرار می‌گیرد همچون کلام حافظ که زمان و مکان را در می‌نوردد و با انسان‌ها در تمامی قرون لب به سخن می‌گشاید این موهبت خود به جهت نسبتی است که با کلام‌الله دارد.

نتیجه:
یکی از مهم‌ترین مبادی هنر دینی توجه به معنا در پس صورت ظاهر است از آن جایی که تفکر دینی همواره آدمی را به سیر از ظاهر به باطن هدایت می‌کند و در این مسیر انسان را به تفکر و تذکر حقیقت ظاهر دعوت می‌کند. هنر مبتنی بر این تفکر نیز چنین جلوه‌ای پیدا می‌کند و برای بیان آن لاجرم زبانی نمادین دارد و با رمز و راز سخن می‌گوید.
انسان در طریقت دینی تا به مرتبه کشف و شهود نائل نشده باشد این زبان را درک نخواهد کرد. این طریقت راهی است که حکما و عرفا در پیروی از امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» و اولیاء و معصومان بدان نائل شده‌اند و هنرمندان با الهام از حکیمان و عارفان، این طریقت را در آثار خود به ظهور رسانده و معانی را در پس شکل و رنگ به اشارت بیان کرده‌اند تا بیننده در تأویل صورت‌های آن به باطن و معنا ره یابد.

پانوشت‌ها:
1
ـ حضرت به معنای حضور وجود است از آنجایی که وجود حضور پیدا می‌کند حضرت گفته می‌شود.
2
ـ تمیز ذات را در هر مرتبه و حضرتی از مراتب و حضرات تعیین و تجلی و تنزل گویند (جامی، 1381، ص34)
3
ـ قیصری می‌گوید: ذات با صفات معینی از صفات و اعتبار خاصی از تجلیات خود، به نام اسم نامیده می‌شود. مثلاً رحمن ذاتی است که برای آن رحمت است، و قهار ذاتی است که برای آن قهر است، و اسما ملفوظ عبارت از اسماء آنهاست، و اسم عین مسمی است و گاهی اسم بر صفت اطلاق می‌شود. (دکتر سیدجعفر سجادی. 1375، ص91)
4
ـ اعیان ثابته صورت علمیه‌ای است که موجود نیست مگر در علم حق و در غیب است و متجلی و ظاهر نیست (جامی، 1381، ص 141)
5
ـ کیست آدم عکس نور لم یزل
چیست عالم موج بحر لایزال
عکس را کی باشد از نور انقطاع
موج را چون باشد از بحر انفصال
عین نور و مجردان این عکس و موج
چون دونی اینجا محال آمد محال
6
ـ فلما تجلی و به الجبل جعله دکا و خرموسی صعقا (اعراف، 143)
7
ـ خواجه عبدالله انصاری گوید: تجلی برقی است که چون تابان گردد عاشق از تابش وی ناتوان گردد. تجلی ناگاه آید ولی بر دل آگاه آید هر که را خبر پیش، تجلی را در روی اثر بیش (فرهنگ و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، دکتر سیدجعفر سجاد، ص)
8
ـ در عرفان نظری و حکمت اشراقی و ذوقی خلقت جهان عبارت از تجلی حق است که همه چیز را آفرید. در تجلیات نیز مانند حکمت بحثی که قائل به ترتیب در نظام خلقت است، نظم خاصی برقرار است و انواع و اقسامی دارد مانند تجلی اول، دوم، سوم،‌تجلی جمال، تجلی جلالی، تجلی آسمانی، تجلی افعالی... (همان، ص 223)
صدرالدین قونوی در مصباح‌الانس چنین می‌گوید: تجلی اول حضرت احدیت جمع و وجود و تعیین اول و قابل اول است و تجلی دوم که متضمن تمیز حقایق است صورت تجلی اول و ظل اوست که جامع تمام اعتبارات است که جامع بین دو طرف اجمال و تفضیل است (همان، ص 227)
9
ـ به تعبیر ابن عربی مثال از آینه، نزدیک‌تر و شبیه‌تر برای تمثل رویت و تجلی وجود ندارد عالم آینه حق است و حق آینه انسان کامل، ناظر در آینه منعکس می‌شود و در هر آینه هرچه در آینه دیگر است ظاهر می‌گردد این امر را تنها کسی می‌شناسد که آن را ببیند پس حق خود را در آینه خلق می‌بیند... و نیز حق آینه برای خلق می‌شود و خلق را در آینه حق می‌بیند خدا خودش را در خلقش دید و خلق را در آینه حق... (ابن عربی، فصوص الحکم، خواجه محمد پارسا، تصحیح دکتر جلیل عسگرنژاد، ص 99، مرکز نشر دانشگاهی، تهران 1366)
10
ـ ان للقرآن ظاهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعه البطن به درستی که برای قرآن ظاهری است و پس از ظاهر باطنی تا هفت باطن (المیزان، طباطبایی ج3، ص 73) محبوب هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بهر آن بر روی فرو گذشت تا محبت فراکند و او را پس پرده بیند، تا چون دیده آشنا شود و عشق سلسله شوق بجنبانید، به مدد عشق و قوت معشوق پرده‌ها یکان یکان فرو گشاید، پرتو سجات جلال غیرث و هم، را بسوزاند و او به جای او بنشیند (فخرالدین عراقی، 1371 ص 85)

منابع:
1ـ جامی، عبدالرحمان. لوایح، تصحیح، مقدمه و توضیحات از یان ریشار، تهران: انتشارات اساطیر، 1383.
2ـ عراقی، فخرالدین، لمعات، مقدمه و تصحیح محمد خواجوی، تهران: انتشارات مولی، 1371.
3ـ لاهیجی، شیخ محمد، شرح گلشن‌راز، مقدمه کیوان سمیعی، تهران: انتشارات سعدی، 1374.
4ـ اعوانی، غلامرضا. مقاله مبادی هستی شناختی و معرفت‌شناختی نگاه نمادین به جهان، فصلنامه خیال، 5، 1382.
5 ـ رحیمیان، سعید. تجلی و ظهور در عرفان نظری، انتشارات حوزه علمیه قم، 1376.
6ـ مولوی. مثنوی و معنوی، تصحیح رینولدالین نیکسون، به اهتمام نصرالله پورجوادی، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1373.
7ـ جامی، عبدالرحمان. نقد النصوص فی شرح نقش النصوص. با مقدمه و تصحیح و تعلیقات ویلیام چیتیک. مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، 1381.

 

حقیقت اشیاء یا به تعبیری باطن اشیاء چیست؟
هنگامی که از حقیقت، معنا و باطن امور و چیزها (کل موجودات) صحبت به میان می‌آید اشاره به عالمی می‌شود که گویی شهودی و حضوری است و با دیداری که نه با چشم سر بلکه با چشم دل و شهود، از ظاهر به باطن موجودات سیر می‌کند سروکار دارد. عالمی که در حکمت و عرفان اسلامی به «درک حضور حضرت حق1» تعبیر شده است. حکما و عرفا با تدبر و تفکر در آیات الهی احادیث پیامبران و ائمه معصومین (ع) و سیر و سلوک در این طرقت مراتبی را بر حضور وجود قائل شده‌اند که در این مراتب باطن و حقیقت اشیاء به تجلی و حضور می‌رسد یا به عبارتی معانی آنها بر ایشان مکشوف می‌گردد.
هنگامی که حقیقت در مرتبه‌ای از مراتب تعیین2 پیدا می‌کند عالمی ظهور می‌یابد که حکما برای ظهور این عوالم پنج مرتبت قائل شده‌اند و از آن به عنوان «حضرات خمس» نام برده‌اند.

 

 


از آنجایی که حکمای مسلمان در تمام اعصار اسلامی تبیین کننده فرهنگ و علوم بوده‌اند چنین تفکری، تمامی شئونات اجتماعی و فرهنگی زندگی آنها را دربر گرفته است. ایشان همواره این تفکر را با بیانی رمزگونه عجین کرده‌اند چرا که سخن گفتن از معنا و باطن جز به طریق اشارت امکان ندارد و در این راه هنرمندان مسلمان با انس و الفت و همدلی با تفکر ایشان به همان زبان رمز و اشاره دست یافته، تفکر و سنت اسلامی را از طریق آثار هنری در جای جای زندگی خود نمود داده‌اند و هنر ایشان بیانگر همان معرفت، در قالب تصویر شده تا انسان‌ها را از ظاهری نمادین به حقیقتی فراتر متذکر شوند، بنابراین هنرهای سنتی در بسیاری از موارد نه تنها در صورت ظاهر، هنری دینی است بلکه به واسطه نزدیکی به فطرت پاک انسانی و زبان نمادین و پر رمز و رازش هنری قدسی است.
صورت و معنا
که هر چیزی که بینی بالضروره
دو عامل دارد از معنی و صورت
در نزد حکمای مسلمان هر چیزی که در این عالم تعیین دارد و محسوس است دارای دو عالم است یکی عالم صورت که می‌بینیم و دیگری عالم معنی و حقیقت، که بعد از عالم صورت به عالم معنی منتقل می‌شود و در آنجا مخلد خواهد شد. عالم صورت خود شامل عوالمی است که از مراتب و درجاتی تشکیل شده که آدمی را جهت درک عالم معنا و باطن به سیر از صورت به صورت دیگر رهنمون می‌شود.
انکشاف هر معنایی برای انسان در قالب «صورتی» استک ه آن معنا از طریق آن خود را بر انسان عیان می‌کند، بنابراین عالم صورت جز معنا نیست و معانی، باطن عالم ظاهر‌اند، که آدمی را به حقایق رهنمون می‌کنند.
در تعریف صورت چنین آورده‌اند «هنگامی که انسان چیزی را ادراک می‌کند صورتی از آن چیز در ذهنش حاصل می‌شود و ذهن قوه و آلتی است در وجود آدمی که صورت‌های اشیاء در آن نقش می‌بندد و مقصود از صورت چیزی است از شیء که عین آن شیء نیست اما موافق آن شیء است مانند صورت شخص در آینه و در این امر مطلق موافقت کافی نیست، بلکه موافقت، در حقیقت و ذات و معنی معتبر است و این مثال از باب توضیح است نه از باب تحقیق، چون صورتی که در آینه دیده می‌شود در حقیقت با انسان موافق نیست بلکه در ظاهر شکل با او موافق است و صورت اشیایی که در ذهن حاصل می‌شود در حقیقت، با اشیاء موافق است و موافقت آن تنها در ظاهر امر نیست به دلیل آنکه چیزهایی که از ما غائب و دور هستند ما در نفس خود آنها را نیز مشاهده می‌کنیم و اینکه حقیقت اشیاء در ذهن حاصل می‌شود و اینکه صورت حقیقت اشیاء نیز در ذهن خالص می‌شود، به علت آن است که اگر صورت حقیقت اشیاء در ذهن حاصل نشود ممکن است نیست که ما بتوانیم حقیقت چیزها را ادراک کنیم (کیوان سمیعی، 1374، ص 6)

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/XBXN6Q5

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir