زنجان
← همه اخبار
شرایط مادران شهیدای دانش آموز را درک می‌کردم

در گفتگو با مدیر مدرسه نواب صفوی به مناسبت سالروز بمباران کوچه بینش عنوان شد؛

شرایط مادران شهیدای دانش آموز را درک می‌کردم

۱ بهمن ۱۳۹۷کد خبر: 35268۲

درست ساعت 12 و 30 دقیقه نیمروز دوم بهمن سال 1365 بود که دو فروند هواپیمای جنگی عراق در آسمان زنجان ظاهر شدند و این شهر وضعیت جنگی به خود گرفت. شرایطی که چندان هم با آن بیگانه نبود و دوسال قبل هم آن را در سال 63 با برخورد سه راکت تجربه کرده بود. اما این بار شرایط متفاوت‌تر بود.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان دوم بهمن یادآور تجاوز هوایی عراق به مناطق غیر نظامی زنجان است. این اتفاق بمباران هوایی مدارس و شهادت و حراجت دانش آموزان و معلمان را در پی داشت. به همین مناسب با عصمت صدر محمدی- مدیر مدرسه نواب صفوی در سال 65 به گفتگو پرداختیم. آنچه در ادامه آمده است خلاصه‌ای از این گفت و گوی صمیمانه است.

دوم بهمن 65 چگونه در ذهن شما ماندگار شده است؟

2 بهمن ماه بین دو شیفت بودیم. زنگ را زدیم که بچه‌ها به کلاس‌ها بروند. آن زمان مدرسه نواب صفوی دو شیفت بود و من هم شیفت صبح خدمت می‌کردم. برای اینکه بچه‌های خودم را برای مدرسه رفتن آماده کنم به خانه برگشتم. و قصد داشتم بعد از اینکه بچه‌ها به مدرسه رفتند به محل کارم بازگردم. به خانه آمدم تا غذای بچه‌ها را آماده کنم تا راهی مدرسه شوند که یک دفعه بمباران شد. به لطف خدا تعدادی از دانش آموزان در حیاط مدرسه و تعدادی هم بیرون از مدرسه بودند. یعنی در واقع کلاس‌های درس دانش‌آموزی نبود. بمب به آزمایشگاه مدرسه اصابت کرده بود ولی اگر به کلاس‌ها یا سالن مدرسه اصابت می‌کرد 100 یا 150 نفر از دانش‌آموزان شهید و مجروح می‌شدند. مدرسه نواب صفوی آزمایشگاه خیلی بزرگ و مجهزی داشت. این آزمایشگاه در آن زمان بعنوان مرکز آزمایشگاه مدارس به حساب می‌آمد. در واقع اگر هر مدرسه دیگری نیاز به ازمایشگاه داشت دانش اموزان را به مدرسه نواب صفوی رو می‌آوردند.

بخاطر بمباران و مواد شیمیایی که در آزمایشگاه وجود داشت آزمایشگاه مدرسه به کل از بین رفت و دود سیاه کل محوطه رو پر کرده بود. بچه‌ها اصلاً شناخته نمی‌شدند. صورتشان کاملاً دود زده شده بود. این دودها از طرفی بخاطر بمباران بود و از طرفی بخاطر مواد شیمیایی و آتش زای آزمایشگاه به وجود آمده بود. به همین خاطر لباس و صورت بچه‌ها سیاه شده بود.

بخاطر بمباران دوم بهمن ماه 65 ، 8 نفر از دانش‌آموزان مدرسه نواب صفوی شهید شدند که از این 8 نفری که شهید شده بودند فقط یک نفر در کلاس حضور داشت مابقی در حیاط یا محوطه بیرون مدرسه بودند. یکی برای چادر تا کردن به حیاط مدرسه آمده و به دیوار آزمایشگاه تکیه کرده بود که در همانجا به شهادت رسیده بود. اکرم فراهانی نام یکی از نفراتی بود که در مدرسه نواب صفوی شهید شد ولی هیچوقت اصلاٌ پیکرش پیدا نشد.

در خصوص امدادها بعد از بمباران بفرمایید که شرایط چگونه بود و چه کسانی برای کمک آمدند؟

مدرسه نواب صفوی یک خدمتکار خیلی خوب به نام‌های آقای غنیمتی و خانم آرامیده، داشت. تقریباً سن و سالی از شان گذشته بود و خیلی هم دلسوز و مهربان بودند. آقای غنیمتی شب‌ها در مدرسه می‌ماند و به اشخاص نظامی که برای نگهبانی از مدرسه اومده بودند تا وسایل مدرسه سرقت نشود، کمک می‌کرد. من می‌رفتم و به مدرسه سر می‌زدم و کلاس‌ها رو نگاه می‌کردم می‌دیدم اولیا هم برای کمک کردن فوق العاده تلاش می‌کنند. آن‌ها پیکر شهدا رو جابه جا می‌کردند و زخمی‌ها رو به بیمارستان می‌رسوند.

آمار شهدا و مجروحین مدرسه نواب صفوی چند نفر بودند؟

طبق آمار و لیستی که حین عیادت از مجروحین در بیمارستان یادداشت کرده بود، مجروحین 21 نفر بودن و شهدا 8 نفر. که اینها فقط آمار مدرسه نواب صفوی هستند.

در اون زمان که دوران جنگ و بمباران چه شرایطی در مدارس حاکم بود؟ آیا پناهگاه داشتید و در زمان‌های آژیر خطر و بمباران به پناهگاه می‌رفتید؟

نه بچه‌ها اصلاً امادگی نداشتند و این بمباران مراکز آموزشی یکباره و بدون آمادگی و پیش‌بینی رخ داد.

چون طی بمباران مدرسه کلاس‌ها و فضا کلاً از بین رفته و خراب شده بود. بعد از دو هفته دانش آموزان مدرسه نواب صفوی رو به مدرسه جلیل‌خانی دروازه رشت انتقال دادند. مدتی در این مدرسه مستقر شدیم و چون مدرسه دو طبقه بود در مواقع بمباران و آژیر خطر برای بچه‌ها بسیار سخت بود که از طبقه دوم به محلی که با گونی بعنوان پناهگاه در مدرسه درست کرده بودند، بروند. معمولاً حین پایین آمدن از پله‌ها می‌افتادند و زخمی می‌شدند.

مشکلات زیادی داشتیم، ولی باید با این شرایط کنار می‌آمدیم. با همکاری معاونین و معلمان مدرسه محصلان را جابه جا می‌کردیم. برای مثال یکی از معاونین بالای پله می‌ایستاد دیگر در پایین پله‌ها و من خودم هم اواسط پله‌ها و بچه‌ها رو برای پایین رفتن از راه پله‌ها مدیریت می‌کردیم.

از خاطرات زمان جنگ تحمیلی بفرمایید.

یکی از خاطرات خیلی تلخی که من بعد از بمباران به خاطر دارم این بود که بعد از انتقال به مدرسه جلیل خانی، یکی از مادران شهدا مدرسه نواب صفوی به دفتر مدرسه آمده و به من حمله کرد. او می‌گفت من مقصر شهادت فرزندش هستم.

من شرایط مادر شهید رو درک می‌کردم. چون بچه‌های خودم هم یکی از ناحیه صورت و دیگر از ناحیه پا زخمی شده بودند و به دلیلی نزدیکی به کوچه بینش، منزل ما هم تخریب شده بود.

من هم این درد رو داشتم و 8 نفری که شهید شدند مثل بچه‌های خود ما بودند. چون ما خودمان هم در شرایط مشابه بودیم می‌توانستیم شرایط مادر را درک کنیم و در نهیات من و مادر شهید یکدیگر را در آغوش کشیدیم و گریه کردیم. دستش را بوسیدم و دلداری دادم و گفتم که شما راست می گویید من هم حال شما رو دارم، بچه من هم زخمی و خانه‌ام خراب شده است. بعد از مدتی صحبت توانستم مادر را آرام کنم.

آن دوران مادرم با من دعوا می‌کرد و به من می‌گفت که تو چرا مدیریت مدرسه رو قبول کردی، تو 3 تا بچه داری. همسرم چون برای ادامه تحصیل به انگلیس رفته بود و ما هم در شرف رفتن بودیم و همین‌ها باعث شده بود که همه مسئولیت بچه‌ها و خانه بر عهده من بود. بعد از تخریب خانه به دلیل بمباران به خانه مادرم رفتیم. به مادر شهید همه دردها و گرفتاریهایمان را گفتم تا توانستم آرامش کنم. بعد از صحبت و حرفهای من خودش ناراحت شده بود و عذرخواهی کرد و گفت: شما نمی‌دانید که چه حالی دارم.

این خاطره یکی از خاطرات خیلی تلخی بود که بعد از حادثه بمبماران مدرسه نواب صفوی برایم پیش آمد.

 

گالری تصاویر (۱)

شرایط مادران شهیدای دانش آموز را درک می‌کردم
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/M43WZJW

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir