زنجان
← همه اخبار

"شب غزلهای عاشقانه" گزارشی از متن و حاشیهی دیدار سالانهی شعرا با رهبر انقلاب در شب نیمهی ماه رمضان
۶ مرداد ۱۳۹۲کد خبر: 32087۲
ساعت کمی از بیست گذشته بود که جمع شعرا در حیاط سرسبز بیت رهبری جمع شده بودند. دیگر همه بهتجربه میدانستند که آقا قبل از مغرب میآیند. همه سرک میکشیدند آمدن ایشان را و طنین صلوات پایان این انتظار بود. رهبر انقلاب آمدند تا جلوی صفهای نماز که دیگر به هم ریخته بود و نسبتش با جماعت مثل کانون بود به آیینهای مقعر، شعرا هلال شدند گرد کانون...
آقا با یک نفر همان جلو دست دادند و بلند گفتند: «به نیابت از همه» و بعد نشستند. جمع هم خندیدند و نشستند؛ نشستن که نه، نیمخیز، آماده بودند به اشارهای بریزند دور آقا به گپ و گفتی و ارائهی کتابی.
این جلسه با همهی جلسات دیگر فرقهایی داشت؛ یکیاش اینکه هرکس میخواست با خودش میتوانست برای میزبان، کتاب و دفتر و... بیاورد!...
این جلسه با همهی جلسات دیگر فرقهایی داشت؛ یکیاش اینکه هرکس میخواست با خودش میتوانست برای میزبان، کتاب و دفتر و... بیاورد!
طلبهی جوانی جلو آمد، دست آقا را بوسید و گفت: من به نیابت از بچههای شهرری آمدهام. ضمناً من پدر جانبازی دارم که خیلی دوست دارند شما را ... رهبر انقلاب رو کردند به کارکنان بیت و گفتند هماهنگ کنید در یکی از جلسات پدر ایشان بیاید.
شاعری از لرستان کتابی به آقا داد و گفت: سند درد و رنج آزادگان لرستان است. از ایشان خواست برای کتاب تقریظ بنویسند. آقا جواب دادند: نوشتن تقریظ دست خود آدم نیست. گاهی کتابی میخوانم و احساسم غلیان میکند چیزی به قلمم جاری میشود. نباید از کسی خواست تقریظ بنویسد یا او را تحت فشار گذاشت.
سمت راست آقا ازدحام شده بود. قزوه ایستاده بود و هرکس را که پیش رهبر مینشست، معرفی میکرد. همه کت و شلوار پوشیده بودند. ازدحامشان و گرمای هوا هم مزید بر علت شده بود که حسابی عرق کنند. یک نفر جلو آمد از میانسالگی گذشته، تمام سر و رویش عرق کرده بود. آقا گفتند: شما حسابی گرمتان شده. مرد اشارهای به ازدحام کرد. آقا نیمنگاهی کردند و بهتأسف سری تکان دادند.
یک نفر با ریش توپی نشست جلوی آقا و دو تا کتاب گرفت سمت ایشان. گفت: آقا من کتاب ندارم، تقلب کردم اینها را دست گرفتم خدمتتان برسم برای دستبوسی. آقا خندیدند و دستی کشیدند به صورت و ریشهای توپی.
روحانی افغانی جلو آمد. قزوه داشت معرفیاش میکرد که آقا گفتند: میشناسم ایشان را ... بعد رو کردند به روحانی افغان و گفتند: شما الان مشهد هستید یا افغانستان؟
از گوشهی حیاط پیرمردی سر و رو سفیدکرده با قدمهای لرزان جلو آمد. استاد حمید سبزواری بود. یک نفر دست او را گرفته بود. نزدیک آقا که رسید، از سمت چپ، از جلوی دوربینها جلو رفت، خلاف قاعدهی مجلس و آدمهای توی صف اعتراضی نکردند. آقا گل از گلشان شکفت: بهبه آقای حمید! دلمان تنگ شده برایتان، نمیبینیمتان. سبزواری آرام جواب داد: میبینید که، دلیلش کهولت است. همان جلو جایی برای سبزواری درست کردند که بنشیند.
نویسندهی رمانی کتابش را داد به آقا و چیزهایی گفت. آقا کتاب را نگاه کردند و گفتند: «چه طرح جلد خوبی.» شاید طراح آن خوشحال بشود که طرح جلد آن کتاب زودتر از اسم و موضوعش نظر رهبر را جلب کرد. کمی بعدتر صادق کرمیار –نویسندهی نامیرا- هم آمد پیش آقا تا معلوم شود بعضی داستاننویسها هم بین شعرا آمدهاند. شاید هم حق داشته باشند. آنها هم دوست دارند از این جلسات با رهبر داشته باشند و البته کمتر از شعرا دارند.
یک نفر سلام کرد و دست آقا را گرفت و گفت: دستتان را بدهید؛ از طرف خیلیها مأموریت دارم ببوسمش! در خیلی از دیدارها وقتی کسی میخواهد دست آقا را ببوسد، ایشان دستشان را باظرافت کمی عقب میکشند. در همین جلسه هم دو سه نفری را دیدم که همینطور نتوانستند دست ایشان را ببوسند.
قزوه یک نفر را معرفی کرد: فلانی از شیراز. آن بندهخدا هم کتابهایش را داد و سلام کرد. آقا با لبخند گفتند: از معدن لب لعل و حُسن آمدید؟
یک شاعر همدانی نشست. سلام کرد و بعد از گفتن سلام، یک دوبیتی خواند: بیرقی دوختهام نذر اباالفضل کنم ... زرنگی کرد. لابد میدانست موقع شعرخوانی نوبتی به او نمیرسد. جوانی هم از آقا انگشترشان را خواست، آقا بهشوخی (شاید هم جدی) و خنده گفتند: اگر بخواهم به هرکسی که از من انگشتر میخواهد یکی بدهم، باید انگشترسازی بازکنم! راستش قبلاً با خودم فکر میکردم روزی در موقعیتی یک قلم از ایشان یادگار بگیرم، اما حالا فکر میکنم خوب است آنهایی که رهبر انقلاب را دوست دارند، چشم از وسایل شخصی ایشان -چفیه و انگشتر و عبا- بپوشند.
جوان قدبلند بود و کمی سبزه. جلو آمد و بر خلاف همه که به احترام آقا روبوسی نمیکنند، صورت رهبر را بوسید. قزوه او را معرفی کرد: عزیز مهدی از هند. معلوم شد این خلاف عادت از یک غیر هموطن سر زده. آقا حال پدر عزیز را پرسیدند (که گویا سال گذشته در این محفل حاضر بوده) و جوان سلام پدرش را ابلاغ کرد.
از همه دلچسبتر این مجلس، مجتبی رحماندوست بود؛ یک دست و یک پایش سمتی میرود که جمعیت و ازدحام میکشد، یک دست و پای دیگرش که هنوز در ارادهاش مانده، میرود سمت آقا؛ دلش هم.
جوانی پاکتی دربسته داد و گفت: اگر میشود این نامه را شخصاً مفتوح کنید. آقا نامه را دادند دست یکی از همراهان و گفتند: این را خودم ببینم.
حرف چطور از دُرّ و صدف افتاد بین آقا و کسی، نمیدانم، اما متوجه شدم ایشان دارند توضیح میدهند: این اشتباه مصطلح شده که دُرّ از دل صدف برمیآید، دُر مال بیابانهای نجف است. داخل دل صدف، مروارید پیدا میشود.
یک نفر بلند اذان گفت و فهمیدیم زمان چه زود گذشته و در گرمای تابستانه این رمضان اولین روزی است که افطار انتظار ما را کشید نه ما انتظار افطار را. آقا تکبیر گفتند و شعرا قامت بستند: «الله اکبر». بعد از نماز اول آقا بلند شدند ایستادند. همه نشسته بودیم و فقط آقا و کاجهای حیاط ایستاده بودند؛ ما به عادت، کاجها به غریزه و آقا به نافله. نماز دوم را هم خواندیم و دیگر بیشتر مهمانها مسیر و برنامه را بلد بودند. همه بلند شده بودیم و آماده رفتن سر سفره. ما ایستاده بودیم مثل کاجها و آقا نشسته بودند؛ ما به عادت، کاجها به غریزه و آقا به نافله...
موقع بالارفتن از پلهها آقا به سبزواری گفتند: یک نفر باید شما را بغل کند تا کنار سفره. یکی دو نفر اعلام آمادگی کردند برای این کار. سبزواری چیزی گفت که نشنیدم. آقا به آن یکی دو نفر گفتند: خودش قبول نمیکند، حتی اگر شما آماده باشید. به هرحال بعضیها سبزواری را کمک میکردند. یکیشان میگفت: من دارم حمیدداری میکنم! با همین ترفند حمیدداری هم سر سفرهی افطار نشست؛ درست روبهروی آقا.
پیش از اینکه آقا بروند سرِ سفره، اول به خانمها سرزدند و سلام و علیک کردند. طبق معمول هم ابراز ارادت خانمها بهراه بود و البته گلهگذاری از اینکه کمتر از آقایان هستند و باید بیشتر به آنها توجه بشود در این جلسه و .... یکیشان کاغذی داد به آقا و گفت بعد از اینکه خواندید، پاره کنید بریزید دور! یکی دیگر هم چفیه را برای پسرش طلب کرد که البته آقا قبلاً آن را به دیگری داده بودند. موقع رفتن برای همهشان دعای عافیت و عاقبتبخیری کردند.
این بار سر سفرهی افطار، از هر زمانی به آقا نزدیکتر بودم. خوب نگاه کردم ببینم جلوی ایشان چیزی هست که جلوی ما نباشد؛ برنج، مرغ، نان سنگک، پنیر، شکر، قند، خرما، حلوا، سبزی، چای، آب، نمک. نه! همه چیزمان سر سفره با ایشان یکی بود. آقا با یک دست، آرام و با طمأنینه غذا میخوردند. ما دو دستی و البته کمی باعجله. بعضی عجله میکردند تا قبل از بلندشدن ایشان خودشان را به هوای آزاد برسانند برای استنشاق هوای پردود! بعضی هم مثل من عجله میکردند، چون وسط غذاخوردن باید یادداشت هم مینوشتم. وزیر ارشاد اما طبق معمول آرام بود. شاید آرام از اینکه بار مسئولیت را تا چند روز دیگر زمین میگذارد.
خوراک آقا به نیمه نرسیده بود که اطرافیان باب حرفزدن را بازکردند. در این چند ساله ندیدهام رهبر انقلاب راحت غذایشان را بخورند. بعد از غذا آقا بلند شدند و با خوشوبش از پلهها بالا رفتند. بین راه امیری اسفندقه و حمیدرضا برقعی را بوسیدند، همینطور جعفریان را. به شهرام شکیبا هم گفتند که برنامهاش را از تلویزیون گاهی میبینند. محسن مؤمنی را هم بالای پلهها دیدند: بهبه آقای مومنی! کجا بودید ندیدمتان؟ مؤمنی جواب داد: زیر سایهی شما بودیم همینجا.
قبل از اینکه آقا وارد جلسه بشوند، کسی را نشانشان دادند و گفتند پسر آقای سبزواری است. آقا صحبتهایی با او کردند و در آخر هم گفتند: «ما جلسات زیادی منزل جناب سبزواری رفتیم.»
بعد وارد جلسه شدند و شعرا برای بار دوم همه به احترام ایشان بلند شدند و صلوات فرستادند. با جاگیر شدن هرکسی روی صندلی خودش، قاری شروع کرد به تلاوت و مثل همهی جلسات دیگر، بعد از تلاوت مورد لطف رهبر قرار گرفت.
یا رب از سرمستی غفلت به هوش آور مرا از شراب معرفت چون خُم به جوش آور مرا قزوه از آقا اجازه گرفت و با غزلی از مرحوم قهرمان با این مطلع، جلسه را آغاز کرد. قزوه که میخواند، رهبر لابهلای شعر آرام میگفتند: خدا بیامرزد. بعد قزوه یادی کرد از خلیل عمرانی، شاهرخ اورامی، حبیبالله معلمی و مرحوم قهرمان که در یک سال گذشته از دنیا رفتند. همینطور از همهی گذشتگان دور و نزدیک. یاد کرد از احمد عزیزی و علی معلم که هر دو بیمار هستند. شروع جلسه را هم سپرد به آقای سبزواری و شعرش که بزرگ جمع بود: مگو که کشتی از این موج بر کران نرود که بر دماغ خرد هرگز این گمان نرود بعد از او، گرمارودی دعوت شد به خواندن شعر. دکتر گرمارودی میخواست وقتش را به جوانها بدهد، ولی قزوه اصرار کرد و او هم قبل از اینکه یک غزل پنجبیتی در اقتفای رعدی آذرخشی بخواند، آشناییاش با رعدی در جلسات سهشنبهی امیری فیروزکوهی را یادآوری کرد. از رعدی گفت که قصیدهسرای معروفی است و بیتی از قصیدهی معروف او را که برای برادر کر و لالش گفته بود، خواند. آقا هم زیر لب با او میخواندند: به نگاه تو ندانم که چه رازی است نهان که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان گرمارودی گفت که رعدی یک غزل خیلی خوب دارد: خوش است ناله نای و نوای زیر و بمی دم خجسته و در صحبت خجسته دمی و این غزل پنجبیتی به اقتفای آن غزل رعدی است: منم که میرسدم نوبهنو زخویش غمی زدست خویش نیاسودهام به عمر دمی ... رهبر انقلاب پس از شعر گرماوردی فرمودند: «مرحوم رعدی چندتا مثنوی عالی هم دارد. سفرنامه است در واقع. مدتی در اتیوپی بوده و اینها را به شعر درآورده و چاپ شده است.»
جلسه با مدیریت قزوه باسرعت و شتابان پیش میرفت. دلیلش هم این بود که هر شاعری دوست داشت در این جلسه شعر بخواند و تعداد زیاد شعرا این مجال را نمیداد. به هرحال، جلسه بیهیچ حاشیهای ادامه یافت. کیومرث عباسی قصری -از قصرشیرین- شعر خواند: نه شهر دارد نه کوه و صحرا توان و تاب جنون ما را به شهر ما را زنند زنجیر به کوه و صحرا زنند خارا شعر این مرد موسپیدکرده زیبا و دلنشین بود. آقا بعد از تحسین او رو به قزوه کردند و گفتند: از ایشان مثل اینکه شعر نشنیده بودیم؟ بعد، غلامرضا شکوهی -از مشهد- شعر خواند که آقا بعد از شعر او بالبخند گفتند: شعر طعم مشهد میداد. علی انسانی هم از وقت خودش به نفع جوانها گذشت.
مثل سال گذشته، از افغانستان و تاجیکستان و هند چند نفری مهمان این سفرهی شعر پارسی بودند. از بین آنها مبشّر از افغانستان اولین شعر را خواند دربارهی بهار. عزیز مهدی -جوان هندی- قبل از شعرخوانی سلام کرد و سلام همهی مقلدان آقا در هندوستان را ابلاغ کرد. آقا هم فرمودند «علیکم و علیهم السّلام». بعد غزلی خواند: بوی نارنج آمد از آرامگاه پیر ما شد دعای صبحگاهی نالهی شبگیر ما آقا بعد از شعر او گفتند: به غیر زبان مادری شعرگفتن خیلی کار مهمی است، آن هم به این روانی و به این صافی. یعنی هیچ مشکلی از لحاظ زبانی واقعاً نداشت شعر شما. موفق باشید. قزوه خطاب به رهبر انقلاب گفت: حاجآقا علاوه بر ایشان، تعدادی از جوانهای هم سن و سال ایشان -که اکثراً هم دکترای زبان و ادبیات فارسی هستند، در همین سن شعر میگویند. مثل مهدی باقر، نقی عباس کیفی و چند نفر از هندوها ... آقا هم خطاب به عزیز مهدی گفتند: «خدا انشاءالله همهتان را حفظ کند. سلام ما را به همهی دوستان برسونید.» رستم وهابنیا از تاجیکستان هم با معرفی قزوه شعر خواند. بعد از خواندن مورد تشویق رهبر و حضار قرار گرفت. آقا گفتند: خیلی خوب، غزل شُستهرفتهی مضموندارِ متعهدِ خوبی بود. خیلی خوب! بهره بردیم. انشاءلله موفق باشید.
فرید (قادر طهماسبی) شاعر بعدی، تنها روشندل جمع هم بود. به سنت چند سال گذشته، قبل از شعرخواندن کمی گلایهی نرم کرد و بعد شعرش را خواند. قزوه کاظمی را معرفی کرد برای خواندن. کاظمی گفت وقتش را بدهد به یک جوان افغان. آقا گفت: کاظمی خودش جوان است، بفرمایید. او هم گوش کرد و شعر قویای خواند دربارهی قلمرو پارهپارهشدهی جغرافیای زبان فارسی: بادی وزید و دشت سترون درست شد طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد ... شعر کاظمی دربارهی جداشدن سرزمینهای اسلامی و فارسی به کوشش بیگانگان بود و رهبر انقلاب حسابی آفرین گفتند و ادامه دادند: آن چیزی که احیاناً بیشترین امید به آن هست که این مقصود را برآورده کند، همین کاری است که الان شما دارید میکنید. یعنی گفتن! گفتن ... پراکندن این فکر؛ آن هم در قالب ابیات زیبا و سخن استوار فارسی. آفرین. کاظمی ادب کرده بود و شعر را نوشته بود تا بدهد به آقا که با اصرار ایشان خواند. میخواست دیگران از وقت جلسه استفادهی بیشتر ببرند. در مجلس شعر شعرای آیینی، قبلاً توجه و علاقهی آقا به کاظمی را دیده بودم.
کاظم نظریبقا غزلی آذری خواند. آقا بعد از شعر او آفرین گفتند و ادامه دادند: خدا انشاءالله به شما توفیق بدهد. آللاه کمک اِلَسین. قزوه بالبخند گفت: ترکیش سخت بود! و آقا هم فرمودند: بله، خیلی سخت بود.
حافظ ایمانی از خراسان، امیر سیاهپوش از لرستان و علی عباسی از تهران هم شعر خواندند تا نوبت به خانمها برسد. سارا ساداتباختر از کاشان اولین نفر از خانمها بود که غزلش را خواند. بعد از او فاطمه سلیمانپور از قم توسط قزوه معرفی شد. قزوه گفت دکتر شفیعی کدکنی از شعرهای خانمی جوان تعریف کرده بود که آن شاعر همین خانم سلیمانپور هستند. او هم شعرش را اینطور شروع کرد: در شهر من این نیست راه و رسم دلداری باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری حمیدهسادات غفوریان از مشهد شعری بلند و حماسی خواند. آقا در پایان شعر او گفت: چه پرحماسه و پرشور بود. الفاظ هم خیلی خوب بود. حسنا محمدزاده هم که برندهی جایزهی قلم زرین بود، شعر حماسی دیگری خواند. آقا از شعرهای حماسی این دو نفر از خانمها خوششان آمد: چه خانمها پرحماسه شدهاند!
ندا هدایتی از شیراز معرفی شد برای شعر خواندن. هدایتی با بیماریای هم دست به گریبان بود که آثارش در راهرفتن و حتی صدای او نمایان بود. به درخواست قزوه جمع برای سلامتیاش صلواتی فرستادند. وقتی آقا بعد از افطار از حیاط به سمت محل جلسه میرفتند، این خانم هدایتی پایین پلهها ایستاده بود به کمک کسی و وقتی آقا را دید، منقلب شد و گفت که باورش نمیشود در محضر ایشان است و از آرزوهایش همین بوده؛ دیدن آقا. خانم هدایتی بعد از خواندن شعرش خواست یک شعر عاشورایی هم بخواند، ولی قزوه مخالفت کرد. آقا گفتند: آن شعر را بدهید من میبینم. آخرین خانمی که شعر خواند، زهرا حسینزاده از افغانستان بود. آقا بعد از غزل او، از شعر جوانهای افغان و شکوفاییشان تمجید کردند و گفتند «افغانستان ماشاءالله حسابی شکوفا دارد میشود از لحاظ ادب. اگرچه از قبل هم تا آنجایی که ما آشنا بودیم، شعرای بزرگی در افغانستان بودند و ما بعضیشان را دیده بودیم، بحمدالله امروز هم معلوم میشود جوانها مشغولند. خدا خیرتان بدهد. انشاءالله موفق باشید.»
محمدرضا عبدالملکیان وقتش را به جوانترها داد. اصغر عظیمیمهر -شاعر جوان کرمانشاهی- قصیدهای دربارهی پیامبر صلّیاللهعلیهواله خواند و بعد از او هم محمدحسین مهدویانی قصیدهای خواند در بهانهی پاسخ به فیلم توهینآمیز درباره پیامبر صلّیاللهعلیهواله. رهبر انقلاب هم آفرین گفتند و فرمودند: «قصیدهی هم پرمغز و هم استوار و قوی». پدرام پاکآیین شعری درباره جناب مالک اشتر خواند و قادر طراوتپور -شاعر یاسوجی- قصیدهای را به حضرت زهرا سلاماللهعلیها تقدیم کرد. که حضرت آقا بعد از آن گفتند: خیلی خوب؛ قصیدهی مفصل و مطنطن و خوشلفظ و خوشمضمونی بود. در ادامه، خلیل ذکاوت از لامرد فارس غزلی خواند که آقا با توجه به مضمون غزل او گفتند: تو هم در آینه حیرانِ حسن خویشتنی زمانهایست که هرکس به خود گرفتار است
مهدی مظاهری در غزلی که خواند، در مصرعی از آقا با عنوان «یار خراسانی» یاد کرد. همین موقعها بود که قزوه گفت: آقای کیاسری و میرشکاک -که چندباره از جلسه بیرون رفته و برگشته بود- آمدند و چون جلو جا نبود، عقب مجلس نشستند و از کیاسری خواست که جلو بیاید تا نوبت شعرخوانیاش برسد. آقا هم که متوجه حضور میرشکاک شدند، گفتند: «میرشکاک را بگو که بیاید.» بعد هم گفتند: یک جایی باز کنید بیاید جلو بنشیند.
وقتی نوبت شعرخوانی غلامعلی مهدیخانی (با تخلص مجرد) از شیراز شد، گفت: دو غزل دارم؛ یکی دربارهی حضرت زهراسلاماللهعلیها و یکی عاشقانه، کدام را بخوانم؟ آقا گفتند: «عاشقانه بخوان.» و او خواند: به باغِمان دم اردیبهشت جان بدهد اگر خزان به درختانمان امان بدهد
محمد مرادی و کیاسری هم شعر خواندند. امسال شعرها خوب بود. شعرا میخواندند و آقا هم آفرین و احسنتی میگفتند. بهانهای پیش نمیآمد برای حرفی حاشیهای. تا اینکه آقا گفتند امیری اسفندقه شعر نخوانده. اسفندقه قطعه و غزلی زیبا برای استاد قهرمان خواند که بیت به بیت مورد تشویق رهبر و حضار قرار میگرفت. در یکی از بیتهای غزل اسفندقه خواند: برگشتهای دوباره به پنجاهسالگی هشتاد و چند سال دگر همچنان بمان آقا گفتند: «البته ایشان گوش نکرد!» و همه خندیدند. بیت دیگری هم در شعر او بود که خیلی جدی از طرف حضار مورد توجه و تشویق قرار گرفت: از شاعر بزرگ، پر است آن جهان، بس است ای شاعر بزرگ! تو در این جهان بمان آخرسر آقا گفتند: آقای امیری رفتهرفته بهتر از پیش میشود. به قول شاعر «تا تو نکوتر میشوی من مبتلاتر میشوم». بعد هم یادی از مرحوم قهرمان کردند و سوابق زیادی که با او داشتند و گفتند: در زمان ما فکر نمیکنم کسی در غزل به پای مرحوم قهرمان میرسید.
قزوه در پایان جلسه گفت: یک شاعر جدید در میان مقامات ظهور کرده؛ آقای دکتر حسینی وزیر ارشاد هم میخواهد شعر بخواند. همهی جمع تعجب کردند. رندی از بین جمع آرام گفت: غزل خداحافظی میخواهد بخواند! حسینی شعری دربارهی همین جلسه خواند: چو ماه چهاردهی به نیمه ماه گرفتهام من از این شب به صدق گواه دراز باد شب بیدلان در این محفل دروغ باد اگر صبح صادق است پگاه بعد از وزیر هم دکتر حداد غزلی خواند تا جلسه از سمت شعرا با این بیت قزوه تمام شود که: به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.
آقا طبق معمول، بعد از شعرخوانی شعرا، چند دقیقهای صحبت کردند. اول گفتند: «دیگر دیروقت شده و از وقت خواب من هم مبالغی گذشته.» ساعت را نگاه کردم. کمی از یازدهونیم گذشته بود. این نکتهای که ایشان دربارهی ساعت خوابشان گفتند، برای کسانی که اهل درآوردن سبک زندگی هستند، شاید جالب باشد.
صحبتهای رهبر انقلاب به صورت کامل منتشر شده است. [صوت | بیانات | مرور | روزنگار] تأکید آن صحبت هم روی اندیشه و حکمت شاعر در کنار بهرسمیتشناختن احساسات و دلتنگیهای او است.
صحبتهای ایشان که تمام شد، شعرا دوباره جمع شدند دورشان و همپای ایشان که میرفتند سمت در، میآمدند و حرفی میزدند و نکتهای میگفتند. برقعی شعری به ایشان داد. امیری اسفندقه کتابی داد. بعضی جلو آمدند به دستبوسی و بعضی به خداحافظی. وقتی رهبر تشریف بردند، هنوز دقایقی به نیمهشب مانده بود و با حساب سرانگشتی حدود ۴ ساعت این محفل طول کشیده بود.
شعرا اما هیچکدام خسته به نظر نمیرسیدند. بیشترشان خندان بودند. غیر از یکی دو نفر که به قزوه اعتراضاتی داشتند. بعضی تازه فرصت دیدن همدیگر را پیدا کرده بودند و اینچنین یک شب شعر رمضانی دیگر شاعران ایران به پایان رسید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
اتفاق غافلگیرکننده دیدار شعرا با رهبر/ سلامی که از هند به آقا رسید/ میرشکاک بیاید اینجا به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از فارس، بار دیگر شب نیمه رمضان، و شب میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام) با مهمترین محفل ادبی کشور گره خورد و شاعران به دیدار رهبر انقلاب رفتند. آنچه در ادامه میآید گزارش میلاد عرفانپور است از دیدار شب گذشته شاعران با رهبر انقلاب نگاشته است.
*عطش شاعران لحظه به لحظه بیشتر میشد مثل همیشه زیباترین قسمت مراسم، نماز جماعتی بود که همراه با شروع اذان مغرب، آغاز شد. ناگفته نماند که رهبر انقلاب پیش از نماز به میان شاعران آمدند و این فرصت را فراهم آوردند تا بسیاری از شاعران از نزدیک ایشان را زیارت کنند و کتابها و احیانا نامههای خود را نیز به ایشان برسانند. در این فرصت مغتنم، حدود 40 نفر از شاعران موفق به گفتوگوی مستقیم با ایشان شدند. بعد از نماز هم مثل سابق، افطار سادهای فراهم آمده بود تا مدعوین در جوار رهبر معظم انقلاب روزه خود را بگشایند و از عطش آنها قدری کاسته شود. البته عطش شاعران بخصوص جوانتر ها لحظه لحظه برای شروع مراسم بیشتر میشد. سرانجام مراسم شعرخوانی با تلاوت آیاتی از قرآن توسط آقای سبزعلی آغاز شد.
*قزوه غزلی از مرحوم قهرمان خواند علیرضا قزوه شاعر با سابقه انقلاب اسلامی مثل سالهای گذشته اجرای مراسم شعر خوانی را به عهده داشت. با میل طبیعی همه شاعران به شعرخوانی، اجرای این مراسم الحق و الانصاف کار دشواری است و فهرست بلندبالایی از شاعران در دست قزوه است برای شعرخواندن در این مراسم مهم. آقای قزوه با غزلی مناجاتی آغاز کرد که در همان یکی دو بیت اول حضرت آقا فرمودند: «خدا رحمت کند» بعد از اتمام غزل علیرضا قزوه گفت : همان طور که حضرت آقا متوجه شدند غزل از مرحوم استاد قهرمان انتخاب شده بود. قزوه با گرامیداشت یاد شاعران سفرکرده در سال 92 مرحوم خلیل عمرانی، شاهرخ اورامی، مرحوم خاسته و استاد محمد قهرمان مقدمه خود را ادامه داد و همچنین طبق روال سالهای گذشته از فهرست بلندبالاتری از شاعران درگذشته انقلاب اسلامی نیز یاد کرد. او در ادامه از حاضران خواست برای شفای احمدی عزیزی و علی معلم دامغانی هم دعا کنند. شعرخوانی حاضران با غزلی از استاد حمید سبزواری با نام «تو عاشقانه سفرکن» کلید خورد. ایشان کتابی نیز با این نام دارند.
*شعر جاندار شاعر موسپید دکتر علی موسوی گرمارودی شاعر دیگر بود که دعوت به شعرخوانی شد و غزلی خواند در اقتفای «رعدی آذرخشی» که به گفته بعضی از حضار چند بار در دیدارهای قبل نیز آن را خوانده بود! حضرت آقا نیز بعد از این غزل یادی از رعدی آذرخشی کردند و فرمودند که ایشان مثنویهای خوبی نیز دارد. کیومرث عباسی قصری شاعر پیشکسوت و موسپید قصرشیرینی شاعر بعدی بود. شعرخوانی این شاعر توانا که تاکنون به دیدار دعوت نشده بود از برکات مراسم دیشب بود. شعر جاندار بود و زبان شعر، جوان و توجه همه حاضران را جلب کرد. آقا بعد از شنیدن شعر تحسین کردند و به قزوه فرمودند: تا به حال از ایشان شعر نشنیده بودیم.
*غزلی که برای آقا طعم مشهد داشت غلامرضا شکوهی شاعر پیشکسوت دیگری بود این بار از دیار خراسان. او نیز ظاهرا برای نخستین بار بود که به این مراسم میآمد و شعر میخواند. شکوهی نیز برغم سن و سالش زبان جوان و نویی در غزل دارد و غزلی که خواند نیز گواه این مدعا بود. غلامرضا شکوهی قبل از غزلش با چند بیت آغاز کرد برای رهبر انقلاب : به تماشای قدت آینهها حیرانند ماهها پشت نگاه تو شبیه ماهاند هرچه نی روی لب دشت عطش میخواند همه مدیون دم گرم تو یعنی آهاند ابر را مات کن از صفحه شطرنجی روز ذرههای دل خورشید تو را میخواهند حضرت آقا بعد از غزل استاد شکوهی با لبخند فرمودند این شعر طعم مشهد داشت و آن را تحسین کردند. حاج علی آقای انسانی هم در جلسه حضور داشتند ولی وقت خود را به جوان ترها دادند. مبشر شاعری از افغانستان،ساکن قم، یک دوبیتی و یک غزل خواند تا آغازی برای شعرخوانی شاعران دیگر کشورها باشد.
*سلام مقلدان رهبر در هندوستان از زبان یک شاعر رسید به نمایندگی از سرزمین پر رمز و راز هندوستان، دکتر عزیز مهدی غزلی زیبا خواند و پیش از آن سلام مقلدان حضرت آقا در هندوستان را به ایشان ابلاغ کرد. از تاجیکستان نیز رستم وهاب نیا به شعرخوانی پرداخت. قزوه در معرفی این شاعر تک بیت زیبایی از او خواند: «شرق در خون خویشتن غرق است زادن آفتاب آسان نیست» غزل وهاب نیا با این مطلع بود: «قسم به روح قلم ، ناروا نخواهم گفت هرآن سخن که نخواهد خدا نخواهم گفت» رهبر فرزانه انقلاب، شعر ایشان را تحسین کرد و آن را مضموندار و متعهد خواند. نوبت به قادر طهماسبی(فرید) رسید. فرید چند بیتی پراکنده به عنوان مقدمه خواند همچنین گفت گفتنی زیاد دارد اما نمیخواهد در این فضا کامها را تلخ کند. حضرت آقا فرمود: «ان شاء الله کام خودتان هم تلخ نباشد و نماند.» یکی از بیتهای فرید این گونه بود: «هرکه در حلقهی ما سست بٔود پیمانش عین لطف است اگر خاک کند پنهانش» همچنین فرید گفت که شعرهای سیاسی نیز دارد که در این فرصت مجال نیست. رهبری فرمودند: :بسیار خوب شما هرگاه در این مسائل موضع گرفتهاید درست موضع گرفتهاید». نوبت به محمدکاظم کاظمی شاعر نامدار افغانستانی رسید تا شعری بخواند درباره قلمرو پاره پاره شده فارسی زبانان. پس از این شعر مطنطن و زیبا رهبر انقلاب با تحسین ایشان فرمودند: «آن چیزی که بیشترین امید به آن است که مقصود را برآورد همین گفتن است. پراکندن فکر با این ابیات زیبا و توان شاعرانه بهترین راه برای تحقق این هدف است.» کاظم نظریبقا شعری ترکی خواند. قزوه گفت : ترکی سختی داشت این شعر و آقا نیز تایید کردند و برای شاعر آرزوی توفیق کردند. حافظ ایمانی شاعر جوان خراسانی غزلی متفاوت را تقدیم پیامبر مهربانیها کرد با این مطلع: «چه خطی می نویسد سرمه بر بادام طولانی» امیر سیاهپوش از لرستان شعری خواند با ردیف «انگار نه انگار» که در اثنای آن به مصائب مسلمانان جهان اشاره کرد. علی عباسی شاعر جوان تهرانی ، غزلی برای حضرت رباب خواند و مورد تحسین حضرت آقا واقع شد. سارا سادات باختر از کاشان نیز غزلی خواند و پس از آن فاطمه سلیمان پور غزلی عاشقانه خواند که با استقبال حضار و مقام معظم رهبری مواجه شد. دو بیت آن اینگونه بود: «در شهر من این نیست راه و رسم دلداری باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری چون شعر آن را از سرم بیرون نخواهم کرد باید برای چارم حرمت نگه داری»
*تحسین رهبر از شعر حماسی بانوی مشهدی بانوی شاعری از مشهد شعری حماسی و بلند خواند که رهبری آن را تحسین کرده و خوش لفظ و خوش مضمون دانستند. حسنا محمدزاده که به تازگی کتابش جایزه قلم زرین را از آن خود کرده است، شاعری دیگر بود که غزلی حماسی خواند. حضرت آقا فرمودند: «ماشاء الله خانمها چه خوب شعر حماسی میگویند». ندا هدایتی فرد شاعر جوان شیرازی که چندسال است با بیماری دست به گریبان است شاعر بعدی بود که با صلواتی که حاضران برای سلامتی اش فرستادند غزلی را به حضرت آقا تقدیم کرد و مورد تحسین ایشان قرار گرفت. زهرا حسینزاده نیز از شاعران افغانستان مقیم مشهد غزلی خواند که رهبر پس از آن شکوفایی ادبی شاعران افغانستان را تحسین کردند و گفتند که البته پیش از این نیز این سابقه وجود داشته است. محمدرضا عبدالملکیان هم در اولین حضور خود در این مراسم شعری نخواند تا فرصت بیشتری به جوانان برسد.
*یک شاعر و یادی از فتنه اصغر عظیمی مهر شاعر جوان کرمانشاهی قصیدهای تقدیم به پیامبر(ص) خواند و پس از آن محمد حسین مهدویانی نیز قصیدهای در پاسخ به فیلم موهن درباره پیامبر(ص) خواند. پدرام پاک آیین شعری برای نوجوانان درباره جناب «مالک اشعر» خواند و قادر طراوت پور شاعر یاسوجی ،قصیدهای را به حضرت زهرا(س) تقدیم کرد که حضرت آقا آن را مطنطن و محکم دانستند. خلیل ذکاوت از لامرد فارسٰ، غزلی زیبا خواند که رهبر پس از آن این بیت را یادآور شدند: «تو هم در آینه حیرانِ حسن خویشتنی زمانه ایست که هرکس به خود گرفتار است» مهدی مظاهری غزلی خواند با ردیف «به خیر» که در اثنای آن به فتنه 88 اشاره کرد. همچنین مظاهری در بیتی از رهبر انقلاب با عنوان «یار خراسانی» یاد کرد. نکته جالب این است که این شاعر در شعری که سال 90 هم خواند همین تعبیر را در شعر خود آورده بود.
*عاشقانه بخوان غلامعلی مهدی خانی با تخلص «مجرد» شاعر پیشکسوتی از شیراز بود که برای نخستین بار در این مراسم به شعرخوانی می پرداخت. «مجرد»، گفت دو غزل دارم یکی درباره حضرت زهرا(س) و یکی عاشقانه، کدام را بخوانم؟ حضرت آقا فرمودند: عاشقانه بخوان. و غزلی زیبا با این مطلع خوانده شد: «به باغمان دم اردیبهشت جان بدهد اگر خزان به درختانمان امان بدهد» این غزل نیز با استقبال خوبی از طرف رهبری و حضار جلسه مواجه شد. دکتر محمد مرادی شاعر دیگری بود از شیراز که جمع را به غزلی مهمان کرد و مورد تحسین قرار گرفت.
*میرشکاک بیاید اینجا علیرضا قزوه اطلاع داد که یوسفعلی میرشکاک نیز در جمع حضور دارد و در ردیفهای آخر نشسته است. آقا فرمودند: «میرشکاک بیاید اینجا». با این حال میرشکاک هم امسال شعری نخواند. جلسه با غزلی از هادی سعیدی کیاسری برای مرحوم قهرمان ادامه پیدا کرد که آقا آن را غزلی خوب و به موقع دانستند. رهبری ادامه دادند: «قهرمان شاعر برجستهای بود. در غزل زمان ما فکر نمیکنم کسی به پای او برسد» سپس مرتضی امیری اسفندقه نیز قطعه و غزلی زیبا برای استاد قهرمان خواند که با تحسین حاضران و مقام معظم رهبری روبرو شد. در یکی از بیتهای غزلی که در زمان بیماری استاد قهرمان گفته شده بود، اسفندقه خواند: برگشته ای دوباره به پنجاه سالگی هشتاد و چند سال دگر همچنان بمان آقا فرمودند: «البته ایشان گوش نکرد!» و این بیت زیبا از غزل با استقبال بسیار خوبی مواجه شد که شاید بهترین بیت این جلسه بود: «از شاعر بزرگ، پر است آن جهان، بس است ای شاعر بزرگ! تو در این جهان بمان»
*شعرخوانی وزیر فرهنگ و ارشاد اتفاق غافل گیرکننده جلسه امسال، شعرخوانی وزیر فرهنگ و ارشاد بود. آقای قزوه گفت: «جناب آقای حسینی خواستهاند در این دیدار شعری بخوانند». جناب آقای حسینی که در این سالها به اقتضای سخنرانیها از بیتهای خودش هم استفاده میکرد غزلش را با این مطلع خواند: «چو ماه چاردهی رهبرا به نیمه راه گرفته ام من از این شب به صدق عشق، گواه» انصافا غزل ایشان از انتظار جمع فراتر بود! آقای دکتر حداد عادل نیز دیشب فرصت شعرخوانی پیدا کرد و آخرین شاعر مراسم بود. ایشان هم غزلی زیبا خواند که با تحسین حاضران مواجه شد. در آخر علیرضا قزوه درخواست کرد طبق روال مألوف، رهبر فرزانه انقلاب سخنان و نکات خود را ارائه بفرمایند.
*شعرهای امسال سطح بالاتری داشتند رهبر معظم انقلاب فرمودند: «دیر وقت است و مجال درازگویی نیست. از وقت خواب هم مبلغی گذشته است! لکن جلسه شیرین و مطلوبی بود. بعضی شعرها بسیار خوب بود و بعضی خوب. در مجموع امسال شعرها سطح بالاتری داشتند. حرکت شعر در کشور رو به جلو و مستمر است. شعر یکی از برجسته ترین هنرهاست و هنرمند چه شاعر و چه سایرین جزو زبدگانی هستند که درباره مسائل دارای مسئولیت اند. نخبگان مسئولیت بیشتری دارند و شاعران نیز از برجسته ترین نخبگان اند. این مسئولیت را باید جدی گرفت. باید احساسات بشری، دلتنگی های شاعر و اندیشه و حکمت را توأمان در شعر در نظر گرفت. اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه، و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعرهمه کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می شود و همه ی شعر می شود این احساسات. غالب شعرا در همه زمان ها دلتنگ بودهاند یعنی حسرت چیزهایی که نداشته اند را می خوردند. این دلتنگی ها خیلی جاها هم مادی بوده است. در یکی از تذکره های دوره ی مغولی، در حالیکه آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تامین هزینه هایشان بود و هموزنشان سکه می گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازار شعر گله می کند و می گوید قدیم ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای اینگونه ایرادی نمی توان گرفت. ما برای دلتنگی های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه ی این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است».
*حکمت و اندیشه در شعر مغفول نماند رهبر معظم انقلاب در ادامه توصیه کردند که حکمت و اندیشه در شعر مغفول نماند همان گونه که در شعرهایی که در مراسم خوانده شد سهم وافری داشت. ایشان تاکید کردند « این حکمت است که سعدی و حافظ و صائب را به اوج می رساند.» آیت الله خامنه ای یادآور شدند: «ما در مورد مسائل کشور و جامعه مسئولیت داریم. حرکت بزرگ و تاریخی انقلاب اسلامی و مقابله با زورگویان عالم باید در شعر منعکس شود. جهاد نظامی هشت ساله ما مسئله کمی نبود .همچنین جهاد بنای جامعه اسلامی و جهاد استحکام بخشیدن به قدرت ملی و حتی جهاد اصلاح سبک زندگی که گفتیم متن تمدن اسلامی است. توجه به تاریخ و مسائله زمانه بسیار مهم است، امروز مسئله بیداری اسلامی، مسئله فلسطین و دیگر مسائل جاری جهان اسلام باید سهمی در شعرها داشته باشد.»
*به شعر کودک و نوجوان بپردازید ایشان فرمودند: «یک نکته مهم دیگر هم که اینجا یادداشت کرده ام پرداختن به شعر کودک و نوجوان است و آن هم شعری که متضمن مفاهیم حکمت اسلامی و حکمت سیاسی باشد که امروز جایش خالی ست. شاعرانی که می توانند در شعر خود به زبان کودک و نوجوان برسند باید این عرصه را جدی بگیرند و در شعر حکمت اسلامی و ایرانی را برای کودکان و نوجوانان بازگو کنند.» ایشان همچنین تاکید کردند: «استعدادهای جوان را باید پرورش داد. امروز در میان جوان ها استعدادهای زیادی داریم. جوان ها راحت تر حقیقت را قبول می کنند و منعکس می کنند. خدارا شکر امروز زبان شاعرانه ی ما زبان گویاییست و حقایق خوبی با آن بیان می شود. اگر جلسه امروز را با جلسه شعر ده سال قبلمان در اینجا مقایسه کنیم رشد شما واقعا محسوس است. چه شعر جوان ما، چه شعر پیشکسوتان ما، و شعر کسانی که در میدان ترتبیت جوانها حضور دارند و نقش ایفا می کنند خیلی پیشرفت کرده است. هم در زمینه شعر و هم در زمینه نقد. من گاهی مطالب دوستان را در بخش نقد شعر می خوانم واقعا لذت می برم از این نقدهای خوب و پر مغز. خدا ان شاء الله به کار شما برکت بدهد و انشاالله بتوانید پیشرفت های روزافزون را بر زمینه معنوی شعر فارسی بیافزایید.» مهدی قزلی
این جلسه با همهی جلسات دیگر فرقهایی داشت؛ یکیاش اینکه هرکس میخواست با خودش میتوانست برای میزبان، کتاب و دفتر و... بیاورد!...
این جلسه با همهی جلسات دیگر فرقهایی داشت؛ یکیاش اینکه هرکس میخواست با خودش میتوانست برای میزبان، کتاب و دفتر و... بیاورد!
طلبهی جوانی جلو آمد، دست آقا را بوسید و گفت: من به نیابت از بچههای شهرری آمدهام. ضمناً من پدر جانبازی دارم که خیلی دوست دارند شما را ... رهبر انقلاب رو کردند به کارکنان بیت و گفتند هماهنگ کنید در یکی از جلسات پدر ایشان بیاید.
شاعری از لرستان کتابی به آقا داد و گفت: سند درد و رنج آزادگان لرستان است. از ایشان خواست برای کتاب تقریظ بنویسند. آقا جواب دادند: نوشتن تقریظ دست خود آدم نیست. گاهی کتابی میخوانم و احساسم غلیان میکند چیزی به قلمم جاری میشود. نباید از کسی خواست تقریظ بنویسد یا او را تحت فشار گذاشت.
سمت راست آقا ازدحام شده بود. قزوه ایستاده بود و هرکس را که پیش رهبر مینشست، معرفی میکرد. همه کت و شلوار پوشیده بودند. ازدحامشان و گرمای هوا هم مزید بر علت شده بود که حسابی عرق کنند. یک نفر جلو آمد از میانسالگی گذشته، تمام سر و رویش عرق کرده بود. آقا گفتند: شما حسابی گرمتان شده. مرد اشارهای به ازدحام کرد. آقا نیمنگاهی کردند و بهتأسف سری تکان دادند.
یک نفر با ریش توپی نشست جلوی آقا و دو تا کتاب گرفت سمت ایشان. گفت: آقا من کتاب ندارم، تقلب کردم اینها را دست گرفتم خدمتتان برسم برای دستبوسی. آقا خندیدند و دستی کشیدند به صورت و ریشهای توپی.
روحانی افغانی جلو آمد. قزوه داشت معرفیاش میکرد که آقا گفتند: میشناسم ایشان را ... بعد رو کردند به روحانی افغان و گفتند: شما الان مشهد هستید یا افغانستان؟
از گوشهی حیاط پیرمردی سر و رو سفیدکرده با قدمهای لرزان جلو آمد. استاد حمید سبزواری بود. یک نفر دست او را گرفته بود. نزدیک آقا که رسید، از سمت چپ، از جلوی دوربینها جلو رفت، خلاف قاعدهی مجلس و آدمهای توی صف اعتراضی نکردند. آقا گل از گلشان شکفت: بهبه آقای حمید! دلمان تنگ شده برایتان، نمیبینیمتان. سبزواری آرام جواب داد: میبینید که، دلیلش کهولت است. همان جلو جایی برای سبزواری درست کردند که بنشیند.
نویسندهی رمانی کتابش را داد به آقا و چیزهایی گفت. آقا کتاب را نگاه کردند و گفتند: «چه طرح جلد خوبی.» شاید طراح آن خوشحال بشود که طرح جلد آن کتاب زودتر از اسم و موضوعش نظر رهبر را جلب کرد. کمی بعدتر صادق کرمیار –نویسندهی نامیرا- هم آمد پیش آقا تا معلوم شود بعضی داستاننویسها هم بین شعرا آمدهاند. شاید هم حق داشته باشند. آنها هم دوست دارند از این جلسات با رهبر داشته باشند و البته کمتر از شعرا دارند.
یک نفر سلام کرد و دست آقا را گرفت و گفت: دستتان را بدهید؛ از طرف خیلیها مأموریت دارم ببوسمش! در خیلی از دیدارها وقتی کسی میخواهد دست آقا را ببوسد، ایشان دستشان را باظرافت کمی عقب میکشند. در همین جلسه هم دو سه نفری را دیدم که همینطور نتوانستند دست ایشان را ببوسند.
قزوه یک نفر را معرفی کرد: فلانی از شیراز. آن بندهخدا هم کتابهایش را داد و سلام کرد. آقا با لبخند گفتند: از معدن لب لعل و حُسن آمدید؟
یک شاعر همدانی نشست. سلام کرد و بعد از گفتن سلام، یک دوبیتی خواند: بیرقی دوختهام نذر اباالفضل کنم ... زرنگی کرد. لابد میدانست موقع شعرخوانی نوبتی به او نمیرسد. جوانی هم از آقا انگشترشان را خواست، آقا بهشوخی (شاید هم جدی) و خنده گفتند: اگر بخواهم به هرکسی که از من انگشتر میخواهد یکی بدهم، باید انگشترسازی بازکنم! راستش قبلاً با خودم فکر میکردم روزی در موقعیتی یک قلم از ایشان یادگار بگیرم، اما حالا فکر میکنم خوب است آنهایی که رهبر انقلاب را دوست دارند، چشم از وسایل شخصی ایشان -چفیه و انگشتر و عبا- بپوشند.
جوان قدبلند بود و کمی سبزه. جلو آمد و بر خلاف همه که به احترام آقا روبوسی نمیکنند، صورت رهبر را بوسید. قزوه او را معرفی کرد: عزیز مهدی از هند. معلوم شد این خلاف عادت از یک غیر هموطن سر زده. آقا حال پدر عزیز را پرسیدند (که گویا سال گذشته در این محفل حاضر بوده) و جوان سلام پدرش را ابلاغ کرد.
از همه دلچسبتر این مجلس، مجتبی رحماندوست بود؛ یک دست و یک پایش سمتی میرود که جمعیت و ازدحام میکشد، یک دست و پای دیگرش که هنوز در ارادهاش مانده، میرود سمت آقا؛ دلش هم.
جوانی پاکتی دربسته داد و گفت: اگر میشود این نامه را شخصاً مفتوح کنید. آقا نامه را دادند دست یکی از همراهان و گفتند: این را خودم ببینم.
حرف چطور از دُرّ و صدف افتاد بین آقا و کسی، نمیدانم، اما متوجه شدم ایشان دارند توضیح میدهند: این اشتباه مصطلح شده که دُرّ از دل صدف برمیآید، دُر مال بیابانهای نجف است. داخل دل صدف، مروارید پیدا میشود.
یک نفر بلند اذان گفت و فهمیدیم زمان چه زود گذشته و در گرمای تابستانه این رمضان اولین روزی است که افطار انتظار ما را کشید نه ما انتظار افطار را. آقا تکبیر گفتند و شعرا قامت بستند: «الله اکبر». بعد از نماز اول آقا بلند شدند ایستادند. همه نشسته بودیم و فقط آقا و کاجهای حیاط ایستاده بودند؛ ما به عادت، کاجها به غریزه و آقا به نافله. نماز دوم را هم خواندیم و دیگر بیشتر مهمانها مسیر و برنامه را بلد بودند. همه بلند شده بودیم و آماده رفتن سر سفره. ما ایستاده بودیم مثل کاجها و آقا نشسته بودند؛ ما به عادت، کاجها به غریزه و آقا به نافله...
موقع بالارفتن از پلهها آقا به سبزواری گفتند: یک نفر باید شما را بغل کند تا کنار سفره. یکی دو نفر اعلام آمادگی کردند برای این کار. سبزواری چیزی گفت که نشنیدم. آقا به آن یکی دو نفر گفتند: خودش قبول نمیکند، حتی اگر شما آماده باشید. به هرحال بعضیها سبزواری را کمک میکردند. یکیشان میگفت: من دارم حمیدداری میکنم! با همین ترفند حمیدداری هم سر سفرهی افطار نشست؛ درست روبهروی آقا.
پیش از اینکه آقا بروند سرِ سفره، اول به خانمها سرزدند و سلام و علیک کردند. طبق معمول هم ابراز ارادت خانمها بهراه بود و البته گلهگذاری از اینکه کمتر از آقایان هستند و باید بیشتر به آنها توجه بشود در این جلسه و .... یکیشان کاغذی داد به آقا و گفت بعد از اینکه خواندید، پاره کنید بریزید دور! یکی دیگر هم چفیه را برای پسرش طلب کرد که البته آقا قبلاً آن را به دیگری داده بودند. موقع رفتن برای همهشان دعای عافیت و عاقبتبخیری کردند.
این بار سر سفرهی افطار، از هر زمانی به آقا نزدیکتر بودم. خوب نگاه کردم ببینم جلوی ایشان چیزی هست که جلوی ما نباشد؛ برنج، مرغ، نان سنگک، پنیر، شکر، قند، خرما، حلوا، سبزی، چای، آب، نمک. نه! همه چیزمان سر سفره با ایشان یکی بود. آقا با یک دست، آرام و با طمأنینه غذا میخوردند. ما دو دستی و البته کمی باعجله. بعضی عجله میکردند تا قبل از بلندشدن ایشان خودشان را به هوای آزاد برسانند برای استنشاق هوای پردود! بعضی هم مثل من عجله میکردند، چون وسط غذاخوردن باید یادداشت هم مینوشتم. وزیر ارشاد اما طبق معمول آرام بود. شاید آرام از اینکه بار مسئولیت را تا چند روز دیگر زمین میگذارد.
خوراک آقا به نیمه نرسیده بود که اطرافیان باب حرفزدن را بازکردند. در این چند ساله ندیدهام رهبر انقلاب راحت غذایشان را بخورند. بعد از غذا آقا بلند شدند و با خوشوبش از پلهها بالا رفتند. بین راه امیری اسفندقه و حمیدرضا برقعی را بوسیدند، همینطور جعفریان را. به شهرام شکیبا هم گفتند که برنامهاش را از تلویزیون گاهی میبینند. محسن مؤمنی را هم بالای پلهها دیدند: بهبه آقای مومنی! کجا بودید ندیدمتان؟ مؤمنی جواب داد: زیر سایهی شما بودیم همینجا.
قبل از اینکه آقا وارد جلسه بشوند، کسی را نشانشان دادند و گفتند پسر آقای سبزواری است. آقا صحبتهایی با او کردند و در آخر هم گفتند: «ما جلسات زیادی منزل جناب سبزواری رفتیم.»
بعد وارد جلسه شدند و شعرا برای بار دوم همه به احترام ایشان بلند شدند و صلوات فرستادند. با جاگیر شدن هرکسی روی صندلی خودش، قاری شروع کرد به تلاوت و مثل همهی جلسات دیگر، بعد از تلاوت مورد لطف رهبر قرار گرفت.
یا رب از سرمستی غفلت به هوش آور مرا از شراب معرفت چون خُم به جوش آور مرا قزوه از آقا اجازه گرفت و با غزلی از مرحوم قهرمان با این مطلع، جلسه را آغاز کرد. قزوه که میخواند، رهبر لابهلای شعر آرام میگفتند: خدا بیامرزد. بعد قزوه یادی کرد از خلیل عمرانی، شاهرخ اورامی، حبیبالله معلمی و مرحوم قهرمان که در یک سال گذشته از دنیا رفتند. همینطور از همهی گذشتگان دور و نزدیک. یاد کرد از احمد عزیزی و علی معلم که هر دو بیمار هستند. شروع جلسه را هم سپرد به آقای سبزواری و شعرش که بزرگ جمع بود: مگو که کشتی از این موج بر کران نرود که بر دماغ خرد هرگز این گمان نرود بعد از او، گرمارودی دعوت شد به خواندن شعر. دکتر گرمارودی میخواست وقتش را به جوانها بدهد، ولی قزوه اصرار کرد و او هم قبل از اینکه یک غزل پنجبیتی در اقتفای رعدی آذرخشی بخواند، آشناییاش با رعدی در جلسات سهشنبهی امیری فیروزکوهی را یادآوری کرد. از رعدی گفت که قصیدهسرای معروفی است و بیتی از قصیدهی معروف او را که برای برادر کر و لالش گفته بود، خواند. آقا هم زیر لب با او میخواندند: به نگاه تو ندانم که چه رازی است نهان که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان گرمارودی گفت که رعدی یک غزل خیلی خوب دارد: خوش است ناله نای و نوای زیر و بمی دم خجسته و در صحبت خجسته دمی و این غزل پنجبیتی به اقتفای آن غزل رعدی است: منم که میرسدم نوبهنو زخویش غمی زدست خویش نیاسودهام به عمر دمی ... رهبر انقلاب پس از شعر گرماوردی فرمودند: «مرحوم رعدی چندتا مثنوی عالی هم دارد. سفرنامه است در واقع. مدتی در اتیوپی بوده و اینها را به شعر درآورده و چاپ شده است.»
جلسه با مدیریت قزوه باسرعت و شتابان پیش میرفت. دلیلش هم این بود که هر شاعری دوست داشت در این جلسه شعر بخواند و تعداد زیاد شعرا این مجال را نمیداد. به هرحال، جلسه بیهیچ حاشیهای ادامه یافت. کیومرث عباسی قصری -از قصرشیرین- شعر خواند: نه شهر دارد نه کوه و صحرا توان و تاب جنون ما را به شهر ما را زنند زنجیر به کوه و صحرا زنند خارا شعر این مرد موسپیدکرده زیبا و دلنشین بود. آقا بعد از تحسین او رو به قزوه کردند و گفتند: از ایشان مثل اینکه شعر نشنیده بودیم؟ بعد، غلامرضا شکوهی -از مشهد- شعر خواند که آقا بعد از شعر او بالبخند گفتند: شعر طعم مشهد میداد. علی انسانی هم از وقت خودش به نفع جوانها گذشت.
مثل سال گذشته، از افغانستان و تاجیکستان و هند چند نفری مهمان این سفرهی شعر پارسی بودند. از بین آنها مبشّر از افغانستان اولین شعر را خواند دربارهی بهار. عزیز مهدی -جوان هندی- قبل از شعرخوانی سلام کرد و سلام همهی مقلدان آقا در هندوستان را ابلاغ کرد. آقا هم فرمودند «علیکم و علیهم السّلام». بعد غزلی خواند: بوی نارنج آمد از آرامگاه پیر ما شد دعای صبحگاهی نالهی شبگیر ما آقا بعد از شعر او گفتند: به غیر زبان مادری شعرگفتن خیلی کار مهمی است، آن هم به این روانی و به این صافی. یعنی هیچ مشکلی از لحاظ زبانی واقعاً نداشت شعر شما. موفق باشید. قزوه خطاب به رهبر انقلاب گفت: حاجآقا علاوه بر ایشان، تعدادی از جوانهای هم سن و سال ایشان -که اکثراً هم دکترای زبان و ادبیات فارسی هستند، در همین سن شعر میگویند. مثل مهدی باقر، نقی عباس کیفی و چند نفر از هندوها ... آقا هم خطاب به عزیز مهدی گفتند: «خدا انشاءالله همهتان را حفظ کند. سلام ما را به همهی دوستان برسونید.» رستم وهابنیا از تاجیکستان هم با معرفی قزوه شعر خواند. بعد از خواندن مورد تشویق رهبر و حضار قرار گرفت. آقا گفتند: خیلی خوب، غزل شُستهرفتهی مضموندارِ متعهدِ خوبی بود. خیلی خوب! بهره بردیم. انشاءلله موفق باشید.
فرید (قادر طهماسبی) شاعر بعدی، تنها روشندل جمع هم بود. به سنت چند سال گذشته، قبل از شعرخواندن کمی گلایهی نرم کرد و بعد شعرش را خواند. قزوه کاظمی را معرفی کرد برای خواندن. کاظمی گفت وقتش را بدهد به یک جوان افغان. آقا گفت: کاظمی خودش جوان است، بفرمایید. او هم گوش کرد و شعر قویای خواند دربارهی قلمرو پارهپارهشدهی جغرافیای زبان فارسی: بادی وزید و دشت سترون درست شد طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد ... شعر کاظمی دربارهی جداشدن سرزمینهای اسلامی و فارسی به کوشش بیگانگان بود و رهبر انقلاب حسابی آفرین گفتند و ادامه دادند: آن چیزی که احیاناً بیشترین امید به آن هست که این مقصود را برآورده کند، همین کاری است که الان شما دارید میکنید. یعنی گفتن! گفتن ... پراکندن این فکر؛ آن هم در قالب ابیات زیبا و سخن استوار فارسی. آفرین. کاظمی ادب کرده بود و شعر را نوشته بود تا بدهد به آقا که با اصرار ایشان خواند. میخواست دیگران از وقت جلسه استفادهی بیشتر ببرند. در مجلس شعر شعرای آیینی، قبلاً توجه و علاقهی آقا به کاظمی را دیده بودم.
کاظم نظریبقا غزلی آذری خواند. آقا بعد از شعر او آفرین گفتند و ادامه دادند: خدا انشاءالله به شما توفیق بدهد. آللاه کمک اِلَسین. قزوه بالبخند گفت: ترکیش سخت بود! و آقا هم فرمودند: بله، خیلی سخت بود.
حافظ ایمانی از خراسان، امیر سیاهپوش از لرستان و علی عباسی از تهران هم شعر خواندند تا نوبت به خانمها برسد. سارا ساداتباختر از کاشان اولین نفر از خانمها بود که غزلش را خواند. بعد از او فاطمه سلیمانپور از قم توسط قزوه معرفی شد. قزوه گفت دکتر شفیعی کدکنی از شعرهای خانمی جوان تعریف کرده بود که آن شاعر همین خانم سلیمانپور هستند. او هم شعرش را اینطور شروع کرد: در شهر من این نیست راه و رسم دلداری باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری حمیدهسادات غفوریان از مشهد شعری بلند و حماسی خواند. آقا در پایان شعر او گفت: چه پرحماسه و پرشور بود. الفاظ هم خیلی خوب بود. حسنا محمدزاده هم که برندهی جایزهی قلم زرین بود، شعر حماسی دیگری خواند. آقا از شعرهای حماسی این دو نفر از خانمها خوششان آمد: چه خانمها پرحماسه شدهاند!
ندا هدایتی از شیراز معرفی شد برای شعر خواندن. هدایتی با بیماریای هم دست به گریبان بود که آثارش در راهرفتن و حتی صدای او نمایان بود. به درخواست قزوه جمع برای سلامتیاش صلواتی فرستادند. وقتی آقا بعد از افطار از حیاط به سمت محل جلسه میرفتند، این خانم هدایتی پایین پلهها ایستاده بود به کمک کسی و وقتی آقا را دید، منقلب شد و گفت که باورش نمیشود در محضر ایشان است و از آرزوهایش همین بوده؛ دیدن آقا. خانم هدایتی بعد از خواندن شعرش خواست یک شعر عاشورایی هم بخواند، ولی قزوه مخالفت کرد. آقا گفتند: آن شعر را بدهید من میبینم. آخرین خانمی که شعر خواند، زهرا حسینزاده از افغانستان بود. آقا بعد از غزل او، از شعر جوانهای افغان و شکوفاییشان تمجید کردند و گفتند «افغانستان ماشاءالله حسابی شکوفا دارد میشود از لحاظ ادب. اگرچه از قبل هم تا آنجایی که ما آشنا بودیم، شعرای بزرگی در افغانستان بودند و ما بعضیشان را دیده بودیم، بحمدالله امروز هم معلوم میشود جوانها مشغولند. خدا خیرتان بدهد. انشاءالله موفق باشید.»
محمدرضا عبدالملکیان وقتش را به جوانترها داد. اصغر عظیمیمهر -شاعر جوان کرمانشاهی- قصیدهای دربارهی پیامبر صلّیاللهعلیهواله خواند و بعد از او هم محمدحسین مهدویانی قصیدهای خواند در بهانهی پاسخ به فیلم توهینآمیز درباره پیامبر صلّیاللهعلیهواله. رهبر انقلاب هم آفرین گفتند و فرمودند: «قصیدهی هم پرمغز و هم استوار و قوی». پدرام پاکآیین شعری درباره جناب مالک اشتر خواند و قادر طراوتپور -شاعر یاسوجی- قصیدهای را به حضرت زهرا سلاماللهعلیها تقدیم کرد. که حضرت آقا بعد از آن گفتند: خیلی خوب؛ قصیدهی مفصل و مطنطن و خوشلفظ و خوشمضمونی بود. در ادامه، خلیل ذکاوت از لامرد فارس غزلی خواند که آقا با توجه به مضمون غزل او گفتند: تو هم در آینه حیرانِ حسن خویشتنی زمانهایست که هرکس به خود گرفتار است
مهدی مظاهری در غزلی که خواند، در مصرعی از آقا با عنوان «یار خراسانی» یاد کرد. همین موقعها بود که قزوه گفت: آقای کیاسری و میرشکاک -که چندباره از جلسه بیرون رفته و برگشته بود- آمدند و چون جلو جا نبود، عقب مجلس نشستند و از کیاسری خواست که جلو بیاید تا نوبت شعرخوانیاش برسد. آقا هم که متوجه حضور میرشکاک شدند، گفتند: «میرشکاک را بگو که بیاید.» بعد هم گفتند: یک جایی باز کنید بیاید جلو بنشیند.
وقتی نوبت شعرخوانی غلامعلی مهدیخانی (با تخلص مجرد) از شیراز شد، گفت: دو غزل دارم؛ یکی دربارهی حضرت زهراسلاماللهعلیها و یکی عاشقانه، کدام را بخوانم؟ آقا گفتند: «عاشقانه بخوان.» و او خواند: به باغِمان دم اردیبهشت جان بدهد اگر خزان به درختانمان امان بدهد
محمد مرادی و کیاسری هم شعر خواندند. امسال شعرها خوب بود. شعرا میخواندند و آقا هم آفرین و احسنتی میگفتند. بهانهای پیش نمیآمد برای حرفی حاشیهای. تا اینکه آقا گفتند امیری اسفندقه شعر نخوانده. اسفندقه قطعه و غزلی زیبا برای استاد قهرمان خواند که بیت به بیت مورد تشویق رهبر و حضار قرار میگرفت. در یکی از بیتهای غزل اسفندقه خواند: برگشتهای دوباره به پنجاهسالگی هشتاد و چند سال دگر همچنان بمان آقا گفتند: «البته ایشان گوش نکرد!» و همه خندیدند. بیت دیگری هم در شعر او بود که خیلی جدی از طرف حضار مورد توجه و تشویق قرار گرفت: از شاعر بزرگ، پر است آن جهان، بس است ای شاعر بزرگ! تو در این جهان بمان آخرسر آقا گفتند: آقای امیری رفتهرفته بهتر از پیش میشود. به قول شاعر «تا تو نکوتر میشوی من مبتلاتر میشوم». بعد هم یادی از مرحوم قهرمان کردند و سوابق زیادی که با او داشتند و گفتند: در زمان ما فکر نمیکنم کسی در غزل به پای مرحوم قهرمان میرسید.
قزوه در پایان جلسه گفت: یک شاعر جدید در میان مقامات ظهور کرده؛ آقای دکتر حسینی وزیر ارشاد هم میخواهد شعر بخواند. همهی جمع تعجب کردند. رندی از بین جمع آرام گفت: غزل خداحافظی میخواهد بخواند! حسینی شعری دربارهی همین جلسه خواند: چو ماه چهاردهی به نیمه ماه گرفتهام من از این شب به صدق گواه دراز باد شب بیدلان در این محفل دروغ باد اگر صبح صادق است پگاه بعد از وزیر هم دکتر حداد غزلی خواند تا جلسه از سمت شعرا با این بیت قزوه تمام شود که: به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.
آقا طبق معمول، بعد از شعرخوانی شعرا، چند دقیقهای صحبت کردند. اول گفتند: «دیگر دیروقت شده و از وقت خواب من هم مبالغی گذشته.» ساعت را نگاه کردم. کمی از یازدهونیم گذشته بود. این نکتهای که ایشان دربارهی ساعت خوابشان گفتند، برای کسانی که اهل درآوردن سبک زندگی هستند، شاید جالب باشد.
صحبتهای رهبر انقلاب به صورت کامل منتشر شده است. [صوت | بیانات | مرور | روزنگار] تأکید آن صحبت هم روی اندیشه و حکمت شاعر در کنار بهرسمیتشناختن احساسات و دلتنگیهای او است.
صحبتهای ایشان که تمام شد، شعرا دوباره جمع شدند دورشان و همپای ایشان که میرفتند سمت در، میآمدند و حرفی میزدند و نکتهای میگفتند. برقعی شعری به ایشان داد. امیری اسفندقه کتابی داد. بعضی جلو آمدند به دستبوسی و بعضی به خداحافظی. وقتی رهبر تشریف بردند، هنوز دقایقی به نیمهشب مانده بود و با حساب سرانگشتی حدود ۴ ساعت این محفل طول کشیده بود.
شعرا اما هیچکدام خسته به نظر نمیرسیدند. بیشترشان خندان بودند. غیر از یکی دو نفر که به قزوه اعتراضاتی داشتند. بعضی تازه فرصت دیدن همدیگر را پیدا کرده بودند و اینچنین یک شب شعر رمضانی دیگر شاعران ایران به پایان رسید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
اتفاق غافلگیرکننده دیدار شعرا با رهبر/ سلامی که از هند به آقا رسید/ میرشکاک بیاید اینجا به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از فارس، بار دیگر شب نیمه رمضان، و شب میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام) با مهمترین محفل ادبی کشور گره خورد و شاعران به دیدار رهبر انقلاب رفتند. آنچه در ادامه میآید گزارش میلاد عرفانپور است از دیدار شب گذشته شاعران با رهبر انقلاب نگاشته است.
*عطش شاعران لحظه به لحظه بیشتر میشد مثل همیشه زیباترین قسمت مراسم، نماز جماعتی بود که همراه با شروع اذان مغرب، آغاز شد. ناگفته نماند که رهبر انقلاب پیش از نماز به میان شاعران آمدند و این فرصت را فراهم آوردند تا بسیاری از شاعران از نزدیک ایشان را زیارت کنند و کتابها و احیانا نامههای خود را نیز به ایشان برسانند. در این فرصت مغتنم، حدود 40 نفر از شاعران موفق به گفتوگوی مستقیم با ایشان شدند. بعد از نماز هم مثل سابق، افطار سادهای فراهم آمده بود تا مدعوین در جوار رهبر معظم انقلاب روزه خود را بگشایند و از عطش آنها قدری کاسته شود. البته عطش شاعران بخصوص جوانتر ها لحظه لحظه برای شروع مراسم بیشتر میشد. سرانجام مراسم شعرخوانی با تلاوت آیاتی از قرآن توسط آقای سبزعلی آغاز شد.
*قزوه غزلی از مرحوم قهرمان خواند علیرضا قزوه شاعر با سابقه انقلاب اسلامی مثل سالهای گذشته اجرای مراسم شعر خوانی را به عهده داشت. با میل طبیعی همه شاعران به شعرخوانی، اجرای این مراسم الحق و الانصاف کار دشواری است و فهرست بلندبالایی از شاعران در دست قزوه است برای شعرخواندن در این مراسم مهم. آقای قزوه با غزلی مناجاتی آغاز کرد که در همان یکی دو بیت اول حضرت آقا فرمودند: «خدا رحمت کند» بعد از اتمام غزل علیرضا قزوه گفت : همان طور که حضرت آقا متوجه شدند غزل از مرحوم استاد قهرمان انتخاب شده بود. قزوه با گرامیداشت یاد شاعران سفرکرده در سال 92 مرحوم خلیل عمرانی، شاهرخ اورامی، مرحوم خاسته و استاد محمد قهرمان مقدمه خود را ادامه داد و همچنین طبق روال سالهای گذشته از فهرست بلندبالاتری از شاعران درگذشته انقلاب اسلامی نیز یاد کرد. او در ادامه از حاضران خواست برای شفای احمدی عزیزی و علی معلم دامغانی هم دعا کنند. شعرخوانی حاضران با غزلی از استاد حمید سبزواری با نام «تو عاشقانه سفرکن» کلید خورد. ایشان کتابی نیز با این نام دارند.
*شعر جاندار شاعر موسپید دکتر علی موسوی گرمارودی شاعر دیگر بود که دعوت به شعرخوانی شد و غزلی خواند در اقتفای «رعدی آذرخشی» که به گفته بعضی از حضار چند بار در دیدارهای قبل نیز آن را خوانده بود! حضرت آقا نیز بعد از این غزل یادی از رعدی آذرخشی کردند و فرمودند که ایشان مثنویهای خوبی نیز دارد. کیومرث عباسی قصری شاعر پیشکسوت و موسپید قصرشیرینی شاعر بعدی بود. شعرخوانی این شاعر توانا که تاکنون به دیدار دعوت نشده بود از برکات مراسم دیشب بود. شعر جاندار بود و زبان شعر، جوان و توجه همه حاضران را جلب کرد. آقا بعد از شنیدن شعر تحسین کردند و به قزوه فرمودند: تا به حال از ایشان شعر نشنیده بودیم.
*غزلی که برای آقا طعم مشهد داشت غلامرضا شکوهی شاعر پیشکسوت دیگری بود این بار از دیار خراسان. او نیز ظاهرا برای نخستین بار بود که به این مراسم میآمد و شعر میخواند. شکوهی نیز برغم سن و سالش زبان جوان و نویی در غزل دارد و غزلی که خواند نیز گواه این مدعا بود. غلامرضا شکوهی قبل از غزلش با چند بیت آغاز کرد برای رهبر انقلاب : به تماشای قدت آینهها حیرانند ماهها پشت نگاه تو شبیه ماهاند هرچه نی روی لب دشت عطش میخواند همه مدیون دم گرم تو یعنی آهاند ابر را مات کن از صفحه شطرنجی روز ذرههای دل خورشید تو را میخواهند حضرت آقا بعد از غزل استاد شکوهی با لبخند فرمودند این شعر طعم مشهد داشت و آن را تحسین کردند. حاج علی آقای انسانی هم در جلسه حضور داشتند ولی وقت خود را به جوان ترها دادند. مبشر شاعری از افغانستان،ساکن قم، یک دوبیتی و یک غزل خواند تا آغازی برای شعرخوانی شاعران دیگر کشورها باشد.
*سلام مقلدان رهبر در هندوستان از زبان یک شاعر رسید به نمایندگی از سرزمین پر رمز و راز هندوستان، دکتر عزیز مهدی غزلی زیبا خواند و پیش از آن سلام مقلدان حضرت آقا در هندوستان را به ایشان ابلاغ کرد. از تاجیکستان نیز رستم وهاب نیا به شعرخوانی پرداخت. قزوه در معرفی این شاعر تک بیت زیبایی از او خواند: «شرق در خون خویشتن غرق است زادن آفتاب آسان نیست» غزل وهاب نیا با این مطلع بود: «قسم به روح قلم ، ناروا نخواهم گفت هرآن سخن که نخواهد خدا نخواهم گفت» رهبر فرزانه انقلاب، شعر ایشان را تحسین کرد و آن را مضموندار و متعهد خواند. نوبت به قادر طهماسبی(فرید) رسید. فرید چند بیتی پراکنده به عنوان مقدمه خواند همچنین گفت گفتنی زیاد دارد اما نمیخواهد در این فضا کامها را تلخ کند. حضرت آقا فرمود: «ان شاء الله کام خودتان هم تلخ نباشد و نماند.» یکی از بیتهای فرید این گونه بود: «هرکه در حلقهی ما سست بٔود پیمانش عین لطف است اگر خاک کند پنهانش» همچنین فرید گفت که شعرهای سیاسی نیز دارد که در این فرصت مجال نیست. رهبری فرمودند: :بسیار خوب شما هرگاه در این مسائل موضع گرفتهاید درست موضع گرفتهاید». نوبت به محمدکاظم کاظمی شاعر نامدار افغانستانی رسید تا شعری بخواند درباره قلمرو پاره پاره شده فارسی زبانان. پس از این شعر مطنطن و زیبا رهبر انقلاب با تحسین ایشان فرمودند: «آن چیزی که بیشترین امید به آن است که مقصود را برآورد همین گفتن است. پراکندن فکر با این ابیات زیبا و توان شاعرانه بهترین راه برای تحقق این هدف است.» کاظم نظریبقا شعری ترکی خواند. قزوه گفت : ترکی سختی داشت این شعر و آقا نیز تایید کردند و برای شاعر آرزوی توفیق کردند. حافظ ایمانی شاعر جوان خراسانی غزلی متفاوت را تقدیم پیامبر مهربانیها کرد با این مطلع: «چه خطی می نویسد سرمه بر بادام طولانی» امیر سیاهپوش از لرستان شعری خواند با ردیف «انگار نه انگار» که در اثنای آن به مصائب مسلمانان جهان اشاره کرد. علی عباسی شاعر جوان تهرانی ، غزلی برای حضرت رباب خواند و مورد تحسین حضرت آقا واقع شد. سارا سادات باختر از کاشان نیز غزلی خواند و پس از آن فاطمه سلیمان پور غزلی عاشقانه خواند که با استقبال حضار و مقام معظم رهبری مواجه شد. دو بیت آن اینگونه بود: «در شهر من این نیست راه و رسم دلداری باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری چون شعر آن را از سرم بیرون نخواهم کرد باید برای چارم حرمت نگه داری»
*تحسین رهبر از شعر حماسی بانوی مشهدی بانوی شاعری از مشهد شعری حماسی و بلند خواند که رهبری آن را تحسین کرده و خوش لفظ و خوش مضمون دانستند. حسنا محمدزاده که به تازگی کتابش جایزه قلم زرین را از آن خود کرده است، شاعری دیگر بود که غزلی حماسی خواند. حضرت آقا فرمودند: «ماشاء الله خانمها چه خوب شعر حماسی میگویند». ندا هدایتی فرد شاعر جوان شیرازی که چندسال است با بیماری دست به گریبان است شاعر بعدی بود که با صلواتی که حاضران برای سلامتی اش فرستادند غزلی را به حضرت آقا تقدیم کرد و مورد تحسین ایشان قرار گرفت. زهرا حسینزاده نیز از شاعران افغانستان مقیم مشهد غزلی خواند که رهبر پس از آن شکوفایی ادبی شاعران افغانستان را تحسین کردند و گفتند که البته پیش از این نیز این سابقه وجود داشته است. محمدرضا عبدالملکیان هم در اولین حضور خود در این مراسم شعری نخواند تا فرصت بیشتری به جوانان برسد.
*یک شاعر و یادی از فتنه اصغر عظیمی مهر شاعر جوان کرمانشاهی قصیدهای تقدیم به پیامبر(ص) خواند و پس از آن محمد حسین مهدویانی نیز قصیدهای در پاسخ به فیلم موهن درباره پیامبر(ص) خواند. پدرام پاک آیین شعری برای نوجوانان درباره جناب «مالک اشعر» خواند و قادر طراوت پور شاعر یاسوجی ،قصیدهای را به حضرت زهرا(س) تقدیم کرد که حضرت آقا آن را مطنطن و محکم دانستند. خلیل ذکاوت از لامرد فارسٰ، غزلی زیبا خواند که رهبر پس از آن این بیت را یادآور شدند: «تو هم در آینه حیرانِ حسن خویشتنی زمانه ایست که هرکس به خود گرفتار است» مهدی مظاهری غزلی خواند با ردیف «به خیر» که در اثنای آن به فتنه 88 اشاره کرد. همچنین مظاهری در بیتی از رهبر انقلاب با عنوان «یار خراسانی» یاد کرد. نکته جالب این است که این شاعر در شعری که سال 90 هم خواند همین تعبیر را در شعر خود آورده بود.
*عاشقانه بخوان غلامعلی مهدی خانی با تخلص «مجرد» شاعر پیشکسوتی از شیراز بود که برای نخستین بار در این مراسم به شعرخوانی می پرداخت. «مجرد»، گفت دو غزل دارم یکی درباره حضرت زهرا(س) و یکی عاشقانه، کدام را بخوانم؟ حضرت آقا فرمودند: عاشقانه بخوان. و غزلی زیبا با این مطلع خوانده شد: «به باغمان دم اردیبهشت جان بدهد اگر خزان به درختانمان امان بدهد» این غزل نیز با استقبال خوبی از طرف رهبری و حضار جلسه مواجه شد. دکتر محمد مرادی شاعر دیگری بود از شیراز که جمع را به غزلی مهمان کرد و مورد تحسین قرار گرفت.
*میرشکاک بیاید اینجا علیرضا قزوه اطلاع داد که یوسفعلی میرشکاک نیز در جمع حضور دارد و در ردیفهای آخر نشسته است. آقا فرمودند: «میرشکاک بیاید اینجا». با این حال میرشکاک هم امسال شعری نخواند. جلسه با غزلی از هادی سعیدی کیاسری برای مرحوم قهرمان ادامه پیدا کرد که آقا آن را غزلی خوب و به موقع دانستند. رهبری ادامه دادند: «قهرمان شاعر برجستهای بود. در غزل زمان ما فکر نمیکنم کسی به پای او برسد» سپس مرتضی امیری اسفندقه نیز قطعه و غزلی زیبا برای استاد قهرمان خواند که با تحسین حاضران و مقام معظم رهبری روبرو شد. در یکی از بیتهای غزلی که در زمان بیماری استاد قهرمان گفته شده بود، اسفندقه خواند: برگشته ای دوباره به پنجاه سالگی هشتاد و چند سال دگر همچنان بمان آقا فرمودند: «البته ایشان گوش نکرد!» و این بیت زیبا از غزل با استقبال بسیار خوبی مواجه شد که شاید بهترین بیت این جلسه بود: «از شاعر بزرگ، پر است آن جهان، بس است ای شاعر بزرگ! تو در این جهان بمان»
*شعرخوانی وزیر فرهنگ و ارشاد اتفاق غافل گیرکننده جلسه امسال، شعرخوانی وزیر فرهنگ و ارشاد بود. آقای قزوه گفت: «جناب آقای حسینی خواستهاند در این دیدار شعری بخوانند». جناب آقای حسینی که در این سالها به اقتضای سخنرانیها از بیتهای خودش هم استفاده میکرد غزلش را با این مطلع خواند: «چو ماه چاردهی رهبرا به نیمه راه گرفته ام من از این شب به صدق عشق، گواه» انصافا غزل ایشان از انتظار جمع فراتر بود! آقای دکتر حداد عادل نیز دیشب فرصت شعرخوانی پیدا کرد و آخرین شاعر مراسم بود. ایشان هم غزلی زیبا خواند که با تحسین حاضران مواجه شد. در آخر علیرضا قزوه درخواست کرد طبق روال مألوف، رهبر فرزانه انقلاب سخنان و نکات خود را ارائه بفرمایند.
*شعرهای امسال سطح بالاتری داشتند رهبر معظم انقلاب فرمودند: «دیر وقت است و مجال درازگویی نیست. از وقت خواب هم مبلغی گذشته است! لکن جلسه شیرین و مطلوبی بود. بعضی شعرها بسیار خوب بود و بعضی خوب. در مجموع امسال شعرها سطح بالاتری داشتند. حرکت شعر در کشور رو به جلو و مستمر است. شعر یکی از برجسته ترین هنرهاست و هنرمند چه شاعر و چه سایرین جزو زبدگانی هستند که درباره مسائل دارای مسئولیت اند. نخبگان مسئولیت بیشتری دارند و شاعران نیز از برجسته ترین نخبگان اند. این مسئولیت را باید جدی گرفت. باید احساسات بشری، دلتنگی های شاعر و اندیشه و حکمت را توأمان در شعر در نظر گرفت. اگر احساسات شاعرانه، عاشقانه، و احساسات مربوط به مسائل جاری زندگی در شعر نیاید شعرهمه کار خود را انجام نداده است و گاهی البته افراط می شود و همه ی شعر می شود این احساسات. غالب شعرا در همه زمان ها دلتنگ بودهاند یعنی حسرت چیزهایی که نداشته اند را می خوردند. این دلتنگی ها خیلی جاها هم مادی بوده است. در یکی از تذکره های دوره ی مغولی، در حالیکه آن دوره هم دوره اوج احترام به شاعران و تامین هزینه هایشان بود و هموزنشان سکه می گرفتند، دیدم شاعری از کسادی بازار شعر گله می کند و می گوید قدیم ها خیلی بهتر بود. از این قبیل دلتنگی ها زیاد است و جای اشکال هم نیست. به شعرهای اینگونه ایرادی نمی توان گرفت. ما برای دلتنگی های شاعران و احساس و عاطفه آنان اصالت قائلیم اما حکمت و اندیشه نیز نباید در شعر مغفول بماند. شما به سعدی نگاه کنید چه زیبا همه ی این موارد را در آثار خود دارد هم عاشقانه های زیبا و شعرهایی دارد که احساسات و دلتنگی های او در اوج است. هم اندیشه و حکمت در شعر او گسترده است. سعدی یک حکیم است».
*حکمت و اندیشه در شعر مغفول نماند رهبر معظم انقلاب در ادامه توصیه کردند که حکمت و اندیشه در شعر مغفول نماند همان گونه که در شعرهایی که در مراسم خوانده شد سهم وافری داشت. ایشان تاکید کردند « این حکمت است که سعدی و حافظ و صائب را به اوج می رساند.» آیت الله خامنه ای یادآور شدند: «ما در مورد مسائل کشور و جامعه مسئولیت داریم. حرکت بزرگ و تاریخی انقلاب اسلامی و مقابله با زورگویان عالم باید در شعر منعکس شود. جهاد نظامی هشت ساله ما مسئله کمی نبود .همچنین جهاد بنای جامعه اسلامی و جهاد استحکام بخشیدن به قدرت ملی و حتی جهاد اصلاح سبک زندگی که گفتیم متن تمدن اسلامی است. توجه به تاریخ و مسائله زمانه بسیار مهم است، امروز مسئله بیداری اسلامی، مسئله فلسطین و دیگر مسائل جاری جهان اسلام باید سهمی در شعرها داشته باشد.»
*به شعر کودک و نوجوان بپردازید ایشان فرمودند: «یک نکته مهم دیگر هم که اینجا یادداشت کرده ام پرداختن به شعر کودک و نوجوان است و آن هم شعری که متضمن مفاهیم حکمت اسلامی و حکمت سیاسی باشد که امروز جایش خالی ست. شاعرانی که می توانند در شعر خود به زبان کودک و نوجوان برسند باید این عرصه را جدی بگیرند و در شعر حکمت اسلامی و ایرانی را برای کودکان و نوجوانان بازگو کنند.» ایشان همچنین تاکید کردند: «استعدادهای جوان را باید پرورش داد. امروز در میان جوان ها استعدادهای زیادی داریم. جوان ها راحت تر حقیقت را قبول می کنند و منعکس می کنند. خدارا شکر امروز زبان شاعرانه ی ما زبان گویاییست و حقایق خوبی با آن بیان می شود. اگر جلسه امروز را با جلسه شعر ده سال قبلمان در اینجا مقایسه کنیم رشد شما واقعا محسوس است. چه شعر جوان ما، چه شعر پیشکسوتان ما، و شعر کسانی که در میدان ترتبیت جوانها حضور دارند و نقش ایفا می کنند خیلی پیشرفت کرده است. هم در زمینه شعر و هم در زمینه نقد. من گاهی مطالب دوستان را در بخش نقد شعر می خوانم واقعا لذت می برم از این نقدهای خوب و پر مغز. خدا ان شاء الله به کار شما برکت بدهد و انشاالله بتوانید پیشرفت های روزافزون را بر زمینه معنوی شعر فارسی بیافزایید.» مهدی قزلی
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/FLJ3SNX
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir