زنجان
← همه اخبار
شایسته تقدیر رشته نمایشنامه نویسی: محسن وظیفه پشتکوه از پارس آباد مغان اردبیل

شایسته تقدیر رشته نمایشنامه نویسی: محسن وظیفه پشتکوه از پارس آباد مغان اردبیل

۱۸ آبان ۱۳۹۲کد خبر: 32282۲

نمایشنامه ماه پری سربه هوا

نقش آفرینان: ماه پری آدم بدجنس ننه گل صحنه: (در وسط صحنه تنوری قرار دارد وکنار آن وسایل پخت نان روی زمین پخش شده است و کمی دورتر از تنورتخت عریضی قرار دارد که روی آن گلیم و پشتی چیده شده؛ سماور و قوری هم داخل سینی گذاشته شده است. مرغ و خروس ها در گوشه ی دیگر صحنه مشغول بر چیدن دانه هستند.آدم بدجنس که نصف صورتش را با دستمال پوشانده آرام آرام و دزدکی وارد صحنه می شود و به هرجا سرک می کشد) بدجنس: به به! عجب جایی اومدم! چه خونه ای! چه سماور خوشگلی! عجب مرغ و خروسای چاق و چله ای! آهان بذار ببینم! کجا گذاشتمش؟ ایناهاش! اینم از کیسه! خالی خالیه برای پرشدن! (بدجنس موذیانه می خندد) - خب اول از کجا شروع کنم؟... اینجارو! داشتن نون می پختن! پس خودشون کجان؟ (به داخل تنور نگاه می کند) این که هنوز سرده! (سینی روی تشتی را که کنار تنور است بر میدارد) - به به! چه بوی خمیری! آماده شده واس پختن. چه نونی بشه.کاشکی منم میتونستم بخورم ولی وقت ندارم. باید قبل از اومدن صابخونه اینجارو جمع و جورکنم. (دوباره موذیانه میخندد و درحالیکه وردنه و تخته نان را جمع می کند شروع به خواندن می کند): دزدم و گاری می برم الاغ باری می برم اسب سواری می برم  زبروزرنگ و باهوشم یواش میام مثل موشم جمع میکنم یکی ویکی زیر زیرکی وقایمکی  ازروی دیوار می پرم از در بسته می گذرم  هیشکی به پام نمیرسه من از همه زرنگترم من از همه زرنگترم...  (می خندد و قوری را هم برمیدارد. یکدفعه صدای آواز خواندن دختری به گوش می رسد. بدجنس به اطراف نگاه میکند. زود وسایل را سر جایش می گذارد) ماه پری : آهای آهای درختا درختای با صفا می خوام که پروازکنم برگاتونو ناز کنم شعربخونم براتون آب بریزم به پاتون آهای آهای آسمون یه وقت نباره بارون تنورما سرد میشه دلم پرازدرد میشه (بدجنس کیسه خالی را برمیدارد و فوری کنار تخت قایم میشود. ماه پری درحالیکه دسته ای گل در دست دارد وارد میشود و دور خودش می چرخد) ماه پری: به به چه هوایی! چه روز قشنگی! ننه گل! ننه گل مهربونم کجایی؟ (به همه جا سرک میکشد) ننه جون؟ من اومدم... ننه گل! (به طرف تنور میرود و داخل آن را نگاه میکند) وا ! این که هنوز سرده! پس ننه گل هنوز هیزم نیاورده. باشه بهتر! اگه الان اینجا بود میگفت ماه پری من تورو فرستادم دنبال هیزم رفتی برام گل چیدی؟ (میخندد) خب ننه گل هیزم پیدا نکردم. دیدم پروانه ها روی گل نشستن دویدم دنبالشون و یکمی بازی کردم بعد رفتم سر چشمه صورتمو شستم بعدشم گل چیدم. گل که بهتر از هیزم خشکه ببین چه قشنگه! میدونم بازم بهم میگی ماه پری سر به هوا! ماه پری سربه هوا! ماه پری سربه هوا! پادر زمین سر در هوا! (دور خودش می چرخد و گل ها را به سینه می چسباند و میخندد. یکدفعه انگار سر بد جنس را از کنار تخت می بیند. جیغ میزند و گل ها از دستش می افتد) کیه؟ کیه اونجا؟ آهای ! با توام!  (جارو را برمیدارد و یواش یواش به طرف تخت میرود) کی هستی؟ بیا بیرون!  (دزد آرام بلند می شود) ا...سلام! سلام عرض کردم. (ماه پری دست به کمر می ایستد) علیک سلام شما کی باشی؟ - من؟  - صورتتو چرا پوشوندی؟  - إ راستش میدونی؟ مریضم گلوم باد کرده از بینی مم آب میاد همش عطسه میکنم. جلوی دهنمو بستم که یه وقت کسی مریضی نگیره ازم.  -آهان! کار خوبی کردی! حالا بگو ببینم اینجا چیکار میکنی؟ چطوری اومدی تو حیاط ما؟  - این جا که در نداره همه جا گل و گیاه و زمین بازه نمیدونستم حیاط شماس.  – درم نداشته باشه حیاط ماس. مال خود خودمونه.  – باشه ببخشید!  - خب چی کار داری؟ اگه با ننه گل کار داری رفته صحرا دنبال هیزم.  – نه نه! من! من از راه دوری اومدم خسته بودم گفتم یکمی اینجا بشینم خستگی در کنم.  -از راه دور اومدی؟  -آره  - یعنی ازکجا؟  -کجا؟... خب از... از یه جایی اومدم دیگه.  –یادت رفته ازکجا اومدی؟  -نه یادم که نرفته... (سرش را می خاراند) آهان بهت میگم از کجا اومدم البته اگه به کسی نگی. (ماه پری جلوتر میرود) - یعنی یه رازه؟  - آره یه چیزی مثل راز.  -قول میدم به کسی نگم حالا میگی؟ (دزدکمی سرش را جلوتر می آورد. و طوری حرف می زند که انگار حرفش خیلی محرمانه است) -من از شهر... از شهر قصه ها اومدم. – شهر قصه ها؟!  -اوهوم! یه شهر بزرگ و قشنگ پراز گل و درخت و چشمه! پراز خوراکی! پراز بچه های قد و نیم قد مثل خودت. -یعنی از اینجا هم قشنگتر و بزرگتر؟  -اینجا که بزرگ نیست.  -قشنگ که هست. -اگه اونجارو ببینی چی میگی؟  -خیلی قشنگه؟  -اونجا پراز دار و درخته بچه ها وسط چمنا توپ بازی میکنن تا حالا توپ دیدی؟  -نه! اون دیگه چیه؟  (بدجنس تخته ی نان را برمیدارد و روی زمین می چرخاند): یه چیز گرده مثل این؛ که روی زمین قل میخوره بعدش بابا بزرگ شهرمیاد و به بچه ها شیرینی و بستنی میده بستنی تا حالا خوردی؟  -نه نخوردم چه مزه ای داره؟  -انگاری که نبات داغ یخ بسته باشه هی لیسش بزنی... خیلی کیف میده. شبم که میشه بچه ها از خستگی میرن بخوابن اونم لای پتوی نرم و گرم تا حالا تو پتو خوابیدی؟  -نه نخوابیدم. چه جوریه؟ -یه چیزی مثل لحاف خودمون ولی نرم تر.  –وای خوش به حالت! تو اونجا زندگی میکنی؟ -زندگی نمیکنم ولی بچه هارو میبرم اونجا.  –چه خوب! چه جور بچه هایی رو میبری؟  -هربچه ای که دوست داشته باشه بیاد.  -یعنی مثلا منم میتونم بیام؟  -چرا که نه! (ماه پری جارو را زمین می گذارد و به کیسه ای که در دست بدجنس است نگاه میکند) - این چیه تو دستت؟ (بدجنس سرش را میخاراند)  - این؟ این کیسه ی جادوییه. -کیسه جادویی؟! -بله! بچه هارو میذارم توش و میفرستم به شهر قصه ها.  -فقط بچه ها میتونن برن؟  -آره!  -اما من نمی تونم بدون ننه گل جایی برم. آخه خیلی دوسش دارم. اگه من برم اون تنها میشه. آخی ننه گل مهربونم! الان داره با دستای پیرش هیزما رو جمع میکنه... پس چرا نیومد؟ این خمیرم که تا حالا ور اومده. اگه نونارو میپختیم و تموم میکردیم واس چند روز راحت بودم اصلا نون پختنو دوس ندارم. (ماه پری روی زمین می نشیند و دستهایش را زیر چانه اش می گذارد) بدجنس: چی شد؟ میای دیگه!  -گفتم که بدون ننه نمیشه بیام... بذار یکمی جارو بکشم. ننه میاد خوشحال بشه. سرزنده و سر حال بشه. (جارو را بر میدارد و درحالیکه جارو می کشد می خواند):  یه کفش نو پا میکنم از روی چشمه میپرم پیرهن قرمز می پوشم لچک زرافشون میخرم یه شاخه گل تو دستمه یه تاج گل روی سرم گل ها قشنگن ولی من از همشون قشنگترم (ماه پری کمرش را صاف می کند): وای کمرم! چقدر بدم میاد از جارو کشیدن. بدجنس: آهای خانومی!  -تودیگه چته؟ مگه نمی بینی دارم کارمی کنم؟  -آره جون خودت! -چی؟ -هیچی میگم بیا با من ضرر نمیکنیا.  –بدون ننه گل؟ - خانوم خانوما!  (ماه پری جارو را به سمتی پرت می کند)  - من اسم دارم اسمم هم ماه پریه!  -چه اسمی! ماه پری! به به هم ماه و هم پری. خب ماه پری دامن زری به شهر قصه های ما چرا نمیری؟(ماه پری روی زمین می نشیند وغمزده به بدجنس نگاه میکند)  بدجنس: میدونم ولی یه فکرچاره دارم. (ماه پری باخوشحالی بلند میشود)  –فکرچاره؟  -بله ماهی خانوم!  (ماه پری دلخور میشود) -ماهی اونیه که تو آب شنا میکنه. من ماه پری ام. ماه پری.  -ببخشید ماه پری خانوم یه فکربکر.  - خب!  - چون که تودخترخوبی هستی ننه جونتم میبریم. (ماه پری با خوشحالی نگاهش میکند) - راستی؟  -آره، ولی باید یه کاری بکنیم.  –چه کاری؟  -بایداول همه اسباب و وسایل ومرغ وخروساتونو... ای جانم مرغ وخروسا! آره همه روباید اول بفرستیم به شهر قصه ها. میفهمی که!  -اونارو برای چی؟  -برای اینکه اگه ننه گلم با ما بیاد کی میخواد از این خونه و وسایلش مراقبت کنه؟ یه وقت گرگی! روباهی! خدای نکرده دزدی میاد!! (سرفه میکند) -راس میگی اصلا به فکرش نبودم. ولی آخه مگه نگفتی اونجا هیشکی کار نمیکنه و همه فقط بازی و استراحت میکنن؟ پس دیگه این خرت و پرتا و مرغ وخروسا به چه دردی میخورن؟  -ای بابا ماهی خانوم ببخشید ماه پری جون این پرنده ها گناه دارن یه وقت تلف میشن!  -آره گناه دارن. باشه همه رو بکن تو کیسه. (بدجنس با خوشحالی کیسه را باز میکند و درحالیکه مرغ و خروس ها را داخل کیسه میگذارد میخواند): همه رو تو کیسه کردم همه رو تو کیسه کردم دارو ندارتون رو به شهر قصه بردم - آ ماه پری!  -ها بله!  -آ ماه پری!  - ها بله!  -دامن زری!  -ها بله! (سماور و قوری و استکان هارا داخل کیسه میگذارد) -همه رو تو کیسه کردم.  -همه رو تو کیسه کردی.  -ببین چقدرزرنگم.  -وای که چقدر زرنگی. -ببین چه فرز و تیزم.  -وای که چه فرز و تیزی. -آی خونه دارآی بچه دار زنبیلو وردار و بیا مرغای گنده دارم وردنه تخته دارم سماور فرنگی قوری رنگی رنگی بدو که تموم شد بدو بدو که تموم شد بدو ای جانم! (بدجنس وسایل نان پزی را هم داخل کیسه میگذارد)  ماه پری: اینارو چرا میبری؟ -خب چرا نبرم؟  - آخه هنوز نون نپختیم خمیر و لواش نکردیم. ننه گل بیاد و ببینه نیستم با چی نون بپزه؟  - ببینم مگه نگفتی از نون پختن بدت میاد؟  -اون که آره! -میخوای کاری کنم قبل از این که ننه گل بیاد همه نوناروبپزیم؟  -تنهایی نمیتونم منکه بلد نیستم. - ولی من بلدم. (بدجنس موذیانه میخندد و ماه پری به داخل تنور نگاه میکند)  ماه پری: ولی تنور سرده! آخه چه جوری؟  (بدجنس کیسه را روی زمین میگذارد) بدجنس: نگاه کن! (سرش را داخل تنور میبرد) سی سا سو سه ... یک دو سه چهار... سی سا سو سه... یک دو سه چهار.  –خب الان چی میشه؟ -الان باید خمیرو بریزیم توی تنور.  – توی تنور؟! -آره من یه وردی خوندم که همه خمیرا بی هیچ زحمتی بپزه و دونه دونه نون از توی تنور بیاد بیرون. دیگه احتیاجی هم به این وسایل نداشته باشین. -اینجوری که خیلی خوبه! ولی میدونی ننه گل بیاد حتما وسایلشو میخواد ببین کیسه ات خیلی قلمبه شده. نگاه کن. (ماه پری کیسه رو باز میکند و وسایل را نگاه میکند) گفتی این کیسه جادوییه آره؟  -خب آره!  -یعنی میفرستی به شهر قصه ها دیگه!  - آره آره. -خب باید سبک باشه تا وقتی داره پرواز میکنه خسته نشه. (سماور و قوری و وسایل نان پزی را بیرون می آورد)  بدجنس: چیکار میکنی؟  -به اینا که احتیاجی نداریم مگه نه؟ اونجا که دیگه کاری انجام نمیدیم. نه نون میپزیم نه جارو میکشیم نه رخت میشوریم شیرینی میخوریم توپ بازی میکنیم تو پتو میخوابیم بعدشم که... اون یکی چی بود اسمش؟  -کدوم یکی؟  -همون که شیرین بود و ومثل نبات لیس میزدی!  - بستنی! -آره بستنی میخوریم.  - خب که چی؟  -خب فقط مرغ و خروسارو بفرست چون اینجا بی آب و غذا تلف میشن. -آخه ماه پری یه چیزی میگیا! این دفعه من نمیخوام کیسه رو هوایی بفرستم باید زمینی بره یعنی زمینی ببرمش با الاغ!! بالاخره باید این زبون بسته هارو اونجا به یکی بسپرم دیگه! بسپرم که هواشونو داشته باشن. همین جوری که نمیشه باید خودمم برم. آره واس همین این سماور رو میبرم که تو راه یه قوری چایی دم کنم و گلویی تازه کنم. خسته میشم دیگه. - باشه لااقل این وردنه و تخته را نبر. - ای بابا! آخه دختر مگه میخوای منو ازگشنگی بکشی؟ خب باید تو راه یه چیزی بپزم بخورم یا نه؟ بالاخره آدمیزاد نون وآب میخواد. الکی که نیس. راه دوره.گفتم که ازراه دور اومدم... میخواند:  از راه دور اومدم چه پر غرور اومدم خسته نباشم.  –باشه ببرشون. (بدجنس تند وسریع وسایل را جمع میکند و روی دوش می اندازد که برود)  بدجنس: خب خداحافظ تافردا. سر صبی آماده باشینا! (موذیانه میخندد)  ماه پری:کجامیری؟  -ای بابا بازم بگم برات؟ -ولی هنوز نونارو نپختیم!  -ای دل غافل! ببین حواس ندارم که.(بدجنس کیسه را روی زمین میگذارد) بیارخمیرو! (ماه پری سینی روی خمیر را برمیدارد وسینی را باهم بلند میکنند و خمیر را داخل تنور میریزند) ماه پری: حالا چیکار کنیم؟  -الان ورد میخونم. (درهمین موقع ننه گل بایک بغل هیزم وارد حیاط میشود و بادیدن ماه پری و بدجنس سرتنور تعجب میکند) بدجنس: سی سا سو سه یک دو سه چهار... سی سا سوسه یک دو سه چهار. (ماه پری و بدجنس ننه گل را نمی بینند. ننه گل هیزم را کنار تخت میگذارد ونزدیک میشود) بدجنس: حالا سینی رو بذار روی تنور.  –روی تنور؟  - آره معطل نکن. بعدش خمیرا میپزه ونونا دونه دونه میپرن بیرون. (ننه گل داخل کیسه را نگاه میکند وسری تکان می دهد)  بدجنس: خب دیگه من برم. (برمیگردد تا کیسه را بردارد که ننه گل را می بیند و از جا میپرد) چی؟ ننه؟!  ننه گل : این جا چیکارمیکنی دزد بد جنس؟ (بد جنس به تته پته می افتد)  –من؟ من یعنی... ننه گل: جای تو توی همین تنوره. (بعد بدجنس را به داخل تنور هل میدهد، بد جنس داد میزند. ماه پری جیغ میکشد)  ماه پری: وای ننه چی کارکردی؟ بد جنس: (از داخل تنور داد میزند) ننه گل منو بیار بیرون همه لباسام خمیری شدن. (ننه گل سینی را روی تنور میگذارد) ننه گل: تا تو باشی دیگه دزدی نکنی.  ماه پری: ننه گل اون که دزد نیست . اون از شهر قصه ها اومده!  ننه گل: از دست تو دختر! وای که چقدر سربه هوایی! داشته همه چی رو با خودش می برده.  ماه پری: نه اون میخواست این وسایلو بفرسته به شهر قصه ها خودم دادمشون. (ننه گل سری تکان می دهد و مرغ و خروس هارا بیرون می آورد)  ننه گل: تلف شدن زبون بسته ها!  بدجنس: ننه گل منو بیار بیرون خواهش میکنم جون هرکی دوس داری ! جون همین ماه پری.  ننه گل: تا نگی اشتباه کردم نمیارمت بیرون. بدجنس: باشه بابا اشتباه کردم. دیگه نمیکنم. خوب شد؟  - نه خوب نشد. بگو که دزدی. محکم بگو که ماه پری هم بشنوه.  - ای بابا باشه من دزدم. من دزدم. خوبه؟ بسه؟ ماه پری: یعنی هرچی که گفتی دروغ بود؟  ننه گل: بله که دروغ بود برای گول زدن دخترای زود باوری مثل تو. (ماه پری به گریه می افتد) -ننه گل من خیلی کار اشتباهی کردم به خاطر این که می خواستم برم جایی که هیچ کاری انجام ندم. - وای از دست تنبلی های تو!  -تازه... تازه خمیر نون امروز رو هم خراب کردم.  بدجنس: ننه! ننه گل! منو بیاربیرون دیگه. ننه گل: تورو کدخدا میاره بیرون.  بدجنس:چی؟ کدخدا؟ ماه پری: آره حقته ای دزد مکار بدجنس!  بدجنس: نه کدخدارا نیارین.(بدجنس ناله میکند، ماه پری به طرف ننه گل میرود و او را بغل میکند) ماه پری: ننه گل منو میبخشی؟ من خیلی کار بدی کردم.  ننه گل : به شرطی می بخشمت که دیگه حواستو جمع کنی و از این به بعد به فکر تنبلی نباشی. بازی و تفریح به جای خود کار و تلاش هم به جای خود. اگه آدما توی زندگی کار نکنن سست و بی اراده میشن ننه جون. کارکردن آدمو شاد و قوی میکنه. بیخود نیست که میگن از تو حرکت از خدا برکت!... حالا بریم دنبال کدخدا میدونم که این بدجنس از خیلی ها دزدی کرده. (ماه پری و ننه گل با صدای موزیک از صحنه خارج میشوند. بدجنس همچنان ناله می کند.)
محسن وظیفه پشتکوه از پارس آباد مغان اردبیل
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/6WULSCA

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir