زنجان
← همه اخبار
سرنا / مجتبی صفدری

سرنا / مجتبی صفدری

۲۶ خرداد ۱۳۹۲کد خبر: 32076۱

از برگزیده اشعار نخستین کنگره شعر منطقه ای حضرت ابوالفضل (ع)

پریشان کرده گیسورا به دست بادها خواهر 
روایت می کنی راوی روایت کن ولی ازسر

بگوازسرکه آغازروایت دلنشین باشد
روایت کن روایت را که باید این چنین باشد

زبان واکرده باد ازشرح گیسوها روایت را
که می نالد به نی ها بندبندش این حکایت را

«شکن افتاده درشرحش بگوتا شانه برگردد
بگوخورشیدمان لختی به این ویرانه برگردد

نمی خواهد مگرماه ازقرارخویش برگردد
نمی ترسد پری ازدیدنش دیوانه ترگردد

دریده یوسفم را گرگ ودردندان کتان دارد
مبند ای ماه چشمت را، پری انگارجان دارد

چه درسردارداین سردرقیامش سجده لازم نیست
موذن را شنیدم با لبانش نی ملازم نیست

چه درسردارد ا ین سررفته تا بالای منبرها
که افتاده کلاه نخوت ازسرووصنوبرها

چه درسردارد این سرکاکلش درباد می رقصد
مگرمجنون ترین بیداست وبرشمشاد می رقصد

چه درسردارد این سر. . .»

قلم کردم روایت راکه سربرگشته ازراوی
یکی نی می زند زیرصدای گرم منشاوی

لب ازشورروایت شمه ای با نی حکایت کرد
به شیرینی این لب هیچ کس ازنی شکایت کرد؟

روایت دوست داردازلب نی بازگوگردد
که شیرین است ازشیرین زبانان گفتگوگردد

«که شطی ارغوانی بود بالای سرم این سر
مرا می برد نی من پابه پای آن حرم این سر

که خون کاکل راوی روایت را مزین کرد
نسیم آمد شمیمش را به خودپیچید وبرتن کرد

غبارش را به بوی سرمه درچشم صدا کردند
شکرها ازهمان دم اغلب ما رارها کردند»

مشتت شد روایت ، راوی ازبالای زین افتاد
که عرش وکرسی ولوح و... قلم روی زمین افتاد

مشتت ترشد وگیسوبه جان بادها افتاد
روایت گفته مهرش دردل جلادها افتاد

پری خوابیده است وماه من آسوده می گردد
خمیده آسمان وگرد خود بیهوده می گردد

به سرگردانی ات راوی روایت کرد کم دیدم
که پشت نیزه را زیرسراین مرد خم دیدم

به چرخشت تن انگورهایت اسب آوردند
شرابا با چه شوری دیدمت ازتن درآوردند

لب خشکیده را آوازه ی نی مجلس آرا کرد
خدایا شاهدی نی زن چه شوری دردل ماکرد

بفرما تا روایت خط سیرش رازسرگیرد
بگوتا نی شکررا بیش ازاین بالای سرگیرد

بفرما نی بخواند نای را این جای این چامه
بگیرد شاه ما را روی سر، گرم است هنگامه
□□□
روایت چند خطی می شود راوی است سرگردان
کسی طاقت ندارد دست نی افتاده این میدان

کمی با نای ازنی گفتگوکردند وبرگشتند
چه شوری داشت تانی ها به یمنش نیشکرگشتند

میان نقل راوی ذبح اعظم اتفاق افتاد
کمی بعد ازروایت . . . عید قربان شد
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/E3S3B52

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir