زنجان
← همه اخبار
دیشب که خوابیدم ، اومد توو خوابم / نیما فرقه

دیشب که خوابیدم ، اومد توو خوابم / نیما فرقه

۲۵ بهمن ۱۳۹۲کد خبر: 32498۲

از برگزیده اشعار نخستین سوگواره عاشورایی شعر کودک

یه حوض آبی ،دوتا تختِ چوبی ایوُونشم نرده های مشکیه حیاطمون زیاد بزرگ نیس ، اما دور تا دورش پرده های مشکیه
هر سال محرم بابا،با چندتا مرد میان و پرده هارو می چسبونن امسال ولی بابا میونشون نیست جوجه هامم حتی اینو می دونن!
هرسال همین موقعا نذری داشتیم بابام امام حسینُ خیلی دوس داشت می گفت که : « داغتو نبینه بابا » اسم منم خودش رقیه گذاشت
مامان میاد کنار من میشینه میگه: دلیل نذریاش تو بودی میگه بابا نامه براش نوشته قول داده خوبِ خوب بشم بزودی
می گفت که :سرما خوردی! چیزی نیستش - الان یکی دوساله سرما خوردم !  می گفت که : صدتا بشمری خوب می شی! - من اما تا صدو یکَم شمردم ! 
بهِم میگه بابا یه جای خوبه فرشته های خوب اونوُ بردن من اما هیچ آروُم نمی گرفتم تا عکسشو برام نمی آوُردن
دیشب که خوابیدم ، اومد توو خوابم برای دارو خوردنم آب آوُرد خوردم و دردام همه شون خوب شدن دست منو گرفت و با خودش برد...
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/3C35RHQ

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir