زنجان
← همه اخبار

داستان کوتاه: مشکل گشایی / نویسنده: امیرحسین اسرافیلی
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳کد خبر: 32680۳
از برگزیده داستان های نخستین جشنواره قرآنی (گناهان زبانی)
رضا به طرف مسجد محل برای استشهاد محلی راه افتاد. هنوز به مسجد نرسیده بود که از دور نگاهی به نمای بیرونی مسجد انداخت چشمانش با دیدن بنا برقی زد وبه یاد گذشته افتاد که هنوز در این محل مسجدی نبود و این زمین بیابان بود و محل رویش بوته های خار. لباسش را مرتب کرد و با گفتن یک بسم الله وارد مسجد شد. یکنفر در دفتر مسجد نشسته و دفتری را گشوده بود و مطالبی را در آن یاد داشت می کرد رضا با دست چند ضربه آرام به در آهنی دفتر زد و با گفتن سلام علیکم وارد دفتر شد فرد پشت میز سرش را اندکی بلند کرد وبا نیم نگاهی گفت: بفرمایید؟ امری بود؟
- ببخشید حاج آقا افشارنیا نیستند؟
مرد با بی حوصلگی گفت: نخیر نیستند، بنده که هستم امری بود؟
-لطفآ این برگه استشهاد محلی را امضا و مهر مسجد را بزنید که برای اخذ وام خواستند.
مرد دوباره نکاهی به رضا انداخت وگفت: من تو را تا حالا در این مسجد ندیدم و نمی توانم مهر بزم، چطور میشه موقعی که به مهر مسجد احتیاج دارید یاد مسجد می افتید؟!
-آقا، ما همین خیابابون، چند تا درب آن ورتر می نشینیم.
ولی گوش مرد بدهکار این حرفها نبود و رضا برگه را با ناراحتی برداشت وسرش را پایین انداخت واز درب مسجد خارج شد. هنوز چند قدمی از مسجد دور نشده بود که صدایی او را به خو جلب کرد: سلام آقا رضا ،چطور شد یاد ما کردید؟
رضا صاحب صدا را شناخت بله حاج آقا افشارنیا رئیس هیئت امنا مسجد بود. بعد از احوال پرسی رضا گفت: می خواستم این گواهی را مهر بزنید که تشریف نداشتید.
حاج آقا با خوشرویی تمام گفت: خب، مرد مومن دوستان دیگر که بودند!
-ولی آنها مرا نمی شناختند وبرگه را مهر نزدند.
حاج آقا افشارنیا اخمهایش درهم رفت ولی به روی خود نیاورد وگواهی را از دست رضا گرفت وگفت: آقا رضا شرمنده،مهر مسجد الان دست من نیست انشاالله بعد از نماز مغرب وعشاء خودم مهر وامضا می کنم ودم درتون تقدیم شما میکنم.
-حاج آقا شرمنده می فرمایید خودم میام می برم راضی به زحمت شما نیستم.
-چه زحمتی آقا رضا، اینها رحمت هستند ما هم به غیر از این در این مسجد کاری نداریم حضور ما فقط و فقط جهت خدمت و حل مشکلات مردم است.
سپس از هم خداحافظی کردند و رفتند. حاج آقا افشارنیا در حالیکه تند تند نفس می زد وارد دفتر مسجد شد همکارش گفت: سلام حاج آقا چی شده،خدا بد نده، اتفاقی افتاده؟
-آقای بهرامی، چه اتفاقی بدتر از این که مومنی را انسان از در مسجد ناراحت برگرداند. آخر چرا برگه آقا رضا را مهر وامضا نکردید؟حضرت علی ع می فرمایند: ((شخصیت هرکس در پی زبان اوست.)) ویا می فرمایند: ((آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود درباره دیگران مگوی.))
-کدوم آقارضا؟ حتما همین پسر جوون را می گید. من چیزی نگفتم ،خب پس فرق کسی که به مسجد می آید با کسی که نمی آید چیست؟ اگر من امضا می کردم حق دیگران ضایع می شد.
حاج آقا افشارنیا ناگهان از کوره در رفت وگفت: آقای بهرامی، مگه ما را اینجا گذاشتند مردم را حضور غیاب کنیم که چه کسی به مسجد می آید وچه کسی نمی آید؟ویا ما چیکاره ایم که بین مردم فرق بگذاریم وظیفه ما اینجا فقط حل مشکلات مردم است و این امضا هم اصلا کار بزرگی نیست. خداوند در قرآن می فرمایند(:شما سخنانی را از زبان یکدیگر فرا می گیرید و می شنوید و حرفی را به زبان می آورید، در حالی که بدان علم ندارید،و این کار را سهل وکوچک می پندارید ، در صورتیکه نزد خداوند گناهی بسیار بزرگ است.) ایشون فقط گفتند: یک امضا بزنید که من در این محل زندکی می کنم و شما عاجز ماندید پس وای برما! اصلا آقای بهرامی چند سال است که در این محل هستید؟
-ما سه سال است که به این محل آمدیم.
-درست گفتی، شما سه سال است که این محل آمدید ولی آقا رضا بیش از سی سال است در این محل زندگی می کنند شما می دانیدبابای ایشون و خود جوان چقدر در ساخت این مسجد چقدر زحمت کشیدند؟ سال ها خون دل خوردند تا این محل به مسجدی آبد تبدیل شود البته به اتفاق خیلی از اهالی،حالا ما شدیم صاحب مسجد ودیگران را نمی شناسیم!
آقای بهرامی گفت: حاج آقا،پس این پدر و پسر مومن چرا مسجد تشریف نمی آورند؟
-ای داد، در روایت آمده بیشترین افراد به خاطر زبانشان به جهنم می روند. هفتاد گناه شنیدم پای زبان می نویسند: غیبت، دروغ، از خدا شکوه کردن، به پدر و مادر اف گفتن، استهزا، چاپلوسی، نسبت زنا دادن، تهدید کردن، و...و حالا از همه بدتر سوظن هم به برادر دینیتان هم دارید! ببین آقای بهرامی شما خودتون بخاطر اشتباهی که مرتکب شدین مگر چند سال زندان نرفتین بعد هم گفتین اگر آزاد بشم تا آخر عمر در مسجد خدمت می کنم حالا این بود خدمت؟ اما جواب سوال شما: پدر همین جوان، بیچاره سالهاست که زمین گیر شده و این آقا رضا هم همیشه شیفت شب کار می کنه برای همین است که نمی توانند به مسجد بیایند، حساب اینکه چه کسی به مسجد می آید چه کسی نمی آید باخداست و من و امثال بنده نمی توانیم تفتیش عقاید کنیم. فقط من و شما می توانیم در اینجا با اخلاق و کردار خود جاذبه مسجد را بیشتر کنیم. نه اینکه دافعه داشته باشیم ! وجود این مسجد باید محلی برای گشایش مشکلات روحی، مذهبی وحتی شده مادی مردم باشد اگر یکنفر هم بخاطر اعمال ما از این مسجد رویگردان شود بخدا فردای قیامت من وشما باید پاسخگو باشیم ما که اسممان را هیئت امنا گذاشتیم آیا این بود رسم امانتداری؟! شعری هم از ایرج میرزا یادم افتاد: بس سر که بریده ی زبان است با یک نقطه زبان،زیان است.
آقای بهرامی سرش را پایین انداخته بود و مدام از حاج آقا عذر خواهی میکرد و می گفت: حاج آقا نفهمیدم لطفا برگه را بدهید خودم ببرم واز آقا رضا عذر خواهی کنم و از بابایش هم عیادت، خدایا منو ببخش که به واسطه ی حاجی دوباره از خواب غفلت بیدار کردی و...
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/BTAECWB
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir