زنجان
← همه اخبار

داستان کوتاه انتخابات / نویسنده: محسن وظیفه پشتکوه
۲۵ اسفند ۱۳۹۳کد خبر: 33460۲
از برگزیده داستان های نخستین جشنواره قرآنی گناهان زبانی
«آقایون، خانمها! من کوچههای خاکی رو آسفالت می کنم...» «مردم! من. . . . . . . را آباد می کنم» «به من اعتماد کنید» «من دانشگاه می سازم، ملتفتین؟» این چند جمله از سخنرانی های هرچند مختصر اما شش ساعته بعضی کاندیداهاست حالا در هرموردی که می خواهد باشد. سخنرانی های دلچسب و رویایی که معمولاً با دستمزدکی توسط بعضی نویسندگان کم درآمد نوشته می شود و در اختیار نامزدها قرار می گیرد، بعدش هم پخش شیرینی و کفزدنهای مداوم و صدای سوت و شعار. راستش را بخواهید روزهای نزدیک به انتخابات، روزهای واقعاً زیبا و باور نکردنی است. از خیابان که رد میشوی آدمهای بزرگ دست به سینه به تو سلام و عرض ارادت می کنند. هر کجا که می روی شیرینی تعارف میکنند، هر جا که پا میگذاری صدای محکمی به گوشهات میرسد که کلمات امیدوار کننده پشت سرهم میچیند. وارد ستادها که میشوی کلی آدم از بچه هفت، هشت ساله گرفته تا پیرمرد هفتادساله جلوی پایت بلند میشوند آنوقت است که از خجـالت آب می شوی و باخودت عـهد می بندی که به خاطر گل روی این آدمها هم که شده به این یارو رأی بدهی. روز انتخابات که می رسد میروی پای صندوق رأی برگه هنوز توی دست توست. جوگیر شدی از آقایی که مثل برق دارد کار میکند می پرسی«آقا! میشه بجای یه نفر، دو نفر انتخاب کنیم؟» او هم یک دقیقه به تو زل میزند و می گوید«نه جانم، همین یه نفرم از سرت زیادیه» فردای انتخابات، همه چیز عادی میشود نه ستادی است و نه سخنرانی، نه شیرینی است و نه سلامی، یکی از بچههای ستاد نامزدی را میبینی که مأیوس از کنارت عبور میکند. میپرسی «ببخشید آقا، اون یه نفری که انتخاب شد قرار بود سخنرانی داشته باشد، میدونی مکانش کجاست؟» اون هم پوز خندی میزند و میگوید «موند تا انتخابات بعدی، رفت پایتخت.»
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/E7F8A3C
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir
