زنجان
← همه اخبار
خاطرات «محمدحسین قدمی» از شهید آوینی

خاطرات «محمدحسین قدمی» از شهید آوینی

۱۹ فروردین ۱۳۹۴کد خبر: 33513۲

قدمی در گفت‌وگو با خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری با اشاره به نحوه آشنایی‌اش با شهید آوینی گفت: آن دوره بنده در روزنامه «صبح آزادگان» قلم می‌زدم و هر از گاهی که به جبهه می‌رفتم گزارش و خاطراتی را برای روزنامه ارسال می‌کردم و که مستمر چاپ می‌شد.

وی ادامه داد: سید بزرگوار که نوشته‌ها را خوانده بود از طریق دوستان مرا به همکاری دعوت کرد. من که مدت‌ها دنبال صاحب صدای جذاب و گیرای گوینده برنامه روایت فتح می گشتم و شیفته او بودم و از خدا می خواستم که مرا به او برساند بلافاصله لبیک گفتم و در محل جهاد تلویزیون خدمتشان رسیدم. 
قدمی که بعد از آشنایی با شهید آوینی فیلم مستند «دسته ایمان» را می سازد از حال و هوای آوینی در روزگار جنگ و جهاد توضیح داد: شب و روز زیادی با آقا مرتضی سر کردیم. وقتی بچه ها از کار دست می کشیدند و بعد از شام می خوابیدند تازه کار ایشان شروع می شد. با یک مشت کشمش که کنارش روی میز مونتاژ بود و قلم و کاغذ که نکات فیلم را یادداشت می کرد و من سرزده وارد می شدم و می گفتم «به به ... امشبم که اوضاع کیشمیشیه» و سید می خندید. این عکسی که می بینید ساعت 2 نیمه شب از پشت سر بی خبر از او گرفته ام.
قدمی اضافه کرد: آقا مرتضی دلش برای جبهه لک زده بود. البته قبلا تا یک قدمی شهادت و اسارت رفته بود و از دست عراقی ها جان سالم به در برده بود. ولی هر از گاهی خبر می رسید دوستی و همکاری به شهادت رسیده یا مجروح شده حسرت می خورد و می سوخت و می ساخت. علت این که به راحتی نمی توانست کارش را رها کند و برود این بود که همه کارهای بازبینی و انتخاب و نگارش متن و تدوین و صدا گذاری را یک تنه انجام می داد و یک بار هم از من تست صدا گرفت که به دردش نخورد. دلم می سوخت کنارش می نشستم و درددلش گوش می سپردم. می گفت به آقای مهدی همایونفر – مسئول مجموعه – بگویید یک نفر جای من بگذارد و من را بفرستت بروم منطقه. به او می گفتم «اگه اون یه نفرو پیدا کری سلام برسون.» 
مسئول برنامه های شب خاطره در ادامه در خصوص تهیه و ساخت مستند «دسته ایمان» گفت: آقا مرتضی یکی از فیلم بردارهای با سلیقه اش را به نام «مهدی فلاحت پور» به من معرفی کرد، سی، چهل حلقه فیلم عکاسی هم به من داد و راهی جبهه شدیم. اینکه چگونه با چه دردسری بهترین دسته را با مشورت فرماندهان لشکر 27 محمد رسوال الله(ع) انتخاب کردیم و پا به پای آن ها تا عملیات و شهادت رفتیم بماند. همین قدر بگویم که دسته خط شکن که قرار بود به خط بزند حدود 3 الی 4 ماه در خط پدافند در جا زد تا جایی که بچه ها خسته شدند و خواستند به خانه برگردند. ما هم با ترفندها و وعده و وعید ها آن را نگه می داشتیم. حتی گاهی تهدید می کردیم که اگر بروید ما هم فیلم ها را دور می ریزیم. تا این که بالاخره قرعه عملیات بیت المقدس به نام دسته و گردان حبیب افتاد که چند شهید و جانباز دادیم که ماجرای مفصل اش در کتاب «جشن حنابندان» آمده است. 
این نویسنده دفاع مقدس خاطر نشان کرد: نتیجه این سفر پر خطر جنگی شد فیلم مستند «دسته ایمان» از گردان عباس که آقا مرتضی از این فیلم بی اندازه خوشحال و راضی بود. چون دل نوشته های من کار او را بسیار آسان کرده بود و روال منطقی مستند داستانی آن هم به شیرینی و جذابیت کار افزوده بود که 4 قسمت از آن آماده و 3 بار پخش شد. 
قدمی در خلال صحبت هایش به خاطرات دیگری همه اشاره کرده و گفت: قرار شد قبل از حضور در جبهه یک سفر مقدماتی برای اموزش سلاح و دوربین های فیلم برداری دیجیتالی جدید راهی اندیمشک و شلمچه شویم. در آن جا هم به علت اوقات فراغت زیاد به فکر افتادم یک مستبقه سخنرانی ترتیب دهم و با کمک حاج آقا مظاهی – خواهر زاده ایت الله مظاهری – پس از انتخبا بهترین ها جوایزی اهدا کنیم. خلاصه همه را به کار گرفتیم الا آقا مرتضی. او خودش را در سوله و سنگرهای اطراف پنهان می کرد و به نیایش و مطالعه می پرداخت. 
قدمی آنگاه در این رابطه به خاطره شیرین و منتشر نشده ای تعریف کرد که در حوزه هنری اتفاق افتاده بود: در سال 71 دفتر ادبیات و دفتر مقاومت در حیات در کانکس کوچکی قلم می زدند. هر روز به وقت نماز مغرب من در محوطه اذان می گفتم و آقا مرتضی آوینی از السابقون بود که به سرعت خودش را به صف نماز جماعت می رساند. یکی روز بین دو نماز دوربین را به یکی از بچه ها دادم که تا یواشکی از صف نمازی جماعت یک عکس بگیرد. عکس را که ظاهر کردیم همه بودند جز سید مرتضی آوینی! آقا مرتضی همیشه از دوربین فرار می کرد.
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/LL5DJU2

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir