زنجان
← همه اخبار
جهاد اقتصادی در آیینه ادبیات فارسی

جهاد اقتصادی در آیینه ادبیات فارسی

۱۴ فروردین ۱۳۹۱کد خبر: 31043۲

نصرت اله احمدی فرد، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی و مدرس دانشگاه - مریم شریفی، دبیر آموزش و پرورش شهرستان ایلام

چکیده:
ادبیات و نمودهای مختلف آن همانند شعر در دایره ی گسترده ای از دانش های بین رشته ای قرار می گیرند. همین امر موجب گردیده مناسبات متنوعی میان ادبیات و از سوی دیگر شعر با سایر رشته های دانش وجود داشته باشد. هر چند ممکن است در نگاه اول بعضی از این رابطه ها به نظر ناممکن بیاید. رابطه ی میان ادبیات و اقتصاد از این گونه است. رویکردهای موجود به مقوله ی نظم و نثر بیشتر از منظرهای تاریخی، فرهنگی و هنری، زیبایی شناسانه و اجتماعی بوده و کمتر از منظر اقتصاد به آن نگریسته شده است. این مقوله می تواند موضوع پژوهش های بنیادین و کاربردی در حوزه ی ادبیات و اقتصاد باشد. نگارنده این سطور با علم به این مسئله تلاش نموده ضمن محدود نمودن ادبیات موضوع، به جنبه های بنیادین آن نگریسته تا مخاطب به کلیدهایی برای ورود به مباحث گسترده تر دست یابد. به این منظور، رابطه ادبیات وجهاد اقتصادی را در آثار برگزیده ادب فارسی جستجو نموده است تا رگه های این پیوند دورافتاده و مهجور نمایان شود.برای این که نمود منظوم و منثور رد پای اقتصاد در ادبیات بیشتر آشکار شود یک بار به مطالعه ی اجمالی برخی از مهم ترین آثار ادبی منثور و منظوم ایران در جست و جوی مقوله ها و مسایل اقتصادی دست زده ایم و این بررسی اجمالی را چنان که این نوشته نشان خواهد داد، بی فایده نیافته است. توضیح آن که در سده های میانی دانش اقتصاد به معنای امروزی ما مدون نبوده است و برخی مسایل اقتصادی در « علومی» مانند « سیاست مَدَن»،« تدبیر منزل» و « علم اخلاق» که اجزای سه گانه ی « حکمت عملی» ( یکی از دو بخش فلسفه) بوده اند، مطرح می شده است. ولی از آن جا که در ادبیات ما زندگی با تمام رنگ آمیزی خود بازتاب یافته است، حیات اقتصادی و هستی مادی اجتماعی به ناچار بازتابی روشن و برجسته دارد و درباره ی مقوله هایی چون کالا، ارزش، قیمت، پول، بازرگانی و مبادله ی کار و تقسیم کار، مزد، فقر و ثروت و امثال آن در این آثار می توان اطلاعات فراوان و گاه جالب و شگفت آوری به دست آورد. در این مقاله با نگاهی تحلیلی نمودهای مناسبات میان اشعار، ابیات ، متون فارسی و اقتصاد را در دیوان اشعار و آثار ادیبان ردگیری می کنیم. در نتیجه گیری نیز سعی شده است براساس نتایج به دست آمده از تحلیل های فوق به مقدمه بازگشته و گزاره هایی تفسیری در باب رابطه ی ادب و اقتصاد و ضرورت بازنگری این رابطه بیان گردد.
کلیدواژه ها: ادبیات، شعر، اقتصاد، آیینه و جلوه
مقدمه:
امروزه وقتی به امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در آیینه زبان و ادبیات فارسی می نگریم خواهیم دید که این نمود ادبی برای خود تاریخی دارد. تاریخی با اوج‌ها و فرودها، تاریخی پیوسته با مکتب‌ها، نحله‌ها، سبک‌ها و مهم‌تر از همه با تاریخ وقایع سیاسی و اجتماعی جهان. ادبیات از زمان های دور تا به امروز توانسته به حیات ادامه دهد و با شیطنت و ذکاوتی که خاص ادیبان و صاحبان ذوق شعری است، این راه چند هزار ساله را طی کرده است. ادبیات بر جهان پیرامون خود تاثیر می‌گذارد و از آن تاثیر می‌گیرد. بی‌گمان ذهن ما نیز با توجه به همین کنش و واکنش‌ها و رنگ‌های زمانه پاسخ‌هایی برای خود داشته است. برخی معتقد به وظیفه تاریخ‌نگاری ادبیات بوده‌اند، دیگران به تحلیل روانشناختی‌ آن، برخی ادبیات انتقادی سیاسی را نمونه والای ادبیات می‌دانسته‌اند و دیگران ادبیات انتقادی اجتماعی را، برخی ادبیات را زبان ایدئولوژی خود می‌خوانده‌اند و برخی به ادبیات اقتصادی مایل بوده‌اند. در کنار این نگاهها بعضی به بنیان های فلسفی ادبیات نیز پرداخته اند و اعتقاد دارند که بنیان فلسفی که به تحلیل متن و تفاوت آن با کار می‌پردازد، بازی دال‌ها و نشانه‌ها را تحلیل می‌کند، به هرمنوتیک و تاویل متن نگاهی دوباره می افکند و واقع‌گرایانه به ارتباط تاویل و متن می پردازد.
اگر چه امروزه دیگر نمی‌توان به راحتی ادبیات فارسی را ماشین اطلاع‌رسانی برنامه های زیرساختی جامعه خواند و از نویسنده انتظار داشت که هنر خود را وسیله تبلیغ یک نوع تفکر کند ولی به حال بدون تاثیر نیست. ادبیات در ذات ماهیتی انتقادی دارد و لاجرم نویسنده به همه چیزهای جهان منتقدانه می‌نگرد. او چشم آگاه زمانه خویش است، اما انتقال این آگاهی مستقیم و بی‌واسطه صورت نمی‌گیرد. نویسنده بی‌آن که ادعای حقیقت‌گویی کند، هنرمندانه آگاهی خود را در جهان ‌گونه‌ای بسط می‌دهد تا مخاطب در خوانش چنین جهانی خود به بازسازی آگاهی دست بزند. ادبیات می‌تواند هم اندوه باشد و هم شادی، هم می‌تواند وسعت نگاه را بگشاید و هم آنی برای راحتی فکر از دنیای دنی باشد. همین ویژگی‌ها است که ادبیات را در هر برهه از زندگی برای آن که اهلش است، بدل به تکیه‌گاهی می‌کند. ادبیات که همواره در پی تزریق اندیشیدن است، راهی برای مبارزه با سپاه جهل نیز هست. آگاهی می‌دهد؛ هم معلمانه و هم افسونگرانه. منتقد نیز هست، با شیوه خود به نقد هر آن چیزی می‌پردازد که قابل نقد است و اشاره زمانه به آن سو است. با شیوه خود هم زخم را نشان می‌دهد و هم درمانگری می‌کند. هم از زمانه چنان می‌گوید که تاریخ نیز توان گفتنش نیست و هم رعشه لذت خواندن و اندیشیدن را به سیستم عصبی مخاطب منتقل می‌کند.
معنی جهاد:
جهاد در لغت یعنی (کوشش کردن، کوشیدن به اندازه طاقت؛ کوشش توأم با رنج، تلاش در کار با آنچه در توان باشد. وقتی جهاد با کلمه (فی سبیل الله; در راه خدا) همراه باشد، مفهوم ویژه ای دارد و هرگونه فعالیت و مبارزه سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی، با جان و مال و زبان و قلم و فکر را شامل می شود.(معین:1365)
مفاهیم جهاد اقتصادی
باید در نظر داشت که برای رسیدن به اهداف می بایست شرایط و زمینه های کار فراهم و در نظر گرفته شود لذا همانگونه که رهبر معظم انقلاب در دوسال قبل عناوین مرتبطی را انتخاب نمودند،برای جهاد اقتصادی کشور نیز دو پیش زمینه اساسی آن یعنی اصلاح الگوی مصرف، کار مضاعف و همت مضاعف در سال های اخیر فراهم گردیده است. چنان که هر جامعه ای الگوی مصرف خاص خود را داراست که با الگوهای دیگر اجتماع و کشورها متفاوت است. مفهوم جهاد اقتصادی و خصوصاً کلمه جهاد یک تعبیر استعاره‌گونه و دارای معانی و دلالت‌های خاصی است. کلمه جهاد معمولاً به نوعی تلاش مقدس اطلاق می‌شود و یکی از کلماتی است که در گفتمان دینی ما معنا پیدا می‌کند و همیشه صبغه تقدس را در درون خودش دارد. رهبرمعظم انقلاب ابعاد دنیوی را با ابعاد مقدس اسلامی درهم آمیخته و همگون می‌بینند. برای همین هم کار کردن برای مسائل اقتصادی، پیشرفت و آبادانی و عمران کشور را با مسئله‌ مقدسی به اسم جهاد تلفیق می‌کنند.« این یکی از پیام‌های بزرگ انقلاب اسلامی ایران است که مسائل معنوی و مادی و یا به عبارت دیگر حسنه‌ دنیا و حسنه آخرت چگونه می‌توانند با یکدیگر هم‌راستا شوند. اگر مسئولان از ظرفیت‌های معنوی، انسانی و فرهنگی کشور به درستی استفاده کنند، ما از کلمه جهاد می‌توانیم برکات زیادی را نصیب این مرز و بوم کنیم. کما این‌که در طول تاریخ معاصرمان هم می‌بینیم که حضرت امام(ره) در مورد سازندگی از این استعاره استفاده می‌کنند و جهاد را وارد صحنه‌های سازندگی می‌کنند و این تعابیر استعاره‌گونه به نوعی مسبوق به سابقه از سوی حضرت امام(ره) نیز می‌باشد.»(مجله تدبیر:1389)نکته دیگر این است که در گفتمان دینی ما کلمه جهاد در کنار کلماتی مانند هجرت، ایمان، عبادت و... پازل گفتمانی دین را تکمیل می‌کند. در برخی موارد، مفاهیم دینی به ما اشاره می‌کنند که باید مانع را دور بزنید، مثل کلمه هجرت. ولی کلمه جهاد همیشه برخورد با مانع و رفع مانع را مورد توجه دارد. این در معنای جهاد حالت تأکید و تصریح دارد. مهمتر این‌که جهاد معمولاً استعاره‌ای است که ما از فضای نظامی داریم و به همین دلیل، دلالت‌هایی به ذهن‌مان خطور می‌کند. به‌طور مثال هرگونه جهادی نیازمند دیده‌بانی و رصد دقیق است لذا یکی دیگر از استعاره‌هایی که کلمه‌ جهاد برای ما به ارمغان می‌آورد، بحث نقشه و طرح است. ما می‌دانیم که هر جهادی نیازمند طراحی نقشه‌ی عملیاتی است. نکته‌ دیگر این که در راستای مفهوم جهاد باید به آن اشاره کرد، مسائل مربوط به آرایش جهادی است. دستگاه‌های اجرایی کشور، دستگاه‌های قانون‌گذار، نهادهای قضایی، بخش‌های مردمی، بخش‌های غیر انتفاعی و خصوصی کشور باید با یک راهبردی که از سوی دستگاه‌های سیاست‌گذار مشخص می‌شود،یک آرایش جهادی به خود گیرند و از همه مهمتر این که در ذیل مفهوم جهاد معنا می‌یابد، بحث فرهنگی در نیروهای خلاق و کارآمد است، زیرا اگر آموزش نیروی فرهنگی نداشته باشیم و نیرو‌های اقتصادی کشور را آماده نکنیم، در صحنه جهاد دچار مشکل خواهیم شد. بخشی از آموزش نیروها بحث عمومی است، یعنی بدنه‌ی نهاد های فرهنگی و دانشگاه‌های کشور باید حرکتی جهادی داشته باشند و یک برنامه‌ی مدون در جهت آموزش نیروهای کشور نسبت به مقتضیات یک جهاد اقتصادی ارائه و اجرا کنند.
ارزش جهاد و فضیلت جهادگران:
جهاد در راه خدا که بر پایه حق و جلوگیری از تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی و ارزش های انسانی استوار است، پشتوانه ای قوی برای عزت و سربلندی و نیل به امنیّت و آرامش و استقلال یک کشور به شمار می رود. پیامبر گرامی اسلام می فرماید: (جهاد کنید تا مجد و عظمت را برای فرزندانتان بر جای گذارید.»( وسائل الشیعه، کتاب الجهاد، باب1 از ابواب جهاد، حدیث16)
امیرمؤمنان علی(ع) با تشبیه جهاد به زره و سپر، بر نقش حفاظتی آن تأکید کرده و می فرماید: (جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند آن را بر افراد خاصی از بندگانش گشوده است، و جامه تقوا و پاکی هاست که بر تن آنان پوشانده، و زره استوار الهی است که آسیب نبینند، و سپر محکم اوست [که تیر بلا در آن ننشیند]. هرکه جهاد را رها کند و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند»(نهج البلاغه، شهیدی، خطبه 27)
زیر بنای اقتصادی و تاثیر آن بر ادبیات جهانی:
امروزه و در سال جهاد اقتصادی و تاثیر بحران های اقتصادی در سراسر جهان مطالب متعددی بیان می نمایند اما کم پیش آمده که از تاثیر اقتصاد بر هنر و ادبیات سخن بگوییم لذا خیلی ها معتقدند که این تاثیرات زمان لا‌زم دارد تا در آثار ادبی وهنری منعکس شوند. به هر روی شرایط به وجود آمده و درایت و تیز بینی مقام معظم رهبری در نامیدن این به نام سال جهاد اقتصادی بهانه شد تا این مقال با نام جهاد اقتصادی در آیینه ادبیات فارسی کوتاه بررسی شود. ادبیات و هنریکی از اشکال آگاهی اجتماعی است، دگر گونی هایی که در زیر بنای اقتصادی جامعه پدیدمی آید، به نوبه خود اسباب تغییرات در ساحت زندگی معنوی را نیز فراهم می سازد، ادبیات و هنرکه ازجمله پدیده های روبنیایی است، با ساختار اقتصادی جامعه بسته گی غیر مستقیم و با واسطه دارد، بدین معنی که رابط ادبیات و هنر باپایه یا زیربنای اقتصادی جامعه از طریق ایدئولوژی برقرار می گردد. پیدایی اندیشه های نوین زیبایی شناختی، زایش وشکل پذیرای آنها، گواه برآنست که طبقه جدیدی در عرصه تاریخ پای گذارده است و به خاطر سیادت سیاسی و ایدئولوژیکی خود تلاش می ورزد؛ اما تبدیل ساختار اقتصادی جامعه به ساختاردیگر به هیچ صورت زوال و نابودی جنبه های پوینده هنری را، که در جامعه قبلی و کهن به وجود آمده است، درپی ندارد. ازاین جا است که آفرینشگران عهد گذشته، آثار فناناپذیر فردوسی، نوایی، شکسپیر، گوته و... را برای تمام دوره ها حفظ نموده اند. این بدان است که هنر راستین همواره داری خصلت عموم بشری و انسان گرایی است. ادبیات و هنر در رابطه با زیربنای اقتصادی جامعه از استقلال نسبی برخوردار است، به تکامل و بالندگی هنر نه تنها شرایط اقتصادی، بل اشکال دیگر آگاهی اجتماعی، چون دانشهای، فلسفه، سیاست، اخلاق، حقوق و مذهب نیز اثر می گذارد.
ارستوفان درکمدی های خویش جنگ را، که برای مردم صرف درد و اندوه بارمی آورد، افشا میکند وپرده از چهره واقعی رسوم و اخلاق زمان خود بر می دارد و با این شگرد احساسات و افکار کشاورزان را بیان می دارد. در آثار سروانتس و شکسپیر، فردوسی و ناصرخسرو، مولوی و نوایی پیشروترین اندیشه های انسانگرایی عصر شان اعتراض و پرخاش علیه ستمگری فئودالی و استثمار اقتصادی بازتاب یافته است.
شاعر یا نویسنده برای این که بتواند هریک از خوانندگان خود را از غنای فکری و ایجاد خویش بهره ور سازد باید آثارش را درکمال شکل و سبک هنری بیافریند. یکی از وظایف نهادین ادبیات فارسی نیز درست همین است. در این رابطه سنن بزرگ انسانگرایی ادبیات کلاسیک شرق خدمت شایانی را انجام داده است. مردمی بودن ادبیات فارسی و نگاه ویژه به تلاش و کوشش اقتصادی در جامعه ایران زمین در آثار بزرگانی چون رودکی، فردوسی، ناصرخسرو، سعدی، جامی، مولوی و ... به وضوح عیان است. اندیشه معروف علیشیرنوایی که مبنی براین که« شخص بیخبر و دور از اندوه ورنجهای مردم را نباید انسان نامید»(رضازاده شفق:1365) نشان می دهد که ادیبان ایرانی اقتصاد و ثروت و علم تجارت را بی تاثیر در زندگی بشری ندانسته اند و به همین روی در آثار خود متجلی ساخته اند.« هر چند یکی از شاخص‌ترین چهره‌های ادبیات اجتماعی « جان اشتین بک» بود و او با رمان مشهور خوشه‌های خشم جایزه پولیتزر را از آن خود کرد، اما جدا از چنین آثاری که همه داستان را بر به هم ریختگی معیشت خانواده و جامعه استوار کرده بود، در دیگر رمان‌های آن سال‌ها هم می‌توان این اثر را دنبال کرد.یکی دیگر از این رمان‌ها لبه تیغ سامرست موام است.»(جانسون:1379)در این داستان موام بخش مهمی از داستان را با درگیر شدن جامعه با بحث ها و مشکلات اقتصادی شکل می‌دهد و گرچه به صورت جزیی به آن نمی‌پردازد اما یادآوری می‌کند که چگونه جایگاه طبقات اجتماعی به هم ریخت و خانواده‌ها با مشکلاتی پیش‌بینی نشده روبه رو شدند و چگونه بعضی از آدم‌ها توانستند از این بحران سالم بیرون بیایند.
مصادیق جهاد اقتصادی در حوزه ادبیات دینی:
مصادیق جهاد اقتصادی در حوزه ادبیات دینی هم گسترده است و هم بیانگر نگاه ویژه مومنان به این مقوله است. برای مثال نگاه حضرت زهرا(س) تنها در سخت گرفتن بر خود و انفاق اموال خلاصه نمی ‌شود، بلکه ایشان از دارایی ‌های اقتصادی خود در مسیر مبارزات سیاسی نیز استفاده می ‌کرد. نمونه بارز آن را پس از رحلت پیامبر(ص) در جریان فدک می‌ توان مشاهده کرد. به نظر می ‌رسد ریشه بعضی کلمات باید دقیق بررسی شود که واژه جهاد نیزی یکی از این مصادیق است. این کلمه اگر چه در لغت به معنای تلاش فراوان است، اما در ادبیات دینی بار معنایی خاصی دارد و با اموری هم چون استقامت، ایثارگری، اخلاص و... گره خورده است. در واقع به نظر می‌ رسد که مقصود آن است که همه اقشار جامعه با روحیه جهادی به مسائل اقتصادی مربوط به زندگی شان توجه کنند.در قرآن کریم، یکی از مهم ‌ترین راه ‌هایی که منافقان برای ضربه زدن به حکومت دینی مطرح می ‌کنند، ایجاد بحران‌ های اقتصادی است. قرآن کریم از قول منافقان نقل می ‌کند که«آن‌ ها می ‌گویند اطرافیان پیامبر(ص) را در تنگنای اقتصادی قرار دهید تا پراکنده شوند»(سوره منافقون، آیه ۷) طبیعتاً یک اقدام مهم مؤمنان برای خنثی کردن این اقدام منافقان در جامعه دینی آن است که با روحیه جهادی، عرصه اقتصاد جامعه دینی را حفظ کنند. مسأله جهاد اقتصادی از زاویه دیگری نیز در ادبیات دینی مطرح شده است. بی ‌تردید یکی از مهم‌ ترین واجبات دینی که پشتوانه به ثمر نشستن سایر واجبات است جهاد است. قرآن کریم، در اکثر مواردی که سخن از جهاد به میان آورده، جهاد اقتصادی ( وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ) را در کنار حضور در جبهه جنگ( وَجَاهَدُوب ِأَأَنفُسِهِمْ) و بلکه مقدم بر آن ذکر کرده است.( نساء/۹۵؛ انفال/۷۲؛ توبه/۲۰ و ۴۴ و ۸۱ و ۸۸؛ حجرات/۱۵) ضمناً می ‌دانیم که گرداندن امور جبهه‌ های جنگ فقط وظیفه و کار افراد نظامی نیست، بلکه در اسلام، جهاد به ویژه اگر شرایط دفاع از نظام و جامعه اسلامی مطرح باشد، بر همگان واجب است؛ چنان‌ که در دوره دفاع مقدس نیز جبهه ‌ها را عمدتاً همین بسیجیان(نیرو های مردمی) پر کرده بودند. یکی از مصادیق جهاد اقتصادی در ادبیات دینی که کاملاً عمومیت دارد، برداشتن بار مشکلات اقتصادی از دوش ناتوانان جامعه است. همگان حکایت سه روز، روزه گرفتن حضرت زهرا(س) و بقیه اهل خانه ایشان را خبر دارند که در‌‌ همان زمان یتیم و مسکین و اسیری به ایشان مراجعه کردند و هر سه شب، افطار خود را به آن‌ ها بخشیدند بدون این ‌که چشم‌ داشت هیچ گونه تشکر و پاداشی از آن‌ ها یا از جامعه داشته باشند و « آیات سوره انسان درشان آن‌ ها نازل گردید.»(سوره انسان، آیات۸-۹)
از دیگر مصادیق ادبیات دینی و جهاد اقتصادی در سیره حضرت زهرا(س) پشتوانه قرار دادن دارایی خود برای رفع مشکلات حکومت دینی است و این امری است که قبل از ایشان مادرش خدیجه(س) انجام داده بود. حضرت زهرا(س) چنان برای رفع نیاز حکومت پیامبر(ص) با تمام وجود آماده بود که در موارد متعددی که کسی برای مشکل اقتصادی خود به پیامبر، یعنی به حاکم جامعه دینی مراجعه می ‌کرد و پیامبر(ص) خود نمی ‌توانست مشکل او را حل کند، او را به حضرت زهرا(س) ارجاع می ‌داد. از باب نمونه، می ‌توان به حکایت مفصلی اشاره کرد که امام باقر(ع)، از قول جابر بن عبدالله انصاری برای فرزند خویش امام صادق(ع) نقل کرده‌اند که جابر گفت: « روزی نماز عصر را همراه پیامبر خواندیم و هنوز متفرق نشده بودیم که پیرمردی از مهاجران که از شدت پیری و ضعف به زحمت راه می‌ رفت به سمت ما آمد و پیامبر احوالش را جویا شد. او گفت ‌ای پیامبر خدا گرسنه‌ام سیرم کن، برهنه‌ام مرا لباسی بپوشان، فقیرم دستم را بگیر. حضرت فرمود من چیزی ندارم که به تو بدهم اما این مقدار هست که بتوانم تو را به کسی که اهل خیر باشد راهنمایی کنم. پس به خانه کسی برو که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. کسی که خدا را بر خویش مقدم می‌ دارد، به خانه فاطمه برو. آن فرد با راهنمایی عمار به خانه حضرت زهرا می ‌رود و عرض حال می‌ کند و حضرت تنها گردنبند خود را که آن هم هدیه دخترعمویش(دختر حضرت حمزه) بوده به او می ‌بخشد و...»(بحار‌الانوار، ج۴۳، ص۵۶-۵۸)
تجلی جهاد اقتصادی در ادبیات فارسی:
آثار منثور و منظوم ادبیات کلاسیک ایران که در طی نزدیک به هزار سال پدید شده بسیار متنوع است. این آثار بی شک در عین حال اسناد معتبری است برای شناخت تاریخ ده سده ی اخیر کشور ما و به طور کلی برای آشنایی دقیق با جامعه ی سنتی ایران که بسی بیش تر از این ده سده با تغییرات کمابیش در این آب و خاک دوام آورده با نوع نگاه اقتصادی ساخته است. نگارنده یک بار به مطالعه ی اجمالی برخی از مهم ترین آثار ادبی منثور و منظوم ایران در جست و جوی مقوله ها و مسایل اقتصادی دست زد و این بررسی اجمالی را چنان که این نوشته نشان خواهد داد، بی فایده نیافته است. توضیح آن که در سده های میانی دانش اقتصاد به معنای امروزی ما مدون نبوده است و برخی مسایل اقتصادی در« علومی» مانند « سیاست مَدَن»،« تدبیر منزل» و « علم اخلاق» که اجزای سه گانه ی « حکمت عملی» ( یکی از دو بخش فلسفه) بوده اند، مطرح می شده است. ولی از آن جا که در ادبیات ما زندگی با تمام رنگ آمیزی خود بازتاب یافته است، حیات اقتصادی و هستی مادی اجتماعی به ناچار بازتابی روشن و برجسته دارد و درباره ی مقوله هایی چون کالا، ارزش، قیمت، پول، بازرگانی و مبادله ی کار و تقسیم کار، مزد، فقر و ثروت و امثال آن در این آثار می توان اطلاعات فراوان و گاه جالب و شگفت آوری به دست آورد.
نگارنده معتقد است که بررسی جامع می تواند، مطالبی را که ما بدان پرداخته ایم روشن تر سازد و هم مسایل تازه تری را مطرح نماید. درباره ی مسایل طرح شده در این نوشته از جهت تحلیل علمی و طبقاتی سخن ِبسیاری می شد گفت، ولی با توجه به حجم مقاله، ما به ذکر مهم ترین نکات و آوردن نمونه هایی چند از آثار ادبی بسنده کردیم.
فقر و ثروت:
خطه ی ایران پیوسته کشوری غنی و سرشار از محصولات طبیعی و صنعتی بوده و این سخنان مفاخره آمیز اسدی توسی در گرشاسب نامه را نباید حمل بر اغراق کرد:
زکان شبه و ز کل سیم و زر ز پولاد و فیروزه و از گهر
هم از دیبه و جامه گونه گون به ایران همه هست از ایدر فزون
ولی این سرزمین ثروت خیز به علت نظام های اجتماعی ظالمانه ای که در آن برقرار بوده است نعمات خود را ارزانی کسانی که
آفرینندگان ثروت بودند نمی داشت. در کتاب گلستان تصریح می شود که:
« زمین گنج پادشاه است و کلید آن به دست رعیت ».
و در حق رعیت نیز می گوید:
« قالی را تا بزنید گرد پس می دهد و رعیت را تا بزنید پول »(فروغی:1374)
حتی پیش از « کته»و « تورگو» اقتصاددانان فیزیوکرات سده ی هجدهم میلادی که بر خلاف « مرکانتلیست ها» یا سوداگران ( که بازرگانی را منبع ثروت می شمردند) طبیعت و زمین را چنین منبعی می انگاشتند، در آثار شاعران ما به اهمیت این موضوع به مثابه منبع عمده ی ثروت توجه شده است. ابن یمین فریومدی که با جماعت زراعت پیشه سر و کار داشت در واقع این حکم را که می گوید « التمسوالرزق فی خبایا الارض» تأیید می کند و می نویسد:
جستن گوگرد احمد، عمر ضایع کردن است زور بر خاک سیه آور که یکسر کیمیاست (شفق:1356)
درباره ی این که فقر یا ثروت کدام بهتر است، در ادبیات ما بحثی هست. برخی ثروت را و برخی فقر را به تر شمرده اند. حتی ابوسعید مهنه ای عارف و صوفی می گفت:
« غنا فاضل تر که فقر، که غنا صفت باری تعالی است و فقر بر وی روانه .»(بیگدلی:1359)
سعدی که در این زمینه مانند دیگر زمینه ها نظریاتی گاه سخت متناقض داده است. در ذم فقر و مدح ثروت از جمله می گوید:
« مشغول کفاف از دولت عفاف محروم است و ملک قناعت زیر نگین رزق معلوم»
هم در خطاب به درویشی که در مدح درویشی و فقر داد سخن می داد گفته است:
« توانگران را وقف است و نذر و مهمانی زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
توکی به نعمت ایشان را که نتوانی جز این دو رکعت آن هم به صد پریشانی»(فروغی:1374)
« مرزبان نامه» در معایب فقر مطالبی دارد که طنز و گوازه آن پنهان نیست و در واقع نویسنده در نکوهش ثروت سخن می گوید. از جمله می نویسد: « مرد مقل حال را به وقت گفتار، اگر دُر چکاند بسیارگوی شمرند، اگر مراعاتی نماید سپاس ندارند، اگر مُواساتی ورزد مقبول نیفتند، اگر حلیم بود به بدلی منسوب شود، اگر تجاسر کند به دیوانگی موسوم گردد. باز مرد توانگر را چون اندک هنری بود آن را بزرگ دارند اگر اندک دهشی از او بینند شکر و ثنای بسیار گویند، اگر بخیل باشد کدخدا سر و دانا گویند و اگر سخنی نه بر وجه گوید به صد تأویل و تعلیل آن را نیکو و شایسته گردانند». (روشن:1376)
اسدی نیز در نکوهش فقر و فقیران می گوید:
« کسی نیست بدبخت و کم بودتر ز درویش نادان دل خیره سر
که نه چیز دارد، نه دانش، نه رای نژندیست بهره ش به هر دو سرای»(شفق:1356)
نظامی می گوید:
« فراوان خزینه فراوان غم است کم اندوه آن را که دنیا کم است»(انزابی نژاد:1385)
سعدی آسودگی بی چیزان و مُغِلان را بدین شکل توصیف می کند:
« نه بر اشتری سوارم نه چو خر به زیر بارم نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم نفسی می کشم آسوده و عمری به سرآرم»(فروغی:1374)
و نیز می گوید:
« قارون گرفتمت که شدی در توانگری سگ نیز با قلاده زرین همان سگ است»(همان)
و سعدی در جای دیگری نداری را لباس عافیت می داند نه دارایی را:
« چنین زربفت وقت سوختن گفتار به دارایی ندارایی لباس عافیت باشد نه دارایی»(همان)
نظامی می گوید:«هر که تهی کیسه تر است آسوده تر است و از پی کاروان که خطر دزدان و حرامیان آن را تهدید می کند، تهی دستان شاد و ایمن می روند و سعدی می گوید: مرد عارف مال گرد نمی آورد و لذا خاطرش مشوش نیست ولی دارندگان متاع به ناچار از دزد می ترسند .»(حمیدیان :1384)
سرانجام درباره این که ثروت مایه ی اعتبار و شخصیت انسان است یا برعکس انسان بر ثروت مقدم است نیز شاعران ما گاه نظریات متفاوتی می دهند. از جمله فردوسی در وصف « خواسته» یا « چیز» چنین می گوید:
« بپرسید دیگر که از خواسته چه دانی که دارد دل آراسته
چنین داد پاسخ که مردم به چیز گرامی است گر چیز خوار است نیز
اگر نیستت چیز لختی بوَرز که بی چیز را کس ندارند ارز
مروت نباید اگر چیز نیست همان جان نزد کَسَت نیز نیست»(حمیدیان:1382)
یکی دیگر از مباحثی که در زمینه ی فقر و ثروت(جهاد اقتصادی) در آثار ادبی ما دیده می شود ابراز حیرت از فاصله ای است که از این جهت بین مردم وجود دارد و یا آن چیزی که اصطلاحن آن را « تبعیض» یا « سر تبعیض» نام نهاده اند. اگر خداوند عادل است پس چه گونه چنین افراط و تفریطی را روا داشته و گروهی را غرقه در نعمات و جمع کثیری را محروم از اولیه ترین حوایج زندگی پسندیده است. مسعود سعد سلمان با خشم تمام می نویسد:
« نرسد دست من به چرخ بلند ورنه بگشودمیش بند از بند
قسمتی کرد سخت ناهموار بیش و کم در میان خلق افکند
این نیابد همی به رنج پلاس وان نپوشد همی ز ناز پرند »(محقق:1382)
ناصر خسرو شاعر تبعید شده به بدخشان نیز اقتصاد را به سبک خود را در مقیاس وسیعی مطرح می کند و مساله ی فقر و ثروت را نیز به میان می آورد و می نویسد :
« بار خدایا اگر ز روی خدایی طینت انسان همه جمیل سرشتی
چهره رومی و روی زنگ چرا شد همچو دل دوزخی و روی بهشتی؟
از چه سعید اوفتاد و ز چه شقی شد زاهد محرابی و کشیش کنشتی ؟
چیست خلاف اندر آفرینش عالم چون همه را دایه و مشاطه تو گشتی؟
نعمت منعم چراست دریا دریا محنت مفلس چراست کشتی کشتی؟»(محقق:1377)
زر و اقتصاد در ادبیات کلاسیک:
به جای واژه ی « پول» که امروز متداول است در ادبیات کلاسیک ما واژه ی « زر» یا « سیم» به اقتضای آن که پول طلا بوده یا نقره به کار می رفته و گاه خود واژه ی « زر» به معنای اعم پول است. واحدهای مشهور پول در ایران که از دوران پیش از اسلام مرسوم بوده عبارت است از: دینار، درهم، پشیر، دانگ و تسو . دینار که پولی بود از طلا و از ریشه لاتینی Denarius می آید و در آغاز اسلام شکل و طراز ما قبل اسلامی آن حفظ شد و سپس از زمان عبدالملک مروان یک « رفرم پولی» انجام گرفت و سکه ها رنگ اسلامی به خود گرفت. « وزن و عیار دینار در آغاز زیاد بود و عیارش گاه به صد در صد می رسید، ولی از سده ی چهارم هجری آشفتگی فراوان در عیار دینار و وزن آن روی داد که بدان در اشعار و نوشته های قرون وسطایی ما اشاره های بسیاری شده است»(شفق:1356). اوج این « بحران پولی» در دوران سلطنت گیخاتو است (٦٩۳ هجری ) که به انتشار پول کاغذی (چاو) برای مدتی دست زده شد و در اثر مقاومت مردم، ایلخان مغول و وزیرش صدر جهان مجبور شدند از آن دست بردارند. واژه ی دِرهم از « دراخما» ی یونانی است و آن پولی از نقره بود. در عیار درهم نیز از دوران آل بویه غش راه یافت و با فلزات پست آمیخته شد. واژه ی پشیز با Pecunia شاید هم ریشه باشد. « تسو» ( معرب آن « طسوح»)و « دانگ » (معرب آن« دانق») که گاه به صورت« تنگه »تلفظ می شده همه از اجزای درهم هستند و از فلزات پست ضرب می شده اند.
بر خلاف اقتصاد فئودالی اروپا، پول و مناسبات پولی در ایران رواج بسیار داشته و نقش پول در جامعه نقشی خطیر بوده است و بدین معنی در بسیاری از نوشته های ادبی ما اشاره های متعدد به آن شده است، ولی پیش از آن که بدین موضوع بپردازیم، نخست ببینیم پول چیست.
پول کالای خاصی است که در جریان تکامل تولید کالایی و مبادله، از انبوه کالاها جدا می شود و نقش ویژه ای می پذیرد که همان نقش معادل کل است. به این نکته که پول نقش معادل کل را ایفا می کند، متفکران ما شاید با استفاده از استنباط یونانیان، آشنایی داشته اند. مثلاً خواجه نصیر الدین توسی در « اخلاق ناصری» چنین می نویسد:
« چون مردم مدنی الطبع است و معشیت او جز به تعاون ممکن نه ... تعاون موقوف بود به آن که بعضی خدمت بعضی کنند. از برخی بستانند به برخی بدهند تا مکافات و مساوات و مناسبت مرتفع نشود. چه نجار چون عمل خود به صباغ دهد، صباغ عمل خود به او، تکافی حاصل آید. تواند بود که عمل نجار از عمل صباغ بیش تر بود و یا بهتر و بر عکس. پس به ضرورت به « متوسط» و « مقومی» احتیاج افتد و آن دینار است. پس دینار « عادل متوسط» است میان خلق و لیکن « عادلی صامت» است و احتیاج به عادلی ناطق باقی».(شفق:1356)
سپس خواجه نصیر می گوید که آن عادل ناطق انسان است. به باقی بحث، ما را کاری نیست ولی همین نقل قول نشان می دهد که خواجه نصیر پول را « عادل و مُقوِم متوّسط» می دانسته یعنی به نقش معادل کل بودن پول توجه داشته است.
سعدی بیش از دیگر گویندگان ما به قدرت اقتصادی در جامعه اشاره کرده است و می گوید:
«هر که به دینار دست رس ندارد، از همه عالم کس ندارد.
و نیز:
چه خوش گفت آن تهی دست سلحشور جُوی زر بهتر از پنجاه من زور
و نیز:
بی زر نتوانی که کنی با کس زور زور ده مَرده چه خواهی زر یک مُرده ببار
و نیز:
به زر بر کشی چشم دیو سفید به دست تهی بر نیاید امید»(فروغی:1374)
غزالی در « کیمیای سعادت » می گوید:
هر که زر دارد همه چیز دارد.
و فردوسی در اهمیت زر چنین می نویسد:
«ترا هست دینار و گنج و درم چو باشد درم دل نباشد دژم
چنان دان که این گنج تا پشت توست زمانه کنون پاک در مشت توست
هم آرایشی پادشاهی بود جهان بی درم در تباهی بود»(حمیدیان:1382)
دقیقی درچکامه ی معروف خود می گوید:
به دو چیز گیرند مرمملکت را یکی تیغ هندی، دگر زرِ کانی
یکی زر نام ملک بر نبشته دگر آهن آب داده یمانی
اوحدی « عاشق بی درم» را زبون می خواند و عمادی شهریاری در همین مضمون می نویسد:
«سئوال کردم گُل را که بر که می خندی جواب داد که بر عاشقان بی دینار»(حاکمی:1376)
و در همین زمینه و درباره همین اندیشه سنایی نقش « چیز» (ثروت) را برجسته می سازد و در حدیقه الحقیقه می گوید :
« پیر با چیز هست خواجه، عزیز پیر بی چیز را که داشت به چیز»(شفیعی کدکنی:1380)
و سرانجام این شعر معروف را در ستایش زر و توصیف قدرت آن، که جمال الدین قزوینی آورده است و سخت نمونه وار است ذکر کنیم.
« ای زر تویی آن که جامع اللذاتی محبوب جهانیان به هر اوقاتی
بی شک تو خدا نه ای، ولیکن به خدا ستار عیوب و قاضی الحاجاتی»(حاکمی:1376)
و یا این که: « آدم پول داشته باشد، کوفت داشته باشد. ولی با همه ی مزایای پول و مشکل گشایی و معجز نمایی آن، تملک آن در شرایط جامعه سنتی ما پیوسته مایه ی دردسر بود. اولاً به سبب کثرت دزدان و حرامیان و قبایل چادر نشین که کاروان ها را غارت می کردند و به شهرها می تاختند و کاروان سراها و تیمچه ها و دکان ها را به تاراج می بردند و از ثروتمندان باج می گرفتند، دوم به سبب همدستی شحنگان و عسسان و محتسبان با دزدان و زورگویی دایمی آن، سوم به سبب خراج ها و سیورسات و تحفه های سنگین که پادشاهان و امیران و عمال آن ها می ستده اند و بازرگانان و دیگر ثروتمندان را اشکلک می گذاشتند و به چوب می بستند تا اقرار به مال داری کنند و آن را عرضه ی حضور نمایند. شعرهای فراوانی از این حالات و حوادث حکایت می کند. مولوی توصیه می کند که باید زر خویش را مانند دین خود و مقصد مسافرت خویش پنهان داشت که گفته اند:« اُستُر ذَهَبَکَ و ذِهابک و مذهبک».(همان)
مولوی توجه داشت که فقدان امنیت راه ها و کثرت حرامیان و غارتیان مانع رونق تجارت است و تا امنیت واقعی برقرار نشود، امکان بسط فعالیت بازرگانی نیست. وی می گوید:
« شمع تاجر آن گه است افروخته که بود رهزن چو هیزم سوخته»(فروزانفر:1336)
نتیجه گیری:
در نظام نوین جهانی و در دوره پیشرفت و تکنولوژی که ملت ها به سرعت در حال دستیابی به تکنولوژی برتر برای خود می باشند رویه اقتصادی تاثیر بسزایی در این پیشرفت دارد.به هر روی شرایط به وجود آمده و درایت و تیز بینی مقام معظم رهبری در نامیدن این به نام سال جهاد اقتصادی نشان از تاثیر این مقوله در حوزه ادبیات کلامی و روانشناختی یک ملت دارد. تلاش اقتصادی در آیینه ادبیات فارسی از دیر باز وجود داشته است ،زیرا ادبیات وهنریکی از اشکال آگاهی اجتماعی است، دگر گونی هایی که درزیربنای اقتصادی جامعه پدیدمی آید، به نوبه خود اسباب تغییرات در ساحت زندگی معنوی را نیز فراهم می سازد، ادبیات و هنر که ازجمله پدیده های روبنایی است،باساختار اقتصادی جامعه بستگی غیرمستقیم وبا واسطه دارد، بدین معنی که رابط ادبیات و هنر باپایه یا زیربنای اقتصادی جامعه از طریق ایدئولوژی برقرار می گردد. حیات اقتصادی و هستی مادی اجتماعی به ناچار بازتابی روشن و برجسته دارد و درباره ی مقوله هایی چون کالا، ارزش، قیمت، پول، بازرگانی و مبادله ی کار و تقسیم کار، مزد، فقر و ثروت و امثال آن در این آثار می توان اطلاعات فراوان و گاه جالب و شگفت آوری به دست آورد. در این مقاله با نگاهی کوتاه و تحلیلی نمودهای مناسبات میان اشعار، ابیات، متون فارسی و اقتصاد را در دیوان اشعار و آثار ادیبان ردگیری شد و همان گونه که در متن نیز مصداق های روشنی آمده است می توان به جرات گفت که رابطه ی ادب و اقتصاد در حوزه های مختلف قویاً وجود داشته و دارد و ادیبان هر دوره و زمانه ای سعی بر این داشته اند تا با اشعار لطیف و کنایه آمیز از تاثیر ثروت، تجارت و تلاش اقتصادی بازرگانان و امیران و دیگر مردم سخن بگویند و با مثال هایی شیرین از شدت و حدت این امر و مقوله مهم پرده بردارند. هرچند در قرن بیستم پرداختن به علم اقتصاد و تاثیر آن در زندگی بشری به صورت آکادمیک و علمی انجام می پذیرید ولی اشعار هنرمندانه شاعران پارسی گوی نشان از نگاه تیز بین و دقیق آنان به این مقوله دارد و حتی استحکام دولت آنان را بر پایه این وجه مهم مملکتی بیان نموده اند.
فهرست منابع:
1- قرآن کریم.
2- فرهنگ معین.
3- اقبال آشتیانی، عباس، سیاست نامه خواجه نظام الملک، انتشارات اساطیر، تهران:1375.
4- انزابی نژاد، رضا، پرده سحر سحری، انتشارات آیدین، تبریز :1385.
5- حاکمی، اسماعیل، ادبیات معاصر ایران، انتشارات اساطیر، تهران:1376.
6- حمیدیان، سعید، مخزن الاسرار نظامی، نشر قطره، تهران :1384
7- حمیدیان، سعید، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، بر اساس چاپ مسکو، انتشارات نشر قطره، دوره9جلدی، تهران :1382.
8- حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، تهران، مکتبه الاسلامیه.
9- خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، تهران :1378.
10- رضازاده شفق، تاریخ ادبیات فارسی، بنگاع ترجمه و نشر کتاب، تهران:1356.
11- روشن، محمد، مرزبان نامه سعد الدین وراوینی، انتشارات اساطیر، تهران :1376.
12- شفیعی کدکنی، محمدرضا، صور خیال درشعرفارسی، موسسه انتشارات آگاه، تهران: 1370.
13- شهیدی، سیدجعفر، نهج البلاغه شریف رضی، انتشارات امیرکبیر، تهران 1361.
14- فروزانفر، بدیع الزمان،کلیات شمس، انتشارات جامی، تهران :1336.
15- فروغی، محمد علی،کلیات سعدی، انتشارات رها، تهران:1374.
16- ماهیار، عباس، گریده اشعار خاقانی، نشر قطره، تهران:1376.
17- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، تهران:1363.
18- محقق، مهدی، شرح سی قصیده ناصر خسرو، انتشارات توس، تهران:13770.
19- نفیسی، سعید، دیوان ابن یمین فریومدی، انتشارات امیرکبیر، تهران :1338.
20- مجله تدبیر شماره بیستم ، رابرت جانسون، سال 1384، ص12.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/ATBXCWV

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir