زنجان
← همه اخبار

تخیل، هنر، اخلاق / مترجم: فاطمه بنویدی
۱۷ فروردین ۱۳۹۳کد خبر: 32586۲
این متن ترجمة مقالهای از دایره المعارف راتلج میباشد واژة Imagination و مصدر آن Imagine شامل گستردهای از معناهای مترادف است؛ و تنها بعضی از این معناها متضمن بهکارگیری تصویر ذهنی هستند. اگر من به شما بگویم یک گل قرمز را تخیل کنید، احتمالاً از شما خواستهام شکل آن را تصویر کنید. اما برای مثال، اگر تخیل کنم که بعد از چرت زدن به مهمانی خواهم رفت در چنین صورتی من دیگر تصویر ذهنی ندارم.
سؤالات متعددی دربارة مسئله تخیل مطرح شده است، از این همه 4 موردی که در این مقاله به آن پرداخته شده است محوریاند. عمل درونی تخیل اشیاء بیرونی و وضیعتهای بالفعل یا بالقوه چگونه انجام میشود؟ کنشهای تأملی مشابه یا متفاوت از موارد محوری تخیل چگونهاند؟ ادراک روزمره و جریان شناخت تا چه حدی منابع شناختی مشابه با تخیل خلاق را بهکار میبرند؟ آیا پیگیری شناختی وجود دارد که در آن تخیل بتواند نقش قابل ملاحظهای را بهکار ببرد؟
1) حیث التفاتی تخیل
اسم "تخیل" و فعل "تخیلکردن" خانوادهای از معناها را دارند، بهجای معنای واحد. ممکن است ما Imagination را بهکار ببریم و به یک توانایی در تشکیل تصویر اشیاء اشاره کنیم. در تقابل با این بحث، تخیل میتواند به صورت هنجاری (باید و نباید) بهکار رود، که به افادة میزانی از خلاقیت اشاره میکند، هم چنانکه گاهی اوقات ما میگوییم کاری با تخیل انجام شد. در بعضی از موارد ما این واژه (تخیل) را برای شکل دادن به تصور ذهنی، و یا به عنوان نمودی از تأمل بهکار می بریم،(من خیال می کنم jack مسؤول این قتل است) در پاره ای از موارد ممکن است برای بیان شگفتی بهکار رود. حتی بعضی اوقات برای به کارگیری نسبت دادن یک اشتباه بهکار می رود. ( او فکر میکند مریخ سیاره ای است نزدیک به خورشید) و بعضی اوقات میتوان آن را با معنای "تصورکردن" مبادله کرد. بدیهی است که همة این موارد که به آن اشاره شد متضمن بهکارگیری صورت خیالی ذهنی نیستند.
کاربرد تخیل متضمن حیث التفاتی است، یعنی این کاربردها دربارة اشیاء، رویدادها، وضعیتها، بالفعل و یا غیر بالفعل هستند. ما میتوانیم در ذهنمان بهترین دوستمان را، کوهی از طلا، افتادن از نردبان و یا داستانهای تخیلی مریخ که زمینی ها را در 3000 سال پیش ملاقات میکنند، تخیل کنیم. تخیلات محور و مدار بحثهای فلسفه قرن 20 را تشکیل نداده است، شاید به دلیل این باشد که میل به جانب تمرکز بر اعتقادات و میل در بحث از حیث التفاتی مطرح شده است. با این حال فلاسفهای که دغدغة اصلی آنها مستقیماً تخیل است نوعاً به صورتی این احساس را کردند که تبیینی از حیث التفاتی مطرح کنند. برای این دسته تخیل بیشتر متضمن صورت خیال ذهنی است، اما بیشتر بُعد تصویری تخیل ملاک است. این رهیافت به صورت مسئلة گستردهای مورد شناسایی است. کسانی که مایل هستند (میخواهند) صورت های ذهنی را متصلب کنند یعنی صورت ذهنی به خیال بدهند، درک میکنند که فرد نمیتواند حیث التفاتی را از طریق ارجاع به خصلتهای تصویری تبیین کند. خصلتهای تصویری نمیتوانند تبیین کنندة تخیلات من باشند. در نتیجه، توجیه و تبیین حیث التفاتی درخصوص تخیل، به طور فزایندهای بیشتر متوجه خصلتهایی غیر از جنبه های درونی آن تصاویر ذهنی است، بعضی از آنها بر میگردند به آن اغراضی که پشت تصاویر وجود دارد و بعضی (از آنها) برمیگردند به فعالیتهای ذهنی آن گزاره هایی که متضمن تفنن باشد، بعضی برمی گردند به مشابهت هایی که بین رویدادهای تخیل و رویدادهای متضمنِ دیدن است، بنابراین در ذهن تخیل کند x را درست در موردی که آن فرد در وضعیتی قرار گرفته که در واقع این وضعیت مشابه دیدن x است. بدیهی است که واژة تخیل معناهای زیادی دارد ما نباید انتظار داشته باشیم که یک تبیین واحد بتواند تمام آن را در برگیرد.
اکثر کنشهای تخیلی مستلزم حیث التفاتی هستند. برای مثال، ما میتوانیم با انجام دادن به کاری به نحوی خاص تظاهر کنیم که جارو یک اسب است. طبیعی است ما فکرکنیم که رویدادهای ذهنیِ درونی ما که متضمن تخیل هستند از لحاظ معنا مقدمند، و اینکه ما میتوانیم غرض و غایت این نوع نمایشها را بفهمیم برحسب اینکه رویداد تخیلی که اینها را باعث شده درک کنیم. این نگاه طبیعی به هیچ وجه بدون چالش رها نشده است. کسانی که تمایل به مکتب رفتارگرایان دارند معتقدند کاری که طراح میکند یک انگیزه و یک تحریک و یک واکنش است، به نوعی اصلاح رفتار است. آنهایی که به مکتب رفتارگرایی گرایش دارند به اجتناب کردن از تخیلات ذهنیِ خصوصی متمایل هستند که در دسترس شخص خارجی (ثالث) نیستند. بنابراین بهطور اصولی میتواند از هر نوع ارتباطی با رفتار جدا شود. یک منشأ مهم راجع به مفاهیم رفتارگرایی کتابی است که گیلبرت رایل نوشته به نام مفهوم ذهنی، که بسته بندی را عرضه میکند که وجود تصویرهای ذهنی را در نزد بینایی ذهن و به جای آن فعالیتها را تظاهر و وانمود میکند، پس فعالیت تظاهر و وانمودگی است که نقطة آغاز توجیه تخیل قلمداد میشود.
2) تخیل کردن و ادراک کردن
به نظر می رسد، مصداقهای بارز تخیل به فعل "دیدن" نزدیک باشند. ارسطو در باب نفس یا رؤیاها در اثر یافتن شباهتهای بین تخیل و تصور متحیر می شود به همین دلیل ادعا کرد که هر دوی آنها حرکاتی در درون ادراک حسی هستند.
یکی از مشابهتهایی که توجه فلاسفه را به خود جلب کرده مسئله پرسپکتیو است. به طور بارز، ما راجع به مسائل و اشیاء معمولاً از منظر خاصی تخیل میکنیم. کما اینکه دیدنِ پشت و روی خانه در یک زمان غیر ممکن است، ما نمیتوانیم فارق از منظر تخیل کنیم. این محال است که ما بتوانیم پشت و روی خانه را در یک زمان تخیل کنیم. این مسئله یکی از داده های بسیار مهم در بحث تخیل است. این مسئله را به کار بردند برای اینکه ما تصویرهای ذهنی را در یک زمان و در واقع با خصلتهای تصویری مومیایی کنیم. نیاز به تخیل میتواند با نیاز در ژرفانمایی موجود در نقاشی مقایسه شود. در حقیقت این نظرگاه برای نفی مصادیق بارزی مطرح شده که میشود اینها را به عنوان طرح یک سلسله گزاره فرض کرد، به دلیل اینکه طرح مجموعهای از گزارهها را نمیتوان به یک نظرگاه خاص محدود کرد، در نتیجه ما میتوانیم یک سلسله طرحهای معمارانه را در یک کتاب مطرح کنیم که اینها با هم در تعارض باشند.
در عین حال که به طور واضح چیزهایی از لحاظ مشابهت وجود دارد، در مصادیقِ تصور چیزهای متباینی هم هست. یکی از مهمترین تفاوتها فاعل تخیل است که یک امر بیرونی است، وقتی یک نفر تخیل میکند به چیزی متمایل است، (به اینکه در تبیین امر تصور و تخیل، تصور شود). اما وقتی یک نفر در ذهنش چیزی را تخیل میکند، بنابراین به طور خاص غیرمناسب است که آن چیز را در تبیین امر تخیل مورد استناد قرار دهد. یک اختلاف دیگر از نوع پدیدارشناسی بین تخیل و ادراک است. این اختلاف از منظر اول شخص قابل توجه است. یک تفاوت که همواره در اغلب موارد از سوی ارسطو به خصوص در باب نفس و در باب رؤیا مطرح شده و سارتر و ویتگنشتاین در 1953 مطرح کردند؛ این است که تخیل موکول به امر اراده است و حال آنکه ادراک نه. بنابراین، تخیل ظاهراً مشمول اراده و ادراک نیست. ما میتوانیم این موضوع را بیش از حد توسعه دهیم. به دلیل اینکه، مواردی به نظر می رسد که تخیلِ یک فرد طغیان میکند تا حدی که آن تخیل به مرحلة غیرارادی میرسد. بنابراین، چیزی وجود دارد که آن چیز راجع به مفهومی که من میتوانم از شما درخواست کنم که به ذهنتان چیزی را اجازه دهید، اما من نمی توانم از شما بخواهم همان چیز را ادراک کنید و یا به آن باور داشته باشید به عبارت دیگر، آن را تخیل کنید یعنی صدقش قابل اثبات است. تفاوتهای دیگری بین تخیل و ادراک بیان شده است. یک ایده و باور عمومی این است که تخیل متضمن ورود به ساحت اندیشه هایی است که نه اثبات میشود و نه نفی میشود و حال آنکه هم ادراک و هم اعتقاد متضمن این است که چیزی صحیح است. سارتر یک تبیین دیگری را عرضه میکند. وقتی یک نفر x را ادراک میکند او تبیین میکند، اصلاً حضور x مطرح نیست بلکه غیابش مطرح است. (در امر ادراک حضور مطرح است، در امر تخیل غیاب مطرح است). در نظر ساتر این اختلاف بسیار نشانة مهمی است، حضوری که از ناحیة ادراک مطرح میشود برای تبیین و توجیه برداشت ما در کون فی الدنیا به کار میرود. اما آن غیابی که از ناحیة تخیل مطرح میشود متضمن بهکارگیری عمل اساسی آزادی فردی است.
3) تفاوت تخیل و روزمرگی
وقتی یک کودک متوجه میشود که سگ، سگ است. آیا این بچه آگاهی مشابه برای چیزهایی که توسط یک هنرمند به کار برده شده را به کار میبرد؟ مثلاً در ابر تصویری مثل شتر ببیند؟ یک موضوع مهم در میان فلاسفهای که به تخیل اعتقاد دارند عبارت است از اینکه قوههای شناختی و پدیده هایی که در ماجراهای ما نقش دارند شاید در روزمره ترین رویدادهای شناختی هم نقش داشته باشند. برای مثال، در نظر هیوم، این مقوله بندیِ معمولی دربارة اشیاء به انواع و باور در اشیاءِ متصلِ مستقل از قوة تخیل من جمله به روایت گویی معتبر برمیگردد. قوة تخیل آنگونه که گفته میشود، صورت رنگ و رورفتهای از ادراکات را در بردارد، دوباره آن (صورتها) گرتهها را تلفیق میکند و برحسب عادتهای تداعی گونة خاصی آنها را بازسازی میکند. هیوم سعی میکند اینها را توضیح دهد.
در فلسفة کانت این مضمون بیشتر مطرح شده است. تجربة ادارکی ما - اگر درست راجع به آن اندیشه کنیم- به هیچ وجه متضمن ثبت منفعل اطلاعات نیست. اما در عوض متضمن این است که یک فرد به طور فعال مفاهیم خود را به ادراکات حسی اعمال میکند به قسمی که جهان را به این قسمی که میخواهد و یا طور دیگری ببیند، این فعالیت را ذهن در سایه تخیل ایجاد میکند و تخیل را باید مسئول چنین وضعی دانست. منظور ما اینجا توهم نیست. بنابراین، وقتی ما ادراکات خودمان را در مورد سگ در نظر میگیریم از دیدگاه کانت درواقع این امر قابل قیاس است با یک کودک در حال بازی که وقتی یک جارو را میبیند آن را اسب فرض میکند و سوارش میشود. از دیدگاه کانت تخیل 2 نوع است: 1) بازتولید، یعنی کسی چیزی را میبیند به عنوان نوعی که با چیز دیگری که قبلاً دیده معاوضه میشود و 2) تولید یعنی در اینجا است که مفاهیم پیشینی و ماتقدم میآید و بر تجربه ما سوار میشود.
درجستجوی تداوم بین امرخلاق و امر روزمره نباید هیچ وقت این تفاوت را نادیده گرفت. یک نوع عمل تخیل که متضمن برخورد خاص است، نوع زیبایی شناسانه است. در حالیکه کانت به این ایدة تخیل نقش بیش از اندازه وسیعی را اعطا میکند.کانت واقف بودکه چیزی مشخص در مورد عمل زیبایی شناسانة تخیل وجود دارد. بنابراین، سعی کرد تبیین کند که این عمل تخیل چیست؟ پس نظریة محوری او این بود که تخیل زیباییشناسانه در حالیکه تفکر را برمی انگیزد ما را فراسوی حوزة شناخت پرتاب میکند که این حوزه و گسترة شناختی را مفاهیم ذهنی تأمین میکند. این برخورد بسیار حائز اهمیت بود برای اندیشمندان رمانتیکی که بعد از کانت کوشیدند تخیل زیبایی شناسانه را به عنوان اساسی برای متافیزیک بهکار ببرند.
کانت و هیوم هر دو تخیل را در معنای وسیعش بهکار بردند. و از این رو شیوة نامتعارفی را در پیش گرفتند که بر تداوم واقع بین امرخلاق و روزمرگی تأکیید کنند. تعداد زیادی از نویسندگان معاصر مثل پیتر استراسون (1970) و مری وارناک(1976) ، تداوم تخیلیِ یکنواخت به همراه ادراک و شناخت را خاطر نشان کردند،اگر چه جنبشی وجود داشته که از این معنا فاصله گرفته، اما جهت این مسئله را برحسب یک قوة ذهنیِ خاص تبیین کردند که این قوه میتواند انواع و اقسام کارهای خلاق و یکنواخت را انجام دهد.
4) نقش توجیهی تخیل
از دیدگاه معرفتی رشد تخیل در همة حوزه های معرفتی مهم است. حتی در علم، بدیهی است که تحقیقات مفید متضمن توانایی تخیلکردن است، راجع به اینکه تبیین در مورد پدیدة خاص چه صورتی خواهد داشت، در دنیای تخیل به صورت خلاق اشیاء مشابه را به عنوان پدیدههای نظری و نمونه ببینیم.
به فرض اینکه تخیل عبارت است از خاستگاه الهام معرفتی یک پرسش دیگری که مطرح میشود مربوط به حیطهای است که چگونه عمل تخیل میتواند اقسام اعتقادات و باورها را توجیه کند.
در عین حال در بحث از امکان و وجوب، توجه ویژهای به نظریة هیوم شده مبنی براینکه هر چیزی قابل تخیل است. خود هیوم این نظر را درتقابل با ارتباط ضروری بین علت و معلول مطرح کرد، و استدلال کرد که هرکس میتواند در ذهن خود علت را بدون معلول تخیل کند. مسئله اساسی این است که آیا در تخیل معنایی وجود دارد که رگهها و شبکههای گوناگونِ نظر هیوم را به هم وصل کند. اگر مرادمان از تخیل تصویر ذهنی است همان طورکه در یک داستان به راحتی میتوانیم شک کنیم که توانایی تخیلِ چیزی بتواند اعتقاد ما را در باب امکان وجود یک چیز توجیه کند. زیرا معیارهای صحت و صدقی که ما اعمال میکنیم وقتی که داستانی را نقل میکنیم کاملاً متفاوت است با مواردی که ما صحت و صدق را در مورد مسائل مربوط به امور امکانی مد نظر اعمال میکنیم. ما میتوانیم به صورت گذرا توجیه کنیم،که امکاناتی در عالم وجود دارد که ما نمیتوانیم تصویرش را در ذهنمان فرض کنیم. اما به این معنا به هیچ وجه روشن نیست که من بتوانم تخیل کنم، بگویم، بخورم، من نمیتوانم راجع به همة موجودات زنده روی کرة خاکی فرض کنم که آنها را تخیل می کنم.
نهایتاً در حوزه اخلاق، بعضی ها از جمله جانسون پیشنهاد کردند که بهکارگیری تخیل در ارزیابی معقولِ ادعاهای اخلاقیِ معارض، نقش بسیار مؤثری ایفا میکند. پس مراد این است که ارزیابی کردن، سنجیدن و انتخاب ارزشها و نیز شاید بهکارگیری عینی اصول اخلاقی استعاری و یا انتزاعی، مستلزم بهکارگیری وجهی تخیل است با توجه به وضعیتهای ممکنی که برای ما وجود دارد.
نتیجه: وقتی ما با ارزشهای معارض در نظام های اخلاقی مواجه میشویم از طریق تخیل آنها را حل میکنیم. در نتیجه تخیل فقط به هنر معطوف نمیشود، هم در علم و هم در اخلاق وجود دارد و نباید آن را محدود کرد.
نتیجه: وقتی ما با ارزشهای معارض در نظام های اخلاقی مواجه میشویم از طریق تخیل آنها را حل میکنیم. در نتیجه تخیل فقط به هنر معطوف نمیشود، هم در علم و هم در اخلاق وجود دارد و نباید آن را محدود کرد.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/MWV9JF5
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir