زنجان
← همه اخبار
تئآتر و سینما از دیدگاه مقام‌معظم رهبرى

تئآتر و سینما از دیدگاه مقام‌معظم رهبرى

۷ اردیبهشت ۱۳۹۱کد خبر: 31109۲

تئآتر در جمهورى اسلامى،اصالت و والایى خود را در بیان دردها و بازگویى قصه‏ى ظلومیت‏بشریت در بند در مى‏یابد.صحنه‏ى این نمایش عظیم به وسعت زیستگاه مستضعفان خاک است و هنر بازیگرانش:ستیز با ظلم،فریاد در برابر ظالم و حمایت از مظلوم و تکنیک آن:ایثار جان در راه آرمان و نتیجه‏اش:پیروزى خون بر شمشیر.

تئآتر - سینما

تئآتر در جمهورى اسلامى،اصالت و والایى خود را در بیان دردها و بازگویى قصه‏ى ظلومیت‏بشریت در بند در مى‏یابد.صحنه‏ى این نمایش عظیم به وسعت زیستگاه مستضعفان خاک است و هنر بازیگرانش:ستیز با ظلم،فریاد در برابر ظالم و حمایت از مظلوم و تکنیک آن:ایثار جان در راه آرمان و نتیجه‏اش:پیروزى خون بر شمشیر. (11)
تئآتر و دیگر هنرهایى که در نیم قرن اخیر یعنى در روزگار غربت و محکومیت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد کشور ما شد،به طور طبیعى بر پایه‏اى غیر اسلامى بنا گشت و در جهت مغایر و حتى متضاد با مفاهیم اسلامى رشد کرد.غرب زدگانى که نخستین رویش این رشته‏هاى اساسى هنر را در کشور اسلامى ما ارائه مى‏کردند،از اسلام کاملا بیگانه و با آن معارض بودند.و لذا بتدریج این تصور را در ذهن همه مخصوصا نسلهاى نوخاسته بر مى‏انگیختند که تئآتر و سینما داراى طبیعتى غیر مذهبى و ضد مذهبى‏ست و نمى‏توان و نباید از آن براى ارائه‏ى پیام‏هاى اسلام بهره‏گرفت. (12)
در تئآتر غیر از محتوى،نوع بازى هم مى‏تواند اسلامى باشد یا نباشد.فرضا زنى که لباس مردى را یا مردى که لباس زنى را پوشیده،شرعا حرام است،چه آن زن آیه‏ى قرآن بخواند یا سخن شهوت‏انگیزى بر زبان آورد. (13)
اواخر دهه‏ى 30 و در طول دهه‏ى چهل که تئآتر و سینماى پیشرو تدریجا به گرایشهاى چپ نیز آمیخته شد،جنبه‏ى ضد دینى در آن برجسته‏تر و واضح‏تر گشت...دستگاه جبار...براى مقابله با رواج اسلام انقلابى هر گرایش ضد دینى،هر چند چپ،را تایید مى‏کرد و متقابلا هر پدیده‏اى را که ممکن بود از رشد عقیده و ایمان اسلامى خبر دهد،زیر فشار مى‏گذاشت...در چنین اوضاعى بود که هنر،به ویژه هنرهاى نوپا از جمله تئآتر و سینما،به سمت‏بیگانگى و نیز ستیزه‏گرى با ارزشهاى دینى پیش رفت...بیشتر فرآورده‏ها سر ستیز با مذهب نیز داشت. (14)
...فرو ریختن نظام طاغوت و حاکمیت ارزشهاى اسلامى مسیر همه چیز را عوض کرد... زمینه‏ى رشد هنر،و مهم‏تر،جهت گیرى درست و سالم آن را فراهم ساخت.هنر باطل، بى‏پشتوانه شد و هنر حق،عرصه‏ى جولان و شکوفایى یافت.(15)
اگر جوانان معتقد ما...با بهره‏گیرى از سوژه‏هاى بدیع و بى‏نظیرى که صحنه‏هاى انقلاب و جنگ تحمیلى در اختیار آنان قرار داده و نیاز مبرمى که...به هنر نمایش احساس مى‏شود، همت‏خود را صرف تئآتر و سینماکنند و تکنیک و محتواى آن را پیش ببرند،پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانست‏برجسته‏ترین آثار هنرى در این رشته‏ها را به دنیا عرضه کند و بشریت‏به آثار ارزشمندى که در واقع هدایاى اندیشه‏ى الهى و اسلامى‏اند،دست‏یابد. (16)
پیام همین خونها و حکایت پر ماجراى ایثارگریهاى رزم آوران تاریخ ساز اسلام،بهترین موضوع و محتوایى‏ست که به کمک هنر و ابزار و تکنیک مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شایسته‏اى به انجام مى‏رساند. (17)
از برادران عزیز این گروه نمایش بسیار متشکر و ممنونم...حقا و انصافا خیلى خوب بود...این نمونه و مظهرى‏ست از کارهاى هنرى قوى و پیچیده و هنرى بسیار ممتاز و فاخر در خدمت هدفهاى انقلابى،و با پیامها و محتواهاى انقلابى بسیار عالى...حقیقة صحنه‏ى انقلاب خود عرصه‏ى یک نمایش عظیم،...و این حرکت عظیم مردم ما براى دنیا واقعا تازه و جدید است...و معلم این عشق و ایثار،این حرکت و این معنویت عالى هم امام عزیز بزرگوار ماست که حقا پیشاهنگ این قافله است و مردم باید از آنچه که در وجود این شخصیت عظیم و بزرگ مى‏یابند و مى‏بینند،راه انبیاء را به درستى پیدا کنند.و پیدا هم کرده‏اند و به همین دلیل است که ما به آینده‏ى این حرکت مردمى بسیار خوش بین هستیم. (18)
امیدوارم کارهاى بعدى را هم روى صحنه بیاورید و مضامین قوى و پیامهاى نو و جدید را با التزام به محور اصلى انقلاب و متن انقلاب که حرکت امام عزیزمان است،به مردم تعلیم دهید و از دست اندرکاران وزارت ارشاد وبرادرانى که مسؤول این کار بودند،صمیمانه تشکر مى‏کنم. (19)
شما برادران عزیز،حقایق بسیارى را با زبان نمایش بیان کردید و این زبان،زبانى بسیار قوى‏ست. (20)
سینما
متن کامل مصاحبه در باره‏ى سینماى فارسى (1)
س:براى سینما در جمهورى اسلامى چه جایگاهى قائل هستید،به نظر شما بود یا نبود سینما در جامعه تا چه حد مى‏تواند اهمیت داشته باشد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ:
مساله سینما یک مساله مستقل از کل مسائل هنر نیست.ما همانطور که براى همه‏ى شعبه‏هاى فرهنگ ارزش فراوان قائلیم-براى رسیدن به مقاصدى که جزو ایده‏آلهاى نظام جمهورى اسلامى است-طبیعى است که براى هنر به عنوان یک وسیله‏ى برتر و براى شاخه‏هاى هنر به عنوان انواع این وسیله ارزش‏هاى خودشان را در حد کارآئى آنها قائلیم.اما راجع به سینما (البته شما راجع به هر یک از شاخه‏هاى هنر که از من سئوال کنید،قاعدتا پاسخ همین خواهد بود) من نگاه مى‏کنم ببینم که‏«بودن‏»سینما،قرار است‏به چه قیمتى تمام شود تا بتوانم پاسخ بدهم که بود و نبودش،چقدر اهمیت دارد.
آن سینمائى که مورد قبول ماست و مقصود مورد تصدیق و تایید اسلام و انقلاب را حاصل مى‏کند،براى آن خیلى احترام قائلیم،و آن سینمائى که در جهت ضد این مقصود حرکت مى‏کند،بودنش را به مصلحت نمى‏دانیم و هیچ برایش ارزش قائل نیستیم،و آن که الت‏خنثى داشته باشد،اگر فرض کنیم یک حالت‏خنثائى هم وجود دارد و از این صرفنظر کنیم که بالاخره هر فیلمى یک پیام مستقیم یا غیر مستقیم با خودش دارد و کمتر مى‏شود فرض کرد که هیچ پیامى نداشته باشد و لو به صورت غیر مستقیم-آن هم حکمش از حکم سینماى مفید و سینماى مضر،فهمیده مى‏شود.بنابر این سینما اگر سینماى مطلوب باشد، خیلى برایش ارزش قائلیم.از بسیارى از شاخه‏هاى دیگر هنر بیشتر ارزش دارد،به خاطر اینکه چگونگى ابلاغ پیامش از بسیارى از شاخه‏هاى دیگر هنر بهتر و برجسته‏تر و ارزنده‏تر است.
س::با توجه به اینکه بسیارى عقیده دارند وجه سرگرمى در فیلمهاى سینمائى باید مورد نظر باشد،به گمان شما جاذبه‏هاى فیلم و مساله‏ى پیام مطرح در آن چه رابطه‏اى باید با هم داشته باشد؟
پاسخ:البته مساله جاذبه در فیلم یک چیز اصلى است و نمى‏توان جاذبه را در فیلم ندیده گرفت.واژه‏ى سرگرمى را خیلى واژه‏ى خوبى نمى‏دانیم و بکار هم نمى‏بریم و دلمان مى‏خواهد هیچ چیزى به آن معنى سرگرم کننده نباشد بلکه آگاه کننده و هشیار کننده باشد،اگر چه مجذوب کننده هم باشد.و هیچ منافاتى ندارد که هم آگاهى بخش باشد هم مجذوب کننده. بنابر این کلمه‏ى سرگرمى را بکار نمى‏بریم.اما جاذبه در فیلم یک عنصر اصلى است،یعنى اگر فرض کنیم که یک فیلمى برترین پیام‏ها را داشته باشد اما جاذبه لازم را نداشته باشد،گوئى که هیچ کار انجام نشده است.مثل اینکه انسان در یک اطاق دربسته بنشیند و بهترین مطلب را بیان کند.منتها یک اشتباه در ذهن عده‏اى وجود دارد که خوب است این اشتباه را برطرف کنیم و آن این است که بعضى‏ها خیال مى‏کنند که پیام-در اینجا مقصود ما و آنچه‏بنظر ما محترم و ارزشمند است،پیام انقلاب اسلامى ماست-اگر قرار شد پیامى در یک فیلمى باشد، این فیلم باید به همان اندازه پیه بى‏جاذبگى را به تنش بمالد،گوئى خیال کرده‏اند که جاذبه داشتن یک فیلم و پیام داشتن آن منافات دارد.یعنى یک فیلم اگر اسلامى و انقلابى نبود،حتما با جاذبه است!این یک معادله‏ى درستى نیست.یک چنین فرمولى را ما قبول نداریم.گاهى مى‏شود که خود پیام جاذبه مى‏بخشد یعنى حتى محتوى گاهى تکنیک را تحت تاثیر قرار مى‏دهد،یعنى یک محتواى خیلى خوب،ضعف تکنیک فیلم را هم گاهى اوقات مى‏پوشاند و بیننده حرفى را که دوست مى‏دارد و چیزى را که برایش دلنشین است مى‏گیرد و آنقدر برایش جالب و جاذب است که حتى ضعف تکنیک را هم متوجه نیست.
بنابر این،من مایلم اینطور بیان کنم که آنچه در فیلم و سینما براى ما اصل است،پیام است، یعنى شما به عنوان یک فرد انقلابى اصلا چرا براى سینما کار مى‏کنید؟
اگر چنانچه قرار باشد این سینما محتواى انقلابى نداشته باشد یا محتواى اسلامى نداشته باشد،باز هم براى سینما کار خواهید کرد؟روشن است که نه.پس کسى که با انقلاب همساز و همدل است،سینما را براى محتوائى مى‏خواهد که از این انقلاب الهام گرفته است.در این که شکى نیست،در درجه اول این براى ما مطرح است.منتها مى‏دانیم اگر این سینما بخواهد این پیام را هم برساند،لازم است که یک جاذبه‏اى داشته باشد،پس جاذبه به عنوان یک ابزار اجتناب ناپذیر است و محتوى براى ما یک هدف و مقصد است.اگر چنانچه بهترین مضامین در یک شعر بد ریخته شود اثر مطلوب را نخواهد بخشید،پس ما در یک شعر نمى‏توانیم مضمون را درجه دو بگیریم،خیر،مضمون در درجه اول است.منتها مضمون خوب،بدون تکنیک خوب شعرى اصلا امکان پذیر نیست،دقیق‏تر بگویم:امکان پذیر هست اما فایده‏اى ندارد،مفید نیست و تبلیغ را که کار اساسى هنر است،نمى‏توان نفى کرد.
س:به نظر شما چه نوع فیلمى غیر قابل نمایش است...به عبارت دیگر چه عواملى در یک فیلم باعث مى‏شود که قابل نمایش نباشد؟
پاسخ:من فکر مى‏کنم که اگر ما«باید»هاى فیلم فارسى را بدانیم،«نباید»ها بخودى خود براى ما روشن مى‏شود.و ما باید به مرور در پاسخ به این سئوالات،«باید»هاى فیلم فارسى را پیدا کنیم.در مورد«نباید»ها من مى‏توانم همین اندازه بگویم،هر چیزى که ضد ارزش‏هاى سینماى فارسى گذشته را احیا کند یا تشدید کند،یکى از نبایدهاست،چیز بدى است،هر فیلمى که به معارضه با ارزشهاى اسلامى برخیزد،این فیلم به نظر ما یک فیلم بد بحساب مى‏آید.پس معارضه با ارزشهاى اسلامى و معارضه با فطرت سالم انسانى و معارضه با ارزشهائى که براى مردم و تکامل آنها مفید و لازم است،جزو منفى‏ترین خصوصیات یک سینماست و چنین سینمایى را ما قبول نداریم.از اینها که بگذرد ما به هر فیلمى یک نمره موافق مى‏دهیم.منتها نگاه مى‏کنیم ببینیم در چه مرحله‏اى قرار دارد،نمره را با آن حساب مى‏کنیم.
س:دست اندرکاران قدیمى سینما در رده‏هاى مختلف به دو گروه تقسیم مى‏شوند:گروهى که عهده‏دار وجه فرهنگى سینما هستند و گروهى که عهده‏دار وجه فنى و تکنیکى آن مى‏باشند.در مورد گروه اول تیپ‏هاى مختلف وجود دارد.برخى شهرت به فساد دارند و برخى نه.برخى مخالف جمهورى اسلامى هستند و برخى از انقلاب تمکین مى‏کنند،برخى نیز سینما را رها کرده‏اند.در مورد طرز برخورد با این افراد،گروهى معتقدند به هیچکدام نباید اجازه‏ى کار داد،بعضى معتقدند بین آنها باید فرق قائل شد و گروهى معتقدند باید با کنترل و نظارت به همه کار داد.به نظر شما با چنین افرادى چگونه باید برخورد کرد؟
پاسخ:این یکى از مسائل حساس و مورد پرسش از اوائل انقلاب بوده است.ملاحظه کنید اولا در مورد دسته‏ى دوم که به تعبیر شما عهده‏دار وجه فنى و تکنیکى امور مى‏باشند،شما هیچ سئوالى در مورد آنها نکردید.بدنیست که چون در یکى دو سه جمله‏ى کوتاه مى‏شود در مورد آنها صحبت کرد.یک چیزى بگویم.حقیقت این است که کسانى که جنبه‏هاى فنى و تکنیکى سینما را عهده‏دار مى‏شوند،مثل فیلمبردارها و گریم کننده‏ها و متصدیان نور و این چیزها، اینها در شرایط کنونى در صورتى که بخواهند براى مردم خدمت کنند و در خدمت مردم قرار بگیرند،از آنچه که امروز مى‏کنند،بهتر هم مى‏توانند کار کنند و ما مى‏شنویم آنها گاهى براى بعضى از فیلم‏ها-که براى افرادى که چندان با انقلاب هم‏آهنگ نیستند،دلنشین‏تر است-آنجاها بهتر مایه مى‏گذارند و از هنر خودشان استفاده مى‏کنند.بنابر این با این تقسیم بندى که شما مى‏کنید،همه را روى جنبه‏هاى محتوائى و به قول شما متصدیان وجه فرهنگى نبریم،بلکه متصدیان وجه فنى و تکنیکى هم مى‏توانند مفیدتر باشند.پس در مورد اینها هم، این سئوال باید مطرح شود که با آنان چه باید بکنیم؟شاید من یک پاسخى در پایان بدهم که اینها را هم شامل مى‏شود.
اما در مورد کسانى که وجه فرهنگى سینما را به عهده دارند،سینماگران کنونى ما دو دسته‏اند:یک عده بازیکن‏ها هستند،بازیگرها هستند که اینها کارشان در درجه‏ى دوم قرار دارد.در حقیقت اگر چه که چشم را جذب مى‏کنند اما بیشتر از آنها،کارگردان و سناریونویس و اینها مهم است و روى آن دسته باید بیشتر مطالعه کرد.اما سئوال شما به قرینه آنچه تا بحال بارها از من سئوال کرده‏اند،روى هنر پیشه‏ها،روى آن گروه اول است‏یعنى روى کسانى که در جلوى چشم ظاهر مى‏شوند.من البته بازیکن‏هاى سینما را خیلى نمى‏شناسم،علت هم این است که در آن رژیم که ماها هیچوقت فیلم تماشا نمى‏کردیم،حالا هم که مى‏تواند فیلم‏هاى خوبى وجود داشته باشد چندان فرصت نداریم،مگر اینکه گاهى بزور ما را پاى فیلمى بنشانند یکى چیزى را ببینیم والا یک چنین چیزى کمتر پیش مى‏آید،لکن اجمالا یک کلیاتى مى‏توانم بگویم:
بعضى‏ها هستند که از هنر خیلى بالائى هم برخوردار نیستند و شهرت آنها بیشتر جنبه‏ى عوامى و شارلاتانى دارد و در عین حال در سابقه‏ى خودشان غرقه در نمودهاى زشتند.اینها بى‏گمان وقتى حضور پیدا کردند در فیلم،پیامى را که بخواهد از زبانشان خارج شود هر چند بهترین پیام باشد،ضعیف مى‏کنند،به این توجه کنیم.حالا من این را به عنوان فتوى به عدم استفاده از اینها نمى‏گویم،آن یک جاى دیگر دارد که ببینیم در یک جمع‏بندى از اینها استفاده بکنیم یا نکنیم.آن بحث دیگرى است.اما من همینطور که حساب مى‏کنم مى‏بینم حضور فلان هنرپیشه زن یا مرد که هر چه از او در ذهن مردم هست،چیزهاى بدى است،مناظر بسیار زشت‏سکسى است،که از یادآورى آن یک جوان مؤمن یا یک آدمى که دارد در فضاى انقلاب تنفس مى‏کند،هر چقدر هم که حزب الله نباشد،هیچگونه احساس احترامى به او دست نمى‏دهد بلکه احساس انزجار دست مى‏دهد،حالا این آدم چنانچه آمد قرآن را هم باز کرد و یک آیه قرآن هم معنى کرد،شکى نیست که مفهوم آن آیه قرآن و پیام آن را ضعیف خواهد کرد،یعنى مردم درست‏باورشان نمى‏آید،مگر اینکه یک چیزهائى به این اضافه شود که حالا روى آن چیزها مى‏شود فکر کرد.
پس این را باید بدانیم که در میان بازیگرها هستند کسانى که سوابق دسته‏ى اول را هم خیلى ندارند،از لحاظ کار هنرى و بازى در فیلم هم اگر بهتر از آنها نباشد،حداقل کمتر نیستند.از اینها باید بیشتر استفاده شود و میدان براى حضور و ظهور جلوه‏هاى هنرمندى براى آنها باز شود و نیز بیشتر از چهره‏هاى جدید استفاده شود.یعنى شما جوانهائى را که استعداد دارند و مى‏توانند یک هنر پیشه خوب باشند،تشویق کنید و بیاورید در صحنه‏هاى هنرى،و از اینها استفاده کنید زیرا که اگر ما صرفا رو آوردیم به قدیمى‏ها و صحنه‏ها را با آنها پر کردیم،این جوان انقلابى امروز اصلا یک چنین فرصتى را براى خودش مشاهده نمى‏کند یا شاید ابا کند از این که در یک صحنه‏اى وارد شود با فلان کسى که به او اعتقادى ندارد به خاطر آن سوابق و با او همبازى و همردیف شود.پس این عوامل و معیارها را درنظر بگیریم: معیار عدم تضعیف پیام‏هاى خوب با دهانها و زبانهائى که از نظر مردم آلوده است.دوم میدان دادن به کسانى که این آلودگى را ندارند و از لحاظ هنر هم سطح بالاترى دارند،هر چند که خیلى عوام پسند نباشند.
سوم و مهمتر از همه،میدان دادن به عناصر جوان و جدید و انقلابى و کسانى که فکر مى‏کنند تحول انقلاب قدرت این را پیدا کرده است که حتى سینما را هم متحول کند و در صحنه‏هاى فیلم هم یک نوع تحول بوجود آورد و شخصیت‏ها را عوض کند،اینها میدان پیدا کنند و بیایند تا ما آینده‏ى بهترى داشته باشیم.
در مورد کارگردانها و سناریستها،به اعتقاد من بخش اعظم این هنر دست اینهاست و اینها متاسفانه عناصر قدیمى‏شان کمتر براى انقلاب دل سوزانده‏اند،و حتى کمتر شده که بى‏تفاوت باشند بلکه بیشتر ضربه زده‏اند.اعتقاد من این است که ما در بین این عناصر آن کسانى را که آماده هستند که براى انقلاب به معناى واقعى کلمه خدمت کنند از وجودشان استفاده بکنیم.منتها این خدمت‏شدیدا هوشمندانه باشد و همین توصیه را من نسبت‏به آن گروه اول که گروه فنى باشند دارم یعنى برخورد ما یک برخورد هوشمندانه باشد.
دولت جمهورى اسلامى و مسؤولین فرهنگى کشور نمى‏توانند از سینما غافل بمانند و عدم غفلت از سینما نیز به معناى این است که به آن کسانى که ته کفش نوکرهاى شاه را مى‏لیسیده‏اند و امروز هم حاضر به خدمت‏براى مردم نیستند و احیانا از پشت‏به مردم و انقلاب خنجر مى‏زنند،اجازه فعالیت داده نشود،کما اینکه دیده شده کسانى حتى مورد تشویق نظام جمهورى اسلامى هم قرار گرفته‏اند،و همین شما،آقا را تشویق کرده‏اید ولى بعد به رادیوهاى بیگانه رفته‏اند و علیه خود شما و نظامتان حرف زده‏اند.
بعضى افراد را فکر مى‏کردیم که به انقلاب تعلق دارند و از این رو به آنها اجازه‏ى کار دادیم ولى دیگر توجه نکردیم که اینها دیگر مال انقلاب نبوده‏اند و لذا هر کارى دلشان خواسته،کرده‏اند. با نظر من این عده تا کنون بد عمل کرده‏اند و حتى در همین سریالهائى هم که در تلویزیون نمایش داده مى‏شود،برخوردشان بد بوده است.من نسبت‏به همین سریال سربداران اعتراض دارم.من مى‏گویم اینها مى‏توانستند جاى اشخاص را عوض کنند.اصلا هیچ لزومى نداشت که یک بازیکن قوى نقش قاضى شارح را داشته باشد و یک نفر جوان کم جاذبه در نقش حسن جورى بازى کند،من نمى‏توانم باور کنم که در این سریالها دقت لازم شده باشد و در عین حال این طور در بیاید.یا بى‏دقتى شده و یا حتى مثلا ذره‏اى عناد هم بخرج داده شده است. من حالا در مورد سریال سربداران نمى‏گویم بلکه در مورد کل جریاناتى که در عالم سینما و فیلم سازى ما وجود دارد صحبت مى‏کنیم.بنابر این در استفاده از این طبقه سوم و دسته سوم هر چه مى‏توانید هوشمندانه برخورد کنید.ما نمى‏توانیم انقلاب،مردم،احساسات مردم و خیل عظیم حزب ال..را که مصمم و جدى است تا از انقلاب خود دفاع کند،ندیده بگیریم تا حفظ حرمت کارگردانى را-که تا دیروز هر کارى مى‏خواسته‏اند انجام مى‏داده و هر سازى که مى‏زدند واقعا مى‏رقصیده است-کرده باشیم.چنین چیزى اصلا معنا ندارد،این از همان مواردى است که من مى‏خواهم بگویم،اصلا سر به تنش نباشد.این کارگردانى که مردم را و احساساتشان را و ارزشهایشان را ندیده مى‏گیرد و حاضر نیست مایه بگذارد،اگر هم اثرى مى‏سازد چیز دو پهلوئى نه چندان خوب و نه چندان بد است که مثلا اگر یک روزى هم بختیار برگشت‏بتواند جوابى داشته باشد!این شخص اصلا نسازد بهتر است‏یعنى ما اصلا سینماهایمان را ببندیم،من ترجیح مى‏دهم که سینماى فارسى تعطیل شود و از لحاظ رونق، رونق کمترى و از لحاظ فروش و عرضه و تولید فیلم،فروش و عرضه کمترى داشته باشد تا اینکه فیلمهائى بیاید که دلش با انقلاب نیست و از روى یک نیت‏خالص نسبت‏به انقلاب ساخته نشده باشد.
س:در زمینه‏ى سینما و دست اندرکاران آن شما براى دولت تنها نقش نظارتى قائل هستید یا نقش ارشادى،هدایتى و حمایتى نیز قائل مى‏شوید؟به نظر شما دولت تا چه حد باید از سینماى مطلوب و مورد نظر جمهورى اسلامى حمایت کند) .
پاسخ:عرض کنم که در مورد دولت من اعتقادم اینست که بخصوص در کار سینما دولت نمى‏تواند بر کنار از مسؤولیتهاى تعیین کننده باشد،مقصودتان از نظارت چیست؟اگر نظارت یک چیزى است که شامل هدایت و کنترل و احیانا جلوگیرى از چیزهاى بد مى‏شود، بله،باید نظارت کرد.اگر نمى‏شود،نخیر نظارت کافى نیست.اعتقاد من این است که دولت‏باید در مسائل مربوط به سینما حضور و دخالت فعال داشته باشد.این به معناى چند چیز است، هم به معناى تشویق حقیقى هنرمند انقلابى است،یعنى کمک کند.امکانات در اختیارش بگذارد،معروفش کند.براى استفاده او از همین فستیوالها تشکیل بدهد،براى آموزش او از هر امکان مفیدى استفاده کند.براى رشدش صحنه را از عناصرى که مانع رشد او مى‏شوند خالى کند.در مورد بخش مضر قضیه در مقابل آن کسانى که از فیلم و سینما ابزارى علیه جمهورى اسلامى مى‏توانند بسازند هوشمندانه برخورد کند و مانع شود و نگذارد،این نمیشود که ما سینماى فارسى را بدهیم دست کسانى که با انقلاب آشتى نیستند.یعنى ایمان عمومى مردم که برایش حاضرند جانشان را فدا کنند و انقلابى که بر اساس مترقى‏ترین هدفها در دنیاى امروز شکل گرفته،اختیار بخش عظیم و برجسته از تغذیه فرهنگى مردمش را به دست کسانى بدهند که آن ایده‏آلها را قبول ندارند،آن مردم را قبول ندارند و آن انقلاب را قبول ندارند.بنابر این دولت‏بایستى در این زمینه حضور داشته باشد.البته این بدین معنى نیست که همه سرمایه گذاریهاى سینما را باید دولت‏بکند.ما فکر مى‏کنیم که شاید چاره‏اى جز این نباشد.در حال حاضر اگر ما بخواهیم سینما یک حرکت تکامل آمیزى داشته باشد،شاید در یک شرایطى قرار بگیرد که جز دولت کس دیگرى نتواند سرمایه گذارى کند.براى خاطر این که خیلى سودده نیست‏یا شاید خیلى سودده نباشد و مشکلاتى داشته باشد،على العجاله احتمالا چاره‏اى جز تصدى دولت ممکن است نباشد،اما من این پیشنهاد را نمى‏کنم.من آنچه که پیشنهاد مى‏کنم این است که حتى اگر بخش خصوصى هم یک روز سینماها را اداره کند، مساله سینما و فیلم و تولید فیلم در کشور مى‏بایستى با نظارت دولت جمهورى اسلامى باشد.
س:فعالیت در زمینه تولید فیلم در کشور به سه طریق مى‏توانند صورت گیرد:
1-فعالیت انحصارى بخش خصوصى 2-فعالیت انحصارى بخش دولتى 3-فعالیت هر دو بخش دولتى و خصوصى
اولا کدام یک از سه طریق فوق مى‏تواند مطلوب‏تر باشد؟و ثانیا چه انتظاراتى از بخش دولتى و چه انتظارى از تولیدات بخش خصوصى دارید؟
پاسخ:از دولت طبیعى است که انتظارات بیشترى داریم،چون بخش خصوصى به سود خودش فکر مى‏کند،یعنى به سود تجارى خودش.اما دولت‏به عنوان یک مسوول اقدام مى‏کند و این از جمله عرصه‏هائى است که اگر در آن فقط سود مادى مورد نظر بود بى‏شک منحرف خواهد شد.البته در پاسخ به سئوال قبلى یک مقدارى پاسخ این سئوال داده شد.من اعتقادم این است که فعلا در شرایط کنونى بخش خصوصى،اگر بخواهد اصول و معیارها و ضابطه‏هایى را که جمهورى اسلامى براى سینما در نظر مى‏گیرد،رعایت کند،شاید براى این کار شوق زیادى نداشته باشد.
س:از نظر کمى و کیفى چه تناسبى بین فیلمهاى ایرانى و خارجى مى‏توان قائل شد؟به عبارت دقیقتر ما به ازاء چگونه فیلم ایرانى،مى‏توانیم از فیلم خوب خارجى صرفنظر کنیم و براى این که فیلم ایرانى به نمایش‏درآید تا چه حد مى‏توانیم در مقابل اشتباهات فیلم ایرانى گذشت کنیم تا فیلم خارجى کمترى نمایش داده شود؟
پاسخ:در این سئوال تصور مى‏شود که فرض بر این بوده که ما هر جا یک فیلم ایرانى را که از یک تکنیک مطلوب و در حد نصابى برخوردار نیست مى‏بینیم و یا به قول شما تحمل مى‏کنیم حتما به ازاء آن یک فیلم خارجى خوب حاضر و آماده هست که اگر این را تحمل نکردیم فورى آن فیلم خارجى خوب را خواهیم دید.فرض سئوال ظاهرا بر یک چنین وضعیتى است.من فکر مى‏کنم ک اینطور هم نیست که ما هر وقت‏با یک فیلم نه چندان خوب فارسى وقتمان را مى‏گذرانیم از یک فیلم خوب خارجى خودمان را محروم کرده باشیم. اولا من به شما بگویم ما با فیلم خارجى خوب مخالفتى نداریم،هر چى فیلم خارجى خوب هست‏شما بیاورید اشکالى ندارد،اما فیلم خارجى خوب چقدر هست؟«خوب‏»با معیارهاى شما و با معیارهاى انقلاب چقدر دارید؟آن فیلمى که توى آن بد آموزى نباشد و از نظر محتوى و تکنیک و عدم تصادم با ارزشهاى اسلامى یک فیلمى باشد که از نظر شما قابل قبول باشد، چقدر در اختیار شماست؟من مى‏گویم هر چقدر دارید بیاورید و مطرح کنید و نشان بدهید و هیچ فیلم ایرانى را مانع آن قرار ندهید،اما بدانید که اگر همه فیلمهاى خوب آنچنانى را بیاورید باز شما خلائى خواهید داشت که باید آن خلاء را با فیلم ایرانى پر کنید.در مورد فیلم ایرانى من مى‏گویم ایدآل‏هایمان،یعنى مطلوب ایده‏آلهایمان را در حد بالاتر قرار بدهیم.اما با توجه به واقعیت‏هائى که وجود دارد توقعات کنونى را کم کنیم.یعنى فیلم ایرانى که محتواى خوب و مطلوبى دارد و لو تکنیک ضعیفى هم دارد ما این را رد نکنیم.امروز مساله‏ى ما این است که ما در سینما مى‏خواهیم محتواى فیلم،پیام انقلاب را داشته باشد.این براى ما همانطور که قبلا هم گفتیم اصل است،درست است که باید جاذبه داشته باشد شکى نیست و بگردید جاذبه‏دارترین آنها را پیدا کنید،ولى براى ایجاد این جاذبه‏هم تلاش کنید و تا وقتى که آن جاذبه بوجود نیامده از آن که در حد بالاى جاذبه نیست،یک قدرى تنازل کنید و قناعت کنید به آن چیزى که جاذبه‏ى کمترى هم دارد،ما با فیلم خارجى در صورتى که مطابق با مفهوم فرهنگ ما باشد هیچ مخالفتى نداریم اما من متاسفانه مى‏شنوم که بعضى از فیلمها، (در تلویزیون که مى‏بینم و در مورد سینما هم مى‏شنوم) ،یعنى فیلمهاى خارجى که آورده مى‏شود بسیارى از آنها حتى خوب نیست،نه فقط از لحاظ محتوى،بلکه از لحاظ تکنیک هم چیزهاى بسیار ضعیف و ملالت آور و خسته‏کننده‏اى است.من نمى‏بینم آن فیلم خوبى که محتواى خوب و تکنیک قوى داشته باشد به وفور و در حد زیاد وجود داشته باشد تا اینکه ما فکر کنیم که اگر وارد کشور شود فضاى فیلم ایرانى را تنگ خواهد کرد.
س:عملکرد سینماى ایران نشان دهنده‏ى رشد تولید فیلم ایرانى است،با عنایت‏به این که شش سال از پیروزى انقلاب اسلامى مى‏گذرد،ارزیابى شما از سینماى ایران طى این مدت چیست؟
پاسخ:البته 6 تا فیلم وقتى در سال 61 به 60 فیلم برسد این یک رشد کمى را نشان مى‏دهد و خوب است.رشد کمى این سه ساله همینطور که شما ذکر مى‏کنید خوب بوده،از نظر رشد کیفى من نمى‏توانم الان نظرى بدهم،چون درست مطلع نیستم و فیلمهاى این چند سال را درست ندیده‏ام لکن روى آن حرفهاى قبلى تکیه مى‏کنم،من مى‏گویم اگر بخواهید سینماى فارسى رشد کند دو چیز را باید در نظر بگیرید:یکى میدان دادن به عناصر با استعداد و نسبت‏به کشور و انقلاب حقیقتا خودى،و نه غریبه،دوم ایجاد یک تحول در اصل سینماى فارسى،یعنى همانطور که اول اشاره کردم ضد ارزشهائى را که نشانده شده بود در سینماى فارسى هر طور هست‏باید اینها را بکشید بیرون.یعنى مستمع و بیننده را هم باید عادت بدهید که در فیلم منتظر سکس و خشونت نباشد.حقیقتا در فیلم یک هنر حقیقى رادنبال کنند و دنبال یک پیام حقیقى و دلنشین بگردند.اگر این کار انجام گرفت،تحول حقیقى در سینما انجام شده است.
س:سینماى کشور تا چه میزان مى‏تواند به استقبال تماشاگر متکى باشد؟
پاسخ:سینما مال تماشاگر است و شکى نیست که نمى‏تواند خودش را از تماشاچى جدا و منقطع کند،اما ضمنا نباید فراموش کرد که نقش هدایتگر هم دارد مثل همه‏ى کسانى که مستمعى دارند و وجودشان براى مستمع است.پس نمى‏توانند نظر مستمع را ندیده بگیرند. اما فلسفه وجود آنها هدایت مستمع است.بین این دو یک خط مستقیم وجود دارد که مى‏توان با ظرافت آن خط را تعقیب کرد.
س:به نظر شما سوژه‏ى فیلم باید صرفا مسائل اسلامى،جنگى و انقلابى باشد؟یا مى‏تواند سایر مضامین و مسائل اجتماعى را نیز در برگیرد و در نهایت اینکه به نظر شما اسلامى بودن فیلم به چه معناست؟
پاسخ:همه‏ى موضوعات مى‏تواند اسلامى و غیر اسلامى باشد،حتى فیلم محمد (ص) (یعنى شرح زندگى پیغمبر مى‏تواند جورى ساخته شود که ضد اسلامى باشد) پس نام فیلم محمد (ص) و نقش اول داشتن محمد (ص) در یک فیلم هرگز به معناى اسلامى بودن آن نیست. همه‏ى موضوعات مى‏توانند اسلامى ترتیب داده شوند.ما در مورد اسلامى بودن یک فیلم دو چیز را مى‏خواهیم،یکى اینکه ارزشهائى که آن فیلم تلقین مى‏کند ارزشهاى اسلامى باشد، شما ببینید ارزشهاى اسلامى چه چیزهائى است و با کاوش مشخص مى‏شود که ارزشهاى اسلامى یک عرض عریضى دارد.البته تعلیم دادن نماز جزو ارزشهاى اسلامى است اما تعلیم دادن راستى و درستکارى و شجاعت و مقاومت هم از جمله ارزشهاى اسلامى است.پس هر چیزى که این ارزشها را آموزش دهد یک محتواى اسلامى را در حقیقت آموزش داده است.این یک جهت،جهت دوم این که فیلم با نمودارها ونمادهاى غیر اسلامى همراه نباشد.گاهى مى‏شود که فیلمى نماز خواندن را نشان مى‏دهد ولى بازیگران فیلم با رفتارشان و با وضع نامناسب نگاهشان یک ضد ارزش اسلامى را در حقیقت متجلى مى‏کنند.یعنى این نکته هم بقدر نکته‏ى اول اهمیت دارد.یعنى متن فیلم،متن محتوى و حاشیه محتوى هر دو باید اسلامى باشد.
س:آثار برگزارى چنین جشنواره‏اى (جشنواره‏ى فیلم فجر) چه مى‏تواند باشد؟
پاسخ:اینطور جشنواره‏ها خیلى خوب مى‏تواند باشد.البته بیشتر تابع این است که شما چه ارزشهائى را بر این جشنواره حاکم کنید و چگونه آن را اداره کنید.اما مى‏تواند خیلى خوب باشد.اگر در این جشنواره‏ها ما وسیله‏اى بیابیم براى تشویق هنرمندان مستعد،یا راهى پیدا کنیم براى همکارى و تکمیل اطلاعات یکدیگر به وسیله‏ى هنرمندان ایرانى،یا وسیله‏اى پیدا کنیم براى آموختن شگردهاى فیلمسازى به عناصر علاقمند و تازه‏کار و جوان،یا مطرح کردن و معرفى کردن عناصرى که مى‏توان به آنها تکیه کرد و آنها را معرفى کرد،اگر چنانچه یک چنین آثارى داشته باشد،این جشنواره طبعا نتایج‏خوب خودش را داشته و به نظر من مفید بوده است.البته در برخورد با اداره این جشنواره‏ها هم بى‏شک باید هوشمندانه عمل کرد.یعنى گاهى ممکن است‏یک نفر را بخواهیم در همین جشنواره چهره کنیم و معروف کنیم که اصلا (بر طبق معیارهاى جمهورى اسلامى) جایز نباشد چهره کردن و معروف کردن یک شخص یا یک جهت گیرى یا یک جریان.مجموعا با این جشنواره‏ها من موافقم.
س:جشنواره فیلم فجر بهتر است‏به صورت یک جشنواره داخلى ادامه یابد یا ترجیح مى‏دهید که به صورت بین المللى و با حضور فیلمهاى خارجى در بخش مسابقه همراه باشد؟
پاسخ:آوردن فیلمهاى خارجى به اعتقاد من چیز بى‏ضررى است،بلکه‏در شرایطى مى‏تواند مفید هم باشد،یعنى ارائه‏ى آن اثرهائى که شما نشان دادن آنها را به مردم مفید مى‏دانید در یک جشنواره چه ایرادى براى شما دارد،البته بیشتر روى آن فیلمهائى تکیه شود و فیلمهائى انتخاب شود که جنبه آموزشگرى این فستیوال را حفظ کند،یعنى واقعا آموزنده باشد،یک کلاس باشد براى کسانى که در آنجا حضور پیدا مى‏کنند.
س: (آخرین سئوال) اگر ما سینمائى را که باعث انحرافات اخلاقى،اعتقادى و اشاعه دهنده‏ى فساد و فحشاء و منکرات مى‏باشد و همچنین سینمائى را که ارزشهاى اسلامى را مورد تهاجم قرار مى‏دهد کنار بگذاریم و جلوى امکان نفوذ آنرا بگیریم،سینمائى را که باقى مى‏ماند مى‏توان به سه دسته عمده تقسیم کرد:
الف-سینمائى که وجه سرگرمى آن غالب است.
ب-سینمائى که در خدمت تفکر حاکم است.
ج-سینمائى که ملهم از تفکر و اعتقادات اسلامى است.
نظر شما در باره‏ى این سه نوع سینما با توجه به آنچه در بالا آمد چیست؟
پاسخ:ما چیزى به عنوان تفکر حاکم و چیزى به عنوان تفکر اسلامى جداى از یکدیگر نداریم. تفکر حاکم همان تفکر اسلامى است.طبقه‏ى حاکم بر جامعه‏ى اسلامى همان مردم هستند و ایدئولوژى دستگاه حکومت،که از تفکر حاکم بیشتر آن معنا تداعى مى‏شود،وجود ندارد. ایدئولوژى حکومت،ایدئولوژى مردم است.شما ببینید بنده که در راس قوه‏ى مجریه‏ى این مملکت هستم،شغل روحانى من در این جامعه چیست؟من امام جمعه یعنى پیشنماز هستم. پس ببینید آنچه که بر ذهنیت دستگاه اداره کننده‏ى کشور حکومت مى‏کند چیزى جز علائق و عقاید و عواطف و خواستها و عشقها و آرزوهاى این ملت نیست.پس آن تعبیر«سینمائى که در خدمت تفکر حاکم است‏»به نظر من تعبیر درستى نیست و بهتر ست‏بگوئید درخدمت اندیشه‏ى اسلامى،در خدمت ایدئولوژى مردم و در خدمت اعتقادات و ایمان مردم است.
پس دومى و سومى یک چیز است.آنچه ملهم از این تفکر است‏با آن چیزى که در خدمت اوست،دو چیز نیست.هر آنچه که از تفکر اسلامى الهام گرفته باشد،بى‏شک در خدمت این تفکر قرار خواهد گرفت.بنابر این دو نوع خواهیم داشت‏یکى آن سینماى سرگرم کننده که معنایش این خواهد بود:پوچ!هیچ چیز ندارد،جز اینکه یک ساعتى انسان را مشغول بخود کند و وقت انسان را بکشد.فقط این فایده را دارد و یک نوع سینماى دیگرى که داراى یک محتوائى است که آن محتوى در جهت مردم و آرزوها و ایده‏آلهاى مردم است.
طبیعى است که من دومى را انتخاب مى‏کنم و اولى را رد مى‏کنم،چرا؟براى خاطر این که قبلا شما گفتید آن سینمائى که احیاء کننده ضد ارزشهاى اسلامى است کنار گذاشته مى‏شود.من مى‏خواهم ببینم سینمائى که بیکارى و لغو را عملا به انسان مى‏آموزد،این در خدمت کدام ارزش اسلامى مى‏تواند باشد؟ (مصاحبه کننده:آن هم کنار گذاشته شده منظور سینمائى است که بیشتر جنبه‏ى سرگرمى داشته باشد) بله،مگر اینکه بگوئیم جنبه‏ى سرگرمى قوى دارد.اما محتوا و پیام اسلامى هم دارد.طبعا من این را هم مى‏پسندم و قبول دارم،اگر طبعا چنین وضعى وجود داشت.
ببینید من در آن پاسخ سئوال اول آنجا که راجع به محتوى و جاذبه صحبت کردم همه‏ى حرف خود را در این زمینه گفتم.ما وقتى که اصل را و ستون فقرات یک فیلم را محتواى فیلم مى‏دانیم و پیامى که او مى‏خواهد بدهد،بر روى آن دقت و تاکید کنیم،طبیعى است که جاذبه‏ى فیلم،یعنى همان چیزى که جنبه‏ى سرگرم کننده به فیلم مى‏دهد و آنرا دلنشین مى‏کند،این را هم ما نمى‏توانیم ندیده بگیریم بلکه هر دو به هم آمیخته و تکمیل کننده‏ى یک هنر تمام است.
گفتگو با اعضاى جشنواره تئآتر دهه‏ى فجر (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران و خواهران عزیز!
...مسائل مربوط به هنر در دست اندازهاى عجیبى افتاده است.البته خیلى هم خلاف انتظار نیست،چون از یک سو در دوران خاصى هستیم.جوشش استعدادها و گسترده شدن و سراسرى شدن همه‏ى جلوه‏هاى خوب بشرى از جمله هنر در میان مردم توجه زیاد مردم را به هنر ایجاب مى‏کند.از سوى دیگر مفاهیم و مضامین نو انقلاب باید در هنر راه پیدا کند،و در آن جلوه کند و بشکفد.و از سویى دیگر مشکلاتى بر سر راه سازماندهى خوب هنرى یا در راه زمینه‏سازى براى سازماندهیهاى مردمى وجود دارد...لذا از این دست اندازها باید عبور کرد و براى پیشرفت همت‏شما و اراده‏ى شما و ایمان شما به کار هنرى کافى نیست‏باید عشق و شور داشته باشد باید این راه را براى آینده هموار کند بنده احساس مى‏کنم این هنر کارآیى‏هاى زیادى دارد و متاسفانه در بین مردم این کارآیى‏ها شناخته نیست.در گذشته هم همینطور بوده است.یک هنر دستى،یک کارظریف که هنرمندى بنشیند و با دست آنرا درست کند،در مقابل یک جنس لوکس کارخانه‏اى کمتر به چشم عامه‏ى مردم گیرایى دارد. اگر بخواهیم تئآتر را با فیلم مقایسه بکنیم،یک چنین چیزى به ذهن مى‏آید.قدر شناسان این هنر کم‏اند،در حالیکه هنر تئآتر از لحاظ تاثیر در شنونده و بیننده خصوصیاتى دارد که فیلم آنرا ندارد،یا دستکم در اغلب موارد ندارد.یک فیلم باید خیلى قوى و بازى در آن فوق العاده و فیلمبردارى و کار تکنیکى و نورپردازى در آن استثنایى باشد تا صحنه‏ى بازى آدمها را زنده و ملموس و واقعى جلوه بدهد.اما در تئآتر،انسانها،انسان واقعى‏اند،حرف حرفى‏ست که از دهن خود او در مى‏آید،چهره‏ى او در مقابل بیننده قرار دارد،تاثیرات قهرى بین دو آدم که با هم حرف مى‏زنند در تئآتر هست و در فیلم نیست.چیزهایى وجود دارد که یقینا شما که اهل تئآتر هستید به خصوصیاتش و ابعادش بیشتر از بنده وارد هستید.بنده به عنوان یک مستمع و یک تماشاچى احساس خود را عرض کردم.
به دو دلیل و دو جهت،از این هنر باید حداکثر استفاده بشود:یکى از این جهت که امروز حرف گفتنى براى مردم زیاد است،هزار زبان لازم است تا انسان بتواند این هزاران پیام را،این هزاران حقیقت ناگفته را،این هزاران زیبایى ناشناخته را براى مردم بیان کند.اگر همه‏ى انواع هنر در جامعه بکار گرفته شود،باز هم زیبایى‏هاى ناگفته و حقایق تصویر نشده و ترسیم نشده براى مردم،در جامعه،فراوان است.زیرا که هنرمند،بارى،یک انسان است،یک انسان محدود است و هزاران هنرمند،هزاران انسان محدودند،در حالیکه حوادث و واقعیات و زیبایى‏ها و ظرافتهاى موجود در زندگى بشر نامحدود است.همه‏ى اینها را نمى‏توانند ترسیم کنند.اما به هر حال وقتى که در یک جامعه‏اى به خصوص مثل جامعه‏ى انقلابى ما که این همه حادثه‏ى نو دارد،این همه مساله‏ى نو دارد،این همه شگفتیهاى استثنایى در آن مشاهده مى‏شود،که نظیر برخى از اینها را ما در کتابها و در آثار خوانده‏ایم:این شهامتها،این ایثارها،این هوشمندیها،این فداکاریها،این دشمنى‏ها،این دفاع‏هاى مقدس،این دشواریهایى که در کار انتقال یک جامعه از وضع قبلى به وضع ایده‏آل وجود دارد،همه‏ى انقلابها با این مشکل‏ها مواجه‏اند،تمام اینها باید تبیین شود،تمام اینها باید تشریح شود.
چه کس اینها را تصویر خواهد کرد؟کدام نویسنده قادر است،کدام شاعر قادر است؟و تازه مگر ما چقدر نویسنده و شاعر داریم؟کدام بیان رسا و بلیغ لازم است که به مردم خود ما واقعیات زندگى آنها را و حوادث زندگى آنها را تبیین کند،به آنها بگوید تا آنها ببینند زندگى مى‏کنند.یعنى اگر دست هنر که در واقع تابلوى زندگى را رسم مى‏کند،بخشى را انتخاب و آن را درشت و زیبا مى‏کند،ترسیم مى‏کند و به نمایش در مى‏آورد،اگر وجود آن در جوامع معمولى لازم است،در یک جامعه‏ى انقلابى مثل جامعه‏ى ما به دلایل فراوان لازمتر و ضرورتش بیشتر است.از جمله،همین حوادث شگفت‏آورى که در جامعه‏ى ما هست،مگر مى‏توان ترسیم کرد؟یک خانواده‏ى شهید داده را ملاحظه کنید،یک انسان جانباز را در نظر بگیرید،رزمنده‏اى را که خانواده‏اى به جبهه‏ى جنگ مى‏فرستد مورد مطالعه قرار بدهید،یک شب در جبهه را ترسیم کنید و در ذهنتان منعکس بکنید.هیجان عظیم مردم در دفاع از انقلاب و میهن را با هزاران نمونه و جلوه و اجزاء پراکنده آن به نظر بیاورید.
دفاعى را که این ملت و این کشور از خود مى‏کند،خصومتى را که دشمنان با این ملت مى‏کنند و کینه‏اى را که دشمنان به این ملت مى‏ورزند انتقال انسانها از مراحل بى‏اعتقادى، بى‏ایمانى،کم ایمانى یا چسبیدن به زندگى مادى و شخصى،و انتقال به دنیاى ملکوتى،فدا شدن در جمع را در نظر بگیرید.اینها واقعا هزاران موضوع زنده،مهم،جالب و زیباست که جز دست هنر هیچ چیز نمى‏تواند آن را ترسیم کند و جز زبان هنر هیچ چیز نمى‏تواند آنرا بیان کند.
اینها را باید با انواع و اقسام هنرها و از جمله هنر نمایش که یکى از گویاترین و مؤثرترین زبانهاست،تبیین کنیم.این یک جهت که در جامعه باید به این هنر توجه شود،اهتمام شود.و استعدادها به خدمت گرفته شود.و جهت دیگر آن است که بهر حال هنر یک صوصیت‏بشرى‏ست،یک خصوصیت انسانى‏ست،نمى‏توان یک جامعه را تکامل داد اما هنر او را ندیده گرفت،مثل جسمى که بخشى از اعضاى او رشد کند و برخى نه.هنر جزو اصلى مجموعه‏ى وجود بشرى‏ست.وقتى که در یک جامعه بشر بخواهد از لحاظ مادى،معنوى، فکرى و ذهنى کمال پیدا کند،باید هنر در او رشد پیدا کند.اعتقاد ما این است‏یعنى این از اصول جهان بینى ماست که هنرها باید همه رشد کنند،از جمله هنر نمایش که از بسیارى از انواع دیگر هنر زبان رساتر و بلیغ‏ترى دارد.البته امتیازاتى هم شعر یا قصه یا برخى هنرهاى دیگر دارد که نمایش ندارد.اما یقینا خصوصیاتى هم نمایش دارد که بقیه‏ى شعبه‏هاى هنر فاقد آن است.لذا بنده قویا طرفدار این فکر هستم که به هنر نمایش بپردازیم.در گذشته هم ظاهرا این هنر خیلى در جامعه‏ى ما بین توده‏ها و قشرهاى مردم جا نیفتاده بود،و امروز که روز حضور همه جانبه‏ى مردم در صحنه‏هاى زندگى‏ست این هنر باید مردمى شود.و چقدر خوب است این که برادران گفتند در خیابانها و گذرگاهها ترتیب داده مى‏شود،این کار اگر رواج پیدا کند بسیار کار خوب و جالبى است.منتها برادرانى که سر رشته دار این امور هستند توجه کنند که هر چه هنر حساس‏تر و هر چه پیام مهمتر باشد،وسواس و دقت در مورد وسیله‏ى ابلاغ این پیام هم باید بیشتر باشد.
اولا روى تکنیک باید خیلى خیلى دقت‏شود،بهترین حرفها را اگر شما با تکنیک ضعیف زدید و ناهنرمندانه ارائه کردید،ضایع مى‏شود و از بین مى‏رود.گاهى حرف خوب فقط یکبار فرصت گفته‏شدن و شنیده‏شدن دارد،اگر همان یکبار بد گفته شد دیگر هرگز فرصتى براى خوب گفتن آن پیدا نمى‏شود.گاهى اوقات چیزهایى را در نمایشهاى تلویزیونى مى‏بینیم یا گاهى در نمایشهاى رادیویى حرفى مى‏خواهند بزنند،حرف هم حرف بدى نیست،آدم مى‏فهمد که حرف خوبى‏ست،ولى آنقدر بد ادا مى‏شود که انزجارى که انسان از شیوه‏ى ادا پیدا مى‏کند،به اصل پیام هم سرایت مى‏کند و از آن مطلب هم آدم‏بیزار مى‏شود.پس تکنیک قوى در کار هنرى خیلى مهم است.بهترین مضامین را دست‏شاعرى که شعر بد مى‏گوید بسپرید،او مضمون را ضایع خواهد کرد.پس تکنیک قوى شرط اول است،شرط تاثیر است،اصلا شرط مفید بودن است.یعنى اگر نمایش بد اجرا شد،این تعریف و تمجیدى که من از تئآتر کردم (و خیلى کمتر از حد آنست) دیگر متعلق به آن نمایش نخواهد بود،این تعریف و تمجیدها همه از آن نمایش خوب است،از آن یک ارائه‏ى صحیح و قوى‏ست.بنابر این کسانى که فنان این امور و استادند و صاحبنظر و صاحب هنراند،باید هر طور که ممکن است‏سعى کنند به کسانى که مى‏خواهند این کار را بکنند،این حقیقت را تفهیم کنند تا اگر چیزى ضعیف و سست است، بیرون نیاید.
در دنیاى شعر (چون تئآتر در گذشته‏ى کشور ما سابقه‏اى ندارد جز در شکل همان شبیه خوانى‏ها و روحوضى‏هاى سابق و به شکل جدید هنر تقریبا جدید الولاده‏اى‏ست لذا از شعر مثال مى‏زنم) شعر فارسى که سابقه‏ى کهنى در جامعه‏ى ما و در زبان ما دارد و نیز در زبان عربى که زبان نزدیک و از همه جهت همسایه‏ى ماست‏شعراى بزرگى بودند که یک سال در یک قصیده کار مى‏کردند.شعراى عرب گاهى قصایدى داشتند که به آنها قصاید«جولیات‏»مى‏گفتند بمعنى یکساله،یکسال روى یک قصیده،پنجاه و شصت‏بیت کار مى‏کرده‏اند،چنین قصیده‏اى مثل آن است که بر کتیبه‏اى از سنگ خارا نفر شده باشد،این دیگر از سنگ تاریخ پاک شدنى نیست و تا الآن هم با آنکه مضمونش در حقیقت هیچ است اما کار هنرى آنقدر قوى و محکم است که باقى مانده است.بنده گاهى خودم بعضى از اشعار شعراى عرب را در ذهن دارم که اگر مضامینش را امروز کسى در شعر فارسى بگوید،بدون دستور ما کمیته به سراغش خواهد رفت!ولو توصیه هم بکنیم ولش نخواهد کرد!یعنى مضمون از این گونه مضمونهاست و هنوز در ذهن بنده مانده!اما هزار و صد سال یا هزار و دویست‏سال قبل گفته شده است.هنر خوب باقى مى‏ماند،هنر خوب این‏است که خودش یا اثرش ماندگار است،ممکن نیست که زدوده شود و از بین برود.من در شعر مثال زدم،اما در قصه و نمایشنامه و بقیه‏ى شعبه‏هاى هنرى هم همینگونه است.بنابر این تکنیک قوى خیلى مهم است.شما هر مضمونى را که در انقلاب و در جامعه‏ى کنونى ما قابل قبول است‏بخواهید ارائه کنید،اگر مضمونى‏ست که باید ارائه کرد،باید در یک نمایش قوى ارائه کرد.بنده خواهش مى‏کنم از برادران مسؤول در وزارت ارشاد در سراسر کشور و کسانى که مسؤولیت این کارها را بر عهده دارند- (نمى‏دانم شکل مسؤولیت در این کار به چه نحو است) -که بر روى قوت و صحت و استحکام تکنیک و اسلوب و شیوه‏ى ارائه حتما تکیه بلیغى بشود،یعنى یک صافى‏ئى بگذارند که از آن کار ضعیف اصلا نگذارد.این یک نکته.
و نکته‏ى دوم مضمون است،مضامینى که امروز انقلاب در فضاى جامعه‏ى ما خلق کرده، همین مضامین که نمونه‏هایى از آنرا عرض کردم:در زمینه‏ى جنگ،در زمینه‏ى جهاد و آن روح جهادى که امروز بر این ملت مستولى‏ست.
بنده گاهى با برخى از خانواده‏هاى شهدا مى‏نشینم،توى خانه‏شان روى فرششان و میان محیط حقیقى زندگى خانوادگیشان،پدر،مادر،همسر،برادر و خواهر،فرزند،و مى‏گویم که حرفهاى آنها را با ضبط صوت ضبط کنند،خودم گوش مى‏کنم که دقیقا حرفهاى آنها را بشنوم و درست آن ظرافت‏هایش را بدست‏بیاورم و مى‏گویم که آن حالات مختلف را عکس بگیرند،اما مگر کافى‏ست،مگر قابل تصویر است؟بارها تصور مى‏کردم که چرا من قدرت ندارم این همه عظمت را در این خانواده‏ى کوچک،در این انسان،در این زن،در این مرد را نمایش بدهم تا بتوانم آن را بیان کنم.اصلا قابل بیان نیست.اینها را شما به نمایش بگذارید،اینها را شما نشان بدهید.شما مى‏توانید،هنر مى‏تواند و هنر تئآتر خوب مى‏تواند،چون به اعتقاد من ظریفترین و لمس نکردنى‏ترین احساسات و عواطف بشرى را هنر تئآتر و بازیگرى خوب در نمایش مى‏تواند ارائه دهد.و شما مى‏توانید این کار را بکنید.این نقش شماست.
گروههاى خوب تئآتر خوبست که راه بیفتند و به جبهه بروند،جهاد بزرگى‏ست:در قرارگاهها، در عقبه‏ها،مراکز تجمع،آنجاهایى که اجتماعى از رزمندگان هست،بروید آنجا نمایش بدهید، زندگى خودشان را که در آن هستند و خود متوجه نیستند برایشان ترسیم کنید:آن بهشت صفایى که آنها در آن هستند-و انسان معمولا همه‏ى این گونه بهشتهاى معنوى را تا در آن هست درست نمى‏بیند و نمى‏داند که کجاست و چگونه است-و از دور باید ببیند تا بشناسد. بگذارید آن را یکبار در بازى شما،در هنرمندى شما،در نمایش خوب شما مشاهده کنند و لمس کنند.به هر حال حرف اول و آخر من با شما تشکر است...
«تئآتر،هنر چندین زبانه،و زبان رسا و بلیغ در نمایاندن ظریف‏ترین اندیشه‏ها و عواطف بشرى، در میان ما قدر ناشناخته مانده،و در خور توانایى آن،به خدمت آرمانهاى والا و زیبایى‏هاى انقلاب گرفته نشده است.
«شگرد آخر»تجربه‏ى موفق و نمایشگر تلاش صمیمانه‏ى شما،از نمونه‏هاى نادرى‏ست که راه تازه تئآتر فارسى را روشن مى‏کند و آینده‏ى مطلوبى را براى آن نوید مى‏دهد.مضمون شیوا و تکنیک قوى و ارائه‏ى بلیغ،مجموعه‏ى کاملا هنرمندانه‏اى را از این اثر فراموش نشدنى پدید آورده است. (2)

پی‌نوشتها :

11) -پیام به‏«یادواره تئآتر هفدهم شهریور»،17/6/1361.

12) -پیام به‏«دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور»،14/8/1365.

13) -گفتگو با«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.

14) -پیام به‏«دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور»،14/8/1365.

15) -همانجا.

16) -همانجا.

17) -پیام به‏«یادواره تئآتر 17 شهریور»،17/6/1361.

18) -سخنرانى‏«در جمع هنرمندان‏»،

19) -همانجا.

20) -همانجا.

1)-این گفتگو در تاریخ 21/11/1366 خطاب به اعضاى‏«جشنواره تئآتر دهه فجر»انجام گرفتهاست.

2) -از لوحه‏ى تقدیر ریاست محترم جمهورى به برادر انوشیروان ارجمند،کارگردان تئآتر«شگرد آخر»،19/11/1366.

هنر از دیدگاه مقام‌معظم رهبرى‌حضرت‌آیت‌الله العظمی‌خامنه‏ای‌(دامت برکاته)
ناشر نشر فرهنگ اسلامی چاپ پنجم 1374

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/Q3AFM5F

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir