
تئآتر و سینما از دیدگاه مقاممعظم رهبرى
تئآتر در جمهورى اسلامى،اصالت و والایى خود را در بیان دردها و بازگویى قصهى ظلومیتبشریت در بند در مىیابد.صحنهى این نمایش عظیم به وسعت زیستگاه مستضعفان خاک است و هنر بازیگرانش:ستیز با ظلم،فریاد در برابر ظالم و حمایت از مظلوم و تکنیک آن:ایثار جان در راه آرمان و نتیجهاش:پیروزى خون بر شمشیر.
تئآتر - سینما
تئآتر در جمهورى اسلامى،اصالت و والایى خود را در بیان دردها و بازگویى قصهى ظلومیتبشریت در بند در مىیابد.صحنهى این نمایش عظیم به وسعت زیستگاه مستضعفان خاک است و هنر بازیگرانش:ستیز با ظلم،فریاد در برابر ظالم و حمایت از مظلوم و تکنیک آن:ایثار جان در راه آرمان و نتیجهاش:پیروزى خون بر شمشیر. (11)
تئآتر و دیگر هنرهایى که در نیم قرن اخیر یعنى در روزگار غربت و محکومیت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد کشور ما شد،به طور طبیعى بر پایهاى غیر اسلامى بنا گشت و در جهت مغایر و حتى متضاد با مفاهیم اسلامى رشد کرد.غرب زدگانى که نخستین رویش این رشتههاى اساسى هنر را در کشور اسلامى ما ارائه مىکردند،از اسلام کاملا بیگانه و با آن معارض بودند.و لذا بتدریج این تصور را در ذهن همه مخصوصا نسلهاى نوخاسته بر مىانگیختند که تئآتر و سینما داراى طبیعتى غیر مذهبى و ضد مذهبىست و نمىتوان و نباید از آن براى ارائهى پیامهاى اسلام بهرهگرفت. (12)
در تئآتر غیر از محتوى،نوع بازى هم مىتواند اسلامى باشد یا نباشد.فرضا زنى که لباس مردى را یا مردى که لباس زنى را پوشیده،شرعا حرام است،چه آن زن آیهى قرآن بخواند یا سخن شهوتانگیزى بر زبان آورد. (13)
اواخر دههى 30 و در طول دههى چهل که تئآتر و سینماى پیشرو تدریجا به گرایشهاى چپ نیز آمیخته شد،جنبهى ضد دینى در آن برجستهتر و واضحتر گشت...دستگاه جبار...براى مقابله با رواج اسلام انقلابى هر گرایش ضد دینى،هر چند چپ،را تایید مىکرد و متقابلا هر پدیدهاى را که ممکن بود از رشد عقیده و ایمان اسلامى خبر دهد،زیر فشار مىگذاشت...در چنین اوضاعى بود که هنر،به ویژه هنرهاى نوپا از جمله تئآتر و سینما،به سمتبیگانگى و نیز ستیزهگرى با ارزشهاى دینى پیش رفت...بیشتر فرآوردهها سر ستیز با مذهب نیز داشت. (14)
...فرو ریختن نظام طاغوت و حاکمیت ارزشهاى اسلامى مسیر همه چیز را عوض کرد... زمینهى رشد هنر،و مهمتر،جهت گیرى درست و سالم آن را فراهم ساخت.هنر باطل، بىپشتوانه شد و هنر حق،عرصهى جولان و شکوفایى یافت.(15)
اگر جوانان معتقد ما...با بهرهگیرى از سوژههاى بدیع و بىنظیرى که صحنههاى انقلاب و جنگ تحمیلى در اختیار آنان قرار داده و نیاز مبرمى که...به هنر نمایش احساس مىشود، همتخود را صرف تئآتر و سینماکنند و تکنیک و محتواى آن را پیش ببرند،پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانستبرجستهترین آثار هنرى در این رشتهها را به دنیا عرضه کند و بشریتبه آثار ارزشمندى که در واقع هدایاى اندیشهى الهى و اسلامىاند،دستیابد. (16)
پیام همین خونها و حکایت پر ماجراى ایثارگریهاى رزم آوران تاریخ ساز اسلام،بهترین موضوع و محتوایىست که به کمک هنر و ابزار و تکنیک مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شایستهاى به انجام مىرساند. (17)
از برادران عزیز این گروه نمایش بسیار متشکر و ممنونم...حقا و انصافا خیلى خوب بود...این نمونه و مظهرىست از کارهاى هنرى قوى و پیچیده و هنرى بسیار ممتاز و فاخر در خدمت هدفهاى انقلابى،و با پیامها و محتواهاى انقلابى بسیار عالى...حقیقة صحنهى انقلاب خود عرصهى یک نمایش عظیم،...و این حرکت عظیم مردم ما براى دنیا واقعا تازه و جدید است...و معلم این عشق و ایثار،این حرکت و این معنویت عالى هم امام عزیز بزرگوار ماست که حقا پیشاهنگ این قافله است و مردم باید از آنچه که در وجود این شخصیت عظیم و بزرگ مىیابند و مىبینند،راه انبیاء را به درستى پیدا کنند.و پیدا هم کردهاند و به همین دلیل است که ما به آیندهى این حرکت مردمى بسیار خوش بین هستیم. (18)
امیدوارم کارهاى بعدى را هم روى صحنه بیاورید و مضامین قوى و پیامهاى نو و جدید را با التزام به محور اصلى انقلاب و متن انقلاب که حرکت امام عزیزمان است،به مردم تعلیم دهید و از دست اندرکاران وزارت ارشاد وبرادرانى که مسؤول این کار بودند،صمیمانه تشکر مىکنم. (19)
شما برادران عزیز،حقایق بسیارى را با زبان نمایش بیان کردید و این زبان،زبانى بسیار قوىست. (20)
سینما
متن کامل مصاحبه در بارهى سینماى فارسى (1)
س:براى سینما در جمهورى اسلامى چه جایگاهى قائل هستید،به نظر شما بود یا نبود سینما در جامعه تا چه حد مىتواند اهمیت داشته باشد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ:
مساله سینما یک مساله مستقل از کل مسائل هنر نیست.ما همانطور که براى همهى شعبههاى فرهنگ ارزش فراوان قائلیم-براى رسیدن به مقاصدى که جزو ایدهآلهاى نظام جمهورى اسلامى است-طبیعى است که براى هنر به عنوان یک وسیلهى برتر و براى شاخههاى هنر به عنوان انواع این وسیله ارزشهاى خودشان را در حد کارآئى آنها قائلیم.اما راجع به سینما (البته شما راجع به هر یک از شاخههاى هنر که از من سئوال کنید،قاعدتا پاسخ همین خواهد بود) من نگاه مىکنم ببینم که«بودن»سینما،قرار استبه چه قیمتى تمام شود تا بتوانم پاسخ بدهم که بود و نبودش،چقدر اهمیت دارد.
آن سینمائى که مورد قبول ماست و مقصود مورد تصدیق و تایید اسلام و انقلاب را حاصل مىکند،براى آن خیلى احترام قائلیم،و آن سینمائى که در جهت ضد این مقصود حرکت مىکند،بودنش را به مصلحت نمىدانیم و هیچ برایش ارزش قائل نیستیم،و آن که التخنثى داشته باشد،اگر فرض کنیم یک حالتخنثائى هم وجود دارد و از این صرفنظر کنیم که بالاخره هر فیلمى یک پیام مستقیم یا غیر مستقیم با خودش دارد و کمتر مىشود فرض کرد که هیچ پیامى نداشته باشد و لو به صورت غیر مستقیم-آن هم حکمش از حکم سینماى مفید و سینماى مضر،فهمیده مىشود.بنابر این سینما اگر سینماى مطلوب باشد، خیلى برایش ارزش قائلیم.از بسیارى از شاخههاى دیگر هنر بیشتر ارزش دارد،به خاطر اینکه چگونگى ابلاغ پیامش از بسیارى از شاخههاى دیگر هنر بهتر و برجستهتر و ارزندهتر است.
س::با توجه به اینکه بسیارى عقیده دارند وجه سرگرمى در فیلمهاى سینمائى باید مورد نظر باشد،به گمان شما جاذبههاى فیلم و مسالهى پیام مطرح در آن چه رابطهاى باید با هم داشته باشد؟
پاسخ:البته مساله جاذبه در فیلم یک چیز اصلى است و نمىتوان جاذبه را در فیلم ندیده گرفت.واژهى سرگرمى را خیلى واژهى خوبى نمىدانیم و بکار هم نمىبریم و دلمان مىخواهد هیچ چیزى به آن معنى سرگرم کننده نباشد بلکه آگاه کننده و هشیار کننده باشد،اگر چه مجذوب کننده هم باشد.و هیچ منافاتى ندارد که هم آگاهى بخش باشد هم مجذوب کننده. بنابر این کلمهى سرگرمى را بکار نمىبریم.اما جاذبه در فیلم یک عنصر اصلى است،یعنى اگر فرض کنیم که یک فیلمى برترین پیامها را داشته باشد اما جاذبه لازم را نداشته باشد،گوئى که هیچ کار انجام نشده است.مثل اینکه انسان در یک اطاق دربسته بنشیند و بهترین مطلب را بیان کند.منتها یک اشتباه در ذهن عدهاى وجود دارد که خوب است این اشتباه را برطرف کنیم و آن این است که بعضىها خیال مىکنند که پیام-در اینجا مقصود ما و آنچهبنظر ما محترم و ارزشمند است،پیام انقلاب اسلامى ماست-اگر قرار شد پیامى در یک فیلمى باشد، این فیلم باید به همان اندازه پیه بىجاذبگى را به تنش بمالد،گوئى خیال کردهاند که جاذبه داشتن یک فیلم و پیام داشتن آن منافات دارد.یعنى یک فیلم اگر اسلامى و انقلابى نبود،حتما با جاذبه است!این یک معادلهى درستى نیست.یک چنین فرمولى را ما قبول نداریم.گاهى مىشود که خود پیام جاذبه مىبخشد یعنى حتى محتوى گاهى تکنیک را تحت تاثیر قرار مىدهد،یعنى یک محتواى خیلى خوب،ضعف تکنیک فیلم را هم گاهى اوقات مىپوشاند و بیننده حرفى را که دوست مىدارد و چیزى را که برایش دلنشین است مىگیرد و آنقدر برایش جالب و جاذب است که حتى ضعف تکنیک را هم متوجه نیست.
بنابر این،من مایلم اینطور بیان کنم که آنچه در فیلم و سینما براى ما اصل است،پیام است، یعنى شما به عنوان یک فرد انقلابى اصلا چرا براى سینما کار مىکنید؟
اگر چنانچه قرار باشد این سینما محتواى انقلابى نداشته باشد یا محتواى اسلامى نداشته باشد،باز هم براى سینما کار خواهید کرد؟روشن است که نه.پس کسى که با انقلاب همساز و همدل است،سینما را براى محتوائى مىخواهد که از این انقلاب الهام گرفته است.در این که شکى نیست،در درجه اول این براى ما مطرح است.منتها مىدانیم اگر این سینما بخواهد این پیام را هم برساند،لازم است که یک جاذبهاى داشته باشد،پس جاذبه به عنوان یک ابزار اجتناب ناپذیر است و محتوى براى ما یک هدف و مقصد است.اگر چنانچه بهترین مضامین در یک شعر بد ریخته شود اثر مطلوب را نخواهد بخشید،پس ما در یک شعر نمىتوانیم مضمون را درجه دو بگیریم،خیر،مضمون در درجه اول است.منتها مضمون خوب،بدون تکنیک خوب شعرى اصلا امکان پذیر نیست،دقیقتر بگویم:امکان پذیر هست اما فایدهاى ندارد،مفید نیست و تبلیغ را که کار اساسى هنر است،نمىتوان نفى کرد.
س:به نظر شما چه نوع فیلمى غیر قابل نمایش است...به عبارت دیگر چه عواملى در یک فیلم باعث مىشود که قابل نمایش نباشد؟
پاسخ:من فکر مىکنم که اگر ما«باید»هاى فیلم فارسى را بدانیم،«نباید»ها بخودى خود براى ما روشن مىشود.و ما باید به مرور در پاسخ به این سئوالات،«باید»هاى فیلم فارسى را پیدا کنیم.در مورد«نباید»ها من مىتوانم همین اندازه بگویم،هر چیزى که ضد ارزشهاى سینماى فارسى گذشته را احیا کند یا تشدید کند،یکى از نبایدهاست،چیز بدى است،هر فیلمى که به معارضه با ارزشهاى اسلامى برخیزد،این فیلم به نظر ما یک فیلم بد بحساب مىآید.پس معارضه با ارزشهاى اسلامى و معارضه با فطرت سالم انسانى و معارضه با ارزشهائى که براى مردم و تکامل آنها مفید و لازم است،جزو منفىترین خصوصیات یک سینماست و چنین سینمایى را ما قبول نداریم.از اینها که بگذرد ما به هر فیلمى یک نمره موافق مىدهیم.منتها نگاه مىکنیم ببینیم در چه مرحلهاى قرار دارد،نمره را با آن حساب مىکنیم.
س:دست اندرکاران قدیمى سینما در ردههاى مختلف به دو گروه تقسیم مىشوند:گروهى که عهدهدار وجه فرهنگى سینما هستند و گروهى که عهدهدار وجه فنى و تکنیکى آن مىباشند.در مورد گروه اول تیپهاى مختلف وجود دارد.برخى شهرت به فساد دارند و برخى نه.برخى مخالف جمهورى اسلامى هستند و برخى از انقلاب تمکین مىکنند،برخى نیز سینما را رها کردهاند.در مورد طرز برخورد با این افراد،گروهى معتقدند به هیچکدام نباید اجازهى کار داد،بعضى معتقدند بین آنها باید فرق قائل شد و گروهى معتقدند باید با کنترل و نظارت به همه کار داد.به نظر شما با چنین افرادى چگونه باید برخورد کرد؟
پاسخ:این یکى از مسائل حساس و مورد پرسش از اوائل انقلاب بوده است.ملاحظه کنید اولا در مورد دستهى دوم که به تعبیر شما عهدهدار وجه فنى و تکنیکى امور مىباشند،شما هیچ سئوالى در مورد آنها نکردید.بدنیست که چون در یکى دو سه جملهى کوتاه مىشود در مورد آنها صحبت کرد.یک چیزى بگویم.حقیقت این است که کسانى که جنبههاى فنى و تکنیکى سینما را عهدهدار مىشوند،مثل فیلمبردارها و گریم کنندهها و متصدیان نور و این چیزها، اینها در شرایط کنونى در صورتى که بخواهند براى مردم خدمت کنند و در خدمت مردم قرار بگیرند،از آنچه که امروز مىکنند،بهتر هم مىتوانند کار کنند و ما مىشنویم آنها گاهى براى بعضى از فیلمها-که براى افرادى که چندان با انقلاب همآهنگ نیستند،دلنشینتر است-آنجاها بهتر مایه مىگذارند و از هنر خودشان استفاده مىکنند.بنابر این با این تقسیم بندى که شما مىکنید،همه را روى جنبههاى محتوائى و به قول شما متصدیان وجه فرهنگى نبریم،بلکه متصدیان وجه فنى و تکنیکى هم مىتوانند مفیدتر باشند.پس در مورد اینها هم، این سئوال باید مطرح شود که با آنان چه باید بکنیم؟شاید من یک پاسخى در پایان بدهم که اینها را هم شامل مىشود.
اما در مورد کسانى که وجه فرهنگى سینما را به عهده دارند،سینماگران کنونى ما دو دستهاند:یک عده بازیکنها هستند،بازیگرها هستند که اینها کارشان در درجهى دوم قرار دارد.در حقیقت اگر چه که چشم را جذب مىکنند اما بیشتر از آنها،کارگردان و سناریونویس و اینها مهم است و روى آن دسته باید بیشتر مطالعه کرد.اما سئوال شما به قرینه آنچه تا بحال بارها از من سئوال کردهاند،روى هنر پیشهها،روى آن گروه اول استیعنى روى کسانى که در جلوى چشم ظاهر مىشوند.من البته بازیکنهاى سینما را خیلى نمىشناسم،علت هم این است که در آن رژیم که ماها هیچوقت فیلم تماشا نمىکردیم،حالا هم که مىتواند فیلمهاى خوبى وجود داشته باشد چندان فرصت نداریم،مگر اینکه گاهى بزور ما را پاى فیلمى بنشانند یکى چیزى را ببینیم والا یک چنین چیزى کمتر پیش مىآید،لکن اجمالا یک کلیاتى مىتوانم بگویم:
بعضىها هستند که از هنر خیلى بالائى هم برخوردار نیستند و شهرت آنها بیشتر جنبهى عوامى و شارلاتانى دارد و در عین حال در سابقهى خودشان غرقه در نمودهاى زشتند.اینها بىگمان وقتى حضور پیدا کردند در فیلم،پیامى را که بخواهد از زبانشان خارج شود هر چند بهترین پیام باشد،ضعیف مىکنند،به این توجه کنیم.حالا من این را به عنوان فتوى به عدم استفاده از اینها نمىگویم،آن یک جاى دیگر دارد که ببینیم در یک جمعبندى از اینها استفاده بکنیم یا نکنیم.آن بحث دیگرى است.اما من همینطور که حساب مىکنم مىبینم حضور فلان هنرپیشه زن یا مرد که هر چه از او در ذهن مردم هست،چیزهاى بدى است،مناظر بسیار زشتسکسى است،که از یادآورى آن یک جوان مؤمن یا یک آدمى که دارد در فضاى انقلاب تنفس مىکند،هر چقدر هم که حزب الله نباشد،هیچگونه احساس احترامى به او دست نمىدهد بلکه احساس انزجار دست مىدهد،حالا این آدم چنانچه آمد قرآن را هم باز کرد و یک آیه قرآن هم معنى کرد،شکى نیست که مفهوم آن آیه قرآن و پیام آن را ضعیف خواهد کرد،یعنى مردم درستباورشان نمىآید،مگر اینکه یک چیزهائى به این اضافه شود که حالا روى آن چیزها مىشود فکر کرد.
پس این را باید بدانیم که در میان بازیگرها هستند کسانى که سوابق دستهى اول را هم خیلى ندارند،از لحاظ کار هنرى و بازى در فیلم هم اگر بهتر از آنها نباشد،حداقل کمتر نیستند.از اینها باید بیشتر استفاده شود و میدان براى حضور و ظهور جلوههاى هنرمندى براى آنها باز شود و نیز بیشتر از چهرههاى جدید استفاده شود.یعنى شما جوانهائى را که استعداد دارند و مىتوانند یک هنر پیشه خوب باشند،تشویق کنید و بیاورید در صحنههاى هنرى،و از اینها استفاده کنید زیرا که اگر ما صرفا رو آوردیم به قدیمىها و صحنهها را با آنها پر کردیم،این جوان انقلابى امروز اصلا یک چنین فرصتى را براى خودش مشاهده نمىکند یا شاید ابا کند از این که در یک صحنهاى وارد شود با فلان کسى که به او اعتقادى ندارد به خاطر آن سوابق و با او همبازى و همردیف شود.پس این عوامل و معیارها را درنظر بگیریم: معیار عدم تضعیف پیامهاى خوب با دهانها و زبانهائى که از نظر مردم آلوده است.دوم میدان دادن به کسانى که این آلودگى را ندارند و از لحاظ هنر هم سطح بالاترى دارند،هر چند که خیلى عوام پسند نباشند.
سوم و مهمتر از همه،میدان دادن به عناصر جوان و جدید و انقلابى و کسانى که فکر مىکنند تحول انقلاب قدرت این را پیدا کرده است که حتى سینما را هم متحول کند و در صحنههاى فیلم هم یک نوع تحول بوجود آورد و شخصیتها را عوض کند،اینها میدان پیدا کنند و بیایند تا ما آیندهى بهترى داشته باشیم.
در مورد کارگردانها و سناریستها،به اعتقاد من بخش اعظم این هنر دست اینهاست و اینها متاسفانه عناصر قدیمىشان کمتر براى انقلاب دل سوزاندهاند،و حتى کمتر شده که بىتفاوت باشند بلکه بیشتر ضربه زدهاند.اعتقاد من این است که ما در بین این عناصر آن کسانى را که آماده هستند که براى انقلاب به معناى واقعى کلمه خدمت کنند از وجودشان استفاده بکنیم.منتها این خدمتشدیدا هوشمندانه باشد و همین توصیه را من نسبتبه آن گروه اول که گروه فنى باشند دارم یعنى برخورد ما یک برخورد هوشمندانه باشد.
دولت جمهورى اسلامى و مسؤولین فرهنگى کشور نمىتوانند از سینما غافل بمانند و عدم غفلت از سینما نیز به معناى این است که به آن کسانى که ته کفش نوکرهاى شاه را مىلیسیدهاند و امروز هم حاضر به خدمتبراى مردم نیستند و احیانا از پشتبه مردم و انقلاب خنجر مىزنند،اجازه فعالیت داده نشود،کما اینکه دیده شده کسانى حتى مورد تشویق نظام جمهورى اسلامى هم قرار گرفتهاند،و همین شما،آقا را تشویق کردهاید ولى بعد به رادیوهاى بیگانه رفتهاند و علیه خود شما و نظامتان حرف زدهاند.
بعضى افراد را فکر مىکردیم که به انقلاب تعلق دارند و از این رو به آنها اجازهى کار دادیم ولى دیگر توجه نکردیم که اینها دیگر مال انقلاب نبودهاند و لذا هر کارى دلشان خواسته،کردهاند. با نظر من این عده تا کنون بد عمل کردهاند و حتى در همین سریالهائى هم که در تلویزیون نمایش داده مىشود،برخوردشان بد بوده است.من نسبتبه همین سریال سربداران اعتراض دارم.من مىگویم اینها مىتوانستند جاى اشخاص را عوض کنند.اصلا هیچ لزومى نداشت که یک بازیکن قوى نقش قاضى شارح را داشته باشد و یک نفر جوان کم جاذبه در نقش حسن جورى بازى کند،من نمىتوانم باور کنم که در این سریالها دقت لازم شده باشد و در عین حال این طور در بیاید.یا بىدقتى شده و یا حتى مثلا ذرهاى عناد هم بخرج داده شده است. من حالا در مورد سریال سربداران نمىگویم بلکه در مورد کل جریاناتى که در عالم سینما و فیلم سازى ما وجود دارد صحبت مىکنیم.بنابر این در استفاده از این طبقه سوم و دسته سوم هر چه مىتوانید هوشمندانه برخورد کنید.ما نمىتوانیم انقلاب،مردم،احساسات مردم و خیل عظیم حزب ال..را که مصمم و جدى است تا از انقلاب خود دفاع کند،ندیده بگیریم تا حفظ حرمت کارگردانى را-که تا دیروز هر کارى مىخواستهاند انجام مىداده و هر سازى که مىزدند واقعا مىرقصیده است-کرده باشیم.چنین چیزى اصلا معنا ندارد،این از همان مواردى است که من مىخواهم بگویم،اصلا سر به تنش نباشد.این کارگردانى که مردم را و احساساتشان را و ارزشهایشان را ندیده مىگیرد و حاضر نیست مایه بگذارد،اگر هم اثرى مىسازد چیز دو پهلوئى نه چندان خوب و نه چندان بد است که مثلا اگر یک روزى هم بختیار برگشتبتواند جوابى داشته باشد!این شخص اصلا نسازد بهتر استیعنى ما اصلا سینماهایمان را ببندیم،من ترجیح مىدهم که سینماى فارسى تعطیل شود و از لحاظ رونق، رونق کمترى و از لحاظ فروش و عرضه و تولید فیلم،فروش و عرضه کمترى داشته باشد تا اینکه فیلمهائى بیاید که دلش با انقلاب نیست و از روى یک نیتخالص نسبتبه انقلاب ساخته نشده باشد.
س:در زمینهى سینما و دست اندرکاران آن شما براى دولت تنها نقش نظارتى قائل هستید یا نقش ارشادى،هدایتى و حمایتى نیز قائل مىشوید؟به نظر شما دولت تا چه حد باید از سینماى مطلوب و مورد نظر جمهورى اسلامى حمایت کند) .
پاسخ:عرض کنم که در مورد دولت من اعتقادم اینست که بخصوص در کار سینما دولت نمىتواند بر کنار از مسؤولیتهاى تعیین کننده باشد،مقصودتان از نظارت چیست؟اگر نظارت یک چیزى است که شامل هدایت و کنترل و احیانا جلوگیرى از چیزهاى بد مىشود، بله،باید نظارت کرد.اگر نمىشود،نخیر نظارت کافى نیست.اعتقاد من این است که دولتباید در مسائل مربوط به سینما حضور و دخالت فعال داشته باشد.این به معناى چند چیز است، هم به معناى تشویق حقیقى هنرمند انقلابى است،یعنى کمک کند.امکانات در اختیارش بگذارد،معروفش کند.براى استفاده او از همین فستیوالها تشکیل بدهد،براى آموزش او از هر امکان مفیدى استفاده کند.براى رشدش صحنه را از عناصرى که مانع رشد او مىشوند خالى کند.در مورد بخش مضر قضیه در مقابل آن کسانى که از فیلم و سینما ابزارى علیه جمهورى اسلامى مىتوانند بسازند هوشمندانه برخورد کند و مانع شود و نگذارد،این نمیشود که ما سینماى فارسى را بدهیم دست کسانى که با انقلاب آشتى نیستند.یعنى ایمان عمومى مردم که برایش حاضرند جانشان را فدا کنند و انقلابى که بر اساس مترقىترین هدفها در دنیاى امروز شکل گرفته،اختیار بخش عظیم و برجسته از تغذیه فرهنگى مردمش را به دست کسانى بدهند که آن ایدهآلها را قبول ندارند،آن مردم را قبول ندارند و آن انقلاب را قبول ندارند.بنابر این دولتبایستى در این زمینه حضور داشته باشد.البته این بدین معنى نیست که همه سرمایه گذاریهاى سینما را باید دولتبکند.ما فکر مىکنیم که شاید چارهاى جز این نباشد.در حال حاضر اگر ما بخواهیم سینما یک حرکت تکامل آمیزى داشته باشد،شاید در یک شرایطى قرار بگیرد که جز دولت کس دیگرى نتواند سرمایه گذارى کند.براى خاطر این که خیلى سودده نیستیا شاید خیلى سودده نباشد و مشکلاتى داشته باشد،على العجاله احتمالا چارهاى جز تصدى دولت ممکن است نباشد،اما من این پیشنهاد را نمىکنم.من آنچه که پیشنهاد مىکنم این است که حتى اگر بخش خصوصى هم یک روز سینماها را اداره کند، مساله سینما و فیلم و تولید فیلم در کشور مىبایستى با نظارت دولت جمهورى اسلامى باشد.
س:فعالیت در زمینه تولید فیلم در کشور به سه طریق مىتوانند صورت گیرد:
1-فعالیت انحصارى بخش خصوصى 2-فعالیت انحصارى بخش دولتى 3-فعالیت هر دو بخش دولتى و خصوصى
اولا کدام یک از سه طریق فوق مىتواند مطلوبتر باشد؟و ثانیا چه انتظاراتى از بخش دولتى و چه انتظارى از تولیدات بخش خصوصى دارید؟
پاسخ:از دولت طبیعى است که انتظارات بیشترى داریم،چون بخش خصوصى به سود خودش فکر مىکند،یعنى به سود تجارى خودش.اما دولتبه عنوان یک مسوول اقدام مىکند و این از جمله عرصههائى است که اگر در آن فقط سود مادى مورد نظر بود بىشک منحرف خواهد شد.البته در پاسخ به سئوال قبلى یک مقدارى پاسخ این سئوال داده شد.من اعتقادم این است که فعلا در شرایط کنونى بخش خصوصى،اگر بخواهد اصول و معیارها و ضابطههایى را که جمهورى اسلامى براى سینما در نظر مىگیرد،رعایت کند،شاید براى این کار شوق زیادى نداشته باشد.
س:از نظر کمى و کیفى چه تناسبى بین فیلمهاى ایرانى و خارجى مىتوان قائل شد؟به عبارت دقیقتر ما به ازاء چگونه فیلم ایرانى،مىتوانیم از فیلم خوب خارجى صرفنظر کنیم و براى این که فیلم ایرانى به نمایشدرآید تا چه حد مىتوانیم در مقابل اشتباهات فیلم ایرانى گذشت کنیم تا فیلم خارجى کمترى نمایش داده شود؟
پاسخ:در این سئوال تصور مىشود که فرض بر این بوده که ما هر جا یک فیلم ایرانى را که از یک تکنیک مطلوب و در حد نصابى برخوردار نیست مىبینیم و یا به قول شما تحمل مىکنیم حتما به ازاء آن یک فیلم خارجى خوب حاضر و آماده هست که اگر این را تحمل نکردیم فورى آن فیلم خارجى خوب را خواهیم دید.فرض سئوال ظاهرا بر یک چنین وضعیتى است.من فکر مىکنم ک اینطور هم نیست که ما هر وقتبا یک فیلم نه چندان خوب فارسى وقتمان را مىگذرانیم از یک فیلم خوب خارجى خودمان را محروم کرده باشیم. اولا من به شما بگویم ما با فیلم خارجى خوب مخالفتى نداریم،هر چى فیلم خارجى خوب هستشما بیاورید اشکالى ندارد،اما فیلم خارجى خوب چقدر هست؟«خوب»با معیارهاى شما و با معیارهاى انقلاب چقدر دارید؟آن فیلمى که توى آن بد آموزى نباشد و از نظر محتوى و تکنیک و عدم تصادم با ارزشهاى اسلامى یک فیلمى باشد که از نظر شما قابل قبول باشد، چقدر در اختیار شماست؟من مىگویم هر چقدر دارید بیاورید و مطرح کنید و نشان بدهید و هیچ فیلم ایرانى را مانع آن قرار ندهید،اما بدانید که اگر همه فیلمهاى خوب آنچنانى را بیاورید باز شما خلائى خواهید داشت که باید آن خلاء را با فیلم ایرانى پر کنید.در مورد فیلم ایرانى من مىگویم ایدآلهایمان،یعنى مطلوب ایدهآلهایمان را در حد بالاتر قرار بدهیم.اما با توجه به واقعیتهائى که وجود دارد توقعات کنونى را کم کنیم.یعنى فیلم ایرانى که محتواى خوب و مطلوبى دارد و لو تکنیک ضعیفى هم دارد ما این را رد نکنیم.امروز مسالهى ما این است که ما در سینما مىخواهیم محتواى فیلم،پیام انقلاب را داشته باشد.این براى ما همانطور که قبلا هم گفتیم اصل است،درست است که باید جاذبه داشته باشد شکى نیست و بگردید جاذبهدارترین آنها را پیدا کنید،ولى براى ایجاد این جاذبههم تلاش کنید و تا وقتى که آن جاذبه بوجود نیامده از آن که در حد بالاى جاذبه نیست،یک قدرى تنازل کنید و قناعت کنید به آن چیزى که جاذبهى کمترى هم دارد،ما با فیلم خارجى در صورتى که مطابق با مفهوم فرهنگ ما باشد هیچ مخالفتى نداریم اما من متاسفانه مىشنوم که بعضى از فیلمها، (در تلویزیون که مىبینم و در مورد سینما هم مىشنوم) ،یعنى فیلمهاى خارجى که آورده مىشود بسیارى از آنها حتى خوب نیست،نه فقط از لحاظ محتوى،بلکه از لحاظ تکنیک هم چیزهاى بسیار ضعیف و ملالت آور و خستهکنندهاى است.من نمىبینم آن فیلم خوبى که محتواى خوب و تکنیک قوى داشته باشد به وفور و در حد زیاد وجود داشته باشد تا اینکه ما فکر کنیم که اگر وارد کشور شود فضاى فیلم ایرانى را تنگ خواهد کرد.
س:عملکرد سینماى ایران نشان دهندهى رشد تولید فیلم ایرانى است،با عنایتبه این که شش سال از پیروزى انقلاب اسلامى مىگذرد،ارزیابى شما از سینماى ایران طى این مدت چیست؟
پاسخ:البته 6 تا فیلم وقتى در سال 61 به 60 فیلم برسد این یک رشد کمى را نشان مىدهد و خوب است.رشد کمى این سه ساله همینطور که شما ذکر مىکنید خوب بوده،از نظر رشد کیفى من نمىتوانم الان نظرى بدهم،چون درست مطلع نیستم و فیلمهاى این چند سال را درست ندیدهام لکن روى آن حرفهاى قبلى تکیه مىکنم،من مىگویم اگر بخواهید سینماى فارسى رشد کند دو چیز را باید در نظر بگیرید:یکى میدان دادن به عناصر با استعداد و نسبتبه کشور و انقلاب حقیقتا خودى،و نه غریبه،دوم ایجاد یک تحول در اصل سینماى فارسى،یعنى همانطور که اول اشاره کردم ضد ارزشهائى را که نشانده شده بود در سینماى فارسى هر طور هستباید اینها را بکشید بیرون.یعنى مستمع و بیننده را هم باید عادت بدهید که در فیلم منتظر سکس و خشونت نباشد.حقیقتا در فیلم یک هنر حقیقى رادنبال کنند و دنبال یک پیام حقیقى و دلنشین بگردند.اگر این کار انجام گرفت،تحول حقیقى در سینما انجام شده است.
س:سینماى کشور تا چه میزان مىتواند به استقبال تماشاگر متکى باشد؟
پاسخ:سینما مال تماشاگر است و شکى نیست که نمىتواند خودش را از تماشاچى جدا و منقطع کند،اما ضمنا نباید فراموش کرد که نقش هدایتگر هم دارد مثل همهى کسانى که مستمعى دارند و وجودشان براى مستمع است.پس نمىتوانند نظر مستمع را ندیده بگیرند. اما فلسفه وجود آنها هدایت مستمع است.بین این دو یک خط مستقیم وجود دارد که مىتوان با ظرافت آن خط را تعقیب کرد.
س:به نظر شما سوژهى فیلم باید صرفا مسائل اسلامى،جنگى و انقلابى باشد؟یا مىتواند سایر مضامین و مسائل اجتماعى را نیز در برگیرد و در نهایت اینکه به نظر شما اسلامى بودن فیلم به چه معناست؟
پاسخ:همهى موضوعات مىتواند اسلامى و غیر اسلامى باشد،حتى فیلم محمد (ص) (یعنى شرح زندگى پیغمبر مىتواند جورى ساخته شود که ضد اسلامى باشد) پس نام فیلم محمد (ص) و نقش اول داشتن محمد (ص) در یک فیلم هرگز به معناى اسلامى بودن آن نیست. همهى موضوعات مىتوانند اسلامى ترتیب داده شوند.ما در مورد اسلامى بودن یک فیلم دو چیز را مىخواهیم،یکى اینکه ارزشهائى که آن فیلم تلقین مىکند ارزشهاى اسلامى باشد، شما ببینید ارزشهاى اسلامى چه چیزهائى است و با کاوش مشخص مىشود که ارزشهاى اسلامى یک عرض عریضى دارد.البته تعلیم دادن نماز جزو ارزشهاى اسلامى است اما تعلیم دادن راستى و درستکارى و شجاعت و مقاومت هم از جمله ارزشهاى اسلامى است.پس هر چیزى که این ارزشها را آموزش دهد یک محتواى اسلامى را در حقیقت آموزش داده است.این یک جهت،جهت دوم این که فیلم با نمودارها ونمادهاى غیر اسلامى همراه نباشد.گاهى مىشود که فیلمى نماز خواندن را نشان مىدهد ولى بازیگران فیلم با رفتارشان و با وضع نامناسب نگاهشان یک ضد ارزش اسلامى را در حقیقت متجلى مىکنند.یعنى این نکته هم بقدر نکتهى اول اهمیت دارد.یعنى متن فیلم،متن محتوى و حاشیه محتوى هر دو باید اسلامى باشد.
س:آثار برگزارى چنین جشنوارهاى (جشنوارهى فیلم فجر) چه مىتواند باشد؟
پاسخ:اینطور جشنوارهها خیلى خوب مىتواند باشد.البته بیشتر تابع این است که شما چه ارزشهائى را بر این جشنواره حاکم کنید و چگونه آن را اداره کنید.اما مىتواند خیلى خوب باشد.اگر در این جشنوارهها ما وسیلهاى بیابیم براى تشویق هنرمندان مستعد،یا راهى پیدا کنیم براى همکارى و تکمیل اطلاعات یکدیگر به وسیلهى هنرمندان ایرانى،یا وسیلهاى پیدا کنیم براى آموختن شگردهاى فیلمسازى به عناصر علاقمند و تازهکار و جوان،یا مطرح کردن و معرفى کردن عناصرى که مىتوان به آنها تکیه کرد و آنها را معرفى کرد،اگر چنانچه یک چنین آثارى داشته باشد،این جشنواره طبعا نتایجخوب خودش را داشته و به نظر من مفید بوده است.البته در برخورد با اداره این جشنوارهها هم بىشک باید هوشمندانه عمل کرد.یعنى گاهى ممکن استیک نفر را بخواهیم در همین جشنواره چهره کنیم و معروف کنیم که اصلا (بر طبق معیارهاى جمهورى اسلامى) جایز نباشد چهره کردن و معروف کردن یک شخص یا یک جهت گیرى یا یک جریان.مجموعا با این جشنوارهها من موافقم.
س:جشنواره فیلم فجر بهتر استبه صورت یک جشنواره داخلى ادامه یابد یا ترجیح مىدهید که به صورت بین المللى و با حضور فیلمهاى خارجى در بخش مسابقه همراه باشد؟
پاسخ:آوردن فیلمهاى خارجى به اعتقاد من چیز بىضررى است،بلکهدر شرایطى مىتواند مفید هم باشد،یعنى ارائهى آن اثرهائى که شما نشان دادن آنها را به مردم مفید مىدانید در یک جشنواره چه ایرادى براى شما دارد،البته بیشتر روى آن فیلمهائى تکیه شود و فیلمهائى انتخاب شود که جنبه آموزشگرى این فستیوال را حفظ کند،یعنى واقعا آموزنده باشد،یک کلاس باشد براى کسانى که در آنجا حضور پیدا مىکنند.
س: (آخرین سئوال) اگر ما سینمائى را که باعث انحرافات اخلاقى،اعتقادى و اشاعه دهندهى فساد و فحشاء و منکرات مىباشد و همچنین سینمائى را که ارزشهاى اسلامى را مورد تهاجم قرار مىدهد کنار بگذاریم و جلوى امکان نفوذ آنرا بگیریم،سینمائى را که باقى مىماند مىتوان به سه دسته عمده تقسیم کرد:
الف-سینمائى که وجه سرگرمى آن غالب است.
ب-سینمائى که در خدمت تفکر حاکم است.
ج-سینمائى که ملهم از تفکر و اعتقادات اسلامى است.
نظر شما در بارهى این سه نوع سینما با توجه به آنچه در بالا آمد چیست؟
پاسخ:ما چیزى به عنوان تفکر حاکم و چیزى به عنوان تفکر اسلامى جداى از یکدیگر نداریم. تفکر حاکم همان تفکر اسلامى است.طبقهى حاکم بر جامعهى اسلامى همان مردم هستند و ایدئولوژى دستگاه حکومت،که از تفکر حاکم بیشتر آن معنا تداعى مىشود،وجود ندارد. ایدئولوژى حکومت،ایدئولوژى مردم است.شما ببینید بنده که در راس قوهى مجریهى این مملکت هستم،شغل روحانى من در این جامعه چیست؟من امام جمعه یعنى پیشنماز هستم. پس ببینید آنچه که بر ذهنیت دستگاه اداره کنندهى کشور حکومت مىکند چیزى جز علائق و عقاید و عواطف و خواستها و عشقها و آرزوهاى این ملت نیست.پس آن تعبیر«سینمائى که در خدمت تفکر حاکم است»به نظر من تعبیر درستى نیست و بهتر ستبگوئید درخدمت اندیشهى اسلامى،در خدمت ایدئولوژى مردم و در خدمت اعتقادات و ایمان مردم است.
پس دومى و سومى یک چیز است.آنچه ملهم از این تفکر استبا آن چیزى که در خدمت اوست،دو چیز نیست.هر آنچه که از تفکر اسلامى الهام گرفته باشد،بىشک در خدمت این تفکر قرار خواهد گرفت.بنابر این دو نوع خواهیم داشتیکى آن سینماى سرگرم کننده که معنایش این خواهد بود:پوچ!هیچ چیز ندارد،جز اینکه یک ساعتى انسان را مشغول بخود کند و وقت انسان را بکشد.فقط این فایده را دارد و یک نوع سینماى دیگرى که داراى یک محتوائى است که آن محتوى در جهت مردم و آرزوها و ایدهآلهاى مردم است.
طبیعى است که من دومى را انتخاب مىکنم و اولى را رد مىکنم،چرا؟براى خاطر این که قبلا شما گفتید آن سینمائى که احیاء کننده ضد ارزشهاى اسلامى است کنار گذاشته مىشود.من مىخواهم ببینم سینمائى که بیکارى و لغو را عملا به انسان مىآموزد،این در خدمت کدام ارزش اسلامى مىتواند باشد؟ (مصاحبه کننده:آن هم کنار گذاشته شده منظور سینمائى است که بیشتر جنبهى سرگرمى داشته باشد) بله،مگر اینکه بگوئیم جنبهى سرگرمى قوى دارد.اما محتوا و پیام اسلامى هم دارد.طبعا من این را هم مىپسندم و قبول دارم،اگر طبعا چنین وضعى وجود داشت.
ببینید من در آن پاسخ سئوال اول آنجا که راجع به محتوى و جاذبه صحبت کردم همهى حرف خود را در این زمینه گفتم.ما وقتى که اصل را و ستون فقرات یک فیلم را محتواى فیلم مىدانیم و پیامى که او مىخواهد بدهد،بر روى آن دقت و تاکید کنیم،طبیعى است که جاذبهى فیلم،یعنى همان چیزى که جنبهى سرگرم کننده به فیلم مىدهد و آنرا دلنشین مىکند،این را هم ما نمىتوانیم ندیده بگیریم بلکه هر دو به هم آمیخته و تکمیل کنندهى یک هنر تمام است.
گفتگو با اعضاى جشنواره تئآتر دههى فجر (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران و خواهران عزیز!
...مسائل مربوط به هنر در دست اندازهاى عجیبى افتاده است.البته خیلى هم خلاف انتظار نیست،چون از یک سو در دوران خاصى هستیم.جوشش استعدادها و گسترده شدن و سراسرى شدن همهى جلوههاى خوب بشرى از جمله هنر در میان مردم توجه زیاد مردم را به هنر ایجاب مىکند.از سوى دیگر مفاهیم و مضامین نو انقلاب باید در هنر راه پیدا کند،و در آن جلوه کند و بشکفد.و از سویى دیگر مشکلاتى بر سر راه سازماندهى خوب هنرى یا در راه زمینهسازى براى سازماندهیهاى مردمى وجود دارد...لذا از این دست اندازها باید عبور کرد و براى پیشرفت همتشما و ارادهى شما و ایمان شما به کار هنرى کافى نیستباید عشق و شور داشته باشد باید این راه را براى آینده هموار کند بنده احساس مىکنم این هنر کارآیىهاى زیادى دارد و متاسفانه در بین مردم این کارآیىها شناخته نیست.در گذشته هم همینطور بوده است.یک هنر دستى،یک کارظریف که هنرمندى بنشیند و با دست آنرا درست کند،در مقابل یک جنس لوکس کارخانهاى کمتر به چشم عامهى مردم گیرایى دارد. اگر بخواهیم تئآتر را با فیلم مقایسه بکنیم،یک چنین چیزى به ذهن مىآید.قدر شناسان این هنر کماند،در حالیکه هنر تئآتر از لحاظ تاثیر در شنونده و بیننده خصوصیاتى دارد که فیلم آنرا ندارد،یا دستکم در اغلب موارد ندارد.یک فیلم باید خیلى قوى و بازى در آن فوق العاده و فیلمبردارى و کار تکنیکى و نورپردازى در آن استثنایى باشد تا صحنهى بازى آدمها را زنده و ملموس و واقعى جلوه بدهد.اما در تئآتر،انسانها،انسان واقعىاند،حرف حرفىست که از دهن خود او در مىآید،چهرهى او در مقابل بیننده قرار دارد،تاثیرات قهرى بین دو آدم که با هم حرف مىزنند در تئآتر هست و در فیلم نیست.چیزهایى وجود دارد که یقینا شما که اهل تئآتر هستید به خصوصیاتش و ابعادش بیشتر از بنده وارد هستید.بنده به عنوان یک مستمع و یک تماشاچى احساس خود را عرض کردم.
به دو دلیل و دو جهت،از این هنر باید حداکثر استفاده بشود:یکى از این جهت که امروز حرف گفتنى براى مردم زیاد است،هزار زبان لازم است تا انسان بتواند این هزاران پیام را،این هزاران حقیقت ناگفته را،این هزاران زیبایى ناشناخته را براى مردم بیان کند.اگر همهى انواع هنر در جامعه بکار گرفته شود،باز هم زیبایىهاى ناگفته و حقایق تصویر نشده و ترسیم نشده براى مردم،در جامعه،فراوان است.زیرا که هنرمند،بارى،یک انسان است،یک انسان محدود است و هزاران هنرمند،هزاران انسان محدودند،در حالیکه حوادث و واقعیات و زیبایىها و ظرافتهاى موجود در زندگى بشر نامحدود است.همهى اینها را نمىتوانند ترسیم کنند.اما به هر حال وقتى که در یک جامعهاى به خصوص مثل جامعهى انقلابى ما که این همه حادثهى نو دارد،این همه مسالهى نو دارد،این همه شگفتیهاى استثنایى در آن مشاهده مىشود،که نظیر برخى از اینها را ما در کتابها و در آثار خواندهایم:این شهامتها،این ایثارها،این هوشمندیها،این فداکاریها،این دشمنىها،این دفاعهاى مقدس،این دشواریهایى که در کار انتقال یک جامعه از وضع قبلى به وضع ایدهآل وجود دارد،همهى انقلابها با این مشکلها مواجهاند،تمام اینها باید تبیین شود،تمام اینها باید تشریح شود.
چه کس اینها را تصویر خواهد کرد؟کدام نویسنده قادر است،کدام شاعر قادر است؟و تازه مگر ما چقدر نویسنده و شاعر داریم؟کدام بیان رسا و بلیغ لازم است که به مردم خود ما واقعیات زندگى آنها را و حوادث زندگى آنها را تبیین کند،به آنها بگوید تا آنها ببینند زندگى مىکنند.یعنى اگر دست هنر که در واقع تابلوى زندگى را رسم مىکند،بخشى را انتخاب و آن را درشت و زیبا مىکند،ترسیم مىکند و به نمایش در مىآورد،اگر وجود آن در جوامع معمولى لازم است،در یک جامعهى انقلابى مثل جامعهى ما به دلایل فراوان لازمتر و ضرورتش بیشتر است.از جمله،همین حوادث شگفتآورى که در جامعهى ما هست،مگر مىتوان ترسیم کرد؟یک خانوادهى شهید داده را ملاحظه کنید،یک انسان جانباز را در نظر بگیرید،رزمندهاى را که خانوادهاى به جبههى جنگ مىفرستد مورد مطالعه قرار بدهید،یک شب در جبهه را ترسیم کنید و در ذهنتان منعکس بکنید.هیجان عظیم مردم در دفاع از انقلاب و میهن را با هزاران نمونه و جلوه و اجزاء پراکنده آن به نظر بیاورید.
دفاعى را که این ملت و این کشور از خود مىکند،خصومتى را که دشمنان با این ملت مىکنند و کینهاى را که دشمنان به این ملت مىورزند انتقال انسانها از مراحل بىاعتقادى، بىایمانى،کم ایمانى یا چسبیدن به زندگى مادى و شخصى،و انتقال به دنیاى ملکوتى،فدا شدن در جمع را در نظر بگیرید.اینها واقعا هزاران موضوع زنده،مهم،جالب و زیباست که جز دست هنر هیچ چیز نمىتواند آن را ترسیم کند و جز زبان هنر هیچ چیز نمىتواند آنرا بیان کند.
اینها را باید با انواع و اقسام هنرها و از جمله هنر نمایش که یکى از گویاترین و مؤثرترین زبانهاست،تبیین کنیم.این یک جهت که در جامعه باید به این هنر توجه شود،اهتمام شود.و استعدادها به خدمت گرفته شود.و جهت دیگر آن است که بهر حال هنر یک صوصیتبشرىست،یک خصوصیت انسانىست،نمىتوان یک جامعه را تکامل داد اما هنر او را ندیده گرفت،مثل جسمى که بخشى از اعضاى او رشد کند و برخى نه.هنر جزو اصلى مجموعهى وجود بشرىست.وقتى که در یک جامعه بشر بخواهد از لحاظ مادى،معنوى، فکرى و ذهنى کمال پیدا کند،باید هنر در او رشد پیدا کند.اعتقاد ما این استیعنى این از اصول جهان بینى ماست که هنرها باید همه رشد کنند،از جمله هنر نمایش که از بسیارى از انواع دیگر هنر زبان رساتر و بلیغترى دارد.البته امتیازاتى هم شعر یا قصه یا برخى هنرهاى دیگر دارد که نمایش ندارد.اما یقینا خصوصیاتى هم نمایش دارد که بقیهى شعبههاى هنر فاقد آن است.لذا بنده قویا طرفدار این فکر هستم که به هنر نمایش بپردازیم.در گذشته هم ظاهرا این هنر خیلى در جامعهى ما بین تودهها و قشرهاى مردم جا نیفتاده بود،و امروز که روز حضور همه جانبهى مردم در صحنههاى زندگىست این هنر باید مردمى شود.و چقدر خوب است این که برادران گفتند در خیابانها و گذرگاهها ترتیب داده مىشود،این کار اگر رواج پیدا کند بسیار کار خوب و جالبى است.منتها برادرانى که سر رشته دار این امور هستند توجه کنند که هر چه هنر حساستر و هر چه پیام مهمتر باشد،وسواس و دقت در مورد وسیلهى ابلاغ این پیام هم باید بیشتر باشد.
اولا روى تکنیک باید خیلى خیلى دقتشود،بهترین حرفها را اگر شما با تکنیک ضعیف زدید و ناهنرمندانه ارائه کردید،ضایع مىشود و از بین مىرود.گاهى حرف خوب فقط یکبار فرصت گفتهشدن و شنیدهشدن دارد،اگر همان یکبار بد گفته شد دیگر هرگز فرصتى براى خوب گفتن آن پیدا نمىشود.گاهى اوقات چیزهایى را در نمایشهاى تلویزیونى مىبینیم یا گاهى در نمایشهاى رادیویى حرفى مىخواهند بزنند،حرف هم حرف بدى نیست،آدم مىفهمد که حرف خوبىست،ولى آنقدر بد ادا مىشود که انزجارى که انسان از شیوهى ادا پیدا مىکند،به اصل پیام هم سرایت مىکند و از آن مطلب هم آدمبیزار مىشود.پس تکنیک قوى در کار هنرى خیلى مهم است.بهترین مضامین را دستشاعرى که شعر بد مىگوید بسپرید،او مضمون را ضایع خواهد کرد.پس تکنیک قوى شرط اول است،شرط تاثیر است،اصلا شرط مفید بودن است.یعنى اگر نمایش بد اجرا شد،این تعریف و تمجیدى که من از تئآتر کردم (و خیلى کمتر از حد آنست) دیگر متعلق به آن نمایش نخواهد بود،این تعریف و تمجیدها همه از آن نمایش خوب است،از آن یک ارائهى صحیح و قوىست.بنابر این کسانى که فنان این امور و استادند و صاحبنظر و صاحب هنراند،باید هر طور که ممکن استسعى کنند به کسانى که مىخواهند این کار را بکنند،این حقیقت را تفهیم کنند تا اگر چیزى ضعیف و سست است، بیرون نیاید.
در دنیاى شعر (چون تئآتر در گذشتهى کشور ما سابقهاى ندارد جز در شکل همان شبیه خوانىها و روحوضىهاى سابق و به شکل جدید هنر تقریبا جدید الولادهاىست لذا از شعر مثال مىزنم) شعر فارسى که سابقهى کهنى در جامعهى ما و در زبان ما دارد و نیز در زبان عربى که زبان نزدیک و از همه جهت همسایهى ماستشعراى بزرگى بودند که یک سال در یک قصیده کار مىکردند.شعراى عرب گاهى قصایدى داشتند که به آنها قصاید«جولیات»مىگفتند بمعنى یکساله،یکسال روى یک قصیده،پنجاه و شصتبیت کار مىکردهاند،چنین قصیدهاى مثل آن است که بر کتیبهاى از سنگ خارا نفر شده باشد،این دیگر از سنگ تاریخ پاک شدنى نیست و تا الآن هم با آنکه مضمونش در حقیقت هیچ است اما کار هنرى آنقدر قوى و محکم است که باقى مانده است.بنده گاهى خودم بعضى از اشعار شعراى عرب را در ذهن دارم که اگر مضامینش را امروز کسى در شعر فارسى بگوید،بدون دستور ما کمیته به سراغش خواهد رفت!ولو توصیه هم بکنیم ولش نخواهد کرد!یعنى مضمون از این گونه مضمونهاست و هنوز در ذهن بنده مانده!اما هزار و صد سال یا هزار و دویستسال قبل گفته شده است.هنر خوب باقى مىماند،هنر خوب ایناست که خودش یا اثرش ماندگار است،ممکن نیست که زدوده شود و از بین برود.من در شعر مثال زدم،اما در قصه و نمایشنامه و بقیهى شعبههاى هنرى هم همینگونه است.بنابر این تکنیک قوى خیلى مهم است.شما هر مضمونى را که در انقلاب و در جامعهى کنونى ما قابل قبول استبخواهید ارائه کنید،اگر مضمونىست که باید ارائه کرد،باید در یک نمایش قوى ارائه کرد.بنده خواهش مىکنم از برادران مسؤول در وزارت ارشاد در سراسر کشور و کسانى که مسؤولیت این کارها را بر عهده دارند- (نمىدانم شکل مسؤولیت در این کار به چه نحو است) -که بر روى قوت و صحت و استحکام تکنیک و اسلوب و شیوهى ارائه حتما تکیه بلیغى بشود،یعنى یک صافىئى بگذارند که از آن کار ضعیف اصلا نگذارد.این یک نکته.
و نکتهى دوم مضمون است،مضامینى که امروز انقلاب در فضاى جامعهى ما خلق کرده، همین مضامین که نمونههایى از آنرا عرض کردم:در زمینهى جنگ،در زمینهى جهاد و آن روح جهادى که امروز بر این ملت مستولىست.
بنده گاهى با برخى از خانوادههاى شهدا مىنشینم،توى خانهشان روى فرششان و میان محیط حقیقى زندگى خانوادگیشان،پدر،مادر،همسر،برادر و خواهر،فرزند،و مىگویم که حرفهاى آنها را با ضبط صوت ضبط کنند،خودم گوش مىکنم که دقیقا حرفهاى آنها را بشنوم و درست آن ظرافتهایش را بدستبیاورم و مىگویم که آن حالات مختلف را عکس بگیرند،اما مگر کافىست،مگر قابل تصویر است؟بارها تصور مىکردم که چرا من قدرت ندارم این همه عظمت را در این خانوادهى کوچک،در این انسان،در این زن،در این مرد را نمایش بدهم تا بتوانم آن را بیان کنم.اصلا قابل بیان نیست.اینها را شما به نمایش بگذارید،اینها را شما نشان بدهید.شما مىتوانید،هنر مىتواند و هنر تئآتر خوب مىتواند،چون به اعتقاد من ظریفترین و لمس نکردنىترین احساسات و عواطف بشرى را هنر تئآتر و بازیگرى خوب در نمایش مىتواند ارائه دهد.و شما مىتوانید این کار را بکنید.این نقش شماست.
گروههاى خوب تئآتر خوبست که راه بیفتند و به جبهه بروند،جهاد بزرگىست:در قرارگاهها، در عقبهها،مراکز تجمع،آنجاهایى که اجتماعى از رزمندگان هست،بروید آنجا نمایش بدهید، زندگى خودشان را که در آن هستند و خود متوجه نیستند برایشان ترسیم کنید:آن بهشت صفایى که آنها در آن هستند-و انسان معمولا همهى این گونه بهشتهاى معنوى را تا در آن هست درست نمىبیند و نمىداند که کجاست و چگونه است-و از دور باید ببیند تا بشناسد. بگذارید آن را یکبار در بازى شما،در هنرمندى شما،در نمایش خوب شما مشاهده کنند و لمس کنند.به هر حال حرف اول و آخر من با شما تشکر است...
«تئآتر،هنر چندین زبانه،و زبان رسا و بلیغ در نمایاندن ظریفترین اندیشهها و عواطف بشرى، در میان ما قدر ناشناخته مانده،و در خور توانایى آن،به خدمت آرمانهاى والا و زیبایىهاى انقلاب گرفته نشده است.
«شگرد آخر»تجربهى موفق و نمایشگر تلاش صمیمانهى شما،از نمونههاى نادرىست که راه تازه تئآتر فارسى را روشن مىکند و آیندهى مطلوبى را براى آن نوید مىدهد.مضمون شیوا و تکنیک قوى و ارائهى بلیغ،مجموعهى کاملا هنرمندانهاى را از این اثر فراموش نشدنى پدید آورده است. (2)
پینوشتها :
11) -پیام به«یادواره تئآتر هفدهم شهریور»،17/6/1361.
12) -پیام به«دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور»،14/8/1365.
13) -گفتگو با«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»1360/11/26.
14) -پیام به«دومین جشنواره تئآتر دانشجویان کشور»،14/8/1365.
15) -همانجا.
16) -همانجا.
17) -پیام به«یادواره تئآتر 17 شهریور»،17/6/1361.
18) -سخنرانى«در جمع هنرمندان»،
19) -همانجا.
20) -همانجا.
1)-این گفتگو در تاریخ 21/11/1366 خطاب به اعضاى«جشنواره تئآتر دهه فجر»انجام گرفتهاست.
2) -از لوحهى تقدیر ریاست محترم جمهورى به برادر انوشیروان ارجمند،کارگردان تئآتر«شگرد آخر»،19/11/1366.
هنر از دیدگاه مقاممعظم رهبرىحضرتآیتالله العظمیخامنهای(دامت برکاته)
ناشر نشر فرهنگ اسلامی چاپ پنجم 1374
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir