زنجان
← همه اخبار
تأثیر جهانی شدن بر سبک‌ زندگی

تأثیر جهانی شدن بر سبک‌ زندگی

۲۴ خرداد ۱۳۹۳کد خبر: 32727۲

در این یادداشت به دنبال بررسی نسبت سبک زندگی و جهانی شدن هستیم. در واقع می‌خواهیم ببینیم که شرایط جهانی شدن چه تأثیری بر سبک‌های زندگی می‌گذارد. اما از آنجایی که این دو پدیده، حوزه‌های مفهومی مختلفی دارند، سعی خواهیم کرد با برشمردن یک تقسیم‌بندی از انواع مفاهیم این دو، نسبت‌های متفاوتی را که بین آن‌ها برقرار می‌شود، معین کنیم و در نهایت به یک جمع‌بندی درباره نسبت میان این دو پدیده دست یابیم.

می‌توان ویژگی مشترک تعریف سبک زندگی را در دیدگاه نظریه‌پردازان متقدم ازجمله آدلر، اینطور دانست که سبک زندگی تجلی فردیت‌هاست، در واقع این نظریه‌پردازان در سبک زندگی بر انتخاب‌های فردی تأکید می‌کنند، اما این انتخاب‌ها چگونه صورت می‌پذیرد؟ به نظر می‌رسد تبیین پیر بوردیو در این زمینه پاسخ‌دهنده سؤال ما باشد. او معتقد به منطقی دیالکتیکی در زمینه سبک زندگی است. به نظر او سبک زندگی شامل اعمال طبقه‌بندی شده و طبقه‌بندی کننده فرد در عرصه‌های زندگی است. به بیان دیگر فرد در سبک زندگی در محدوده‌های تعیین شده قابلیت گزینش دارد و دیالکتیکی بین انتخاب‌های فردی انسان و انتخاب‌هایی که پیش از این توسط جامعه صورت گرفته است، وجود دارد. از سوی دیگر باید توجه داشت که انتخاب‌های فردی را می‌توان به دو دسته نظری و عملی تقسیم کرد، یعنی سبک زندگی که بیشتر به ترجیحات فردی در عرصه عملی زندگی اشاره دارد با گزینش‌هایی که فرد در حوزه بینشی خویش انجام داده، در ارتباط است. البته این ارتباط را هم می‌توان دو سویه در نظر گرفت، یعنی هم نظر بر عمل تأثیر دارد و هم نتایج عمل بر نظر. با توجه به مطالب مذکور مفهوم سبک زندگی در یک فرآیند ارتباطی و تعاملی قابل تصور است، که بین فردیت آدمی و اجتماعی که او در آن زیست می‌کند (و در واقع ساختارهایی از پیش موجود آن اجتماع)، ارتباط برقرار می‌کند.  اما درباره پدیده جهانی‌شدن باید گفت که این پدیده را نیز می‌توان از دو جنبه مختلف در نظر گرفت، یکی اندیشه‌های مربوط به جهانی‌شدن که ریشه‌های آن را می‌توان در ادیان و مشرب‌های فلسفی در قرون پیشین دنبال کرد و مسئله جدیدی محسوب نمی‌شود اما جنبه دیگر جهانی‌شدن در حوزه عملی است که با گسترش وسایل ارتباطی در چند دهه اخیر مطرح شده است. در واقع این جنبه جهانی‌شدن معلول ظهور «صنعت جهانی ارتباطات» است و به‌عنوان یک روند ارتباطی، که موجب ارتباطات هم‌زمان و ظهور فضای واحد ارتباطی شده است، پدیده‏ای نو محسوب می‏شود و از سه خصیصه «فرا ملّی بودن»، «فراگیر بودن» و «پیوستگی» برخوردار است. در واقع، این خصیصه‏ها ظرفیت‌های جهان جدید را معرفی می‏کنند. برخلاف جهان قبل از ظهور صنعت هم‌زمان ارتباطات، که «چسبیده به مکان» بود، فضای جدید اساساً «فرا ملّی» و «فرا جغرافیایی» و به تعبیر دقیق‌تر بی‏مکان است. لذا همه تولیدات، ضمن برخورداری از خصیصه‏های ملی و بومی، در یک فضای «فرا ملی» بروز پیدا می‏کند و روندهای «فرا ملی شدن» در سطحی به مراتب گسترده‏تر از گذشته در حال جریان است. به تعبیر دیوید هلد، جهان جدید یک «جهان وصل شده» و عصر جدید یک «عصر اتصال» است که به راحتی شاخص‌های ارتباطی و انفجار ارتباطی را منعکس می‏کند (عاملی، 1383: 8). این نوع از جهانی شدن را می‌توان «جهانی‌شدن طبیعی» نامید که خصوصیت آن کنترل ‏نشده بودن روندهای حاکم بر آن است. نوع دیگری از فرآیند جهانی‌شدن نیز وجود دارد که «جهانی شدن ایدئولوژیک» است. این نوع از جهانی‌شدن مبتنی بر «تک‏قطبی کردن فرهنگ و سیاست و اقتصاد» است. پس دو نوع جهانی‌ شدن به‌طور هم‌زمان در حال اعمال نیروی خود هستند که یکی بیشتر به جانب کثرت فرهنگی و به‌وجود آمدن یک «دهکده جهانی» ارتباطاتی توجه دارد و دیگری بر قدرت‌های سیاسی جهانی که به دنبال هضم فرهنگ‌های منطقه‌ای در یک فرهنگ مرکزی و «همسان‏سازی مطلق» آن‌ها است، تأکید دارد. بنابراین این دو نوع جهانی ‌شدن از منظر فرهنگی خلاف یکدیگر عمل می‌کنند. از منظر نوع اول، جهانی‌ شدن یک فرآیند واحد نیست که شامل همه جنبه‏های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی شود، بلکه «جهانی‌شدن‌های بی‏شماری» در جهان در حال وقوع است. به عبارت دیگر «جهانی‌‌شدن طبیعی» یک وضعیت است و آنچه که یکی از تهدیدهای مهم این وضعیت محسوب می‌شود، پدیده «جهانی‌شدن ایدئولوژیک» است که به دنبال تحمیل یک الگوی واحد بر جهان است، مسئله دموکراسی تحمیلی که امریکا در بخش‌های مختلف جهان به راه انداخته است از نوع همین جهانی شدن ایدئولوژیک محسوب می‌شود. به نظر می‌رسد مهم‌ترین ویژگی وضعیت «جهانی‌شدن طبیعی» همان جنبه‌ سخت افزاری آن، یعنی گسترش بی‌سابقه‌ وسایل ارتباطاتی باشد که سبب کم‌رنگ شدن مرز‌های جغرافیایی شده است اما همچنان این موضوع نمی‌تواند مشخصه‌های اصلی این وضعیت را آشکار کند و معین سازد که افزایش ارتباطات و اطلاعات چه تأثیری بر اندیشه‌ها و حوزه نظری و عملی زندگی دارد؟  یکی از نظریه‌های متعادل در زمینه جهانی‌شدن نظریه «نسبیت گرایی» است. نظریه‌پردازانی همچون رابرتسون معتقدند که هیچ پدیده‏ای نمی‏تواند به‌طور کامل و دست‏نخورده و بدون حتی کوچک‌ترین تغییری جهانی شود. از طرفی، ظرفیت‌های سخت‏افزاری و نرم‏افزاری جهانی شدن، زمینه جهانی‌شدن مطلق یک فرهنگ را فراهم نمی‏کند، بلکه همه‌ فرهنگ‌ا، به‌طور نسبی، یعنی متناسب با قدرت و اقتدار و پذیرش فرهنگی، قلمروی جهانی پیدا می‏کنند. توجه به تنوع و توسعه پلورالیسم در عصر جهانی‌شدن، یکی از اختصاصات مهم این نظریه است. بنابراین یکی از ابعاد این نظریه ناظر بر رد «یک فرهنگ یکسان‏شده» برای جهان است. این گروه از اندیشمندان اجتماعی قائل به نوعی نسبیت‏گرایی در روند جهانی شدن هستند، به این معنی که از نظر آن‌ها در بعضی از فضاها و قلمروهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، یکسان‏سازی جهانی اتفاق افتاده و یا در حال وقوع است. نسبیت‏گراها معتقدند که مرزهای فرهنگی که در گذشته یک ملت را از ملت دیگر جدا می‏کرد، امروز وجود واقعی ندارد. مرزهای فرهنگی از نظر آن‌ها علائمی است که به لحاظ زبانی و نژادی و اختصاصات ذاتی یک فرهنگ، یک ملت را از ملت دیگر جدا می‏کند. اگرچه این علائم در گذشته نقش تعیین‏کننده‏ای در شکل‏گیری شخصیت بومی یک فرهنگ و یک ملت داشته‏اند، امروز نقش نسبی در این مرزبندی دارند. در عین حال، نسبیت‏گراها معتقدند یک همسان‏سازی کلی فرهنگی در جهان اتفاق نیفتاده و به نظر نمی‏رسد چنین واقعه‏ای رخ دهد، بلکه یک شبکه ارتباطی بین ملت‌ها و فرهنگ‌ها به وجود آورده که در هر منطقه تسهیل‏کننده تبادل «معانی فرهنگی» و کالاها و هنجارهای اجتماعی شده است (عاملی، 1383: 41). اگر بخواهیم که دقیق‌تر موضوع مورد بحث این نظریه‌پردازان را مورد توجه قرار دهیم، آن‌ها نیز به یک دوگانگی درون پدیده جهانی‌شدن اشاره دارد که به نظر آن‌ها جهانی‌‌شدن طبیعی بر جهانی شدن ایدئولوژیک برتری نسبی خواهد یافت. حال باید ببینیم این دو نوع جهانی شدن با ویژگی‌هایی که بر شمرده شد چه تأثیری بر سبک‌های زندگی دارد؟ جهانی‌شدن در هر دو نگرش بر محیط اجتماعی انسان‌ها تأثیرگذار است و از طرف دیگر همان‌طور که اشاره شد، سبک زندگی بر اثر تعامل آزادی فردی و ساختار جامعه بوجود می‌آید پس جهانی‌شدن با تأثیر بر ساختار اجتماعی می‌تواند بر سبک زندگی تأثیرگذار باشد. جهانی‌شدن طبیعی، گرچه که به نظر می‌رسد یک فرآیند عادلانه را در پیش می‌گیرد اما به‌طور کلی حتی در این فرآیند نیز نمی‌توان انتظار داشت که تنوع فرهنگی به اندازه پیش از آن باقی بماند. در حقیقت رسانه‌ها که سخت افزار بوجود آورنده این نوع شرایط جهانی شدن هستند، به تناسب نوع فرهنگ تغذیه کننده آن‌ها، شکل‌های غالب متنوعی را می‌پذیرند، به‌عنوان مثال از آنجایی که رسانه‌هایی همچون تلویزیون و سینما که از گستردگی زیادی برخوردارند بیشتر از طریق چشم ارتباط برقرار می‌کنند، مطمئناً فرهنگ‌های مبتنی بر آثار تصویری طبیعت‌گرا بیشتر می‌توانند این رسانه‌ها را از آن خود کنند، تا فرهنگ‌هایی که بیشتر مبتنی بر آثار شنیداری و یا به‌طور کلی مبتنی بر آثاری غیر طبیعت‌گرا و غیرتصویری هستند، بنابراین رسانه‌های تصویری حتی در «جهانی شدن طبیعی» عامل تهاجم فرهنگی می‌توانند باشند و می‌توانند تأثیر فرهنگ‌های غیر تصویری را در شرایط جهانی شدن کم‌رنگ‌تر سازد. این بحث را می‌توان به تناسب مجرای ارتباطی هر رسانه به سایر انواع رسانه نیز تعمیم داد. این نوع از جهانی‌شدن در عین حال که گزینه‌های انتخابی فرد برای نحوه زیستن را افزایش می‌دهد اما نوع ترجیحات فردی را نیز تغییر می‌دهد، به‌عنوان مثال کسی که در ایران زندگی می‌کند ممکن است تحت تأثر شرایط جهانی شدن و اطلاعاتی که رسانه‌های ارتباطی در اختیار او قرار می‌دهند، بخواهد که سبک زندگی شرق دور را انتخاب کند، بنابراین در این شرایط نمی‌توان انتظار داشت که افراد درون یک فرهنگ، دارای سبک زندگی کاملاً مشترکی باشند. در واقع این شرایط فردیت را تقویت می‌کند و به همین دلیل سبب بوجود آمدن سبک‌های زندگی ترکیبی یا فرا ملّی نیز می‌شود. اما در «جهانی‌شدن ایدئولوژیک» وضعیت متفاوت است. در این نوع از جهانی شدن که قدرت جهانی مسلط به دنبال تک فرهنگی کردن جهان است، می‌توان توجه به آزادی و انتخاب‌های فردی را به دلیل وجهه لیبرالیستی امریکا مشاهده کرد، اما این آزادی‌ها با استفاده از انتخاب‌های از پیش موجود همواره کنترل و هدایت می‌شود. شاید بهترین مثال در این زمینه سینمای هالیوود باشد. هالیوود با تقسیم کردن فیلم‌های تولیدی‌اش به ژانرها و زیر ژانرهای مختلف و متنوع و همچنین سایر درجه‌بندی‌ها، به دنبال گسترش آزادی‌های مخاطب خویش است اما همچنان این آثار در روایت هالیوودی، ستاره‌های هالیوودی و شخصیت‌پردازی و تصویرپردازی هالیوودی معنا می‌یابند که معمولاً همه تجربیات آوانگارد آثار سینمایی دیگر کشورها را جذب کرده و در ساختارهای از پیش موجود خویش هضم می‌کنند. علاوه بر این، رسانه‌ها که عامل جهانی‌شدن طبیعی دانسته می‌شوند، می‌توانند عامل جهانی‌شدن ایدئولوژیک نیز گردند. چون فرهنگ در این شرایط تابع سیاست می‌گردد و به این تناسب رسانه‌های به ظاهر فرهنگی و با پشتوانه‌های قدرت سیاسی جهانی، به بازنمایی شکل‌های غیر واقعی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خویش مبادرت می‌ورزند و از این طریق نیز سلطه خود را تثبیت می‌کنند. بنابراین این نوع جهانی شدن به دنبال از بین بردن سبک‌های زندگی بومی و محلی و بوجود آوردن نظام جدیدی از سبک‌های زندگی است که به همه فرهنگ‌ها قابل انتقال باشد. در واقع ما در اینجا با گونه‌ای هژمونی فرهنگی مواجهیم. اگر بتوانیم بگوییم که نوع اول جهانی شدن هنوز ارتباط مبتنی بر شناخت را میان سبک زندگی به‌عنوان یک ترجیح فردی و هویت جمعی حفظ می‌کند، نوع دوم جهانی‌شدن سبک را در برابر هویت قرار می‌دهد و برای آن صرفاً از جنبه تمایزی و یا سلبی ارزش قائل می‌شود و نه از جنبه‌ ذاتی. در نهایت، اگر بخواهیم مطالب مذکور را جمع‌بندی کنیم، می‌توان گفت «جهانی شدن طبیعی» عرصه‌ای رقابتی میان فرهنگ‌ها و در نتیجه سبک‌های زندگی ایجاد می‌کند، که هر فرهنگ و سبک زندگی متناسب با آن که بتواند عرضه‌ جهانی‌تری داشته باشد فراگیرتر خواهد بود و از طرف دیگر «جهانی شدن ایدئولوژیک و هژمونیک» عرصه‌ای از فرهنگی مشخص و سبک‌های زندگی از پیش تعیین شده را تحمیل می‌کند و با استفاده از منطق نظامی یا هژمونی فرهنگی به‌دنبال تثبیت جایگاه خود است.  منابعی برای مطالعه بیشتر: - عاملی، سعیدرضا (1383)، جهانی‌شدن‌ها: مفاهیم و نظریه‌ها، مجله ارغنون، شماره24، ص 58 ـ 1 - کچویان، حسین (1386)، نظریه‌ جهانی‌شدن ترکیبی مسئله‌ساز از دو کلان روایت تاریخ تجدد، مجله نامه‌ علوم اجتماعی، شماره 32، صص 89 ـ 55 - گل محمدی، احمد (1381)، نگاهی به مفهوم و نظریه‌های جهانی‌شدن، فصلنامه مطالعات ملی، شماره11، ص 116 ـ 85 
*مهدی ازهری‌راد
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/9XAWP4T

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir