زنجان
← همه اخبار

به یاد محمدرضا آقاسی/ شبیه آسمانی که شبی گم کرده ماهش را
۳ خرداد ۱۳۹۳کد خبر: 32698۳
شاعر کوچه های تنهایی و عزلت، تک تک شعرهایش را با جان و دل قرین روح ها می کرد و با قطره قطره اشک هایش روح به اشعارش می داد و کلمات را جان می بخشید تا بازگو کند آنچه را که در دل سوخته و به خاکستر تبدیل شده است.
با همه لحن خوش آواییم/ در به در کوچه تنهاییم.
محمدرضا آقاسی از جنس ابریشم و بلور برای اهل بیت شعر می سرود و امید داشت که خبری در راه است و سرخوش آن دل که ازآن آگاه است. با آن لحن امیدوارش جمعه ها را مامنی امن برای آمدن و ظهور امام عصر عجل الله می دانست ودل ها را روانه جمکران می کرد، تا با حضوری سبز به پیشواز امام زمان (ع) برود. حضور پاک، خالصانه و پا برهنه بر خاک پاک جمکران و بوسه بر قدم های مبارکی که بوی یاس می داد.
آقاسی در کودکی اش با حافظ و شاهنامه خو گرفته بود و در خانواده ای بزرگ شده بود که اندیشه ها و زندگی اهل بیت را سرلوحه خود قرار داده بودند. وی با سرودن شعر درخصوص اهل بیت روحش را صیقل می داد و می خواست که مایه آسایش را در اشعارش بیاورد.
با عشق به اهل بیت شعر می سرود با آتش عشق خود از خوبی ها و درد کشیدن اهل بیت می گفت و انتظاری در دلش بود تا ببیند ماه آسمانی را که جهانیان شوق دیدارش را در دل می پرورانند. دلش گم کرده راهی بود تا ماه آسمانش را پیدا کند.
پژواک صدای محمدرضا آقاسی همه جا جاری است. شاید دیگر با صدایش شعری از او نشنویم اما روح بزرگی را که جا گذاشته است هر جمعه برایمان شور و زندگی به ارمغان می آورد. او که با صدای رسای خود می خواند: به خوبا سر میزنی مگه بدا دل ندارن.... زلالی کلمات و واژه های شعری اش نمایانگر خالص بودن نیت اشعارش بود. در دل درد داشت و سخنان و کلماتش ار جنس عشق بود.
سخن از شهیدان ، منطقه جنگی و خاکریز انگار خنجری در قلبش بود. شعر گفتن با خون دل برای دوستان شهیدش و همرزمانی که از دیار دنیایی رخت بربسته بودند تا نبینند روزگار تا کجا می خواهد پلیدی هایش را نشان دهد.
او هنر را روح خود قرار داده بود، شعرهایش تا کالبد جان رسوخ می کرد برای کارهای فرهنگی از جان و دل مایه می گذاشت برایش کلمات و روح واژه ها مهم بود جای اینکه شعر نان و نامی برایش رقم زند؛ این بود دلیل والاتر بودن اشعارش که وقتی مثنوی او خوانده می شود دل را به درد می آورد.
آقاسی را می توان با روح و دل شناخت تمام اشعارش حرف دل است و بی تابی های دل؛ کلمات اش واژه واژه های عاشقانه ها بود و آیا او توانست با تمام ناملایمات تاب بیاورد یا دیگر نتوانست و همه چیز را گذاشت و رفت.
او با بی مهری های هم دوره هایش ساخت و برای از بین بردن زخم و دردهایش به خاک مقدس کربلا پناه برد تا مرهمی باشد برای زخم هایش و خدایی که در آن نزدیکی هاست تا یاری اش کند و جمعه بر زبان بیاوریم: شاید این جمعه بیاید شاید/ پرده از چهره گشاید شاید/ ای نفست یار و مدد کار ما /کی و کجا وعده دیدار ما...
مریم علی بابایی
مریم علی بابایی
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/4C3P7H3
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir